ابوالعلاء اشعب بن جبیر طامع

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ابوالعلاء اَشْعَب‌ بن جبیر، معروف به اشعب الطامع (طمّاع) و ابن‌ ام‌حمیده، غلام آزاد شده عبداللّه بن زبیر و دایی محمد بن عمر واقدی بود که در مدینه زندگی می‌کرد و روزگار به شوخی‌ و حیله‌گری‌ می‌گذراند و به‌ یمن‌ بخشش‌ ثروتمندان‌ امرار معاش می‌کرد. او عمری طولانی کرد و سرانجام به سال ۱۵۴ ق در مدینه درگذشت.


معرفی اجمالی

[ویرایش]

ابوالعلاء (ابوالقاسم) اشعب بن جبیر معروف به اشعب الطّامع (آزمند) و ابن‌ ام‌حمیده؛ مردی خوش‌محضر از اهالی مدینه بود که داستان‌های شنیدنی او مشهور است. او غلام آزاد شده عبداللّه بن زبیر و دایی محمد بن عمر واقدی، تاریخ‌نویس مشهور بود. وی دانش‌ آموخته و به روایت حدیث پرداخت و در آوازخوانی نیز ماهر بود. عمری طولانی کرد و گویند زمان عثمان را درک کرده و طی دوران خلافت او در مدینه زندگی می‌کرد. اشعب در زمان منصور عباسی وارد بغداد شد و سرانجام به سال ۱۵۴ ق در مدینه درگذشت.

اصل و نسب

[ویرایش]

اشعب‌ گویا اصلاً شعیب‌ نام‌ داشته‌؛ کنیه‌اش‌ ابوالعلاء یا ابواسحاق‌ بوده‌ است‌. در نام‌ پدرش‌ جبیر تردید نیست‌، اما مادرش‌ را ام‌ الخلندج‌، ام‌ جمیل‌ مولای‌ اسماء دختر ابوبکر، حمیده‌، ام‌ حمیده‌ یا جعده‌ خوانده‌اند. پدرش‌، به‌روایت‌ ابوالفرج‌ اصفهانی‌ با مختار خروج‌ کرد و به‌ همین‌ جهت‌ به‌ دست‌ مصعب‌ بن‌ زبیر کشته‌ شد.

ولادت و وفات

[ویرایش]

آغاز زندگی‌ اشعب‌، با افسانه‌ آمیخته‌ است‌: از قول‌ پسرش‌ آورده‌اند که‌ او به سال ۹ ق تولد یافت‌. او خود به‌ نواده عثمان ‌گفته‌ است‌ که‌ در ماجرای‌ قتل‌ عثمان‌، تیرهایی‌ را که‌ به‌ سمت‌ عثمان‌ پرتاب‌ می‌شده‌، جمع‌ می‌کرده‌، یا مردم‌ را آب‌ می‌داده‌ است‌. نیز همان‌جا بود که‌ به‌ دستور عثمان‌، دست‌ از مقاومت‌ کشید و از قید بندگی‌ خلیفه‌ آزاد شد. بنا به‌ روایتی‌ دیگر، تولد او روز قتل‌ عثمان‌ بوده‌ است‌.
این‌ گفته‌های‌ ضد و نقیض‌ نخست‌ از آن‌جا برمی‌خیزد که‌ راویان‌ تا روزگار مهدی‌ او را زنده‌ پنداشته‌اند و حتی‌ فضل‌ بن‌ ربیع‌ تأکید می‌کند که‌ در سال ۱۵۴ ق‌ اشعب‌ از نزد پدرش‌ در بغداد به‌ مدینه ‌ رفت‌ و اندکی‌ بعد خبر وفاتش‌ را آوردند. از این‌رو خطیب‌ بغدادی ‌ و بسیاری‌ دیگر سال‌ ۱۵۴ق‌ را تاریخ‌ مرگش‌ دانسته‌اند؛ اما هیچ‌ روایتی‌ جز روایت‌ مذکور، بر حیات‌ او در آن‌ روزگاران‌ دلالت‌ ندارد، جز اینکه‌ گویند اصمعی ‌ (د ۲۱۶ق‌) او را در حال‌ آواز خواندن‌ دیده‌، یا از او مستقیماً روایت‌ کرده‌ است‌. حتی‌ برخی‌ او را دایی‌ اصمعی‌ و یا دایی‌ واقدی نیز پنداشته‌اند.

تردید در شخصیت

[ویرایش]

به هرحال‌ گفته‌های‌ ضد و نقیض‌ باعث‌ شده‌ است‌ که‌ دارقطنی ‌ به‌وجود دو اشعب‌ اعتقاد پیدا کند: یکی‌ ابن‌ ام‌ حمیده‌ مولای‌ عثمان‌ که‌ همان‌ طماع‌ مشهور است‌، و دیگری‌ ابن‌ جبیر مولای‌ عبدالله‌ بن‌ زبیر.
درباره مولای‌ او نیز ابن‌ عساکر و ابن‌ خلکان‌ همه اخبار را گرد آورده‌، و گفته‌اند که‌ او مولای‌ یکی‌ از این‌ ۴ تن‌ بوده‌ است‌: عثمان‌، عبدالله‌ بن‌ زبیر، سعید بن‌ عاص‌ و یا فاطمه دختر امام‌ حسین‌ (علیها‌السلام).

راوی احادیث

[ویرایش]

اشعب‌ را از باب‌ آنکه‌ با تابعین هم‌ عصر بوده‌، راوی‌ حدیث‌ نیز دانسته‌اند، اما چون‌ روایات‌ او گاه‌ به‌ شوخی می‌انجامید،
[۳۹] حمزه اصفهانی‌، حسن، الدرة الفاخره، ج۱، ص۲۹۰.
[۴۰] ابن‌ عبدالبر، یوسف‌، بهجة المجالس‌، ج۱، ص۵۵۸.
در این‌ باب‌ نیز کسی‌ او را جدی‌ نگرفته‌ است‌.

دانش و مذهب

[ویرایش]

به‌ دانش‌ او در علم‌ قرائات‌ و ادب‌ گاه‌ اشاراتی‌ کرده‌اند و حتی‌ گفته‌اند که‌ معتزلی‌ بود و از عقاید معتزله ‌ آگاهی‌ عمیق‌ داشت‌، اما چیزی‌ در این‌باره‌ در دست‌ نیست‌.

خصوصیات اخلاقی

[ویرایش]

درباره اشعب‌ می‌توان‌ به‌قطع‌ گفت‌ که‌ وی‌ مردی‌ بی‌بندوبار بود که‌ از راه‌ تکدی ‌و حیله‌گری‌ و اساساً به‌ یمن‌ بخشش‌ ثروتمندان‌ روزگار می‌گذاشت‌ و چون‌ از برخی‌ شوخ‌چشمی‌های‌ خنده‌انگیز و برخی‌ ظرافت‌ها و نیز آوازی‌ خوش‌ بی‌بهره‌ نبود، روایات‌ متعددی‌ گرداگرد شخصیتش‌ تنیده‌ شد و از او نخستین‌ طفیلی‌ بزرگ‌ جهان‌ عرب‌ را پدید آورد. از همین‌رو که‌ دوستی‌ او با خانواده‌های‌ گوناگون‌ و گاه‌ معارض‌ یکدیگر هیچ‌گاه‌ کسی‌ را نیازرده‌ است‌. اشعب‌ چندان‌ به‌ شوخ‌ طبعی‌ شهرت‌ یافته‌ بود که‌ ولید بن‌ یزید او را نزد خود به‌ دمشق ‌ فراخواند و در حق‌ او شوخی‌های‌ ناهنجار رواداشت‌، اما چون‌ همسرش‌ سعده‌ از او رنجیده‌، و دوری‌ گزیده‌ بود، از اشعب‌ خواست‌ میانشان‌ آشتی ‌اندازد.


ارتباط با اشراف عرب

[ویرایش]

اشعب‌ در مدینه‌، و گویا تحت‌ حمایت‌ عایشه ‌دختر عثمان‌ پرورش‌ یافت‌

اما از آموختن‌ هرگونه‌ پیشه‌، حتی‌ پارچه‌فروشی‌ عاجز ماند،
[۵۳] حمزه اصفهانی‌، حسن، الدرة الفاخره، ج۱، ص۲۹۰.
در عوض‌ کوشید به‌ هر حیله ‌ که‌ بود، نظر بزرگ‌زادگان‌ را به‌خود جلب‌ کند، مایه سرگرمی‌ و خنده ایشان‌ شود و مالی‌ بستاند. بدین‌سان‌ است‌ که‌ او را در مسجدی ‌ نزد عامر پسر عبدالله بن زبیر عوام می‌یابیم‌؛ برای‌ نواده عبدالله‌ ابن‌ زبیر ریشش‌ را می‌تراشد تا مزاحی کند به‌ حیله‌ چند گونه‌ آواز برای‌ عبدالله بن عمر بن خطاب و یا پسرش‌ سالم‌ می‌خواند مصعب‌ بن‌ زبیر و محبوبش‌ عایشه‌ را آشتی‌ می‌دهد. با اعضای‌ خاندان‌ عثمان‌ نیز روابط گسترده‌ داشت‌: با مروان‌ نوه او، و خالد و محمد و نواده‌های‌ درجه دوم‌ او حکایات‌ شیرین‌ دارد.

ارتباط با شعراء

[ویرایش]

اشعب‌ گرچه‌ با شعر بیگانه‌ نبود، گویی‌ با شاعران‌ حجاز، به‌خصوص‌ عمر بن‌ ابی‌ربیعه‌ که‌ از برخی‌ جهات‌ به‌ او مانند بوده‌، رابطه‌ای‌ نداشته‌ است‌ و تنها می‌دانیم‌ که‌ یک‌بار با عرجی‌ به‌ مشاجره‌ می‌پردازد، اما سفر جریر به‌ مدینه‌ و ملاقات‌ اشعب‌ با وی‌ بارها تکرار شده‌ است‌. در این‌ دیدار اشعب‌ قطعه‌ شعری‌ از اشعار جریر را به‌ آواز خواند و سخت‌ شاعر را شادمان‌ ساخت‌.
اهمیت‌ اشعب‌ در ادب‌ عربی‌، از آنجاست‌ که‌ گویی‌ نخستین‌ مرد مسلمانی‌ بود که‌ با مهارت‌ در آوازخوانی ‌ و موسیقی‌دانی‌، طنز آمیخته‌ به‌ ظرافت‌ و مسخرگی‌های‌ تند دل‌آزار را تنها پیشه خود ساخته‌ بود. وی‌ چندان‌ به‌ این‌ پیشه‌ دل‌بسته‌ بود که‌ دیگر حضور رقیبی‌ چون‌ غاضری ‌را در مدینه‌ برنمی‌تافت‌ و حتی‌ در پیری‌، از اینکه‌ می‌دید فرزندش‌ در حرفه آوازخوانی‌ و نکته‌پردازی‌ و شوخ‌ طبعی‌ بر او پیشی‌ گرفته‌، رنج‌ می‌برد.

اشعب در دوران عباسیان

[ویرایش]

در زمان‌ عباسیان نیز حکایاتی‌ درباره اشعب‌ نقل‌ کرده‌اند. مزاحی‌ که‌ زیاد بن‌ عبدالله‌ حارثی، حاکم‌ مکه ‌و مدینه ‌ از سوی‌ منصور، با او کرده‌، بسیار مشهور است‌. حتی‌ در یک‌ روایت‌ ادعا شده‌ است‌ که‌ او از مدینه‌ به‌ بغداد رفت‌ و فرزندان‌ بنی‌هاشم‌ گردش‌ جمع‌ آمدند و جعفر، پسر خلیفه‌ منصور، در باب‌ شعر و غنا از او پرسش‌ کرد.

اشعب در منابع

[ویرایش]

در کتاب‌های‌ عربی‌، اشاره‌ به‌ اشعب‌ از ابتدای‌ قرن‌ ۳ ق‌، احتمالاً با جاحظ آغاز می‌شود، اما نکته‌های‌ مربوط به‌ او از سه‌ چهار روایت‌ درنمی‌گذرد. اندکی‌ پس‌ از جاحظ، ابن‌ قتیبه‌ همان‌ روایات‌ را تکرار می‌کند. باز اندکی‌ بعد، ابن‌ عاصم‌ (د ۲۹۰ق‌) - گویا نخستین‌ بار - به‌ نام‌ و نسب‌ و یکی‌ دو نکته معروف‌ از او اشاره‌ می‌کند. در همان‌ زمان‌ طبری‌ اطلاعات‌ تازه‌ای‌ درباره او به‌ دست‌ می‌دهد که‌ شاید از ساخته‌های‌ خیالی‌ تهی‌ نباشد.

در هر حال‌، از آغاز سده ۴ ق‌، آزمندی‌ اشعب‌ به‌صورت‌ مثل‌ درمی‌آید. ابن‌ عاصم‌ و مسعودی،
[۸۲] مسعودی‌، علی‌، مروج‌ الذهب‌، ج۳، ص۲۲۱.
عبارت‌ «اطمع‌ من‌ اشعب‌» را که‌ گویا کنیز هشام‌ بن‌ عبدالملک‌ بر زبان‌ رانده‌ بوده‌، می‌آورند. از آن‌ پس‌، در همه کتاب‌های‌ امثال‌
[۸۳] حمزه اصفهانی‌، حسن، الدرة الفاخره، ج۱، ص۲۹۰.
و نیز همه کتاب‌های‌ ادب‌، آن‌ را تکرار کرده‌اند. اما شرح‌ احوال‌ و مجموعه نکته‌پردازی‌های‌ او که‌ تا آن‌ زمان‌ از یکی‌ دو صفحه‌ درنمی‌گذشت‌، ناگهان‌ در الاغانی ‌، و نیز بخشی‌ در عقدالفرید به‌ مجموعه‌ای‌ عظیم‌ تبدیل‌ می‌گردد. انبوهی‌ از حکایات‌ شیرینی‌ که‌ درباره اشعب‌ نقل‌ شده‌، همان‌هایی‌ است‌ که‌ بعدها غالباً در حکایات‌ جحی‌ و در زمانهای‌ متأخرتر، داستان‌های‌ ملانصرالدین تکرار شده‌ است‌.

فهرست مطالب

[ویرایش]

(۱) ابن‌ خلکان‌، وفیات‌.
(۲) ابن‌ عبدالبر، یوسف‌، بهجة المجالس‌، به‌کوشش‌ محمد مرسی‌ خولی‌، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌.
(۳) ابن‌ عبدربه‌، احمد، العقد الفرید، به‌کوشش‌ احمد امین‌ و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌.
(۴) ابن‌ عساکر، علی‌، التاریخ‌ الکبیر، به‌کوشش‌ عبدالقادر بدران‌، دمشق‌، ۱۹۵۱م‌.
(۵) ابن‌ قتیبه‌، عبدالله‌، عیون‌ الاخبار، بیروت‌، ۱۳۴۳ق‌/۱۹۲۵م‌.
(۶) ابوالفرج‌ اصفهانی‌، الاغانی‌، قاهره‌، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م‌.
(۷) ابوهلال‌ عسکری‌، حسن‌، جمهرة الامثال‌، به‌کوشش‌ محمدابوالفضل‌ ابراهیم‌ و عبدالمجید قطامش‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌.
(۸) ثعالبی‌، عبدالملک‌، ثمار القلوب‌، به‌کوشش‌ محمدابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌، ۱۳۸۴ق‌/ ۱۹۶۵م‌.
(۹) جاحظ، عمرو، البخلاء، بیروت‌، ۱۴۰۱ق‌.
(۲۰) جاحظ، عمرو، البیان‌ و التبیین‌، به‌کوشش‌ حسن‌ سندوبی‌، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.
(۲۱) حمزه اصفهانی‌، الدرة الفاخره، به‌کوشش‌ عبدالمجید قطامش‌، قاهره‌، دارالمعارف‌.
(۲۲) خطیب‌ بغدادی‌، احمد، تاریخ‌ بغداد، قاهره‌، ۱۳۴۹ق‌.
(۲۳) زمخشری‌، محمود، المستقصی‌ فی‌ امثال‌ العرب‌، بیروت‌، ۱۹۷۷م‌.
(۲۴) طبری‌، تاریخ‌.
(۲۵) مسعودی‌، علی‌، مروج‌ الذهب‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، ۱۳۸۷ق‌/۱۹۶۷م‌.
(۲۶) میدانی‌، احمد، مجمع‌ الامثال‌، به‌کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌، ۱۹۵۵م‌.
(۲۷) ابن‌ عاصم‌، مفضل‌، الفاخر، به‌کوشش‌ استوری‌، لیدن‌، ۱۹۱۵م‌.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۱، ص۳۳۲.    
۲. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۱.    
۳. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۷۱.    
۴. نویری، شهاب الدین، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۴، ص۲۴.    
۵. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۱۰، ص۱۱۹.    
۶. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۳.    
۷. ابن‌ شاکر کتبی‌، محمد، فوات‌ الوفیات‌، ج۱، ص۱۹۷.    
۸. ابن‌ عاصم‌، مفضل‌، الفاخر، ص۱۰۴.    
۹. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۳.    
۱۰. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۱.    
۱۱. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۳.    
۱۲. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۱.    
۱۳. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۳.    
۱۴. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۴.    
۱۵. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۰۹.    
۱۶. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۴.    
۱۷. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۴.    
۱۸. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۶.    
۱۹. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۳.    
۲۰. ابوهلال‌ عسکری‌، حسن بن عبدالله، جمهرة الامثال‌، ج۲، ص۲۵.    
۲۱. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۹، ص۱۵۲.    
۲۲. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۰۹.    
۲۳. ابوهلال‌ عسکری‌، حسن بن عبدالله، جمهرة الامثال‌، ج۲، ص۲۵.    
۲۴. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۱.    
۲۵. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۳.    
۲۶. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۷.    
۲۷. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۷.    
۲۸. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۶.    
۲۹. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۷.    
۳۰. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۱.    
۳۱. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۱.    
۳۲. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۹، ص۱۵۱.    
۳۳. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۹، ص۱۵۱.    .
۳۴. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۷۲.    
۳۵. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۵.    
۳۶. ابن عبد ربه اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۲، ص۳۵۶.    
۳۷. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۱.    
۳۸. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۹، ص۱۴۷.    
۳۹. حمزه اصفهانی‌، حسن، الدرة الفاخره، ج۱، ص۲۹۰.
۴۰. ابن‌ عبدالبر، یوسف‌، بهجة المجالس‌، ج۱، ص۵۵۸.
۴۱. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۵.    
۴۲. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۵، ص۶۸.    
۴۳. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۰۹.    
۴۴. اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۵.    
۴۵. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۷، ص۳۳.    
۴۶. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۱۵.    
۴۷. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۱۶.    
۴۸. ابن عبد ربه اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۷، ص۲۰۳.    
۴۹. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۱۵.    
۵۰. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۳.    
۵۱. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۴.    
۵۲. ثعالبی‌، عبدالملک‌، ثمار القلوب‌، ج۱، ص۱۵۰.    
۵۳. حمزه اصفهانی‌، حسن، الدرة الفاخره، ج۱، ص۲۹۰.
۵۴. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۶.    
۵۵. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۰۳.    
۵۶. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۰۹.    
۵۷. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۱۳.    
۵۸. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۱، ص۱۲۰.    
۵۹. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۹.    
۶۰. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۰۲.    
۶۱. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۷.    
۶۲. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱، ص۳۱۶.    
۶۳. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱، ص۳۰۳.    
۶۴. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۱۴.    
۶۵. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۸، ص۲۳۵.    
۶۶. ابن عبد ربه اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۷، ص۵۶.    
۶۷. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۰۸.    
۶۸. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۰۰.    
۶۹. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۹۷.    
۷۰. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۱۹، ص۱۱۴.    
۷۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۸، ص۸۲.    
۷۲. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۱.    
۷۳. جاحظ، عمرو، البیان‌ و التبیین‌، ج۲، ص۲۲۷.    
۷۴. جاحظ، عمرو، البخلاء، ج۱، ص۱۹۶.    
۷۵. ابن‌ قتیبه‌، عبدالله‌، عیون‌ الاخبار، ج۴، ص۸۴.    
۷۶. ابن‌ قتیبه‌، عبدالله‌، عیون‌ الاخبار، ج۳، ص۲۸۴.    
۷۷. ابن‌ قتیبه‌، عبدالله‌، عیون‌ الاخبار، ج۳، ص۱۴۹.    
۷۸. ابن‌ قتیبه‌، عبدالله‌، عیون‌ الاخبار، ج۳، ص۲۱۵.    
۷۹. ابن‌ عاصم‌، مفضل‌، الفاخر، ص۱۰۴.    
۸۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۸، ص۸۲.    
۸۱. ابن‌ عاصم‌، مفضل‌، الفاخر، ص۱۰۴.    
۸۲. مسعودی‌، علی‌، مروج‌ الذهب‌، ج۳، ص۲۲۱.
۸۳. حمزه اصفهانی‌، حسن، الدرة الفاخره، ج۱، ص۲۹۰.
۸۴. میدانی‌، احمد، مجمع‌ الامثال‌، ج۱، ص۴۳۹.    
۸۵. زمخشری‌، محمود، المستقصی‌ فی‌ امثال‌ العرب‌، ج۱، ص۲۲۴.    


منبع

[ویرایش]
دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «اشعب»، ج۹، شماره۳۵۶۳.    
عبدالسلام ترمانینی، رویدادهای تاریخ اسلام، ترجمه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ج۱، ص۳۷۴.





جعبه ابزار