ابوحنیفه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ابوحًنیفه، نعمان بن ثابت بن زوطی بن ماه بن هرمز (۸۰-۱۵۰ق/۶۹۹-۷۶۷م)، امام، فقیه و متکلم نام‌دار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت.


القاب

[ویرایش]

حنفیان ابوحنیفه را “امام اعظم” و “سراج االائمه” لقب داده‌اند.

خاندان

[ویرایش]

اتفاق منابع بر آن است که ابوحنیفه خود در خانواده‌ای مسلمان شهر کوفه نشأت یافته است، ولی درباره گرویدن پدرانش به اسلام، بین روایات، ناهم‌گونی دیده می‌شود.
بر پایه کهن‌ترین منابع شرح حال ابوحنیفه، خاندان او با طایفه بنی تَیم الله بن ثعلبه از قبیله رَبیعه، یکی از شاخه‌های مهم قبیله بزرگ بکر بن وائل نسبت ولاء داشت.
[۱] ابن سعد، محمد، کتاب الطبقات الکبیر، ج۶، ص۲۵۶، به کوشش زاخاو و دیگران، لیدن، ۱۹۰۴ـ۱۹۱۵م.

در برخی از منابع به گونه‌ای روشن‌تر یاد شده که ثابت پدر ابوحنیفه، مملوک آزاد گشته مردی از خاندان بنی قَفَل از طایفه مزبور بوده است.
یکی از قدیمی‌ترین و اساسی‌ترین منابع که می‌توان از آن درباره پیشینه خاندان ابوحنیفه اطلاعات جالبی به دست آورد، روایتی از عمر بن حماد نواده ابوحنیفه است که رابطه ولاء این خاندان با بنی قفل را تأیید می‌کند و از گفته‌های مبالغه‌آمیز نیز به دور است.
متن مستند این روایت از سوی صمیری و خطیب بغدادی به گونه‌ای یکسان نقل گردیده است و بخش‌هایی از آن را ابونعیم فضل بن دُکَین و بعدها ابن ندیم بدون ذکری از ماًخذ خود، نقل نموده‌اند.
بر پایه روایت عمر بن حماد، پدربزرگ ابوحنیفه “زوطی” نام داشت. او از مردمان بلخ بود که احتمالاً در جریان فتح خراسان به اسارت درآمده، به عراق آورده شد.
زوطی به آیین اسلام گرویده، آزادی خویش را بازیافت و فرزندش، ثابت زمانی به دنیا آمد که وی مسلمان بود.

پیشینه ابوحنیفه

[ویرایش]

ابوحنیفه تجارت‌پیشه بوده و در عین حال به کسب دانش، رغبت بسیار داشته، نخست به علم کلام روی آورد ولی از آن سر خورده شد و به تحصیل فقه پرداخت.

در شمار تابعین

[ویرایش]

وی از تابعین به شمار آمده و صحبت چهار تن از صحابه رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یعنی انس بن مالک و عبدالله بن ابی اوفی در کوفه و سهل بن سعد ساعدی را در مدینه و ابوالطفیل عامر بن واثله را در مکه دریافته و از هر چهار تن اخذ روایت کرده است.

تحصیل فقه

[ویرایش]

وی در علم فقه - برخلاف اصحاب حدیث که یکسره اعتماد به نصّ و متن حدیث داشتند - دقت نظر بکار می‌برد، تفکر و استدلال عقلی را وارد فقه نمود، هر چند در این باره راه افراط پیمود و خیلی به قیاس و استحسان اعتماد می‌ورزید، بدین علت و نیز به سبب شدت محبت او به اهل‌بیت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) محدثان اهل سنت با وی عداوتی خاصّ داشتند. خود می‌گفته: دشمنی محدثان با ما بدین سبب است که ما خاندان رسول و اهل بیت او را دوست می‌داریم و به فضایل ایشان معترفیم.

حضور وی در قیام علویان

[ویرایش]

وی در قیام زید بن علی و نفس زکیه علوی و ابراهیم بن عبدالله با شیعیان همکاری نزدیک داشت و خود را به خطر‌ انداخت. وی نخست قائل به امامت نفس زکیه محمد بن حسن علوی بود لیکن پس از استقرار دولت بر بنی عباس ناگزیر از آن عقیده باز آمد.

تبار

[ویرایش]

در برخی منابع متأخرتر نام و نسب ابوحنیفه به صورت “نعمان بن ثابت بن زوطا بن ماه” یاد شده است.
[۹] العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، ج۱، ص۲۶۰، لیدن، ۱۸۷۱م.


← ایرانی


در کنار روایت عمر بن حماد، روایت دیگری منتسب به برادرش اسماعیل بن حماد وجود دارد که در آن نسب ابوحنیفه به صورت “نعمان بن ثابت بن نعمان بن مرزبان” آمده و ضمن تکیه بر پارسی بودن تبار وی، سوگند یاد شده که هیچ‌یک از پدران او هیچ‌گاه در قید بندگی نبوده‌اند.
در این روایت نعمان بن مرزبان نیای ابوحنیفه همان کسی دانسته شده است که در جشن نوروز یا مهرگان به حضرت علی (علیه‌السلام) پالوده تقدیم داشت و آن حضرت ثابت و ذریه او را به برکت دعا کرد.
روایت منتسب به اسماعیل که آثار مبالغه – هم در نفی کلی رقیت و هم در تبرک یافتن این خاندان به دست حضرت علی (علیه‌السلام) – در آن آشکار است، از سوی صمیری و به اقتباس از او، خطیب بغدادی نقل گردیده و عجلی (د۲۶۱ق) در تاریخ الثقات بخشی از آن را بدون استناد و به عنوان یک حکایت آورده است.
بیشترین غلو درباره تبار ایرانی ابوحنیفه در نسب نامه‌ای به چشم می‌خورد که به خط ابواسحاق ابراهیم صریفینی یافت شده و در آن سلسله نسب او به صورت “نعمان بن ثابت بن کاووس بن هرمز …” آمده و تا پادشاهان اساطیری ایران ادامه یافته، سرانجام به آدم ابوالبشر ختم شده است (برای نسب نامه‌هایی مشابه، به این منابع رجوع کنید
[۱۵] حکیم سمرقندی، اسماعیل بن محمد، ج۱، ص۲۲، السوادالاعظم، ترجمه کهن فارسی، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۴۸ش.
[۱۶] فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، ج۱، ص۲۱۹، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ۱۳۳۹ ش.
).
به جز آن‌چه یاد شد، شماری روایات نیز در دست است که اصل ابوحنیفه را به شهرهای نسا، ترمذ یا قریه انبار خراسان باز می‌گردانند (درباره انبار خراسان، به این منبع رجوع کنید
[۱۸] حموی، یاقوت، المشترکه وضعاً و المفترق صقماً، ج۱، ص۲۷، به کوشش ف، ووسنفلد، گوتینگن، ۱۸۴۶ م.
)، اما سرچشمه این سخنان به هیچ روی روشن نیست.

← بابلی


عبارت “اهل باب” در گفتار ابوعبدالرحمن مقری نیز می‌تواند تصحیف یا برداشت نادرستی از “اهل بابل” بوده باشد.

← نبطی


گفتنی است که یزید بن زریع (د۱۸۲ق)، محدث عثمانی مسلک بصره و یکی از مخالفان سرسخت ابوحنیفه، شخص ابوحنیفه ـ و نه یکی از پدران او ـ را «نبطی» خوانده است، ولی این نسبت بیش از آن‌که ارزش نژاد شناختی داشته باشد، باید نوعی دشنام تلقی کردد، چه، کاربرد این واژه در آن دوران به عنوان یک دشنام در آن روزگار متداول بوده است (برای مثال
[۲۴] ابن حنبل، عبدالله بن احمد، السنه، ج۱، ص۱۹۷، به کوشش محمد بن سعید قحطانی، ریاض، ۱۴۰۶ق /۱۹۸۶م.
).
هم‌چنین به روایت عثمان بن سعید دارمی از ابن اسباط، پدر ابو حنیفه تا چندی پس از ولادت وی نصرانی بوده است.

← آرامی


وجود چنین روایاتی و ادعای نبطی بودن واژه زوطی از سوی ابن خلکان و سازگاری شکل نوشتاری این نام با واژه آرامی زوطا به معنی کوچک یا کودک، برای برخی این تصور را پدید آورده که ابوحنیفه از تبار آرامیان ساکن در عراق بوده است، ولی نباید از نطر دور داشت که در روایت عمر بن حماد، یعنی تنها مأخذ کهن از زوطی نام برده، او به صراحت مردی از اهل کابل معرفی شده است.
نام زوطی ممکن است با واژه معرب «زٌطّی» در ارتباط باشد که به نام قومی در افغانستان کنونی باز می‌گردد که جَت خوانده می‌شوند.

زندگی

[ویرایش]

از زندگی شخصی ابوحنیفه آگاهی چندانی در دست نیست.

← زادگاه


آورده‌اند که او در کوفه زاده شده، برای گذراندن معاش به تجارت خز (=نوعی پارچه ابریشمی) می‌پرداخته و در عنفوان جوانی با حماد عجرد، شاعر کوفه معاشرت داشته است.

← اساتید


ابوحنیفه از بسیاری از فقیهان و عالمان دانش آموخت، ولی استاد ویژه او حماد بن ابی سلیمان بود که وی مدت ۱۸ سال در حلقه درسش شرکت می‌جست و تا هنگام وفات بهره‌گیری از او را ترک نگفت.
گفتنی است که در منابع رجالی، فهرست‌هایی از مشایخ عراقی و حجازی ابوحنیفه به دست داده شده که بهره گرفتن ابوحنیفه از بیش‌تر آنان از حیث زمان و مکان قابل پذیرش است، ولی در همه موارد نمی‌توان بر صحت مطلب پای فشرد.
از جمله استادان کوفی یاد شده در فهرست شیوخ وی می‌توان عامر شعبی، ابو اسحاق سبیعی، عاصم بن ابی النجود، قیس بن مسلم، سماک بن حرب، علقمة بن مرثد، عطیه بن سعد عوفی و حکم بن عتیه را بر شمرد.
[۳۲] ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، ج۴، ص۴۴۹، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۲ ق/۱۹۵۳م.
[۳۴] قضاعی کلبی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، نسخه خطی کتابخانه احمد ثالث، شم ۲۸۴۸.
[۳۵] مزي، يوسف بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال، ج۱۸، ص۱۲۷-۱۲۸، نسخة خطي كتابخانة احمد ثالث، شم ۲۸۴۸.

به علاوه در فهرست‌های مزبور نام برخی رجال بصره چون قتادة بن دعامه و مالک بن دینار نیز دیده می‌شود و این مؤید است که از آمد و شد ابوحنیفه به بصره حکایت دارند.
[۳۶] مکی، موفق ابن احمد، ج۱، ص۵۹، مناقب ابی حنیفه، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۱ ق.

ابوحنیفه در زمان تحصیل (پیش از ۱۱۴ ق) سفر یا سفرهایی به حجاز کرده و از شیوخ حرمین دانش آموخته است.
او در مدینه چندی در مجلس درس ربیعة بن ابی عبدالرحمن از فقیهان اهل رأی حاضر می‌شد و در مکه چندگاهی ملازم مجلس عطاء بن ابی رباح (د۱۱۴ یا ۱۱۵ ق) فقیه بزرگ آن دیار بود.
[۳۸] ترمذی، محمد بن عیسی، سنن، به کوشش احمد محمد شاکر و دیگران، ج۵، ص۷۴۱، قاهره، ۱۳۵۷ ق/۱۹۳۸ م به بعد.

امام محمد باقر (علیه‌السلام)، از جمله مشایخ و اساتید او بوده و در مناقب شرح ملاقات او با آن حضرت در مدینه آمده است که چگونه در پاسخ ایشان در اعتراض به روش قیاس با کمال ادب زانو می‌زند و خود را از قیاس فاسد دور می‌ساخت. امام صادق (علیه‌السّلام) با روش قیاس و استحسان او مخالف بودند، وی در عصر آن حضرت می‌زیسته و از شاگردان آن حضرت بوده، چنان که از خود او نقل شده: «اگر آن دو سال بهره‌برداری از محضر امام صادق (علیه‌السّلام) نبود نعمان تباه بود.» و نیز می‌گفت: «کسی را فقیه‌تر از حضرت صادق (علیه‌السّلام) ندیده‌ام.» او در مدینه از عالمانی چون عبدالرحمن بن هرمز اعرج، نافع مولای ابن عمر، محمد بن منکدر و ابن شهاب زهری و در مکه از کسانی چون عمرو بن دینار و ابوالزبیر مکی نیز بهره برد.
[۳۹] مزی، یوسف بن عبدالرحمن، ج۱۸، ص۱۲۷-۱۲۸، تهذیب الکمال، نسخه خطی کتابخانه احمد ثالث، شم ۲۸۴۸.


کتاب اصحاب ابوحنیفه

[ویرایش]

امام شافعی نیز گفته است: من به کتب اصحاب ابوحنیفه مراجعه کردم و در آن صد و سی ورقه خلاف کتاب و سنت یافتم.
نقل است که روزی وی به نزد حضرت صادق آمد که از آن حضرت حدیث بشنود، دید حضرت عصائی به دست دارد، گفت: ‌ای فرزند رسول خدا تو هنوز به آن سنی نرسیده‌ای که به عصا نیاز داشته باشی! ! فرمود: آری ولی این عصای پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است خواستم بدان تبرک جویم. ابوحنیفه خم شد تا عصا را ببوسد حضرت آستین خود را بالا زد و فرمود: تو خود می‌دانی که این بدن، بدن پیغمبر و این مو، موی پیغمبر است آن را نمی‌بوسی و می‌خواهی چوبی را ببوسی؟!
[۴۰] حسینی دشتی، مصطفی، معارف ومعاریف، تهران، نشر آرایه، چ۱، ج۱، ص۴۰۹.


مرجعیت فتوا

[ویرایش]

ابوحنیفه، پس از درگذشت حماد بن ابی سلیمان (۱۲۰ ق) به عنوان برجسته‌ترین شاگرد حلقه او مرجع صدور فتوا و تدریس فقه در کوفه گردید و از جایگاه اجتماعی ویژه‌ای برخوردار گشت.

اقدامات سیاسی

[ویرایش]

ابوحنیفه در طول حیات خود چند امور سیاسی انجام داده بود که عبارتند از:

← حکومت امویان


در فاصله سال‌های ۱۲۱-۱۳۲ ق که حکومت اموی واپسین سال‌های خود را می‌گذراند، ابوحنیفه به عنوان فقیهی مخالف با فساد دستگاه حکومت، با دیدگاه‌های اعتقادی خاص خود، بسیار مورد توجه جناح‌های مخالف حکومت، غیر از خوارج، قرار گرفت.
در جریان قیام زید بن علی (علیه‌السّلام) در سال‌های ۱۲۱-۱۲۲ ق، ابوحنیفه پنهانی او را یاری نمود و مال و جنگ‌افزار در اختیارش قرارداد.
[۴۱] بلاذری، احمد بن یحیی، ج۳، ص۲۳۹، انساب الاشراف، به کوشش محمد باقر محمودی، بیروت، ۱۳۹۷ ق/۱۹۷۷ م.

در ۱۲۶ ق در جریان دریافت امان‌نامه برای بازگشت حارث بن سریج (یکی از سران انقلابی خراسان) به مرو، ابوحنیفه بین خراسانیان و اجلح از نزدیکان خلیفه، نقش میانجی را ایفا نمود.
در فاصله سال‌های ۱۲۷-۱۲۸ ق که خوارج صُفری به رهبری ضحاک بن قیس شیبانی کوفه را تصرف کردند، ابوحنیفه با آنان درگیر مناظراتی بوده است.
[۴۵] خوارزمی، ابوالموید محمد بن محمود، جامع مساتید ابی حنیفه، ج۱، ص۶۶-۶۷، حیدرآباددکن، ۱۳۳۲ق.
[۴۶] خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۳۶۶، قاهره، ۱۳۴۹ق.

هنگامی که یزید بن عمر بن هبیره در ۱۲۹ ق از جانب مروان دوم به فرمان‌روایی عراق منصوب شد، ابوحنیفه را به تصدی قضا و به روایتی، به نظارت بر بیت المال فرا خواند و ابوحنیفه با وجود فشاری که ابن هبیره بر او وارد آورد، از پذیرش پیشنهاد او سر باز زد.
[۴۷] ابن معین، یحیی، معرفة الرجال، ج۱، ص۷۹، به کوشش محمد کامل قصار، دمشق، ۱۴۰۵ ق/۱۹۸۵ م.

افزایش فشار از جانب ابن هبیره بر ابوحنیفه، او را ناچار ساخت تا کوفه را ترک گفته، به مکه بگریزد و دو سالِ بازمانده از سلطه امویان را در آن‌جا به سر برد.
[۴۹] مکی، موفق ابن احمد، مناقب ابی حنیفه، ج۲، ص۲۴، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۱ ق.

[۵۰] خوارزمی، ابوالموید محمد بن محمود، جامع مسانید ابی حنیفه، ج۱، ص۶۶، حیدرآباددکن، ۱۳۳۲ق.

وی در این فرصت به تبلیغ اعتقادات و آراء فقهی خود پرداخت و با ایوب سختیانی فقیه بصره که در آن زمان در حرم به سر می‌برد، رقابتی سخت داشت
[۵۱] بسوی، یعقوب بن سفیان، المعرف هوالتاریخ، ج۲، ص۸۷۸، به کوشش اکرم ضیاءعمری، بعداد، ۱۹۷۵-۱۹۷۶م.


← حکومت عباسیان


ابوحنیفه در دوران حکومت عباسیان بنا بر نقلی منکر خلافت عباسیان بوده است.

←← عدم بیعت


در پی پیروزی عباسیان و به خلافت رسیدنِ سفاح، ابوحنیفه به کوفه مراجعت کرد،
[۵۳] خوارزمی، ابوالموید محمد بن محمود، ج۱، ص۶۶، جامع مساتید ابی حنیفه، حیدرآباددکن، ۱۳۳۲ق.
ولی با به کار بستن حیله‌ای لفظی از بیعت کردن با سفاح طفره رفت.
[۵۵] مکی، موفق ابن احمد، مناقب ابی حنیفه، ج۱، ص۱۵۰-۱۵۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۱ ق.

برخی از نویسندگان مسلم دانسته‌اند که ابوحنیفه خلافت عباسیان را منکر بود و هرگز با سفاح و منصور بیعت ننمود.
[۵۶] قروینی رازی عبدالجلیل، نقض، ج۱، ص۳۳۷، به کوشش جلال‌الدین محدث، تهران، ۱۳۵۸ش.

مخالفت خاموش ابوحنیفه، زمانی آشکار شد که در ۱۴۵ ق ابراهیم بن عبدالله حسنی از امامان زیدی در بصره بر ضد خلافت منصور قیام کرد و ابوحنیفه نفوذ خود را در تأیید این قیام به کار گرفت.
او مردم را به یاری ابراهیم ترغیب می‌کرد و در نامه‌ای از ابراهیم دعوت کرد تا به کوفه بیاید واز یاری بیش‌تر وی برخوردار گردد.
[۵۸] بسوی، یعقوب بن سفیان، ج۲، ص۷۸۸، المعرف هوالتاریخ، به کوشش اکرم ضیاءعمری، بعداد، ۱۹۷۵-۱۹۷۶م.
[۵۹] عقیلی، محمد بن عمرو، ج۴، ص۲۸۲، کتاب الضعفاءالکبیر، به کوشش عبدالمعطی امین قلمجی، بیروت، ۱۴۰۴ق ۱۹۸۴م.

با وجود این‌که قیام ابراهیم به زودی سرکوب شد و منصور با یاران او به خشونت رفتار کرد، ولی رجال پرنفوذ – هم‌چون ابوحنیفه و یار هم‌فکرش مسعر بن کدام – از تعرض مصون ماندند.

←← جریان منصب قضا


از جمله رخدادهای سال‌های پایانی عمر ابوحنیفه، عرضه منصب قضا از طرف منصور به وی و در پی نپذیرفتن آن، پیشنهاد نظارت بر ساختمان شهر بغداد است که در منابع به گونه‌های مختلف نقل شده است.
بر پایه روایت هیثم بن عدی و سلیمان بن مجالد، منصور وی را بر پذیرش قضا الزام کرد و چون ابوحنیفه سرسختی نشان داد، او را ملزم ساخت تا بر بخشی از کار ساختمان شهر بغداد نظارت نماید.
ابن عمرانی ضمن بازگو کردن این روایت، زمان آن را پس از بازگشت منصور از سفر حج سالِ ۱۴۷ ق دانسته است.
[۶۵] ابن شادی، مجمل التواریخ و القصص، به کوشش ملک الشعراء بهار، ج۱، ص۵۱۴، تهرا، ۱۳۱۸ ق.

در صورت صحت این روایت، پافشاری منصور بر این‌که ابوحنیفه را به امور دیوانی بکشاند، ممکن است واکنشی در برابر پیشینه سیاسی وی بوده باشد.
گفتنی است که در پاره‌ای دیگر از روایات تنها پیشنهاد قضا و رد آن از جانب ابوحنیفه، تأیید گردیده و برخی چون ابوالعلاء واسطی مسأله نظارت بر ساختمان بغداد را داستانی بی‌پایه و برساخته دانسته‌اند.

←← رأی در نقش عهدنامه


در ۱۴۸ ق به دنبال قیام حسان بن مجالد خارجی در نزدیکی موصل، منصور که از موصلیان به خشم آمده بود، ابوحنیفه و دو فقیه دیگر از کوفیان را احضار کرد تا بر نقض عهدنامه سابق خلیفه با موصلیان مهر تأیید نهاده، او را در سرکوب ایشان بر صواب شمارند، ولی ابوحنیفه رأیی بر خلاف میل خلیفه ابراز داشت و خلیفه ناچار شد که عهدنامه مزبور را پای برجا شمارد.

مرگ

[ویرایش]

در آخرین روزهای زندگانی ابوحنیفه، منصور او را به بغداد فرا خواند و تولیت قضا به وی داد و ابوحنیفه ابا کرد. او دو روز بر مسند قضا نشست و روز سوم بیمار شد و به دلیلی که دقیقاً روشن نیست، به حبس افکند و بیماری او شش روز طول کشید و وفات یافت.
[۷۰] العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، ج۱، ص۲۶۱، لیدن، ۱۸۷۱م.

زفر بن هذیل بر آن بود که ابوحنیفه را در زندان زهر خورانیده‌اند.
پیکر ابوحنیفه، پس از آن‌که حسن بن عُماره بجلی، محدث کوفی بر آن نماز گزارد، در مقبره خیزران بغداد مدفون گردید.
روایت مندرج در العیون و الحدائق
[۷۵] العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، ج۱، ص۲۶۱، لیدن، ۱۸۷۱م.
مبنی بر این‌که منصور خود بر پیکر ابوحنیفه نماز گزارد، تأیید نشده است.
بر مدفن وی در ۴۵۹ق قبه و مدرسه‌ای برپا گردید و اکنون محله‌ای که مقبره در آن واقع است، به نام «حیّ الاعظمیه» خوانده می‌شود.

مقالات مرتبط

[ویرایش]

برای مطالعه بیشتر به این مقالات مراجعه کنید:
کتاب‌شناسی ابوحنیفه
مکتب اعتقادی ابوحنیفه
مکتب فقهی ابوحنیفه
ساختار فقه ابوحنیفه
مکتب حدیثی ابوحنیفه
مکتب حنفی اهل سنت

فهرست منابع

[ویرایش]

(۳) ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۹ ق/۱۹۵۹م.
(۶) ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل.
(۷) ابن اثیر، مجدالدین، النهایه.
(۷) ابن اثیر، مجدالدین، جامع الاصول، به کوشش محمد حامد فقی، قاهره، ۱۳۸۳ ق/۱۹۶۳م.
(۱۶) ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، بلوغ المرام، به کوشش محمد حامد فقی، قاهره، ۱۳۵۲ ق.
(۱۷) ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، حیدر آباد دکن، ۱۳۲۹ ق.
(۱۸) ابن خلکان، شمس الدین، وفیات.
(۲۰) ابن سعد، محمد، کتاب الطبقات الکبیر، به کوشش زاخاو و دیگران، لیدن، ۱۹۰۴ـ۱۹۱۵م.
(۲۶) ابن طقطقی، محمد بن علی، الفخری فی الآداب السلطانیه، به کوشش در نبورگ، شالون، ۱۸۹۴م.
(۲۷) ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الانتقا، من فضائل الثلاثه الائمه الفقهاء، بیروت، دارالکتب العلمیه.
(۳۰) ابن عمرانی، محمد بن علی، الانباء فی تاریخ الخلفاء، به کوشش قاسم سامرایی، لیدن، ۱۹۷۳م.
(۳۸) ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست.
(۳۹) ابن هبیره، یحیی بن محمد، الافصاح، به کوشش محمدراغب طباخ، حلب، ۱۳۶۶ ق/۱۹۴۷م.
(۴۰) ابواسحاق شیرازی، ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، به کوشش خلیل میس، بیروت، دارالقلم.
(۴۴) ابوزرعه دمشقی، عبدالرحمن بن عمرو، تاریخ به کوشش شکرالله قوجانی، دمشق، ۱۴۰۰ ق/۱۹۸۰م.
(۵۰) معری، ابوالعلاء، رسالة الغفران، به کوشش عائشه بن ت الشاطی، قاهره، دارالمعارف.
(۵۱) معری، ابوالعلاء، «سقط الزند»، ضمن شروح سقط الزند، قاهره، ۱۳۸۳ ق/۱۹۶۴م.
(۵۳) اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، بولاق، ۱۲۸۵ ق.
(۵۴) اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، نجف، ۱۳۸۵ ق/۱۹۶۵م.
(۵۸) ابوالمعالی، محمد بن حسین، بیان الادیان، به کوشش هاشم رضی، تهران، ۱۳۴۲ ش.
(۵۹) ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حیله الاولیاء قاهره، ۱۳۵۱ ق/ ۱۹۳۲م.
(۶۳) ابن حنبل، احمد، العلل بیروت و معرفه الرجال، به کوشش وصی الله عباس، بیروت/ریاض، ۱۴۰۷ ق.
(۷۱) بخاری، محمد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۸ ق/ ۱۹۷۸م.
(۷۳) بسوی، یعقوب بن سفیان، المعرف هوالتاریخ، به کوشش اکرم ضیاءعمری، بعداد، ۱۹۷۵-۱۹۷۶م.
(۸۳) ترمذی، محمد بن عیس، سسن به کوشش احمد محمد شاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ ق/۱۹۳۸ م به بعد.
(۸۹) حکیم سمرقندی، اسماعیل بن محمد، السوادالاعظم، ترجمه کهن فارسی، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۴۸ش.
(۹۱) خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.
(۹۲) ابن خیاط، خلیفه، الطبقات، به کوشش سهیل زکار، دمشق ۱۹۶۶م.
(۹۳) خوارزمی، ابوالموید محمد بن محمود، جامع مساتید ابی حنیفه، حیدرآباددکن، ۱۳۳۲ق.
(۱۱۸) شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل والنحل، به کوشش محمد بن فتح الله بدران، قاهره، ۱۳۷۵ق/۱۹۵۶م.
(۱۲۶) طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری.
(۱۴۲) العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۸۷۱م.
(۱۶۵) ابن شادی، مجمل التواریخ و القصص، به کوشش ملک الشعراء بهار، تهرا، ۱۳۱۸ ق.
(۱۷۵) مفید، محمد بن محمد، امالی، به کوشش استادولی و غفاری، قم، ۱۴۰۳ ق.
(۱۷۸) مکی، موفق ابن احمد، مناقب ابی حنیفه، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۱ ق.
(۱۹۰) ابن معین، یحیی، معرفه الرجال، به کوشش محمد کامل قصار، دمشق، ۱۴۰۵ ق/۱۹۸۵ م.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. ابن سعد، محمد، کتاب الطبقات الکبیر، ج۶، ص۲۵۶، به کوشش زاخاو و دیگران، لیدن، ۱۹۰۴ـ۱۹۱۵م.
۲. ابن خیاط، خلیفه، الطبقات، ج۱، ص۳۹۰، به کوشش سهیل زکار، دمشق ۱۹۶۶م.    
۳. بخاری، محمد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۸۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۸ ق/ ۱۹۷۸م.    
۴. طبری، محمد بن جریر، «المنتخب من کتاب ذیل المذیل» همراه تاریخ طبری، ج۱، ص۱۳۸.    
۵. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، ج۱، ص۱۲۲، الانتقا، من فضائل الثلاثه الائمه الفقهاء، بیروت، دارالکتب العلمیه.    
۶. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۵، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۷. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۶، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۸. ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ج۱، ص۲۵۵.    
۹. العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، ج۱، ص۲۶۰، لیدن، ۱۸۷۱م.
۱۰. ابواسحاق شیرازی، ابراهیم بن علی، ج۱، ص۸۶، طبقات الفقهاء، به کوشش خلیل میس، بیروت، دارالقلم.    
۱۱. ابن خلکان، شمس الدین، وفیات، ج۵، ص۴۰۵.    
۱۲. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۷، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۱۳. عجلی، احمد بن عبدالله، ج۱، ص۴۵۰، تاریخ الثقات، به کوشش عبدالمعطی قلمجی، بیروت، ۱۴۰۵ق /۱۹۸۴م.    
۱۴. قرشی، عبدالقادر، الجواهرالمضیه، ج۱، ص۲۶-۲۷، حیدرآباددکن، ۱۳۳۲ق.    
۱۵. حکیم سمرقندی، اسماعیل بن محمد، ج۱، ص۲۲، السوادالاعظم، ترجمه کهن فارسی، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۴۸ش.
۱۶. فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، ج۱، ص۲۱۹، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ۱۳۳۹ ش.
۱۷. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۷، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۱۸. حموی، یاقوت، المشترکه وضعاً و المفترق صقماً، ج۱، ص۲۷، به کوشش ف، ووسنفلد، گوتینگن، ۱۸۴۶ م.
۱۹. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۵، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۲۰. ابن سعد، محمد، ج۷، ص۲۱۲، کتاب الطبقات الکبری، به کوشش زاخاو و دیگران، لیدن، ۱۹۰۴۱۹۱۵م.    
۲۱. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۶، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۲۲. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۱۳، ص۷۸، بولاق، ۱۲۸۵ ق.    
۲۳. ابن اثیر، مجدالدین، النهایه، ج۵، ص۹.    
۲۴. ابن حنبل، عبدالله بن احمد، السنه، ج۱، ص۱۹۷، به کوشش محمد بن سعید قحطانی، ریاض، ۱۴۰۶ق /۱۹۸۶م.
۲۵. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۶، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۲۶. ابن خلکان، شمس الدین، وفیات، ج۵، ص۴۱۴.    
۲۷. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الانتقا، من فضائل الثلاثه الائمه الفقهاء، ج۱، ص۱۲۲، بیروت، دارالکتب العلمیه.    
۲۸. عجلی، احمد بن عبدالله، ج۱، ص۴۵۰، تاریخ الثقات، به کوشش عبدالمعطی قلمجی، بیروت، ۱۴۰۵ق /۱۹۸۴م.    
۲۹. معری، ابوالعلاء، رسالة الغفران، ج۱، ص۵۰۹۵۱۰، به کوشش عائشه بن ت الشاطی، قاهره، دارالمعارف.    
۳۰. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۱۴، ص۴۷۴، بولاق، ۱۲۸۵ ق.    
۳۱. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۳۴، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۳۲. ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، ج۴، ص۴۴۹، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۲ ق/۱۹۵۳م.
۳۳. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۵، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۳۴. قضاعی کلبی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، نسخه خطی کتابخانه احمد ثالث، شم ۲۸۴۸.
۳۵. مزي، يوسف بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال، ج۱۸، ص۱۲۷-۱۲۸، نسخة خطي كتابخانة احمد ثالث، شم ۲۸۴۸.
۳۶. مکی، موفق ابن احمد، ج۱، ص۵۹، مناقب ابی حنیفه، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۱ ق.
۳۷. ابوزرعه دمشقی، عبدالرحمن بن عمرو، ج۱، ص۴۲۸، تاریخ، به کوشش شکرالله قوجانی، دمشق، ۱۴۰۰ ق/۱۹۸۰م.    
۳۸. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن، به کوشش احمد محمد شاکر و دیگران، ج۵، ص۷۴۱، قاهره، ۱۳۵۷ ق/۱۹۳۸ م به بعد.
۳۹. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، ج۱۸، ص۱۲۷-۱۲۸، تهذیب الکمال، نسخه خطی کتابخانه احمد ثالث، شم ۲۸۴۸.
۴۰. حسینی دشتی، مصطفی، معارف ومعاریف، تهران، نشر آرایه، چ۱، ج۱، ص۴۰۹.
۴۱. بلاذری، احمد بن یحیی، ج۳، ص۲۳۹، انساب الاشراف، به کوشش محمد باقر محمودی، بیروت، ۱۳۹۷ ق/۱۹۷۷ م.
۴۲. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ج۱، ص۹۹-۱۰۰، نجف، ۱۳۸۵ ق/۱۹۶۵م.    
۴۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۷، ص۲۹۳.    
۴۴. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، ج۱، ص۱۵۸-۱۵۹، الانتقا، من فضائل الثلاثه الائمه الفقهاء، بیروت، دارالکتب العلمیه.    
۴۵. خوارزمی، ابوالموید محمد بن محمود، جامع مساتید ابی حنیفه، ج۱، ص۶۶-۶۷، حیدرآباددکن، ۱۳۳۲ق.
۴۶. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۳۶۶، قاهره، ۱۳۴۹ق.
۴۷. ابن معین، یحیی، معرفة الرجال، ج۱، ص۷۹، به کوشش محمد کامل قصار، دمشق، ۱۴۰۵ ق/۱۹۸۵ م.
۴۸. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۷-۳۲۸، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۴۹. مکی، موفق ابن احمد، مناقب ابی حنیفه، ج۲، ص۲۴، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۱ ق.
۵۰. خوارزمی، ابوالموید محمد بن محمود، جامع مسانید ابی حنیفه، ج۱، ص۶۶، حیدرآباددکن، ۱۳۳۲ق.
۵۱. بسوی، یعقوب بن سفیان، المعرف هوالتاریخ، ج۲، ص۸۷۸، به کوشش اکرم ضیاءعمری، بعداد، ۱۹۷۵-۱۹۷۶م.
۵۲. ابوزرعه دمشقی، عبدالرحمن بن عمرو، تاریخ، به کوشش شکرالله قوجانی، ج۱، ص۵۰۷، دمشق، ۱۴۰۰ ق/۱۹۸۰م.    
۵۳. خوارزمی، ابوالموید محمد بن محمود، ج۱، ص۶۶، جامع مساتید ابی حنیفه، حیدرآباددکن، ۱۳۳۲ق.
۵۴. مفید، محمد بن محمد، ج۱، ص۲۸، امالی، به کوشش استادولی و غفاری، قم، ۱۴۰۳ ق.    
۵۵. مکی، موفق ابن احمد، مناقب ابی حنیفه، ج۱، ص۱۵۰-۱۵۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۱ ق.
۵۶. قروینی رازی عبدالجلیل، نقض، ج۱، ص۳۳۷، به کوشش جلال‌الدین محدث، تهران، ۱۳۵۸ش.
۵۷. ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه‌الله، ج۱۶، ص۱۵۸، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۹ ق/۱۹۵۹م.    
۵۸. بسوی، یعقوب بن سفیان، ج۲، ص۷۸۸، المعرف هوالتاریخ، به کوشش اکرم ضیاءعمری، بعداد، ۱۹۷۵-۱۹۷۶م.
۵۹. عقیلی، محمد بن عمرو، ج۴، ص۲۸۲، کتاب الضعفاءالکبیر، به کوشش عبدالمعطی امین قلمجی، بیروت، ۱۴۰۴ق ۱۹۸۴م.
۶۰. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۳، نجف، ۱۳۸۵ ق/۱۹۶۵م.    
۶۱. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ج۱، ص۲۵۱، نجف، ۱۳۸۵ ق/۱۹۶۵م.    
۶۲. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۳۰-۳۳۱، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۶۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۷، ص۶۱۹.    
۶۴. ابن عمرانی، محمد بن علی، ج۱، الانباء فی تاریخ الخلفاء، ص۶۴-۶۵، به کوشش قاسم سامرایی، لیدن، ۱۹۷۳م.    
۶۵. ابن شادی، مجمل التواریخ و القصص، به کوشش ملک الشعراء بهار، ج۱، ص۵۱۴، تهرا، ۱۳۱۸ ق.
۶۶. ابن طقطقی، محمد بن علی، الفخری فی الآداب السلطانیه، ج۱، ص۱۶۰، به کوشش در نبورگ، شالون، ۱۸۹۴م.    
۶۷. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۹، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۶۸. ابن اثیر، عزالدین، ج۵، ص۵۸۵، الکامل.    
۶۹. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۹-۳۳۲، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۷۰. العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، ج۱، ص۲۶۱، لیدن، ۱۸۷۱م.
۷۱. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۵۶، به کوشش زاخاو و دیگران، لیدن، ۱۹۰۴۱۹۱۵م.    
۷۲. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۳۰-۳۳۱، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۷۳. ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ج۱، ص۲۵۵-۲۵۶.    
۷۴. خطیب بغدادی، احمد بن علی، ج۱۳، ص۳۲۵، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
۷۵. العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، ج۱، ص۲۶۱، لیدن، ۱۸۷۱م.
۷۶. ابن اثیر، عزالدین، ج۱۰، ص۵۴، الکامل.    


منبع

[ویرایش]

دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «ابوحنیفه»، شماره۲۱۳۰.    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «ابوحنیفه»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۱۰/۱۲.    






جعبه ابزار