دیات

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



دیات اموال
ثابتثابِت، اصطلاحی است در کلام معتزله که بحث‌های مختلفی را در فلسفه و کلام به همراه داشته، و در شکل‌گیری نظریات عرفانی مؤثر بوده است
بر
ذمهذمّه از ماده «ذَمَمَ» به معنی عهد، کفالت، امان، حرمت، حق و ضمان می‏باشد
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
به سبب
جنایتجِنایت، اصطلاحی‌ در فقه‌ و حقوق‌ ، به‌ معنای‌ وارد کردن‌ هرگونه‌ صدمه‌ به‌ تمامیت‌ جسمانی‌ افراد، که‌ کیفری‌ شرعی‌، مانند قصاص‌ یا دیه‌ ، دارد
بر انسان آزاد می‌باشد.
در
فقه‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
بابی مستقل به همین نام منعقد کرده و به تفصیل درباره مسائل و
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
آن سخن گفته‏اند.


معنی دیات



دیات جمع
دیهدیه دارای دو معنی لغوی_ به معنای راندن و رد کردن _و اصطلاحی_ به معنای مالی که در صورت وقوع جنایت باید ادا شود_ است و از آن در معنی اصطلاحی به خون بها و دیه مقدَّر نیز تعبیر می شود
، عبارت است از اموالی معیّن در که به سبب آسیب زدن به انسانی آزاد- اعم از
جانجان به معنای نَفْس (روح) هر موجود جاندار می باشد و از آن در بابهایى نظیر حج، جهاد، اطعمه و اشربه، حدود و قصاص سخن گفته‌اند
، اعضا و منافع او- بر ذمّه جانی ثابت می‏شود. به
خسارتخسارت‏ همان زیان است
پرداختی که مقدار آن در شرع تعیین نشده،
ارشارش مال پرداختی برای جبران خسارت مالی يا بدنی را گویند
و
حکومتحکومت چهار معنی دارد: ۱
گویند. واژه دیه، گاه به معنای عام، که ارش را نیز در بر می‏گیرد، به کار می‏رود.

احکام دیات



جنایتجِنایت، اصطلاحی‌ در فقه‌ و حقوق‌ ، به‌ معنای‌ وارد کردن‌ هرگونه‌ صدمه‌ به‌ تمامیت‌ جسمانی‌ افراد، که‌ کیفری‌ شرعی‌، مانند قصاص‌ یا دیه‌ ، دارد
وارد بر شخص یا به کشتن او است و یا به از بین بردن عضوی از اعضا یا منفعتی از منافع وی. هریک یا از روی
عمدعمد، انجام دادن یا ترک عملی از روی اختیار و قصد ، و در مقابل سهو می‌باشد
است و جانی به قصد ارتکاب جنایت دست به آن می‏زند، یا
شبه عمدشبه عمد از جمله الفاظی است که در فقه بکار رفته است
، که جانی قصد ارتکاب
فعلفعل، به دو معنا بکار برده شده، یکی کردار؛ رفتار، و یا کلمه‌ای که بر وقوع عمل در گذشته، حال و یا آینده دلالت دارد، گفته می‌شود
منجرّ به آسیب دیدن طرف را دارد، لیکن مقصود وی از اقدام خود ارتکاب جنایت نیست، مانند کسی که به قصد ادب کردن، دیگری را بزند و به طور اتفاق، بر اثر آن، ادب شونده بمیرد، و یا خطای محض است که جانی نه قصد جنایت دارد و نه قصد فعلی که منجرّ به آن گردد، مانند کسی که به طرف حیوانی تیراندازی می‏کند، لیکن اتفاقاً به انسانی اصابت نموده و منجرّ به
مرگمرگ یعنی انتقال از دنیا به آخرت
وی می‏گردد، بدون آنکه تیرانداز قصد پرتاب تیر به سوی مقتول و کشتن او را داشته باشد.
دیه در جنایت عمدی- در صورت عدم امکان
قصاص قصاص در لغت، به معنی هر نوع دنباله روی و پی جویی نمودن- کین کشی به مثل کشنده را کشتن- مجازات- عقاب- سزا- جبران- تلافی آمده است
یا توافق بر سر پرداخت دیه- و نیز در جنایت
شبه عمدشبه عمد از جمله الفاظی است که در فقه بکار رفته است
بر عهده جانی و در خطای محض بر عهده
عاقلهعاقله، مونّث عاقل از مادّۀ عقل است كه در زبان عربي به معناي منع، حفظ و بستن مي‌باشد
او است.

اسباب ضمان




← مباشرت در جنایت


مباشر به کسی گفته می‏شود که جنایت مستقیم به او منتسب می‏گردد؛ هرچند به واسطه آلتی همچون
تفنگتفنگ نوعی از اسلحه گرم هست و از آن به مناسبت در بابهای صید و ذباحه، ارث و قصاص سخن رفته است
، بدون آنکه وی قصد ارتکاب جنایت را داشته باشد (چه آنکه صورت قصد ارتکاب، مورد ثبوت
قصاص قصاص در لغت، به معنی هر نوع دنباله روی و پی جویی نمودن- کین کشی به مثل کشنده را کشتن- مجازات- عقاب- سزا- جبران- تلافی آمده است
است) مانند کسی که هدفی را به گمان
حیوانحیوان، واژه ای عربی که بر هرگونه ذی روح اطلاق می شود و انسان را نیز، که او را حیوان ناطق می‌خوانند، در بر می گیرد
بودن آن نشانه رفته و به سمت آن تیراندازی می‏کند؛ در حالی که آن هدف انسان است، یا کسی که به قصد ادب کردن، کودکی را می‏زند و کودک اتفاقاً بر اثر آن می‏میرد.
پزشکی که به سبب در مداوای ،
جانجان به معنای نَفْس (روح) هر موجود جاندار می باشد و از آن در بابهایى نظیر حج، جهاد، اطعمه و اشربه، حدود و قصاص سخن گفته‌اند
یا
عضوعضو به جزئی از بدن انسان گفته می شود
و یا منفعتی از منافع او را
تلفاز بین رفتن عین یا منافع مال، خودبه‌خود یا به سبب حادثه‌ای را تلف گویند
کرده، در برابر آن
ضامنآن که ضمانت کسی را در اموال کند ضامن (ضمین)جابری عربلو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی، ص۱۲۴
و متعهد به پرداخت
دیهدیه دارای دو معنی لغوی_ به معنای راندن و رد کردن _و اصطلاحی_ به معنای مالی که در صورت وقوع جنایت باید ادا شود_ است و از آن در معنی اصطلاحی به خون بها و دیه مقدَّر نیز تعبیر می شود
است، مگر آنکه قبل از معالجه از
ضمانضمان از اصطلاحات بکار رفته در علم حقوق بوده و به معنای تعهد بودن شیء برعهده دیگری و برعهده گرفتن آن است
تبرّی جوید و بیمار او را ابرا کند، که در این صورت بنابر قول مشهور- بلکه ادعای
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
شده-
ضامنآن که ضمانت کسی را در اموال کند ضامن (ضمین)جابری عربلو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی، ص۱۲۴
نخواهد بود. برخی، در صورت حاذق بودن پزشک و کوتاهی نکردن وی در معالجه و
اذناذن، رخصت در تصرف از سوی مالک يا شخص به منزله مالک را گویند
دادن بیمارِ و عاقل به مداوای او، پزشک را ضامن ندانسته‏اند، هرچند قبل از
درمانمداواي بیماری را درمان مي گويند
از ضمان تبرّی نجسته باشد.
چنانچه کسی ناگهانی بر سر بیمار،
کودکدر این مقاله واژه «کودک» از جهت لغوی و فقهی و حقوقی مورد بررسی قرار گرفته است
، یا غافلِ بالغ فریاد زند و بر اثر آن، طرف بمیرد، فریاد زننده
ضامنآن که ضمانت کسی را در اموال کند ضامن (ضمین)جابری عربلو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی، ص۱۲۴
دیه است؛ لیکن در اینکه دیه بر عهده فریاد زننده است یا
عاقلهعاقله، مونّث عاقل از مادّۀ عقل است كه در زبان عربي به معناي منع، حفظ و بستن مي‌باشد
وی، اختلاف است.

← تسبیب در جنایت


تسبیباتلاف مال یا ایراد جنایت بر دیگری به طور غیر مستقیم و با زمینه سازی و فراهم کردن مقدّمات را تسبیب می گویند
در جنایت عبارت است از وارد کردن
جنایتجِنایت، اصطلاحی‌ در فقه‌ و حقوق‌ ، به‌ معنای‌ وارد کردن‌ هرگونه‌ صدمه‌ به‌ تمامیت‌ جسمانی‌ افراد، که‌ کیفری‌ شرعی‌، مانند قصاص‌ یا دیه‌ ، دارد
بر دیگری به طور غیر مستقیم، با فراهم کردن مقدمات آن، به گونه‏ای که اگر آن مقدمات نمی‏بود تلف رخ نمی‏داد، هرچند علّت مستقیم
تلفاز بین رفتن عین یا منافع مال، خودبه‌خود یا به سبب حادثه‌ای را تلف گویند
چیزی دیگر است، مانند کندن
چاه  چاه، از احکام‌ فقهی می‌باشد و پرکاربردترین‌ معادلِ عربی‌ چاه‌ بئر است‌، از ریشه ب‌ أ ر، به‌ معنای‌ حفر کردن‌، اندوختن‌ و ذخیره‌ کردن‌ می‌باشد
در مسیر آمد و شد مردم که فردی بر اثر لغزیدن در آن بیفتد و بمیرد یا عضوی از او تلف شود. در این صورت، کَننده چاه ضامن است.

← اجتماع اسباب ضمان


چنانچه دو
سببسبب، وصف وجودی که حکم دائر مدار آن است، مقابل مباشر و مقابل نسب
با هم
اجتماعبه جمع شدن چند چیز با هم اجتماع اطلاق می‌شود
کنند، مانند کندن چاه در محلّ غیر مجاز از سوی فردی و گذاشتن
سنگسنگ‏ جسمی است طبیعی و سخت که در مواردی به عنوان وزنه برای ترازو به کار می‌رود
در نزدیکی آن توسط فردی دیگر و برخورد کردن فرد سوم با سنگ و افتادن در چاه و مردن، بنابر اشهر، آن که ایجاد کننده سبب مقدم در تأثیر می‏باشد،
ضامنآن که ضمانت کسی را در اموال کند ضامن (ضمین)جابری عربلو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی، ص۱۲۴
است، که در مثال، گذارنده سنگ خواهد بود.
[۱۰] مفتاح الكرامة (ق) ج۱۰، ص۳۱۹-۳۲۰.

اگر مباشر و سبب با هم اجتماع کنند، در صورتی که هر دو مساوی باشند یا مباشر قوی باشد، مباشر ضامن است، مانند اینکه کسی چاهی بکند و کسی دیگر، شخص سومی را در آن بیفکند، که در این صورت، شخص دوم ضامن است.
اگر مباشر ضعیف و مسبِّب قوی باشد، بنابر قول مشهور مسبّب ضامن است، مانند اینکه کسی در محلّ غیر مجاز چاهی بکند و سرش را بپوشاند و شخص دوم ندانسته فردی دیگر را هُل دهد و بر اثر آن، وی در چاه بیفتد و بمیرد.

اندازه‏ها و انواع دیه




← دیه جان


در
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
برای ارتکاب قتل شش نوع
دیهدیه دارای دو معنی لغوی_ به معنای راندن و رد کردن _و اصطلاحی_ به معنای مالی که در صورت وقوع جنایت باید ادا شود_ است و از آن در معنی اصطلاحی به خون بها و دیه مقدَّر نیز تعبیر می شود
مقرّر شده است: صد
شترشتر حیوانی معروف است و از آن در ابواب مختلف فقهی، مانند طهارت، صلات، زکات، حج، جهاد، تجارت، اطعمه و اشربه و دیات نام برده‏اند
؛ دویست ؛ دویست
حلهحُلَّه (به ضم ‌حاء و فتح و تشدید لام)، به دو جامه از جامه‌های یمن گفته می‌شود
که هر حلّه دو لباس از برد یمنی است؛ هزار
دیناردینار: سکه ی طلا، مقابل درهم است
، هزار گوسفند و ده هزار
درهمدرهم نوعی پول که از جنس نقره ساخته می شده است
.
جانی- در صورت ثبوت دیه و مطالبه اولیای مقتول- مختار است یکی از شش نوعِ یاد شده را به عنوان دیه بپردازد و اولیای مقتول
حقحق در سه معنا استعمال شده است
ندارند او را بر پرداخت یکی معیّن از آنها مجبور کنند،مگر آنکه در موارد ثبوت
قصاص قصاص در لغت، به معنی هر نوع دنباله روی و پی جویی نمودن- کین کشی به مثل کشنده را کشتن- مجازات- عقاب- سزا- جبران- تلافی آمده است
، بر پرداخت دیه
تراضیتَراضی یعنی رضایت طرفین و از آن در بابهای مربوط به عقود سخن گفته شده است
کنند، که در این صورت، اختیار یکی از شش چیز منوط به توافق بزهکار و اولیای دَم خواهد بود.
[۱۴] مفتاح الكرامة ج۲۱، ص۱۴۹.
[۱۵] ارشاد الأذهان ج۲، ص۱۹۸.

چنانچه قتل در یکی از (
رجبهفتمین ماه قمری که اولین ماه از ماه‌های حرام می باشد و فضیلت زیادی در روایات برای آن یاد شده است ماه رجب می‌باشد و از آن به مناسبت در بابهاى طهارت، صلات، صوم و حج سخن گفته‏ اند
،
ذیقعدهذیقعده: یازدهمین ماه قمری واز ماه هاى حج است، [http://lib
،
ذیحجهماه ذیحجّه دوازدهمین و آخرین ماه قمری می‌باشد که ازاحکام آن،در باب‌های صلاة، طهارت، حج و دیات سخن گفته‌اند
و
محرممُحَرَّم به ضم میم و فتح حاء و تشدید راء به فتح به اولین ماه سال قمری گفته می‌شود
) رخ دهد، به مقدار یک سوم بر دیه افزوده می‏شود.
دیه کامل، مختصّ به مرد
مسلمانمسلمان کسی است که به دین اسلام باور دارد
آزاد است و دیه
زنزن مقابل مرد است
مسلمانِ آزاد نصف آن است.کشتن
کافرکافر یا همان فاعل کفر به معنی فردی است که ایمان ندارد
دیه ندارد، مگر
اهل ذمهاهل ذمه یا ذمی (کافر ذمی) به اهل کتاب متعهد به شرایط پیمان ذمه اطلاق می شود
که دیه مرد ذمّی هشتصد و زن ذمّی چهارصد درهم است.دیه ، قیمت او است، مگر آنکه قیمت وی از دیه انسان آزاد بیشتر باشد که در این صورت دیه او دیه
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
آزاد است.

← دیه اعضا


اعضایی که در بدن انسان یگانه‏اند، مانند
زبانزبان، عضوی از اعضای بدن انسان است که قدرت حرف زدن را به او می دهد
دیه کامل دارند، و اعضایی که جفت‏اند، مانند
چشمچشم از اعضای بدن است که دارای قوه بینایی بوده , از آن در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج، اطعمه و اشربه، قصاص و دیات سخن رفته است
، هر دو با هم یک دیه کامل و هرکدام به تنهایی نصف دیه دارند، مگر لب پایین و بیضه سمت چپ که برخی، دیه هریک از آن دو را دو سوم دیه کامل دانسته‏اند.
برخی گفته‏اند: دیه آنچه در بدن چهارتایی است، مانند پلکها، دیه کامل و دیه هریک به تنهایی یک چهارم دیه کامل است. آنچه در بدن ده تایی است، مانند انگشتان در قطع همه، دیه کامل و به قول مشهور در هر یک، یک دهم دیه ثابت است.
[۲۱] مفتاح الكرامة ج۲۱، ص۱۹۱-۱۹۲.

در
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
برای بعضی اعضا دیه‏ای تعیین نشده و به جای دیه،
ارشارش مال پرداختی برای جبران خسارت مالی يا بدنی را گویند
(
حکومتحکومت چهار معنی دارد: ۱
) ثابت است. در ارش، برده برای آزاد اصل قرار داده می‏شود؛ بدین معنا که برای تعیین ارش جنایت بر انسان آزاد، وی برده فرض می‏شود؛ چنان که در مواردی که برای عضو در دیه معیّن شده است، انسان آزاد برای برده اصل قرار داده می‏شود.

←← اعضای دارای دیه معیّن


اعضای دارای دیه معیّن بنابر قول مشهور عبارتند از: مو،
چشمچشم از اعضای بدن است که دارای قوه بینایی بوده , از آن در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج، اطعمه و اشربه، قصاص و دیات سخن رفته است
،
پلکپلک به پرده پوشاننده چشم گفته می شود واز آن در بابهای طهارت، قصاص و دیات سخن رفته است
،
بینیبينى عضو داراى حسّ بويايى است که از آن در بابهاى طهارت، صلات، قصاص و دیات سخن رفته است
، گوش، لب،
زبانزبان، عضوی از اعضای بدن انسان است که قدرت حرف زدن را به او می دهد
،
دنداندندان‏ از اعضای بدن هست که در دهان قرار دارد
، گردن، فک،
دستدست یکی از اعضای بدن است و از آن در باب‌هاى طهارت، صلات و
،
پاپا عضوی از بدن است که از بیخ ران تا سر پنجه‌ی پا- یعنی ران، زانو، ساق و قدم- را در بر می‌گیرد و گاه به قسمت زیرین یعنی قدم -که از مفصل ساق (مچ پا) تا سر پنجه‌ی انگشتان است- اطلاق می‌شود
،
انگشتانگشت بعنی عضو معروف دست و پا واز آن در بابهای طهارت، صلات، حج، اطعمه و اشربه، حدود، قصاص و دیات سخن رفته است
، کمر، نخاع،
پستانپستان، عضو معروف در انسان و حیوان است که از آن در بابهاى طهارت، صلات، نکاح، قصاص و دیات سخن رفته است
، آلت تناسلی مرد،
بیضهتخم حیوانات را بیضه گویند و به مناسبت به قسمت زیرین دستگاه تناسلی نر، که از دو جزء همسان تشکیل شده است، بیضه نامیده می‌شود
،
شفرانگوشتهای محیط برآلت تناسلی زن که نسبت به آن حکم پلک نسبت به چشم را دارد را شُفران گویند
و کپل.

← دیه شکستن استخوان


دیه
شکستنشكستن به معنی خرد كردن می باشد و بعضی انواع شکستن دارای احکامی است که در فقه از آن بحث شده است
استخواناستخوان: از اجزاء معروف بدن است
عضوِ دارای دیه معیّن بنابر مشهور یک پنجم دیه آن عضو و دیه سوراخ شدن آن یک چهارم دیه شکستن و دیه کوبیده شدن استخوان هر عضو، یک سوم دیه آن عضو و دیه از جا در آمدن استخوان عضو، در صورت از کار افتادن، دو سوم دیه آن عضو است.

← دیه منافع


منافعی که با از دست دادن آنها به سبب
جنایتجِنایت، اصطلاحی‌ در فقه‌ و حقوق‌ ، به‌ معنای‌ وارد کردن‌ هرگونه‌ صدمه‌ به‌ تمامیت‌ جسمانی‌ افراد، که‌ کیفری‌ شرعی‌، مانند قصاص‌ یا دیه‌ ، دارد
، دیه کامل ثابت می‏شود عبارتند از:
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
؛شنوایی هر دو گوش؛
بیناییبینایى به معنی قوّه دیدن رنگها و شکلها (باصره)، از حواس پنجگانه است و از آن به مناسبت در بابهاى صلات، قضاء، قصاص و دیات سخن رفته است
هر دو
چشمچشم از اعضای بدن است که دارای قوه بینایی بوده , از آن در بابهاى طهارت، صلات، صوم، حج، اطعمه و اشربه، قصاص و دیات سخن رفته است
؛
بویاییبویایی از حواس پنجگانه‌ی ظاهری است و در باب قصاص و دیات از آن سخن رفته است
هر دو مجرای
بینیبينى عضو داراى حسّ بويايى است که از آن در بابهاى طهارت، صلات، قصاص و دیات سخن رفته است
؛بنابر نظر مشهور، سلسل البول که با عروض آن، شخص توان نگهدارندگی
ادرارپیشاب را ادرار (بول) گویند
خود را از دست می‏دهد؛
چشاییچشایى‏ یکی از حواس پنج گانه است
بنابر نظر برخی؛توان
انزالخروج منیّ از انسان را اِنزال می‌گویند که از آن در بابهای طهارت، صوم، حج، نکاح و دیات سخن رفته است
در
آمیزشنزدیکی کردن را آمیزش می گویند که در فقه احکام بسیار زیادی دارد
؛قدرت نطق؛انحراف پیدا کردن گردن از حالت طبیعی؛شکستن
بعصوصبعصوص: از استخوان هاى بدن است
و خارج شدن مدفوع بدون اختیار به سبب آن بنابر قول مشهور؛
صداصدا در سه معنا به کار می‌رود: ۱
؛؛بنابر مشهور، آسیب دیدگی مثانه
دختردختر دو معنا دارد یکی به معنای فرزند مونث است که در مقابل پسر می باشد و دیگری به معنای دوشیزه و باکره است ==معانی اصطلاحی دختر== دختر یعنی فرزند اناث، که مقابل پسر و انسان مؤنث که مقابل مذکر است یا دوشیزه‏ و باکره
به سبب که منجرّ به خروج بی اختیار
ادرارپیشاب را ادرار (بول) گویند
گرددو جمع شدن دو لب بنابر قول برخی.
دیه شدن عضوی از اعضا، دو سوم دیه آن عضو است، مگر در
آلت تناسلیآلت تناسلى یا قُبُل به شرمگاه پیش نرینه و مادینه اطلاق می شود
مرد که در شل شدن آن نیز دیه کامل ثابت است.

پانویس


 
۱. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲.    
۲. جواهر الکلام ج۴۳، ص۳-۴.    
۳. جواهر الکلام ج۴۳، ص۱۳-۱۴.    
۴. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۰.    
۵. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۵.    
۶. جواهر الکلام ج۴۳، ص۴۴-۵۱.    
۷. جواهر الکلام ج۴۳، ص۵۷-۵۹.    
۸. جواهر الکلام ج۳۷، ص۴۶.    
۹. مسالک الأفهام ج۱۵، ص۳۸۱-۳۸۲.    
۱۰. مفتاح الكرامة (ق) ج۱۰، ص۳۱۹-۳۲۰.
۱۱. مسالک الأفهام ج۱۵، ص۳۸۰.    
۱۲. جواهر الکلام ج۴۳، ص۱۴۵.    
۱۳. جواهر الکلام ج۴۳، ص۴-۱۷.    
۱۴. مفتاح الكرامة ج۲۱، ص۱۴۹.
۱۵. ارشاد الأذهان ج۲، ص۱۹۸.
۱۶. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۶.    
۱۷. جواهر الکلام ج۴۳، ص۳۲.    
۱۸. جواهر الکلام ج۴۳، ص۳۸-۴۱.    
۱۹. جواهر الکلام ج۴۳، ص۴۲.    
۲۰. کشف اللثام ج۱۱، ص۳۲۳-۳۲۴.    
۲۱. مفتاح الكرامة ج۲۱، ص۱۹۱-۱۹۲.
۲۲. جواهر الکلام ج۴۲، ص۱۲۶.    
۲۳. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۸۲-۲۸۷.    
۲۴. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۹۱-۲۹۶.    
۲۵. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۹۷-۳۰۱.    
۲۶. جواهر الکلام ج۴۳، ص۳۰۱-۳۰۹.    
۲۷. جواهر الکلام ج۳۰۹-۳۱۱.    
۲۸. جواهر الکلام ج۴۳، ص۳۱۴-۳۱۷.    
۲۹. جواهر الکلام ج۴۳، ص۳۱۱.    
۳۰. جواهر الکلام ج۴۳، ص۳۱۲-۳۱۳.    
۳۱. مبانی تکملة المنهاج ج۲، ص۲۸۶.    
۳۲. مبانی تکملة المنهاج ج۲، ص۳۶۱-۳۶۲.    
۳۳. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۴۳.    
۳۴. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۸۱.    
۳۵. الروضة البهیة ج۱۰، ص۲۵۲.    
۳۶. جواهرالکلام ج۴۳، ص۳۱۶.    
۳۷. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۷۵.    
۳۸. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۹۰.    
۳۹. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۰۷.    
۴۰. مبانی تکملة المنهاج ج۲، ص۳۷۵-۳۷۶.    


منبع



فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۳، ص۶۷۱-۶۷۵.    




جعبه ابزار