روزه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



خودداریخودداری‏ همان امتناع است
(
امساکامساک به معنی بازداشتن می باشد
) از مفطرات در
روزروز در معنای زمان بین طلوع فجر صادق و غروبآفتاب و نیز در معنای مقابل شب به کار رفته است
به قصد تقرب به
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
را روزه گویند. عنوان صوم در
فقه‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
بابی مستقل است که در آن به تفصیل از
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
روزه سخن رفته است.


روزه در لغت



روزه در
لغتلغت صوتی است که هر قوم از اغراض خویش تعبیر می‌کنند
به معنای خودداری کردن از چیزی و ترک آن آمده است. برخی لغویان به هر امساک کننده از
خوردنیخوردنی (طعام‏)، در مقابل نوشیدنی، به معنی آنچه که شایسته خوردن است، می باشد
و یا سخنی یا حرکتی «صائم» اطلاق کرده‏اند.

روزه در اصطلاح شرع




← تعریف اول


لیکن روزه در
اصطلاحاصطلاح نقل لفظ از معنی لغوی به معنی دیگر را گویند
شرع مقدس همان است که در شناسه آمده است.
[۴] التنقیح الرائع ج۱، ص۳۴۷.


← تعریف دوم


برخی، آن را به آماده ساختن نفس بر اجتناب از چیزهایی
خاصلفظ یا حکمِ دارای شمول کمتر در مقایسه با لفظ یا حکم دیگر را خاص می‌گویند
[۵] جمل العلم و العمل، ص۸۹.


← تعریف سوم


و برخی دیگر به مهیّا کردن مکلّف یا ممیّزِ مسلمانی که مانعی- همچون
سفرسفر عبارت است از خارج شدن از محل زندگى به قصد پیمودن مسافتى خاص که موجب قصر نماز و افطار روزه گردد
- برای روزه گرفتن ندارد خود را برای خدا بر ترک مفطرات از
طلوعطلوع، دمیدن و بر آمدن خورشید و مانند آن را گویند
فجر صادق تا
غروبغروب، یعنی پنهان شدن خورشید از افق در سمت مغرب
خورشیدخورشید به معنای آفتاب است
، تعریف کرده‏اند.

← تعریف به امر عدمی یا وجودی


تعریف روزه به امساک (خودداری) تعریف به امر عدمی است؛ از این‏رو، برخی به آن اشکال کرده و گفته‏اند: امر عدمی متعلّق
تکلیفتکلیف، از مفاهیم مهم دینی است، تکلیف در لغت به معنای امر به انجام دادن کاری است که انجام دادنش برای کسی که به او امر شده مشقت دارد و در اصطلاح، اوامر و نواهی خداوند به بندگانش است در جهت انجام دادن یا ندادن بعضی افعال
قرار نمی‏گیرد؛ برخلاف تعریف مهیّا کردن که امر وجودی و قابل تعلّق تکلیف به آن است.

اصطلاح صائم و مفطر



به روزه دار «صائم» و به آنچه که روزه دار باید آن را ترک کند و در صورت ارتکاب آن روزه‏اش
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
می‏شود «مُفْطِر» گویند.

تذکر



برای کسب اطلاعات بیشتر در این موضوع به مقالات ، ،
شرائط روزهخودداری (امساک) از مفطرات در روز به قصد تقرب به خدا را روزه گویند
، ، ، و مراجعه فرمائید.

پانویس


 
۱. لسان العرب، واژه «صوم»، ج۱۲ ص۳۵۰.    
۲. الوسیلة، ص۱۳۹.    
۳. مختلف الشیعة ج۳، ص۳۵۹-۳۶۰.    
۴. التنقیح الرائع ج۱، ص۳۴۷.
۵. جمل العلم و العمل، ص۸۹.
۶. الدروس الشرعیة ج۱، ص۲۶۶.    
۷. مسالک الأفهام ج۲، ص۶-۷.    


منبع



فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۱۶۴.    



رده‌های این صفحه : فقه




جعبه ابزار