• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

شیخ بهایی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: http://test.wikifeqh.ir/.


محمّد بن حسین معروف به بهاء الدّین عاملی و معروف به شیخ بهایی، دانشمند برجسته عصر صفوی در سال ۹۵۳ قمری در بعلبک متولد شد.
او پس از مهاجرت به ایران، در اصفهان به اوج شهرت رسید.
وی در علوم مختلف از جمله فقه، ریاضی، نجوم و ادبیات تبحر داشت.
شیخ بهایی، آثار متعددی مانند جامع عباسی، کشکول و دو مثنوی نان و حلوا و شیر و شکر از خود به جای گذاشت.
او سرانجام در سال ۱۰۳۱ قمری در اصفهان درگذشت و پیکرش به مشهد منتقل و در جوار حرم امام رضا (علیه‌السّلام) به خاک سپرده شد.




محمّد بن حسین، معروف به بهاء الدّین عاملی و معروف به شیخ بهایی و منسوب به جبل عامل یکی از چهره‌های برجسته‌ی تاریخ اسلام است.
وی از اکثر علوم روزگار خویش بهره‌ی کامل داشت.



بهاء الدّین عاملی، این دانشمند فرهیخته عهد شاه عباس به سال ۹۵۳ ه‌.ق در بعلبک متولّد شد.
پدرش عز الدّین حسین در سال ۹۶۶ق به ایران مهاجرت کرد و او نیز به همراه پدر به ایران آمد و بهاء الدّین در ایران نشات یافت و سال‌ها چون خورشید در حوزه‌ی پربار علمی اصفهان درخشید.



شیخ بهایی، تالیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموع آن‌ها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود.
او به علاوه‌ی کتب مختلف علمی، در شعر فارسی و عربی آثار ارزشمندی بر جای نهاده است.

بعضی از آثار او عبارت‌اند از:
مثنوی فارسی نان و حلوا،
مثنوی فارسی شیر و شکر،
جامع عباسی (فقه)،
خلاصة الحساب،
تشریح افلاک،
کتاب اربعین به عربی،
کشکول که مجموعه‌ای است از نوادر حکایات علوم و اخبار و امثله و اشعار عربی و فارسی.



محمّد بن حسین، در ۱۲ شوال ۱۰۳۱ ه‌.ق در اصفهان بدرود حیات گفت.
جنازه‌ی او را به مشهد منتقل و در جوار حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرّضا (علیه‌السّلام) دفن کردند.



مصابک یا مولای اورث حرقة • • • • • و امطر من اجفاننا‌هاطل المزن
فلو لم یکن رب السماء منزّها • • • • • عن الحزن قلنا انه لک فی الحزن


۱ - آقای من! مصائب تو آتشی در دلم بر جای نهاد و از دیدگان‌ام باران بسیار فرو ریخت.
۲ - اگر خداوند آسمان‌ها (و زمین) از‌ اندوه منزّه نمی‌بود، می‌گفتیم که او نیز برای تو‌ اندوه‌ناک شد.

یا کراما صبرنا عنهم محال • • • • • انّ حالی بعدکم فی شرّ حال
ان اتی حیّکم ریح الشمال • • • • • صرت لا ادری یمینی من شمال


۳ و ۴ -‌ ای بزرگوارانی که از دوری شما محال است که شکیبا باشیم. پس از شما من در بدترین احوال به سر می‌برم. هر گاه باد شمال بوی شما را به من آورد، من سر از پا نمی‌شناسم.

لا تلومونی علی فرط الضجر • • • • • لیس قلبی من حدید او حجر
فات مطلوبی و محبوبی هجر • • • • • و الحشافی کلّ آن باشتعال


۵ - مرا بر دلتنگی و فراوانی‌ اندوه‌ام نکوهش نکنید، دل من از آهن و سنگ نیست.
۶ - مطلوب من از دست رفته، و یار و دلبرم از من دور افتاده است، و هر لحظه جگرم شعله می‌کشد.

هم کرام ما علیهم من مزید • • • • • من یمت فی حبّهم یمضی شهید
مثل مقتول لدی المولی الحمید • • • • • احمدی الخلق محمود الفعال


۷ و ۸ - اینان بزرگوارانی هستند که فوق بزرگواری‌شان قابل تصوّر نیست. هر کس در محبّت ایشان بمیرد، شهید محسوب می‌شود. چنان شهیدی که گویی در پیش مولای خود که اخلاقی پسندیده و کرداری ستوده دارد، به خاک و خون غلتیده است.

من اربعة و عشرة امدادی • • • • • فی ستّ بقاع سکنوا یا حادی
فی طیبة و العزی و سامّراء • • • • • فی طوس و کربلا و فی بغداد


۹‌ و ۱۰ - ای شتربان، چهارده تن یاران من (چهارده معصوم) در شش بقعه و آستان مقدس آرمیده‌اند که عبارت‌اند از: مدینه، نجف، سامرا، طوس، کربلا و بغداد.

یا ریح اذا اتیت دار الاحباب • • • • • قبّل عنّی تراب تلک الا عتاب
ان هم سالوا عن البهاءیّ فقل • • • • • قد ذاب من الشّوق الیکم قد ذاب


۱‌۱ و ۱۲ - ای باد! چون بر در سرای دوستان می‌گذری از سوی من، بر خاک آن آستان‌های پاک بوسه زن، هر گاه پرسند که بهایی را حال چگونه است‌؟ بگو از شوق دل‌باختگی، زار و ناتوان گشته و از بین رفته است.


شیخ بهایی، پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را در خواب دیده و این خواب را در شعر زیر آورده است:
و لیلة کان بها طالعی • • • • • فی ذروة السّعد و اوج الکمال
قصّر طیب الوصل من عمرها • • • • • فلم تکن الاّ کحلّ العقال
و اتّصل الفجر بها بالعشا • • • • • و هکذا عمر لیالی الوصال
اذ اخذت عینی فی نومها • • • • • و انتبه الطالع بعد الوبال
فزرته فی اللّیل مستعطفا • • • • • افدیه بالنّفس و اهلی و مال
و اشتکی ما انا فیه البلی • • • • • و ما الاقی الیوم من سوء حال


۱ - در آن شب، شبی که طالع من در اوج سعد و کمال بود،
۲ - شبی که عمر وصال آن‌چه کوتاه بود، گوئیا به‌ اندازه یک باز کردن بند پای بود.
۳ - آن‌چنان کوتاه، که گویی سپیده‌دم را به شام‌گاه پیوسته‌اند. آری، شب‌های وصال این‌چنین است.
۴ - پس از سختی‌های فراوان که کشیدم، آن شب چشمان من به دیدار آن بزرگ نایل گشت.
۵ - در آن شب او را در خواب زیارت کردم، او را که جان و مال خاندان‌ام فدای او باد.
۶ - از سختی‌ها و بلایا بر آستان‌اش شکایت کردم. و سوء حال خود را به پیشگاه‌اش عرضه داشتم.

فأظهر العطف على عبده • • • • • بمنطق يزرى بنظم اللآل
فيالها من ليلة نلت في • • • • • ظلامها ما لم يكن في خيال‌؟
أمست خفيفات مطايا الرّجا • • • • • بها و أضحت بالعطايا ثقال
سقيت في ظلمائها خمرة • • • • • صافية صرفا طهورا حلال
و ابتهج القلب بأهل الحمى • • • • • و قرّت العين بذاك الجمال
و نلت ما نلت على أنّنى • • • • • ما كنت استوجب ذاك النّوال


۷ - و او بر اين هوادار خاكسارش، با گفتار و نوازشى كه نظم مرواريد را كنار مى‌زد، تفقّدم كرد.
۸ - خدايا، چه شب گران‌قدرى كه در ظلمت آن به سعادتى كه هرگز در خيال نمى‌گنجد نائل شدم.
۹ - كاروان‌هاى اميد و آرزو به آرمان رسيدند و عطاياى گرانى بر ما لطف كردند.
۱۰ - «دوش در ظلمت شب آب حياتم دادند» و با باده‌ى حلال خوش‌گوارى كه بس زلال بود، پذيرايى شدم.
۱۱ - دل من با ديدار آن بزرگواران شادمانه و ديده‌ام به نور جمال‌شان روشن شد.
۱۲ - در آن شب من به چنين سعادتى نائل گشتم، و اقرار دارم كه شايسته‌ى چنين دهش و عطايى نبودم.



۱. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۶، ص۱۰۲.    
۲. هدایت، رضا قلی‌خان، ریاض العارفین، ج۱، ص۴۵.    
۳. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۵، ص۹۵-۱۰۱.    
۴. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۵، ص۹۴.    
۵. علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۲۷۳-۲۷۴.    
۶. علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۲۷۵.    
۷. علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۲۷۶.    
۸. علامه امینی، الغدیر، ج۱۱، ص۲۷۸.    
۹. شبّر، جواد، ادب الطف، ج۵، ص۱۰۴-۱۰۵.    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۴۳۸.    






جعبه ابزار