علم اصول فقه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
به قواعد و
ادلّۀوسایل استنباط حجت شرعی یا حکم شرعی (واقعی) ادله نامیده می شود
مورد استفاده برای استنباط
احکام شرعیبه مجموعه قوانين و مقرّرات اسلام، احكام شرعى می‌گویند
فرعی را اصول فقه گویند.


معنای لغوی و اصطلاحی اصول فقه



عنوان اصول فقه از دو کلمه تشکیل شده است: و
فقه‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
.
اصول جمع اصل و اصل در لغت چیزی است که شیء دیگر بر آن مبتنی است.
[۱] المصباح المنیر ج۱، ص۱۶.

فقه در لغت به معنای فهم عمیق
[۲] التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ج۹، ص۱۲۳.
و در اصطلاح عبارت است از: « العلم بالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلتها التفصیلیه» علم به احکام شرعی فرعی از روی دلیل­های تفصیلی آنها».
در اصطلاح اصولیین این چنین تعریف شده است: «اصول الفقه هی القواعد الممهده لاستنباط الاحکام الشرعیه الفرعیه من ادلتها».

تعریف اصول فقه



اصول فقه، علمی است که در آن از قواعدی بحث می‌شود که نتیجۀ آن‌ها در حکم شرعی مورد استفادۀ
مجتهدشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
قرار می‌گیرد. از این رو، علم اصول فقه نسبت به
علم فقهعلم فقه از وسیع‌ترین و گسترده‌‏ترین علوم اسلامی است
، علمی ابزاری است که
فقیهفقیه به معنای دارنده ملکه استنباط حکم فرعی شرعی از منابع معتبر می‌باشد
به وسیلۀ آن می‌تواند احکام شرعی فرعی را از منابع آن‌ها یعنی
کتابکتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
،
سنّتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
،
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
و
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
استنباط کند.

رابطه فقه و اصول فقه



استنباط هر حکم شرعی اعم از و از منابع چهارگانۀ فقه، نیازمند یک یا چند مسأله و قاعدۀ اصولی است.

← مثال برای فهم مطلب


برای توضیح این تعریف بهتر است به مثال زیر توجه کنیم:
همه می­دانیم که
نمازیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
در یکی از است و فراوانی از
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
بر
وجوبوجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
آن دلالت می­کند.
یکی از این آیات، آیه شریفه ۴۳ از
سوره بقرهدومین سوره از قرآن است
است، که می ­فرماید:
«و اقیموا الصلاه» یعنی نماز را بپای دارید، دلالت این آیه بر وجوب نماز، به اثبات دو اصل اساسی مبتنی است:
الف) اثبات این که صیغه امر(اقیموا) ظهور در وجوب دارد.
ب) اثبات این که نسبت به غیر معصومین(ع) نیز
حجتبرای حضرت ولی عصر (ارواحناله‌الفدا)، حضرت مهدی (علیه‌السلام ) القابی ذکر شده است که یکی از آن القاب حجت می‌باشد
است و دیگران نیز حق دارند به مراجعه نموده و از آنها را استخراج کنند.
مجتهدی که در رساله خویش به وجوب نماز می ­دهد نخست باید در علم اصول فقه، این دو مساله را بررسی نموده و بپذیرد که اولاٌ
امرامر لفظ مشترک بین معنای طلب و غیر آن می باشد
، ظهور در وجوب دارد و ثانیاٌ ظواهر قرآن در حق همگان حجت است.
به دنبال پذیرش این دو اصل، می­ تواند حکم شرعی را از
آیهنماز و آباد کردن مساجدخداوند در قرآن کریم حق آباد کردن مساجد را تنها به‌مومنین عطا نموده است، آنجا که فرمود: «انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و لم یخش الاّ الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین؛ مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، امید است چنین گروهی هدایت یابند»
مورد نظر استفاده کند.

تبیین تعریف علم اصول فقه



تعریف مذکور از علم اصول- اصول الفقه هی القواعد الممهده لاستنباط الاحکام الشرعیه الفرعیه من ادلتها- حاوی نکاتی است که به آنها اشاره می­شود:

← معنای کلمه «القواعد» در تعریف


«القواعد» این کلمه نشان می­دهد که در علم اصول از مسائل جزئی بحث نمی­شود. بلکه قواعد کلی که بر مصادیق خودش منطبق است، مورد بررسی قرار می­گیرند.

← معنای «الممهده لاستنباط الاحکام الشرعیه»


«الممهده لاستنباط الاحکام الشرعیه» بدین وسیله قواعد
ادبیات عربادبیات عرب در حقیقت به متون نظم و نثری که به زبان عربی نگاشته شده باشد می‌گویند
و
منطقمنطق از دو نظر جزء علوم اسلامی محسوب می‎شود: اولاً به دلیل این که مانند ادبیات عرب نسبت به بسیاری از علوم اسلامی جنبه مقدمی دارد
و ... از تعریف اصول فقه خارج می­گردد. زیرا که این قواعد به منظور استنباط احکام شرعی تهیه و تمهید نشده­اند.

← معنای «استنباط» در تعریف


«استنباط» استفاده
احکام شرعیبه مجموعه قوانين و مقرّرات اسلام، احكام شرعى می‌گویند
گاهی از باب استنباط است و گاهی از باب
تطبیقبه نهادن یکى از دو دست بر دیگرى و قرار دادن آن دو بین زانوها که در رکوع مکروه است و همسان کردن دو چیز با یکدیگر تطبیق گفته می شود
، یعنی تطبیق مضامین احکام بر مصادیق آنها، اصول فقه قواعد کلی است که جهت استنباط آماده شده نه تطبیق، که با این قید قواعد فقهیه از قبیل
قاعده یدمنظور از قاعده يد اين است كه به سبب وضع يد يعني دست نهادن و مسلط بودن و در اختيار داشتن چيزي ادعاي شخص مسلط و مستولي اثبات مي‌شود، چه ادعاي مالكيت باشد يا ادعاي متولّي بودن براي وقف و غيره
، قاعده سوق مسلمین و از تعریف اصول خارج می­گردد.
[۹] محاضرات ج۱، ص۸-۹.


← معنای «الشرعیه» در تعریف


«الشرعیه» با این قید احکام غیر شرعی خارج می­شود از قبیل
احکام عقلیاحکام عقلی، ادراکات عقلیِ مبتنی بر مقدمات عقلی یا عقلی و نقلی را می‌گویند
مثل امتناع
اجتماع نقیضیناجتماع نقیضین یکی از اصطلاحات منطقی است که در استدلال کاربرد دارد
و قوانین کشورهای دنیا که بر اساس
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
مبتنی نبوده بلکه بر اساس مصالحی که خود تشخیص داده­اند، وضع شده مثل قوانین راهنمایی و رانندگی.

← معنای «الفرعیه» در تعریف


«الفرعیه» با این کلمه، احکام عقیدتی و
اصول دیناُصول‌ِ دین‌ (در مقابل‌ فروع‌ دین)، اصطلاحی‌ کلامی‌ که‌ به‌ نظر بسیاری‌ از دانشمندان‌ دینی‌ مسلمان‌ به‌ مجموعه‌ باورهایی‌ گفته‌ می‌شود که‌ اساس‌ دین‌ اسلام‌ را تشکیل‌ می‌دهد و مسلمانی‌ بدون‌ آنها میسر نیست‌ و انکار هر یک‌ از آن‌ها موجب‌ کفر و استحقاق‌ عذاب‌ است
مثل وجوب معرفت از تعریف اصول خارج می­ شود زیرا بحث از این احکام در
علم کلام‌علم کَلام یا کلام‌شناسی دانشی است که به بحث پیرامون اصول اعتقادی و جهان‌بینی دینی بر مبنای استدلال عقلی و نقلی می‌پردازد و به شبهه‌هایی که در این زمینه مطرح می‌شود، پاسخ می‌دهد
صورت می­گیرد.

← معنای «من ادلتها» در تعریف


«من ادلتها» با این قید علم مقلد به احکام شرعی خارج می­شود زیرا علم مقلد به احکام شرعی به خاطر عدم کارشناس بودن وی، با مراجعه به
ادله احکامدلیل چیزی است که حکم شرعی از آن مستفاد شود
حاصل نمی ­شود بلکه با مراجعه به
رساله عملیهمجموعه فقهی، در بردارنده فتاوای مجتهد برای مقلّدانش را رساله عملیه گویند
مجتهد، احکام شرعی را به دست می­ آورد.

موضوع علم اصول فقه



در این که علم اصول فقه دارای موضوع خاصی است یا نه، اختلاف است. آنان که معتقدند علم اصول دارای موضوع خاصی است، در این که آن موضوع چیست نیز اختلاف دارند.

اقوال در موضوع علم اصول



اقوال مختلفی مطرح شده است که به آنها اشاره می‌شود.

← منابع چهارگانه فقه


برخی، منابع چهارگانه فقه را با وصف حجیّت و دلیلیّت و برخی آن‌ها را بدون این وصف، موضوع علم اصول می‌دانند.

← هر موضوع دارای صلاحیت برای استنباط


عدّه‌ای نیز معتقدند علم اصول از موضوع خاصی بحث نمی‌کند. از این رو، به منابع چهارگانه اختصاص ندارد، بلکه هر آنچه صلاحیّت این را داشته باشد که به عنوان
دلیلدلیل همان مستند حکم شرعی است
برای استنباط احکام شرعی قرار گیرد،
موضوعموضوع هر علمی عبارت است از آن چیزی که در آن علم از احوال و عوارض او گفتگو می‌شود و قضایای مربوط به او حل می‌شود
علم اصول است.

مباحث علم اصول



متقدمان، مباحث علم اصول را به دو بخش الفاظ و غیر الفاظ، و برخی متأخّران، به چهار بخش
الفاظاَلْفاظ، عنوان‌ بخشی‌ از بدنه اصلی‌ اصول‌ فقه‌ که‌ به‌ عنوان‌ مقدمه‌ای برای استنباط احکام‌ شرع‌ از ادله‌ ، به‌ بررسی‌ مباحث‌ لفظی‌ می‌پردازد
،
ملازمات عقلیتلازم عقلی میان دو یا چند چیز را ملازمات عقلی گویند
،
حجّتبرای حضرت ولی عصر (ارواحناله‌الفدا)، حضرت مهدی (علیه‌السلام ) القابی ذکر شده است که یکی از آن القاب حجت می‌باشد
و
اصول عملیاصول عملی به اصول مبیّن وظیفه مکلّف هنگام شک در حکم واقعی اطلاق می‌شود
تقسیم کرده‌اند. در تقسیم‌بندی دوم، در بخش الفاظ، از‌ مدلول و ظاهر الفاظ مانند ظهور صیغه امر در
وجوبوجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
و ظهور صیغه نهی در
حرمتحرمت به معنی حرام بودن است
و در ملازمات عقلی- که خود به مستقلّات عقلی و غیر مستقلّات عقلی تقسیم می‌شود- از لوازم ذاتی احکام مانند ملازمه میان حکم
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
و بحث می‌شود. همچنین در بخش حجّت که مهم‌ترین مباحث علم اصول است از حجیّت مانند حجیّت
خبر واحدخبر در لغت بمعنای وسیله اطلاع و رسیدن به علم می‌باشدالتحقیق فی کلمات القرآن، ج ۳، ص ۱۱ و واحد به معنای یگانه و منفرد می‌باشدفرهنگ ابجدی عربی به فارسی و در اصطلاح خبری است که مفید یقین و اطمینان نباشد و در مقابلش خبر متواتر و خبری که قرائنی در اطرافش وجود دارد که باعث یقین به آن است
و در بخش اصول عملی، از اصولی که مجتهد به هنگام نداشتن بدان رجوع می‌کند مانند
اصل برائتبرائت به معنی پاكى جستن، رهايى پيدا كردن و آزاد بودن، تبرى و بيزارى جستن است
و
استصحاباستصحاب (استصحاب حال) به معنی حکم کردن به بقای متیقن سابق می باشد
بحث می‌شود.

پانویس


 
۱. المصباح المنیر ج۱، ص۱۶.
۲. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ج۹، ص۱۲۳.
۳. معالم الدین و ملاذ المجتهدین، ص۲۶.    
۴. اصول الاستنباط، ص۴۵.    
۵. بقره/سوره۲، آیه۴۳.    
۶. اصول الفقه ج۱، ص۱۵-۱۶.    
۷. اصول الفقه ج۱، ص۱۵.    
۸. اصول الاستنباط، ص۴۵.    
۹. محاضرات ج۱، ص۸-۹.
۱۰. اصول الاستنباط، قم ج۱، ص۶-۱۰.    
۱۱. اصول الاستنباط، ص۴۵.    
۱۲. الموجز فی اصول الفقه ج۱، ص۱۱-۱۰.    
۱۳. اصول الفقه ج۱، ص۱۶-۱۷.    
۱۴. اصول الفقه ج۲، ص۱۶-۱۷.    
۱۵. اصول الفقه ج۱، ص۱۷-۱۸.    


منبع



فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۵۶۸-۵۶۹.    
سایت پژوهه    



جعبه ابزار