فجار

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



جنگ‌های فجار که به فاصله بیست سال بعد از عام‌الفیل، به وقوع پیوست از جنگ‌های معروف عرب جاهلی، به شمار می‌آمد.


شناخت اجمالی از فجار

[ویرایش]

جنگ‌های فجار که به فاصله بیست سال بعد از عام‌الفیل، به وقوع پیوست‌
[۱] طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۷۵، چاپ پنجم، ج۳، ص۸۴۱.
[۲] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی‌– فرهنگی، چاپ پنجم، ۱۳۷۴، ج۱، ص۶۲۵.
[۳] مجمل التواریخ و القصص، نویسنده: مجهول، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، ص۲۲۶.
از جنگ‌های معروف عرب جاهلی، به شمار می‌آمد به گونه‌ای که عده‌ای از اعراب آن را مبدا تاریخ خود قرار دادند
[۴] مجمل التواریخ و القصص، نویسنده:مجهول، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، ص۲۲۶. .
[۵] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتسارات علمی‌و فرهنگی، ۱۳۸۵، چاپ دوم، ص۱۹۰.
و شعرای جاهلی اشعار بسیاری درباره آن سروده‌اند.
فجار، بر وزن قتال یا مقاتله بوده و از آنجا که مصدر فعال یا مفاعله بر کاری طرفینی دلالت دارد کلمه فجار به معنی مبادله فجور خواهد بود یعنی هر دو طرف درگیر در این نبرد، در کار مبادله فجور و تباهی با یکدیگر هم دست بودند و آن تباهی آن بود که به جنگ در ماه‌های حرام مشغول شدند.
اعراب جاهلی، چهار ماه از سال، یعنی رجب، ذی‌قعده، ذی‌حجه و محرم را محترم می‌شمردند و جنگ در آن را حرام می‌دانستند؛ به نقل از زمخشری در تفسیر کشاف، این حکم از بقایای دین حنیف ابراهیم (علیه‌السّلام) بوده است. گویند در طول تاریخ عرب جاهلی، تنها چهار بار این قانون نقض شد که آخرین آن بین قریش و هوازن در گرفت که چهار سال به درازا کشید.

جنگ‌های فجار

[ویرایش]

عمده جنگ‌های فجار، چهار جنگ را شامل می‌شود که در این جا، به اختصار به شرح و تفصیل آن می‌پردازیم:

← فجار الرجل


در سبب این درگیری، گفته شده که بدر بن معشر غفاری، وارد بازار عکاظ شده، مجلسی تشکیل داد و در آن پاهایش را دراز کرده، ضمن اشعاری افتخار می‌کرد به اینکه عزیزترین مرد عرب است؛ در این زمان، مرد دیگری آمد و مدعی شد که او عزیزترین عرب است، سپس با ضربه شمشیرش، زخمی‌کوچک، بر او وارد ساخت. آن دو با یکدیگر درگیر شده، هر یک افراد قبایل خود را به یاری طلبیدند کار بالا گرفت و می‌رفت که میانشان جنگی درگیرد که با مصالحه به این منازعه خاتمه دادند.
[۹] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیاتی، بیروت، عالم الکتاب – مکتبة النهضة العربیه، چاپ اول، ۱۹۸۷، ج۱، ص۵۰۳.



← فجار القرد


مردی از کنانه، به مردی از بنی‌نصر بن معاویة بن بکر بن هوازن، مبلغی بدهکار بود و به خاطر فقر و نداری نتوانسته بود، آن را ادا کند آن نصری - که طلب‌کار بود ـ میمونی را به بازار عکاظ برده و گفت: «چه کسی در برابر طلبی که من از فلان کنانی دارم او را به چیزی مثل این، به من می‌فروشد؟»
[۱۰] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیاتی، بیروت، عالم الکتاب – مکتبة النهضة العربیه، چاپ اول، ۱۹۸۷، ج۱، ص۵۰۵.
[۱۱] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۰۴.
او این کار را برای تحقیر و نکوهش آن کنانی و قوم وی کرد؛ در همین هنگام مردی از کنانه به او رسید و از حرفی که او می‌زد خشمگین شده، شمشیر کشید و میمون را کشت؛ سپس هر کدام از آنها‌، اطرفیان و مردم قبایل خود را به یاری طلبیدند دیری نگذشت که مردمی‌ از هر دو قبیله، گرد آمدند و سخنان تندی بین شان رد و بدل شد؛ اما قبل از اینکه کار به جنگ بکشد به نزاع خود خاتمه دادند.


← فجار المراه


زنی زیبا از بنی‌عامر، از قبیله قیس، به بازار عکاظ آمده بود؛ گوشه نقابش باز شد، عده‌ای از جوانان چشم‌ چران قریش، متوجه او شده از او خواستند که نقاب از صورت برگیرد؛ اما او نپذیرفت از این رو یکی از آن جوانان، از پشت سر دامن زن را با خار به پیراهن زن دوخت وقتی زن خواست بلند شود بدن او نمایان شد؛ زن فریاد بر آورده مردان قبیله را به یاری طلبید
[۱۳] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیاتی، بیروت، عالم الکتاب – مکتبة النهضة العربیه، چاپ اول، ۱۹۸۷، ج۱، ص۵۰۲.
دو طرف به زد و خورد پرداختند و جنگ و خونریزی مختصری بین شان صورت گرفت؛
[۱۵] أندلسي، ابن عبد ربه، العقد الفرید، بیروت، مکتبة الصادر، ۱۹۵۳، ج۵، ص۹۳.
اما قبل از اینکه کار به جنگی تمام عیار بکشد با تلاش حرب بن امیه و پادرمیانی او، دو طرف به صلح رضایت دادند.
[۱۶] أندلسي، ابن عبد ربه، العقد الفرید، بیروت، مکتبة الصادر، ۱۹۵۳، ج۵، ص۹۳.



← فجار براض


این جنگ که بین قیس و هم‌پیمانانش از یک سو و قریش و کنانه و هم‌پیمانانشان از سوی دیگر رخ داد، بی‌تردید بزرگترین و مهم ترین جنگ فجار به شمار می‌آید. این جنگ خود شامل چهار فجره می‌شود که به اختصار به شرح و تفصیل آن می‌پردازیم:


←← یوم النخله


علت پیش آمد این جنگ، آن بود که براض بن قیس کنانی- که فردی فاسق بود- از سوی قومش طرد شد. او به مکه آمده در پناه حرب بن امیه به سر می‌برد؛
[۱۷] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۴، چاپ هفتم، ج۱، ص۳۷۰.
[۱۸] ابن اثیر، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۰۵.
اما در آنجا نیز با مردی از هذیل، به نام «حارث» درگیر شد و او را کشت.
[۱۹] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۴، چاپ هفتم، ج۱، ص۳۷۰.
از این رو حرب نیز خواست او را از خود براند؛ براض به محض اطلاع از این امر، از او خواست که او را در هم‌پیمانی‌اش نگه دارد در عوض او هم از حرب فاصله گرفته و دور از او زندگی خواهد کرد.
[۲۰] جاد مولی بک، احمد، ایام العرب فی الجاهلیه، ریاض، مکتبةالریاض الحدیثه دارالفکر، ص۳۲۶.
براض حرب را ترک کرده، به بارگاه نعمان بن منذر پیوست و با عروة بن عتبه عامری، در خدمت نعمان بن منذر بودند
[۲۱] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیاتی، بیروت، عالم الکتاب – مکتبة النهضة العربیه، چاپ اول، ۱۹۸۷، ج۱، ص۵۰۶.
[۲۲] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۴، چاپ هفتم، ج۱، ص۳۷۰.
تا اینکه در کاروان سالاری قافله تجاری نعمان که راهی بازار عکاظ بود بین عروه و براض اختلاف افتاد، عروه کاروان را در پناه خود گرفت و سرپرستی آن را بعهده گرفت؛ نعمان نیز سرپرستی کاروان را به عروه سپرد.
[۲۳] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیاتی، بیروت، عالم الکتاب – مکتبة النهضة العربیه، چاپ اول، ۱۹۸۷، ج۱، ص۵۰۷.

براض کینه عروه را به دل گرفت و در صدد قتل او برآمد؛ چون کاروان از شهر بیرون رفت براض نیز از پی او روانه شد؛ تا اینکه در دشتی به نام «تیمن ذی طلال» در اطراف فدک، بر سر راه عروه کمین کرده، با اینکه ماه حرام بود، او را کشت
[۲۷] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۰۶.
و با بار شتران به خیبر گریخت و در آنجا پنهان شد.
[۲۸] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۵.
[۲۹] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۰۷.
در راه با مردی از اسد بن خزیمه، به نام بشر بن ابوخازم شاعر، ملاقات کرده از او خواست تا حرب بن امیه را از قتل عروه، آگاه نماید؛
[۳۰] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶.
خبر که به گوش قریش رسید، پیش از آنکه هوازن از جریان قتل، اطلاع یابند از عکاظ به سوی مکه گریختند و چون هوازن مطلع شدند؛ در پی‌شان رفتند و قبل از آنکه قریش، داخل حرم گردند (که جنگ کردن در آن حرام بود) در محلی به نام «نخله» در نزدیکی مکه، به آنها رسیده، درگیر شدند؛ قریش تا شب مقاومت کردند و چون شب در رسید با استفاده از تاریکی شب، داخل حرم شدند، هوازن نیز که چنین دیدند از تعقیب و جنگ با آنان، صرف نظر کردند.
[۳۲] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۳.
در این هنگام مردی از بنی‌عامر، به نام «ادرم بن شعب» فریاد برآورد که: «ما از خون عروه نمی‌گذریم، وعده ما و شما همین روز، در سال آینده، در عکاظ و ما از گرد آوردن سپاه تا آن روز قصور نخواهیم کرد».
[۳۵] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، پیشین، ص۵۱۳.
[۳۷] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۱۱.
سپس به شهرهای خود برگشتند.


←← یوم الشمطه


این جنگ بواسطه وعده‌ای بود که بعد یوم‌النخله صورت گرفته بود.
[۳۸] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۳۳۱.
در این مدت قیس گروه‌های هم‌پیمان خود مانند ثقیف و سلیم و دیگران را گرد آوردند و قریش و کنانه نیز با قبایل هم‌پیمان خود بنی‌اسد و احابیش خود، فراهم آمدند.
[۳۹] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۵.
[۴۰] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۶.

دو لشکر، در موعد مقرر، در محلی به نام «شمطه» در نزدیکی عکاظ به هم رسیدند؛ جنگ آغاز شد؛ در ابتدای روز جنگ به نفع قیس و هم‌پیمانانش پیش می‌رفت؛ اما از نیم روز به بعد ورق برگشت و پیروزی از آن قریش و کنانه گردید؛
[۴۲] ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۱۲۰.
[۴۳] ابن سعد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۶.
[۴۴] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۱۳.
[۴۵] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۶.
کشتار فراوان به راه افتاد تا اینکه دو طرف‌، ندای صلح در دادند و بدین قرار صلح کردند که کشته شدگان را بشمارند هر طرف که بیشتر کشته بود، خون بهای طرف دیگر را بپردازد؛
[۴۶] ابن سعد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۶.
[۴۷] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ، ص۱۱۴.
جنگ آرام گرفت و قریش و قیس بر گشتند. گویند که در آن سال عکاظ برپا نشد.
[۴۸] بغدادی، ابن حبیب، المنمق، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، چاپ اول، ۱۹۸۹، ص۱۶۹.



←← یوم العبلاء


عبلاء نام صخره سفیدی است در عکاظ. این مکان، در سال سوم از ایام عکاظ و یک سال بعد از نبرد شمطه، شاهد جنگی بود که سه روز به طول انجامید. این جنگ بین هوازن از یک سو و کنانه و قریش از سوی دیگر بود که به شکست کنانه و قریش انجامید.
[۵۰] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷.



←← یوم الشرب


این جنگ در سال چهارم از ایام عکاظ و یک سال بعد از «یوم العبلاء»
[۵۱] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۸.
در مکانی به نام «الشرب» نزدیک نخله در مکه، روی داد. این جنگ نیز که بین هوازن از یک سو و کنانه و قریش از سوی دیگر واقع شد، با شکست هوازن خاتمه یافت.
[۵۳] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷.
گفته شده ابوسفیان با گروگان قرار دادن خود در نزد هوازن،
[۵۵] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۸.
به خاموش گردیدن این جنگ سرعت بخشید.


←← یوم الحریره


پنجمین جنگ از سلسله جنگ‌های فجار است که هوازن در یک طرف و کنانه و قریش در طرف دیگر آن قرار داشتند، این جنگ که با نام «حریره» شناخته می‌شود، در مکانی به همین نام، بین ابواء و مکه در نزدیکی نخله، اتفاق افتاد. با گروگان قرار دادن سران قریش، پسران خود را نزد هوازن، این جنگ نیز به مصالحه کشیده شد.
[۵۷] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۲۴.



حضور پیامبر در فجار

[ویرایش]

مورخین و سیره نویسان اهل سنت بر این عقیده‌اند که حضرت در برخی از این جنگ‌ها که در سن چهارده تا بیست سالگی عمر شریف‌شان روی داده، به همراه عموهایشان شرکت داشته‌اند.
[۵۸] تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۶.
[۵۹] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۷۰.
[۶۰] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتسارات علمی‌و فرهنگی، ۱۳۸۵، چاپ دوم، ص۱۸۹.
اساس این اعتقاد، حدیثی است که اهل سنت از حضرت نقل کرده‌اند و آن اینکه حضرت فرموده‌اند: «... در فجار برای عموهایم تیر جمع می‌کردم.»
[۶۲] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۶۴۵.
[۶۳] ابن اثیر، ابوالحسن، اسد الغابه، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۹، ج۱، ص۲۳.
یعنی تیرهایی که از دشمن به سوی آنان پرتاب می‌شد را حضرت جمع کرده، برای استفاده مجدد، به عموهایشان می‌رساندند. حتی گفته شده که حضرت چند تیر هم‌انداخته‌اند.
[۶۵] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۶.

اما این شخصیت پاک و مطهری که خداوند او را با عنایات خاص خود پرورانده است چگونه وارد صحنه کارزاری می‌شود که از نظر علت زمان و رخدادها گناه آلود بود؟
شیعیان بر این اعتقادند که اولاً از آنجا که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) معصوم بوده و این معصومیت در تمام ایام زندگی حضرت ساری و جاری بوده، محال است در جنگی شرکت کنند که سراسر فجور است. در ثانی، در کتاب تاریخ یعقوبی ذکر گردیده که ابوطالب جلوگیری کرد که حتی یک نفر از بنی‌هاشم در آن جنگ شرکت نمایند او می‌گفت «این کار ستم و بیداد و دوری از نزدیکان و حلال شمردن ماه حرام است و من و کسی از بستگانم در آن شرکت نمی‌کنیم»
[۶۶] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۷۱.
از بنی‌هاشم تنها زبیر بن عبدالمطلب در این جنگ شرکت کرد، آن هم بالاجبار.
[۶۷] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۷۱.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۷۵، چاپ پنجم، ج۳، ص۸۴۱.
۲. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی‌– فرهنگی، چاپ پنجم، ۱۳۷۴، ج۱، ص۶۲۵.
۳. مجمل التواریخ و القصص، نویسنده: مجهول، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، ص۲۲۶.
۴. مجمل التواریخ و القصص، نویسنده:مجهول، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، ص۲۲۶. .
۵. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتسارات علمی‌و فرهنگی، ۱۳۸۵، چاپ دوم، ص۱۹۰.
۶. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۷.    
۷. ابن منظور، جمال الدین، لسان العرب، بیروت، دارالمصادر، ۱۴۱۴، چاپ سوم، ج۵، ص۴۸.    
۸. زمخشری، جار الله، الکشاف، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۴۰۷، ج۲، ص۲۶۹.    
۹. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیاتی، بیروت، عالم الکتاب – مکتبة النهضة العربیه، چاپ اول، ۱۹۸۷، ج۱، ص۵۰۳.
۱۰. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیاتی، بیروت، عالم الکتاب – مکتبة النهضة العربیه، چاپ اول، ۱۹۸۷، ج۱، ص۵۰۵.
۱۱. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۰۴.
۱۲. ابن اثیر، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۰۴.    
۱۳. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیاتی، بیروت، عالم الکتاب – مکتبة النهضة العربیه، چاپ اول، ۱۹۸۷، ج۱، ص۵۰۲.
۱۴. ابن اثیر، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۰۴.    
۱۵. أندلسي، ابن عبد ربه، العقد الفرید، بیروت، مکتبة الصادر، ۱۹۵۳، ج۵، ص۹۳.
۱۶. أندلسي، ابن عبد ربه، العقد الفرید، بیروت، مکتبة الصادر، ۱۹۵۳، ج۵، ص۹۳.
۱۷. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۴، چاپ هفتم، ج۱، ص۳۷۰.
۱۸. ابن اثیر، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۰۵.
۱۹. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۴، چاپ هفتم، ج۱، ص۳۷۰.
۲۰. جاد مولی بک، احمد، ایام العرب فی الجاهلیه، ریاض، مکتبةالریاض الحدیثه دارالفکر، ص۳۲۶.
۲۱. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیاتی، بیروت، عالم الکتاب – مکتبة النهضة العربیه، چاپ اول، ۱۹۸۷، ج۱، ص۵۰۶.
۲۲. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۴، چاپ هفتم، ج۱، ص۳۷۰.
۲۳. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، تحقیق عادل جاسم البیاتی، بیروت، عالم الکتاب – مکتبة النهضة العربیه، چاپ اول، ۱۹۸۷، ج۱، ص۵۰۷.
۲۴. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۵.    
۲۵. ابن هشام، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۱۱۹.    
۲۶. ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۱۱۹.    
۲۷. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۰۶.
۲۸. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۵.
۲۹. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۰۷.
۳۰. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶.
۳۱. حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۹۵، ج۵، ص۲۷۷.    
۳۲. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۳.
۳۳. ابن هشام، ابو محمد عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۹.    
۳۴. ابن اثیر، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۱۰.    
۳۵. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، پیشین، ص۵۱۳.
۳۶. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۶.    
۳۷. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۱۱.
۳۸. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۳۳۱.
۳۹. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۵.
۴۰. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۶.
۴۱. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۳.    
۴۲. ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۱۲۰.
۴۳. ابن سعد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۶.
۴۴. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۱۱۳.
۴۵. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۶.
۴۶. ابن سعد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۶.
۴۷. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ، ص۱۱۴.
۴۸. بغدادی، ابن حبیب، المنمق، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، چاپ اول، ۱۹۸۹، ص۱۶۹.
۴۹. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۸۰.    
۵۰. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷.
۵۱. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۸.
۵۲. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۲۵۰.    
۵۳. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷.
۵۴. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۳۳۲.    
۵۵. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۸.
۵۶. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۲۵۰.    
۵۷. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۲۴.
۵۸. تمیمی، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۶.
۵۹. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۷۰.
۶۰. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، انتسارات علمی‌و فرهنگی، ۱۳۸۵، چاپ دوم، ص۱۸۹.
۶۱. ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۱۱۹.    
۶۲. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۶۴۵.
۶۳. ابن اثیر، ابوالحسن، اسد الغابه، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۹، ج۱، ص۲۳.
۶۴. ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۱۱۹.    
۶۵. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۱۶.
۶۶. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۷۱.
۶۷. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۷۱.


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «فجار»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۴/۲۹.    



جعبه ابزار