نظام اداری و مدیریت
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مبحث دهم: نظام اداری و مدیریت
در مباحث قبلی فقیه سیاسی
مسائلی در مورد مدیریت نظامی آوردیم که با نظم اداری و مدیریت ارتباط نزدیکتر دارد، ناگزیر با نگاهی اداری و مدیریتی بخشی از آن مباحث را در اینجا یادآور میشویم.
نظام اداری و رهبری همواره مشکل بزرگ نظامی، سیاسی، فرهنگی و تربیتی بشر در طول تاریخ بودهاست، همانگونه که امروز نیز در جهان شاهد اهمیت فوقالعاده و حساسیت ونقش تعیین کننده آن در حیات و رشد ملتها و نیز در آینده جهان میباشیم.
هیچ گاه کمبود امکانات و نیروهای لازم برای حرکت تکاملی ملتها، در زمینهها و ابعاد مختلف زندگی اجتماعی بهاندازه فقدان یا ضعف نظام اداری در بهرهگیری از امکانات و نیروهای موجود اثر منفی و مخرّب نداشته است.
از آنجا که مشکل نظام اداری در رابطه با چگونگی رشد استعدادهای بیکران و نیروهای گسترده و پیچیده و بالقوه انسانها و در دو بعد فردی و اجتماعی مطرح بوده است، هیچ گاه این مشکل برای انسان به صورت مقطعی و در رابطه با زمان و شرایط زندگی خاص نبوده و همواره به صورت عام و یک مساله انسانی و برخواسته از مکانیزم خاص زندگی انسان در تمامی زمانها بوده و در هرنوع شرایط، فکر ومیدان وسیعی از اعمال انسانها را به خود مشغول نموده است.
درمطالعه تاریخ و بررسی اجتماعات بشری اعم از جامعههای ابتدایی و پیشرفته، بیپایه و استوار، الحادی و مذهبی و واپس گرا و پیشرو، دو دسته متمایز دیده
میشود، فرمانروایان و مدعیان رهبری در یکسو و انبوه مردم فرمانبردار و مطیع و تحت رهبری در سوی دیگر، رابطه این دودستگاه به شکل ساده و گاه به شکل پیچیده بودهاست ولی زندگی اجتماعی بشر هرگز از این رابطه جدایی نیافته است.
سادهترین تعریف سازمان آن است که سازمان عبارت از تشکیلاتی است که در آن سلسه مراتبی وجود داشته باشد و تشکیلات، نیز تعداد بر اساس روابط اجتماعی تنظیم یافته است که گروهی نگهداری این روابط را به منظور ایجاد سازمانی برای رسیدن به اهداف معینی بر عهده دارند، مجموعه انسانی بهم پیوسته که در جهت اهداف خاص حرکت میکنند. معمولاً اختلاف هدفها، نوع تشکیلات و سازمان را مشخص مینماید (سیاسی، حزبی، نظامی، اداری، اقتصادی).
قلمرو هدفها به دایره تشکیلات و سازمان درجامعه اطلاق میگردد. و همچنین نظام اداری در یک نگاه اجمالی عبارت است از استفاده حداکثر از منابع حداقل که بیشتر جنبه اقتصادی و استخدامی و مفهوم اداری دارد. نظام اداری همواره با ایجاد تغییرات مطلوب در سازمان همراه میباشد و حفظ مناسبات موزون و معقول موجود و ایجاد روابط و هماهنگیهای نو، به تناسب نیازهای بالقوه و بالفعل سازمان از لوازم ماهوی نظام مدیریت محسوب میشود.
در واژهها و اصطلاحات اسلامی مفاهیم مشابه این مقولهها را مییابیم.
الف - نظم:
ایجاد مناسبات هدفدار در یک مجموعه.
ب - حکمت:
خلق یک مجموعه هدفدار با اجزاء موزون و هماهنگ.
ج - امامت:
تربیت نیروهای بالنده و بسیج آنها درجهت خاص از طریق ایجاد مناسبات انسانی و رابطه انسان با خدا.
نظام اداری به این معنی بیشتر درصدد دگرگونی و رشد حداکثر استعدادهای اعضای جامعه یا سازمان است و ایجاد زمینههای تغییر مداوم مبنی بر اصول تعلیم و تربیت.
بر اساس این معنی، نظام اداری به عالم اختیار منتهی میشود و از تحمیل و اعمال زور و استفاده از تلقین و شیوههای شست و شوی مغزی و ایجاد احساسات تند و غیر منطقی و کاذب بینیاز میگردد.
گاه از شیوه ایجاد شک و تردید و طرح سئوال برای ایجاد روزنهها و بارقههایی که
مسائل در پرتو آن بازشناسی میشود استفاده میگردد.
در این نوع نظام اداری شناختن استعدادها و بارور کردن آن از اهم مسائل نظام اداری و رهبری است.
در صورتی که در نظام اداری به مفهوم غربی، تکیه بر هرچه بیشتر بهره گرفتن از نیروی اعضای سازمان در جهت اهداف آن است و ایجاد مناسبات وتغییرات مداوم کمتر با ایمان و خواست و منطق مقبول اعضاء سرو کار دارد.
د - قطبیت:
از جمله اصطلاحات اسلامی مشابه با نظام اداری قطبیت است: و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی
نظام اداری کامل توام با ایجاد مرکزیت در حرکت جمعی گروه و سازمان میباشد و قدرت به مفهوم عام به نیروی محرک گفته میشود.
هرنوع نظام اداری، رهبری، امامت و قطبیت توام با قدرت است و بدون آن حرکت و ایجادی در درون گروه و سازمان تحقق نخواهد یافت؛ زمان مظهر قدرت و راه اعمال آن میباشد.
با تامل در اصول و عناوینی چون نظم، حکمت، عدالت، قطبیت و امامت ضرورت تحقق بخشیدن به سازماندهی و نظام اداری و رهبری در قالب یک نظام اداری منسجم و نیرومند و متناسب با نظام امامت روشن میگردد و اصولاً بسیاری از مسائل اداری و استخدامی به عنوان مقدمه و ابزار تحقق اهداف و آرمانهای کلی اسلام غیر قابل تردید میباشد.
خطابات کلی قرآن که به صورت وظایف همگانی مطرح شده مبین این ضرورت است و نیز دلایل خاصی که بر نظم و حکمت و تبعیت از رهبری ولی فقیه و دولت دارد و به طور کلی نظام اداری در اسلام شاخهای از رهبری و امامت محسوب میگردد و قطبیت امام احتیاج به ایجاد تشکیلات طولی و نظام اداری دارد.
نظام اداری به تناسب نوع قدرت و منشائی که نفوذ وقدرت نظام اداری از آن ناشی میگردد، به چند قسم قابل تقسیم میباشد.
۱. نظام اداری طبقاتی که قدرت در آن از امتیازات و تشخصات طبقهای بوجود
میآید و نوعی وابستگی به گروه و طبقهای عامل نفوذ و مدیریت میگردد، این نوع نظام اداری سرانجام با زیرپا گذاشتن معیارهای صحیح چون کاردانی و امانت به فساد کشیده خواهد شد.
۲. مدیریت حزبی که از قدرت متکی به حزب ناشی میگردد و تز طرفداران این مدیریت آنست که غنایم همواره به فاتحان تعلق دارد. در این نوع مدیریت سازمان بجای وسیله به هدف مبدل خواهد شد که جز حفظ قدرت هدف دیگری نخواهد داشت.
۳. مدیریت محافظ که قدرت و نفوذ آن از طریق حراست و حفاظت سنتها و معیارهای ریشهدار و حاکم در جامعه تامین میگردد.
گاه این معیارها که سرچشمه قدرت در جامعه است یک نظام ارزشی و یا ایدئولوژی حاکم میباشد. مدیریت باتکیه براین معیارها و اصول و محافظت از آنها قدرت لازم را برای رسیدن به اهدافش تامین میکند.
این نوع مدیریت مانع حرکت، رشد و موجب ایستایی خواهد شد.
۴. نظام اداری مدیریت مبتنی بر لیاقت و امانت که قدرت و سلسله مراتب را دریک تشکیلات از طریق تعهد و میزان لیاقت به دست میآورد، احتیاج مبرم به کارآیی توام با امانت تشکیلات را برآن میدارد که قدرت و مدیریت را به دست کاردانترین و امینترین افراد بسپارند.
در این نوع مدیریتها معمولاً ترس از دیکتاتوری و خودکامگی تقلیل مییابد و نیاز به کارآیی در سازمان تامین میشود، ولی سرانجام جنگ تخصص و تعهد، لیاقت و امانت و بالاخره تخصصهای مهار نشده وخبرههای ساخته نشده، موجب آن خواهد شد که بتدریج معیارهای دیگر بفراموشی سپرده شود و متخصصان به دنبال معیارهای دیگر بروند.
پیآمد این شیوه آن خواهد بود که به بهانه تخصص راه نفوذ افراد بیکفایت ولی مدرکدار باز خواهدشد و موجب تضعیف روحیه دیگران ونتیجتاً اصل سازمان خواهد گشت و اصولاً کیفیت انتخاب متخصصان از آنجا که فقط از میان تعداد معدودی که شناخته شدهاند انجام میگیرد، مشکل دیگری را در این نوع مدیریت شکل میدهد.
زیرا چنین گزینشی نه عادلانه خواهد بود و نه منصفانه... ۵ نظام اداری دموکراتیک که درآن قدرت از اراده و آراء عمومی اعضاء سازمان نشات میگیرد و مدیر به اتکاء رای مجموعه تشکیل دهنده سازمان، از قدرت و نفوذ برخوردار میگردد.
دراین نوع نظام اداری نیز مشکلاتی بوجود خواهد آمد که مشروعیت آن را بزیر سئوال خواهد کشید، از آنجمله میتوان به کیفیت انتخابات و حق تضییع شده اقلیت و بالاخره عدم تداوم اکثریت در تمامی دوران نظام اداری اشاره نمود.
۶. مدیریت دولتی که قدرت خود را از سلسه مراتب دولتی کسب میکند و در حقیقت باید آن را مدیریت قانون نامید. زیرا دولت نیز به اتکاء قانون چنین قدرتی را به مدیر و فرمانده تفویض میکند.
ازآنجا که قدرت دولت نیز خود معمولاً از اراده و رای اکثریت مردم ناشی میشود، سرانجام این مدیریت همان خواهد بود که در مدیریت دموکراتیک گفته شد.
۷. مدیریت شخصی که منشا قدرت و نفوذ آن درسازمان خلاقیت و ابتکار شخص مدیر است که مدیریت «کاریزماتیک» نامیده میشود.
۸. نظام اداری اسلامی که قدرت درآن از دو ریشه نشات میگیرد و دارای دو خصیصه نیز میباشد.
الف - رای و اراده کسانی که مجموعه، گروه و تشکیلات را برای اهداف مورد نظر بوجود آورده و حرکت میکنند (جعل من الناس).
ب - خواست و حاکمیت الهی که مدیریت در قوس نزولی آن دریکی از سلسله مراتب آن قرار میگیرد (حبل من الله).
خصیصه اول رهبری به معنی تبلور شخصیت و اراده جمعی است، در کلام وعمل رهبر. و خصیصه دوم هدایت معنوی و رشد دادن به استعدادها و ایجاد حرکت مداوم در افراد وجامعه (مدیریت و فرماندهی مکتبی).
معمولاً برای نظام اداری اهدافی به قرار زیر ذکر میشود:
۱. برپایی و تشکیل سازمان ونظام و استقرار مناسبات و ایجاد تشکیلات در جهت اهداف خاص.
۲. حفظ مناسبات معقول و موزون در سازمان.
. ۳ تحکیم مناسبات وایجاد هماهنگی بیشتر بین کادرها و بخشهای وابسته.
۴. ایجاد تعادل در روابط و اصطکاک قدرتها و اختیارات.
۵. تحرک بخشیدن به سازمان و ایجاد زمینههای رشد و شکوفایی بیشتر.
۶. افزایش سرعت و کارآیی بیشتر سازمان.
۷. پیچیدهتر کردن مناسبات برای رسیدن به هدفهای دورتر و نوآوری سازمان.
۸. حداکثر استفاده از حداقل منابع وامکانات با رشد استعدادها.
۹. ایجاد حداکثر تغییرات مناسب در سازمان.
۱۰. تطبیق مستمر سازمان با عوامل متغیر محیط.
گاه علاوه بر این اهداف کلی، اهداف خاصی بر تشکیلات و نظام اداری حاکم میگردد که به همین لحاظ قلمرو نظام اداری را محدود میسازد.
این اهداف ممکن است: سیاسی، اقتصادی، علمی، تحقیقاتی، اطلاعاتی، نظامی و نظایر آن باشد و از این رو نظام اداری نیز به رهبری سیاسی، نظامی، اداری، صنعتی و اقتصادی، مدیریت علمی و تحقیقاتی واطلاعاتی، و مشابه آن تقسیم میشود.
در نظام اداری اسلامی نسبت به هربخشی اعم از سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی، هدف کلی باور کردن استعدادهای موجود و رشد دادن به نیروهای انسانی مجموعه تحت مدیریت و بسیج آنها در یک حرکت موزون و حکیمانه برای خلاقیت بیشتر، رسیدن به کاردانی و لیاقت، کارآیی و امانت و تعهد بالاتر است.
و هرنوع تغییر و گردش در حفاظ مناسبات و ایجاد تعادل و افزایش سرعت کار و برپایی و استقرار و ایجاد تشکیلات و تعمیق مناسبات و بهره گیری هرچه بیشتر از نیرو و امکانات موجود باید در چارچوب این هدف کلی انجام پذیرد.
درغیر این صورت انسان برای نظام اداری و سازمان تبدیل به یک ابزارکار درحد ماشین و اجزاءآن خواهد شد و استهلاک انسان درجهت انسانی و از دست دادن استعدادها و نیروهای بالقوه نهفتهاش، بمراتب بیش از استهلاک ماشین خطرناک و زیانبخش خواهد شد.
به همین دلیل است که نوع نظام اداری بستگی به آن دارد که برداشت آن از انسان چگونه و شناختش از وی که محور اصلی تشکیلات و نظام اداری است به چه نحو باشد.
دنیای غرب به دلیل عدم شناخت صحیح نسبت به انسان درزمینه نظام اداری و اصول آن به بیراهه رفته است و این انحراف خطرناک از آنجا ناشی شده است که انسان تفسیری نادرست ترسیم نموده و بالاخره در خلق مدیریتی متناسب با چنین تصور غلطی از انسان او را تا ورطه مسخ انسان کشانده است.
بدان گونه که یک دستگاه بسیار پیچیده الکترونیک در دست فرد ناوارد درحد یک وسیله عادی مثلاً رادیو تک موجی مورد استفاده قرار گیرد.
معمولاً در شکلگیری قدرت که پایه و محور اصلی فرماندهی است از یک سلسله عناصر مادی نام میبرند که عمدتاً به قرار زیر میباشد.
الف - نیروی انسانی که بدنه تشکیلات نظامی و عملیات و قدرت رهبری محسوب میگردد.
ب - منابع طبیعی که امکانات بیشتری را در اختیار رهبری قرار میدهد.
ج - اطلاعات کسب شده از دشمن و اوضاع و شرایط حاکم که قدرت نظام اداری و تصمیمگیری را بمیزان قابل توجهی بالا میبرد و نیل به پیروزی را سهل میگرداند.
د - وضع جغرافیایی و محیط فیزیکی عملیات نظامی که نقش مؤثری در رهبری و پیروزی آن دارد.
ه - دیپلماسی فعال نیز به نوبه خود از عناصر قدرت رهبری محسوب میگردد.
و - تکنولوژی و بهرهگیری از امکانات علمی که حجم توان رهبری و سطح کارآیی آن را تا سرحد تفوق، چشمگیر نیروها و پیروزیهای سرّی بالا میبرد.
ز - عادت به سنن ملی و شخصیت و روحیه متکی به خصایص و هویتهای قومی و ملی.
درنظام رهبری ومدیریت نیروها در اسلام از همه این عوامل (البته به گونه صحیح و بر اساس معیارهای اسلامی) بهره گرفته میشود و ما نمونههای بارزی از شیوههای مختلف استفاده از این عناصر را در فرماندهی نظامی شخص پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در غزوات و نیز در رهبری امیرالمؤمنین علی (علیهالسّلام) در جنگهای صفین و نهروان و جمل مشاهده میکنیم.
ولی مهمترین عنصری که رهبری اسلامی بر آن تکیه دارد و عمدهترین منبع قدرتی
که محور اصلی مدیریت نیروها در اسلام محسوب میشود عنصر ایمان و ایدئولوژی است گرچه امروز ارتشهای بزرگ جهان و تئوریسینهای نظامی به اهمیت و نقش کارساز ایدئولوژی پی بردهاند و آن را در ردیف عناصر تشکیل دهنده قدرت به حساب آوردهاند ولی درنظام نوین اسلامی و در مدیریت و رهبری، نقش ایدئولوژی از دو نظر متمایز و قابل توجه و در مقایسه با دیدگاههای معاصر متفاوت میباشد.
۱: از نقطه نظر مفهوم ایدئولوژی که گاه به مفهوم اعم آن به کلیه عوامل معنوی اطلاق میگردد و هر نوع باوری که به هر وسیلهای به نیروهای رزمنده و تشکیلات نظامی القا گردد. ایدئولوژی نامیده میشود.
درصورتی که در اسلام ایمان متکی به منطق و باور برخاسته از تفکر آزاد که عقل حاکمیت آن را بر همه عرصههای خود پذیرفته باشد، محور و پایه قدرت رهبری است که هر احساس و یا باور تحمیلی و یا زودگذری که بر موجهای تبلیغات و مهرها و کینهتوزیهای موقت و موسمی وابسته است.
۲. عقیدهای که میتواند از چنین خصلت نافذ و قدرت را برخوردار باشد، تنها ایدئولوژی اسلامی و عقیده توحیدی است که مکتب رهایی بخش اسلام مبین آن میباشد اِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ الله اَلْاِسْلاٰمُ.
تجلی قدرت نشات گرفته از ایدئولوژی اسلامی را میتوان در مقاومت اعجابآمیز ملت مسلمان ایران در جبهههای حق بر علیه باطل و خاطرات ۸ سال دفاع مقدس به وضوح مشاهده نمود و آثار آن را در صحنههای عملیات خیره کننده مسلمانان لبنان که پیکاری عظیم را بر علیه نفوذ استکبار آغاز کردهاند پیگیری نمود و بالاخره بازتاب این قدرت نوین را در گسترش سیاست نه شرقی، نه غربی در نظام دو قطبی بین المللی جهان به روشنی دید.
در نظام مدیریت و رهبری اسلامی بیشترین حجم قدرت از ایمان سرچشمه میگیرد و فرماندهان با ایمان باید قدرت مدیریت خود را بر پایههای ایمان خود و ایمان نیروهای رزمنده استوار سازند.
رسالت نظام اداری در امامت و ولایت فقیه، تطبیق دادن کامل اراده، تفکر تمایلات
خود و نیروهای مسلح با اراده و فرمان و حاکمیت خداست و به همین دلیل یک مدیر دارای دو پیوند عمیق میباشد، از یکسو با خدا و پیوند اعتقادی با مکتب که او را از هویت شخصی و منیّت خارج و به یک هویت مکتب و حل شده در مکتب تبدیل میکند و از سوی دیگر پیوندی با مردم دارد که اراده نظامی او را جوشیده از مردم و زندگیش را برای مردم و او را وقف جامعه میسازد.
در نظام اداری، اسلام مداران، برای خود در برابر خدا هیچ گونه استقلال و شخصیت و اراده متمایزی قائل نیستند، این اراده خدا و قانون شریعت است که در وجود آنان متجلّی میگردد و نیز در برابر بدنه انسانی سازمان تمایلات و خواستههای خویش را فدا میکنند و به منافع ومصالح عمومی مردم فکر مینمایند و آن چنان در اراده خدا و شوق خدمت به مردم ذوب میشوند که برای رسیدن به هدفهای الهی به چیزی و راهی جز پیروزی در راه حاکمیت ارزشها نمیاندیشند.
پیوند مدیر با مکتب به گونهای است که همواره او را از خارج شدن از فرمان خدا و حق و قسط و عدل باز میدارد و پیوند وی با نیروهای تحت فرمان و مدیریت نیز بدان گونه است که وی را از هر نوع خود محوری و سودجویی و خیانت به منافع ومصالح نظام مانع میگردد و در هر دو پیوند پایه اصلی ایمان واعتقاد و باوری است که جان و همه وجود مدیر و رهبر نظام و تشکیلات را لبریز کردهاست.
با توجه به این اصل مکتبی که رهبری نظامی در زمان حضور امام معصوم (علیهالسّلام) با امام بوده و در زمان غیبت با ولی فقیه میباشد مساله را در رابطه با رهبری کل قوا مورد بحث قرارداده رابطه خدا با امام و ولی فقیه بر پایه وعده نصرت و یاری و امدادهای غیبی و صیانت از لغزشها وخطاها است (با این تفاوت که امام معصوم است و ولیفقیه معصوم نیست، اما تحت حمایت وعنایت خاص الهی قراردارد).
همچنین رابطه مردم با امام و رهبری ولایت فقیه رابطه مبتنی بر تمایلات نیست که قابل تغییر و زودگذر باشد بلکه یک رابطه اعتقادی و معنوی ثابتی است که عشقی عمیق و دیرپای متقابلی را ایجاد میکند.
رهبری در نظام امامت بالاصاله مستقیماً در رابطه با امام معصوم (علیهالسّلام) بوده و از ناحیه مقام عصمت تعیین میگردد. همچون مالک اشتر وعدی بن حاتم و صعصعه که از طرف
امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) به رهبری نصب گردیدند و در نظام ولایت فقیه نیز بنابر آنچه که از عهد نامه مالک اشتر استفاده میشود که اختیار تعیین فرماندهان نظامی مصر از طرف امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) به مالک اشتر تفویض شده بود و نیز با توجه به احادیث ولایت فقیه نصب فرماندهان با ولیفقیه میباشد و این خود رسالت رهبری را به دلیل لزوم تناسب و سنخیت بین فرماندهان و امام معصوم (علیهالسّلام) و یا ولی فقیه روشن میسازد.
خصایص و صفات رهبری نظامی
در رهبری گرچه علم و کاردانی شرط اساسی است ولی تنها با علم و کاردانی کسی نمیتواند رهبر نظامی شایسته باشد به قول مرحوم آیتالله العظمی میرزای شیرازی بزرگ، رهبر جنبش تنباکو، مدیریت اگر یکصد جزء داشته باشد یکصدم آن علم و یکصدم دیگرش عدالت و نود و هشت درصد آن تدبیر و قدرت رهبری و مهارتهای عرفی است.
مهارت در رهبری گرچه عمدتاً اکتسابی و تجربی است ولی بخشی هم مربوط به قریحه و ذوق و استعداد و آمادگی خاصی است که فقط برخی از افراد برجسته از آن برخوردار میباشند