• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

انگیزه‌های اندیشه غرب‌ستیزی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



انگیزه‌های اندیشه غرب‌ستیزی در بستر تاریخی مواجهه جهان اسلام با استعمار و تهاجم فرهنگی غرب ریشه دارد. از قرن نوزدهم، متفکرانی چون سید جمال‌الدین اسدآبادی، رشید رضا و شکیب ارسلان در مطبوعاتی مانند العروة الوثقی و المنار، نقد تمدن غرب را با هدف احیای هویت اسلامی و مقابله با سلطه فکری بیگانگان طرح کردند. آثاری همچون التبشیر و الاستعمار، الاسلام و الحضارة العربیة و آثار محمد البهی و محمد کردعلی، تقابل اسلام و تمدن غرب را از سطح فرهنگی به سطح نظری و تمدنی کشانیدند و بنیان‌های فکری غرب‌ستیزی را در جهان عرب و اسلام استحکام بخشیدند.
در ادامه، نقد مارکسیسم و شکل‌گیری مفهوم سوسیالیسم اسلامی، زوایای تازه‌ای از غرب‌ستیزی را آشکار ساخت و در نیمه دوم قرن بیستم با ظهور شعار «نه شرقی، نه غربی» به اوج سیاسی خود رسید. امام خمینی با تبیین اندیشه استکبارستیزی و نفی وابستگی به هر دو قطب شرق و غرب، منظومه‌ای از استقلال فکری و مقاومت تمدنی را ارائه کرد. غرب‌ستیزی در این مرحله از خصومت ایدئولوژیک فراتر رفته، به راهبردی الهی و فرهنگی برای رهایی انسان و جوامع اسلامی از سلطه جهانی غرب و شرق تبدیل شد.



در این بررسی با نگاه تاریخی، مسالهٔ غرب‌ستیزی را مورد مطالعه قرار می‌دهیم و در نخستین مرحله، مروری بر اندیشهٔ پیشگامان غرب‌ستیز خواهیم داشت.
به روایت کتاب «التبشیر و الاستعمار» که از نخستین آثار بازمانده از اواخر دههٔ اول قرن بیستم (۹۴۴)
[۱] رک: خالدی، مصطفی و فروخ، عمر.
غرب‌ستیزی به موازات رشد استعمار غرب از قرن نوزدهم توسط جمعی از متفکران مسلمان مطرح گردید و نویسندگان این کتاب نه مبتکر این اندیشه بودند و نه کتابشان نخستین کتاب در این زمینه بوده است لکن با وجود این، تحولی که این کتاب در سطح مردمی در کشورهای عربی و اسلامی به‌وجود آورد به‌خاطر زمینه‌های فکری موجود کم‌نظیر بود و در اندک مدتی به زبان‌های متعدد و چاپ‌های مکرر منتشر گردید.
هر چند از‌اندیشه غرب‌ستیزی متفکران مسلمان پیشگام که در قرن نوزدهم می‌زیسته‌اند اثر مدونی به دست نرسیده است. در نشریاتی چون العروة الوثقی (۱۸۸۴) و المنار (۱۸۹۸) و کتابهایی چون لماذا تاخر المسلمون تالیف‌ شکیب ارسلان، جرقه‌هایی در زمینه غرب‌ستیزی دیده می‌شود که هرچند در قالب نهضت بیدارگری و اصلاح‌طلبی بود لکن زمینه‌ساز ستیزه‌جویی جهان اسلام به شمار می‌آمد. لکن کتابی چون التبشیر و الاستعمار در نیمه اول قرن بیستم حکایتی تفسیری از دیدگاه این متفکران دارد. در این راستا مقالات محمد کرد علی در مجله المقتبس بعد تازه‌ای به‌اندیشه غرب‌ستیزی بخشید و رویارویی اسلام و تمدن غرب را مطرح نمود. کتاب الاسلام و الحضارة العربیه در سال (۱۹۵۰) به وضوح این رویارویی را که از‌اندیشه غرب‌ستیزی نشات می‌گرفت تشدید نمود و نویسندگان از آن پس با سوژه جدیدی به موضوع غرب‌ستیزی پرداختند.
ابوالحسن ندوی، از شبه جزیره هند با نوشتن کتاب الصراع بین الفکرة الاسلامیه و الفکرة الغربیه به سال (۱۹۵۸) حوزه ستیز را به برخورد‌ اندیشه‌ها کشانید و متفکر دیگری به نام محمد البهی در کتاب الفکر الاسلامی وصلته بالاستعمار در سال (۱۹۵۸) از یک سو استقلال‌ اندیشه سیاسی اسلام و از سوی دیگر تخطئه غرب‌گرایان را مورد تجزیه و تحلیل قرار دارد.
عبداللطیف الطیاوی، برای ریشه‌یابی مسائل و انگیزه‌های غرب‌ستیزی به سراغ مستشرقین و دیدگاههای آنان رفت و در کتاب المستشرقون و مدی اقترابهم من حقیقة الاسلام به افشای کار به ظاهر علمی مستشرقین پرداخت و ارزش علمی آثار آنان را که به نام تحقیقات مشرق‌شناسی،‌اندیشه نوگرایان مسلمان را تحت نفوذ داشت زیر سؤال برد و بالاخره محمد محمد حسین در کتاب الاتجاهات الوطنیه فی الادب المعاصر ریشه‌های علمی غرب‌گرایی را در ادبیات معاصر مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و حسن البنا و همفکرانش چون سید قطب در ایجاد عصر نو اسلامی و شکوفایی‌اندیشه غرب‌ستیزی آثار حرکت آفرینی، از خود بجای گذاردند.


با گسترش تبلیغات مارکسیسم در صحنه سیاسی و اقتصادی کشورهای اسلامی موج شرق‌گرایی نیز که احیاناً در قالب مارکسیسم اسلامی از آن یاد می‌شد، مصایب جدیدی را در بی‌هویت کردن ملت‌های مسلمان بر جهان اسلام تحمیل نمود و متعاقب آن متفکران غیوری از کشورهای مختلف اسلامی به مبارزه و پیکار بر علیه مارکسیسم ـ این نوع دیگر از اندیشه غرب ـ بپا خاستند که نویسندگانی چون سید قطب از مصر و شهید صدر از عراق و استاد علامه طباطبایی و شاگرد بی‌همتایش شهید مطهری، منطق و قلم را در ستیز با مارکسیسم به کار گرفتند.
با وجود اینکه مارکسیسم خود نوعی اندیشه غربی بود لکن به خاطر شرایط دوران جنگ سرد، برای ملت‌ها و دولت‌های اسلامی گریز از غرب همواره با گرایش به شرق و مارکسیسم همراه بود و احیاناً با این گرایش به حمایت شوروی سابق امیدوار می‌شدند.
تئوریسین‌های شوروی سابق با توجه به عمق غرب‌ستیزی و ریشه‌های اصلی آن در اسلام و در میان ملت‌های مسلمان، با تجربه جدیدی راه خود را در کشورهای عربی و اسلامی گشودند. آنها سعی نمودند برخلاف غربی‌ها مارکسیسم را در قالبی از اندیشه اسلامی ارائه دهند و از این رو بود که رهبران نخستین احزاب کمونیست در کشورهای اسلامی از توافق‌های مارکسیسم و اسلام سخن می‌گفتند و در ارائه اصول مارکسیسم از عناوین و اصطلاحات اسلامی بهره می‌گرفتند و گاه از فلسفه اسلامی برای توجیه و تفسیر آن استفاده می‌نمودند. نمونه این نوع توجیه فلسفی را در آثار دکتر ارانی به وضوح می‌توان دید که مارکسیسم را در قالب فلسفه اسلامی ارائه می‌دهد.
علیرغم همه این تمهیدات و تجربیات، مارکسیسم نیز نتوانست از کمند دشمن‌ستیزی متفکران مسلمان جان سالم به در ببرد و با افول قدرت و نفوذ شوروی سابق اندیشه مارکسیسم در جهان اسلام تا حدود زیاد منزوی گردید.


تجربیاتی که تئوریسین‌های کمونیزم از شکست نفوذ غرب در جهان اسلام بدست آورده بودند و تلاشی که در توجیه توافق بین اسلام و مارکسیزم داشتند به این نتیجه رسید که پس از انزوای اندیشه مارکسیزم پدیده جدیدی به نام سوسیالیزم اسلامی در میان تعدادی از متفکران اسلام شکل گرفت.
متفکران مبارز و ضد مارکسیزم روی تعارض و تضاد اسلام و ماتریالیزم که زیربنای فلسفی مارکسیزم بود پای فشردند و مطامع شرق را در جایگزینی قلمروهای استعماری غرب افشا نمودند و بسیاری از آنان مارکسیزم را خطرناک‌تر از غرب برای جهان اسلام توصیف کردند. به عنوان نمونه می‌توان از موضعگیری اخوان المسلمین در رویارویی با غرب و شرق یاد کرد که شوروی (سابق) را خطر اول برای جهان اسلام می‌دانستند.


در نیم قرن اخیر، اندیشه جدیدی در جهان اسلام در مقابله با استعمار، سلطه و تهاجم فرهنگی بیگانگان دشمن با اسلام مطرح گردید که شعار «نه شرقی و نه غربی» را به عنوان یک تفکر سیاسی ناب اسلامی ارائه و هر نوع اتهام گرایش به دو قطب جهان‌خوار را نفی نمود.
غرب‌ستیزان گاه متهم به گرایش به شرق بودند و گاه از آن گریزی نمی‌دیدند و شرق‌ستیزان نیز همواره دام غرب در انتظارشان بود و حداقل متهم به غرب‌گرایی بودند، ندای جدید سیاسی با برداشتن هر نوع برچسب از روی دشمن‌ستیزی شعار شعورزای «نه شرقی و نه غربی» را جایگزین شعارهای دو جبهه غرب‌ستیز و شرق‌ستیز نمود.
این اندیشه نو را بیش از هر متفکر و شخصیت سیاسی مذهبی اسلام، رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی در سطح بین‌المللی مطرح نمود و جهان دو قطبی را در برابر جهان اسلام به مبارزه طلبید و اسلام را مستقل از هر دو قطب و سردمداران سیاست‌های دو قطبی در جهان را دشمن اسلام و ملل مسلمان قلمداد نمود و ماهیت استعماری و سلطه‌گرانه هر دو قطب را افشا و ضرورت مقابله جهان اسلام با دشمنی‌های هر دو قطب را اعلام کرد.
سخنان و تحلیل‌های امام راحل در افشاگری اقطاب سیاسی سلطه‌جو و جهان‌خوار و تفسیر و تعمیق شرق و غرب‌ستیزی اسلام و ایجاد جبهه سوم در برابر شرق و غرب از برجسته‌ترین رهنمودها و از اصول عام اندیشه این بزرگ‌مرد تاریخ معاصر محسوب می‌شود.


در نگاه امام خمینی، دشمن متجاوز و کینه‌توز غرب که از اسلام و مسلمانان سیلی خورده، هرگز از خصومت خود دست نخواهد کشید و تمامی ترفندهای او در مناسبات سیاسی، اقتصادی و حتی حمایت‌های نظامی، راهگشای اهداف سلطه‌جویانه اوست. غرب سلطه‌گر و شرق متجاوز در به کارگیری همه امکانات خود برای رسیدن به اهداف شومی که در سر می‌پرورانند، علیرغم اختلاف در روش، در ماهیت عمل و فکر یکسانند. اعمال روش‌های مسالمت‌آمیز و به ظاهر صلح‌جویانه به خاطر شرایط زمان و سهولت رسیدن به اهداف می‌باشد.
امام خمینی حتی این فکر را که می‌توان با به دست آوردن سلاح برتری غرب، یعنی علم و صنعت، بر او چیره شد، تخطئه می‌نمود و بر این اندیشه اصرار می‌ورزید که غرب هرگز علم و صنعتی را که موجب استقلال ما باشد و به تفوق ما بیانجامد، در اختیار جهان اسلام نخواهد گذاشت و این ساده‌اندیشی است که بتوان از روش‌هایی که غرب در نشان دادن باغ سبز سود می‌برد به چنین اهدافی نائل گردید.
دوستی و صلح ما با غرب مستکبر یک رابطه یک‌طرفه و رابطه گرگ و میش است و هر نوع گرایش مسالمت‌جویانه در این رابطه به معنی تسلیم ما و پیروزی غرب در اهداف سلطه‌جویانه و سرانجام افتادن در دام استکبار می‌باشد.
در اندیشه امام خمینی، استکبارستیزی جای غرب‌ستیزی یا شرق‌ستیزی را گرفت. زیرا بجز دو قطب متخاصم در جنگ سرد و دو ابرقدرت شرق و غرب، قدرت‌های دیگری نیز هستند که بر سیاست‌های هرچند دنباله‌روانه آنها روح استکباری حاکم است و در راه نوینی که امام خمینی در رابطه با شرق و غرب و متحدان آنها نشان داد، استکبارستیزی نه تنها راه نجات جهان اسلام بلکه به عنوان سیاست کلی رهایی‌بخش برای جهان سوم ارائه داد و استکبار را با مفهوم دینی و فرهنگی شیطان مترادف شمرد و مبارزه با استکبار را پیکار با شیطان معرفی کرد و در میان مستکبران جهان‌خوار، آمریکا را به عنوان شیطان بزرگ و سمبل سیاست استکباری در نوک حملات سیاسی خود قرار داد و شعار مرگ بر شیطان بزرگ را برای همه مستضعفان جهان به ارمغان آورد.


۱. رک: خالدی، مصطفی و فروخ، عمر.



عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ۲۷۸-۲۱۹.    



جعبه ابزار