• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

اهداف حملات نظامی آمریکا (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اهداف حملات نظامى آمريكا در چارچوب تحلیل‌های ژئوپلیتیکی، پیوندی عمیق با مفاهیمی چون ژاندارمی بین‌المللی، مهار قدرت‌های مستقل منطقه‌ای، توسعه‌طلبی اقتصادی و کنترل منابع نفتی خاورمیانه دارد. در فضای پس از یازدهم سپتامبر، برجسته‌سازی تهدید تروریسم، بستر لازم برای تثبیت نقش آمریکا به‌عنوان محور نظم نوین جهانی را فراهم ساخت و حمله به عراق بخشی از این نمایش قدرت تلقی شد. انحصار نفت، گسترش حضور نظامی در خلیج‌فارس، فشار بر جمهوری اسلامی ایران، و نیز تلاش برای بازتعریف موازنه امنیتی منطقه‌ای از مهم‌ترین انگیزه‌هایی است که در پس این لشکرکشی‌ها دیده می‌شود. هم‌زمان، حمایت بی‌دریغ از رژیم اسرائیل، تلاش برای مهار همگرایی عربی ـ اسلامی، و بهره‌گیری از فضای خشم جهانی برای تسویه‌حساب‌های سیاسی نیز به‌عنوان لایه‌های مکمل در راهبرد واشنگتن صورت‌بندی می‌گردد.
در سوی دیگر، طرح مسئله برانداختن رژیم عراق، هرچند در ظاهر پررنگ جلوه داده شد، در سلسله اولویت‌های آمریکایی جایگاه چندانی نمی‌یابد و بیشتر ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به عملیات نظامی بود. نشست‌های فزاینده با معارضان عراقی، روایت‌سازی درباره پیوند احتمالی بغداد با حادثه یازدهم سپتامبر، و تبلیغات گسترده درباره تهدید صدام، بخشی از سناریویی بود که هدف آن ایجاد کمربند امنیتی و تکمیل سیاست محاصره ایران و مهار هرگونه روند همگرایی منطقه‌ای تفسیر می‌شود. در مجموع، راهبردهای آمریکا در قبال عراق بر مجموعه‌ای از اهداف ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی استوار است که بر آینده خاورمیانه و نظم قدرت در آن تأثیرات عمیق و پایدار بر جای می‌گذارد.
امروز گزارش‌ها در زمینه حمله نظامی آمریکا به عراق به صورت‌های متفاوت و احیاناً متناقض به طور متناوب منتشر می‌شود که برخی آن را طبیعت محرمانه بودن نقشه حمله می‌دانند و جمعی نیز به آن مجموعه به عنوان زیر و بم یک سناریو می‌نگرند که صرفاً جنبه نمایشی دارد.
به هر حال اهداف آمریکا در حمله احتمالی به عراق هنوز به درستی مشخص نیست و مقامات آمریکا هنوز نتوانسته‌اند وجدان جامعه بین‌الملل و حتی دولت‌های هم‌محور خود را نسبت به اهداف مشخص خود قانع سازند.
در تحلیل‌هایی که ارائه می‌شود عمدتاً اهداف زیر به چشم می‌خورد:



برخی معتقدند که آمریکا با استفاده از جوی که پس از حادثه ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاده و توجه جهانیان را به خود معطوف داشته است با پوشش یک سلسله عملیات نظامی و از آن جمله حمله به عراق - که خود چهره رژیم آن را به شکلی که امروز هدف قرار داده ایجاد کرده - و با پراهمیت جلوه دادن تهدید امنیت بین‌المللی توسط تروریسم، خود را کدخدای دهکده جهانی و ژاندارم نظم نوین و محور جهان تک‌قطبی در قالب جهانی شدن مطرح نماید و بدین ترتیب دست خود را در دخالت‌های بعدی و سیاست‌های توسعه‌طلبانه و تجاوزکارانه بازتر جلوه دهد.


تاریخ آمریکا نشان داده است که مسئله [[|منافع ملی]] در قالب دست‌اندازی به منابع و ذخایر اقتصادی دیگر کشورها به‌ویژه مناطق استراتژیکی جهان، همواره محور اصلی سیاست‌های خارجی آمریکا بوده است و آمریکایی‌ها در این راه از هیچ جنایت و عملی حتی نابخردانه‌ای خودداری ننموده‌اند.
بسیاری از تحلیلگران بر آنند که تمام این جنجال‌ها و لشکرکشی‌ها به منظور گسترش بیش از پیش حضور نظامی در آب‌های نیلگون خلیج‌فارس و تسلط بیشتر بر منابع نفتی این منطقه صورت می‌گیرد. و فراموش نباید کرد که عراق سومین کشور نفت‌خیز جهان به شمار می‌آید و سرکوب آن در خلیج‌فارس هرچند توسعه‌طلبی رژیم عراق را متوقف خواهد کرد لکن آمریکایی‌ها هرگز به اهداف خود نخواهند رسید.


شواهد و قرائنی وجود دارد که سر و ته این سناریو کلان که به ظاهر باید پرده نمایش آن به پهنای کره زمین باشد همه و همه برای حمایت آمریکا از رژیم اسرائیل و برای نجات این غده سرطانی از جهنمی است که انتفاضه مردم فلسطین برای حامیان این رژیم به وجود آورده است.
آمریکایی‌ها در حمایت از این رژیم بارها این پیام را به دنیا رسانده‌اند که برای حفظ این رژیم در راستای منافع ملی آمریکا تا کجا ایستاده‌اند. حتی اگر در این میان رابطه راهبردی آمریکا با غرب و اتحادیه اروپا به مخاطره بیفتد.


آمریکایی‌ها خود به این واقعیت معترفند که موج دشمنی و نفرت با آمریکا در جهان رو به افزایش است. از نخستین روزی که آیزنهاور رئیس‌جمهور اسبق آمریکا در رابطه با لبنان و مسائل خاورمیانه از این راز مکتوم پرده برداشت و زنگ خطر را برای پنتاگون به صدا درآورد، تا کنون دنیا شاهد پیشرفت روزافزون این خشم و نفرت جهانی نسبت به بنیانگذاران سیاست توسعه‌طلبی توام با تحقیر کشورها در کاخ سفید بوده است.
با چنین فضای گسترده خشم و نفرت، آمریکا حتی قادر به نگهداشتن دوستان هم‌پیمان خود نیست و دولت‌های وابسته و متحد راهبری آمریکا نیز تحت فشار مردم خود گاه‌به‌گاه به ارباب خود بی‌مهری نشان می‌دهند و این روند در مجموع، مشکلات و خسارت‌های عظیمی را در پی دارد که باید با همه آنها یکجا به زور پول و اسلحه و تبلیغات خاتمه داده شود. این چهارمین هدفی است که بسیاری به استناد گزارش‌های رسمی بدان تمایل نشان می‌دهند.
آغاز این تسویه حساب از افغانستان برای آن بوده که شروعی آسان و توام با آزمون و تست عکس‌العمل‌های بین‌المللی باشد و ضمناً طالبان که روزی در خدمت منافع استراتژیک آمریکا بودند و امروز ناخواسته لانه تروریست‌ها شده‌اند از میان برداشته شوند.


تجربه هشت‌سال جنگ تحمیلی عراق بر علیه جمهوری اسلامی ایران و نیز تجربه چندروزه جنگ خلیج‌فارس نشان داد که ظرفیت نظامی عراق، قابل مهار است.
در جنگ اول با کمک‌های همه‌جانبه آمریکا توانست در برابر قدرت عظیم نظامی ایران که ریشه در اراده یک ملت انقلابی داشت مقاومت کند و در جنگ خلیج‌فارس بدون حمایت آمریکا در چند روز به خاک سیاه بنشیند.
قدرت‌های نظامی دیگر منطقه، به علت وابستگی که به آمریکا دارند در محاسبه مهار قدرت‌ها به حساب نمی‌آیند. تنها قدرتی که در منطقه روی خوش به آمریکایی‌ها نشان نمی‌دهد و محور نفرت و خشم بر علیه آمریکاست و همه نفرت‌های روزافزون در سایر نقاط جهان برخاسته از این کانون انقلابی است جمهوری اسلامی ایران است، بنابراین تمام توجه مقامات کاخ سفید را به این نقطه معطوف داشته که پس از موفقیت در عملیات ضدتروریستی در افغانستان، لشکرکشی خود را متوجه ایران نمایند و حمله به عراق نیز در حقیقت اقدام نظامی برای ایجاد کمربند امنیتی و تکمیل سیاست محاصره جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. بسیاری از تحلیل‌ها و گزارش‌های منتشرشده در راستای توجیه این هدف بسیج شده‌اند.


به‌رغم تاکید مقامات آمریکا بر این که سقوط دیکتاتور عراق، هدف اصلی حمله احتمالی به عراق است لکن باید این احتمال را ضعیف‌ترین احتمالات در تفسیر حمله نظامی آمریکا به شمار آورد.
سازمان سیا و پنتاگون در دهه‌های بعد از جنگ جهانی سرنگونی رژیم‌ها را تجربه کرده‌اند حتی رژیم‌های مردمی را با تمام صلابت و مقاومت ملی در جریان توطئه‌های ناجوانمردانه و حتی منافقانه براحتی واژگون کرده‌اند حال چگونه می‌توان باور کرد ابرقدرت توطئه‌های سیاسی در مقابل یک دیکتاتور که هیچ پایه و ریشه مردمی ندارد و با حمایت نکردن از دیکتاتور، خود مردم توان سرنگون کردن آن را دارند چگونه به عجز و لابه افتاده که با تمام قدرت سیاسی، نفوذ بین‌المللی و توان رزمی، هر روز حمله احتمالی را به عقب می‌اندازد و حمله قطعی اعلام‌شده را به صدها شرط منوط می‌نماید.
به هر حال بسیاری از نشریات دنیا در پی تفسیر و تحلیل حوادث اخیر و موضع‌گیری‌های آمریکا به‌ویژه در حمله به عراق به فکر تغییر رژیم عراق می‌باشند که برای همسایه‌ها در خلیج‌فارس تهدید بالقوه محسوب می‌شود و نهایتاً منافع آمریکا و غرب را در خاورمیانه تهدید می‌کند.
نشست‌های مکرری که عوامل پنتاگون با معارضان عراقی به منظور تعیین وضعیت سیاسی عراق پس از سقوط صدام داشته و با بزرگ‌نمایی‌هایی که از این ملاقات‌ها و مذاکرات ترسیم می‌شود تلاش می‌گردد که حمله نظامی آمریکا به عراق توجیه گردد. در لابه‌لای لابی‌های سیاسی و رایزنی‌هایی که در راستای توجیه عملیات نظامی آمریکا انجام می‌گیرد احیاناً سخن از دست‌داشتن عوامل امنیتی عراق در حوادث ۱۱ سپتامبر هم به میان می‌آید.


در لابه‌لای تحرکات سیاسی آمریکا و غرب، شواهدی به چشم می‌خورد که از هراس محور مبارزه با تروریسم نسبت به شکل‌گیری همگرایی در میان دولت‌هایی است که به نحو مستقیم یا غیرمستقیم هدف‌های احتمالی حملات آمریکا و یا اثرپذیر از این حملات می‌باشند حکایت می‌کند.
سفرهای «دیک چنی» فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکایی به بهانه بازدید از پایگاه‌های آمریکایی در عربستان، کویت، قطر و احداث پایگاه جدید در عمان که در لابه‌لای این سفرها رایزنی‌های گسترده‌ای با دولت‌های منطقه و توام با بزرگ‌نمایی خطر انجام گرفته، نشان می‌دهد که پنتاگون از احتمال شکل‌گیری یک همگرایی با پوششی نه‌چندان ضدآمریکایی در امان نیست و با توجه به شرایط بین‌المللی که سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکا را زیر سؤال برده و آمریکا را به محاق انزوا پیش می‌برد بعید نیست که چنین همگرایی در پوشش‌های مختلف بتواند شکل بگیرد و تهدیدی بر آینده نفوذ استعماری آمریکا و غرب در منطقه باشد.
همگرایی عربستان سعودی با جمهوری اسلامی ایران را با تمام مشکلات فی‌مابین و گذشته سیاه و منفی آن می‌توان در این رابطه ارزیابی کرد. همچنین همگرایی نسبی بین عراق و ایران را به‌رغم عدم اعتماد متقابل که بین دو کشور حاکم است نمی‌توان جز بازتاب‌های جزئی از این همگرایی سراسری قریب‌الوقوع تفسیر نمود.
همگرایی کلیه کشورهای عربی در رابطه با جنایت‌های اسرائیل در جریان انتفاضه مردم فلسطین و اتخاذ سیاست واحد در قبال توسعه‌طلبی رژیم صهیونیستی خود، نویدبخش جرقه دیگری بر این همگرایی بزرگ و سازنده است.
از افزایش چشمگیری فعالیت‌های دیپلماتیک بین کشورهای منطقه خلیج‌فارس که بیش از هر زمانی در جریان است نمی‌توان به‌سادگی گذشت. بی‌شک در پشت سر این رایزنی‌ها حسن همگرایی - هرچند ناگفته - نهفته است و می‌تواند در شرایط مناسب طوفنده و شرایط‌ساز باشد.





عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ۳۸۶-۳۸۱.    



جعبه ابزار