• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ره‌آوردهای سیاست دوگانه سازش و ستیز

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ره‌آوردهای سیاست دوگانه سازش و ستیز در روابط جهان اسلام با قدرت‌های جهانی در پرتو تجربه‌های تاریخی و تحولات سیاسی معاصر آشکار می‌شود. پیمان کمپ دیوید به‌عنوان نماد گرایش به سازش با غرب و اسرائیل، با هدف تأمین امنیت و خروج مصر از بحران شکل گرفت، اما به انزوای سیاسی مصر در جهان اسلام، تقویت موقعیت صهیونیسم و افزایش نفوذ آمریکا انجامید. در این میان، غرب‌ستیزی و استقلال‌طلبی به‌عنوان گفتمان رقیب، این رویکرد را نشانه وابستگی و تضعیف قدرت جهان اسلام تلقی کرد.
در سطحی گسترده‌تر، پیمان‌های نظامی با غرب، سیاست بی‌طرفی در دوران جنگ سرد، جنبش عدم تعهد و نظریه جهان آزاد به‌عنوان راهبردهای متفاوت در مدیریت رابطه با شرق و غرب مطرح شدند. این سیاست‌ها با هدف حفظ امنیت، توازن قدرت و اجتناب از درگیری قدرت‌های بزرگ شکل گرفتند، اما در عمل با چالش‌هایی چون وابستگی سیاسی، ابهام مفهومی بی‌طرفی و تضعیف گفتمان استکبارستیزی روبه‌رو شدند و کارآمدی آنها در حفظ استقلال جهان اسلام محل مناقشه باقی ماند.



پس از اوج‌گیری غرب‌ستیزی در مصر و گرایش دولت به قطب شرق و سوسیالیزم، جانشینان جمال عبدالناصر رهبر مصر با تغییر جهت سیاسی و رویکرد به سازش با غرب، سرانجام به قرارداد کمپ دیوید (۱۹۷۶) تن در دادند و چون از جنگ کانال سوئز طرفی نبستند، با غرب و دولت اشغالگر اسرائیل به سازش پرداختند. انور سادات، قهرمان کمپ دیوید، معتقد بود که رسالت زمان ما سازش است و ملت آیندهٔ مصر، راه خود را خود انتخاب خواهد کرد. مصر برای نجات از انهدام و وضعیت هلاکت‌بار خود، نیاز به سیاست کمپ دیوید دارد و راه دیگری برای مصر باقی نمانده است.
بسیاری از متفکران آزاداندیش مسلمان قرارداد کمپ دیوید را ذلت‌بار، پیروزی صهیونیست‌ها، انتقام غرب و شکست آخرین مقاومت استقلال‌طلبانهٔ جهان اسلام تلقی کردند و رئیس‌جمهور مصر را که قرارداد ننگین کمپ دیوید را امضا نموده بود، خائن به اسلام و همهٔ مسلمانان جهان شمردند و نه تنها ملت مصر، بلکه همهٔ ملت‌های مسلمان را اسیر در کمند این قرارداد ننگین به حساب آوردند.
قرارداد کمپ دیوید به انزوای سیاسی مصر منتهی گردید و کمک‌های غرب، به‌ویژه آمریکا، در بهای سیاست سازش مصر، مشکلات اقتصادی مصر را درمانی نبخشید و مصر که سالیان دراز داعیهٔ رهبری جهان عرب را داشت، به‌خاطر صلح سرد با اسرائیل، موقعیت خود را در آفریقا و جهان اسلام از دست داد و سرانجام به سلب عضویت مصر از سازمان کنفرانس اسلامی انجامید. (مصر پس از سال‌ها دوری از سازمان کنفرانس اسلامی، در سال ۱۹۹۰ عضویتش تجدید شد و در پنجمین اجلاس سران سازمان کنفرانس اسلامی در کویت، رئیس‌جمهور مصر شرکت نمود.)
حضرت امام در پیام تاریخی خود در فروردین سال ۱۳۵۸، صلح انور سادات رئیس‌جمهور مصر با اسرائیل را خیانت به اسلام و مسلمین و جهان عرب شمرد و موضع سیاسی کشورهای مخالف پیمان کمپ دیوید را تأیید نمود و متعاقب آن، در پیام اردیبهشت همان سال، دولت موقت را به قطع رابطه با مصر به‌خاطر پیمان خائنانهٔ دولت مصر با اسرائیل فراخواند.
گذشت زمان نشان داد که این پیمان تنها به سود آمریکا و اسرائیل بود و تمامی مصلحت‌اندیشی‌های طرفداران آن نقش بر آب گردید، بلکه امروز هم پیمان نیمه‌جان کمپ دیوید به‌عنوان سند اسارت و وسیلهٔ کنترل و سرکوب مصر و جهان عرب توسط غرب و اسرائیل همچنان مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد.


خوشبینی به سیاست مسالمت و سازش به‌جای غرب‌ستیزی، برخی از دولت‌های اسلامی را در گرایش به غرب تا بدان‌جا کشانید که برای تأمین امنیت خود تن به پیمان‌های نظامی با غرب به‌ویژه آمریکا دادند و امنیت رژیم‌های سیاسی خود را به قیمت خواری ملت‌ها و استقلال سیاسی کشورهایشان خریدار شدند.
دولت‌های حاشیه خلیج فارس و از آن جمله رژیم شاه سابق، ذخایر نفتی کشورهای خود را در چارچوب این‌گونه پیمان‌های نظامی ننگین به جیب غرب و آمریکا ریختند و در خواب و خیال وحشت از دشمنی‌های ساختگی غرب، به دامن دشمن اصلی یعنی غرب پناه بردند.
جریان پیچیده حمله عراق به کویت و سرکوب عراق توسط آمریکا از نمونه‌های بارز خیمه‌شب‌بازی غرب در چارچوب پیمان‌های دفاعی با کشورهای نفت‌خیز اسلامی برای غارت کردن درآمدهای سرشار حاصل از نفت این کشورها می‌باشد.
یکی از علل عمده و انگیزه‌های ثمربخش انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل، ستیز با وابستگی رژیم شاه به غرب و نقش اساسی پیمان‌های نظامی این رژیم در وابستگی آن به غرب به‌ویژه آمریکا بود که در سخنرانی تاریخی امام به مناسبت کاپیتالاسیون در مدرسه فیضیه به سال (۱۳۴۲) نقش محوری داشت.


پس از جنگ بین‌المللی دوم و تجربه سیستم بی‌طرفی سوئیس، با آغاز جنگ سرد بین دو قطب شرق و غرب و تشدید آن، تمایل به سیاست بی‌طرفی در میان کشورهای جهان سوم به‌شدت افزایش یافت و برای کشورهای ضعیف به‌عنوان راه نجات در درگیری‌های احتمالی و خطرناک دو ابرقدرت جهان‌خوار در سطح بین‌المللی مطرح گردید و در این راستا تعدادی از کشورهای اسلامی نیز با گرایش به سیاست بی‌طرفی، عملاً راه غرب‌ستیزی را به فراموشی سپردند.
هرچند دو ابرقدرت متخاصم در جنگ سرد هرکدام با تفسیر خاص خود، بی‌طرفی را به گونه‌ای توجیه نمودند که از این نمد کلاهی برای اقمار وابسته خود بسازند، اما آمریکا با تفسیری از بی‌طرفی مثبت، رژیم‌های وابسته به خود را حامی بی‌طرفی مثبت خواند و شوروی سابق نیز جنبش غیرمتعهدها را به نوعی به سیاست‌های خود متمایل ساخت. در هر حال گرایش به بی‌طرفی به‌عنوان راه گریزی از غرب‌ستیزی برای بسیاری از دولت‌ها در کشورهای اسلامی سیاست مطلوبی تلقی گردید و برای گریز از اتهام انزوای سیاسی، عنوان بی‌طرفی مثبت به‌صورت یک پوشش سیاسی بر سر زبان‌ها افتاد.
با اوج‌گیری جنبش عدم تعهد، بتدریج سیاست بی‌طرفی مانند سیاست انزوای سیاسی در هاله‌ای از ابهام سیاسی فرو رفت و بسیاری از متفکران سیاسی بی‌طرفی را مفهومی مبهم و عقیم و حداقل همراه با تضاد و مغالطه تلقی نمودند.
[۱] رک: قربان، ملحم، اشکالات، نقد منهجی فی الفلسفه و الفکر السیاسی و فلسفه التاریخ، ص ۲۷۲، چ ۳، المؤسسة الجامعیه، بیروت، ۱۹۷۹.
و از سوی دیگر در صحنه مسابقه روزافزون تسلیحات بین دو بلوک شرق و غرب، بی‌طرفی را سرابی بیش ندیدند.
به هر حال مفهوم سیاست بی‌طرفی دارای عناصری مثبت مانند داشتن مناسبات حسنه و حفظ برابری و توازن در رابطه با شرق و غرب بود و نیز از یک سلسله عناصر منفی مانند عدم تعهد، عدم انزوای سیاسی، عدم درگیری با دو طرف متخاصم، عدم وابستگی به هیچ‌کدام از دو بلوک، نفی سلطه و استعمار، عدم تشکیل بلوک و قدرت سوم و عدم سازمان‌دهی نظامی در قالب اردوگاه سوم.
سیاست بی‌طرفی صرف‌نظر از اشکالات تئوریک آن و ناکامی‌های آن در عمل، اصولاً مبتنی بر یک پیش‌فرض بود که با فروپاشی شوروی سابق زمینه آن به‌کلی منتفی گردید، در حالی که سیاست روشنی جایگزین آن نشد.


جهان سوم در دوران جنگ سرد عملاً به سه بخش تقسیم گردید: نخست کشورهای وابسته به غرب، دوم بلوک شرق و سوم کشورهای آزادی که وابسته به هیچ‌کدام از دو طرف بلوک نبودند.
اندیشه جهان آزاد از آنجا بوجود آمد که متفکران سیاسی بی‌طرفی را از جنبه نظری و عملی مبهم و از درون، متناقض یافتند و از سوی دیگر جنبش عدم تعهد که عمدتاً تشکل سیاسی کشورهای بی‌طرف محسوب می‌شد به گرایش‌های شرقی متهم گردید و در این تضارب اندیشه‌ها بود که نظریه جهان آزاد به عنوان راه‌حلی برای جهان سوم و گریز از آفات جنگ دو بلوک مورد استقبال قرار گرفت.
نظریه جهان آزاد در حقیقت همه عناصر مثبت و معقول بی‌طرفی را دربر داشت بدون آنکه دچار تناقض در عناصر منفی آن گردد. در نظریه جدید و راه‌حل نهایی در جهان آزاد، دو عنصر بسیار مهم مورد توجه قرار گرفت: نخست، احترام به حاکمیت ملی کشورها و دوم، توازن در روابط با شرق و غرب.
گرایش برخی از کشورهای اسلامی به سیاست جدید در حقیقت همراهی با سیل مهیبی بود که رژیم‌های ناپایدار در این کشورها خود را ناگزیر از پیروی از آن می‌دیدند و به این ترتیب غرب‌ستیزی جای خود را به سیاست آزاد در روابط با شرق و غرب داد و با این پوشش سیاسی به فراموشی سپرده شد.


۱. رک: قربان، ملحم، اشکالات، نقد منهجی فی الفلسفه و الفکر السیاسی و فلسفه التاریخ، ص ۲۷۲، چ ۳، المؤسسة الجامعیه، بیروت، ۱۹۷۹.



عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۱۰، ۲۵۶-۲۵۳.    



جعبه ابزار