• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

صامت بروجردی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




محمدباقر «صامت» بروجردی از شاعران سده سیزدهم هجری قمری بود که در زادگاه خود بروجرد پرورش یافت و با طبعی توانا در قالب‌های گوناگون شعر فارسی طبع‌آزمایی کرد. او با سرودن قصاید، غزلیات و مراثی، در شمار شاعران هم‌روزگار خود قرار گرفت و دیوان اشعارش بارها در تهران به چاپ رسید.



محمد باقر بن پنجشنبه متخلّص به «[[|صامت]]»، در سال ۱۲۶۳ ه‌ ق. در بروجرد متولد شد و در همان جا رشد و نمو يافت و به كسب مشغول شد.


او در انواع شعر از قصيده، غزل، مثنوى، ترجيع‌بند، رباعى و معانى مختلف در رثاء و تغزل و مديحه طبع خود را آزموده و اشعار او در رديف هم طبقه‌هاى وى چون نوائى بروجردى، وفايى شوشترى و جودى خراسانى است.


ديوان صامت مكرّر در تهران به چاپ رسيده است اگر چه از مقدّمات زندگى و تحصيلات او اطلاع صحيحى در دست نداريم ليكن تتّبع در اشعار او و به خصوص قطعات عربى و جملاتى را كه سروده نشان مى‌دهد كه از مقدّمات ادب بى‌بهره نبوده است.


صامت بروجردى به سال ۱۳۳۱ ه‌ ق. در بروجرد درگذشت.
[۱] دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامه.



اى سكّه‌ى ابتلا به نامت • • • • • از کوفه بتر بلاى شامت
در كوفه اگر به كنج مطبخ • • • • • خولى ننمود احترامت
در شام، پى تلافى آخر • • • • • دادند به طشت زر مقامت
خاكستر و سنگ مردم شام • • • • • كردند نثار سر، ز بامت
بر نى چو مه دو هفته كردند • • • • • انگشت نماى خاص و عامت
در بزم شراب، آسمان كرد • • • • • زهر غم و ابتلا به جامت
فرزند حرامزاده‌ى هند • • • • • پوشيد نظر ز احتشامت
شد مست و به چوب خيزران كرد • • • • • آزرده لبان لعل فامت
شد روز به پيش چشم زینب • • • • • چون شام ز رنج صبح و شامت
[۲] بروجردی، محمدباقر، دیوان صامت.

ماه محرّم:
اى از ازل ز داغ تو آدم گريسته • • • • • آدم نه بلكه جمله‌ى عالم گريسته
تا روز حشر ديده‌ى حواست اشكبار • • • • • در ماتم تو بس كه دمادم گريسته
يك سر خلیل كرده فراموش از ذبیح • • • • • در نار ابتلاى تو از غم گريسته
كروبيان عالم علوى جداجدا • • • • • با ساكنان عرش معظم گريسته
اكليل قرب راز سر افكنده جبرئیل • • • • • با خيل قدسيان مكرم گريسته
كف الخضيب ساخته از خون خود خضاب • • • • • هفت آسمان چو نير اعظم گريسته
ایوب را عنان تحمل شده ز دست • • • • • يعقوب‌سان به كلبه‌ى ماتم گريسته
در هر بهار غنچه سورى به گلستان • • • • • با ياد لعل خشك تو شبنم گريسته
دشمن حضور غربت تو ديده همچو دوست • • • • • بيگانه در غم تو محرم گريسته
خير البشر براى على اكبرت به خلد • • • • • تا بر نهد به داغ تو مرهم گريسته
هم در مدینه فاطمه، هم در نجف علی • • • • • با قلب زار و با كمر خم گريسته
هركس كه ديد پيكر در خون طپيده‌ات • • • • • گر خون گريسته به خدا كم گريسته
«صامت» نزار گشته و بهر تو زارزار • • • • • هرساله همچو ماه محرّم گريسته

•••
ماند چون جسم حسین تشنه لب در آفتاب • • • • • من ندانم از چه زيور بست ديگر آفتاب
زخم تير و نيزه و شمشير دشمن بس نبود • • • • • از چه مى‌تابيد بر آن جسم بى‌سر آفتاب‌؟
بود گر در دامن زهرا سر آن تشنه‌كام • • • • • از چه نامد شرمش از خاتون محشر آفتاب
سر برهنه، پا برهنه، كودكان در به در • • • • • خار ره بر پا، به دل اخگر، به پيكر آفتاب
ديد چون نيلى رخ اطفال را از جور خصم • • • • • كرد موج خون روان، از ديده‌ى‌تر آفتاب
چادر عصمت چو بردند از سر زينب فكند • • • • • شب كلاه خسروى در چرخ از سر آفتاب
سر برهنه ديد زينب را چو در بزم يزيد • • • • • شد نهان در ابر از شرم پيمبر آفتاب



۱. دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامه.
۲. بروجردی، محمدباقر، دیوان صامت.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۰۳۰-۱۰۲۹.    






جعبه ابزار