عناوین و سمتها و مشاغل اداری
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مبحث هشتم: عناوین و سمتها و مشاغل اداری
بالاترین عنوان و سمت در نظام نبوی در مدینه، عنوان «رسول الله» بود که معمولاً نامهها، پیامها و قراردادها با این عنوان امضا میشد. عناوینی چون: خاتم الانبیا، ولی امر، نبی، رسول، بشیر و نذیر که برگرفته از آیات قرآن است احیاناً بکار برده میشد.
عنوان «رسول الله» بالاترین عنوان رئیس دولت مدینه بود که اهمیت آن به گونهای تلقی میشد که گاه در قراردادها قبول آن برای طرف دیگر قرارداد غیر قابل تحمل بود و این حالت در امضای قرارداد حدیبیه اتفاق افتاد.
پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بارها علی (علیهالسّلام) را به عنوان جانشین خود (خلیفه) در مدینه تعیین نمود و در مناسبتی که علی (علیهالسّلام) دوست داشت همراه پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در غزوه شرکت کند فرمود:
«اما ترضی ان تکون منی، بمنزلةهارون من موسی»
آیا نمیخواهی چونهارون که خلیفه موسی در ایام میقات شد خلیفه من باشی؟
خلیفة الرسول عنوان دومی بود که حکایت از صلاحت جانشینی از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را داشت و به همین لحاظ پس از رحلت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نخست به خلیفه اول عنوان «خلیفة الرسول» اطلاق گردید و سپس ناگزیر از آن انصراف، حاصل شد و عنوان «خلیفة المسلمین» انتخاب گردید.
امامت جماعت که حاکی از صلاحیت اقتدای مردم از کسی بود که به امامت تعیین میشد تا آنجا که اهل تسنن، امامت خلیفه اول به هنگام بیماری پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را دلیلی بر شایستگی وی میشمارند.
قاضی عنوان مهم دیگری بود که از یک سمت و مسؤولیت خطیر حکایت میکرد او در حقیقت یکی از مهمترین اهداف انبیا و یکی از خطیرترین مسؤولیتهای آنان را بر عهده میگرفت.
داعی و دعات به کسانی اطلاق میشد که وظیفه مهم انتشار اسلام و توسعه قلمروهای عقیدتی را بر عهده داشتند و در حقیقت کار اصلی رسالت و تبلیغ اسلام را انجام میدادند.
عنوان مجاهد و مجاهدان به کادرهای یک نظام منسجم دفاعی گفته میشد که با مال
و جان خود همواره پشت سر دعاة حرکت میکردند. دشمنانی را که به رغم دعوت منطقی و مسالمتآمیز، به رفتار خصمانه خود ادامه میدادند دفع مینمودند.
به همین ترتیب عین و عیون به ماموران امنیتی و اطلاعاتی و نقیب و نقبا به افراد مطلع و آشنا با مشخصات فردی و خانوادگی و قبیلهای آحاد مردم و کاتب و کتاب به کسانی که کار نوشتن قرآن و اسناد و مدارک و نامه و پیامها و قرار دادها را بر عهده داشتند و نیز عناوینی چون صحابی، مهاجر، انصار، قرشی وهاشمی در عصر نبوی به منظور بیان نوعی سمت و عهده داری مسؤولیت خاص اطلاق میگردید.
به رغم ورود کلمه وزیر در قرآن در عصر نبوی از این واژه به عنوان مسؤولیت و یا سمت اداری و حکومتی استفاده نشده، لکن وزارت در قالب مشاوره، یکی از سمتها و مسؤولیتهای اجتماعی در این عصر به شمار میرود.
در عصر علوی نیز سمتهای نامبرده و مسؤولیتهای ناشی از آن متداول بوده است، تحول نظام اداری در این عصر موجب گردید که عناوین جدیدی بر سمتهای عصر نبوی افزوده شود. برخی از این عناوین به قرار زیر بوده است:
۱: قطب: امام (علیهالسّلام) خود در خطبه شقشقیه
از سمت خود (امامت) به قطب تعبیر کرده است «وانه لیعلم ان محلّی منها محلّ القطب من الرحی» که نشان دهنده مرکزیت و سیستم حرکت مداوم با مرکزیت امام (علیهالسّلام) میباشد.
۲: حساب و محاسبه: حسابرسی به عملیات مالی والیان و بررسی گزارشهای مربوط به حسابرسی، عنوان جدیدی است که در نامههای رسمی دیده میشود: » فارفع الیّ حسابک
۳: امیر المؤمنین: عنوان امیرالمؤمنین در عصر خلیفه دوم شیوع یافت و در اوائل خلافت وی یکی از مسلمانان تازه وارد خلیفه را به این عنوان مخاطب قرارداد و خلیفه دوم آن را موافق طبع خود دید و از آن پس بجای عنوان خلیفة المسلمین، لقب امیرالمؤمنین شایع گردید.
به اعتقاد شیعه جز امام معصوم (علیهالسّلام) کسی را به این عنوان نمیتوان نامید و در میان ائمه معصومین (علیهالسّلام) تنها علی (علیهالسّلام) به این عنوان نامیده شده است.
۴: والی و ولایت: در عصر علوی عنوان والی شامل کلیه مناصب سیاسی و اداری در منطقه تحت ماموریت وی میشد که در عهد نامه مالک اشتر شرح آن به ترتیب زیر آمده است: جبایة خراجها، و جهاد عدوّها، واستصلاح اهلها، و عمارة بلادها
(تصدی مالیه عمومی و مسؤولیتهای نظامی و دفاعی و اصلاح امور مردم منطقه و آبادانی و توسعه شهری).
۵: دولت: امام (علیهالسّلام) خود این واژه را در خطبهها و نامهها بکار برده و مفهومی اعم از دولت حق و دولت باطل و عادل و یا فاجر منظور نموده است، از آن جمله در عهدنامه مالک اشتر چنین آمده است: قد جرت علیها دول قبلک من عدل وجود. قبل از تو در مصر دولتهایی روی کار آمدهاند که برخی عادل و برخی دیگر ظلم پیشه بودهاند
۶: رعیت: عنوانی است برای امت و ملت به لحاظ اینکه باید مورد رعایت و توجه و عنایت دایمی دولت و خلافت و امامت قرار گیرد. و اشعر قلبک الرحمة للرعیه
۷: والی یا ولی امر: در عصر نبوی خود پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) مصداق اَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ اُولِی اَلْاَمْرِبود لکن در سخنان امام (علیهالسّلام) به بالاترین مقام مسؤول در دولت اطلاق گردیده است. و والی الامر علیک فوقک ولی امر نیز بالاتر از تو قرار دارد.
۸: سلطان: در فرهنگ سیاسی علوی واژه سلطان به قدرت سیاسی گفته میشد که ممکن است به حق و یا ناحق اعمال گردد:
«ماانت فی سلطانک ابهّة او مخیلة».
۹: رضی الرعیه: معیار سنجش اعتدال حاکمان و عدالت مدیران، نیل به رضی الرعیه یا مودةالرعیه و یا رضی العامه
است که اگر حاصل نیاید، باید در تدبیر و سیاستشان تجدید نظر نمایند و اگر شاهد سخط العامه باشند باید به اصلاح خویش بپردازند.
۱۰: مشاور: کسانی که بر حسب مورد به والیان کمک فکری میرسانند و هیچ کدام از امام، خلیفه، والی و کارگزار بی نیاز از مشاور نیستند. لکن باید از میان صالحان برگزیده شوند و از مشورت با افراد بدگمان اجتناب شود. ولاتدخلن فی مشورتک بخیلا یعدل بک عن الفضل.
۱۱: وزراء: کسانی که امام را در انجام مسؤولیتهایش یاری میرسانند. فانهم اعوان الائمه
و باتوجه به نقش کلیدی که در صلاح و فلاح و عدالت دارند باید از میان کسانی انتخاب شوند که سابقه همکاری با ظالمان را نداشته باشند.
۱۲: علما و حکما: این دو عنوان در عهدنامه مالک اشتر به مثابه صاحب نظران و کارشناسان آمده است که در استقرار نظام بر پایه صلاح بلاد و ساماندهی امور مردم مؤثر میباشند. و اکثر من مدارسة العلماء و مناقشة الحکماء فی تثبیت ماصلح علیه امر بلادک و اقامه ما استقام به الناس قبلک
۱۳: اصل جزیه و خراج: کسانی که درآمدهای عمومی دولت بر عهده آنان است که شامل اکثریت مردم فعال در کشور است و نیاز به سیاستگذاری صحیح و جامع دارد.
۱۴: کتاب العامه و الخاصه: و منها کتاب العامة و الخاصة
کتاب عامه مانند حسابرسها، مسؤولان دیوانها و نویسندگان دفاتر اموال و درآمدهای عمومی و کتاب الخاصه مانند منشیان و مستوفیانی که نامههای اداری و فرامین و قراردادها و پیامها را مینویسند.
۱۵: جنود: به معنی سپاه، ارتش و سازمان نظامی در گفتار امام (علیهالسّلام) به عنوان دژ محکم ملت، آبروی والیان، عزت دین و راه رسیدن به امنیت توصیف شده است. فالجنود باذن الله حصون الرعیة و زین الولاة و عزّ الدین و سبل الامن
و «رؤوس الجند» در کلام امام (علیهالسّلام) حکایت از سلسله مراتب فرماندهی نظامی است. ولیکن آثر رؤوس جندک عندک من و اساهم
۱۶: قضات: عنوان قاضی و قضاوت مبین سمت ویژهای است که در عصر نبوی نیز عهده دار مسؤولیت و رسالت انبیا بوده است لکن در عصر علوی نظام قضائی با عنوان جدید «نظارت قضائی» تکمیل گردیده است. ثم اکثر تعاهد قضائه.
۱۷: نظارت دینی: جلوگیری از سوء استفاده از دین، عنوان جدیدی است که در عصر علوی به مسؤولیتهای دولت افزوده میشود. فانظر فی ذلک نظراً بلیغاً، فان هذا الدّین قد کان اسیراً فی ایدی الاشرار.
۱۸: نظام ارزشیابی: ساماندهی استخدام عاملان و ماموران بر اساس ضوابط مشخص سمت جدیدی است که در عصر علوی به ساختار نظام اداری کشور افزوده میشود. ثم انظر فی امور عمّالک فاستعملهم اختبارا
۱۹: توسعه سازمان اطلاعات و امنیت: عنوان «عیون» و سازماندهی آنها در فرهنگ سیاسی علوی به معنی کسب اطلاعات و ایجاد امنیت برای مردم در برابر دو نوع تجاوز احتمالی بوده است: نخست در برابر توطئههای دشمن و دوم نسبت به تجاوزات احتمالی ماموران دولت به حقوق ملت. و ابعث العیون من اهل الصدق والوفاعلیهم
۲۰: عمران و آبادانی: اختصاص بخشی از در آمدهای عمومی به عمران و آبادانی بلاد و ایجاد موازنه بین جبایه خراج و عمارةالبلاد از نوآوریهای دوران علوی در ساختار اجرایی و نظام اداری است که این دو باید متلازم باشد و اولی بدون دومی موجب ویرانی مضاعف کشور است. لان ذلک لایدرک الا بالعمارة و من طلب الخراج بغیر عمارة اخرب البلاد، و اهلک العباد.
۲۱: نظام اطلاع رسانی یا بایگانی: در راس هر اداره و تشکیلاتی به موازات مدیریت آن، مرکز جمع آوری گزارشات کار ایجاد میشود و کلیه مکاتبات اداری در آن بایگانی میشود و شایستهترین کاتبان بر آن اشراف میورزند تا هر زمان که لازم آید، اطلاعات موثق مورد نیاز، در اختیار مسؤولان تصمیم گیرنده قرار گیرد. و اجعل لراس کلّ امرٍ من امورک راسامنهم، لایقهره کبیرها و لایتشتت علیه کثیرها.
۲۲: امور تجارت و صنعت: سازماندهی این دو بخش از فعالیتهای اقتصادی از آن جهت ضروری است که به تعبیر امام (علیهالسّلام) فانهم مواد المنافع، ثم الله الله فی الطبقة السفلی
امور تجارت و صنعت ریشه اصلی در آمدهاست.
۲۳: سازمان تامین اجتماعی: رسیدگی دولت به «طبقه سفلی» محرومان الذین لاحیلة لهم من المساکین، درماندگان «اهل البؤس» و افراد علیل «الزمنی» نه تنها ادای وظیفه و ایفای حق آنان است بلکه بدون آن، کار دولت، عبث است. والله لهی احب الیّ الا ان اقیم حقا و ادفع بالطلاً.
۲۴: بازرسی ویژه: گاه منابع اطلاعاتی، مسائلی را از نگاه خود میاندازند و به خاطر ناچیز شمردن آنها به بررسی آنها نمیپردازند و در چنین مواردی کار اطلاعات و عیون نمیتواند همه اطلاعات لازم را برای اجرای عدالت و احیای حقوق عمومی در دسترس قرار دهد. امام (علیهالسّلام) در سخن خود: و تفقّد امور من لا یصل الیک منهم ممن تقتحمهُ العیون
بازرسی ویژهای را دستور میدهد تا وضعیت کسانی که از نگاهها افتادهاند بررسی و به اطلاع مسؤولان برسد.
۲۵: ملاقات عمومی: صاحبان درد و حاجت با رساندن ناله و فریاد خود به گوش مسؤولان، برخی از آلام خود را تسکین میبخشند، از این رو بی گمان تشکیلاتی که به مردمان صاحب حاجت، فرصت ملاقات حضوری با حاکمان و صاحبان قدرت بدهد به عدالت نزدیکتر است. واجعل لذوی الحاجات منک قسماً، تفرّغ لهم فیه شخصک.
۲۶: تقسیم کار و برنامه: تنظیم اداری امور کشور باید به گونهای باشد که برنامه تقسیم کار آن مشخص و اموری که باید به مشاوران، وزیران، قضات و جُند تفویض گردد معلوم و اموری که باید حاکمان خود شخصاً انجام دهند نیز سازماندهی شود. امام (علیهالسّلام) در جمله زیر به این نوع برنامه و تشکیلات اشاره میکند: ثم امور من امورک لابد لک من مباشرتها، منها اجابة عمالک بما یعیا عنه کتّابک.
۲۷: تشکیلاتی کردن عبادت: کثرت مراجعات و فراوانی و سنگینی مشاغل همواره حاکمان را در معرض خطر قساوت قلب (سنگدلی) تهدید میکند، امام (علیهالسّلام) در توصیههای خود توجه به عبادت در درون نظام اداری را لازم میشمارد و انتخاب بهترین وقتها را برای عبادت، راه نجات میشمارد. واجعل لنفسک فی ما بینک و بین الله افضل تلک المواقیت و اجزل تلک الاقسام.
۲۸: نظام اداری باز: باز بودن تشکیلات اداری به معنی امکان مراجعه مردم به مسؤولان در برابر نظام بسته اداری که کارگزاران را به پشت پردهها و حجابها میکشاند و آنها را از آلام و خواستههای مردم بی اطلاع میگرداند، یکی از خواستههای امام علی (علیهالسّلام) و توصیههای وی به والیان خود میباشد که اطاله احتجاب متصدیان امور عمومی از یک سو موجب تنگناهای شدید و از سوی دیگر بر بی اطلاعی آنان نسبت به روند امورمیافزاید. فلا تطوّلنّ احتجابک عن رعیتک، فان احتجاب الولاة عن الرعیّه شعبة من الضیق، و قلة علم بالامور.
۲۹: جلوگیری از اعمال نفوذ اطرافیان: جاذبه قدرت همواره جمعی را که در میان آنها فرصت طلباناندک نیستند به اطراف صاحبان قدرت و حاکمان میکشاند، اعمال نفوذ اینان یکی از آفتهای سهمگین نظام اداری قانونمندی است که میخواهد به اجرای حق و عدالت همت گمارد. کوتاه کردن دست اینگونه افراد که به محور قدرت نزدیک هستند از سوء استفاده از قدرت حاکمان و مدیران، بیگمان به تشکیلات مقتدری نیاز دارد که در توصیههای امام (علیهالسّلام) به چشم میخورد: ثم ان للوالی خاصة و بطانة فیهم استئثار و تطاول و قلة انصاف.
هروالی نزدیکانی دارد که میخواهند به قدرت و مال عمومی دستاندازی کنند.
برای این منظور باید تشکیلاتی مراقبت از کار خویشان، نزدیکان و اطرافیان والیان را بر عهده بگیرد:
«وکن فی ذلک صابراً محتسباً. در این مورد با شکیبایی حسابرسی کن
۳۰: تشکیلات خارجی: استقرار صلحآمیز در روابط خارجی فرصتی برای تثبیت امنیت و توسعه است تصدی و راهاندازی امور آن به تشکیلات نیاز دارد بویژه آنکه باید به همه درخواستهای صلحآمیز دشمن روی خوش نشان داد:
ولا تدفعنّ صلحاً دعاک الیه عدوک و لله فیه رضاً، فان فی الصلح دعة لجنودک، و راحة من همومک و امناً لبلادک. هیچ صلحی را که دشمن تو را بر آن میخواند و رضای خدا در آن است رد نکن.
۳۱: میثاقها و نظامهای قراردادی: مدیریت قرار دادها در تمامی عرصهها مهمترین و سنگینترین کار دولت است و به تعبیر امام (علیهالسّلام): فانه لیس من فرائض الله شیء، الناس اشدُ علیه اجتماعاً، مع تفرق اهوائهم، و تشتت آرائهم، من تعظیم الوفاء بالعهود. هیچ وظیفه و فریضهای بالاتر از التزام به قرارداد نیست.
۳۲: دیوان عالی رسیدگی به قتلها: قتل اگر به دست دولت و حاکمان انجام پذیرد، همواره این شبهه آن وجود دارد که خونریزی سیاستی برای تحکیم قدرت است از این رو باید در خصوص اینگونه قتلها بررسی و تحقیق بیشتری به عمل آید:
فلا تقوینّ سلطانک بسفک دم حرام فان ذلک مما یضعفه و یوهنه بل یزیله و ینقله، و لا عذر لک عند الله و لا عندی فی قتل العمد
قدرت خود را با خونریزی به ناحق استوار مدار. زیرا موجب ضعف و روال و انتقال میگردد و در مورد قتل، پیش من عذری نخواهی داشت.
۳۳: نظارت و کنترل داراییهای حاکمان: وایّاک و الاستئثار بماالناس فیه اسوه
مبادا مالی که برای همه است به خود اختصاص دهی.
۳۴: بهرهوری از تجربیات: والواجب علیک ان تتذّکر ما مضی لمن تقدمک من حکومة عادلة، اوسنة فاضله
باید از تجربیات دولتهای پیشین بهره ببری.
۳۵: نهادینه کردن وظایف دولت: و تجتهد لنفسک فی اتّباع ما عهدت الیک فی عهدی هذا.
سعی کن آنچه در این عهد نامه آوردم را پیروی نمایی.