• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مقالات دارابی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



خاندانی‌ ایرانی‌ از امیران‌ طبرستان‌ که‌ حدود هفتصد سال‌، بیشتر در مناطق‌ کوهستانی‌ آن‌ ناحیه‌، فرمان‌ راندند
متن
باوندیان‌، خاندانی‌ ایرانی‌ از امیران‌ طبرستان‌ که‌ حدود هفتصد سال‌، بیشتر در مناطق‌ کوهستانی‌ آن‌ ناحیه‌، فرمان‌ راندند. در طول‌ این‌ مدت‌، باوندیان‌ سه‌ بار فروپاشیدند.
قلمرو آنان‌ طبرستان‌، در جنوب‌ دریای‌ خزر و مشرق‌ گیلان‌ و مغرب‌ استرآباد، شامل‌ شهرهای‌ آمل‌، ساریه‌ (ساری‌)، مهروان‌ و آبسکون‌ بود.
[۱] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۵۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
اما این‌ تقسیم‌بندی‌ در طول‌ تاریخ‌ دگرگون‌ شده‌ است‌. طبری‌،
[۲] محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۹، ص‌ ۹۷، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
از سه‌ منطقة‌ کوهستانی‌ در طبرستان‌ به‌ نامهای‌ کوهستان‌ ونداد هرمز، کوهستان‌ ونداسنجان‌ و کوهستان‌ شروین‌ یاد کرده‌ است‌.۱) پیش‌ از اسلام‌. پس‌ از فروپاشی‌ حکومت‌ خاندان‌ جُشْنَسْفْ یا گُشْنَسْبْ داد، که‌ از واپسین‌ سالهای‌ دورة‌ اشکانی‌ بر طبرستان‌ (پَذَشخوارگر) حاکمیت‌ داشتند
[۳] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ص‌ ۳۷۷، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
قباد ساسانی‌،
[۴] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، متوفی‌ ۵۳۱، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
پسرش‌ کیوس‌ (کاووس‌) را به‌ حکمرانی‌ این‌ ناحیه‌ فرستاد و او اوضاع‌ آشفتة‌ طبرستان‌ و خراسان‌ را که‌ گرفتار یورش‌ ترکان‌ شده‌ بود، سامان‌ بخشید. ابن‌اسفندیار
[۵] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۱۴۷، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
از او به‌ عنوان‌ «آدم‌ آل‌ باوند»
(= پایه‌گذار سلسلة‌ باوندیان‌) یاد می‌کند. پس‌ از کشته‌ شدن‌ قباد، انوشیروان‌، کیوس‌ را که‌ مدعی‌ تاج‌ و تخت‌ بود، از میان‌ برداشت‌ و حکمرانی‌ بخشی‌ از طبرستان‌ را به‌ قارِن‌، پایه‌گذار دودمان‌ قارن‌ وند در طبرستان‌ داد.
[۶] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۲، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
از شاپور، فرزند کیوس‌، پسری‌ به‌ نام‌ باو به‌ جای‌ ماند که‌ باوندیان‌ به‌ او منسوب‌اند.۲) پس‌ از اسلام‌. همزمان‌ با کشورگشاییهای‌ مسلمانان‌، سه‌ خاندان‌ مهمِ قارن‌وند، بادوسپانیان‌ • و باوندیان‌ بر همه‌ یا قسمتی‌ از طبرستان‌ حکمرانی‌ داشتند. حکمرانان‌ باوندی‌ بیشتر به‌ «اسپهبد» معروف‌ بودند؛ مسلمانان‌، تا سدة‌ دوم‌ هجری‌، به‌ قلمرو آنان‌ که‌ بیشتر در مناطق‌ کوهستانی‌ بود، دست‌ نیافتند و تنها از قرن‌ سوم‌ به‌ بعد توانستند بر دشت‌ طبرستان‌ مسلط‌ شوند.
الف‌) باوندیان‌ دورة‌ نخست‌ یا ملک‌ الجبال‌ (پادشاه‌ کوهستان‌). مرکزشان‌ در فِرّیم‌ یا پِرّیمِ شهریارکوه‌.
[۷] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۸۳، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
بر کنار شاخة‌ غربی‌ رود تجین‌ بود
[۸] حدودالعالم‌ من‌المشرق‌ الی‌ المغرب‌، با مقدمة‌ بارتولد، ص‌ ۲۳۹، حواشی‌ و تعلیقات‌ مینورسکی‌، ترجمة‌ میرحسین‌ شاه‌، کابل‌ ۱۳۴۲ ش‌.
شهریارکوه‌ در واقع‌ همان‌ جبال‌ قارن‌ و پیشتر مرکز خاندان‌ قارن‌وند بود.
[۹] عطاملک‌بن‌محمد جوینی‌، کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌، ج‌ ۳، ص‌ ۳۸۵، حاشیه‌ قزوینی‌، چاپ‌ محمدبن‌عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
به‌ گمان‌ لسترنج‌.
[۱۰] گی‌. لسترنج‌، جغرافیای‌ تاریخی‌ سرزمینهای‌ خلافت‌ شرقی‌، ترجمة‌ محمود عرفان‌، ص‌ ۳۹۸، تهران‌ ۱۳۶۴ ش‌.
و بازورث‌ (د. اسلام‌، ذیل‌ «فریم‌») جای‌ فریم‌ دقیقاً مشخص‌ نیست‌؛ کازانوا، به‌ اشتباه‌ فریم‌ را همان‌ فیروزکوه‌ دانسته‌ است‌، امّا فریم‌ در هزار جریب‌ دودانگة‌ کنونی‌ و در جنوب‌ شهر ساری‌ قرار دارد
[۱۱] عطاملک‌بن‌محمد جوینی‌، کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌، ج‌ ۳، ص‌ ۳۸۱ـ۳۸۲، حواشی‌ قزوینی‌، چاپ‌ محمدبن‌عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
[۱۲] حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها)، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۰۴، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
باو، پایه‌گذار باوندیان‌، نخست‌ در خدمت‌ خسرو پرویز (متوفی‌ ۷) بود و در کنار او با رومیان‌ جنگید. خسرو پرویز زمامداری‌ استخر و آذربایگان‌ و عراق‌ و طبرستان‌ را به‌ او سپرد.
[۱۳] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۲، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
اما شیرویه‌، جانشین‌ خسرو پرویز، داراییهای‌ باو را تاراج‌ و او را به‌ استخر تبعید کرد. با درگذشت‌ شیرویه‌ و به‌ سلطنت‌ رسیدن‌ آزرمیدخت‌ در ۱۰، از باو خواست‌ تا سپهسالار لشکرش‌ شود ولی‌ باو نپذیرفت‌ و در آتشکده‌ای‌ در استخر به‌ عبادت‌ پرداخت‌.
[۱۴] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۲ـ ۱۵۳، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
شاید به‌ همین‌ دلیل‌، برخی‌ تاریخ‌نویسان‌، پایه‌گذار سلسلة‌ باوندیان‌ را موبدی‌ زرتشتی‌ دانسته‌اند.
[۱۵] J. Marquart, E ¦ ra ¦ ns ª ahr nach der Geographie des ps. Moses Xorenac ـ i, Berlin ۱۹۰۱, p. ۱۲۸.

در دورة‌ یزدگرد سوم‌ (۱۱ـ۳۱) مسلمانان‌ و ترکان‌ بر شدت‌ حمله‌های‌ خود به‌ مرزهای‌ دولت‌ ساسانی‌ افزودند. یزدگرد، باو را از استخر فراخواند و اموالش‌ را پس‌ داد و او را به‌ خدمت‌ گرفت‌. اما با شکست‌ او از مسلمانان‌، باو از وی‌ جدا شد و به‌ کوسان‌ رفت‌ تا در گرگان‌ به‌ یزدگرد بپیوندد.
[۱۶] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۴، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
لیکن‌ با کشته‌ شدن‌ یزدگرد، باو ناگزیر در همانجا ماندگار شد. پس‌ از چندی‌، مردم‌ طبرستان‌ که‌ پیوسته‌ گرفتار یورش‌ ترکان‌ و حملة‌ مسلمانان‌ بودند، باو را به‌ پادشاهی‌ برگزیدند و او با جلوگیری‌ از این‌ تاخت‌ و تازها طبرستان‌ را سامان‌ بخشید و پس‌ از پانزده‌ سال‌ حکومت‌، به‌ دست‌ ولاش‌ که‌ احتمالاً همان‌ آذرولاش‌ حاکم‌ طبرستان‌ از سوی‌ یزدگرد بود، کشته‌ شد.
[۱۷] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۴ـ۱۵۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
برخی‌، از جمله‌ مرعشی‌، مادلونگ‌ و رابینو، آغاز حکومت‌ باو را در ۴۵ دانسته‌اند. این‌ تاریخ‌ درست‌ به‌ نظر نمی‌رسد زیرا به‌ گفتة‌ ابن‌اسفندیار.
[۱۸] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
اولاً آغاز سلطنت‌ باو فاصلة‌ چندانی‌ با زمان‌ کشته‌ شدن‌ یزدگرد (۳۱) نداشته‌ است‌؛ ثانیاً کشندة‌ باو، ولاش‌، در ۳۵ یزدگردی‌/۴۵ هجری‌، درگذشته‌ است‌
[۱۹] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۴، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
بدین‌ قرار، می‌توان‌ گفت‌ که‌ باو پیش‌ از ۴۵ و احتمالاً حدود ۳۱ بر قسمتی‌ از طبرستان‌ فرمانروایی‌ می‌کرده‌ است‌.ولاش‌، پس‌ از کشتن‌ باو، چندی‌ حکومت‌ کرد تا اینکه‌ خُورزاد خسرو، سهراب‌ (سُرخاب‌)، پسر باو را که‌ با مادرش‌ در خانة‌ باغبانی‌ در دزانگنار ساری‌ به‌ صورت‌ ناشناس‌ زندگی‌ می‌کرد، پیدا کرد و به‌ کولا برد و با یاری‌ اهالی‌، ولاش‌ را از بین‌ برد و سهراب‌ را در فریم‌ به‌ سلطنت‌ رساند. گفتنی‌ است‌ که‌ خورزاد خسرو در نزدیکی‌ تالیور و قلعة‌ کوزا برای‌ سهراب‌ قصر و گرمابه‌ ساخت‌.
[۲۰] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
سرگذشت‌ بازماندگان‌ باو تا زمان‌ شروین‌ روشن‌ نیست‌. با این‌ حال‌، مرعشی‌
[۲۱] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۳۲۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
نام‌ آنان‌ و مدت‌ حکومتشان‌ را آورده‌، و زامباور
[۲۲] E. Zambaur, Manuel de gnalogie et de chronologie pour l'histoire de l'Islam, Hanovre ۱۹۲۷, p. ۱۸۷.
نام‌ آنان‌ را ذکر کرده‌ است‌.
ظاهراً فرزندان‌ سهراب‌ قدرتی‌ نداشتند؛ زیرا ابن‌اسفندیار، تنها منبع‌ موثق‌ این‌ دوره‌، نامی‌ از آنان‌ نیاورده‌ است‌. به‌ گفتة‌ ابن‌اسفندیار،
[۲۳] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۱۵۸، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
فَرْخان‌، نوة‌ گاوباره‌ که‌ به‌ میانه‌رود حمله‌ برده‌ بود، به‌ اولاد باو آزاری‌ نرساند و احترام‌ آنان‌ را نگاه‌ داشت‌. بنابراین‌، باوندیان‌ در این‌ زمان‌، در دهستان‌ میانه‌رود ساکن‌ بودند، اما قدرتی‌ نداشتند و در پناه‌ مرزبان‌ روزگار می‌گذراندند.یکی‌ از نامدارترین‌ فرمانروایان‌ باوند، شروین‌ معروف‌ به‌ ملک‌ الجبال‌، بود. در زمان‌ او، کارگزاران‌ خلیفة‌ عباسی‌ بر دشت‌ طبرستان‌ چیره‌ و با حاکمان‌ کوهستانها درگیر شدند، تا اینکه‌ شروین‌ با عمربن‌العلا
[۲۴] حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها)، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌، متوفی‌ ۱۶۵، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
نایب‌ منصور در طبرستان‌، که‌ قصابی‌ از اهل‌ ری‌ بود، جنگید و بر او پیروز شد
[۲۵] حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها)، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۸۱، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
[۲۶] احمدبن‌یحیی‌ بلاذری‌، فتوح‌البلدان‌، ص‌ ۳۳۰، بیروت‌ ۱۹۸۸.
و آبادیهایی‌ را که‌ خالد بن‌ برمک‌، والی‌ پیشین‌، ساخته‌ بود ویران‌ کرد. پس‌ از منصور، مهدی‌ عباسی‌، عبدالحمید مضروب‌ را والی‌ طبرستان‌ کرد، اما به‌ سبب‌ ظلم‌ و خراج‌ بسیار، مردم‌ شکایت‌ او را نزد وندادهرمز، از دودمان‌ قارن‌وند، بردند و از او یاری‌ خواستند. وندادهرمز پس‌ از مشورت‌ با اسپهبد شروین‌ در شهریارکوه‌ و مَصمغان‌ وَلاش‌ در میانه‌رود و اطمینان‌ از حمایت‌ آن‌ دو، در ۱۶۶ به‌ همراهی‌ مردم‌ در یک‌ روز به‌ آنان‌ و ایرانیانی‌ که‌ مسلمان‌ شده‌ بودند حمله‌ کردند. همبستگی‌ مردم‌ در این‌ شبیخون‌ چنان‌ استوار بود که‌ زنانی‌ که‌ به‌ عقد مسلمانان‌ درآمده‌ بودند شوهران‌ خویش‌ را «از ریش‌ گرفته‌» دم‌ تیغ‌ دادند. خلیفه‌ پس‌ از دریافت‌ این‌ خبر، سالم‌ فَرغانی‌، مشهور به‌ شیطان‌ فرغانی‌، را به‌ طبرستان‌ فرستاد
[۲۷] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۸۳، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
اما او به‌ دست‌ وندامید، فرزند ونداد هرمز، کشته‌ شد.
[۲۸] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، ص‌ ۱۸۵، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
ازینرو، مهدی‌، فراشه‌ را با ده‌ هزار مرد به‌ طبرستان‌ فرستاد ولی‌ آنان‌ نیز دربرابر وندادهرمز و شروین‌ کاری‌ از پیش‌ نبردند.
[۲۹] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۸۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
سپس‌ در ۱۶۷، مهدی‌، پسرش‌ موسی‌ ملقب‌ به‌ هادی‌، را راهی‌ طبرستان‌ کرد و او نیز پسر فرید شیبانی‌ را به‌ جنگ‌ شروین‌ و وندادهرمز فرستاد، اما نتیجه‌ای‌ نداشت‌ و والیان‌ مهدی‌ هرگز نتوانستند کوهستان‌ شروین‌ و وندادهرمز را در طبرستان‌ فتح‌ کنند.در ۱۷۶، هارون‌الرشید نیز والیان‌ بسیاری‌ برای‌ مقابله‌ با دو اسپهبد به‌ طبرستان‌ فرستاد. هارون‌ در ۱۸۹، در نزدیکی‌ ری‌ مستقر شد و شروین‌ و وندادهرمز را نزد خود خواند، اما چون‌ آن‌ دو از هارون‌ تقاضای‌ گروگان‌ کردند، هارون‌ خشمگین‌ شد و تصمیم‌ به‌ نبرد گرفت‌. سپس‌ وندادهرمز نزد او رفت‌، اما شروین‌ به‌ بهانة‌ پیری‌ و رنجوری‌، از رفتن‌ سر باز زد.
[۳۰] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۹۷، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
هارون‌ نیز هَرثَمه‌ • را راهی‌ طبرستان‌ کرد تا شهریار پسر شروین‌ و قارن‌ پسر وندادهرمز را گروگان‌ گرفته‌ به‌ بغداد بفرستد.
[۳۱] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۹۸، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
[۳۲] محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۸، ص‌ ۳۱۶، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
اما پس‌ از یک‌ سال‌، هارون‌ الرشید که‌ به‌ سبب‌ بیماری‌ رنجور شده‌ بود، گروگانها را به‌ پدرانشان‌ بازگرداند. از سرگذشت‌ شروین‌ در زمان‌ مأمون‌ آگاهی‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌ جز اینکه‌ در همین‌ دوره‌ (پس‌ از ۱۹۸) درگذشته‌ است‌.
[۳۳] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۰۵، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
پس‌ از شروین‌، شهریار فرمانروای‌ شهریارکوه‌ شد. ونداد هرمز با او سازش‌ داشت‌ و پس‌ از مرگش‌، فرزند او قارن‌ با شهریار هم‌ پیمان‌ شد. به‌ گفتة‌ ابن‌ اسفندیار.
[۳۴] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۲۰۵ـ۲۰۶، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
مأمون‌ که‌ قصد داشت‌ با رومیان‌ بجنگد از قارن‌ و شهریار خواست‌ که‌ به‌ او بپیوندند. قارن‌ پذیرفت‌ اما شهریار از رفتن‌ خودداری‌ کرد. اما این‌ گفته‌ درست‌ به‌ نظر نمی‌رسد؛ زیرا درگذشت‌ قارن‌ در ۲۰۱، و نخستین‌ رویارویی‌ مأمون‌ با رومیان‌ در نخستین‌ ماههای‌ ۲۱۵ بود
[۳۵] احمدبن‌اسحاق‌ یعقوبی‌، تاریخ‌ الیعقوبی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۴۶۵ـ۴۶۷، بیروت‌ [بی‌تا.].
به‌ هر حال‌، شهریار مقادیر معتنابهی‌ از زمینهای‌ قارن‌ را به‌ تصرف‌ درآورد. قارن‌ مدتی‌ بعد درگذشت‌ و مازیار، پسر و جانشین‌ او، سرزمینهای‌ از دست‌ رفته‌ را از شهریار درخواست‌ کرد و کار به‌ جنگی‌ کشیده‌ شد که‌ به‌ شکست‌ مازیار انجامید و باقیماندة‌ املاکش‌ به‌ شهریار رسید. مازیار نیز ناگزیر به‌ وندامید، پسر ونداسفان‌، پناه‌ برد. شهریار او را از وندامید طلب‌ کرد، امّا مازیار از آنجا گریخت‌ و به‌ بغداد رفت‌.
[۳۶] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۰۶ـ۲۰۷، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
طبری‌.
[۳۷] محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۸، ص‌ ۵۵۶، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
در رویدادهای‌ ۲۰۱ به‌ شکست‌ شهریار از عبداللّه‌بن‌خُرداذبه‌، والی‌ طبرستان‌، اشاره‌ کرده‌، اما چنین‌ خبری‌ را یعقوبی‌ و بلاذری‌ ضبط‌ نکرده‌اند. باری‌ شهریار نیز پیش‌ از ۲۰۸ درگذشت‌ و شاپور جانشین‌ او شد.شاپور، پسر و جانشین‌ شهریار
[۳۸] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، جعفر پسر دیگر شهریار را جانشین‌ او معرفی‌ می‌کند، ص‌ ۲۰۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
بسیار بدخو و ستمگر بود و مردم‌ از او به‌ مأمون‌ شکایتها نوشتند. خلیفه‌ نیز محمدبن‌ خالد، والی‌ طبرستان‌، را به‌ جنگ‌ او فرستاد اما وی‌ در فتح‌ شهریارکوه‌ کامیاب‌ نشد. پس‌ مأمون‌، مازیار را در ۲۰۸ به‌ طبرستان‌ فرستاد. مردم‌ به‌ او گرویدند و در جنگ‌ میان‌ این‌ دو، شاپور شکست‌ خورد و اسیر شد. او که‌ می‌دانست‌ مازیار به‌ سبب‌ کینة‌ دیرینه‌اش‌ از خاندان‌ او، امانش‌ نمی‌دهد، موسی‌ بن‌ حفص‌، از معتمدان‌ خلیفه‌ و ملازم‌ مازیار را برانگیخت‌ تا در صورت‌ آزاد کردن‌ وی‌ مبلغ‌ زیادی‌ به‌ او بپردازد؛ اما موسی‌ او را ملزم‌ کرد که‌ برای‌ آزادی‌، مسلمان‌ شود. مازیار به‌ محض‌ آگاهی‌ از این‌ ماجرا دستور قتل‌ شاپور را
[۳۹] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، احتمالاً در ۲۱۰، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
صادر کرد. از این‌ پس‌ بتدریج‌ سراسر طبرستان‌ به‌ فرمان‌ مازیار درآمد، و از نفوذ باوندیانِ دورة‌ نخست‌ بسیار کاسته‌ شد؛ زیرا طبرستان‌ تا درگذشت‌ مازیار در ۲۲۴ در اختیار او بود. سپس‌ طاهریان‌، علویان‌، نایبان‌ خلیفه‌های‌ بغداد، زیاریان‌ و آل‌بویه‌ بر طبرستان‌ چیره‌ شدند و حکمرانان‌ باوندی‌، برای‌ حفظ‌ قلمرو حکمرانیشان‌، مجبور به‌ فرمانبرداری‌ از این‌ خاندانها شدند. پس‌ از شهریار، پسرش‌ قارن‌، معروف‌ به‌ ابوالملوک‌ که‌ می‌دانست‌ با وجود مازیار در طبرستان‌ قدرتی‌ نخواهد داشت‌، شکوائیه‌هایی‌ به‌ مأمون‌ فرستاد. معتصم‌، جانشین‌ مأمون‌، عبداللّه‌ طاهر، والی‌ خراسان‌، را برای‌ سرکوبی‌ مازیار به‌ طبرستان‌ فرستاد
[۴۰] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۱۹، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
طبری‌.
[۴۱] محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۹، ص‌ ۸۹، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
در رویدادهای‌ ۲۲۴ به‌ قارن‌، از سرکردگان‌ لشکر مازیار و برادرزادة‌ او، اشاره‌ کرده‌ است‌ که‌ به‌ انگیزش‌ حَیّان‌بن‌جَبَله‌، ملازم‌ عبداللّه‌ طاهر، سپهسالاران‌ مازیار را دستگیر کرد، و حیّان‌ نیز کوهستان‌ قارن‌ را به‌ او واگذارد.گفتة‌ طبری‌ به‌ این‌ معناست‌ که‌ شهریار برادر مازیار بوده‌، اما چون‌ در منابع‌ دیگر به‌ آن‌ اشاره‌ای‌ نشده‌، درستی‌ آن‌ مسلَّم‌ نیست‌. به‌ هرحال‌، پس‌ از کشته‌ شدن‌ مازیار، قارن‌ پسر شهریار حکومت‌ کوهستان‌ را به‌ دست‌ آورد و در ۲۲۷ مسلمان‌ شد
[۴۲] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۲۳، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
در روزگار خلافت‌ متوکل‌، آزار رساندن‌ به‌ علویان‌ چندان‌ شد که‌ بسیاری‌ از آنان‌ به‌ کوهستانهای‌ طبرستان‌ پناه‌ بردند. اهالی‌ طبرستان‌ و دیلم‌ که‌ از بیداد محمد اَوس‌، کارگزار سلیمان‌ بن‌ عبداللّه‌ طاهر در طبرستان‌، به‌ ستوه‌ آمده‌ بودند، به‌ علویان‌ گرویدند، فقط‌ مردم‌ کوهستان‌ فریم‌ مطیع‌ نشدند.
[۴۳] محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۹، ص‌۲۷۴، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
قارن‌ که‌ از فزونی‌ نیروی‌ حسن‌بن‌ زید علوی‌، داعی‌ کبیر(حک: ۲۵۰ـ۲۷۰)، به‌ هراس‌ افتاده‌ بود، به‌ او پیغام‌ داد که‌ آماده‌ است‌ برای‌ یاری‌ او لشکر بفرستد. درواقع‌، هدف‌ اصلی‌ قارن‌ دامن‌ زدن‌ به‌ دشمنی‌ و جنگ‌ میان‌ حسن‌ و طاهریان‌ بود تا هر دو طرف‌ را تضعیف‌ کند و خود فرمانروای‌ طبرستان‌ شود. حسن‌ که‌ به‌ قارن‌ بدگمان‌ بود، از او خواست‌ که‌ به‌ او بپیوندد، اما قارن‌ از رفتن‌ سر باز زد.
[۴۴] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۳۱، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
و در ۲۵۱، که‌ میان‌ سلیمان‌بن‌عبداللّه‌ و حسن‌بن‌زید جنگ‌ درگرفت‌، همراه‌ پسرانش‌، رستم‌ و مازیار، به‌ سلیمان‌ پیوست‌
[۴۵] محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۰۷، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
در این‌ نبرد، که‌ در نزدیکی‌ آمل‌ در محلی‌ به‌ نام‌ لاویج‌ روی‌ داد، لشکریان‌ قارن‌ شکست‌ خورده‌ گریختند و اسپهبد جعفر پسر شهریار، برادر قارن‌، و داذمهر، سپهسالار لشکر او کشته‌ شدند.
[۴۶] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۳۴ـ۲۳۵، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
پس‌ از این‌ رویداد، حسن‌بن‌زید، اسپهبد بادوسپان‌ را به‌ جنگ‌ قارن‌ گسیل‌ کرد. بادوسپان‌ پس‌ از گرفتن‌ مقر حکمفرمایی‌ قارن‌، همه‌ جا را به‌ آتش‌ کشید و قارن‌ ناگزیر گریخت‌ و، چون‌ توان‌ نبرد با حسنِ زید را نداشت‌، در ۲۵۲، با میانجیگری‌ مَصمَغان‌، با وی‌ صلح‌ کرد و پسرانش‌، سهراب‌ و مازیار، را به‌ گروگان‌ نزد حسن‌ فرستاد.
[۴۷] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۳۸، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
اما این‌ صلح‌ چندان‌ نپایید و قارن‌، که‌ برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌ سرزمینهای‌ از دست‌ رفته‌ در پی‌ فرصت‌ بود، با جدایی‌ مصمغان‌ از حسن‌ از اطاعت‌ حسن‌ روی‌ گرداند و به‌ مصمغان‌ پیوست‌. این‌ بار نیز حسن‌ ولایت‌ او را سوزاند. از طرف‌ دیگر قاسم‌بن‌علی‌، پسر عم‌ حسن‌، از عراق‌ به‌ کمک‌ او شتافت‌ و پسران‌ قارن‌ را اسیر کرد. تا اینکه‌ خبر رسید قارن‌ عزم‌ حمله‌ به‌ حسن‌بن‌محمد عقیقی‌ از یاران‌ حسن‌بن‌زید را دارد. پس‌ قاسم‌ به‌ او مجال‌ حمله‌ نداد و به‌ فریم‌ تاخت‌، خانه‌ها را به‌ آتش‌ کشید و اهالی‌ را کشتار کرد.
[۴۸] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۳۹، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
و چون‌ محمدبن‌نوح‌ و مصمغان‌ و قارن‌ به‌ پشتیبانی‌ سلیمان‌بن‌عبداللّه‌ طاهر قصد حمله‌ به‌ ساری‌ کردند، حسن‌ عقیقی‌ به‌ کمک‌ دیلمان‌، آنان‌ را شکست‌ داد و بدین‌ سان‌، حسن‌بن‌زید بر تمامی‌ طبرستان‌ چیره‌ شد
[۴۹] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۴۱ـ۲۴۲، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
این‌ بار، حسن‌، محمدبن‌ابراهیم‌ را به‌ جنگ‌ قارن‌ فرستاد. او در هزارگری‌ (هزار جریب‌)، انبارهای‌ غله‌ و خانه‌های‌ مردم‌ را به‌ آتش‌ کشید و قارن‌ از آنجا گریخت‌. در همین‌ زمان‌.
[۵۰] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۲۵۴، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
پسران‌ او نیز از زندان‌ حسن‌ بن‌ زید گریختند
[۵۱] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۴۲ـ۲۴۳، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
از این‌ پس‌ آگاهی‌ چندانی‌ از زندگی‌ او در دست‌ نیست‌ جز آنکه‌ در ۲۵۴ درگذشته‌ است‌.پس‌ از قارن‌، رستم‌، جانشین‌ پدر شد، اما در برابر قدرت‌ حسن‌بن‌زید ناتوان‌ بود؛ ازینرو برای‌ رویارویی‌ با او، نخست‌ به‌ تحریک‌ دیلمیانی‌ پرداخت‌ که‌ از حسن‌ و برادر او محمد روی‌ برتافته‌ بودند و از گرگان‌ تا نیشابور مسلمانان‌ را آزار می‌دادند. پس‌، محمدبن‌زید آنان‌ را گوشمالی‌ داد و هزار تن‌ از آنان‌ را مثله‌ کرد، ازینرو دیلمیان‌ به‌ رستم‌ پناه‌ بردند. پس‌ از چندی‌ رستم‌ در نامه‌ای‌، به‌ قاسم‌بن‌علی‌، نایب‌ حسن‌ در قومس‌ •، خبر داد که‌ محمدبن‌مهدی‌بن‌نیرک‌ از نیشابور در صدد حمله‌ به‌ اوست‌. قاسم‌ به‌ گمان‌ اینکه‌ از سوی‌ رستم‌ در امان‌ است‌، از حسن‌ بن‌ زید یاری‌ خواست‌، اما رستم‌ ناگاه‌ بر او تاخت‌ و در قلعة‌ شاه‌دز در هزارگری‌ اسیرش‌ کرد و بر قومس‌ چیره‌ شد.
[۵۲] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۴۷ـ۲۴۸، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
همچنین‌ رستم‌، احمدبن‌عبدالله‌ خُجَستانی‌، والی‌ نیشابور، را به‌ جنگ‌ با حسن‌ تشویق‌ کرد. در همین‌ زمان‌، حسن‌ به‌ رستم‌ در قومس‌ حمله‌ کرد و او را از آنجا راند، اما خجستانی‌ بر محمدبن‌زید در گرگان‌ تاخت‌ و پس‌ از گردآوری‌ غنایم‌ به‌ نیشابور بازگشت‌ و رستم‌ را در استراباد تنها رها کرد. به‌ همین‌ سبب‌، حسن‌ بار دیگر به‌ او حمله‌ کرد و رستم‌ گریخت‌ و چون‌ توان‌ رویارویی‌ با او را نداشت‌، با دادن‌ خراج‌، به‌ ماندن‌ در فریم‌ بسنده‌ کرد.
[۵۳] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۴۸ـ ۲۴۹، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
پس‌ از مرگ‌ حسن‌.
[۵۴] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۲۷۰، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
چون‌ محمد، جانشین‌ او، و سیدابوالحسین‌، داماد حسن‌، یکدیگر را همراهی‌ نکردند، دیلمیان‌ و رستم‌ به‌ سیدابوالحسین‌ گرویدند
[۵۵] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۵۰، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
به‌ هرحال‌ پس‌ از یک‌ سال‌ محمد زید با کمک‌ رافع‌بن‌هَرْثَمه‌، والی‌ خراسان‌، سیدابوالحسین‌ را شکست‌ داد و چون‌ از رستم‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ بود، به‌ قلمرو او در کوهستان‌ حمله‌ کرد. رستم‌ نیز گریخت‌ و به‌ رافع‌ در خراسان‌ پناه‌ برد و پس‌ از هفت‌ ماه‌، در ۲۷۵ با او به‌ طبرستان‌ بازگشتند و به‌ گرگان‌ رفتند. محمد که‌ تاب‌ مقابله‌ با آنان‌ را نداشت‌، به‌ استرآباد رفت‌.
[۵۶] ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ج‌ ۶، ص‌ ۶۵، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
المعتضد (۲۷۹-۲۸۹) رافع‌ را به‌ بغداد خواند، اما چون‌ خودداری‌ وی‌ را دید، برای‌ نبرد با او لشکری‌ گسیل‌ کرد. درنتیجه‌، رافع‌ و رستم‌ شکست‌ خوردند و رافع‌ به‌ محمد زید پیوست‌.
[۵۷] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۵۴، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
عمرولیث‌، که‌ به‌ جای‌ رافع‌ حکمران‌ نیشابور شده‌ بود، محمد را از این‌ اتحاد منع‌ کرد؛ اما رستم‌، عمرولیث‌ را از سازش‌ نهانی‌ آن‌ دو که‌ در ظاهر با یکدیگر دوستی‌ نداشتند، آگاه‌ کرد، و رافع‌ نیز با دسیسه‌چینی‌ رستم‌ را به‌ استرآباد خواند و او را زندانی‌ کرد؛
[۵۸] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۵۵، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
تا اینکه‌ رستم‌ در ۲۸۲ درگذشت‌ و رافع‌ اموال‌ او را به‌ محمد، و فریم‌ را به‌ ابونصر طبری‌ سپرد.
[۵۹] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۵۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
پس‌ از رستم‌، پسرش‌ شروین‌، هنگامی‌ جانشین‌ پدر شد که‌ رافع‌ در ۲۸۳ از عمرولیث‌ شکست‌ خورده‌ و کشته‌ شده‌ بود و عمرولیث‌ و محمد زید نیز در ۲۸۷ از امیراسماعیل‌ سامانی‌ شکست‌ خورده‌ بود و سامانیان‌ بر طبرستان‌ چیره‌ شده‌ بودند.
[۶۰] عبدالحی‌بن‌ضحاک‌ گردیزی‌، تاریخ‌ گردیزی‌، ص‌ ۱۸۵ـ۱۸۶، ۳۲۳، چاپ‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
شروین‌ به‌ ابوالعباس‌ سامانی‌، گماشتة‌ امیراسماعیل‌ در طبرستان‌، گروید و تابع‌ او شد تا اینکه‌ در ۲۹۵ احمد جانشین‌ پدرش‌، اسماعیل‌، شد و ابوالعباس‌ بنای‌ نافرمانی‌ با وی‌ گذاشت‌، اما شروین‌ ابوالعباس‌ را از این‌ کار بازداشت‌.
[۶۱] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۶۴ـ۲۶۵، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
پس‌ از مرگ‌ ابوالعباس‌ (۲۹۸) محمد صُعلوک‌ که‌ در آن‌ هنگام‌ حکمران‌ ری‌ بود، به‌ دستور احمد سامانی‌، حاکم‌ طبرستان‌ شد.
[۶۲] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۶۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
در همان‌ زمان‌ ناصرکبیر (حک: ۳۰۱-۳۰۴) در گیلان‌ و دیلمان‌ قدرت‌ گرفت‌ و عزم‌ طبرستان‌ کرد. شروین‌ برای‌ مقابله‌ با ناصر از نصر سامانی‌ کمک‌ خواست‌.
[۶۳] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۷۱، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
نصر سپاهی‌ به‌ سرکردگی‌ الیاس‌بن‌الیَسَع‌ به‌ طبرستان‌ فرستاد، اما آنان‌ از ناصر شکست‌ خوردند و شروین‌ ناگزیر با ناصر، که‌ طبرستان‌ را به‌ تصرف‌ درآورده‌ بود، صلح‌ کرد. با مرگ‌ ناصر (۳۰۴)، حسنِ قاسم‌،
[۶۴] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۳۰۴ـ۳۱۶، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
ملقب‌ به‌ داعی‌ صغیر، جانشین‌ او شد.
[۶۵] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۷۲ـ۲۷۵، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
حسن‌ که‌ می‌دانست‌ شروین‌ همچون‌ نیاکانش‌ با علویان‌ سازش‌ ندارد، قصد جان‌ او کرد؛ اما ابوالحسین‌ احمدبن‌ناصر، رقیب‌ داعی‌، شروین‌ را آگاه‌ کرد. با وجود این‌، شروین‌ در ۳۱۰ که‌ میان‌ داعی‌ و پسران‌ ناصر کبیر جنگی‌ روی‌ داد، جانب‌ داعی‌ را گرفت‌. اما داعی‌ شکست‌ خورد و به‌ کوهستان‌ رفت‌.
[۶۶] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۸۵ـ۲۸۶، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
پس‌ از آن‌ شروین‌، در رقابت‌ میان‌ گماشتگان‌ سامانیان‌، پسران‌ ناصر کبیر، داعی‌ و ماکان‌ کاکی‌ •، همواره‌ در کنار داعی‌ بود. پس‌ از آن‌ ماکان‌ برآن‌ شد که‌ قدرت‌ را به‌ تنهایی‌ در دست‌ گیرد، اما داعی‌ تن‌ نداد و با شروین‌ به‌ گیلان‌ رفت‌. چون‌ ماکان‌ تاب‌ مقابله‌ با پسران‌ ناصر و گماشتگان‌ نصر سامانی‌ در طبرستان‌ را نداشت‌، از داعی‌ و شروین‌ خواست‌ که‌ به‌ آمل‌ بازگردند. در مقابل‌، داعی‌ از ماکان‌ خواست‌ که‌ حکمرانی‌ شهریارکوه‌ را به‌ شروین‌ بازگرداند. ماکان‌ نیز، ابونصر را، که‌ کوهستان‌ شروین‌ را تصرف‌ کرده‌ بود، کشت‌ و شروین‌ پس‌ از ۳۳ سال‌ (از کشته‌ شدن‌ رستم‌ در ۲۸۲)، در ۳۱۵ فرمانروای‌ کوهستان‌ شد.
[۶۷] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۹۱ـ۲۹۲، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
پایان‌ کار شروین‌ دانسته‌ نیست‌. به‌ گفتة‌ ابن‌اسفندیار.
[۶۸] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۲۹۳، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
در نبرد میان‌ ماکان‌ و لشکریان‌ نصر سامانی‌ در نیشابور، شروین‌ همراه‌ او بوده‌ است‌. پس‌ از شروین‌، پسرش‌ شهریار جانشین‌ او شد. در زمان‌ او از یک‌ سو، دو خاندان‌ زیار و بویه‌ بر طبرستان‌ چیره‌ شدند (۳۱۶ـ۴۴۳) که‌ پیوسته‌ میان‌ آنان‌ درگیری‌ بود؛ از سوی‌ دیگر نیز سامانیان‌ هنوز در طبرستان‌ نفوذشان‌ را حفظ‌ کرده‌ بودند. در ۳۲۹، میان‌ وشمگیر • و حسن‌ فیروزان‌، پسر عم‌ ماکان‌، که‌ وشمگیر را باعث‌ کشته‌ شدن‌ ماکان‌ می‌دانست‌، جنگی‌ درگرفت‌. وشمگیر ناچار به‌ اسپهبد شهریار در شهریارکوه‌ پناه‌ برد و خواهر او را به‌ زنی‌ گرفت‌ که‌ قابوس‌ ثمرة‌ این‌ وصلت‌ بود
[۶۹] محمدبن‌ابوریحان‌ بیرونی‌، الا´ثارالباقیة‌ عن‌ القرون‌ الخالیة‌، ص‌ ۳۹، چاپ‌ زاخاو، لایپزیگ‌ ۱۹۲۳.
اما پس‌ از هزیمت‌ وشمگیر از مقابل‌ حسن‌ رکن‌الدوله‌ و چیرگی‌ حسن‌ بر طبرستان‌ در ۳۳۶، شهریار نیز به‌ حکمران‌ بویهی‌ پیوست‌.
[۷۰] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۹۹، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
پس‌ از شهریار برادرش‌، رستم‌، به‌ حکومت‌ رسید. از او جز سکه‌هایی‌ که‌ در فریم‌ ضرب‌ شده‌ است‌، اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. تاریخ‌ ضرب‌ سکه‌ها ۳۵۳، ۳۶۳ و ۳۶۵ است‌ که‌ نام‌ خلیفه‌ المطیع‌ باللّه‌ و رکن‌الدوله‌ را دارد. بنابر این‌، رستم‌ حکومت‌ مستقلی‌ نداشته‌ و فرمانبردار رکن‌الدوله‌ بوده‌ است‌. سکه‌های‌ ضرب‌ شده‌ در ۳۶۷ و ۳۶۸ با نام‌ الطائع‌اللّه‌ و عضدالدوله‌ بویه‌، دلیل‌ بر فرمانروایی‌ رستم‌ در این‌ سالهاست‌.
[۷۱] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، مایلز، ص‌ ۴۴۴ـ۴۵۰، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
گویا او، به‌ همدستی‌ خاندان‌ بویه‌، برای‌ مدتی‌ شهریار را از کوهستان‌ راند تا خودش‌ حاکم‌ باشد.
[۷۲] W.Madelung, "The minor dynasties of northern Iran", in Cambridge history of Iran, IV, Cambridge ۱۹۷۵, Vol. ‌ ۴, p. ۲۱۷.

پس‌ از رستم‌، پسرش‌ مرزبان‌ به‌ حکومت‌ رسید. سکه‌های‌ به‌ دست‌ آمده‌ از زمان‌ او، از فرمانروایی‌ وی‌ در ۳۷۱ـ۳۷۴ حکایت‌ می‌کند.
[۷۳] W.Madelung, "The minor dynasties of northern Iran", in Cambridge history of Iran , IV, Cambridge ۱۹۷۵.
او دو کتاب‌ به‌ نامهای‌ نیکی‌نامه‌ و مرزبان‌نامه‌، به‌ لهجة‌ قدیم‌ طبرستانی‌، تألیف‌ کرده‌ است‌. از دارا، پسر رستم‌، که‌ اندکی‌ حکومت‌ کرده‌ آگاهی‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌.
[۷۴] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۰۹، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
ظاهراً پس‌ از دارا برادرش‌، شروین‌، به‌ حکومت‌ رسید. از او سکه‌ای‌ با ضرب‌ فریم‌ در ۳۷۵ پیدا شده‌ است‌ که‌ از پادشاهان‌ بویه‌ نامی‌ بر آن‌ نیست‌؛ بنابراین‌، او حکومت‌ مستقلی‌ داشته‌ است‌. پیش‌ از پیدا شدن‌ این‌ سکه‌، در منابع‌ نامی‌ از شروین‌ نبوده‌ است‌.
[۷۵] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، مادلونگ‌، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
پس‌ از شروین‌، شهریار پسر دارا به‌ حکومت‌ رسید. او همعصر قابوس‌.
[۷۶] حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها)، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌، ۳۶۶ـ۴۰۳، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
و در تبعید هجده‌ سالة‌ وی‌ در خراسان‌، با او همراه‌ بود
[۷۷] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۱۹۱، ۲۰۹، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
پس‌ از مرگ‌ فخرالدولة‌ دیلمی‌ (۳۸۷)، قابوس‌ به‌ عزم‌ تسخیر طبرستان‌، شهریار را به‌ نبرد رستم‌ مرزبان‌، پسر عمش‌، گسیل‌ کرد. رستم‌ شکست‌ خورد و خطبه‌ به‌ نام‌ قابوس‌ خوانده‌ شد. سپس‌ قابوس‌، شهریار را همراه‌ باتی‌، پسر سعید که‌ به‌ ظاهر با آل‌بویه‌ و در نهان‌ با قابوس‌ بود، به‌ جنگ‌ حسن‌بن‌فیروزان‌ فرستاد.
[۷۸] محمدبن‌عبدالجبار عتبی‌، ترجمة‌ تاریخ‌ یمینی‌، از ناصح‌بن‌ظفر جرفادقانی‌، ص‌ ۲۴۱، چاپ‌ جعفر شعار، تهران‌ ۱۳۵۷ ش‌.
باتی‌ ازنصربن‌حسن‌ فیروزان‌ شکست‌ خورد و رستم‌ که‌ در پناه‌ خاندان‌ بویه‌ بود، بار دیگر بر شهریارکوه‌ دست‌ یافت‌. شهریار نیز در ساری‌ به‌ منوچهر پسر قابوس‌.
[۷۹] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۴۰۳ـ۴۲۳، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
پناه‌ برد، اما به‌ سبب‌ قحطی‌ در فریم‌ نصربن‌حسن‌ فیروزان‌ و رستم‌ از یکدیگر جدا ماندند و اسپهبد شهریار، رستم‌ را از آن‌ ناحیه‌ راند
[۸۰] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌ ، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
[۸۱] ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ج‌ ۷، ص‌ ۱۹۱، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
و رستم‌ به‌ ری‌ رفت‌
[۸۲] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۱۹۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
اسپهبد شهریار، که‌ به‌ سبب‌ گردآوری‌ مال‌ و سپاه‌ قدرت‌ بسیاری‌ به‌ دست‌ آورده‌ بود، بر قابوس‌ شورید. قابوس‌، رستم‌ پسر مرزبان‌ و بیستون‌ را به‌ نبرد شهریار، که‌ در شهریارکوه‌ بود، گسیل‌ کرد. درنتیجه‌، شهریار شکست‌ خورد و اسیر شد.
[۸۳] محمدبن‌عبدالجبار عتبی‌، ترجمة‌ تاریخ‌ یمینی‌، از ناصح‌بن‌ظفر جرفادقانی‌، ص‌ ۲۴۴، چاپ‌ جعفر شعار، تهران‌ ۱۳۵۷ ش‌.
[۸۴] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ۱۳۳۸ ش‌، ص‌ ۱۰۵ـ ۱۰۶، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
و پس‌ از چندی‌ در زندان‌ درگذشت‌
[۸۵] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۱۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
به‌ گفتة‌ نظامی‌ عروضی‌.
[۸۶] احمدبن‌عمر نظامی‌، کتاب‌ چهار مقاله‌، ص‌ ۴۹ـ۵۰، چاپ‌ محمدبن‌ عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ ۱۳۲۷/۱۹۰۹، چاپ‌ افست‌ تهران‌ [بی‌تا.].
فردوسی‌ پس‌ از بی‌مهریِ محمود غزنوی‌، به‌ طبرستان‌، نزد شهریار رفت‌ و هجویه‌ای‌ را که‌ دربارة‌ سلطان‌ سروده‌ بود به‌ او عرضه‌ کرد و خواست‌ شاهنامه‌ را به‌ نام‌ او کند؛ اما شهریار او را از این‌ کار منع‌ و در حق‌ او خوبیها کرد. شهریار در ۳۹۷ درگذشت‌ و با مرگ‌ او نخستین‌ سلسلة‌ باوندیان‌ از میان‌ رفت‌. سکه‌ای‌ به‌ نام‌ او و فخرالدوله‌، ضرب‌ ۳۷۶ در فریم‌، نشان‌ می‌دهد که‌ او از این‌ تاریخ‌ تا ۳۸۷ (مرگ‌ فخرالدوله‌) به‌ طور یقین‌ فرمانروای‌ شهریارکوه‌ بوده‌ است‌. از فرزند او، رستم‌، بیش‌ از این‌ دانسته‌ نیست‌ که‌ سپهسالار لشکر پدر و معاصر قابوس‌ بوده‌ است‌
[۸۷] M.Rabino, "Les dynasties du Ma ¦ zandra ¦ n", Journal Asiatique (Juil.-Sept ۱۹۳۶), p. ۴۲۰.


ب‌) باوندیان‌ دورة‌ دوم‌ یا اسپهبدیه‌. از سرگذشت‌ باوندیان‌ پس‌ از مرگ‌ شهریار (۴۶۶)، آگاهی‌ در دست‌ نیست‌ و ظاهراً قدرتی‌ نداشته‌اند. پس‌ از زیاریان‌، غزنویان‌ و سپس‌ سلجوقیان‌ فرمانروای‌ سراسر طبرستان‌ شدند.
[۸۸] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۱۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
در این‌ دوره‌، فرمانروایان‌ باوند نیز از سلجوقیان‌ فرمان‌ می‌بردند. نخستین‌ امیر بنام‌ باوندیان‌ این‌ دوره‌ حسام‌الدوله‌ شهریار پسر قارن‌ بوده‌ است‌. حسام‌الدوله‌ (حک: ۴۶۶-۵۰۴) از اوضاع‌ نابسامان‌ طبرستان‌ استفاده‌ کرد و بر بسیاری‌ از قلعه‌های‌ کوهستانی‌ چیره‌ شد و در فرصتهای‌ مناسب‌ بر مخالفانش‌ یورش‌ برد و غنیمتهای‌ جنگی‌ را میان‌ مردم‌ تقسیم‌ و اهالی‌ را با خود همساز کرد.
[۸۹] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
حسام‌الدوله‌، معاصر برکیارق‌ سلجوقی‌ (حک: ۴۸۵-۴۹۸) و غیاث‌الدین‌ ابوشجاع‌ محمد (حک: ۴۹۸-۵۱۱)، پسران‌ ملکشاه‌، بود. در همین‌ دوره‌، اسماعیلیان‌ در طبرستان‌ نیرومند شدند و پیروان‌ بسیاری‌ یافتند. در ۵۰۰ محمدبن‌ملکشاه‌ به‌ حسام‌الدوله‌ پیغام‌ داد که‌ به‌ خدمت‌ او رود، اما حسام‌الدوله‌ که‌ از لحن‌ آمرانة‌ پیغام‌ خشمگین‌ شده‌ بود، از رفتن‌ سر باز زد. محمد نیز سُنقر را به‌ ساری‌ که‌ مرکز حسام‌الدوله‌ بود، گسیل‌ کرد، اما سنقر از لشکریان‌ حسام‌الدوله‌ شکست‌ خورد. محمد ناگزیر با وی‌ مدارا کرد و از او خواست‌ که‌ یکی‌ از فرزندانش‌ را به‌ دربار او بفرستد. حسام‌الدوله‌ نیز علاءالدوله‌ علی‌ را به‌ اصفهان‌ رهسپار کرد؛ زیرا نجم‌الدوله‌، پسر دیگرش‌ که‌ سنقر را شکست‌ داده‌ بود، از بیم‌ جان‌ به‌ خدمت‌ محمد نرفت‌.
[۹۰] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۱۱ـ۲۱۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
محمد خواست‌ خواهرش‌ را به‌ ازدواج‌ علاءالدوله‌ درآورد اما او نجم‌الدوله‌ را پیشنهاد کرد و سپس‌ راهی‌ طبرستان‌ شد و به‌ نزد نجم‌الدوله‌ رفت‌، اما وی‌، برادر را به‌ سرایش‌ راه‌ نداد. حسام‌الدوله‌ که‌ به‌ پیری‌ رسیده‌ بود، پس‌ از آگاهی‌ از این‌ ماجرا نجم‌الدوله‌ را سرزنش‌ کرد. پس‌ او از پدر اجازه‌ خواست‌ که‌ نزد محمد برود. او پس‌ از مدتی‌ اقامت‌ در اصفهان‌ و ازدواج‌ با خواهر وی‌ دوباره‌ راهی‌ طبرستان‌ شد. در این‌ هنگام‌، حسام‌الدوله‌ به‌ ۷۵ سالگی‌ رسیده‌ بود و نجم‌الدوله‌ بنای‌ بدرفتاری‌ با او و اطرافیانش‌ گذاشت‌. چون‌ علاءالدوله‌ نیز به‌ گلپایگان‌ رفته‌ بود، حسام‌الدوله‌ ناگزیر به‌ آمل‌، و از آنجا به‌ هَوسَم‌ (رودسر) رفت‌ و اهالی‌ گیل‌ و دیلم‌ به‌ خدمت‌ او آمدند. نجم‌الدوله‌ که‌ وضع‌ را چنین‌ دید، بیمناک‌ از قدرت‌ پدر، از او خواست‌ که‌ به‌ ساری‌ بازگردد و پدر بیمار به‌ اصرار او به‌ ساری‌ بازگشت‌.
[۹۱] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۱۲ـ۲۱۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
تا اینکه‌ محمد حکمرانی‌ ری‌ و طبرستان‌ را به‌ احمد، پسر کوچکش‌، داد و او را با امیر سنقر بدان‌ نواحی‌ فرستاد، اما نجم‌الدوله‌ آنان‌ را به‌ آمل‌ راه‌ نداد. پس‌ سنقر سپاهی‌ در اختیار علاءالدوله‌ گذاشت‌ تا به‌ نبرد نجم‌الدوله‌ رود. هنگام‌ رویارویی‌ دو لشکر، حسام‌الدوله‌ جانب‌ نجم‌الدوله‌ را گرفت‌ و علاءالدوله‌ را از جنگیدن‌ منع‌ کرد.
[۹۲] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۱۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
از آن‌ پس‌، نجم‌الدوله‌ پیوسته‌ از علاءالدوله‌ نزد محمد شکایت‌ می‌کرد تا اینکه‌ وی‌، فرستاده‌ای‌ برای‌ برقراری‌ صلح‌ میان‌ آن‌ دو فرستاد. اما علاءالدوله‌ تن‌ به‌ سازش‌ نداد و به‌ خراسان‌، نزد سلطان‌ سنجر رفت‌ و با او به‌ مرو آمد تا رهسپار گرگان‌ شوند، ولی‌ سنجر به‌ سبب‌ ناآرامی‌ در خراسان‌ به‌ آنجا بازگشت‌. در همین‌ زمان‌.
[۹۳] حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها)، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌، ح ۵۰۸، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
نیز حسام‌الدوله‌ که‌ با نجم‌الدوله‌ در تمیشه‌ بود درگذشت‌
[۹۴] حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها) ، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌ ، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
از حسام‌الدوله‌ سکه‌ای‌ به‌ تاریخ‌ ۵۰۴ با محل‌ ضرب‌ ساری‌ به‌ دست‌ آمده‌ که‌ به‌ نام‌ جلال‌الدین‌ احمد، پسر محمدبن‌ملکشاه‌ است‌ و براساس‌ آن‌، وی‌ تا این‌ سال‌ فرمانروای‌ طبرستان‌ بوده‌ و احمد را به‌ رسمیت‌ می‌شناخته‌ است‌. این‌ سکه‌، عبارت‌ «علی‌ ولی‌اللّه‌» را که‌ پیش‌ از این‌ روی‌ سکه‌های‌ باوندیان‌ ضرب‌ می‌شده‌ است‌، ندارد.
[۹۵] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، مایلز، ص‌ ۴۵۲ـ۴۵۳، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
پس‌ از مرگ‌ حسام‌الدوله‌، نجم‌الدوله‌ قارن‌ زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفت‌. او با وجود شجاعت‌ و کاردانی‌، نسبت‌ به‌ اطرافیان‌ پدر، کینة‌ بسیاری‌ داشت‌؛ ازینرو فرمان‌ قتل‌ همه‌ را صادر کرد و بدین‌ ترتیب‌ خود را به‌ خطر انداخت‌. دیری‌ نپایید که‌ او نیز در تمیشه‌ بیمار شد و درگذشت‌.
[۹۶] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۱۷، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
نجم‌الدوله‌ پیش‌ از مرگ‌، از امیران‌ شهریارکوه‌ خواست‌ تا با پسرش‌، فخرالملوک‌ رستم‌، هم‌ پیمان‌ شوند و او را جانشین‌ خود کرد، چون‌ می‌دانست‌ که‌ برادرش‌ علاءالدوله‌ فرمانروایی‌ رستم‌ را نمی‌پذیرد. پس‌ از آنکه‌ علاءالدوله‌ از درگذشت‌ برادر آگاه‌ شد، با اجازة‌ سلطان‌ سنجر، از خراسان‌ راهی‌ طبرستان‌ شد. رستم‌ نیز در تدارک‌ مقابله‌ برآمد، اما امیران‌ شهریارکوه‌ او را همراهی‌ نکردند و به‌ علاءالدوله‌، عموی‌ او، گرویدند. رستم‌ در پیامی‌ به‌ او، ولیعهدی‌اش‌ را گوشزد کرد و همزمان‌ هدیه‌هایی‌ برای‌ محمدبن‌ملکشاه‌ به‌ اصفهان‌ فرستاد و از علاءالدوله‌ نیز شکایت‌ کرد. محمد از آن‌ دو خواست‌ که‌ به‌ دربار وی‌ روند و آشتی‌ کنند. چون‌ رستم‌ از رفتن‌ تن‌ زد، محمد، فرمانروایی‌ شهریارکوه‌ را به‌ علاءالدوله‌ داد.
[۹۷] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۱۷ـ۲۱۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
چون‌ رستم‌ چنین‌ دید، نزد محمد شتافت‌، اما چند روز بعد در همانجا درگذشت‌ (ح ۵۱۱). ظاهراً خواهر سلطان‌ که‌ همسر نجم‌الدوله‌ بود، اما به‌ علاءالدوله‌ تمایل‌ داشت‌، او را مسموم‌ کرده‌ بود.
[۹۸] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
پس‌ از مرگ‌ رستم‌ در اصفهان‌، لشکریانش‌ به‌ علاءالدوله‌ پیوستند، اما محمد به‌ او اجازه‌ نداد از اصفهان‌ خارج‌ شود. علاءالدوله‌ که‌ وضع‌ را چنین‌ دید، از بیم‌ جان‌، به‌ بهانة‌ شکار از شهر بیرون‌ رفت‌، ولی‌ نگهبانان‌ او را بازگردانده‌ و در سرای‌ خودش‌ زندانی‌ کردند. پس‌ از چندی‌، محمد بیمار شد و علاءالدوله‌ را آزاد کرد، اما او همچنان‌ در اصفهان‌ ماند. در طبرستان‌، از یک‌ سو دشمنان‌ علاءالدوله‌ چند دژ را تسخیر کردند و با بدگویی‌ از وی‌، محمد را به‌ فرستادن‌ لشکر به‌ طبرستان‌ برانگیختند. از سوی‌ دیگر بهرام‌، برادر علاءالدوله‌ نیز، پس‌ از مرگ‌ رستم‌ از کلاته‌ به‌ ساری‌ رفت‌ و خود را از طرف‌ علاءالدوله‌ شاه‌ خواند. اما فرامرز، پسر رستم‌، بر او شورید و در جنگی‌ که‌ درگرفت‌ از بهرام‌ شکست‌ خورد. هنگامی‌ که‌ علاءالدوله‌ این‌ خبرها را شنید، برخی‌ از نزدیکانش‌ را به‌ شهریارکوه‌ فرستاد تا او را از رویدادهای‌ آنجا آگاه‌ سازند و درضمن‌ به‌ بهرام‌ و فرامرز پیغام‌ داد که‌ طبرستان‌ را از هجوم‌ سلجوقیان‌ در امان‌ نگه‌ دارند. بهرام‌ که‌ برادر را رقیب‌ خود می‌دانست‌، پیغام‌ علاءالدوله‌ را به‌ محمد رساند و از او خواست‌ که‌ وی‌ را زندانی‌ کند. محمد نیز او و برادرش‌، یزدگرد، را دربند کرد.
[۹۹] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۱۹ـ۲۲۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
تا اینکه‌ در ۵۱۱، محمد درگذشت‌ و سنجر جانشین‌ او شد. محمود، پسر محمد، که‌ داعیة‌ حکومت‌ داشت‌ و از بیم‌ سنجر در اصفهان‌ مخفی‌ شده‌ بود، علاءالدوله‌ را از بند رهانید و او را راهی‌ طبرستان‌ کرد. در ۵۱۲، بسیاری‌ از امیران‌ طبرستان‌، از جمله‌ فرامرز، در راه‌ به‌ علاءالدوله‌ پیوستند و برای‌ آزاد کردن‌ قلعة‌ کوزا، که‌ در اختیار بهرام‌ بود، به‌ آنجا رفتند. بهرام‌، نخست‌، از واگذاری‌ قلعه‌ خودداری‌ کرد، اما با گرویدن‌ لشکریانش‌ به‌ علاءالدوله‌، چاره‌ای‌ جز گریز ندید.
[۱۰۰] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۱ـ۲۲۲، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
و به‌ قلعة‌ کَسِلیان‌ (از دهستانهای‌ بخش‌ سوادکوه‌) پناه‌ برد. بدین‌ترتیب‌، علاءالدوله‌ در آرم‌ به‌ تخت‌ نشست‌ و سپس‌ به‌ محاصرة‌ قلعة‌ کسلیان‌ پرداخت‌. بهرام‌ که‌ تاب‌ مقاومت‌ نداشت‌، با میانجیگری‌ خواهر، از قلعه‌ بیرون‌ آمد و به‌ محمود، در ری‌ پیوست‌. پس‌ از مدتی‌، محمود بر سلطان‌ سنجر عاصی‌ شد. سنجر نیز برای‌ مقابله‌ با محمود، لشکری‌ به‌ گرگان‌ فرستاد و از علاءالدوله‌ خواست‌ که‌ به‌ کمک‌ لشکریان‌ وی‌ به‌ سرکردگی‌ امیر علی‌ باز، بشتابد، اما علاءالدوله‌ از رفتن‌ خودداری‌ کرد و فرامرز، برادرزاده‌اش‌ را رهسپار نبرد کرد. پس‌ از این‌ رویداد، محمود کینة‌ علاءالدوله‌ را به‌ دل‌ گرفت‌ و به‌ فرامرز وعده‌ داد که‌ در صورت‌ تسخیر شهریارکوه‌، او را به‌ حکمرانی‌ طبرستان‌ برساند. ازینرو، فرامرز از عمویش‌ روی‌ برتافت‌ و به‌ بهرام‌ پیوست‌، اما لشکریان‌ او به‌ علاءالدوله‌ پیوستند
[۱۰۱] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
فرامرز و بهرام‌ ساری‌ را فتح‌ کردند، اما در همین‌ زمان‌، علاءالدوله‌ و محمود با یکدیگر سازش‌ کردند و محمود به‌ آنان‌ امر کرد که‌ ساری‌ را به‌ علاءالدوله‌ دهند و به‌ خدمت‌ او درآیند. فرامرز چنین‌ کرد، اما بهرام‌ به‌ اسماعیلیان‌ متوسل‌ شد و کوشید که‌ آنان‌ را بر برادر بشوراند. اسماعیلیان‌ تمایلی‌ نشان‌ ندادند؛ و بهرام‌ ناگزیر به‌ سنجر پناه‌ برد.
[۱۰۲] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۴، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
سلطان‌ که‌ درپی‌ فرصتی‌ برای‌ گوشمالیِ محمود بود، با بهرام‌ عزم‌ همدان‌ کرد و از علاءالدوله‌ خواست‌ که‌ به‌ آنان‌ بپیوندد، اما علاءالدوله‌ که‌ با محمود صلح‌ کرده‌ بود از رفتن‌ سر باز زد. محمود از سنجر شکست‌ خورد، و بار دیگر سنجر در راه‌ مرو از علاءالدوله‌ خواست‌ تا به‌ خراسان‌ نزد او رود. علاءالدوله‌ این‌ بار رنجوری‌ را بهانه‌ کرد و پسر و ولیعهدش‌، رستم‌، را نزد سنجر فرستاد.
[۱۰۳] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
سنجر که‌ از علاءالدوله‌ ناخشنود شده‌ بود، رستم‌ را بازگرداند و به‌ علاءالدوله‌ امر کرد که‌ به‌ نزدش‌ برود. علاءالدوله‌ پیغام‌ داد در صورتی‌ به‌ بارگاه‌ سنجر حاضر خواهد شد که‌ سلطان‌، بهرام‌ را به‌ طبرستان‌ بازگرداند. سنجر که‌ از این‌ جواب‌ خشمگین‌ شده‌ بود، بهرام‌ را با بیست‌ هزار سپاه‌ به‌ گرگان‌ فرستاد. بسیاری‌ از لشکریان‌ علاءالدوله‌ از بیم‌ سنجر به‌ بهرام‌ پیوستند؛ اما بهرام‌ از رستم‌، پسر دارا و برادرزادة‌ علاءالدوله‌، شکست‌ خورد و تا گرگان‌ عقب‌ رانده‌ شد و علاءالدوله‌ کسانی‌ را برای‌ از میان‌ بردن‌ بهرام‌ به‌ گرگان‌ گسیل‌ کرد. پس‌ از مرگ‌ بهرام‌، علاءالدوله‌ فرمانروای‌ تمامی‌ طبرستان‌ شد.
[۱۰۴] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۵ـ ۲۲۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
چون‌ سنجر از قدرت‌ علاءالدوله‌ آگاه‌ شد، بار دیگر او را نزد خود خواند، اما این‌ بار نیز علاءالدوله‌ از رفتن‌ تن‌ زد. ازینرو سنجر، برادرزاده‌اش‌، مسعود، را به‌ نبرد علاءالدوله‌ گسیل‌ کرد، و علاءالدوله‌، رستم‌ شاه‌ غازی‌، پسرش‌ را به‌ جنگ‌ مسعود فرستاد، اما میان‌ این‌ دو جنگی‌ در نگرفت‌ و مسعود چندی‌ به‌ عنوان‌ مهمان‌ نزد علاءالدوله‌ ماند و سپس‌ به‌ خراسان‌ بازگشت‌. در ۵۲۱، سلطان‌ سنجر یک‌ بار دیگر از علاءالدوله‌ خواست‌ که‌ نزد او برود، اما علاءالدوله‌ پیری‌ را بهانه‌ کرد و نرفت‌. ازینرو سلطان‌ سنجر، مسعود را به‌ گرگان‌ فرستاد و حکمرانی‌ شهریارکوه‌ را به‌ وی‌ بخشید.
[۱۰۵] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۹ـ۲۳۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
مسعود نیز که‌ درپی‌ فرصتی‌ بود تا علاءالدوله‌ را از میان‌ بردارد، به‌ این‌ پندار که‌ رستم‌ (شاه‌ غازی‌) سرگرم‌ نبرد با اسماعیلیان‌ است‌، به‌ علاءالدوله‌ تاخت‌، اما علاءالدوله‌ او را غافلگیر و منهزم‌ کرد.
[۱۰۶] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۳۱، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
سلطان‌ سنجر از شنیدن‌ این‌ خبر برآشفت‌ و اَرغش‌ را به‌ جنگ‌ او فرستاد، که‌ کاری‌ از پیش‌ نبرد. به‌ گفتة‌ مرعشی‌.
[۱۰۷] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۳۴ـ۲۳۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
علاءالدوله‌ ۲۱ سال‌ حکومت‌ کرد و ناگزیر قدرت‌ را به‌ رستم‌، پسرش‌، واگذاشت‌ و در تمیشه‌ اقامت‌ گزید. علاءالدوله‌ احتمالاً در ۵۵۷ در آنجا درگذشته‌ و در ساری‌ دفن‌ شده‌ است‌
[۱۰۸] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۳۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
از او سکه‌ای‌ ضربِ ۵۱۹ به‌ نام‌ سنجر بر جای‌ مانده‌ است‌.
[۱۰۹] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، مایلز، ص‌ ۴۵۷، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
او سخی‌ و نیکوطبع‌ بود.
[۱۱۰] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۰۷، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
و در زمان‌ حکمرانیش‌، بسیاری‌ از شاهزادگان‌ و درباریان‌ غزنوی‌ و سلجوقی‌ و خوارزمشاهی‌ که‌ دچار بیمهری‌، شاه‌ بودند، از جمله‌، شیرزاده‌ فرزند سلطان‌ مسعود و طغرل‌ سلجوقی‌، به‌ بارگاه‌ او پناه‌ می‌بردند.پس‌ از علاءالدوله‌، پسرش‌ نصرت‌الدوله‌ رستم‌، معروف‌ به‌ شاه‌ غازی‌، از مقتدرترین‌ حکمرانان‌ باوند، برتخت‌ نشست‌. ابن‌اسفندیار
[۱۱۱] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۱۰۸، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
او را نخستین‌ فرمانروای‌ باوندی‌ صاحب‌ تخت‌ و بارگاه‌ معرفی‌ کرده‌ و خزانه‌اش‌ را همپایة‌ ثروت‌ خسرو پرویز تخمین‌ زده‌ است‌. او در اوضاع‌ نابسامان‌ خراسان‌ و بغداد، در حالیکه‌ خراسان‌ زیر یورش‌ ترکان‌ غُز قرار داشت‌ و قدرت‌ سلجوقیان‌ رو به‌ کاهش‌، و شوکت‌ خوارمشاهیان‌ رو به‌ فزونی‌ بود، به‌ حکومت‌ رسید. به‌ سبب‌ کاردانی‌ و شجاعت‌ او، جمله‌ امیران‌ علاءالدوله‌ به‌ او پیوستند و قدرتش‌ فزونی‌ گرفت‌ تا جایی‌ که‌ سنجر از نیروی‌ او بیمناک‌ شد و به‌ فکر تدبیری‌ برای‌ طبرستان‌ افتاد. در همین‌ هنگام‌ بسیاری‌ از سران‌ ملوک‌الطوایف‌ طبرستان‌، که‌ از شاه‌ غازی‌ در بیم‌ بودند، از تاج‌الملوک‌ مرداویج‌، برادر او و شوهر خواهر سلطان‌ سنجر، خواستند تا حکومت‌ را از شاه‌ غازی‌ پس‌ گیرد
[۱۱۲] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۳۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
سنجر که‌ پی‌ بهانه‌ بود، مرداویج‌ را با لشکری‌ بسیار به‌ سرکردگی‌ قُشتَم‌ به‌ طبرستان‌ فرستاد. دو لشکر در تمیشه‌ به‌ یکدیگر رسیدند. قشتم‌، فرمان‌ سنجر مبنی‌ بر صلح‌ میان‌ دو برادر و تقسیم‌ ملک‌ بین‌ آن‌ دو را به‌ شاه‌ غازی‌ تسلیم‌ کرد، اما او نپذیرفت‌. با پیوستن‌ استندار شهریوش‌ و منوچهر لارجان‌ به‌ مرداویج‌، شاه‌ غازی‌ که‌ تاب‌ مقاومت‌ نداشت‌ به‌ دژ دارا رفت‌. مرداویج‌ به‌ همراهی‌ ترکان‌، هشت‌ ماه‌ آن‌ دژ را در محاصره‌ داشت‌ و به‌ اهالی‌ آزار بسیار رساند تا جایی‌ که‌ استندار شهریوش‌ و منوچهر لارجان‌ از مرداویج‌ روی‌ برتافتند و از شاه‌ غازی‌ امان‌ خواستند. بدین‌ ترتیب‌، مرداویج‌ نتوانست‌ دژ را تسخیر کند و حکومت‌ طبرستان‌ به‌ شاه‌ غازی‌ تسلیم‌ شد.
[۱۱۳] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۲۵ـ۱۲۶، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
استندار شهریوش‌، خواهر شاه‌ غازی‌ را به‌ زنی‌ گرفت‌ و بدین‌ سان‌ اتحاد بین‌ آن‌ دو مستحکمتر شد و طبرستان‌ چنان‌ آباد شد و مردم‌ چنان‌ آسوده‌ شدند که‌ پیش‌ از آن‌ نبود.
[۱۱۴] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ‌، ص‌ ۱۲۶، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
اما مرداویج‌ که‌ بر استرآباد و قلعة‌ جهینه‌ دست‌ یافته‌ بود، مزاحم‌ شاه‌ غازی‌ بود؛ تا اینکه‌ شاه‌ غازی‌ توانست‌ برادر را از آنجا براند. مرداویج‌ به‌ نزد کبود جامه‌ در گرگان‌ رفت‌ تا به‌ خراسان‌ برود، اما در آنجا به‌ دستور شاه‌ غازی‌ کشته‌ شد و بدین‌ ترتیب‌، شاه‌ غازی‌ توانست‌ گرگان‌ و جاجرم‌ را نیز تصرف‌ کند.
[۱۱۵] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۴۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
با ناآرامی‌ اوضاع‌ دربار سنجر و شکست‌ و اسارتش‌،
[۱۱۶] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۵۴۸ـ۵۵۲، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
به‌ دست‌ ترکان‌ غز
[۱۱۷] محمدبن‌علی‌ راوندی‌، راحة‌الصدور و آیة‌ السرور در تاریخ‌ آل‌سلجوق‌، به‌ سعی‌ و تصحیح‌ محمد اقبال‌، بانضمام‌ حواشی‌ و فهارس‌ با تصحیحات‌ لازم‌ مجتبی‌ مینوی‌، ص‌ ۱۸۳، تهران‌ ۱۳۶۴ ش‌.
بسیاری‌ از امیران‌ سلطان‌ به‌ شاه‌ غازی‌ پناه‌ بردند؛
[۱۱۸] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۴۲، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
از جمله‌ سلیمان‌ شاه‌، برادرزادة‌ سنجر، در پناه‌ شاه‌ غازی‌ و به‌ کمک‌ او، در همدان‌ بر تخت‌ نشست‌ و به‌ همین‌ مناسبت‌ نیز حکمرانی‌ ری‌ را به‌ شاه‌ غازی‌ سپرد. اَتسز • (حک: ۵۲۱ ـ۵۵۱) هنگام‌ اسارت‌ سنجر به‌ دست‌ غزان‌، برای‌ رهایی‌ او از شاه‌ غازی‌ یاری‌ خواست‌.
[۱۱۹] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۳۰، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
غزان‌ نیز شاه‌ غازی‌ را در مقابل‌ مقداری‌ از خاک‌ خراسان‌ به‌ همراهی‌ با خود فراخواندند اما او نپذیرفت‌ و در ۵۵۱ به‌ دهستان‌ رفت‌ تا با غزان‌ نبرد کند. کبود جامه‌ و ایتاق‌، سپهسالاران‌ شاه‌ غازی‌، که‌ از او آزرده‌ بودند، در جنگ‌ شرکت‌ نکردند، در نتیجه‌ شاه‌ غازی‌ شکست‌ خورد و بسیاری‌ از لشکریانش‌ کشته‌ یا اسیر غزان‌ شدند. او به‌ طبرستان‌ بازگشت‌ و پس‌ از گردآوری‌ نیرو، دو قلعة‌ مهره‌بن‌(مهرنگار) و منصوره‌ کوه‌ را، پس‌ از هشت‌ ماه‌ محاصره‌، از اسماعیلیان‌ پس‌ گرفت‌.
[۱۲۰] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۱۱، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
و بدین‌ ترتیب‌، بسطام‌ و دامغان‌ نیز به‌ متصرفات‌ او افزوده‌ شد
[۱۲۱] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۳۱، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
در همین‌ زمان‌ دو تن‌ از سران‌ سپاهش‌، فخرالدوله‌ گرشاسف‌، پسرخوانده‌ مرداویج‌، و کیکاوس‌ هزار اسب‌، حاکم‌ رویان‌، برشاه‌ غازی‌ شوریدند و درنتیجه‌، فخرالدوله‌، استراباد و کیکاوس‌، آمل‌ را تصرف‌ کردند.
[۱۲۲] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ‌، ص‌ ۱۳۲، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
شاه‌ غازی‌ علاءالدوله‌ حسن‌، پسرش‌، را به‌ جنگ‌ استندار کیکاوس‌ به‌ رویان‌ فرستاد و خود رهسپار آمل‌ شد. علاءالدوله‌ حسن‌ بسختی‌ شکست‌ خورد و به‌ گیلان‌ پناه‌ برد و شاه‌ غازی‌ خود، با وجود بیماری‌ نقرس‌، بر کیکاوس‌ تاخت‌ و رویان‌ را به‌ آتش‌ کشید.
[۱۲۳] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۰۸، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
و کیکاوس‌ ناگزیر به‌ فرار شد
[۱۲۴] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۶۵ـ۶۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
آنگاه‌ کیکاوس‌ بسیاری‌ از بزرگان‌ طبرستان‌ و نزدیکان‌ شاه‌ غازی‌ را میانجی‌ قرار داد تا شاه‌ غازی‌ او را بخشید. فخرالدوله‌ نیز مجبور به‌ اطاعت‌ شد
[۱۲۵] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۶۹ـ۷۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
[۱۲۶] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۳۸ـ۱۳۹، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
شاه‌ غازی‌ در همین‌ زمان‌ با اسماعیلیان‌ نیز در جنگ‌ بود، زیرا آنان‌ پسر و ولیعهد او، گِرْدبازو را که‌ گروگان‌ سنجر بود، در ۵۳۷ در سرخس‌ کشته‌ بودند؛
[۱۲۷] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ۱۳۵۹ ش‌، ص‌ ۱۶۱، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
و این‌ رویداد خشم‌ شاه‌ غازی‌ را نسبت‌ به‌ سنجر و اسماعیلیان‌ برانگیخته‌ بود
[۱۲۸] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۲۷، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
تا جایی‌ که‌ در رودبار سلسکوه‌، هجده‌ هزار اسماعیلی‌ را گردن‌ زد و بارها به‌ قلعه‌ الموت‌ تاخت‌ و سرانجام‌ در ۵۵۲، در الموت‌، بسیاری‌ از اسماعیلیان‌ را از دم‌ تیغ‌ گذراند و به‌ شهرها و آبادیهایشان‌ خسارت‌ بسیار وارد کرد.
[۱۲۹] ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ج‌ ۹، ص‌ ۵۶، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
پس‌ از درگذشت‌ سنجر.
[۱۳۰] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۵۵۲، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
سلیمان‌ شاه‌، برادرزاده‌ سنجر، از بیم‌ محمودخان‌، ولیعهد سنجر، به‌ شاه‌ غازی‌ پناه‌ برد و او سلیمان‌ شاه‌ را در ری‌ بر تخت‌ نشاند. چون‌ سلطان‌ محمود از غیبت‌ شاه‌ غازی‌ در طبرستان‌ آگاه‌ شد، با مؤید آی‌اِبه‌ به‌ آنجا لشکر کشید و قصبه‌ کوسان‌ را لشکرگاه‌ ساخت‌. شاه‌ غازی‌، پادشاه‌ قارن‌ را با چهارصد غلام‌ و پانصد باوند شبانه‌ به‌ لشکرگاه‌ آنان‌ گسیل‌ کرد و شرف‌الملوک‌ حسن‌ را در مهروان‌ گذاشت‌ تا از فرار آنان‌ جلوگیری‌ کند. پس‌ محمود و مؤید آی‌اِبه‌ بسختی‌ شکست‌ خوردند و به‌ خراسان‌ بازگشتند
[۱۳۱] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۰۹، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
در ۵۵۲، محمود و مؤید آی‌اِبه‌ که‌ در پی‌ سپهسالار یاغی‌ خود امیرایتاق‌ به‌ طبرستان‌ آمده‌ بودند، خرابی‌ بسیار به‌ بار آوردند، و شاه‌ غازی‌ با پرداخت‌ خراج‌ بسیار با آنان‌ صلح‌ کرد.
[۱۳۲] ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ج‌ ۹، ص‌ ۵۶، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
در۵۵۶، میان‌ شاه‌ غازی‌ و یغمرخان‌ که‌ با امیر ایتاق‌ دشمنی‌ داشت‌، جنگ‌ درگرفت‌. یغمرخان‌ به‌ غزان‌ پناه‌ برد. در نتیجه‌ شاه‌ غازی‌ منهزم‌ و گرگان‌ غارت‌ شد.
[۱۳۳] ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ‌، ج‌ ۹، ص‌ ۷۰، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
یک‌ بار نیز در ۵۵۸، شاه‌ غازی‌ به‌ تَنْکَزْ، نایب‌ مؤید آی‌اِبه‌ در بسطام‌ حمله‌ کرد اما شکست‌ خورد. یک‌ سال‌ بعد، برای‌ مقابله‌ با تنکز، لشکری‌ به‌ سرکردگی‌ سابق‌الدین‌ قزوینی‌ گسیل‌ کرد و پیروز شد. بدین‌ترتیب‌، قومس‌ و بسطام‌ بار دیگر به‌ اختیار شاه‌ غازی‌ درآمد.
[۱۳۴] ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ‌، ج‌ ۹، ص‌ ۸۲، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
شاه‌ غازی‌ در ۵۶۰ درگذشت‌. تنها سکه‌ باقی‌ مانده‌ از او دیناری‌ به‌ تاریخ‌ ۵۵۱ یا ۵۵۲ است‌ که‌ محل‌ ضرب‌ آن‌ دانسته‌ نیست‌ (مایلز، ص‌ ۴۵۸). او آخرین‌ فرمانروای‌ مقتدر باوند و نخستین‌ باوندیی‌ بود که‌ مدت‌ کوتاهی‌، ری‌ را به‌ تصرف‌ خود درآورد. شاه‌ غازی‌ بسیار شجاع‌ و سخاوتمند بود. رشیدالدین‌ وطواط‌ • (دبیر اَتسز خوارزمشاه‌) در مدح‌ وی‌ قصاید بسیار سروده‌ است‌.
[۱۳۵] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۰۹ـ۱۱۲، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
علاءالدوله‌ شرف‌الملوک‌ حسن‌، پسر شاه‌ غازی‌، با پنهان‌ کردن‌ خبر درگذشت‌ پدرش‌.
[۱۳۶] ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ج‌ ۹، ص‌ ۹۰ـ۹۱، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
و با وجود بیماری‌ به‌ ساری‌ آمد
[۱۳۷] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۴۴، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
در همین‌ زمان‌ امیرایتاق‌ که‌ از متحدان‌ پدرش‌ بود، به‌ جنگ‌ وی‌ آمد، اما علاءالدوله‌ او را شکست‌ داد.
[۱۳۸] ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ص‌ ۹۱، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
و به‌ سرکوب‌ نزدیکان‌ پدر پرداخت‌. ابتدا، کیکاوس‌ ناصرالملک‌ سپس‌ حسام‌الدوله‌ شهریار، عمویش‌، و سرانجام‌ سابق‌الدوله‌ قزوینی‌، سپهسالار شاه‌ غازی‌ و حاکم‌ بسطام‌ و دامغان‌ و جاجرم‌، را کشت‌
[۱۳۹] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۴۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
در این‌ زمان‌، سنقر اینانج‌، نایب‌ سلیمان‌ شاه‌ در ری‌، پس‌ از شکست‌ از اتابک‌ ایلدگِز.
[۱۴۰] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، متوفی‌ ۵۶۸، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
به‌ علاءالدوله‌ حسن‌ پناه‌ برد و دختر او را به‌ عقد پسرش‌ درآورد. علاءالدوله‌ حسن‌ نیز به‌ سنقر لشکر داد تا به‌ ری‌ بازگردد و او نیز بر ایلدگز پیروز شد
[۱۴۱] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، ص‌ ۲۴۶، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
در ۵۶۸ سلطانشاه‌ (متوفی‌ ۵۸۹) پسر ایل‌ ارسلان‌ (حک: ۵۵۱ ـ ۵۶۸) که‌ در خوارزم‌ به‌ جای‌ پدر بر تخت‌ نشسته‌ بود و علاءالدین‌ تکش‌ (حک: ۵۶۸ـ۵۹۶)، برادرش‌، او را از خوارزم‌ رانده‌ بود با مادر به‌ علاءالدوله‌ حسن‌ پناه‌ برد. علاءالدوله‌ حسن‌ پسرش‌ اردشیر، را به‌ استقبال‌ آنان‌ فرستاد و آنان‌ در تمیشه‌ ساکن‌ شدند.
[۱۴۲] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۱۴، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
در همین‌ هنگام‌ مردم‌ و امیران‌ علاءالدوله‌ حسن‌ که‌ از بیرحمیهای‌ او به‌ ستوه‌ آمده‌ بودند، به‌ گردبازو، پسر و ولیعهد کاردان‌ او، گرویدند. مؤید آی‌اِبه‌ نیز با استفاده‌ از نابسامانی‌ حکومت‌ علاءالدوله‌ حسن‌، به‌ تمیشه‌ آمد و آن‌ شهر را محاصره‌ کرد اما عاقبت‌ از ارجاسف‌ شکست‌ خورد و در راه‌ بازگشت‌، به‌ ساری‌ یورش‌ برد و خرابی‌ بسیار کرد. علاءالدوله‌ بر او تاخت‌ اما تاب‌ مقاومت‌ نیاورد و به‌ فریم‌ رفت‌. مؤید آی‌اِبه‌، قُوشْتُم‌ برادرش‌، را به‌ جنگ‌ علاءالدوله‌ حسن‌ روانه‌ کرد، اما وی‌ بر قوشتم‌ چیره‌ شد و مؤید رو به‌ گرگان‌ گذاشت‌. علاءالدوله‌ نیز، گردبازوی‌ بیمار را به‌ دژ دارا گسیل‌ کرد. اما او در آنجا درگذشت‌.
[۱۴۳] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۴۹ـ۲۵۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
علاءالدوله‌ که‌ از مرگ‌ پسر اندوهگین‌ شده‌ بود، لشکریانش‌ را به‌ خراسان‌ فرستاد تا آنجا را بسوزانند، و خود در طبرستان‌ شروع‌ به‌ کشتار کرد.
[۱۴۴] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۵۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
تا اینکه‌ غلامانش‌ او را در خواب‌ کشتند. وی‌ در مدت‌ حکمرانیش‌ که‌ هشت‌ سال‌ و هشت‌ ماه‌ به‌ طول‌ انجامید، به‌ سبب‌ ستم‌ بسیار، به‌ چوب‌ حسنی‌ معروف‌ شده‌ بود
[۱۴۵] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۴۴ـ۲۴۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
پس‌ از علاءالدوله‌، حسام‌الدوله‌ اردشیر جانشین‌ پدر شد. چون‌ مؤید آی‌اِبه‌ از درگذشت‌ علاءالدوله‌ آگاه‌ شد، با سلطانشاه‌ به‌ ساری‌ آمد و به‌ اردشیر پیغام‌ داد که‌ اطراف‌ تمیشه‌ را به‌ او واگذارد. اردشیر که‌ از آرم‌ به‌ اردل‌ رفته‌ بود، در این‌باره‌ با استندار کیکاوس‌، حاکم‌ رویان‌، مشورت‌ کرد و کیکاوس‌ او را از حمایت‌ امیران‌ و اهالی‌ طبرستان‌ مطمئن‌ ساخت‌؛ ولی‌ اردشیر پیشنهاد مؤید را نپذیرفت‌.
[۱۴۶] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۳۹ـ۱۴۰، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
مؤید به‌ استراباد رفت‌ و با تسخیر قلعة‌ وله‌بن‌وبالمن‌، استرآباد را به‌ قوشتم‌ سپرد.
[۱۴۷] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۵۲، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
اما قوشتم‌ پس‌ از چندی‌ با شکست‌ از ارجاسف‌، به‌ خراسان‌ بازگشت‌
[۱۴۸] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
و استرآباد بار دیگر به‌ تصرف‌ اردشیر درآمد. در ۵۶۸، پس‌ از قتل‌ مؤید آی‌اِبه‌ به‌ دستور تکش‌، اردشیر به‌ دامغان‌ و بسطام‌ حمله‌ برد و آنها را دوباره‌ تسخیر کرد و سپس‌ با تکش‌ پیمان‌ بست‌ و قرار شد که‌ دختر تکش‌ را به‌ عقد خود درآورد
[۱۴۹] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۵۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
پس‌ از چندی‌، مَلک‌ دِینار غُز از کرمان‌ به‌ گرگان‌ رفت‌، نخست‌ از در بندگی‌ درآمد اما ملازمانش‌ او را از ماندن‌ در طبرستان‌ منع‌ کردند. او نیز ولایت‌ را تاراج‌ کرد و گرشاسف‌ را که‌ به‌ پیکار او رفته‌ بود، شکست‌ داد و تا گنجه‌ به‌ تاخت‌ و تاز پرداخت‌. تکش‌ فرستاده‌ای‌ نزد اردشیر فرستاد تا همزمان‌ به‌ جنگ‌ غزان‌ بشتابند؛ اما نامه‌ او به‌ دست‌ غزان‌ افتاد و آنان‌ به‌ مرو و سرخس‌ رفتند. پس‌ از هفت‌ روز که‌ تکش‌ به‌ گرگان‌ رسید، غزان‌ از آنجا دور شده‌ بودند. اردشیر، اسپهبد شهریار مامَطیری‌ را به‌ استقبال‌ سلطان‌ خوارزم‌ فرستاد و قرار شد که‌ در پیرامون‌ گرگان‌ حصاری‌ بسازند تا شهر از هجوم‌ بیگانگان‌ ایمن‌ شود. تکش‌، پیش‌ از بازگشت‌ به‌ خوارزم‌، دخترش‌ را نیز روانه‌ طبرستان‌ کرد تا به‌ عقد اردشیر درآید و بدین‌ ترتیب‌، پیمان‌ آن‌ دو ظاهراً مستحکمتر شد.
[۱۵۰] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۵۴ـ۲۵۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
نامه‌ تکش‌ به‌ اردشیر نیز حکایت‌ از این‌ دوستی‌ دارد،
[۱۵۱] ر. ک: محمدبن‌مؤید بهاءالدین‌ بغدادی‌، التوسل‌ الی‌ الترسل‌، ص‌ ۱۸۲ـ۱۸۶، چاپ‌ احمد بهمنیار، تهران‌ ۱۳۱۵ ش‌.
گرچه‌ تکش‌ در نهان‌ خواهان‌ تسخیر تمامی‌ طبرستان‌ بود. بدین‌ترتیب‌، اهالی‌ طبرستان‌ برای‌ مدتی‌ آسوده‌ بودند تا اینکه‌ استندار هزاراسب‌، حاکم‌ رویان‌، با اسماعیلیان‌ سازش‌ کرد و بسیاری‌ از دژهای‌ رویان‌ را به‌ آنان‌ سپرد و رَزمیوز ماینونْد و برادر شِروانشاه‌، خورداونْد را که‌ ملازمان‌ نزدیک‌ اردشیر بودند، از میان‌ برداشت‌. امیران‌ و اهالی‌ رویان‌ از هزار اسب‌ نزد اردشیر شکایت‌ کردند. اردشیر نیز که‌ علوی‌ مذهب‌ بود، به‌ او پیغام‌ داد قلعه‌ها را از اسماعیلیان‌ پس‌ گیرد، اما وی‌ نپذیرفت‌. پس‌ اردشیر، مبارزالدین‌ ارجاسف‌ را به‌ نبرد او فرستاد. در این‌ هنگام‌، جملگی‌ امیران‌ رویان‌ و دیلمان‌ به‌ اردشیر پناه‌ بردند و هزاراسب‌ ناگزیر شد به‌ دیلمان‌ بگریزد. او بیدرنگ‌ داعی‌ ابوالرضا را که‌ فردی‌ متین‌ و از طرف‌ اردشیر فرمانروای‌ دیلمان‌ بود، از میان‌ برد. اردشیر به‌ محض‌ شنیدن‌ این‌ خبر رو به‌ دیلمان‌ گذاشت‌ و هزاراسب‌ که‌ توان‌ مقابله‌ با اردشیر را نداشت‌ رهسپار همدان‌ شد و به‌ سلطان‌ طغرل‌ و اتابک‌ محمد پیوست‌. آنان‌ از اردشیر خواستند فرمانروایی‌ رویان‌ را دوباره‌ به‌ هزاراسب‌ بسپارد، اما اردشیر نپذیرفت‌. هزاراسب‌ ناگزیر همدان‌ را ترک‌ کرد و به‌ ری‌ رفت‌ و با دختر امیر سراج‌الدین‌ قایمان‌، والی‌ ری‌، وصلت‌ کرد. سپس‌ به‌ کمک‌ لشکریان‌ او به‌ رویان‌ بازگشت‌ و به‌ مقابلة‌ سپاه‌ اردشیر به‌ سپهسالاری‌ هزبرالدین‌ خورشید شتافت‌ اما از وی‌ شکست‌ خورد و به‌ ری‌ بازگشت‌.
[۱۵۲] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۴۷ـ۱۴۸، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
پس‌ از این‌ شکست‌، هزاراسب‌ ناگزیر، نزد اردشیر رفت‌. اردشیر او را پذیرفت‌ با این‌ قرار که‌ او به‌ همراهی‌ هزبرالدین‌ خورشید، قلعه‌هایی‌ را که‌ به‌ اسماعیلیان‌ واگذار کرده‌ بود پس‌ بگیرد. آنان‌ به‌ رویان‌ رفتند، اما قلعه‌دار ولج‌ (ولیج‌) از پس‌ دادن‌ قلعه‌ خودداری‌ کرد و پسر عم‌ هزبرالدین‌ خورشید در این‌ میان‌ کشته‌ شد. هزبرالدین‌ خورشید نیز به‌ این‌ بهانه‌ هزاراسب‌ را کشت‌.
[۱۵۳] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ‌، ص‌ ۱۴۹، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
و رویان‌ بر اردشیر قرار گرفت‌. در این‌ ایام‌، فخرالدولة‌ گلپایگانی‌، از ملازمان‌ اردشیر، خواست‌ به‌ سلطان‌ تکش‌ پناه‌ برد، اما اردشیر آگاه‌ شد و او را از میان‌ برد
[۱۵۴] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۵۶ـ۲۵۷، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
سپس‌ پسر فخرالدوله‌، سراج‌الدین‌ زردستان‌، به‌ همراهی‌ کیکاوس‌ گلپایگانی‌، به‌ تکش‌ پناهنده‌ شدند و تکش‌، فرمانروایی‌ گرگان‌ را به‌ کیکاوس‌ و چناشک‌ را به‌ زردستان‌ سپرد. اردشیر در نامه‌ای‌ به‌ این‌ کار تکش‌ اعتراض‌ کرد، اما دریافت‌ که‌ تکش‌، امیر سابق‌الدوله‌ رستم‌، فرمانروای‌ گشواره‌ را نیز بر وی‌ شورانده‌ است‌. بنابراین‌، از نصرت‌الدین‌ کبودجامه‌ خواست‌ که‌ زردستان‌ را هلاک‌ کند. تکش‌ که‌ از مرگ‌ زردستان‌ بر آشفته‌ بود، بر نصرت‌الدین‌ تاخت‌ و او ناچار از تکش‌ امان‌ خواست‌.
[۱۵۵] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۵۷ـ ۲۵۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
نصرت‌الدین‌ که‌ از اردشیر کینه‌ به‌ دل‌ گرفته‌ بود، پیوسته‌ نزد تکش‌ از او بدگویی‌ می‌کرد. اردشیر بیمناک‌ از تکش‌ و با دانستن‌ اینکه‌ او به‌ طبرستان‌ چشم‌ دارد، به‌ طبرستان‌، به‌ امیران‌ غور و غزنین‌ نامه‌ فرستاد و از آنان‌ کمک‌ خواست‌. اما این‌ نامه‌ها به‌ دست‌ تکش‌ افتاد و او به‌ گرگان‌ و طبرستان‌ یورش‌ برد و بسطام‌ و دامغان‌ را گرفت‌. ازینرو اردشیر با طغرل‌ سلجوقی‌ (حک: ۵۷۱ ـ۵۹۰) در ری‌ که‌ با تکش‌ ناسازگار بود، هم‌پیمان‌ شد. در ۵۸۹ قرار شد که‌ گرگان‌ را اردشیر، بسطام‌ و دامغان‌ را طغرل‌ و خراسان‌ را سلطانشاه‌ تسخیر کنند. اردشیر بر گرگان‌ تاخت‌، اما سلطانشاه‌ پیش‌ از رسیدن‌ به‌ خراسان‌ درگذشت‌ و سال‌ بعد، طغرل‌ به‌ دست‌ تکش‌ کشته‌ شد و عراق‌ عجم‌ به‌ متصرفات‌ تکش‌ افزوده‌ شد.
[۱۵۶] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۵۹ـ۲۶۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
اردشیر که‌ تکش‌ را قدرتمند دید، رکن‌الدوله‌ قارن‌، پسر کوچکش‌، را به‌ همدان‌ نزد او فرستاد، اما تکش‌ او را نپذیرفت‌ و به‌ گرگان‌ و ساری‌، مرکز باوندیان‌، حمله‌ کرد و دامغان‌ و بسطام‌ را بار دیگر به‌ تصرف‌ درآورد. اردشیر به‌ لَپور رفت‌ و تکش‌ پس‌ از تاراج‌ طبرستان‌ به‌ خوارزم‌ بازگشت‌. تکش‌ چند سال‌ بعد نیز به‌ فیروزکوه‌ تاخت‌ ودژهای‌ استوناوند و فلول‌ را گرفت‌. در همین‌ هنگام‌، نزدیکان‌ اردشیر به‌ پسر میانی‌ او، شمس‌الملوک‌ رستم‌، معروف‌ به‌ شاه‌ غازی‌، که‌ با پدر دشمنی‌ داشت‌، گرویدند، اما اردشیر، پسر را در دژ دارا (در رودبار) به‌ بند کشید.
[۱۵۷] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۶۱ـ۲۶۲، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
با مرگ‌ تکش‌ (۵۹۶) اردشیر شهرهایی‌ را که‌ تکش‌ گرفته‌ بود، بازستاند و از گرگان‌ تا ری‌ درقلمرو او قرار گرفت‌. اردشیر نیز، پس‌ از ۳۴ سال‌ فرمانروایی‌، در ۶۰۲، درگذشت‌.
[۱۵۸] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۶۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
او همانند نیاکانش‌ بسیار سخاوتمند و متدین‌ بود و مبالغی‌ را صرف‌ نیازمندان‌ و سادات‌ و مرمت‌ مقبره‌های‌ امامان‌ می‌کرد. بارگاه‌ او پناهگاهی‌ برای‌ پناهندگانی‌ نظیر طغرل‌ سلجوقی‌ بود که‌ مدتها در حمایت‌ اردشیر روزگار می‌گذراند.شاعرانی‌ چون‌ ظهیرالدین‌ فاریابی‌،
[۱۵۹] ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۲۰ـ۱۲۱، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
جمال‌الدین‌ محمدبن‌عبدالرزاق‌ اصفهانی‌ و فرزندش‌ کمال‌الدین‌ اسماعیل‌.
[۱۶۰] ذبیح‌اللّه‌ صفا، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج‌ ۲، ص‌ ۷۳۲، ۸۷۳، تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
او را ستوده‌اند.پس‌ از درگذشت‌ اردشیر، به‌ سبب‌ از هم‌ پاشیدن‌ دولت‌ سلجوقی‌ و افزایش‌ قدرت‌ اسماعیلیان‌ و خوارزمشاهیان‌، از نفوذ حکمرانان‌ باوندی‌ بسیار کاسته‌ شد و حکمرانی‌ طبرستان‌ بتدریج‌ از اختیار آنان‌ خارج‌ شد.امیران‌ اردشیر، شمس‌الملوک‌ رستم‌ را از دژ دارا آزاد کردند و بر تخت‌ نشاندند. ازینرو رکن‌الدوله‌ قارن‌، پسر کهتر اردشیر، که‌ ادعای‌ حکومت‌ داشت‌، به‌ دربار علاءالدین‌ محمد خوارزمشاه‌ (حک: ۵۹۶ـ۶۱۷) در خوارزم‌ پناه‌ برد. پس‌ از مدتی‌ شمس‌الملوک‌، خواهرش‌ را به‌ سیدابوالرضا حسین‌ مامطیری‌ داد و در کارها او را مشاور خود کرد، اما سید در پادشاهی‌ شمس‌الملوک‌ طمع‌ کرد واو را در ۶۰۶ در شکارگاه‌ به‌ قتل‌ رسانید. خواهر شمس‌الملوک‌ نیز به‌ کین‌خواهی‌، شوهر را کشت‌ و به‌ عزم‌ ازدواج‌ با سلطان‌ محمد رهسپار خوارزم‌ شد. اما سلطان‌ او را به‌ عقد یکی‌ از امیرانش‌ در آورد
[۱۶۱] عطاملک‌بن‌محمد جوینی‌، کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌، ج‌ ۲، ص‌ ۷۳ـ۷۴، چاپ‌ محمدبن‌عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
و نایبی‌ به‌ طبرستان‌ روانه‌ کرد. بدین‌ ترتیب‌، طبرستانی‌ که‌ تسخیرش‌ با لشکرکشی‌ و جنگ‌ ممکن‌ نبود، بسهولت‌ در اختیار سلطان‌ خوارزم‌ قرار گرفت‌.با درگذشت‌ رستم‌، دومین‌ شاخه‌ حکمرانان‌ باوند پایان‌ یافت‌. گماشتگان‌ سلطان‌ محمد تا ۶۱۷ در آنجا با سستی‌ بسیار حکومت‌ کردند. به‌ هنگام‌ یورش‌ مغولان‌، همسر و فرزندان‌ سلطان‌ محمد رهسپار طبرستان‌ شدند و در قلعه‌های‌ لارجان‌ و ایلال‌ اقامت‌ گزیدند. ازینرو مغولها به‌ طبرستان‌ هجوم‌ بردند و هر دو دژ را ویران‌ و به‌ ولایتهای‌ اطراف‌ زیانهای‌ بسیار وارد کردند. در ۶۱۸، کسان‌ سلطان‌ محمد دستگیر و به‌ چنگیزخان‌ سپرده‌ شدند
[۱۶۲] عطاملک‌بن‌محمد جوینی‌، کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌، ‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۹۹، چاپ‌ محمدبن‌عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.


ج‌) باوندیان‌ دورة‌ سوم‌ یا کینه‌ خواریه‌. پس‌ از فروپاشی‌ سلسله‌ خوارزمشاهیان‌، حدود هجده‌ سال‌ از حکمرانان‌ باوند نامی‌ نبود، تا در ۶۳۵، حسام‌الدوله‌ اردشیر، پسر شهریار کینخوار و خواهرزادة‌ شمس‌الملوک‌، توانست‌ قدرت‌ را باردیگر به‌ دست‌ گیرد و سومین‌ و آخرین‌ شاخه‌ باوندیان‌ را بنیان‌ نهد. اما به‌ سبب‌ یورش‌ پی‌درپی‌ مغولان‌ به‌ طبرستان‌، این‌ شاخه‌ از باوندیان‌، قدرت‌ نیاکان‌ خویش‌ را نداشتند و قلمرو حکمرانی‌ آنان‌ بسیار محدودتر از پیش‌ بود.به‌ هر حال‌، اردشیر ابتدا به‌ آبادانی‌ خرابیهای‌ مغولان‌ پرداخت‌ و با پادشاهان‌ رستمدار هم‌پیمان‌ شد و، چون‌ ساری‌ در معرض‌ یورش‌ مغولان‌ بود، مرکز حکومتش‌ را به‌ آمل‌ منتقل‌ کرد و در خراط‌ کلاته‌ خانه‌ای‌ ساخت‌ و بارگاهش‌ را بر لب‌ جوی‌ هِرهِر قرار داد.
[۱۶۳] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۵۵، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
او پس‌ از دوازده‌ سال‌ حکومت‌، در ۶۴۷ درگذشت‌.پس‌ از او، شمس‌الملوک‌ محمد به‌ حکومت‌ رسید. در حملة‌ هولاکو به‌ ایران‌ برای‌ سرکوب‌ اسماعیلیان‌، به‌ نام‌ او اشاره‌ شده‌ است‌.هولاکو از او و استندار شهراگیم‌، حاکم‌ رویان‌، که‌ با یکدیگر خویشاوندی‌ داشتند، خواست‌ که‌ قلعه‌ گردکوه‌، نزدیک‌ دامغان‌ را، که‌ همچنان‌ در اختیار اسماعیلیان‌ بود، تسخیر کند؛
[۱۶۴] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
اما این‌ دو با فرا رسیدن‌ بهار، محاصرة‌ قلعه‌ را رها کردند و به‌ رویان‌ و طبرستان‌، بازگشتند.
[۱۶۵] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۶۲، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
چون‌ هولاکو از ماجرا آگاه‌ شد، غازان‌ بهادر را برای‌ گوشمالی‌ آن‌ دو راهی‌ طبرستان‌ کرد. شهراگیم‌ و شمس‌الملوک‌ ناچار پنهان‌ شدند، اما چون‌ فهمیدند که‌ مغولان‌ عزم‌ تاراج‌ طبرستان‌ را دارند، به‌ نزد غازان‌ بهادر رفتند و به‌ همراهی‌ او قلعه‌ را تسخیر کردند و با اجازه‌ هولاکو، حاکم‌ سرزمینهای‌ خود شدند.
[۱۶۶] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ‌، ص‌ ۱۶۳ـ۱۶۴، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
در ۶۶۳، شمس‌الملوک‌ به‌ دربار اباقاخان‌ • راه‌ یافت‌، اما از آنجایی‌ که‌ شجاع‌ و مغرور بود و به‌ امیران‌ دربار اعتنایی‌ نداشت‌، از او نزد اباقاخان‌ بدگویی‌ کردند تااینکه‌ پس‌ از دو سال‌ به‌ امر اباقاخان‌ کشته‌ شد.
[۱۶۷] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ‌، ص‌ ۱۶۶، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
پس‌ از کشته‌ شدن‌ او برادرش‌، علاءالدوله‌ علی‌، به‌ حکومت‌ رسید که‌ با گماشتگان‌ مغول‌ بارها درگیر شد.
[۱۶۸] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
و سرانجام‌ پس‌ از چهار ماه‌ حکومت‌، در ۶۶۳ درگذشت‌
[۱۶۹] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۶۷، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
و تاج‌الدوله‌ یزدگرد، پسر شهریار، به‌ حکومت‌ رسید. او با وجود نفوذ مغولان‌ بر طبرستان‌ تا حد تمیشه‌ تسلط‌ یافت‌ و در زمان‌ حکمرانیش‌ به‌ آبادانی‌ آمل‌ و اطراف‌ آن‌ پرداخت‌ و حدود هفتاد مدرسه‌ ایجاد کرد. سادات‌ و ائمه‌ از او مقرری‌ دریافت‌ می‌کردند و از احترام‌ خاصی‌ برخوردار بودند. او در ۶۹۸ درگذشت‌.پس‌ از تاج‌الدوله‌، نصیرالدوله‌ شهریار، پسرش‌، جانشین‌ او شد، اما اعتبار و قدرت‌ پدر را نداشت‌. او همعصر سلطان‌ محمد الجایتو (حک: ۷۰۳ـ۷۱۶) بود
[۱۷۰] شیخعلی‌ گیلانی‌، تاریخ‌ مازندران‌، ص‌ ۵۱، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌.
و در ۷۱۴ درگذشت‌
[۱۷۱] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
و رکن‌الدوله‌ شاه‌ کیخسرو جانشین‌ او شد.در زمان‌ کیخسرو، ایلخانان‌ تقریباً بر تمامی‌ طبرستان‌ چیره‌ شده‌ بودند. امیر مؤمن‌، گماشتة‌ سلطان‌ محمد خدابنده‌ (الجایتو) در ری‌، بر طبرستان‌ تاخت‌ و آنجا را تصرف‌ کرد. بنابراین‌، کیخسرو با خاندانش‌ به‌ رستمدار کوچ‌ کرد و در قریه‌ای‌ به‌ نام‌ پیمَت‌ ساکن‌ شد
[۱۷۲] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
[۱۷۳] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۷۱، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
اما قُتلُغْ شاه‌، پسر امیرمؤمن‌، با کیخسرو جنگید و او را شکست‌ داد. کیخسرو از استندار نصیرالدوله‌، برادر زنش‌، کمک‌ خواست‌ و در جنگی‌ در لتیکوه‌، نزدیک‌ یاسمین‌ کلاته‌ که‌ به‌ نام‌ همین‌ محل‌ مشهور شد، قُتلُغْ شاه‌، شکست‌ خورد و به‌ ری‌ بازگشت‌. پس‌ از چندی‌، امیر مؤمن‌ به‌ طبرستان‌ آمد و کیخسرو از امیر تاش‌ چوپان‌، والی‌ خراسان‌، کمک‌ خواست‌. با آمدن‌ او به‌ طبرستان‌، امیر مؤمن‌ به‌ ری‌ بازگشت‌.
[۱۷۴] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۷۱ـ۱۷۳، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
کیخسرو در ۷۲۸ درگذشت‌. فرزندان‌ او با مرعشی‌ معاصر و ساکن‌ همان‌ قریه‌ پیمت‌ بودند.
[۱۷۵] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
از شرف‌الملوک‌ پسر کیخسرو، که‌ شش‌ سال‌ حکومت‌ کرد و در ۷۳۴ درگذشت‌، آگاهی‌ چندانی‌ نداریم‌.
[۱۷۶] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
جانشین‌ شرف‌الملوک‌، برادر او فخرالدوله‌ حسن‌ آخرین‌ بازماندة‌ باوندیان‌ بود. او در دورة‌ نابسامان‌ پس‌ از مرگ‌ ابوسعیدبهادرخان‌، به‌ حکومت‌ رسید. در همین‌ زمان‌ دامنه‌ نفوذ امیرمسعود سربدار از سبزوار تا مازندران‌ رسیده‌ بود.
[۱۷۷] محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۸۲، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
او پس‌ از قتل‌ مرادش‌، شیخ‌حسن‌ جوری‌، به‌ جنگ‌ طغاتیمور.
[۱۷۸] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، متوفی‌ ۷۵۴، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
در طبرستان‌ رفت‌ و او را شکست‌ داد و گرگان‌ و استرآباد و قومس‌ را تسخیر کرد و در ۷۴۳ راهی‌ آمل‌ شد
[۱۷۹] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، ص‌ ۱۸۳ـ۱۸۴، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
فخرالدوله‌، که‌ طغاتیمور به‌ او پناه‌ برده‌ بود، با مشورت‌ بزرگان‌ طبرستان‌ قرار شد که‌ ابتدا با امیر مسعود سازش‌ کند وسپس‌ با همدستی‌ جلال‌الدوله‌ اسکندر، حاکم‌ رستمدار، بر وی‌ بتازند. ازینرو، فخرالدوله‌ از آمل‌ بیرون‌ رفت‌ و امیرمسعود، به‌ منزل‌ او در قراکلاته‌ وارد شد، اما اهالی‌ آمل‌ با او و لشکریانش‌ بدرفتاری‌ کردند و به‌ اردوهایش‌ یورش‌ بردند.
[۱۸۰] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، ص‌ ۱۸۶، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
امیرمسعود ناگزیر خواست‌ فرار کند، ولی‌ به‌ سبب‌ محاصره‌ شهر نتوانست‌ و سرانجام‌ دستگیر و به‌ فرمان‌ جلال‌الدوله‌ اسکندر کشته‌ شد.
[۱۸۱] آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، ص‌ ۱۸۹، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
پس‌ از چندی‌، در پی‌ شیوع‌ وبا در آمل‌، بسیاری‌ از باوندیان‌ از بین‌ رفتند، چندانکه‌ از فرزندان‌ فخرالدوله‌، فقط‌ دو پسر باقی‌ ماند.
[۱۸۲] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۷، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
این‌ مصائب‌ چنان‌ بر فخرالدوله‌ اثر گذاشت‌ که‌ دستور کشتن‌ کیاجلال‌، امیر با کفایتش‌ را داد. پسران‌ کیاجلال‌، که‌ از بزرگان‌ ساری‌ بودند، کینه‌ فخرالدوله‌ را به‌ دل‌ گرفتند. کیاهای‌ چَلابی‌، دشمن‌ دیرینه‌ جلالیان‌، که‌ فخرالدوله‌ به‌ آنان‌ قدرت‌ بیشتری‌ داده‌ بود، به‌ استندار جلال‌الدوله‌، حاکم‌ رویان‌، پیوستند و او نیز به‌ آمل‌ لشکر کشید. فخرالدوله‌، ناتوان‌ از مقابله‌ با او، از جلال‌الدوله‌ امان‌ خواست‌ وبدین‌ترتیب‌ میان‌ آن‌ دو و خاندانهای‌ کیایی‌ جلالی‌ و چلابی‌ صلح‌ برقرار شد.
[۱۸۳] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۶۷ـ ۲۶۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
اما هر دو خاندان‌ از فخرالدوله‌ کینه‌ به‌ دل‌ گرفتند، و افراسیاب‌ چلابی‌، به‌ نیرنگ‌، فتوای‌ قتل‌ فخرالدوله‌ را از علمای‌ آمل‌ گرفت‌.در نتیجه‌ در ۷۵۰، علی‌ و محمد کیاوی‌ او را کشتند.
[۱۸۴] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۶۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
با کشته‌ شدن‌ او، فرمانروایی‌ باوندیان‌ بر طبرستان‌ پایان‌ گرفت‌ و آخرین‌ شاخة‌ حکمرانان‌ باوندی‌ از هم‌ گسیخت‌. از آن‌ پس‌، نامی‌ از آنان‌ به‌ عنوان‌ پادشاه‌ و اسپهبد باقی‌ نماند. فرزندان‌ کیخسرو در زمان‌ مرعشی‌
[۱۸۵] ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۹، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
و در اواخر قرن‌ نهم‌ در قید حیات‌ بوده‌اند، اما از آن‌ پس‌ از آنان‌ آگاهی‌ در دست‌ نیست‌. از دلایل‌ مهم‌ فروپاشی‌ آنان‌ درگیریهای‌ داخلی‌ از یک‌ سو و نبردهای‌ پیاپی‌ با خاندانهای‌ محلی‌ طبرستان‌ و بیگانگان‌ از دیگر سو بود. گرچه‌ باوندیان‌ هیچگاه‌ نتوانستند حکومت‌ کاملاً مستقلی‌ داشته‌ باشند، مردم‌ طبرستان‌ در حکومت‌ ایشان‌ آسوده‌ بودند، چنانکه‌ ابن‌اسفندیار
[۱۸۶] رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۸۱، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
گوید: «در عهد ملوک‌ باوند، نه‌ بر رعایا و نه‌ بر معارف‌ و ارباب‌ خراج‌ نبود و آبهای‌ آن‌ ولایت‌ مباح‌ باشد»

فهرست مندرجات

۱ - پانویس
۲ - منابع


۱. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۵۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۲. محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۹، ص‌ ۹۷، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
۳. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ص‌ ۳۷۷، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۴. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، متوفی‌ ۵۳۱، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۵. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۱۴۷، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۶. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۲، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۷. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۸۳، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۸. حدودالعالم‌ من‌المشرق‌ الی‌ المغرب‌، با مقدمة‌ بارتولد، ص‌ ۲۳۹، حواشی‌ و تعلیقات‌ مینورسکی‌، ترجمة‌ میرحسین‌ شاه‌، کابل‌ ۱۳۴۲ ش‌.
۹. عطاملک‌بن‌محمد جوینی‌، کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌، ج‌ ۳، ص‌ ۳۸۵، حاشیه‌ قزوینی‌، چاپ‌ محمدبن‌عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
۱۰. گی‌. لسترنج‌، جغرافیای‌ تاریخی‌ سرزمینهای‌ خلافت‌ شرقی‌، ترجمة‌ محمود عرفان‌، ص‌ ۳۹۸، تهران‌ ۱۳۶۴ ش‌.
۱۱. عطاملک‌بن‌محمد جوینی‌، کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌، ج‌ ۳، ص‌ ۳۸۱ـ۳۸۲، حواشی‌ قزوینی‌، چاپ‌ محمدبن‌عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
۱۲. حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها)، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۰۴، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
۱۳. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۲، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۴. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۲ـ ۱۵۳، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۵. J. Marquart, E ¦ ra ¦ ns ª ahr nach der Geographie des ps. Moses Xorenac ـ i, Berlin ۱۹۰۱, p. ۱۲۸.
۱۶. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۴، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۷. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۴ـ۱۵۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۸. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۹. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۴، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۲۰. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۵۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۲۱. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۳۲۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۲۲. E. Zambaur, Manuel de gnalogie et de chronologie pour l'histoire de l'Islam, Hanovre ۱۹۲۷, p. ۱۸۷.
۲۳. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۱۵۸، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۲۴. حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها)، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌، متوفی‌ ۱۶۵، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
۲۵. حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها)، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۸۱، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
۲۶. احمدبن‌یحیی‌ بلاذری‌، فتوح‌البلدان‌، ص‌ ۳۳۰، بیروت‌ ۱۹۸۸.
۲۷. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۸۳، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۲۸. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، ص‌ ۱۸۵، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۲۹. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۸۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۳۰. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۹۷، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۳۱. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۹۸، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۳۲. محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۸، ص‌ ۳۱۶، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
۳۳. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۰۵، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۳۴. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۲۰۵ـ۲۰۶، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۳۵. احمدبن‌اسحاق‌ یعقوبی‌، تاریخ‌ الیعقوبی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۴۶۵ـ۴۶۷، بیروت‌ [بی‌تا.].
۳۶. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۰۶ـ۲۰۷، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۳۷. محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۸، ص‌ ۵۵۶، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
۳۸. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، جعفر پسر دیگر شهریار را جانشین‌ او معرفی‌ می‌کند، ص‌ ۲۰۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۳۹. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، احتمالاً در ۲۱۰، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۴۰. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۱۹، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۴۱. محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۹، ص‌ ۸۹، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
۴۲. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۲۳، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۴۳. محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۹، ص‌۲۷۴، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
۴۴. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۳۱، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۴۵. محمدبن‌جریر طبری‌، تاریخ‌ الطبری‌: تاریخ‌الامم‌ و الملوک‌، ج‌ ۹، ص‌ ۳۰۷، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، بیروت‌.
۴۶. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۳۴ـ۲۳۵، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۴۷. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۳۸، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۴۸. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۳۹، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۴۹. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۴۱ـ۲۴۲، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۵۰. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۲۵۴، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۵۱. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۴۲ـ۲۴۳، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۵۲. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۴۷ـ۲۴۸، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۵۳. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۴۸ـ ۲۴۹، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۵۴. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۲۷۰، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۵۵. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۵۰، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۵۶. ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ج‌ ۶، ص‌ ۶۵، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۵۷. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۵۴، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۵۸. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۵۵، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۵۹. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۵۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۶۰. عبدالحی‌بن‌ضحاک‌ گردیزی‌، تاریخ‌ گردیزی‌، ص‌ ۱۸۵ـ۱۸۶، ۳۲۳، چاپ‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۶۱. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۶۴ـ۲۶۵، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۶۲. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۶۶، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۶۳. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۷۱، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۶۴. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۳۰۴ـ۳۱۶، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۶۵. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۷۲ـ۲۷۵، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۶۶. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۸۵ـ۲۸۶، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۶۷. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۹۱ـ۲۹۲، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۶۸. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۲۹۳، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۶۹. محمدبن‌ابوریحان‌ بیرونی‌، الا´ثارالباقیة‌ عن‌ القرون‌ الخالیة‌، ص‌ ۳۹، چاپ‌ زاخاو، لایپزیگ‌ ۱۹۲۳.
۷۰. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۲۹۹، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۷۱. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، مایلز، ص‌ ۴۴۴ـ۴۵۰، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۷۲. W.Madelung, "The minor dynasties of northern Iran", in Cambridge history of Iran, IV, Cambridge ۱۹۷۵, Vol. ‌ ۴, p. ۲۱۷.
۷۳. W.Madelung, "The minor dynasties of northern Iran", in Cambridge history of Iran , IV, Cambridge ۱۹۷۵.
۷۴. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۰۹، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۷۵. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، مادلونگ‌، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۷۶. حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها)، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌، ۳۶۶ـ۴۰۳، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
۷۷. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۱۹۱، ۲۰۹، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۷۸. محمدبن‌عبدالجبار عتبی‌، ترجمة‌ تاریخ‌ یمینی‌، از ناصح‌بن‌ظفر جرفادقانی‌، ص‌ ۲۴۱، چاپ‌ جعفر شعار، تهران‌ ۱۳۵۷ ش‌.
۷۹. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۴۰۳ـ۴۲۳، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۸۰. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌ ، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۸۱. ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ج‌ ۷، ص‌ ۱۹۱، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۸۲. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۱۹۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۸۳. محمدبن‌عبدالجبار عتبی‌، ترجمة‌ تاریخ‌ یمینی‌، از ناصح‌بن‌ظفر جرفادقانی‌، ص‌ ۲۴۴، چاپ‌ جعفر شعار، تهران‌ ۱۳۵۷ ش‌.
۸۴. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ۱۳۳۸ ش‌، ص‌ ۱۰۵ـ ۱۰۶، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۸۵. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۱۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۸۶. احمدبن‌عمر نظامی‌، کتاب‌ چهار مقاله‌، ص‌ ۴۹ـ۵۰، چاپ‌ محمدبن‌ عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ ۱۳۲۷/۱۹۰۹، چاپ‌ افست‌ تهران‌ [بی‌تا.].
۸۷. M.Rabino, "Les dynasties du Ma ¦ zandra ¦ n", Journal Asiatique (Juil.-Sept ۱۹۳۶), p. ۴۲۰.
۸۸. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۱۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۸۹. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۹۰. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۱۱ـ۲۱۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۹۱. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۱۲ـ۲۱۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۹۲. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۱۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۹۳. حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها)، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌، ح ۵۰۸، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
۹۴. حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیایی‌ ایران‌ (آبادیها) ، ج‌ ۳ : استان‌ دوم‌ ، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌.
۹۵. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، مایلز، ص‌ ۴۵۲ـ۴۵۳، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۹۶. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۱۷، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۹۷. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۱۷ـ۲۱۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۹۸. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۹۹. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۱۹ـ۲۲۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۰۰. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۱ـ۲۲۲، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۰۱. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۰۲. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۴، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۰۳. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۰۴. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۵ـ ۲۲۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۰۵. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۲۹ـ۲۳۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۰۶. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۳۱، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۰۷. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۳۴ـ۲۳۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۰۸. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۳۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۰۹. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، مایلز، ص‌ ۴۵۷، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۱۱۰. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۰۷، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۱۱. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۱۰۸، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۱۱۲. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۳۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۱۳. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۲۵ـ۱۲۶، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۱۴. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ‌، ص‌ ۱۲۶، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۱۵. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۴۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۱۶. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۵۴۸ـ۵۵۲، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۱۱۷. محمدبن‌علی‌ راوندی‌، راحة‌الصدور و آیة‌ السرور در تاریخ‌ آل‌سلجوق‌، به‌ سعی‌ و تصحیح‌ محمد اقبال‌، بانضمام‌ حواشی‌ و فهارس‌ با تصحیحات‌ لازم‌ مجتبی‌ مینوی‌، ص‌ ۱۸۳، تهران‌ ۱۳۶۴ ش‌.
۱۱۸. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۴۲، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۱۹. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۳۰، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۲۰. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۱۱، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۲۱. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۳۱، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۲۲. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ‌، ص‌ ۱۳۲، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۲۳. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۰۸، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۲۴. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۶۵ـ۶۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۲۵. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۶۹ـ۷۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۲۶. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۳۸ـ۱۳۹، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۲۷. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ۱۳۵۹ ش‌، ص‌ ۱۶۱، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.
۱۲۸. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۲۷، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۲۹. ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ج‌ ۹، ص‌ ۵۶، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۱۳۰. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ۵۵۲، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۱۳۱. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۰۹، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۳۲. ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ج‌ ۹، ص‌ ۵۶، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۱۳۳. ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ‌، ج‌ ۹، ص‌ ۷۰، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۱۳۴. ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ‌، ج‌ ۹، ص‌ ۸۲، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۱۳۵. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۰۹ـ۱۱۲، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۳۶. ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ج‌ ۹، ص‌ ۹۰ـ۹۱، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۱۳۷. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۴۴، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۳۸. ابن‌اثیر، الکامل‌ فی‌التاریخ‌، ص‌ ۹۱، بیروت‌ ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۱۳۹. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۴۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۴۰. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، متوفی‌ ۵۶۸، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۱۴۱. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، ص‌ ۲۴۶، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۱۴۲. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۱۴، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۴۳. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۴۹ـ۲۵۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۴۴. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۵۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۴۵. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۴۴ـ۲۴۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۴۶. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۳۹ـ۱۴۰، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۴۷. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۵۲، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۴۸. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۴۹. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۵۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۵۰. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۵۴ـ۲۵۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۵۱. ر. ک: محمدبن‌مؤید بهاءالدین‌ بغدادی‌، التوسل‌ الی‌ الترسل‌، ص‌ ۱۸۲ـ۱۸۶، چاپ‌ احمد بهمنیار، تهران‌ ۱۳۱۵ ش‌.
۱۵۲. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۴۷ـ۱۴۸، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۵۳. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ‌، ص‌ ۱۴۹، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۵۴. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۵۶ـ۲۵۷، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۵۵. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۵۷ـ ۲۵۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۵۶. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۵۹ـ۲۶۰، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۵۷. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۶۱ـ۲۶۲، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۵۸. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۶۳، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۵۹. ابن‌اسفندیار، تاریخ‌ طبرستان‌، قسم‌ ۱، ص‌ ۱۲۰ـ۱۲۱، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ [تاریخ‌ مقدمه‌ ۱۳۲۰ ش]‌.
۱۶۰. ذبیح‌اللّه‌ صفا، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، ج‌ ۲، ص‌ ۷۳۲، ۸۷۳، تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۶۱. عطاملک‌بن‌محمد جوینی‌، کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌، ج‌ ۲، ص‌ ۷۳ـ۷۴، چاپ‌ محمدبن‌عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
۱۶۲. عطاملک‌بن‌محمد جوینی‌، کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌، ‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۹۹، چاپ‌ محمدبن‌عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
۱۶۳. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۵۵، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۶۴. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۶۵. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۶۲، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۶۶. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ‌، ص‌ ۱۶۳ـ۱۶۴، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۶۷. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ‌، ص‌ ۱۶۶، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۶۸. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۵، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۶۹. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۶۷، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۷۰. شیخعلی‌ گیلانی‌، تاریخ‌ مازندران‌، ص‌ ۵۱، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌.
۱۷۱. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۷۲. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۷۳. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۷۱، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۷۴. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۷۱ـ۱۷۳، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۷۵. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۶، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۷۶. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۷۷. محمدبن‌حسن‌ اولیاءاللّه‌، تاریخ‌ رویان‌، ص‌ ۱۸۲، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ ۱۳۴۸ ش‌.
۱۷۸. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، متوفی‌ ۷۵۴، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۱۷۹. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، ص‌ ۱۸۳ـ۱۸۴، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۱۸۰. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، ص‌ ۱۸۶، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۱۸۱. آرتور امانوئل‌ کریستن‌ سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة‌ رشید یاسمی‌، ‌، ص‌ ۱۸۹، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌.
۱۸۲. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۷، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۸۳. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۶۷ـ ۲۶۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۸۴. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ‌، ص‌ ۲۶۸، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۸۵. ظهیرالدین‌بن‌نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌، ص‌ ۲۶۹، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ ۱۸۵۰، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌.
۱۸۶. رشیدالدّین‌ فضل‌اللّه‌، جامع‌التواریخ‌: قسمت‌ اسماعیلیان‌ و فاطمیان‌ و نزاریان‌ و داعیان‌ و رفیقان‌، ص‌ ۸۱، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و محمد مدرسی‌ (زنجانی‌)، تهران‌ ۱۳۵۶ ش‌.



۱:۱۹. تا سکه‌های‌ به‌ دست‌ آمده‌ از زمان‌ او، از فرمانروایی‌ لینک های انگلیسی بررسی شده بقیه مانده.



جعبه ابزار