میرزا ابو القاسم وفای شیرازی (شعر عاشورایی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
ميرزا ابوالقاسم وفاى شيرازى، از عالمان و ادیبان قرن سیزدهم هجری قمری بود.
او مجموعهای به نام
دیوان العروس تألیف کرد.
وی در این اثر، گزیدهای از آثار خود و دیگران را گرد آورد و مراثی بحرالعلوم را نقل، ترجمه و تکمیل نمود.
ميرزا ابوالقاسم، از فضلا و ادبای قرن سیزدهم ه.ق است.
وفای شیرازی، مجموعهای به نام
دیوان العروس دارد که منتخبی از آثار ادبی خود و دیگران را در آن گرد آورده است و مراثی بحرالعلوم را نقل و ترجمه نموده و ابیاتی را بر آن افزوده است.
| | |
| روحی و نفسی نفوسا جلّ قدرهم • • • • • سفینة الحلم بحر العلم صدرهم | | |
| | |
| روحی و نفسی رؤوسا بالطّفوف علت • • • • • علی العوالی و فیه ازداد قدرهم | | |
| | |
| روحی و نفسی جباها کاللّجبین حکت • • • • • نور التّجلی و صدر الرّمح طورهم | | |
| | |
| روحی و نفسی وجوها کالشّموس علی • • • • • وسط السّماء ضحی او زاد نورهم | | |
| | |
| روحی و نفسی شفاها ذابلا ظما • • • • • و الجیش حول الخبا رکبا یدورهم | | |
| | |
| روحی و نفسی نحورا قطّعوا و سبوا • • • • • نساءهم بعد ما سنّت خدورهم | | |
| | |
| روحی و نفسی شعورا کالشقائق من • • • • • دم النّحور و قد ذاکت نشورهم | | |
| | |
| روحی و نفسی اکفّا بالدّما خضبت • • • • • من بعد شیبهم ما جلّ امرهم | | |
| | |
| روحی و نفسی عظاما للقری رکضت • • • • • من السّنابک ما جاشت جسورهم | | |
| | |
| روحی و نفسی نعوشا بالثّری ترب • • • • • قلوب شیعتهم حبا قبورهم | | |
| | |
| روحی و نفسی فدا مهر الحسین متی • • • • • اتی خلیّا و قد حنّت سجورهم | | |
| | |
| روحی و نفسی جسوما فی مضاجعهم • • • • • ما للوفا امل الاّ ازورهم | | |
| | |
| | |
تن و جانم فدای آن شهیدان • • • • • که کنج سینهشان پرنور از ایمان
تن و جانم فدای آن سرانی • • • • • که بر سرهای رمح آمد درخشان
تن و جانم فدای آن جبینها • • • • • که چون نور خدا در طور رخشان
تن و جانم فدای آن وجوهی • • • • • که همچون آفتاب ظهر، تابان
تن و جانم فدای تفته لبها • • • • • به دور خیمهها ز اعدا سواران
تن و جانم فدای آن گلوها • • • • • حرق خیام و سبی نسوان
تن و جانم فدای دستهایی • • • • • که رنگین شد چو موهای پریشان
تن و جانم فدای آن محاسن • • • • • که گلگون گشت چون گلهای نعمان
تن و جانم فدای استخوانها ک • • • • • ه شد پامال از سمهای اسبان
تن و جانم فدای نعشها، کش • • • • • حنوط از خاک و دلها قبر ایشان
تن و جانم فداى ذوالجناحى • • • • • كه بىمولاى خويش آمد ز ميدان
تن و جانم فداى آن بدنها • • • • • «وفا» دارد هواى كوى ايشان
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۴۸۶.