استحسان

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اِسْتِحْسان‌، اصطلاحی‌ برای‌ روشی‌ از روش‌های‌ اجتهادی‌ در
فقه‌‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
اهل‌ سنت‌اهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
که‌ غالباً در عرض‌
قیاس‌حمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
مطرح‌ شده و در مباحث
حجّتبرای حضرت ولی عصر (ارواحناله‌الفدا)، حضرت مهدی (علیه‌السلام ) القابی ذکر شده است که یکی از آن القاب حجت می‌باشد
به مناسبت از آن سخن رفته است.


در لغت



این‌ واژه‌ در
لغت‌لغت صوتی است که هر قوم از اغراض خویش تعبیر می‌کنند
به‌ معنی‌ «نیکو شمردن‌» است‌ يا به معناى جست‌ وجو از امر نيكو جهت عمل و پيروى از آن است.
[۱] سرخسى‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۰، به‌كوشش‌ ابوالوفا افغانى‌، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۷۲ق.


تعاریف استحسان



استحسان اصطلاحی در
فقه‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
اهل سنّتاهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
است که تعریف آن در کلمات اهل سنّت مختلف است، براى استحسان تعريف‌هايى شده و در بعضى قيد «
مجتهدشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
» موضوعيّت دارد؛ مانند تعريف استحسان به:
۱. عدول از
حکم•حکم به ضم حاء و سکون کاف به معنای رأی قاضی است
قیاسحمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
به قیاسی قوی‌تر
[۲] آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۵۷، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
[۳] مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ص۲۴۵.
یا
تخصیصتخصيص به معنی خارج كردن خاص از حكم عام و اختصاص دادن كسى به چيزى است
قیاس به
دلیلیدلیل همان مستند حکم شرعی است
قوی‌تر از آن.
[۴] آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۵۹، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
[۵] شوكانى‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۲، ص۱۸۲، قاهره‌، مكتبة مصطفى‌ البابى‌ الحلبی.
كه انگيزه عدول را وجود وجهى قوى‌تر، مانند وجود نصّ (
کتابکتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
و
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
)، آسانى،
مصلحتمصلحت در لغت به معنای صلاح، خیر و صواب است
، ضرورت،
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
،
عرفعُرف، شیوه متعارف و پذیرفته شده نزد همه یا گروهی از مردم می باشد
،
عادتعادت عبارت است از يك كيفيت راسخ در نفس يا هيأت مكتسبه كه به صاحب خود امكان مى‏دهد بعضى افعال را به سهولت ادا كند يا اثر بعضى عوامل خارجى را به آسانى تحمل كند
و
قیاسحمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
قوى‌تر يا مخفى دانسته‌اند.
۲.
عملعمل، به کار می‌شود
به یکی از دو دلیل که قوی‌تر است.
۳.عدول در یک مسأله از حکم کردن به مانند نظایر آن (قیاس) به سبب دلیل خاصی که در
کتابکتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
یا
سنّتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
موجود است.
و در بعضى ديگر، قيد
مجتهدشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
، موضوعيّت ندارد؛ مانند تعريف:
۱. دلیلی که
مجتهدشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
به
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
خود، آن را نیکو و درست می‌شمرد.
[۶] غزالى‌، محمد، المستصفى‌، ج۱، ص۲۷۴، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.

۲. دلیلی که در اندیشه مجتهد خطور می‌کند و تعبیر از آن ممکن نیست.
[۷] آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۶۳، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.

سرخسى مى‌گويد: استحسان، عمل به رأى غالب است در جايى كه ، موضوع حكمش را مشخص نكرده و تشخيص آن را به
عرفعُرف، شیوه متعارف و پذیرفته شده نزد همه یا گروهی از مردم می باشد
واگذاشته است؛ مانند مقدار غذا و پوشش در آيه ۲۳۳
بقرهدومین سوره از قرآن است
/ ۲ كه بر عهده شوهر است.
[۸] سرخسى‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۰، به‌كوشش‌ ابوالوفا افغانى‌، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۷۲ق.


جایگاه استحسان




نزد صحابه وتابعیین



استحسان‌ در دو سدة نخستین‌: از مطالعه‌ در عبارات‌ نقل‌ شده‌ از
صحابه‌بحث پیرامون صحابه از این جهت ضروری می‌نماید که دین از طریق این افراد به نسل بعدی انتقال یافته است
و فقهای‌ تابعین‌ برمی‌آید که‌ نزد ایشان‌ بسیار مرسوم‌ بود که‌ گزینش‌ اجتهادی‌ِ خود را نه‌ با تعبیری‌ قاطع‌ به‌ عنوان‌ حکمی‌ مسلّم‌ از
شریعت‌شَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
، بلکه‌ با تعبیرهای‌ چون‌ «اَحَب‌ُّ اِلَی‌ّ» بیان‌ کنند.
[۹] صنعانی‌، عبدالرزاق‌، المصنف‌، ج۱، ص۵۵۸، به‌کوشش‌ حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.
[۱۰] صنعانی‌، عبدالرزاق‌، المصنف‌، ج۲، ص۱۴، به‌کوشش‌ حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.
، مقصود از کاربرد چنین‌ تعبیرهایی‌ نه‌ بزرگ‌ شماردن‌ رأی‌ خود، بلکه‌ گونه‌ای‌ از احتیاط در صدور بود، دور نیست‌ که‌ نخستین‌ کاربردهای‌ تعبیر «اَستَحسِن‌ُ» در لسان‌ فقیهان‌، بیانی‌ از رأی‌ اجتهادی‌ خود بر همین‌ شیوه‌ بوده‌ باشد.
در مفهومی‌ نزدیک‌تر به‌ تعاریف‌ اصولی‌ از استحسان‌، یکی‌ از کاربردهای‌ قدیم‌ این‌ واژه‌ در نقل‌ بخاری‌ از فقیهی‌ از
تابعین‌تابعین، افرادی هستند که با یک یا چند تن از صحابه ملاقات یا مصاحبت کرده‌اند
(گویا از اصحاب‌ رأی‌) دیده‌ می‌شود که‌ «اقرار مریض‌ را به‌ سبب‌
سوءظن‌سوء ظنّ‌ خطور گمان بد نسبت به خداوند و یا مؤمن است که در روایات از آن نهی شده است
او نسبت‌ به‌ وارثان‌ جايز ندانسته‌ است‌،ت‌، اما سپس‌ استحسان‌ كرده‌، گفته‌ است‌ كه‌
اقراراعتراف به حقّی ثابت بر ضرر خود یا نفی حقّی برای خود از ذمّه دیگری را اقرار می‌گویند
مریض‌ به‌
ودیعه‌ودیعه نایب گرفتن برای حفظ اموال می‌باشد
، بضاعت‌ و
مضاربه‌مضاربه از ضرب گرفته شده
تواند بود»
[۱۱] بخاری‌، محمد، صحیح‌، ج۲، ص۱۲۶-۱۲۷، همراه‌ با حاشیة سندی‌، قاهره.
در اين‌ كاربرد عنصر عدول‌ از يك‌ اصل‌، به‌ روشنى‌ ديده‌ مى‌شود.

← فقه حنفی


در جای‌ جای‌ کتب‌
فقه‌ حنفی‌فقه حنفی دارای ویژگی‌هایی است که در ذیل به آن‌ها پرداخته می‌شود
نمونه‌هایی‌ از عمل‌
ابوحنیفه‌ابوحًنیفه، نعمان بن ثابت بن زوطی بن ماه بن هرمز (۸۰-۱۵۰ق/۶۹۹-۷۶۷م)، امام، فقیه و متکلم نام‌دار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت
به‌ استحسان‌ یافت‌ می‌شود که‌ می‌توان‌ در تحلیل‌ کلی‌ این‌ موارد، عوامل‌ اصلی‌ مؤثر در عدول‌ وی‌ از
قیاس‌حمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
را نکاتی‌ چون‌ ناسازگاری‌ قیاس‌ با روابط متعارف‌ اجتماعی‌، جریان‌ مرسوم‌ معاملات‌ و ایجاد عُسر و حرج‌ دانست‌.، ابوحنیفه‌ افراط در کاربرد قیاس‌ را نکوهش‌ می‌کرد
[۱۲] ابن‌ عدی‌، عبدالله‌، الکامل‌، ج۷، ص۲۴۷۶، بیروت‌، ۱۹۸۵م.
و گاه‌ چنین‌ می‌نماید که‌ چون‌ به‌ کارگیری‌ قیاس‌ عام‌ را در برخی‌ از موارد قبیح‌ می‌شمرد، با تمسک‌ به‌ «اثری‌»، آن‌ قیاس‌ را
تخصیص‌تخصيص به معنی خارج كردن خاص از حكم عام و اختصاص دادن كسى به چيزى است
می‌داد و در آن‌ موارد خاص‌ از قیاس‌ عدول‌ می‌کرد، اثری‌ که‌ شاید به‌ خودی‌ خود نزد او دلیلی‌ ضعیف‌ شمرده‌ می‌شد. این‌ شیوه‌ نیز در فقه‌ ابوحنیفه‌ استحسان‌ خوانده‌ شده‌ است‌.
[۱۳] ابن‌ عربی‌، محمد، احکام‌ القرآن‌، ج۲، ص۷۵۵، به‌کوشش‌ علی‌ محمد بجاوی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م.
این‌ دو گونه‌ قیاس‌، بعدها از سوی‌ تحلیل‌گران‌ فقه‌ ابوحنیفه‌ استحسان‌ به‌ قیاس‌ و استحسان‌ به‌ اثر خوانده‌ می‌شد.

← فقه مالکی


همچنین‌ برپایة نقل‌ ابن‌ قاسم‌،
مالک‌ بن‌ انس‌مالک بن انس در سال ۹۳ هجری در مدینه به دنیا آمد و در سال ۱۷۹ هجری در همین شهر چشم از جهان فرو بستتاریخ الاسلام، ج ۱۱، ص ۳۱۸
فقیه‌فقیه به معنای دارنده ملکه استنباط حکم فرعی شرعی از منابع معتبر می‌باشد
حجازیان‌ بر آن‌ بود که‌ استحسان‌ ۹ عشرِ علم‌ فقه‌) است‌
[۱۴] ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۵، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.
و همو در کتاب‌ المدونه‌، موارد متعددی‌ از عدول‌ مالک‌ از قیاس‌ با نام‌گذاری‌ صریح‌ این‌ روش‌ به‌ استحسان‌
[۱۵] ابن‌ حزم‌، الاحکام‌، ج۵، ص۴۲۸، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
[۱۶] ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۴۱۷، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.
آورده‌ است.

← فقه شافعی


شافعی‌ در اواخر سدة ۲ق‌/۸م‌، ضمن‌ تدوین‌ کلیات‌ ، استحسان‌ را با این‌ تلقی‌ که‌ مبنایی‌ جز پسند شخصی‌ ندارد، به‌ شدت‌ مورد حمله‌ قرار داده‌، و آن‌ را نوعی‌ بی‌قیدی‌ در
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
انگاشته‌ است‌
[۱۷] شافعی، الام‌، ج۷، ص۲۷۰-۲۷۷، بولاق‌، ۱۳۲۱-۱۳۲۶ق.
[۱۸] شافعى‌، محمد، الرسالة، ص۵۰۳ - ۵۰۸، به‌كوشش‌ احمد محمد شاكر، قاهره‌، ۱۳۵۸ق‌/۱۹۳۹م.
، او در رد این‌ شیوة فقهی‌، علاوه‌ بر بحثهای‌ پراکنده‌ در آثار مختلف‌ خود، کتابی‌ مستقل‌ با عنوان‌ ابطال‌ الاستحسان‌ پرداخته‌ بود.
[۱۹] ابن‌ ندیم‌، الفهرست، ج۱، ص۲۶۴.
[۲۰] مزنی‌، «المختصر»، همراه‌ الام‌ شافعی‌، ج۱، ص۴۳۱، بیروت‌، دارالمعرفه.
در تعبیرات‌ کوتاه‌ و تند خود، استحسان‌ را «تعطیل‌ قیاس‌» دانسته‌
[۲۱] شافعى‌، محمد، الرسالة، ص۵۰۵، به‌كوشش‌ احمد محمد شاكر، قاهره‌، ۱۳۵۸ق‌/۱۹۳۹م.
، و این‌ جمله‌ از او
شهرت‌شهرت به شيوع نقل روايت و يا استناد حکم به روایت يا فتوايى گفته مي شود
یافته‌ است‌ که‌ «من‌ استحسن‌ فقد شرع‌: هر آن‌ کس‌ که‌ استحسان‌ کند، در واقع‌ تشریع‌ کرده‌ است‌».
[۲۲] غزالی‌، محمد، المستصفی‌، ج۱، ص۲۷۴، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.
از ناقدان‌ و مدافعان‌ شافعی‌ اشاراتی‌ بر این‌ نکته‌ دیده‌ می‌شود که‌ شافعی‌ خود نیز در ۳ مسألة فقهی‌، در ابواب‌ متعة
طلاق‌در لغت براي واژه طلاق معاني متعددي ذكر شده است كه از جمله رهايي، آزاد كردن، ترك كردن، واگذاشتن، مفارقت و جدايي است
،
شفعه‌شفعه يکي از حقوقي است که بوسيله آن شریک مي تواند سهم فروخته شده شريک خود را تملک کند
و مکاتبه‌ به‌ استحسان‌ روی‌ آورده‌، و عمل‌ خود را نیز استحسان‌ نامیده‌ است.
[۲۳] علاءالدین‌ بخاری‌، عبدالعزیز، کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۱۳، استانبول‌، ۱۳۰۸ق.
[۲۴] سبکی‌، عبدالوهاب‌، الابهاج‌ فی‌ شرح‌ المنهاج‌، ج۳، ۱۹۱، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.
[۲۵] آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۳، ص۳۹۱، به‌کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م..


← سایر مذاهب


دربارة ديگر مذاهب‌ فقهى‌، به‌اختصار بايد بيان‌ داشت‌ كه‌ زيديان‌ در تأييد استحسان‌ با حنفيان‌ همراهند؛ و
ظاهریه‌ظاهریه از مذاهب اهل سنت است
اساس‌
مشروعیت‌مشروعیت یعنی کیفیت ارزیابی شدن مثبت، اعتبار قانونی یافتن و مورد قبول قرار گرفتن از جانب یکایک حکمرانان، نهادها و نهضت‌های سیاسی و از طریق نظام‌های مرجعیت به واسطه انطباق این‌گونه نهادها و نظام‌های مرجعیت با قانون، اصل یا منبع ایجاد مرجعیت و اقتدار است
قیاس‌حمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
و به‌ تبع‌ آن‌ استحسان‌ را
انکارنفی چیزی و همچنین اظهار ناخوشایندی نسبت به منکر را انکار می‌گویند و از انکار به مفهوم نخست در بابهای طهارت، قضاء و حدود سخن رفته است
دارند؛ اما ، اگرچه‌ استحسان‌ِ بى‌پايه‌ را به‌ نقد مى‌گيرند، در روش‌هاي‌ فقهى‌ خود از عمل‌ به‌ استحسان‌ روي‌گردان‌ نبوده‌اند.
[۲۶] سيابى‌، خلفان‌، فصول‌ الاصول‌، ص۳۵۵، مسقط، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.

کاربرد استحسان‌ نه‌تنها در فقه‌ رأی‌ گرایان‌
کوفه‌کوفه ؛ از شهرهای جنوب کشور عراق فعلی، در ۱۰ کیلومتری شمال شرق نجف و دومین شهری است که به دست مسلمانان بنا شده است
، که‌ در فقه‌ حدیث‌ گرایان‌
حجازحجاز ناحیه‏ای در بخش مرکزی جزیرة العرب است
و شام‌ نیز دیده‌ می‌شود،
اوزاعی‌اوزاعی‌، ابوعمرو عبدالرحمان‌ بن‌ عمرو (۲ صفر ۸۸ -۱۵۷ق‌/ ۲۲ دسامبر۷۰۷- ۷۷۳م‌)، فقیه‌ و محدث‌ نامدار شام‌ و پیشوای‌ یکی‌ از مذاهب‌ بائده فقهی‌ که‌ چندی‌ در شام‌ و اندلس‌ پیروانی‌ یافت‌
فقیه‌فقیه به معنای دارنده ملکه استنباط حکم فرعی شرعی از منابع معتبر می‌باشد
نامدار
شام‌شام یا شامات یکی از مناطق و کشورهایی است که به دست مسلمانان فتح شد و الان یکی از کشورهای اسلامی است
در بحثی‌ دربارة «جاریة مغنّیه‌» سخن‌ از بطلان‌
بیع‌بِیْع، اصطلاحی فقهی و حقوقی، ناظر به گونه‌ای از معامله که در آن کالایی با عوضی معلوم، اعم از کالا یا وجه نقد مبادله می‌شود
آورده‌، و سپس‌ تصریح‌ کرده‌ که‌ «این‌ (حکم‌ برپایة) استحسان‌ است‌ و قیاس‌
صحت‌صحت به معنای سلامتی از بیماری می‌باشد
را اقتضا دارد».
[۲۷] الابهاج‌ فی‌ شرح‌ المنهاج‌، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱م.
[۲۸] سبكى‌، عبدالوهاب‌، الابهاج‌ فى‌ شرح‌ المنهاج‌، ج۳، ص۱۹۱، بيروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.


استحسان‌ در منابع‌ اصولی



با شکل‌گیری‌ مذاهب‌ فقهی‌، اختلاف‌ دربارة استحسان‌ که‌ از مباحثات‌ شافعی‌ نشأت‌ گرفته‌ بود، استمرار یافت‌ و دامنة آن‌ به‌ آثار اصولی‌ کشیده‌ شد که‌ موج‌ تألیف‌ آنها از سدة ۴ق‌/۱۰ م‌ آغاز شد، با نگرشی‌ تحلیلی‌ باید گفت‌ شافعی‌ شیوه‌ای‌ فقهی‌ با عنوان‌ «استحسان‌» را مورد حمله‌ قرار داده‌ بود که‌ آن‌ را ترک‌ یک‌ (قیاس‌) بدون‌ در دست‌ داشتن‌ دلیلی‌ معتبر می‌انگاشت‌، اما استحسان‌ بدین‌ معنا اگر پیش‌ از شافعی‌ وجود داشته‌ است‌، به‌ تحقیق‌ پس‌ از تدوین‌ ، هرگز نمی‌توانست‌ از سوی‌ فقیهی‌ معتبر از هر مذهب‌ فقهی‌ موردتأیید قرار گیرد، خوارزمی‌ در گزارش‌ خود درباره جایگاه‌ استحسان‌ نزد مذاهب‌ سدة ۴ق‌، آن‌ را در زمرة ادلة مورداختلاف‌ آورده‌، و از مختصات‌
فقه‌ حنفی‌فقه حنفی دارای ویژگی‌هایی است که در ذیل به آن‌ها پرداخته می‌شود
شمرده‌ است‌؛ در حالی‌ که‌ او عدول‌ از تعمیم‌ یک‌ حکم‌ عام‌ در مواردی‌ خاص‌ به‌ رعایت‌
عرف‌عُرف، شیوه متعارف و پذیرفته شده نزد همه یا گروهی از مردم می باشد
و گریز از عسر و حرج‌ نزد مالکیان‌ را
استصلاح‌استصلاح به معنی استنباط حکم بر اساس مصالح مرسله می باشد
، و نه‌ استحسان‌ نامیده‌ است،
[۲۹] خوارزمی‌، محمد، مفاتیح‌ العلوم‌، ج۱، ص۷، به‌ کوشش‌ فان‌ فلوتن‌، لیدن‌، ۱۸۹۵م.
[۳۰] خوارزمی‌، محمد، مفاتیح‌ العلوم‌، ج۱، ص۹، به‌ کوشش‌ فان‌ فلوتن‌، لیدن‌، ۱۸۹۵م.
گویا در این‌ عصر حنفیان‌ به‌ عنوان‌ تنها هواداران‌ این‌ شیوه‌، آن‌ را با همین‌ نام‌ موردحمایت‌ قرار می‌دادند و در برابر حملات‌ شافعیان‌ پاسخ‌گو بودند، در حالی‌ که‌ این‌ اختلاف‌ ثمرة عملى‌ چندانى‌ نداشت.

اقسام استحسان



۱. استحسان به نصّ و
اثراثر به معنی باقی مانده از چیزی و نتیجه شی‌ء است
: دست برداشتن از دلیل یا قیاس به جهت نصّ خاصی که در مسأله وجود دارد.
۲. استحسان به
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
: دست برداشتن از
دلیلدلیل همان مستند حکم شرعی است
یا قیاس به سبب وجود اجماع در مسأله.
۳. استحسان به
ضرورتواژه ضرورت در لغت ،منطق و فلسفه کاربرد دارد
: ترک عمل به دلیل یا قیاس، به جهت اقتضای ضرورت.
۴. استحسان به
مصلحتمصلحت در لغت به معنای صلاح، خیر و صواب است
: ترک عمل به دلیل یا قیاس، به جهت مصلحت عام.
۵. استحسان‌ به‌ اعتبار وجه‌ِ عدول‌ که در آثار اصولی‌ حنفیان‌، این خود بر دو قسم‌ است‌: استحسان‌ القیاس‌ و آن‌ استحسانی‌ است‌ که‌ در آن‌ عدول‌ از یک‌ قیاس‌ جلی‌ و ضعیف‌ الاثر به‌ قیاس‌ دیگری‌ است‌ که‌ خفی‌، اما قوی‌الاثر است‌؛ قسم‌ دیگر استحسانی‌ است‌ که‌ وجه‌ عدول‌ در آن‌ عنایت‌ به‌ یک‌ اثر، اجماع‌ یا ضرورتی‌ بوده‌ باشد که‌ ترک‌ قیاس‌ را اقتضا دارد.
[۳۱] سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۲-۲۰۳، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.
[۳۲] پزدوی‌، علی‌، «اصول‌ الفقه‌»، در حاشیة کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۵-۶، علاءالدین‌ بخاری.

به‌ هر تقدیر برپایة چنین‌ برداشتی‌ از استحسان‌ حنفی‌ بود که‌ عالمانی‌ از حنفیه‌ چون‌ سرخسی‌ و پزدوی‌ و عالمانی‌ از دیگر مذاهب‌ چون‌ ابن‌ سمعانی‌ شافعی‌ و ابن‌ حاجب‌ مالکی‌، اختلاف‌ دربارة مشروعیت‌ استحسان‌ را نزاعی‌ لفظی‌ پنداشته‌اند.
[۳۳] سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۱، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.
[۳۴] پزدوی‌، علی‌، «اصول‌ الفقه‌»، در حاشیة کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۱۳، علاءالدین‌ بخاری‌).
[۳۵] شوکانی‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۱، ص۲۴۱، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌ الحلبی.
[۳۶] ابن‌ حاجب‌، عثمان‌، منتهی‌ الوصول‌ و الامل‌، ج۱، ص۲۰۸، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م..

در میان‌ تعریف‌های‌ ارائه‌ شده‌ از سوی‌ حنفیان‌، گاه‌ تعاریف‌ دیگری‌ نیز دیده‌ می‌شوند که‌ با تعریف‌های‌ یاد شده‌ تفاوت‌ پایه‌ای‌ دارند و برخی‌ از حنفیان‌، استحسان‌ را ترک‌ عمل‌ به‌ قیاس‌ در برخی‌ از موارد شمول‌ آن‌ دانسته‌اند و آن‌ را به‌گونه‌ای‌ از
تخصیص‌تخصيص به معنی خارج كردن خاص از حكم عام و اختصاص دادن كسى به چيزى است
بازگردانیده‌اند.
[۳۷] ابواسحاق‌ شیرازی‌، ابراهیم‌، «اللمع‌ فی‌ اصول‌ الفقه‌»، همراه‌ تخریج‌ الاحادیث‌ غماری‌، ج۱، ص۳۳۱، بیروت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م.
اما تعریفی‌ که‌ آمدی‌
[۳۸] آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۳، ص۳۹۳، به‌کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
از قول‌ برخی‌ از حنفیان‌ نقل‌ کرده‌، و برپایة آن‌ استحسان‌ دلیلی‌ دانسته‌ شده‌ است‌ که‌ در اندیشة
مجتهدشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
خطور می‌کند و کلمات‌ را یارای‌ بیان‌ آن‌ نیست‌، برداشتی‌ غریب‌ است‌ که‌ راه‌ را بر ناقدان‌ می‌گشاید.

حجیت




← امامیه


در و عدم حجیّت استحسان میان
اهل سنّتاهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
اختلاف است، لیکن به اتّفاق، آن را
حجّتبرای حضرت ولی عصر (ارواحناله‌الفدا)، حضرت مهدی (علیه‌السلام ) القابی ذکر شده است که یکی از آن القاب حجت می‌باشد
نمی‌دانند، مگر آن که به
ظواهرظاهر، لفظ دارای ظهور بیشتر در یکی از معانی محتمل را می‌گویند
کتابکتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
یا سنّت بازگشت کند یا از ملازمه عقلی استفاده شود، البته برخی از معانی
استحساناِسْتِحْسان‌، اصطلاحی‌ برای‌ روشی‌ از روش‌های‌ اجتهادی‌ در فقه‌ اهل‌ سنت‌ که‌ غالباً در عرض‌ قیاس‌ مطرح‌ شده و در علم اصول مباحث حجّت به مناسبت از آن سخن رفته است
همچون عمل به یکی از دو
دلیلدلیل همان مستند حکم شرعی است
که قوی‌تر است، هر چند فی نفسه می‌باشد، لیکن آن را در زمره دلیل مستقل قرار دادن صحیح نیست.

← فقه حنفی


حجيت استحسان به
ابوحنیفهابوحًنیفه، نعمان بن ثابت بن زوطی بن ماه بن هرمز (۸۰-۱۵۰ق/۶۹۹-۷۶۷م)، امام، فقیه و متکلم نام‌دار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت
، مالک و
احمد بن حنبلابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل شیبانی مروزی ذهلی بغدادی (۱۶۴-۲۴۱ هـ)، از فقها و محدثان بزرگ اهل‌سنت و از شاگردان امام شافعی و از ائمه چهارگانه اهل‌سنت و پیشوای حنبلیان می‌باشد و بنابر گفته شیخ طوسی از اصحاب امام رضا (علیه‌السّلام) نیز بوده است
نسبت داده شده است، درمورد ابوحنیفه‌ که‌ به‌ عنوان‌ شاخص‌ترین‌ فقیه‌ در عمل‌ به‌ استحسان‌ شهرت‌ یافته‌ است‌، مهم‌ترین‌ گزارش‌ کهن‌، گفتاری‌ از سهل‌ ابن‌ مزاحم‌ است‌، مبنی‌ بر اینکه‌ وی‌ در موارد قبح‌ قیاس‌، روی‌ به‌ استحسان‌ می‌آورد. تنها توضیح‌ افزوده‌ در کلام‌ سهل‌، این‌ نکته‌ است‌ که‌ ابوحنیفه‌ درپاره‌ای‌ از مسائل‌ به‌ «تعامل‌ مسلمین‌» (عُرف) رجوع‌ می‌کرده‌ است.
[۴۳] مكى‌، موفق‌، مناقب‌ ابى‌ حنيفة، ج۱، ص۸۲، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۲۱ق.

محمد بن‌ حسن‌ شیبانی‌ نیز اوج‌ فقاهت‌ ابوحنیفه‌ را در استحسان‌ و موارد ترک‌ قیاس‌ متجلی‌ دانسته‌ است‌.
[۴۴] ابوزهره‌، محمد، ابوحنیفة، ج۳۴۲، قاهره‌، ۱۹۵۵م.
در تألیفات‌ قاضی‌ ابویوسف‌]]، به‌ عنوان‌ قدیم‌ترین‌ آثار فقه‌ حنفی‌، عدول‌ از قیاس‌ به‌ اثر بارها دیده‌ می‌شود، روشی‌ که‌ ابویوسف‌ خود نیز آن‌ را استحسان‌ نامیده‌ است‌.
[۴۵] ابویوسف‌، یعقوب‌، الخراج‌، ج۱، ص۱۷۸، بیروت‌، ۱۳۹۹ق‌/۱۹۷۹م.
در این‌ استحسانات‌، در جانب‌ مخالف‌ قیاس‌، یک‌ اثر و حتی‌ در مواردی‌ یک‌ فتوا از فقیهی‌ متقدم‌
[۴۶] ابویوسف‌، یعقوب‌، الخراج‌، ج۱، ص۱۸۹، بیروت‌، ۱۳۹۹ق‌/۱۹۷۹م.
وجود دارد که‌ خود پایة مستحکمی‌ برای‌ حکم‌ فقیه‌ نمی‌نماید، بلکه‌ رأی‌ در این‌ استحسانات‌ نقش‌ غیرقابل‌ اغماضی‌ دارد که‌ ضعف‌ سندی‌ اثر را جبران‌ می‌کند، ابویوسف‌). محمد بن‌ حسن‌ شیبانی‌ در «کتاب‌ الاستحسان‌» از مجموعة الاصل‌
[۴۷] محمد بن‌ حسن‌ شیبانی‌، الاصل‌، ج۳، ص۴۸-۱۶۶، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۱ق.
به‌ تبیین‌ پاره‌ای‌ از احکام‌ فقهی‌ پرداخته‌ که‌ ملاک‌ حکم‌ در تمامی‌ آنها استحسان‌ و عدول‌ از قیاس‌، برای‌ مراعات‌ عرف‌ و گریز از عسر و حرج‌ بوده‌ است.
[۴۸] ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص۲۵۷.

در مقایسه‌ای‌ کلی‌ میان‌ فروع‌ فقه‌ ابوحنیفه‌ و دو شاگرد او، موارد متعددی‌ به‌ چشم‌ می‌خورند که‌ در آن‌ها
ابوحنیفه‌ابوحًنیفه، نعمان بن ثابت بن زوطی بن ماه بن هرمز (۸۰-۱۵۰ق/۶۹۹-۷۶۷م)، امام، فقیه و متکلم نام‌دار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت
بر
قیاس‌حمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
عمل‌ کرده‌، و ابویوسف‌ و شیبانی‌ به‌ استحسان‌ عدول‌ کرده‌ و قیاس‌ را نامناسب‌ شمرده‌اند، ابوحنیفه‌، نیز ابویوسف‌). شاید همین‌ امر موجب‌ شده‌ است‌ تا برخی‌ از اصولیان‌ حنفی‌ در سده‌های‌ بعد چنین‌ تصور کنند که‌ در موارد تردد بین‌ قیاس‌ و استحسان‌، عمل‌ به‌ هر دو است‌، اما قول‌ معتبر نزد اصولیان‌ حنفی‌ لزوم‌ استحسان‌ در صورت‌ قبح‌ قیاس‌ است.
[۴۹] سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۱، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.
[۵۰] علاءالدین‌ بخاری‌، عبدالعزیز، کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۴، استانبول‌، ۱۳۰۸ق.

برخلاف‌ اقلیتی‌ از حنفیان‌ چون‌ ابوجعفر طحاوی‌ که‌ بنابرآنچه‌ بدو منسوب‌ داشته‌اند، راه‌ انکار استحسان‌ را در پیش‌ گرفت‌
[۵۱] ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۵، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
[۵۲] سبکی‌، عبدالوهاب‌، الابهاج‌ فی‌ شرح‌ المنهاج‌، ج۳، ص۱۹۰، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.
غالب‌ اصولیان‌ حنفی‌ با پافشاری‌ بر مشروعیت‌ استحسان‌، در تعاریفی‌ که‌ از استحسان‌ موردنظر خود به‌دست‌ می‌دادند، شیوه‌ای‌ را مطرح‌ می‌ساختند که‌ نمی‌توانست‌ از سوی‌ اصولیان‌ دیگر مذاهب‌ اهل‌ سنت‌ موردانکار قرار گیرد. ابوالحسن‌ کرخی‌ (د ۳۴۰ق) در تعریف‌ استحسان‌، آن‌ را عبارت‌ از عدول‌
مجتهدشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
در یک‌ مسأله‌ از حکم‌ کردن‌ به‌ مثل‌ِ مواردِ نظیر قیاس‌) به‌ انگیزة وجود وجهی‌ قوی‌تر که‌ عدول‌ را اقتضا کند، دانسته‌ است‌.
[۵۳] علاءالدین‌ بخاری‌، عبدالعزیز، کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۳، استانبول‌، ۱۳۰۸ق.
[۵۴] ابن‌ حاجب‌، عثمان‌، منتهی‌ الوصول‌ و الامل‌، ج۱، ص۲۰۷، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م.
[۵۵] ابوالحسین‌ بصری‌، محمد، المعتمد، ج۲، ص۸۴۰، به‌کوشش‌ محمد حمیدالله‌ و دیگران‌، دمشق‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.
در تعاریف‌ دیگرگاه‌ آن‌ وجه‌ اقتضا کنندة عدول‌، به‌طور روشن‌تری‌ بازتاب‌ یافته‌ است‌: وجه‌ مقتضی‌ عدول‌ گاه‌ قیاسی‌ دقیق‌تر یا قوی‌تر از قیاس‌ نخست‌ دانسته‌ شده‌،
[۵۶] پزدوی‌، علی‌، «اصول‌ الفقه‌»، در حاشیة کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۳، علاءالدین‌ بخاری‌).
[۵۷] ابوالحسین‌ بصری‌، محمد، المعتمد، ج۲، ص۸۳۹، به‌کوشش‌ محمد حمیدالله‌ و دیگران‌، دمشق‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.
[۵۸] ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۸، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
و گاه‌ آن‌ وجه‌، ناسازگاری‌ نتیجة
قیاس‌حمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
با عرف‌ و ایجاد عسر و حرج‌ انگاشته‌ شده‌ است‌.
[۵۹] سرخسی‌، محمد، المبسوط، ج۱، ص۱۴۵، قاهره‌، مطبعة الاستقامه‌.
به‌ عنوان‌ نتیجه‌گیری‌، باید یادآور شد که‌ تعریف‌ ارائه‌ شده‌ از سوی‌ کرخی‌ و تعریفات‌ ثانوی‌ هماهنگ‌ با آن‌، عملاً با نتایج‌ یک‌ مطالعة تحلیلی‌ دربارة استحسانات‌ موجود در فقه‌ ابوحنیفه‌ سازگاری‌ دارد.

← فقه مالکی


با وجود نمونه‌هایی‌ از کاربرد تعبیر استحسان‌ در فقه‌ مالک‌ و ستایشی‌ که‌ ابن‌ قاسم‌، به‌ نقل‌ از مالک‌، دربارة استحسان‌ آورده‌ است‌، در سده‌های‌ بعد هرگز مالکیان‌ همچون‌ حنفیان‌ به‌ کاربرد استحسان‌
شهرت‌شهرت به شيوع نقل روايت و يا استناد حکم به روایت يا فتوايى گفته مي شود
نیافته‌اند، از پیشینیان‌ مالکی‌، اصبغ‌ بن‌ فرج‌، کاربرد استحسان‌ را در فقه‌ غالب‌تر از قیاس‌ دانسته‌ است‌،
[۶۱] ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۵، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
[۶۲] شاطبی‌، ابراهیم‌، الموافقات‌، ج۴، ص۲۰۹، قاهره‌، المکتبة التجاریه.
اما درباره
ماهیت‌ماهیت به معنای حقیقت شیء ، یا پاسخ سؤال از چیستی شیء می‌باشد
استحسان‌ مالکی‌، باجی‌ به‌ اجمال‌ آن‌ را دلیلی‌ قوی‌تر از دلیل‌ دیگر شمرده‌،
[۶۳] شوکانی‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۱، ص۲۴۱، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌ الحلبی‌.
[۶۴] شاطبی‌، ابراهیم‌، ج۲، ص۱۳۸، الاعتصام‌، قاهره‌، ۱۳۳۱ق‌/۱۹۱۳م‌.
و ابن‌ انباری‌ به‌ روشنی‌ آن‌ را به‌ کار گرفتن‌ «مصلحت‌ جزئیه‌» در برابر یک‌ قیاس‌ کلی‌ دانسته‌ است‌.
[۶۵] شوکانی‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۱، ص۲۴۱، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌ الحلبی.
[۶۶] شاطبی‌، ابراهیم‌، الموافقات‌، ج۴، ص۲۰۵-۲۰۶، قاهره‌، المکتبة التجاریه.
ابن‌ عربی‌ در تفسیر استحسان‌ مالکی‌، آن‌ را برگزیدن‌ «ترک‌ مقتضای‌ دلیل‌ بر طریق‌ استثنای‌ ترخص‌»، به‌ دلیل‌ معارضة وجهی‌ معارض‌ در برخی‌ از مقتضیات‌ آن‌ دانسته‌ است‌. وی‌ استحسان‌ را بر چند قسم‌ تقسیم‌ کرده‌ است‌: ترک‌ دلیل‌ به‌ جهت‌ مراعات‌ عرف‌، ترک‌ آن‌ به‌ جهت‌ مصلحت‌، ترک‌ آن‌ به‌ جهت‌ اجماع‌ و ترک‌ آن‌ به‌ جهت‌ گریز از عسر و حرج‌
[۶۷] شاطبی‌، ابراهیم‌، الموافقات‌، ج۴، ص۲۰۷- ۲۰۸، قاهره‌، المکتبة التجاریه.
[۶۸] شاطبی‌، ابراهیم‌، الاعتصام‌، ج۲، ص۱۳۹، قاهره‌، ۱۳۳۱ق‌/۱۹۱۳م.

در یک‌ مقایسة کلی‌ باید پذیرفت‌ که‌ استحسان‌ در فقه‌ مالکی‌ دامنه‌ای‌ محدودتر نسبت‌ به‌ فقه‌ حنفی‌ دارد و یکی‌ از مبانی‌ اصلی‌ آن‌ رعایت‌ مصالح‌ است‌ که‌ همواره‌ از ممیزات‌ فقه‌ مالکی‌ به‌شمار می‌رفته‌ است‌، مصالح‌ مرسله‌). وجود محدودیت‌هایی‌ در کاربرد استحسان‌ نزد مالکیان‌ و رواج‌ نداشتن‌ نام‌گذاری‌ این‌ روش‌ به‌ استحسان‌ نزد آنان‌، موجب‌ شده‌ است‌ تا برخی‌ از اصولیان‌ مالکی‌، با قاطعیت‌ مالکیان‌ را در کنار شافعیان‌ از مخالفان‌ استحسان‌ به‌شمار آورند.
[۶۹] ابن‌ حاجب‌، عثمان‌، منتهی‌ الوصول‌ و الامل‌، ج۱، ص۲۰۷، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م.
[۷۰] شوکانی‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۱، ص۲۴۰‌، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌ الحلبی.
[۷۱] آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۳، ص۳۹۰، به‌کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.


← سایر فرق


،
زیدیه ياران زید بن علی بن الحسین (ع) را گويند كه پس از امام زین العابدین پسرش زيد را امام دانستند
و
ظاهریهظاهریه از مذاهب اهل سنت است
، حجيّت استحسان را به تبع قياس انكار كرده‌اند ، زيرا اگر آن را عدول به
قیاسحمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
قوى‌تر معنا كنيم
قیاسحمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند
از اساس اعتبار ندارد و انگيزه عدول اگر وجود نصّ (
کتابکتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
و
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
) باشد كه اين دو، حجّت است و استحسان، ديگر دليل مستقلّى در برابر كتاب و سنّت نخواهد بود و اگر اين انگيزه، آسانى،
مصلحتمصلحت در لغت به معنای صلاح، خیر و صواب است
و
ضرورتواژه ضرورت در لغت ،منطق و فلسفه کاربرد دارد
باشد، اينها عناوين ثانويه‌اى است كه همانند و و
ضررضرر، مقابل نفع عبارت است از ورود نقصان در مال، جان و آبرو؛ واژه ضرر درباره آبرو کمتر به کار رفته است
،
تکلیفتکلیف، از مفاهیم مهم دینی است، تکلیف در لغت به معنای امر به انجام دادن کاری است که انجام دادنش برای کسی که به او امر شده مشقت دارد و در اصطلاح، اوامر و نواهی خداوند به بندگانش است در جهت انجام دادن یا ندادن بعضی افعال
رابرمى‌دارد و اگر
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
، عرف و عادت انگيزه عدول باشد، اينها در نظر اهل‌سنت، خود ادله مستقلى است كه باوجود آنها نياز به استحسان نيست و اگر آنچه در انديشه
مجتهدشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
خطور مى‌كند استحسان باشد
حجّتبرای حضرت ولی عصر (ارواحناله‌الفدا)، حضرت مهدی (علیه‌السلام ) القابی ذکر شده است که یکی از آن القاب حجت می‌باشد
چنين چيزى به مجرّد انديشه مجتهد بودن بدعت است، چنان‌كه طبق نقل، نيز استحسان را تشريع مى‌داند.
[۷۳] شافعی، الام، ج۷، ص۲۹۴- ۳۰۴، بولاق‌، ۱۳۲۱-۱۳۲۶ق.
[۷۴] شوكانى‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۲، ص۱۸۳، قاهره‌، مكتبة مصطفى‌ البابى‌ الحلبی.


ادله حجیت



مدافعان‌ِ استحسان‌ در جهت‌ اثبات‌ حجیت‌ آن‌ به‌ ادلة گوناگون‌ تمسک‌ جسته‌اند:

← ادلّه قرآنى


۱. «.. فَبَشّر عِباد الَّذينَ يَستَمِعونَ القَولَ فَيَتَّبِعونَ احسَنَه.»
۲. «واتَّبِعوا احسَنَ ما انزِلَ الَيكُم مِن رَبّكُم.» .
۳. «وكَتَبنا لَهُ فِى‌الالواحِ مِن كُلّ شَى‌ءٍ مَوعِظَةً وتَفصيلًا لِكُلّ شَى‌ءٍ فَخُذها بِقُوَّةٍ وأمُر قَومَكَ يَأخُذوا بِاحسَنِها.»
[۷۸] آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۶۵، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
[۷۹] ابن‌ قدامة مقدسى‌، عبدالله‌، روضة الناظر، ج۱، ص۴۷۴، به‌كوشش‌ سيف‌الدين‌ كاتب‌، بيروت‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م.
در اين آيات، پيروى از «قول أحسن» و عمل به آن ستايش يا به آن دستور داده شده كه اين امر، اعتبار شرعى پيروى از احسن و عمل به آن را مى‌رساند، عدم معرفى «احسن» از سوى شارع‌ در اين آيات بدين معناست كه شناخت احسن به ‌خود مکلّف واگذار شده است.

← نقد ادله قرآنی


بر اين استدلال، نقدهايى صورت گرفته؛ از جمله:

←← نقداول


۱. در اين آيات، لفظ «أحسن» در معناى لغوى خود به كار رفته كه با معانى اصطلاحى استحسان (
حجّتبرای حضرت ولی عصر (ارواحناله‌الفدا)، حضرت مهدی (علیه‌السلام ) القابی ذکر شده است که یکی از آن القاب حجت می‌باشد
بر حكم يا موضوع حكم شرعى) بيگانه است
[۸۰] غزالى‌، محمد، المستصفى‌، ج۱، ص۲۷۷، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.
و خطاب، موعظه‌اى است كه به قرينه كلماتى از قبيل «عباد»، «اتّبعوا»، «قومك» به همه مردم (مجتهد و غير
مجتهدشخص دارای ملکه استنباط حکم شرعی فرعی از منابع معتبر را مجتهد گویند
) القا شده است، بدين‌سبب «يَأخُذوا بِاحسَنِها» را چنين معنا مى‌ كند: قومت را امر كن تا به آنچه
توراتتورات به کتاب آسمانی نازل شده بر حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام گفته می شود
از حسنات و نيكي‌ها بيان كرده عمل كنند.

←← نقد دوم


۲. مفاد آيات، پيروى از آنچه خود نيكو مى‌پنداريد نيست، بلكه آن است كه از احسن پيروى كنيد كه راه تشخيص آن موافقت كتاب و سنّت است
[۸۲] الاحكام، ابن حزم، الاحکام‌، ج۵، ص۱۹۲، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
، زيرا احكام، تابع مصالح و مفاسدى است كه آن را تعيين مى‌كند و
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
بشر به آن نمى‌رسد؛ امّا پيروى از آنچه مردم، نيكو مى‌پندارند چيزى جز حكم به ميل و هوا نيست
[۸۳] ابن‌ قدامة مقدسى‌، عبدالله‌، روضة الناظر، ج۱، ص۴۷۵، به‌كوشش‌ سيف‌الدين‌ كاتب‌، بيروت‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م.
، بنابراين از آيات، عدم حجيّت استحسان استفاده مى‌شود.

←← نقد سوم


۳. اگر اين آيات در مقام بيان اعتبار استحسان باشد بايد بتوان عمل به استحسان در زمينه را جايگزين لفظ «احسن» كرد، درحالى‌كه با اين جايگزينى، معناى
آیهنماز و آباد کردن مساجدخداوند در قرآن کریم حق آباد کردن مساجد را تنها به‌مومنین عطا نموده است، آنجا که فرمود: «انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و لم یخش الاّ الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین؛ مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، امید است چنین گروهی هدایت یابند»
درست نخواهد بود.

← نقدچهارم


۴. مفاد آيه دوم آن است كه نيكوترين چيز از آنچه نازل شده بايد مورد پيروى باشد؛ امّا ثابت نشده كه مورد استحسان از «ما انزِلَ» است، چه رسد به اين كه «احسَنَ ما انزِلَ» باشد
[۸۵] غزالى‌، محمد، المستصفى‌، ج۱، ص۲۷۷، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.
[۸۶] آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۶۵، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.

به بيان ديگر، در تعيين اينكه استحسان از «ما انزِلَ» است يا نه، نمى‌توان به اين آيه استناد كرد، زيرا بديهى است كه حكم، موضوع خود را اثبات نمى‌كند.

← آیات دیگر


برخى از اهل سنّت
[۸۸] سرخسى‌، محمد، المبسوط، ج۱۰، ص۱۴۵، قاهره‌، مطبعة الاستقامه.
[۸۹] خاستگاه‌هاى اختلاف در فقه مذاهب، ص۴۷۵.
، برای اعتبار استحسان به آیات «.. یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الیُسرَ..» و «.. ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجعَلَ عَلَیکُم مِن حَرَجٍ..» که
ارادهخواستن و همّت و اراده، آن قدر مهم است که گفته شده، خواستن، توانستن است، یعنی این که اگر کسی علاقمند به انجام کاری باشد در مقابل سختی ها و مشقت های آن مقاومت می کند، پس گویا که از همین الان به مقصد و مقصودش رسیده است
آسانی و تخفیف خداوند بر بندگان را مطرح کرده
استدلالاستدلال آن است که به‌ وسیلۀ قضایای معلوم بتوان قضایای مجهول را کشف کرد
کرده و استحسان را از مصادیق نفی عسر و حرج دانسته‌اند.
استدلال به اين بر حجيت استحسان ضعيف است، زيرا مفاد اين نفى حكم حرجى است؛ مثلًا اگر
وضو وضو عملی است مستحب که در اسلام به آن توجه ویژه ای شده که در بعضی موارد واجب می شود
در هواى سرد براى
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
زيانبار باشد يا موجب تشديد بيمارى او گردد، حكم
وجوبوجوب یکی از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد
از آن برداشته مى‌شود، پس ادلّه نفى و بيش از نفى حكم‌ دلالتى ندارد، درحالى‌كه معتقدان به حجيت استحسان درصدد اثبات
احکام شرعیبه مجموعه قوانين و مقرّرات اسلام، احكام شرعى می‌گویند
با آن هستند.

← روایات


همچنین‌ روایتی‌ از زبان‌
ابن‌ مسعودابن مسعود، (د۳۲ یا ۳۳ق/۶۵۳م) از نخستین مسلمانان و مهاجران حبشه، راوی حدیث، قاری و مفسر قرآن کریم، مدفون در بقیع است
با مضمون‌ «مارا¸ه‌ المسلمون‌ حسناً فهو عندالله‌ حسن‌: آنچه‌ را مسلمانان‌ نیکو شمارند، همان‌ نزد نیکوست‌»، مورداستناد قرار گرفته‌، و حتی‌ در این‌ باره‌ به‌ دلیل‌
اجماع‌«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
نیز تمسک‌ شده‌ است.
[۹۲] ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۵، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
[۹۳] سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۰، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.
[۹۴] سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۷، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.
[۹۵] غزالی‌، محمد، المستصفی‌، ج۱، ص۲۷۵، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.
[۹۶] آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۳، ص۳۹۳، به‌کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
[۹۷] احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج۱، ص۲۷۹، قاهره‌، ۱۳۱۳ق.
[۹۸] حاکم‌ نیشابوری‌، محمد، المستدرک‌، ج۳، ص۷۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۳۴ق.


فهرست منابع



(۱) آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
(۲) ابن‌ حاجب‌، عثمان‌، منتهى‌ الوصول‌ و الامل‌، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م.
(۳) ابن‌ حزم‌، على‌، الاحكام‌، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
(۴) ابن‌ عدي‌، عبدالله‌، الكامل‌، بيروت‌، ۱۹۸۵م.
(۵) ابن‌ عربى‌، محمد، احكام‌ القرآن‌، به‌كوشش‌ على‌ محمد بجاوي‌، بيروت‌، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م.
(۶) ابن‌ قاسم‌، عبدالرحمان‌، المدونة الكبري‌، قاهره‌، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.
(۷) ابن‌ قدامة مقدسى‌، عبدالله‌، روضة الناظر، به‌كوشش‌ سيف‌الدين‌ كاتب‌، بيروت‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م.
(۸) ابن‌ نديم‌، الفهرست.
(۹) ابواسحاق‌ شيرازي‌، ابراهيم‌، «اللمع‌ فى‌ اصول‌ الفقه‌»، همراه‌ تخريج‌ الاحاديث‌ غماري‌، بيروت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م.
(۱۰) ابوالحسين‌ بصري‌، محمد، المعتمد، به‌كوشش‌ محمد حميدالله‌ و ديگران‌، دمشق‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.
(۱۱) ابوزهره‌، محمد، ابوحنيفة، قاهره‌، ۱۹۵۵م.
(۱۲) ابويوسف‌، يعقوب‌، الخراج‌، بيروت‌، ۱۳۹۹ق‌/۱۹۷۹م.
(۱۳) احمد بن‌ حنبل‌، مسند، قاهره‌، ۱۳۱۳ق.
(۱۴) بخاري‌، محمد، صحيح‌، همراه‌ با حاشية سندي‌، قاهره.
(۱۵) پزدوي‌، على‌، «اصول‌ الفقه‌»، در حاشية كشف‌ الاسرار.
(۱۶) تركى‌، عبدالله‌، اصول‌ مذهب‌ احمد بن‌ حنبل‌، عين‌ شمس‌، ۱۳۹۴ق‌/۱۹۷۴م.
(۱۷) جرجانى‌، على‌، التعريفات‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق.
(۱۸) حاكم‌ نيشابوري‌، محمد، المستدرك‌، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۳۴ق.
(۱۹) خوارزمى‌، محمد، مفاتيح‌ العلوم‌، به‌ كوشش‌ فان‌ فلوتن‌، ليدن‌، ۱۸۹۵م.
(۲۰) سبكى‌، عبدالوهاب‌، الابهاج‌ فى‌ شرح‌ المنهاج‌، بيروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.
(۲۱) سرخسى‌، محمد، اصول‌، به‌كوشش‌ ابوالوفا افغانى‌، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۷۲ق.
(۲۲) سرخسى‌، محمد، المبسوط، قاهره‌، مطبعة الاستقامه.
(۲۳) سيابى‌، خلفان‌، فصول‌ الاصول‌، مسقط، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.
(۲۴) شاطبى‌، ابراهيم‌، الاعتصام‌، قاهره‌، ۱۳۳۱ق‌/۱۹۱۳م.
(۲۵) شاطبى‌، ابراهيم‌، الموافقات‌، قاهره‌، المكتبة التجاريه.
(۲۶) شافعى‌، محمد، الام‌، بولاق‌، ۱۳۲۱-۱۳۲۶ق.
(۲۷) شافعى‌، محمد، الرسالة، به‌كوشش‌ احمد محمد شاكر، قاهره‌، ۱۳۵۸ق‌/۱۹۳۹م.
(۲۸) شوكانى‌، محمد، ارشاد الفحول‌، قاهره‌، مكتبة مصطفى‌ البابى‌ الحلبی.
(۲۹) صنعانى‌، عبدالرزاق‌، المصنف‌، به‌كوشش‌ حبيب‌ الرحمان‌ اعظمى‌، بيروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.
(۳۰) عطار، حسن‌، حاشية على‌ جمع‌ الجوامع‌، قاهره‌، المكتبة التجاريه.
(۳۱) علاءالدين‌ بخاري‌، عبدالعزيز، كشف‌ الاسرار، استانبول‌، ۱۳۰۸ق.
(۳۲) غزالى‌، محمد، المستصفى‌، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.
(۳۳) قرآن‌ كريم.
(۳۴) محمد بن‌ حسن‌ شيبانى‌، الاصل‌، به‌كوشش‌ ابوالوفا افغانى‌، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۹۱ق.
(۳۵) مزنى‌، «المختصر»، همراه‌ الام‌ شافعى‌، بيروت‌، دارالمعرفه.
(۳۶) مكى‌، موفق‌، مناقب‌ ابى‌ حنيفة، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۲۱ق.

پانویس


 
۱. سرخسى‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۰، به‌كوشش‌ ابوالوفا افغانى‌، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۷۲ق.
۲. آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۵۷، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۳. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ص۲۴۵.
۴. آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۵۹، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۵. شوكانى‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۲، ص۱۸۲، قاهره‌، مكتبة مصطفى‌ البابى‌ الحلبی.
۶. غزالى‌، محمد، المستصفى‌، ج۱، ص۲۷۴، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.
۷. آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۶۳، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.
۸. سرخسى‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۰، به‌كوشش‌ ابوالوفا افغانى‌، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۷۲ق.
۹. صنعانی‌، عبدالرزاق‌، المصنف‌، ج۱، ص۵۵۸، به‌کوشش‌ حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.
۱۰. صنعانی‌، عبدالرزاق‌، المصنف‌، ج۲، ص۱۴، به‌کوشش‌ حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.
۱۱. بخاری‌، محمد، صحیح‌، ج۲، ص۱۲۶-۱۲۷، همراه‌ با حاشیة سندی‌، قاهره.
۱۲. ابن‌ عدی‌، عبدالله‌، الکامل‌، ج۷، ص۲۴۷۶، بیروت‌، ۱۹۸۵م.
۱۳. ابن‌ عربی‌، محمد، احکام‌ القرآن‌، ج۲، ص۷۵۵، به‌کوشش‌ علی‌ محمد بجاوی‌، بیروت‌، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م.
۱۴. ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۵، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.
۱۵. ابن‌ حزم‌، الاحکام‌، ج۵، ص۴۲۸، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۱۶. ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۴۱۷، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.
۱۷. شافعی، الام‌، ج۷، ص۲۷۰-۲۷۷، بولاق‌، ۱۳۲۱-۱۳۲۶ق.
۱۸. شافعى‌، محمد، الرسالة، ص۵۰۳ - ۵۰۸، به‌كوشش‌ احمد محمد شاكر، قاهره‌، ۱۳۵۸ق‌/۱۹۳۹م.
۱۹. ابن‌ ندیم‌، الفهرست، ج۱، ص۲۶۴.
۲۰. مزنی‌، «المختصر»، همراه‌ الام‌ شافعی‌، ج۱، ص۴۳۱، بیروت‌، دارالمعرفه.
۲۱. شافعى‌، محمد، الرسالة، ص۵۰۵، به‌كوشش‌ احمد محمد شاكر، قاهره‌، ۱۳۵۸ق‌/۱۹۳۹م.
۲۲. غزالی‌، محمد، المستصفی‌، ج۱، ص۲۷۴، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.
۲۳. علاءالدین‌ بخاری‌، عبدالعزیز، کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۱۳، استانبول‌، ۱۳۰۸ق.
۲۴. سبکی‌، عبدالوهاب‌، الابهاج‌ فی‌ شرح‌ المنهاج‌، ج۳، ۱۹۱، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.
۲۵. آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۳، ص۳۹۱، به‌کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م..
۲۶. سيابى‌، خلفان‌، فصول‌ الاصول‌، ص۳۵۵، مسقط، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.
۲۷. الابهاج‌ فی‌ شرح‌ المنهاج‌، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱م.
۲۸. سبكى‌، عبدالوهاب‌، الابهاج‌ فى‌ شرح‌ المنهاج‌، ج۳، ص۱۹۱، بيروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.
۲۹. خوارزمی‌، محمد، مفاتیح‌ العلوم‌، ج۱، ص۷، به‌ کوشش‌ فان‌ فلوتن‌، لیدن‌، ۱۸۹۵م.
۳۰. خوارزمی‌، محمد، مفاتیح‌ العلوم‌، ج۱، ص۹، به‌ کوشش‌ فان‌ فلوتن‌، لیدن‌، ۱۸۹۵م.
۳۱. سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۲-۲۰۳، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.
۳۲. پزدوی‌، علی‌، «اصول‌ الفقه‌»، در حاشیة کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۵-۶، علاءالدین‌ بخاری.
۳۳. سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۱، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.
۳۴. پزدوی‌، علی‌، «اصول‌ الفقه‌»، در حاشیة کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۱۳، علاءالدین‌ بخاری‌).
۳۵. شوکانی‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۱، ص۲۴۱، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌ الحلبی.
۳۶. ابن‌ حاجب‌، عثمان‌، منتهی‌ الوصول‌ و الامل‌، ج۱، ص۲۰۸، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م..
۳۷. ابواسحاق‌ شیرازی‌، ابراهیم‌، «اللمع‌ فی‌ اصول‌ الفقه‌»، همراه‌ تخریج‌ الاحادیث‌ غماری‌، ج۱، ص۳۳۱، بیروت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م.
۳۸. آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۳، ص۳۹۳، به‌کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۳۹. السید محمد تقی الحکیم، الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۶۱-۳۶۳.    
۴۰. اصول الفقه، ۲، ص۱۸۰.    
۴۱. انوار الاصول، ۲، ص۵۳۰-۵۳۱.    
۴۲. الموسوعة الفقهیة المیسّرة، ج۲، ص۴۰۵.    
۴۳. مكى‌، موفق‌، مناقب‌ ابى‌ حنيفة، ج۱، ص۸۲، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۲۱ق.
۴۴. ابوزهره‌، محمد، ابوحنیفة، ج۳۴۲، قاهره‌، ۱۹۵۵م.
۴۵. ابویوسف‌، یعقوب‌، الخراج‌، ج۱، ص۱۷۸، بیروت‌، ۱۳۹۹ق‌/۱۹۷۹م.
۴۶. ابویوسف‌، یعقوب‌، الخراج‌، ج۱، ص۱۸۹، بیروت‌، ۱۳۹۹ق‌/۱۹۷۹م.
۴۷. محمد بن‌ حسن‌ شیبانی‌، الاصل‌، ج۳، ص۴۸-۱۶۶، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۱ق.
۴۸. ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص۲۵۷.
۴۹. سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۱، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.
۵۰. علاءالدین‌ بخاری‌، عبدالعزیز، کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۴، استانبول‌، ۱۳۰۸ق.
۵۱. ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۵، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۵۲. سبکی‌، عبدالوهاب‌، الابهاج‌ فی‌ شرح‌ المنهاج‌، ج۳، ص۱۹۰، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.
۵۳. علاءالدین‌ بخاری‌، عبدالعزیز، کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۳، استانبول‌، ۱۳۰۸ق.
۵۴. ابن‌ حاجب‌، عثمان‌، منتهی‌ الوصول‌ و الامل‌، ج۱، ص۲۰۷، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م.
۵۵. ابوالحسین‌ بصری‌، محمد، المعتمد، ج۲، ص۸۴۰، به‌کوشش‌ محمد حمیدالله‌ و دیگران‌، دمشق‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.
۵۶. پزدوی‌، علی‌، «اصول‌ الفقه‌»، در حاشیة کشف‌ الاسرار، ج۴، ص۳، علاءالدین‌ بخاری‌).
۵۷. ابوالحسین‌ بصری‌، محمد، المعتمد، ج۲، ص۸۳۹، به‌کوشش‌ محمد حمیدالله‌ و دیگران‌، دمشق‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.
۵۸. ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۸، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۵۹. سرخسی‌، محمد، المبسوط، ج۱، ص۱۴۵، قاهره‌، مطبعة الاستقامه‌.
۶۰. جرجانی‌، علی‌، التعریفات‌، ج۱، ص۱۳، قاهره‌، ۱۳۵۷ق.    
۶۱. ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۵، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۶۲. شاطبی‌، ابراهیم‌، الموافقات‌، ج۴، ص۲۰۹، قاهره‌، المکتبة التجاریه.
۶۳. شوکانی‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۱، ص۲۴۱، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌ الحلبی‌.
۶۴. شاطبی‌، ابراهیم‌، ج۲، ص۱۳۸، الاعتصام‌، قاهره‌، ۱۳۳۱ق‌/۱۹۱۳م‌.
۶۵. شوکانی‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۱، ص۲۴۱، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌ الحلبی.
۶۶. شاطبی‌، ابراهیم‌، الموافقات‌، ج۴، ص۲۰۵-۲۰۶، قاهره‌، المکتبة التجاریه.
۶۷. شاطبی‌، ابراهیم‌، الموافقات‌، ج۴، ص۲۰۷- ۲۰۸، قاهره‌، المکتبة التجاریه.
۶۸. شاطبی‌، ابراهیم‌، الاعتصام‌، ج۲، ص۱۳۹، قاهره‌، ۱۳۳۱ق‌/۱۹۱۳م.
۶۹. ابن‌ حاجب‌، عثمان‌، منتهی‌ الوصول‌ و الامل‌، ج۱، ص۲۰۷، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/ ۱۹۸۵م.
۷۰. شوکانی‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۱، ص۲۴۰‌، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌ الحلبی.
۷۱. آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۳، ص۳۹۰، به‌کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۷۲. السید محمد تقی الحکیم، الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۶۳.     .
۷۳. شافعی، الام، ج۷، ص۲۹۴- ۳۰۴، بولاق‌، ۱۳۲۱-۱۳۲۶ق.
۷۴. شوكانى‌، محمد، ارشاد الفحول‌، ج۲، ص۱۸۳، قاهره‌، مكتبة مصطفى‌ البابى‌ الحلبی.
۷۵. زمر/سوره۳۹، آیه۱۸.    
۷۶. زمر/سوره۳۹، آیه۵۵.    
۷۷. اعراف‌/سوره۷، آیه۱۴۵.     .
۷۸. آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۶۵، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۷۹. ابن‌ قدامة مقدسى‌، عبدالله‌، روضة الناظر، ج۱، ص۴۷۴، به‌كوشش‌ سيف‌الدين‌ كاتب‌، بيروت‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م.
۸۰. غزالى‌، محمد، المستصفى‌، ج۱، ص۲۷۷، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.
۸۱. علامه طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۲۴۶.    
۸۲. الاحكام، ابن حزم، الاحکام‌، ج۵، ص۱۹۲، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۸۳. ابن‌ قدامة مقدسى‌، عبدالله‌، روضة الناظر، ج۱، ص۴۷۵، به‌كوشش‌ سيف‌الدين‌ كاتب‌، بيروت‌، ۱۴۰۱ق‌/۱۹۸۱م.
۸۴. السید محمد تقی الحکیم، الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۷۴.    
۸۵. غزالى‌، محمد، المستصفى‌، ج۱، ص۲۷۷، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.
۸۶. آمدي‌، على‌، الاحكام‌ فى‌ اصول‌ الاحكام‌، ج۴، ص۱۶۵، به‌كوشش‌ ابراهيم‌ عجوز، بيروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۸۷. السید محمد تقی الحکیم، الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۷۴.     .
۸۸. سرخسى‌، محمد، المبسوط، ج۱۰، ص۱۴۵، قاهره‌، مطبعة الاستقامه.
۸۹. خاستگاه‌هاى اختلاف در فقه مذاهب، ص۴۷۵.
۹۰. بقره/سوره۲، آیه۱۸۵.    
۹۱. مائده/سوره۵، آیه۶.    
۹۲. ابن‌ حزم‌، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۱۹۵، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۹۳. سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۰، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.
۹۴. سرخسی‌، محمد، اصول‌، ج۲، ص۲۰۷، به‌کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق.
۹۵. غزالی‌، محمد، المستصفی‌، ج۱، ص۲۷۵، بولاق‌، ۱۳۲۲-۱۳۲۴ق.
۹۶. آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۳، ص۳۹۳، به‌کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۹۷. احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج۱، ص۲۷۹، قاهره‌، ۱۳۱۳ق.
۹۸. حاکم‌ نیشابوری‌، محمد، المستدرک‌، ج۳، ص۷۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۳۴ق.


منابع



دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «استحسان»، ج۸، ص۳۲۹۹.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۴۲۷-۴۲۸.    
دائرة المعارف قرآن کریم، ج۳، ص۴۱-۴۴.    



جعبه ابزار