استکبار یا سیاست سلطه و استثمار (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
استکبار یا سیاست سلطه و استثمار امپریالیسم یا سیاستهای
استکباری، در تعاریف گوناگون کلاسیک،
مارکسیستی و سرمایهداری، دارای یک ویژگی مشترک است:
این ویژگی به عنوان عامل اصلی تهدیدکننده
امنیت داخلی کشورها و امنیت بینالمللی معرفی میشود.
رقابتهای تسلیحاتی،
تهدید هستهای، مداخلات نظامی و نفوذ سیاسی و اقتصادی قدرتهای بزرگ، از مصادیق سیاست سلطه دانسته شده که به ناامنی جهانی و تضعیف جنبشهای رهاییبخش انجامیده است.
در این دیدگاه،
امپریالیسم استمرار
استعمار در قالبهای نوین سیاسی و اقتصادی تلقی میشود.
چهارمين عامل تهديد كننده امنيت، سياستهاى استكبارى و يا به تعبير غربى امپرياليزم است.
امپرياليزم:
- چه به معنى كلاسيک آن (سياست توسعه و گسترش ارضى)؛
- چه به مفهوم ماركسيستى (بالاترين مرحله سرمايهدارى)؛
- بنا بر تفسير كاپيتاليستى (نظامىگرى)؛
- به معنى جديد سياسى (فراتایى از ناسيوناليسم به فراسوى مرزهاى وسيعتر و يا اوج فرايند پديده قدرت)؛
- به مفهوم جديد اقتصادى (سرمايهدارى انحصارى دولتى)، كه استعمار كهنه و استعمار نوين و جهانخوارى و ابرقدرتى از ويژگیهاى آشكار آن مىباشد.
داراى يک خصيصه مشترک و برجستهاى است كه به همين لحاظ قابل مقايسه با مفهوم اسلامى استكبار است.
آن خصيصه مشترک همان سياست سلطه و استثمار مىباشد كه مهمترين عامل تهديد كننده امنيت داخلى كشورها و نيز در مقياس بينالمللى است.
ماهيت امپرياليزم در قالب دو نوع سياست جهانخوارى غرب و شرق، به جز فرايند سياست سلطه و استثمار، از ويژگیهاى ديگرى برخوردار است كه به نوبه خود مىتواند از عوامل تهديد كننده امنيت بينالمللى و حتى امنيت در مقياس داخلى كشورهاى جهان سوم باشد.
همچنين ماهيت استكبار بدان معنى كه در فرهنگ سياسى اسلام آمده داراى خصایصى غير از عنصر سلطه و استثمار است كه مىتواند
حقوق و منافع
انسانها را در معرض تعرض قرار دهد و امنيت را از انسانها و ملتها سلب كند.
ما در اينجا بدون آنكه به ويژگیهاى استكبار در مفهوم اسلامى و امپرياليزم در فلسفه سياسى شرق و غرب، در مفاهيم و قالبهاى متعدد آن بپردازيم.
لازم مىدانيم خصيصه سلطه و استكبار را كه خاصيت مشترک اين دو واژه است مورد بررسى قرار داده و نقش آن را در سلب امنيت عمومى مطالعه نمایيم.
امروز سياست سلطه و استثمار عنصر اصلى پايهها و مبانى سياست خارجى ابرقدرتها است و همين عنصر است كه محورهاى اصلى استراتژیهاى بينالمللى را ترسيم مىكند.
گرچه در رقابت تسليحاتى دو ابرقدرت، استراتژى وحشت هستهاى عبارت شده بود از هنر عدم برخورد مستقيم دو ابرقدرت، يا هنر ترجمه نيرو به زبان
دیپلماسی، يا هنر به كار بردن ماهرانه سياست «
به كار نبردن نيرو»،
ولى در هر حال سياستى كه در تمامى بحرانها و رخدادهاى بينالمللى چهره كريه خود را با چنگ و دندان نشان مىدهد.
سياست
سلطه و
استثمار نوين است و همين سياست موجب مىشود كه كيسينجر وزير امور خارجه سابق
آمریکا در كتاب افقهاى سياست خارجى صريحا اعلام كند كه:
«همه بايد مىدانستند كه به محض شروع هر كشمكش، ايالات متحده آمريكا در به كار بردن سلاح هستهاى ترديدى به خود راه نخواهد داد.»
و نيز و اين برگر وزير دفاع سابق آمريكا بگويد:
«وجود يک سيستم دفاعى استراتژيک و مؤثر، دشمن را قبل از دست زدن به يک حمله اتمى وادار به تأمل خواهد كرد.»
با اندكى تأمل مىتوان دريافت كه اينگونه سخنان، كه از موضع قدرت و سلطهجويانه گفته مىشود چه تأثيرى در افكار عمومى جهان و روند سياست و
امنیت بينالمللى خواهد داشت.
بررسى سياست تجاوزكارانه آمريكا در طول دهههاى بعد از
جنگ جهانی دوم به ويژه در
کره،
ویتنام، مسئله
فلسطین، در دهه اخير در
جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران و همچنين مطالعه سياست خارجى
شوروی سابق در بعد نظامى، سياسى و اقتصادى نسبت به كشورهاى اروپاى شرقى و نحوه بهرهبردارى از فعاليتهاى احزاب
کمونیستی در كشورهاى مختلف جهان كه نمونه آن
حزب توده در
ایران بود.
بالاخره سياستهاى تجاوزكارانهاى چون اشغال نظامى
چکسلواکی ديروز و
افغانستان امروز، همه و همه دلایل روشن و غيرقابل ترديد سياست سلطه و استثمار نوين دو ابرقدرت در صحنه بينالمللى بوده است.
سايه شوم ابرقدرتها بر روى
سازمان ملل متحد و داشتن
حق وتو و سياست خنثىسازى مبارزات و جنبشهاى رهایىبخش و مقابله با
انقلابهای اصيل، از ديگر دلایل روشنگر ريشه ناامنى و عامل اصلى تهديد كننده امنيت بينالمللى است كه در سياست تجاوزكارانه سلطه و استعمار خلاصه مىشود.
به همين دليل است كه بسيارى امپرياليزم را تنها با همين خصيصه تعريف كردهاند:
جهانخوارى و تسلط سياسى و ادامه
استعمار به صورت تسلط اقتصادى و بهرهكشى كشورهاى پيشرفته سرمايهدارى از جوامع عقبافتاده آسيایى و آفريقایى.
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۳، ص۴۲۹-۴۳۱.