اصول دین

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اُصول‌ِ دین‌ (در مقابل‌ )، اصطلاحی‌ کلامی‌ که‌ به‌ نظر بسیاری‌ از دانشمندان‌ دینی‌
مسلمان‌مسلمان کسی است که به دین اسلام باور دارد
به‌ مجموعه‌ باورهایی‌ گفته‌ می‌شود که‌ اساس‌
اسلام‌اسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
را تشکیل‌ می‌دهد و مسلمانی‌ بدون‌ آنها میسر نیست‌ و
انکارنفی چیزی و همچنین اظهار ناخوشایندی نسبت به منکر را انکار می‌گویند و از انکار به مفهوم نخست در بابهای طهارت، قضاء و حدود سخن رفته است
هر یک‌ از آن‌ها موجب‌
کفر«كفر» به معناى «پوشاندن و پنهان كردن چيزى » مى باشد
و استحقاق‌
عذاب‌در قرآن کریم، بارها از عذاب گناهکاران سخن به میان آمده است
است.


وجه تسمیه



واضعان‌ این‌ اصطلاح‌ از این‌رو این‌ اعتقادات‌ را اصول‌ دین‌ نامیده‌اند که‌ به‌ نظر ایشان‌ علوم‌ دینی‌ مثل‌
حدیث‌حدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
،
فقه‌‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
و
تفسیردانش‌ شرح‌ و تبیین‌ آیات‌ قرآن‌ که‌ از عهد نزول‌ وحی با شخص‌ پیامبر صلی الله علیه وآله آغاز شده‌ و پس‌ از رحلت‌ آن‌ حضرت‌، بتدریج‌ بسط‌ و تنوع‌ یافته‌ و گرایشها و روشهای مختلف‌ در این‌ حوزه‌ پدید آمده‌ است‌
مبتنی‌ بر آنهاست‌؛ به‌ عبارت‌ دیگر، علوم‌ دینی‌ متوقف‌ بر
صدق‌یکى از نام ها و صفات قرآن صدق است ودر جاهای مختلف قرآن به آن اشاره شده است
(ص‌)، و صدق‌ آن‌ حضرت‌ متوقف‌ بر شناخت‌ این‌ اصول‌ است‌.
[۱] علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، ج۱، ص۴، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
[۲] علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، ج۱، ص۶، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
به‌ هر حال‌، اینان‌ دین‌ را همچون‌ درختی‌ می‌دانند که‌ ریشه‌هایی‌ دارد (اصول‌ دین‌) که‌ حیات‌ درخت‌ منوط به‌ وجود آنهاست‌ و نیز شاخ‌ و برگ‌هایی‌ دارد () که‌ نبودن‌ یا کم‌ و زیاد شدن‌ آنها لطمه‌ای‌ به‌ حیات‌ درخت‌ نمی‌زند.
[۳] میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۱، ص۵، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.


واضع این اصطلاح



نبود اصطلاح‌ اصول‌ دین‌ در
کتاب‌کتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
و
سنت‌دومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
: با آنکه‌ این‌ اصطلاح‌
شهرت‌شهرت به شيوع نقل روايت و يا استناد حکم به روایت يا فتوايى گفته مي شود
بسیاری‌ دارد و در
تاریخ‌زمان وقوع یک پدیده را، تاریخ گویند
اندیشه‌های‌ دینی‌ در
اسلام‌اسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
نقش‌ برجسته‌ای‌ ایفا کرده‌ است‌، اما در
قرآن‌قرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
کریم‌ و نیز در احادیث‌
شیعه‌پس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
و
اهل‌ سنت‌اهل سنت اصطلاحی است در علم ملل و نحل که بر گروهی از مسلمانان اطلاق می شود
، چیزی‌ به‌ عنوان‌ تقسیم‌بندی‌ معارف‌ دینی‌ به‌ صورت‌ اصول‌ و فروع‌ وجود ندارد و این‌ امر نشان‌ می‌دهد که‌ این‌ دو اصطلاح‌ را برخی‌ از متکلمان‌ وضع‌ کرده‌اند.

اصول دین در احادیث



ناگفته‌ نماند که‌ در احادیث‌ اشاره‌هایی‌ جسته‌ و گریخته‌ دال‌ّ بر اینکه‌ اسلام‌ دارای‌ مبانی‌ است‌، دیده‌ می‌شود؛ مثلاً حدیثی‌ منقول‌ از (ص‌) گویای‌ این‌ است‌ که‌ اسلام‌ بر ۵ پایه‌ استوار است‌: به‌
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
و
نبوت‌اصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است
پیامبر، گزاردن‌
نمازیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
، پرداخت‌
زکات‌زکات صدقه مقدر به اصل شرع می باشد
، گزاردن‌
حج‌حج یکی از فروع دین است
، و گرفتن‌
روزهخودداری (امساک) از مفطرات در روز به قصد تقرب به خدا را روزه گویند
[۴] بخاری‌، محمد، صحیح‌، ج۱، ص۸، استانبول‌، ۱۹۸۱م.

یا در حدیثی‌ آمده‌ است‌ که‌ از (ع)
سؤال‌به پرسش و همچنین به گدایی سؤال گفته می شود
شد: «مبانی‌» چه‌ چیزهایی‌ است‌؟ و چه‌ اموری‌ است‌ که‌ همه‌ باید به‌ آنها
معرفت‌معرفت و عرفان، ادراک شیء است به‌ اندیشه و تدبیر در اثر آن چیز، که اخصّ از علم می‌باشد؛ زیرا علم مطلق ادراک است و به تفکّر در خود شیء نیز حاصل می‌شود
داشته‌ باشند و هیچ‌کس‌ نباید در آن‌ها قصور بورزد و هر کس‌ از شناختن‌ آنها کوتاهی‌ کند، دینش‌ فاسد می‌شود و
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
عملش‌ را نمی‌پذیرد و بر عکس‌ اگر کسی‌ آنها را بشناسد و به‌ آنها عمل‌ کند، دینش‌ به‌ صلاح‌ می‌آید و عملش‌ پذیرفته‌ می‌شود؟
امام‌امام به معنی پیشوا است و از این عنوان در باب‌های بسیاری همچون طهارت، صلات، زکات، خمس، انفال، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، نکاح، اطعمه و اشربه، احیاء موات، ارث، قضاء، حدود، قصاص و دیات، از جهات مختلف سخن رفته است
در پاسخ‌، این‌ موارد را برشمردند: شهادت‌ به‌ توحید و نبوت‌ پیامبر (ص)،
اقراراعتراف به حقّی ثابت بر ضرر خود یا نفی حقّی برای خود از ذمّه دیگری را اقرار می‌گویند
به‌ آنچه‌ از جانب‌ خدا آمده‌ است‌، پرداخت‌ زکات‌، و
ولایت‌سزاوارتر بودن برای سرپرستی مسلمانان را ولایت می گویند که در علم کلام بررسی می‏شود
آل‌ محمد (ص) که‌ این‌ یک‌ در میان‌ آنها جایگاهی‌ خاص‌ دارد.
یا در حدیثی‌ از (ع) نقل‌ شده‌ که‌ اسلام‌ دارای‌ ۵ پایه‌ است‌: نماز، زکات‌، روزه‌، حج‌ و ولایت‌ که‌ ولایت‌ از همه‌ مهم‌تر است‌. این‌ احادیث‌ که‌ از امامان‌
شیعه‌پس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
نقل‌ شده‌ است‌ - در صورت‌ صحت‌ صدور - نشان‌ می‌دهد که‌ دست‌ کم‌ در ۲ق‌/۸م‌ این‌ اندیشه‌ وجود داشته‌ است‌ که‌ بخشی‌ از معارف‌ مربوط به‌ اسلام‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ باور نداشتن‌ به‌ آنها مستلزم‌
انکارنفی چیزی و همچنین اظهار ناخوشایندی نسبت به منکر را انکار می‌گویند و از انکار به مفهوم نخست در بابهای طهارت، قضاء و حدود سخن رفته است
دین‌ است‌، ولی‌ بخشی‌ دیگر از این‌ معارف‌ به‌ این‌ صورت‌ نیست.

تقسیم‌ دین‌ به‌ اصول‌ و فروع



مخالفت‌ با تقسیم‌بندی‌ دین‌ به‌ اصول‌ و فروع‌: برخی‌ از دانشمندان‌
مسلمان‌مسلمان کسی است که به دین اسلام باور دارد
مانند
ابن‌ تیمیه‌از جمله کسانی که در طول چند قرن اخیر، مورد توجه وهابیون قرار گرفته و برای او ارزش فراوانی قائل شده‌اند؛ احمد بن عبدالحلیم معروف به «ابن تیمیه» است
(د ۷۲۸ق‌/۱۳۲۸م) که‌ اساساً
علم‌ کلام‌‌علم کَلام یا کلام‌شناسی دانشی است که به بحث پیرامون اصول اعتقادی و جهان‌بینی دینی بر مبنای استدلال عقلی و نقلی می‌پردازد و به شبهه‌هایی که در این زمینه مطرح می‌شود، پاسخ می‌دهد
و علوم‌ عقلی‌ و فلسفی‌ را مخالف‌ دین‌ و
دینداری‌عمل به دین به معنای پای بندی عملی به آموزه‌های دینی است
می‌انگارند و در این‌ زمینه‌ دیدگاهی‌ بسیار افراطی‌ دارند، به‌ این‌ دلیل‌ که‌ اصول‌ دین‌ تعبیری‌ قرآنی‌ یا حدیثی‌ نیست‌، وضع‌ چنین‌ اصطلاحی‌ را مخالف‌ با تعالیم‌ پیامبر (ص‌) می‌دانند.
ابن‌ تیمیه‌ در موافقة صحیح‌ المنقول‌ لصریح‌ المعقول‌ دلایل‌ مخالفت‌ خود را با تعبیراتی‌ از این‌ دست‌ چنین‌ برمی‌شمرد:
الف‌ اساساً
تفکراندیشیدن را تفکّر گویند و از این عنوان به مناسبت در باب‌های طهارت، صلات، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است
درباره مسائلی‌ که‌ به‌ اصول‌ دین‌ معروف‌ است‌، از نظر شرعی‌ روا نیست‌، زیرا از پیامبر (ص‌) هیچ‌ حدیثی‌ در این‌ باره‌ نقل‌ نشده‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر، چطور ممکن‌ است‌ مسائلی‌ در دین‌ وجود داشته‌ باشد که‌ حقاً به‌ اصول‌ دین‌ موسوم‌ شود و در عین‌ حال‌ از پیامبر (ص) هیچ‌ روایتی‌ درباره آن‌ها در دست‌ نباشد؟
التزام‌ به‌ اصول‌ دین‌ تناقضی‌ را پیش‌ می‌آورد و آن‌ این‌ است‌ که‌ اگر مطالب‌ معینی‌ در زمره اصول‌ دین‌ هستند، باید مهم‌ترین‌ بخش‌ دین‌ باشند و دین‌ به‌ آنها نیازمند باشد؛ در حالی‌ که‌ پیامبر (ص) درباره آن‌ها سخنی‌ نگفته‌ است‌، پس‌ این‌ امر مستلزم‌ تن‌ دادن‌ به‌ یکی‌ از این‌ دو فرض‌ است‌ که‌ یا پیامبر (ص‌) مسائل‌ مهمی‌ از دین‌ را بیان‌ نکرده‌اند؛ یا اینکه‌ آن‌ حضرت‌ بیان‌ کرده‌اند، ولی‌ مردم‌ آنها را نقل‌ نکرده‌اند؛ و این‌ هر دو فرض‌ قطعاً
باطل‌باطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
است‌.
[۷] کلینی‌، محمد، الاصول‌ من‌ الکافی‌، ج۱، ص۴۲-۴۳، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۸۸ق.

ب‌ - همه معارف‌ و اعتقاداتی‌ که‌ مردم‌ در امور دینی‌ بدانها نیازمندند، در
کتاب‌کتاب یکی از اسمای قرآن کریم است
و
سنت‌دومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
آمده‌ است‌ و همه مسائل‌ به‌ روشنی‌ و تفصیل‌ موردبحث‌ قرار گرفته‌ است‌
[۸] کلینی‌، محمد، الاصول‌ من‌ الکافی‌، ج۱، ص۴۳-۴۴، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۸۸ق.
بنابراین‌ نیازی‌ به‌ چنین‌ اصطلاحاتی‌ نیست‌. این‌ دیدگاه‌ ابن‌ تیمیه‌ همان‌ است‌ که‌ قرنها پیش‌ از او
اصحاب‌ حدیث‌اصحاب حدیث عنوان پیروان یکی از دو گرایش اصلی در فقه اهل سنت می باشد
مطرح‌ کرده‌ بودند و (د ۳۲۴ق‌/۹۳۶م) در رسالة فی‌ استحسان‌ الخوض‌ فی‌ علم‌ الکلام‌ قرنها پیش‌ از ابن‌ تیمیه‌ دلایل‌ مخالفان‌
علم‌ کلام‌‌علم کَلام یا کلام‌شناسی دانشی است که به بحث پیرامون اصول اعتقادی و جهان‌بینی دینی بر مبنای استدلال عقلی و نقلی می‌پردازد و به شبهه‌هایی که در این زمینه مطرح می‌شود، پاسخ می‌دهد
را که‌ همان‌ مخالفت‌ با مدوّن‌ شدن‌ اصول‌ عقاید بوده‌ است‌ آورده‌، و یک‌ به‌ یک‌ پاسخ‌ گفته‌ است.
[۹] آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۴، ص۴۴۸-۴۴۹، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.


تاریخ‌ پیدایش



تاریخ‌ پیدایش‌
اصطلاح‌اصطلاح نقل لفظ از معنی لغوی به معنی دیگر را گویند
اصول‌ دین‌: مشخص‌ نیست‌ که‌ اصطلاح‌ اصول‌ دین‌ از چه‌ زمانی‌ متداول‌ شده‌، و چه‌ کسی‌ آن‌ را وضع‌ کرده‌ است‌. شاید تعبیر
اصول‌ خمسه‌اُصول‌ِ خَمْسه‌، عنوانی‌ برای‌ ۵ اصل‌ اعتقادی‌ معتزله‌ شامل‌ توحید، عدل‌، وعد و وعید، منزلةٌ بین‌المنزلتین‌، و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر می‌باشد
(هم‌) که‌ ظاهراً نخستین‌بار آن‌ را (د ح۲۳۰ق‌/۸۴۵م) متکلم‌ به‌ کار برده‌ است‌ مقدمه پیدایش‌ تعبیر اصول‌ دین‌ را فراهم‌ کرده‌ باشد؛ چه‌ اصول‌ خمسه‌ در نظر
معتزله‌اين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
اصول‌ دین‌ آنان‌ است
[۱۰] مانکدیم‌، (تعلیق‌) شرح‌ الاصول‌ الخمسه، ص۱۲۲-۱۲۳، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، نجف‌، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.
ابن‌ ندیم‌ نیز رساله‌ای‌ با نام‌ اصول‌ الدین‌ به‌ ابوموسی‌ مردار نسبت‌ داده‌ است‌
[۱۱] ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص‌ ۲۰۷.
و این‌ امر نشان‌ می‌دهد که‌ این‌ اصطلاح‌ در اوایل‌
قرن‌قرن به فتح قاف و راء استخوانی است در فرج که مانع جماع می‌گردد و زنی را که دارای این عیب باشد قرناء گویند
۳ق‌/۹م‌ تعبیری‌ آشنا و جاافتاده‌ بوده‌ است‌.

نحوه اعتقاد به اصول دین



این‌ مطلب‌ که‌ آیا وظیفه شرعی‌ شخص‌ مکلف‌ این‌ است‌ که‌ در اصول‌ دین‌ تحقیق‌ کند، یا تقلید کافی‌ است‌، به‌ ۳ مسأله‌
تجزیه‌تجزیه به معنی انحلال شى‏ء مرکب به اجزاى تشکیل دهنده آن در برخی ابواب فقه آمده است
می‌شود:
۱. آیا
شناخت‌شناخت مجموع حالت‌ها و فرآیندهای روانی مانند تفکر، استدلال، درک و تولید زبان، دریافت حواس پنجگانه، آموزش، آگاهی، احساسات و… می‌باشد
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
، و به‌ تبع‌ آن‌ شناختن‌ اصول‌ دین‌
واجب‌واجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
است‌، یا نه‌؟ ۲. اگر این‌ شناخت‌ واجب‌ است‌، آیا واجب‌ بودن‌ این‌ حکم‌ از ناحیه عقل‌ به‌ دست‌ می‌آید، یا از ناحیه شرع‌؟ ۳. هرگاه‌ وجوب‌ این‌ معرفت‌ با
عقل‌عقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
یا ثابت‌ شود، آیا در این‌ معرفت‌ تقلید کافی‌ است‌، یا اینکه‌ شخص‌ مکلف‌ باید به‌
تفکراندیشیدن را تفکّر گویند و از این عنوان به مناسبت در باب‌های طهارت، صلات، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است
و
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
درباره آن‌ بپردازد؟ به‌ عبارت‌ دیگر، آیا در این‌ معرفت‌، رسیدن‌ به‌
ظن‌ظن از واژه‌هاي نسبتاً پركاربرد در قرآن کریم است كه به جهت استفاده آن در موضوعات اعتقادي و اخلاقي، از اهميت بالايي در مباحث معرفت‌شناختي و اخلاقيِ قرآن برخوردار است
کفایت‌ می‌کند، یا اینکه‌ حتماً باید به‌
قطع‌قطع، اعتقاد جازم نسبت به یک چیز است
و
یقین‌یقین، ‌عبارت است از اعتقاد ثابت و قطعی انسان به امری که مطابق با واقع بوده و با هیچ شبهه‌ای، هر قدر هم قوی، قابل زوال نباشد
رسید؟.
[۱۲] میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، ج۲، ص۱۷۳، اصول‌ دین‌، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.


← وجوب شناخت خدا


جرجانی‌ در شرح‌ المواقف‌ می‌گوید: همگی‌ مسلمانان‌ بر این‌ امر
اجماع‌«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
دارند که‌ شناخت‌ خدا واجب‌ است‌ و هیچ‌ کس‌ در این‌ وجوب‌ تردیدی‌ ندارد؛ اما در اینکه‌ این‌ وجوب‌ چگونه‌ ثابت‌ می‌شود، اختلاف‌ نظر وجود دارد.

←← متکلمان‌ معتزله‌ و امامیه


متکلمان‌
معتزله‌اين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
و این‌ وجوب‌ را عقلی‌ می‌دانند،

←← دلیل متکلمان‌ معتزله‌ و امامیه


مشهورترین‌ استدلال‌ اعتزالیان‌ و امامیان‌ این‌ است‌ که‌ به‌ این‌ دلیل‌ معرفت‌ خدا (و به‌ تبع‌ آن‌ معرفت‌ اصول‌ دین‌) عقلاً واجب‌ است‌ که‌ مردم‌ درباره اثبات‌ وجود خداوند و صفات‌ او، و اینکه‌ آیا خدا مردم‌ را نسبت‌ به‌ معرفت‌ خودش‌ مکلف‌ کرده‌ است‌، یا نه‌، اختلاف‌ نظر دارند و شخص‌ عاقل‌ وقتی‌ از این‌ اختلاف‌ مطلع‌ شود، عقلاً به‌ این‌ معنا می‌رسد که‌ ممکن‌ است‌ خدایی‌ که‌ او را آفریده‌، او را مکلف‌ به‌ معرفت‌ خودش‌ کرده‌ باشد و اگر او خدا را نشناسد و در این‌ راه‌ نکوشد، شاید خدا او را نکوهش‌ و عقاب‌ کند، از این‌ گذشته‌، شخص‌ وقتی‌ نعمت‌های‌ ظاهری‌ و باطنی‌ خدا را مشاهده‌ می‌کند، عقلاً محتمل‌ می‌داند که‌ شاید خدای‌ منعم‌ از او خواسته‌ باشد که‌
شکرشُکر، اصطلاحی دینی و اخلاقی، به معنای قدردانی کردن از خدا می‌باشد و منظور از آن سپاسگزاری در حوزه نیت، گفتار و رفتار است
این‌ نعمت‌ها را به‌جا آورد.
بدین‌سان‌، این‌ برای‌ او پیش‌ می‌آید که‌ اگر خدا را نشناسد و شکرگزاری‌ نکند، شاید خدا نعمت‌هایش‌ را از او بگیرد، این‌ خوف‌، شخص‌ عاقل‌ را در معرض‌
ضررضرر، مقابل نفع عبارت است از ورود نقصان در مال، جان و آبرو؛ واژه ضرر درباره آبرو کمتر به کار رفته است
قرار می‌دهد و
عقل‌عقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
این‌ الزام‌ را برایش‌ ایجاد می‌کند که‌ آن‌ خوف‌ِ منجر به‌ ضرر را برطرف‌ کند و اگر چنین‌ نکند، همه عاقلان‌ او را نکوهش‌ می‌کنند، پس‌ معرفت‌ خداوند و آگاه‌ شدن‌ از آنچه‌ او از ایشان‌ می‌خواهد، عقلاً واجب‌ است‌ و کسب‌ معرفت‌ جز با اندیشه‌ و نظر ممکن‌ نیست‌؛ پس‌ اندیشه‌ و
تعقل‌تعقل، به معنای بکاربردن نیرویی است که به واسطه آن خیر و شر و حق و باطل از یکدیگر تشخیص داده می‌شود
در این‌ امور واجب‌ است‌
[۱۳] میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۱، ص۲۵۱، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
[۱۴] میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۱، ص۲۶۹،۲۷۰، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
[۱۵] مانکدیم‌، (تعلیق‌) شرح‌ الاصول‌ الخمسه، ج۱، ص۱۲۳-۱۲۴، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، نجف‌، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.
[۱۶] سیدمرتضی‌، علی‌، الذخیرة، ص۱۶۷، به‌کوشش‌ احمد حسینی‌، قم‌، ۱۴۱۱ق.
[۱۷] ابن‌ میثم‌ بحرانی‌، میثم‌، قواعد المرام‌ فی‌ علم‌ الکلام‌، ج۱، ص۲۸، به‌ کوشش‌ احمد حسینی‌ و محمود مرعشی‌، تهران‌، ۱۴۰۶ق.
البته‌
اشاعره‌مکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
این‌ استدلال‌ و دیگر استدلال‌های‌ عقلی‌ را که‌ وجوب‌ معرفت‌ را به‌ صورت‌ عقلی‌ اثبات‌ کرده‌ است‌، قبول‌ ندارند و در رد آن‌ها دلیل‌های‌ گوناگونی‌ آورده‌اند.
[۱۸] جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۱، ص۲۷۰-۲۷۱، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.


←← مشهور اشاعره


ولی‌ اشاعره‌ معتقدند که‌ این‌ امر را واجب‌ کرده‌ است‌. هر دو گروه‌ برای‌ اثبات‌ خود ادله بسیاری‌ آورده‌اند.

←← دلیل‌ مشهور اشاعره


دلیل‌ مشهور اشاعره‌ بر شرعی‌ بودن‌ وجوب‌ معرفت‌ اصول‌ دین‌ این‌ است‌ که‌
قرآن‌قرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
کریم‌ در چند آیه‌ امر کرده‌ است‌ که‌ مردم‌ درمورد دلایلی‌ که‌ بر و صفاتش‌ دلالت‌ می‌کند، بیندیشند و صیغه امر نیز بر وجوب‌ دلالت‌ می‌کند، افزون‌ بر این‌، وقتی‌
آیهنماز و آباد کردن مساجدخداوند در قرآن کریم حق آباد کردن مساجد را تنها به‌مومنین عطا نموده است، آنجا که فرمود: «انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و لم یخش الاّ الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین؛ مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، امید است چنین گروهی هدایت یابند»
«اِن‌َّ فی‌ خَلْق‌ِ السَّماوات‌ِ وَ الاْرض‌ِ... همانا در آفرینش‌ آسمان‌ها و
زمین‌زمین جایی است که همه موجودات زنده روی آن زندگی می کنند
و اختلاف‌
شب‌شب زمان بین غروب آفتاب تا طلوع فجر صادق و مقابل روز هست؛ و از احکام آن در بابهای زیادی نظیر طهارت، صلات، صوم، اعتکاف، حج، جهاد، نکاح، صید و ذباحه و اطعمه و اشربه سخن گفته‏اند
و
روزروز در معنای زمان بین طلوع فجر صادق و غروبآفتاب و نیز در معنای مقابل شب به کار رفته است
نشانه‌هایی‌ برای‌ عاقلان‌ وجود دارد» نازل‌ شد، فرمودند: «وای‌ بر کسی‌ که‌ این‌ آیه‌ را بر زبان‌ آورد، ولی‌ درباره آن‌ نیندیشد»، آن‌ حضرت‌ در این‌
حدیث‌حدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
کسی‌ را که‌ درباره دلایل‌ معرفت‌ تفکر نکند،
تهدیدتهدید به معنی ترسانیدن کسی به وعده انجام دادن کاری علیه او یا متعلّقاتش است
کرده‌اند، از آن‌جا که‌ ترک‌ کار غیرواجب‌ مستوجب‌
وعیدوعد به معنای عهد و تعهد کردن به انجام کاری را گویند؛ خواه امر خیر یا شر که با قرینه مشخص می‌شود
نیست‌، معلوم‌ می‌شود که‌ تفکر
واجب‌واجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
است‌.
[۲۰] آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۴، ص۴۴۶-۴۴۷، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
[۲۱] سراج‌الدین‌ ارموی‌، محمود، التحصیل‌ من‌ المحصول‌، ج۱، ص۳۰۸، به‌ کوشش‌ عبدالحمید ابوزنید، قاهره‌، ۱۳۹۳ق‌/۱۹۷۳م.
[۲۲] قرافی‌، احمد، شرح‌ تنقیح‌ الفصول‌، ص۴۴۳-۴۴۴، به‌ کوشش‌ طه‌ عبدالرئوف‌ سعد، بیروت‌، ۱۳۹۳ق‌/۱۹۷۳م.
[۲۳] جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۱، ص۲۵۱، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.
البته‌ اشکالات‌ زیادی‌ نیز به‌ این‌
استدلال‌استدلال آن است که به‌ وسیلۀ قضایای معلوم بتوان قضایای مجهول را کشف کرد
وارد کرده‌اند که‌ اشاعره‌ نیز به‌ نوبه خود به‌ آنها پاسخ‌ گفته‌اند.
[۲۴] جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۱، ص۲۵۲، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.

اینک‌ این‌ مسأله‌ رخ‌ می‌نماید که‌ اگر شناختن‌ اصول‌ دین‌ امری‌ واجب‌ است‌، آیا شخص‌ مکلف‌ باید درباره آن‌ها به‌ تفکر و
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
بپردازد و اندیشه شخصیش‌ او را به‌ معرفت‌ اصول‌ دین‌ راهبری‌ کند، یا اینکه‌ می‌تواند نظر دانشمندی‌ دینی‌ را در این‌ مورد جویا شود و با اعتماد بر او، به‌ اصطلاح‌ از او تقلید کند؟ عبدالله‌ بن‌ حسن‌ عنبری‌ از
حشویه‌‏حشویه با فتح حاء از فرقه‌های اسلامی است
و گروهی‌ از
تعلیمیه‌تَعْلیمیّه، عنوانی برای اسماعیلیان نزاری ایران در دورۀ دعوت جدید (۴۸۳-۶۵۴ق/۱۰۹۰-۱۲۵۶م)، برگرفته از نظریۀ تعلیم بود
تقلیدتقلید مصدر «قلّد» به معناى انداختن گردنبند و یا قلاده به گردن کسى است و «تقلید بَدَنه» به معناى آن است که قلاده و یا نشانه اى به گردن شتر قربانى بیندازند، به نشانه آن که قربانی حج است
در اصول‌ دین‌ را دانسته‌اند.
[۲۵] ابواسحاق‌ شیرازی‌، ابراهیم‌، التبصرة فی‌ اصول‌ الفقه‌، ج۱، ص۴۰۱، به‌ کوشش‌ محمدحسن‌ هیتو، دمشق‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.
[۲۶] میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۲، ص۱۷۳، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.

این‌ گروه‌ برای‌ اثبات‌ عقیده خود چندین‌ دلیل‌ آورده‌اند؛ از جمله‌ اینکه‌ اندیشیدن‌ و تعقل‌ درباره عقاید کلامی‌ و مسائل‌ دینی‌
بدعت‌بدعت یا همان تشریع، بنیان نهادن عقیده یا عملی از پیش خود به نام دین است
است‌، زیرا اولاً از پیامبر (ص) نقل‌ نشده‌ است‌ که‌ ایشان‌ به‌ این‌ امور پرداخته‌ باشند، ثانیاً از آن‌ حضرت‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ در «دینداری‌ رویه پیرزنان‌ را به‌ کار بندید» و تردیدی‌ نیست‌ که‌ دین‌ آنان‌ تقلیدی‌ است‌، زیرا آنان‌ توانایی‌ بحث‌ و
استدلال‌استدلال آن است که به‌ وسیلۀ قضایای معلوم بتوان قضایای مجهول را کشف کرد
ندارند.
[۲۷] جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۱، ص۲۶۲-۲۶۹، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.
البته‌ جرجانی‌ این‌ استدلالها را نپذیرفته‌، و یک‌ به‌ یک‌ نقد کرده‌ است‌.
[۲۸] جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۱، ص۲۶۲-۲۶۹، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.
خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسی‌محمد بن محمد بن حسن معروف به طوسی، خواجه نصیرالدین، حکیم و متکلم قرن هفتم قمری است، خواجه نصیر نویسنده کتاب‌ها و رساله‌های بسیاری در علوم اخلاق، منطق، فلسفه، کلام، ریاضیات و نجوم است
از نیز تقلید در اصول‌ دین‌ را دانسته‌ است‌.
[۲۹] میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۲، ص۱۷۳، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.

در مقابل‌ این‌ گروه‌ کم‌ شمار که‌ تقلید در اصول‌ دین‌ را تجویز کرده‌اند، بسیاری‌ از متکلمان‌
شیعه‌پس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
،
معتزله‌اين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
و
اشاعره‌مکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
ادله مختلفی‌ برای‌ ابطال‌ این‌ اندیشه‌ اقامه‌ کرده‌اند که‌ دو
فرقهفرقه ازحیث لغت، معنی گروه و دسته را می‌دهد و فريق، گروه جدا شده از ديگران است
نخست‌ بیشتر بر استدلال‌های‌ عقلی‌ و فرقه سوم‌ بیشتر بر دلیل‌های‌ نقلی‌ تکیه‌ کرده‌اند.
[۳۰] ابوالحسین‌ بصری‌، المعتمد فی‌ اصول‌ الفقه‌، ج۲، ص۹۴۱، به‌ کوشش‌ محمد حمیدالله‌ و دیگران‌، دمشق‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.
[۳۱] فخرالدین‌ رازی‌، «اصول‌ دین‌»، ج۱، ص۵۵، چهارده‌ رساله‌، به‌کوشش‌ محمدباقر سبزواری‌، تهران‌، ۱۳۴۰ش.
[۳۲] آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۴، ص۴۴۶-۴۴۷، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
[۳۳] قرافی‌، احمد، شرح‌ تنقیح‌ الفصول‌، ج۱، ص۴۴۳-۴۴۴، به‌ کوشش‌ طه‌ عبدالرئوف‌ سعد، بیروت‌، ۱۳۹۳ق‌/۱۹۷۳م.

یکی‌ از این‌ استدلال‌ها این‌ است‌ که‌ مقلَّد یا از بر حق‌ بودن‌ مقلَّد خود آگاه‌ است‌، یا آگاه‌ نیست‌. اگر آگاه‌ نیست‌، در این‌ صورت‌ احتمال‌ بر
خطاخطا در دو معنا استعمال شده است
بودن‌ وی‌ را می‌دهد و بر این‌ مبنا تقلید کردنش‌ قبیح‌ است‌، زیرا او نیز از
جهل‌جهل‌، واژه‌ای‌ در قرآن‌ و حدیث‌، که مخالف‌ علم‌ می ‌باشد
و خطا ایمن‌ نیست‌؛ اما اگر می‌داند که‌ او بر
حق‌حق در سه معنا استعمال شده است
است‌، از دو حال‌ خارج‌ نیست‌: یا این‌ آگاهی‌ برایش‌ از روی‌ بداهت‌ حاصل‌ شده‌، یا با دلیل‌ ثابت‌ شده‌ است‌؛ شق‌ اول‌
باطل‌باطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
است‌، و بر مبنای‌ شق‌ دوم‌، یا این‌ دلیل‌ غیرتقلیدی‌ است‌، یا از روی‌ تقلید حاصل‌ شده‌ است‌. در صورت‌ اخیر شمار اشخاصی‌ که‌ تقلید از آن‌ها لازم‌ است‌، نهایتی‌ نخواهد داشت‌. پس‌ تنها فرض‌ معقول‌ این‌ است‌ که‌ آن‌ شخص‌ با دلیل‌ به‌ بر حق‌ بودن‌ وی‌ پی‌ برده‌ است‌ و این‌ کار در واقع‌ تقلید نیست‌، پس‌ در این‌ زمینه‌ تقلید باطل‌ است‌.
[۳۴] سیدمرتضی‌، علی‌، الذخیرة، به‌کوشش‌ احمد حسینی‌، قم‌، ۱۴۱۱ق.
[۳۵] مانکدیم‌، (تعلیق‌) شرح‌ الاصول‌ الخمسه، ص۶۰-۶۳، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، نجف‌، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.

علامه حلی‌جمال‌الدین ابومنصور، حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی (۶۴۸-۷۲۶ ه ق)، ملقب به علامه حلی و علامه (علی‌الاطلاق)، از فقها و متکلمان شیعه در قرن هشتم هجری بود
در شرح‌ باب‌ حادی‌عشر گفته‌ است‌ که‌ همگی‌ دانشمندان‌ بر این‌ امر
اجماع‌«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
دارند که‌ معرفت‌ یقینی‌ اصول‌ دین‌ با دلیل‌ و تعقل‌
واجب‌واجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
است‌ و تقلید در آن‌ها جایز نیست‌،
[۳۶] علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، ج۱، ص‌ ۶، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
اما
میرزای‌ قمی‌میرزا ابوالقاسم بن محمدحسن شفتی قمی جیلانی (گیلانی) (۱۱۵۰-۱۲۳۱ق
در
قوانین‌ الاصول‌مؤلف:میرزا ابوالقاسم قمی فرزند ملا محمد حسن جیلانی، معروف به میرزای قمی (م ۱۲۳۱ ق)
این‌ ادعا را با بیان‌های‌ مختلف‌ مورد خدشه‌ قرار داده‌ است.
[۳۷] میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۲، ص۱۶۶- ۱۶۸، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
[۳۸] میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۲، ص۱۸۰، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
حصول یقین از غیر راه
استدلالاستدلال آن است که به‌ وسیلۀ قضایای معلوم بتوان قضایای مجهول را کشف کرد
و برهان عقلی نیز کفایت می‌کند، هر چند قول به وجوب تحصیل علم و یقین استدلالی به برخی نسبت داده شده است.
[۴۰] التنقیح (الاجتهاد و التقلید)، ص۴۱۱.
[۴۱] سجادی، سید جعفر. فرهنگ معارف اسلامی.


دیدگاه معتزله



اصول‌ دین‌ از نظر
معتزله‌اين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
، از دیدگاه‌ این‌ فرقه‌، اصول‌ دین‌ تنها در ۵ اصل‌ (اصول‌ خمسه) خلاصه‌ می‌شود و اگر کسی‌ با یکی‌ از این‌ اصول‌ به‌ طور اساسی‌ مخالفت‌ کند، از نظر معتزله‌ کافر است‌، چون‌ منکر «
ضروری‌ دین‌ضروری دین احکام و عقاید دینی است که بدیهی‌بودن آن از طرف شارع، به اثبات رسیده است
» شده‌ است‌.
[۴۲] مانکدیم‌، (تعلیق‌) شرح‌ الاصول‌ الخمسه، ج۱، ص۱۲۵-۱۲۶، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، نجف‌، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.
اصول‌ خمسه‌ اینهاست‌: ۱.
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
، ۲. عدل‌، ۳. وعد و
وعیدوعد به معنای عهد و تعهد کردن به انجام کاری را گویند؛ خواه امر خیر یا شر که با قرینه مشخص می‌شود
، ۴. منزلة بین‌ المنزلتین‌، ۵.
امر به‌ معروف‌آیین مقدس اسلام در كنار دیگر برنامه‌های فردی واجتماعی خود، از پیروانش می‌خواهد كه نسبت به آن‌چه از دیگران می‌بینند بی‌تفاوت نباشند بلكه آن‌ها را به سوی خوبی‌ها فرا خوانده و از بدی‌ها باز دارند
و نهی‌ از منکر .

دیدگاه اشاعره



اصول‌ دین‌ از نظر
اشاعره‌مکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
و اهل‌ سنت‌: عبدالقاهر بغدادی‌ (د ۴۲۹ق‌/۱۰۳۸م‌) متکلم‌
اشعری‌اَشْعَری‌، ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ اسماعیل‌ بن‌ اسحاق‌ (۲۶۰-۳۲۴ق‌/ ۸۷۴ -۹۳۶م‌)، متکلم‌ نامدار و بنیان‌گذار مکتبی‌ در عقاید اسلامی‌ که‌ پیروانش‌ اشاعره ‌ (ه م‌) خوانده‌ شده‌اند
می‌گوید که‌ جمهور اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ بر ۱۵ رکن‌ از ارکان‌ دین‌ اتفاق‌نظر دارند و بر هر شخص‌ عاقل‌ و بالغی‌
واجب‌واجب در اصطلاح فقه اسلامی ، فعلی است که تارک آن در دنیا مستحق ذم و در آخرت مستحق عقاب باشد
است‌ که‌ حقیقت‌ آنها را بشناسد؛ البته‌ هر رکنی‌ به‌ نوبه خود دارای‌ مسائل‌ اصلی‌ و فرعی‌ است‌ و ایشان‌ در مسائل‌ اصلی‌ هر رکن‌ اجماع‌ دارند، به‌ هر حال‌ آنان‌ هر کسی‌ را که‌ در مسائل‌ اصلی‌ هر رکن‌ با ایشان‌ مخالفت‌ کند، گمراه‌ می‌دانند، وی‌ درباره این‌ ارکان‌ ۱۵ گانه‌ به‌ تفصیل‌ بحث‌ کرده‌ است‌.
[۴۳] بغدادی‌، عبدالقاهر، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، ج۱، ص۱۹۴، به‌ کوشش‌ محمد زاهد کوثری‌، قاهره‌، ۱۳۶۷ق‌/۱۹۴۸م.
فخرالدین‌ رازی‌ در رساله «اصول‌ دین‌» همان‌ مطالب‌ را به‌ عنوان‌ اهل‌ سنت‌ در ۸ بخش‌ آورده‌ است.
[۴۴] فخرالدین‌ رازی‌، «اصول‌ دین‌»، چهارده‌ رساله‌، ص‌ ۵۴ - ۷۸، به‌کوشش‌ محمدباقر سبزواری‌، تهران‌، ۱۳۴۰ش.

در کتاب عقاید الطحاویه آمده است که اصول دین در نزد اهل‌سنت عبارت‌اند از:
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
نبوتاصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است
کتب
ملائکهملائکه (فرشتگان‏) موجوداتی صاحب عقل و شعور هستند و وظایف گوناگونی بر عهده دارند
قیامتقدر

امامیه



متکلمان‌ امامیه‌ در اینکه‌ شمار اصول‌ دین‌ چند است‌ و شامل‌ چه‌ موضوعاتی‌ می‌شود، اختلاف‌ نظر دارند:

← عقیده مشهور


عقیده مشهور این‌ است‌ که‌ اصول‌ دین‌ شامل‌ ۳ موضوع‌ است‌: توحید، نبوت‌ و معاد؛ اما باید عدل‌ و امامت‌ را نیز به‌ عنوان‌ اصول‌ مذهب‌ به‌ آن‌ ۳ افزود. به‌ عبارت‌ دیگر، بنابر این‌ ، اگر کسی‌ یکی‌ از اصول‌ دین‌ شود،
کافرکافر یا همان فاعل کفر به معنی فردی است که ایمان ندارد
است‌؛ اما اگر
اقراراعتراف به حقّی ثابت بر ضرر خود یا نفی حقّی برای خود از ذمّه دیگری را اقرار می‌گویند
به‌ آن‌ ۳ اصل‌ داشته‌ باشد، ولی‌ منکر عدل‌ یا امامت‌ شود، کافر نیست‌، ولی‌
شیعه‌پس از رحلت پیامبر (ص) مسلمانان به دو فرقه «شیعه» و «اهل سنت» تقسیم شدند
هم‌ نیست.
[۴۶] میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۱، ص۵، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.


← عقیده شیخ‌ طوسی


در الاقتصاد اصول‌ دین‌ را دو چیز می‌داند: توحید و عدل‌ . البته‌ او معتقد است‌ که‌ معرفت‌ به‌ توحید جز با ۵ چیز کامل‌ نمی‌شود: ۱. شناخت‌ اموری‌ که‌ انسان‌ را به‌ معرفت‌ خدا می‌رساند؛ ۲. معرفت‌ خدا با جمیع‌ صفاتش‌؛ ۳. معرفت‌ کیفیت‌ استحقاق‌ او نسبت‌ به‌ این‌ صفات‌؛ ۴. معرفت‌ آنچه‌ بر او جایز است‌ و آنچه‌ بر او جایز نیست‌؛
۲. معرفت‌ نبوت‌ و بیان‌ شرط‌های‌ آن‌؛ ۳. معرفت‌ وعد و وعید و متعلقات‌ آن‌؛ ۴.
معرفت‌معرفت و عرفان، ادراک شیء است به‌ اندیشه و تدبیر در اثر آن چیز، که اخصّ از علم می‌باشد؛ زیرا علم مطلق ادراک است و به تفکّر در خود شیء نیز حاصل می‌شود
امامت‌امامت رهبری امت اسلامی پس از پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ==پنج محوردر بحث امامت== مباحث امامت بر پنج محور کلی استوار است: ۱
و شرایط آن‌؛ ۵. معرفت‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر.

← برخی کتب کلامی


در برخی‌ از کتاب‌های‌ متکلمان‌ امامی‌، اصول‌ دین‌ ۳ دانسته‌ شده‌ است‌: ۱. تصدیق‌ به‌ یگانگی‌ خدا در ذاتش‌ و عدل‌ در افعالش‌؛ ۲. تصدیق‌ به‌
نبوت‌اصل نَبُوّت، یعنی باور به اینکه خدا برای رساندن سخن خود به انسان، پیامبرانی را از میان خود آنان برگزیده‌است
انبیا؛ ۳. تصدیق‌ به‌ امامت‌ امامان‌ [[معصوم(ع)
[۴۸] علامه حلی‌، حسن‌،، «کشف‌ الفوائد»، مجموعة الرسائل‌، ص۹۳، قم‌، ۱۴۰۴ق.
[۴۹] شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، ص۵۵، به‌کوشش‌ مهدی‌ رجایی‌، قم‌، کتابخانه آیت‌الله‌ مرعشی.
[۵۰] معتقد الامامیه‌، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش.
[۵۱] علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
[۵۲] علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، ص‌ ۴، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
[۵۳] طالقانی‌، نظرعلی‌، کاشف‌ الاسرار، ج۱، ص۳۲، به‌ کوشش‌ مهدی‌ طیب‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش.
شهید ثانی‌ با افزودن‌ اصل‌ عدل‌ به‌ ۴ اصل‌ پیش‌، اصول‌ دین‌ را ۵ چیز می‌داند.
[۵۴] شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، ص۵۵، چ‌ سنگی‌، مجموعه الرسائل‌، قم‌، ۱۳۰۴ق.
[۵۵] شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، ص۶۴، چ‌ سنگی‌، مجموعه الرسائل‌، قم‌، ۱۳۰۴ق.


← عقیده علامه مجلسی


و با افزودن‌ اصل‌ اقرار به‌ آنچه‌ پیامبر (ص) آورده‌ است‌، به‌ ۵ اصل‌ پیش‌، اصول‌ دین‌ را ۶ می‌شمرد
[۵۶] طالقانی‌، نظرعلی‌، کاشف‌ الاسرار، ج۱، ص۳۲، به‌ کوشش‌ مهدی‌ طیب‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش.
ناگفته‌ نماند که‌
مذهب‌ امامیه‌اِمامیّه‌، عنوان‌ یکی‌ از مذاهب‌ اسلامی‌ که‌ نقشی‌ اساسی‌ در شکل‌گیری‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ اسلامی‌ ایفا کرده‌ است‌
در ۳ اصل‌ توحید، نبوت‌ و عدل‌، به‌
معتزله‌اين مذهب در اوايل قرن دوم هجرى توسط واصل بن عطا (۸۰- ۱۳۱) پديد آمد، در آن زمان مسئله مرتكبان گناه و حکم دنيوى و اخروى آنان مورد بحث جدى قرار داشت
بسیار نزدیک‌ است‌ و می‌توان‌ گفت‌ که‌ این‌ دو مذهب‌ از این‌ ۳ اصل‌ تلقّی‌ مشابهی‌ دارند.

← دیدگاه جمهور متکلمان


به‌ هر روی‌، خلاصه ۵ اصل‌ یاد شده‌، از نظر جمهور متکلمان‌ امامیه‌ به‌ این‌ شرح‌ است‌:

←← توحید


معرفت‌ به‌ خدا و تصدیق‌ به‌ اینکه‌ ازلاً و ابداً موجود و واجب‌ الوجود لذاته‌ است‌؛ تصدیق‌ به‌ صفات‌ ثبوتی‌ خدا مثل‌
قدرت‌قدرت یکی از صفات الهی است
،
علم‌علم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
و
حیات‌حیات‏ مقابل ممات است
؛ تنزیه‌ او از صفات‌ سلبی‌ مثل‌
جهل‌جهل‌، واژه‌ای‌ در قرآن‌ و حدیث‌، که مخالف‌ علم‌ می ‌باشد
و ناتوانی‌؛ و
اعتقاداعتقاد به معنی باور قلبی داشتن است
به‌ اینکه‌ صفات‌ خدا عین‌ ذات‌ اوست‌ و هیچ‌ صفتی‌ زائد بر ذات‌ او نیست.

←← عدل


معرفت‌ به‌ اینکه‌ خدا عادل‌ و
حکیم‌حکمت رسیدن به حق با عقل و علم را گویند و حکیم نیز به شخصی که کار را بر اساس عقل و علم و در مسیر حق انجام می‌دهد، اطلاق می‌شود
است‌، یعنی‌ کار زشت‌ انجام‌ نمی‌دهد و هرگز کارهای‌ بایسته‌ را ترک‌ نمی‌کند، خداوند از کارهای‌ زشتی‌ که‌ از انسان‌ها سر می‌زند، خشنود نیست‌ و در واقع‌، انسان‌ها با قدرت‌ و اختیاری‌ که‌ خداوند به‌ آنان‌ بخشیده‌ است‌، کارهایشان‌ را انجام‌ می‌دهند و از این‌رو، مسئول‌ نیک‌ و بد اعمال‌ خویشند.

←← نبوت


تصدیق‌ به‌ پیامبری‌ (ص) و آنچه‌ به‌ عنوان‌
وحی‌«وحی به معنای اشاره سریع است و به همین جهت به کارهای سریع وحی گفته می‌شود و به سخنان رمزی و آمیخته با کنایه که با سرعت رد و بدل می‌گردد نیز این واژه اطلاق می‌گردد که گاه با اشاره و گاه با کتابت حاصل می‌شود
آورده‌ است‌.، البته‌ در اینکه‌ آیا تصدیق‌ اجمالی‌ نسبت‌ به‌ مطالبی‌ که‌ پیامبر (ص) به‌ عنوان‌ وحی‌ آورده‌، کافی‌ است‌، یا تصدیق‌ باید تفصیلی‌ باشد، اختلاف‌نظر وجود دارد، شایان‌ ذکر است‌ که‌ برخی‌ از علمای‌ امامیه‌، تصدیق‌ به‌
عصمت‌عصمت ملکه دوری از گناه و خطا است
پیامبر (ص)، و این‌ امر را که‌ آن‌ حضرت‌ آخرین‌ پیامبر خداست‌، لازم‌ دانسته‌اند.

←← امامت


تصدیق‌ به‌ امامت‌ امامان‌ ۱۲ گانه‌. همگی‌ متکلمان‌ امامیه‌ بر این‌ اصل‌
اجماع‌«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
دارند، چندان‌ که‌ این‌ اصل‌ از ضروریات‌ این‌ مذهب‌ شده‌ است‌. امامان‌ همگی‌ معصوم‌، و حافظ شریعتند و انسانها را به‌ حقیقت‌ هدایت‌ می‌کنند و لازم‌ است‌ که‌ همه‌ از آنان‌ اطاعت‌ کنند. البته‌ امام‌ دوازدهم‌ [[حضرت‌ مهدی (ع) زنده‌ و غایب‌ است‌ و روزی‌ به‌
اذن‌اذن، رخصت در تصرف از سوی مالک يا شخص به منزله مالک را گویند
خدا ظهور خواهد کرد.

←← معاد


جمهور مسلمانان‌ بر جسمانی‌ بودن‌ معاد اتفاق‌نظر دارند، ولی‌ فیلسوفان‌ معاد جسمانی‌ را انکار کرده‌اند و تنها به‌ معاد روحانی‌ باور دارند. مراد از
معاد جسمانی‌آیا معاد، جسمانی است یا روحانی؟ این پرسشی است که مورد بحث و گفت و گوی فیلسوفان و متکلمان قرار گرفته است
این‌ است‌ که‌ بدن‌ انسان‌ پس‌ از فنا شدن‌، دوباره‌ آفریده‌ شده‌، به‌ حالت‌ نخست‌ باز می‌گردد.
[۵۷] شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، ص۶۴، چ‌ سنگی‌، مجموعه الرسائل‌، قم‌، ۱۳۰۴ق.
[۵۸] شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، ص ۵۵، چ‌ سنگی‌، مجموعه الرسائل‌، قم‌، ۱۳۰۴ق.


انکار اصول دین



انکار هر یک از اصول دین موجب
کفر«كفر» به معناى «پوشاندن و پنهان كردن چيزى » مى باشد
می‌گردد؛ خواه از روی عناد و
لجاجتاصرار ورزیدن بر کاری همراه با عناد را لجاجت گویند
باشد یا به جهت شبهه‌ای که برایش پدید آمده است.
[۶۰] آموزش دین، ص۱۸.


تقیه در اصول دین



تقیّهابراز عقیده یا انجام دادن کاری بر خلاف‌ نظر و اعتقاد قلبی را تقیّه گویند
در اصول دین برای حفظ جان، مشروع است.

فهرست منابع



(۱) آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
(۲) ابن‌ تیمیه‌، احمد، موافقة صحیح‌ المنقول‌ لصریح‌ المعقول‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
(۳) ابن‌ میثم‌ بحرانی‌، میثم‌، قواعد المرام‌ فی‌ علم‌ الکلام‌، به‌ کوشش‌ احمد حسینی‌ و محمود مرعشی‌، تهران‌، ۱۴۰۶ق.
(۴) ابن‌ ندیم‌، الفهرست.
(۵) ابواسحاق‌ شیرازی‌، ابراهیم‌، التبصرة فی‌ اصول‌ الفقه‌، به‌ کوشش‌ محمدحسن‌ هیتو، دمشق‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.
(۶) ابوالحسین‌ بصری‌، المعتمد فی‌ اصول‌ الفقه‌، به‌ کوشش‌ محمد حمیدالله‌ و دیگران‌، دمشق‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.
(۷) اشعری‌، علی‌، رسالة فی‌ استحسان‌ الخوض‌ فی‌ علم‌ الکلام‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۷۹م.
(۸) بخاری‌، محمد، صحیح‌، استانبول‌، ۱۹۸۱م.
(۹) بغدادی‌، عبدالقاهر، اصول‌ الدین‌، بیروت‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۱م.
(۱۰) بغدادی‌، عبدالقاهر، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، به‌ کوشش‌ محمد زاهد کوثری‌، قاهره‌، ۱۳۶۷ق‌/۱۹۴۸م.
(۱۱) جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.
(۱۲) سراج‌الدین‌ ارموی‌، محمود، التحصیل‌ من‌ المحصول‌، به‌ کوشش‌ عبدالحمید ابوزنید، قاهره‌، ۱۳۹۳ق‌/۱۹۷۳م.
(۱۳) سیدمرتضی‌، علی‌، الذخیرة، به‌کوشش‌ احمد حسینی‌، قم‌، ۱۴۱۱ق.
(۱۴) شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، به‌کوشش‌ مهدی‌ رجایی‌، قم‌، کتابخانه آیت‌الله‌ مرعشی.
(۱۵) شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، چ‌ سنگی‌، مجموعة الرسائل‌، قم‌، ۱۳۰۴ق.
(۱۶) طالقانی‌، نظرعلی‌، کاشف‌ الاسرار، به‌ کوشش‌ مهدی‌ طیب‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش.
(۱۷) طوسی‌، محمد، الاقتصاد، قم‌، ۱۴۰۰ق.
(۱۸) علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
(۱۹) علامه حلی‌، حسن‌،، «کشف‌ الفوائد»، مجموعة الرسائل‌، قم‌، ۱۴۰۴ق.
(۲۰) فخرالدین‌ رازی‌، «اصول‌ دین‌»، چهارده‌ رساله‌، به‌کوشش‌ محمدباقر سبزواری‌، تهران‌، ۱۳۴۰ش.
(۲۱) فخرالدین‌ رازی‌، کتاب‌ الاربعین‌ فی‌ اصول‌الدین‌، حیدرآباددکن‌، ۱۳۵۳ق.
(۲۲) قرآن‌ کریم.
(۲۳) قرافی‌، احمد، شرح‌ تنقیح‌ الفصول‌، به‌ کوشش‌ طه‌ عبدالرئوف‌ سعد، بیروت‌، ۱۳۹۳ق‌/۱۹۷۳م.
(۲۴) کلینی‌، محمد، الاصول‌ من‌ الکافی‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۸۸ق.
(۲۵) مانکدیم‌، (تعلیق‌) شرح‌ الاصول‌ الخمسه، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، نجف‌، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.
(۲۶) معتقد الامامیه‌، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش.
(۲۷) میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
(۲۸) میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، قوانین‌ الاصول‌، تهران‌، ۱۳۰۳ق.

پانویس


 
۱. علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، ج۱، ص۴، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
۲. علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، ج۱، ص۶، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
۳. میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۱، ص۵، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
۴. بخاری‌، محمد، صحیح‌، ج۱، ص۸، استانبول‌، ۱۹۸۱م.
۵. کلینی‌، محمد، الاصول‌ من‌ الکافی‌، ج۲، ص۱۹-۲۰، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۸۸ق.    
۶. کلینی‌، محمد، الاصول‌ من‌ الکافی‌، ج۲، ص۱۸، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۸۸ق.    
۷. کلینی‌، محمد، الاصول‌ من‌ الکافی‌، ج۱، ص۴۲-۴۳، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۸۸ق.
۸. کلینی‌، محمد، الاصول‌ من‌ الکافی‌، ج۱، ص۴۳-۴۴، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری‌، تهران‌، ۱۳۸۸ق.
۹. آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۴، ص۴۴۸-۴۴۹، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۱۰. مانکدیم‌، (تعلیق‌) شرح‌ الاصول‌ الخمسه، ص۱۲۲-۱۲۳، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، نجف‌، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.
۱۱. ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌، ج۱، ص‌ ۲۰۷.
۱۲. میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، ج۲، ص۱۷۳، اصول‌ دین‌، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
۱۳. میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۱، ص۲۵۱، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
۱۴. میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۱، ص۲۶۹،۲۷۰، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
۱۵. مانکدیم‌، (تعلیق‌) شرح‌ الاصول‌ الخمسه، ج۱، ص۱۲۳-۱۲۴، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، نجف‌، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.
۱۶. سیدمرتضی‌، علی‌، الذخیرة، ص۱۶۷، به‌کوشش‌ احمد حسینی‌، قم‌، ۱۴۱۱ق.
۱۷. ابن‌ میثم‌ بحرانی‌، میثم‌، قواعد المرام‌ فی‌ علم‌ الکلام‌، ج۱، ص۲۸، به‌ کوشش‌ احمد حسینی‌ و محمود مرعشی‌، تهران‌، ۱۴۰۶ق.
۱۸. جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۱، ص۲۷۰-۲۷۱، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.
۱۹. ال عمران/سوره۳، آیه۱۹۰.    
۲۰. آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۴، ص۴۴۶-۴۴۷، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۲۱. سراج‌الدین‌ ارموی‌، محمود، التحصیل‌ من‌ المحصول‌، ج۱، ص۳۰۸، به‌ کوشش‌ عبدالحمید ابوزنید، قاهره‌، ۱۳۹۳ق‌/۱۹۷۳م.
۲۲. قرافی‌، احمد، شرح‌ تنقیح‌ الفصول‌، ص۴۴۳-۴۴۴، به‌ کوشش‌ طه‌ عبدالرئوف‌ سعد، بیروت‌، ۱۳۹۳ق‌/۱۹۷۳م.
۲۳. جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۱، ص۲۵۱، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.
۲۴. جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۱، ص۲۵۲، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.
۲۵. ابواسحاق‌ شیرازی‌، ابراهیم‌، التبصرة فی‌ اصول‌ الفقه‌، ج۱، ص۴۰۱، به‌ کوشش‌ محمدحسن‌ هیتو، دمشق‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.
۲۶. میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۲، ص۱۷۳، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
۲۷. جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۱، ص۲۶۲-۲۶۹، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.
۲۸. جرجانی‌، علی‌، شرح‌ المواقف‌، ج۱، ص۲۶۲-۲۶۹، قاهره‌، ۱۳۲۵ق‌/۱۹۰۷م.
۲۹. میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۲، ص۱۷۳، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
۳۰. ابوالحسین‌ بصری‌، المعتمد فی‌ اصول‌ الفقه‌، ج۲، ص۹۴۱، به‌ کوشش‌ محمد حمیدالله‌ و دیگران‌، دمشق‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.
۳۱. فخرالدین‌ رازی‌، «اصول‌ دین‌»، ج۱، ص۵۵، چهارده‌ رساله‌، به‌کوشش‌ محمدباقر سبزواری‌، تهران‌، ۱۳۴۰ش.
۳۲. آمدی‌، علی‌، الاحکام‌ فی‌ اصول‌ الاحکام‌، ج۴، ص۴۴۶-۴۴۷، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ عجوز، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.
۳۳. قرافی‌، احمد، شرح‌ تنقیح‌ الفصول‌، ج۱، ص۴۴۳-۴۴۴، به‌ کوشش‌ طه‌ عبدالرئوف‌ سعد، بیروت‌، ۱۳۹۳ق‌/۱۹۷۳م.
۳۴. سیدمرتضی‌، علی‌، الذخیرة، به‌کوشش‌ احمد حسینی‌، قم‌، ۱۴۱۱ق.
۳۵. مانکدیم‌، (تعلیق‌) شرح‌ الاصول‌ الخمسه، ص۶۰-۶۳، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، نجف‌، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.
۳۶. علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، ج۱، ص‌ ۶، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
۳۷. میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۲، ص۱۶۶- ۱۶۸، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
۳۸. میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۲، ص۱۸۰، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
۳۹. مستمسک العروة ج۱، ص۱۰۳-۱۰۴.    
۴۰. التنقیح (الاجتهاد و التقلید)، ص۴۱۱.
۴۱. سجادی، سید جعفر. فرهنگ معارف اسلامی.
۴۲. مانکدیم‌، (تعلیق‌) شرح‌ الاصول‌ الخمسه، ج۱، ص۱۲۵-۱۲۶، به‌کوشش‌ عبدالکریم‌ عثمان‌، نجف‌، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.
۴۳. بغدادی‌، عبدالقاهر، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، ج۱، ص۱۹۴، به‌ کوشش‌ محمد زاهد کوثری‌، قاهره‌، ۱۳۶۷ق‌/۱۹۴۸م.
۴۴. فخرالدین‌ رازی‌، «اصول‌ دین‌»، چهارده‌ رساله‌، ص‌ ۵۴ - ۷۸، به‌کوشش‌ محمدباقر سبزواری‌، تهران‌، ۱۳۴۰ش.
۴۵. کتاب شرح العقیدة الطحاویه.    
۴۶. میرزای‌ قمی‌، ابوالقاسم‌، اصول‌ دین‌، ج۱، ص۵، به‌ کوشش‌ رضا استادی‌، تهران‌، مسجد جامع.
۴۷. طوسی‌، محمد، الاقتصاد، ج۱، ص‌ ۵ -۶، قم‌، ۱۴۰۰ق.    
۴۸. علامه حلی‌، حسن‌،، «کشف‌ الفوائد»، مجموعة الرسائل‌، ص۹۳، قم‌، ۱۴۰۴ق.
۴۹. شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، ص۵۵، به‌کوشش‌ مهدی‌ رجایی‌، قم‌، کتابخانه آیت‌الله‌ مرعشی.
۵۰. معتقد الامامیه‌، به‌ کوشش‌ محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌، تهران‌، ۱۳۳۹ش.
۵۱. علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
۵۲. علامه حلی‌، حسن‌، شرح‌ باب‌ حادی‌ عشر، ص‌ ۴، تهران‌، ۱۳۷۰ش.
۵۳. طالقانی‌، نظرعلی‌، کاشف‌ الاسرار، ج۱، ص۳۲، به‌ کوشش‌ مهدی‌ طیب‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش.
۵۴. شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، ص۵۵، چ‌ سنگی‌، مجموعه الرسائل‌، قم‌، ۱۳۰۴ق.
۵۵. شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، ص۶۴، چ‌ سنگی‌، مجموعه الرسائل‌، قم‌، ۱۳۰۴ق.
۵۶. طالقانی‌، نظرعلی‌، کاشف‌ الاسرار، ج۱، ص۳۲، به‌ کوشش‌ مهدی‌ طیب‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش.
۵۷. شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، ص۶۴، چ‌ سنگی‌، مجموعه الرسائل‌، قم‌، ۱۳۰۴ق.
۵۸. شهید ثانی‌، زین‌الدین‌، حقائق‌ الایمان‌، ص ۵۵، چ‌ سنگی‌، مجموعه الرسائل‌، قم‌، ۱۳۰۴ق.
۵۹. کتاب الطهارة (شیخ انصاری) (ق)، ج۲، ص۳۵۵.    
۶۰. آموزش دین، ص۱۸.
۶۱. حاشیه مجمع الفائده، ص۷۳۰.    


منبع



دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «اصول دین»، ج۹، ص۳۶۳۵.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۵۶۷-۵۶۸.    



جعبه ابزار