اطلاق

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



صدور از گوینده بدون قید یا
شرطیشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
را اطلاق گویند. از این عنوان در ، بخش الفاظ، بحث شده است.


تعریف اطلاق



اطلاق عبارت است از
دلالتواژه دلالت به دو معنی به کار رفته است: ۱
لفظ بر معنای شایع و فراگیر نسبت به جنس یا احوال آن معنا مانند لفظ
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
که نسبت به جنس خود شیوع دارد و شامل همۀ افراد انسان می‌شود و یا لفظ زید که شامل تمامی حالات وی می‌شود؛ هر چند نسبت به مفهوم زید اطلاق ندارد.

معنای مطلق



به لفظ دارای اطلاق، «مطلق» گفته می‌شود که مقابل آن «مقیّد» است، چنانچه اطلاق، مقابل
تقییدمقابل اطلاق را تقیید گویند
است.

تفاوت اطلاق و عموم



تفاوت اطلاق و عموم در آن است که دلالت
عاملفظ شامل تمام مصادیق مدخول آن را عام می‌گویند
بر شیوع و شمول نسبت به ، به وضع است، در حالی که دلالت مطلق بر آن، در پرتو مقدمات حکمت است.
[۲] اجود التقریرات ج۲، ص۲۹۱.


تلازم اطلاق و تقیید



اطلاق و تقیید با یکدیگر تلازم دارند؛ بدین معنا که در‌ هر کلام و دلیلی که
امکانامکان ، در یکی از کاربردهایش از مواد ثلاث، قسیم وجوب و امتناع ذاتی و به معنای سلب ضرورت وجود و عدم از ماهیت من حیث هی می‌باشد
تقیید وجود داشته باشد، امکان اطلاق نیز وجود دارد و با تقیید، اطلاق نیز ممتنع است.

اطلاق در جمله



اطلاق علاوه بر مفرد مانند اسم جنس و نکره در جمله نیز جریان دارد مانند اطلاق صیغۀ امر همچون «صلّ» (
نمازیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
بگزار) که دلالت بر وجوب عینی، تعیینی و نفسی می‌کند و مانند اطلاق جملۀ شرطیه همچون
آببه آنچه آب نامیده شود، هر چند به طور مَجاز آب گفته می‌شود
اگر به قدر کر رسید، نمی‌شود «الماء اذا بلغ قدر کر لم ینجّسه شیء» که از آن به دلیل اطلاق (عدم ذکر شرط دیگر) تنها کر بودن آن استفاده می‌شود.

مورد اطلاق



مورد اطلاق یا است یا
موضوعموضوع هر علمی عبارت است از آن چیزی که در آن علم از احوال و عوارض او گفتگو می‌شود و قضایای مربوط به او حل می‌شود
حکم و یا متعلّق
موضوع حکمموضوع حکم به معنای مکلّف مخاطَب تکلیف شرعی است
. برای مثال در جملۀ «یحرم أکل المیتة» (خوردن مردار حرام است) هر یک از
حکم•حکم به ضم حاء و سکون کاف به معنای رأی قاضی است
(
حرمتحرمت به معنی حرام بودن است
)، موضوع (
خوردنيکي از موضوعاتي که در فقه از احکام آن صحبت شده ،‌خوردن مي باشد
) و متعلّق (مردار) مطلق هستند.

اطلاق افرادی و احوالی



اطلاق اگر نسبت به افراد معنا لحاظ شود،
اطلاق افرادیاطلاق افرادی به عمومیت حکم به حسب افراد اطلاق می‌شود
و اگر نسبت به حالات معنا لحاظ گردد،
اطلاق احوالیشمول حکم نسبت به حالات متفاوت مصداق جزئی را اطلاق احوالی گویند
گفته می‌شود.

اطلاق لفظی و مقامی



اگر مجرای اطلاق لفظ باشد- مانند مثال‌های یاد شده-
اطلاق لفظیاطلاق لفظی به شمول مستفاد از لفظ به کمک مقدمات حکمت گفته می‌شود
نامیده می‌شود، ولی گاهی بستر اطلاق، خواست و
غرضغَرض، به صفحه‌ای که در مسابقه تیراندازی تیرها باید به آن اصابت کنند، گفته می‌شود
مولا است. برای مثال، از جانب مولا حکمی صادر شده، لیکن دخالت چیزی در تحقّق غرض وی یا مانعیّت آن از تحقّق غرض، مشکوک است. در صورتی که مولا هنگام صدور حکم، در مقام بیان همۀ آنچه که در غرض وی دخالت داشته، بوده است، نسبت به دخالت یا مانعیّت مشکوک، به اطلاق مقامی، استناد و مشکوک، نفی می‌شود.

مقدّمات حکمت



در این که احراز اطلاق در مثل اسم جنس و مانند آن، به وضع است یا مقدّمات حکمت، اختلاف است، لیکن اطلاق احوالی و اطلاق جمله و مشابه آن، بر مقدّمات حکمت متوقّف است و از وضع فهمیده نمی‌شود.

مقدمات تشکیل دهنده مقدمات حکمت



مقدّمات حکمت از دو مقدّمۀ صغری و کبری تشکیل می‌شود.

← مقدّمۀ صغری


مقدّمۀ صغری این که آنچه در گوینده آمده است از‌ آن جهت که در صدد بیان تمام مراد خویش می‌باشد تمام مقصود و مراد او است.

← مقدّمۀ کبری


مقدّمۀ کبری این که آنچه گوینده در مقام اثبات بیان نکرده است- از آن جهت که ظاهر حال او، تبیین تمامی موضوع حکم با کلام خویش است- در مقام ثبوت و واقع نیز منظور و مقصود او نیست. با حصول این دو مقدّمه،
دلالتواژه دلالت به دو معنی به کار رفته است: ۱
کلام گوینده بر اطلاق تمام است.

قدر متیقن در مقام تخاطب مانع از اطلاق



در این که وجود
قدر متیقّنقدر متیقن به فرد یا حصّه‌ای از مطلق ، مشمول حکم به طور یقین اطلاق می‌شود
در مقام تخاطب و محاوره مانع از دلالت کلام بر اطلاق می‌شود یا نه، اختلاف است.

اصل در هر گوینده



اصل در هر گوینده‌ای آن است که در مقام بیان باشد، مگر آن که دلیلی بر خلاف آن وجود داشته باشد. از این رو، در صورت
شکشک مقابل یقین یکی از عناوین مهمی است که درفقه و اصول در مورد آن زیاد بحث شده است و در تمامی ابواب فقه جاری است
در مقام بیان بودن گوینده، به مقتضای اصل مزبور عمل می‌شود.
[۹] الموجز فی اصول الفقه ج۱، ص۲۴۷.


تنافی مطلق و مقیّد



چنانچه مطلق و مقیّدی که در کلام
شارعبه وضع کننده قوانین شرعی شارع‏ می‌گویند که در اصطلاح به خداوند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اطلاق می شود
آمده است، با یکدیگر تنافی داشته باشند مانند «أعتق رقبة» (بنده‌ای را کن) و «أعتق رقبة مؤمنة» (بندۀ مؤمنی را آزاد کن)، که ظاهر کلام نخست به مقتضای اطلاق، جواز آزاد کردن بردۀ غیر مؤمن است، در حالی که ظاهر کلام دوم، تعیین مؤمن برای
آزادییکی از مهمترین شرایط وجوب تکلیف بر انسان ، مختار بودن و مجبور نبودن او توسط دیگران یا شرایط خاص می باشد که از آن به آزادی یا حریت تعبیر می شود
است.

← رفع تنافی مطلق و مقید


برای رفع تنافی دو راه ذکر شده است:

←← حمل مطلق بر مقید


راه نخست که میان معروف، و در خطابات قانونی، رایج است، حمل مطلق بر مقیّد است. در نتیجه، مطلق به مقیّد،
تقییدمقابل اطلاق را تقیید گویند
می‌شود.

←← حمل مقید بر استحباب


راه دوم، حمل مقیّد بر به عنوان
افضلاز عنوان افضل، در بسیارى از باب‌ هاى فقهى- اعم از عبادات، معاملات و احکام- یاد شده است
افراد مطلق است.

← رفع تنافی در سلبی و ایجابی


البته در مطلق و مقیّد سلبی و ایجابی مانند «فی الغنم زکاة» (در گوسفند زکات است) و «لیس فی الغنم المعلوفة زکاة» (در گوسفندی که علف به او داده می‌شود،
زکاتزکات صدقه مقدر به اصل شرع می باشد
نیست) راه علاج، تنها، حمل مطلق بر مقیّد است؛ زیرا از جمله سلبی مقیّد استفاده می‌شود که مطلوب شارع در استحقاق زکات، گوسفندی است که از مراتع طبیعی تغذیه می‌کند.
[۱۱] الموجز فی اصول الفقه ج۱، ص۲۴۸.


پانویس


 
۱. اصول الفقه ج۱، ص۱۵۷-۱۵۸.    
۲. اجود التقریرات ج۲، ص۲۹۱.
۳. اصول الفقه ج۱، ص۱۵۸-۱۵۹.    
۴. اصطلاحات الاصول، ص۲۴۷.    
۵. اصطلاحات الاصول، ص۲۴۷-۲۴۸.    
۶. دروس فی علم الاصول ج۲، ص۸۶.    
۷. دروس فی علم الاصول ج۲، ص۸۸.    
۸. اصول الفقه ج۱، ص۱۷۰-۱۷۲.    
۹. الموجز فی اصول الفقه ج۱، ص۲۴۷.
۱۰. اصول الفقه ج۱، ص۱۷۴-۱۷۵.    
۱۱. الموجز فی اصول الفقه ج۱، ص۲۴۸.


منبع



فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵.    




جعبه ابزار