• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

السَّلام عَلی محالِّ مَعْرِفَةِ اللّه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




السَّلام عَلی محالِّ مَعْرِفَةِ اللّه!
سلام بر جایگاه‌های شناخت خدا!
فراز وَ حُجَجِ اللّهِ عَلی أهْلِ الدُّنْیا وَالآخِرةِ وَ الاُْولی‌ در زیارت جامعه کبیره، اهل بیت (علیهم‌السّلام) را جایگاه‌های خداشناسی معرفی می‌کند.
این فراز خداشناسی حقیقی است و این جایگاه، به مفهوم کامل و اتمّ آن در انحصار اهل بیت (علیهم‌السّلام) است و برای شناخت حقیقی خدا، راهی جز بهره‌گیری از ره نمودهای آنان نیست.




مَحالّ: جمع «محلّ»، اسم مکان، به معنای جایگاه، مکان، جا، موضع. «المَحَلّ: نقیض المرتحل: الموضع الَّذی یُحلُّ فیه».مَعْرِفَةِ اللّه: شناخت خدا.


نخستین فرمان عقل، شناخت هستی بخش است و از این رو،‌ اندیشه اهل فکر، نمی‌تواند خدا را انکار کند و نشانه‌های هستی، گواه اقرار قلبی منکران زبانی خداست.امّا توصیف امامان (علیهم‌السّلام) به «مَحالّ معرفة اللّه؛ جایگاه‌های خداشناسی»، فراتر از آن شناختی است که انسان‌های عادی در پی آن‌اند؛ زیرا شناخت همه رهجویان، یکسان نیست. برخی، به ظاهر بسنده می‌کنند و گروهی، تا حقیقت را نیابند، آرام نمی‌گیرند. هر دو گروه، خدا را می‌شناسند؛ امّا هم رتبه نیستند. خداشناسی ظاهری و خداشناسی حقیقی، رهاورد مبانی شناخت آنان است.


۱. خداشناسی ظاهری. اعتقاد ظاهری به اسامی خداوند، صرف‌نظر از معنا و تاثیر آن، خداشناسی ظاهری است و چنین پرستشی را «عبادت ظاهری» می‌نامند.۲. خداشناسی حقیقی. اعتقاد به مفاهیمی که در اسامی خداوند، وجود دارد و یافتن حقیقت معنای آن و تاثیر معنا بر جهان هستی، خداشناسیِ حقیقی است و چنین پرستشی را «عبادت حقیقی» می‌نامند.


بندگان برگزیده الهی، خدا را آن‌گونه که باید، می‌شناسند و همه هستی را جلوه حق و عالم را محضر او می‌دانند. در چنین تفکّری، خداوند، حاضر و ناظر است و در منظر آنان، خدا، معشوقی است که سزاوارِ عشقی ستودنی است و مستی محبّت، آنان را به پرستش، وا می‌دارد. به تعبیر علّامه سیّد محمّدحسین طباطبایی: پرستش، به مستی است، در کیش مهر بُرون‌اند زین جرگه، هشیارها.
خدا در منظر معصوم (علیه‌السّلام)، غایب نیست و چنان حاضر است که گویی دیدنی است، آن‌سان که طبق نقلی، امام علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «ما کُنتُ اعبُدُ رَبَّا لَم ارَهُ.» من خدایی را که نبینم، نمی‌پرستم.
دیدگان علی (علیه‌السّلام)، خدابین است و به هر جا بنگرد، خدا را می‌بیند و روح او، آن‌چنان وارسته است که غیر خدا، در آن، راه ندارد و پیش از آن‌که به چیزی بنگرد، خدا را می‌بیند. از همین رو، در روایتی از ایشان، آمده است: «ما رَاَیتُ شَیئَا الّا وَ رَاَیتُ اللّه َ قَبلَهُ.» چیزی را ندیدم، جز آن که پیش از آن، خدا را دیدم.
نوف بِکالی، از یاران ویژه مولا علی (علیه‌السّلام) بود که پیشکار ایشان نیز بود و راز و نیاز شبانه علی (علیه‌السّلام) را به زیبایی، روایت کرده است. بر پایه گزارشی، نوف می‌گوید: امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) را روی گردان و شتابان دیدم. گفتم: به کجا می‌روی، مولای من؟
فرمود: «ای نوف! رهایم کن. آرزوهایم، مرا به سوی محبوب، کشانده است». گفتم: مولای من! آرزوهایت چیست؟ فرمود: «آن که مورد آرزوست، آن را می‌داند و از بیان آن برای دیگری، بی نیازم. در ادب ورزی بنده، همین بس که در نعمت‌ها و نیازهایش، جز پروردگارش را شریک نکند». در ادامه روایت، نوف می‌گوید: ‌ای امیر مؤمنان! من از حرص و چشم داشتن بر آرزویی از آرزوهای دنیا، بر خود بیمناکم. امام (علیه‌السّلام)، او را‌ اندرز می‌دهد و دعای بسیار آموزنده‌ای را به وی، تعلیم می‌دهد که در فرجام آن می‌فرماید:
«فَاسالُکَ بِاسْمِکَ الَّذی ظَهَرتَ بِهِ لِخاصَّةِ اولِیائِکَ فَوَحَّدوکَ وَ عَرَفوکَ فَعَبَدوکَ بِحَقِیقَتِکَ، ان تُعَرِّفَنِی نَفسَکَ لِاقِرَّ لَکَ بِرُبوبِیَّتِکَ عَلی حَقِیقَةِ الایمانِ بِکَ، وَ لا تَجعَلنی ـ یا الهی ـ مِمَّن یَعبُدُ الاسمَ دونَ المَعنی وَ اَلحِظنِی بِلَحظَةٍ مِن لَحِظاتِکَ تُنَوِّرُ بِها قَلبِی بِمَعرِفَتِکَ خاصَّة وَ مَعرِفَةِ اولِیائِکَ انَّکَ عَلی کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٍ.» [خدایا!] به آن نامی که با آن بر دوستان ویژه‌ات آشکار شدی و در نتیجه، به یگانگی تو پی بردند و تو را شناختند و سپس، تو را چنان که سِزَد، پرستش کردند، از تو می‌خواهم که خودت را به من بشناسانی تا به ربوبیّت تو، از روی ایمانی حقیقی، اعتراف کنم. الهی! مرا از آنانی قرار مده که نام بی معنا را می‌پرستند. گوشه چشمی به من کن تا بدان سبب، دلم را به شناخت خودت و شناخت دوستانت، روشن گردانی. همانا تو بر هر کاری، توانایی.
آنچه امام علی (علیه‌السّلام) به نوف تعلیم داده، پرستش حقیقی و نفیِ پرستش ظاهری است. در خداشناسی ظاهری، شخص، تنها ذکر «یا اللّه! » و ... را مکرّر می‌گوید؛ ولی در خداشناسی حقیقی، «یا اللّه!»، بر وجود او تجلّی می‌کند و حال او را دگرگون می‌سازد.


یکی از دوستان، برای نگارنده نقل می‌کرد که: در حرم حضرت عبدالعظیم (علیه‌السّلام)، با حال خوشی «دعای کمیل» را شروع کردم. مردی روستایی، نزد من آمد و گفت: آقا! اگر می‌شود، بلندتر بخوانید که من هم بخوانم. در دل، خیلی ناراحت شدم که حالِ خوش مرا از بین بُرد. با این همه، قبول کردم و دعا را بلند خواندم و به پایان رساندم. مرد روستایی، رفت. یکباره، دیدم حالتی خاص به من دست داد و خداوند، آن چنان بر دل من جلوه کرد که اگر بر دل هر کافری تجلّی می‌کرد، بی درنگ، مسلمان می‌شد. همان موقع، فهمیدم که این دعا خواندن من برای آن روستایی، برای خدا بوده و دستاورد آن هم، تجلّی الهی بر دل این بنده‌اش.


امامان (علیهم‌السّلام)، خداشناسی حقیقی را می‌آموزند و بندگان، اگر از راه دیگری به شناخت حق دست یابند، تنها اسم او را شناخته‌اند و از بهره آن، محروم‌اند. نخستین دستاورد شناخت حقیقی، همنشینی با اولیای خدا و چشم پوشاندن از تمامی لذّات دنیوی است.
امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «لَو یَعلَمُ النّاسُ مَا فِی فَضلِ مَعرِفَةِ اللّه ِ (عزّوجلّ) مَا مَدّوا اعیُنَهُم الی ما مَتَّعَ اللّه ُ بِهِ الاعداءَ مِن زَهرَةِ الحَیاةِ الدُّنیا وَ نَعِیمِها وَ کانَت دُنیاهُم اقَلَّ عِندَهُم مِمّا یَطؤُونَهُ بِارجُلِهِم وَ لَنُعِّموا بِمَعرِفَةِ اللّه ِ ـ جَلَّ وَ عَزَّ ـ وَ تَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَل فی رُوضاتِ الجِنانِ مَعَ اولیاءِ اللّه ِ.» اگر مردم می‌دانستند که شناخت خدای (عزّوجلّ) چه ارزشی دارد، به زرق و برق زندگی دنیا و نعمت‌های آن که خداوند، دشمنان را از آن بهره‌مند ساخته است، چشم نمی‌دوختند و دنیای آنان، در نظرشان کمتر از خاک زیرِ پایشان بود و از معرفت خدا، متنعّم می‌شدند و چونان کسی از آن لذّت می‌بردند که همواره در باغ‌های بهشت، با دوستان خدا باشد.
دستاورد دیگر خداشناسیِ حقیقی، مستجاب الدّعوه شدن است، به گونه‌ای که دعای فرد، بی تردید، برآورده می‌گردد؛ زیرا زبانش، زبانِ خدایی است و او به مقام خلیفة اللّهی، مفتخر می‌شود. در روایت است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود:«لَو عَرَفتُمُ اللّه َ حَقَّ مَعرِفَتِهِ لَزالَتِ الجِبالُ بِدُعائِکُم.» اگر خدا را چنان‌که سِزَد، می‌شناختید، هر آینه، با دعای شما، کوه‌ها از جای کَنْده می‌شدند.
پدیدار شدن کرامات اولیای خدا، دستاورد دیگر خداشناسان واقعی است: «لَو عَرَفتُمُ اللّه َ حَقَّ مَعرِفَتِهِ لَمَشَیتُم عَلَی البُحُورِ وَ لَزالَت بِدُعائِکُمُ الجِبالُ.»
[۱۱] متقی هندی، علی بن حسام‌الدین، کنز العمّال، ج۳، ص۱۴۴، ح۵۸۹۳.
اگر خدا را چنان‌که باید، می‌شناختید، بر روی دریاها راه می‌رفتید و با دعایتان، کوه‌ها از جا کَنْده می‌شدند.
«محالّ معرفة اللّه»، خداشناسی حقیقی است و این جایگاه، به مفهوم کامل و اتمّ آن در انحصار اهل بیت (علیهم‌السّلام) است و برای شناخت حقیقی خدا، راهی جز بهره گیری از ره نمودهای آنان نیست.


۱. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۶۳.    
۲. ر. ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش نامه عقاید اسلامی، ج۴، ص۱۱۵ «ناتوانی عقل از انکار خدا».    
۳. شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۹۸، ح۶.    
۴. مازندرانی، ملّا صالح، شرح اُصول الکافی، ج۳، ص۸۳.    
۵. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج۴، ص۱۶۳۸.    
۶. علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۴، ص۹۶، ح۱۲.    
۷. محمدی ری‌شهری، محمد، دانش نامه امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام)، ج۱۰، ص۹۰، ح۴۳۳۱.    
۸. شیخ کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۴۷، ح۳۴۷.    
۹. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، ج۷، ص۱۸۵، ح۱۲۳۶۷.    
۱۰. محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۳۰۱، ح۲۱۴۰۹.    
۱۱. متقی هندی، علی بن حسام‌الدین، کنز العمّال، ج۳، ص۱۴۴، ح۵۸۹۳.



ری شهری، محمد، تفسیر قرآن ناطق، ص۱۹۶-۲۰۰.    






جعبه ابزار