• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

انگیزه‌های سیاسی منع تدوین حدیث (عقاید و مذاهب)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





انگیزه‌های سیاسی منع تدوین حدیث، برخلاف توجیه‌های سست پس از واقعه همچون ترس از مهجوریت قرآن یا اختلاط آن با حدیث، ممنوعیت نگارش سنت نبوی ریشه‌ای در عصر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نداشت؛ بلکه به دستور و اجتهاد شخصی خلیفه دوم و با رویکرد «حسبنا کتاب الله» شکل گرفت.
خلیفه با این تصور که کتابت حدیث ممکن است کتاب خدا را به حاشیه ببرد، نقل و کتابت را ممنوع ساخت و حتی دفاتر احادیث را به آتش کشید.
با این حال، ظهور نهضت فراگیر تدوین در قرن دوم، بطلان این پندارها را آشکار ساخت؛ چرا که سنت پیامبر مفسر قرآن است و تمایز معجزه‌آسای قرآن از سخنان بشر همواره برای مسلمانان روشن بوده است.



در برابر چنین دلائل روشنی بر لزوم ضبط حدیث نبوی، امام حنابله از رسول گرامی نقل می‌کند که پیامبر فرمود: «لا تکتبوا عنی و من کتب عنی غیر القرآن فلیمحه»؛ «از من چیزی ننویسید، و هر کس هر چه جز قرآن، نگاشته است نابود کند».
در مساله بازداری از تدوین حدیث به این مقدار اکتفاء نشده است، بلکه از شخصیت‌هایی مانند: ابو سعید خدری، ابو موسی اشعری، عبداللّه بن مسعود، ابوهریره و عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن عروة، عمر بن عبدالعزیز، و مغیرة بن ابراهیم، سخنانی نقل شده که همگی حاکی از آن است که آنان با جمع‌آوری احادیث مخالف بودند.
ولی انسان در حیرت است که اگر تدوین حدیث نبوی، ممنوع و یا مکروه بود و سیره سلف بر ترک آن بود، پس چرا در نیمه قرن دوم، نهضت عظیم و بی‌سابقه‌ای برای نقل و نشر و نگارش حدیث نبوی پدید آمد، چرا نهی رسول خدا نادیده گرفته شد؟
اگر بر ما لازم است از سلف صالح پیروی کنیم، پس لازم است برخیزیم، تمام صحاح و مسانید را آتش بزنیم، و اثری از گفتار رسول گرامی باقی نگذاریم، هم‌چنان‌ که خلیفه دوم این کار را، به نحوی که می‌آید، انجام داد.


قهرمان نهی از کتابت، خلیفه دوم است، سخنانی که از او نقل خواهیم کرد، حاکی از آن است که هرگز از پیامبر در این مورد، نهی و منعی نرسیده بود و خلیفه روی یک رشته اجتهاد و مصلحت‌ اندیشیه‌ای شخصی، کتابت و نقل حدیث را ممنوع کرد.
اینک برخی از گفتار و رفتارهای او:
۱: عروة بن زبیر می‌گوید: عمر بن خطاب، خواست سنن پیامبر بنویسد، در این مورد با یاران پیامبر مشورت کرد، آنان کتابت آن را تصویب کردند. ولی خلیفه، پیوسته در حال تردید و طلب خیر از خدا بود که ناگهان به خاطرش آمد، پیروان شرایع پیشین، از پیامبران خود، چیزهایی را نوشتند و بر آنها روی آوردند، و در نتیجه کتاب خدا را ترک کردند. (پس گفت): به خدا سوگند، من هرگز کتاب خدا را با چیزی نمی‌پوشانم.
۲: طبری، در تاریخ خود یادآور است که هر موقع عمر بن خطاب کسی را برای اداره امور به نقطه‌ای اعزام می‌کرد، سفارش می‌کرد که از محمد کمتر سخن نقل کنید، و من همکار شما هستم.
[۴] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ط اعلمی، ج۳، ص۲۷۳.

۳: ابن سعد، در طبقات خود نقل می‌کند، وقتی عم، «قرظة بن کعب» را به نقطه‌ای اعزام می‌کرد، تا چند میلی مدینه به مشایعت او رفت و یاد آور شد، علت مشایعت این است که تو را تذکر دهم تا از محمد کمتر روایت کنند.
[۵] ابن سعد، طبقات الکبری، ج۹، ص۷، ط بیروت.

۴: ابوذر و عبداللّه بن مسعود و ابو درداء، سرگرم نقل حدیث از پیامبر بودند، عمر آنان را مورد مؤاخذه قرار داد، و گفت، این چیست که پیوسته از محمد حدیث پخش می‌کنید.
۵: به خلیفه گزارش دادند که در دست مردم یک رشته کتاب‌ها است (که در آنها سنن و احادیث رسول گرامی ضبط شده است). او از مردم خواست که همه را بیاورند تا وی در باره آنها نظر دهد. هر کس نوشته‌ای داشت آورد، به گمان اینکه او می‌نگرد و می‌خواند و اختلاف آنها را رفع می‌کند. وقتی نزد او آوردند، همه را با آتش سوزانید. آنگاه گفت آرزویی است مانند آرزوی اهل کتاب.
سخنان یاد شده، حاکی است که بازداری در تدوین و نشر حدیث نبوی، نظریه‌ای بود که پس از در گذشت رسول گرامی پدید آمد. هرگز پیامبر خدا، امت خود را از نوشتن حدیث خود که تالی تلو قرآن است، باز نداشته بود، و فکر «حسبنا کتاب اللّه» و چیزی مشابه آن، چنین سوکنامه‌ای را پدید آورده است.


خطیب بغدادی که گسترده‌تر از همه، پیرامون این موضوع سخن گفته است، به یک رشته فلسفه‌تراشی، دست زده که ریشه آنها در سخنان خلیفه و دیگران نیز به چشم می‌خورد. مانند:
۱: نهی به خاطر این بود که مردم از تلاوت قرآن باز نمانند.
۲: نهی به خاطر این بود که حدیث، به وحی الهی، مخلوط نشود، زیرا در آن عصر، عالم و دانشمند کم بود که وحی را از حدیث جدا سازد، و بیم آن می‌رفت که حدیث در قرآن‌ها راه یابد.
۳: نهی مربوط به نگارش احادیث پیشینیان بود، تا مشابه‌ی برای قرآن نباشد.

چنین پوزش‌های نااستواری در سخنان خطیب و دیگران، همگی از قبیل علل پس از وقوع است و مرور زمان بی‌پایگی این فلسفه تراشی‌ها را ثابت کرد.
چون، اولاً اشتغال به حدیث، مایه گرایش به قرآن است نه اعراض از آن. زیرا گفتار و رفتار پیامبر، رافع مبهمات قرآن، و بیانگر مجملات آن است، سخنان پیامبر، روح ایمان و تقوی را در انسان زنده می‌سازد و برای مرد متقی، چیزی گواراتر از قرآن نیست. از این روی، وقتی نهضت نگارش حدیث آغاز گردید، هرگز مسلمانان از قرآن اعراض نکردند.
ثانیاً اگر گرایش به حدیث، مانع از اشتغال به قرآن باشد، باید مسلمانان گرد هیچ دانشی مانند علم ریاضی، طبیعی، انسانی و... نروند و همیشه در دریای جهل و نادانی غوطهور باشند.
زیرا اشتغال به علوم، مانع از اشتغال به قرآن می‌گردد، در حالی که قرآن، همه را دعوت به مطالعه در کتاب آفرینش می‌کند، و می‌فرماید:
(قُلْ انْظُرُوا ما ذا فِی الَّسماواتِ وَ لاَْرْضِ)؛ «بگو بنگرید، در آسمانها و زمین چه خبر است.»
اگر‌ اندیشه یاد شده، صحیح باشد، باید سیر در زمین و مطالعه حال گذشتگان که مایه عبرت است، ممنوع باشد، در حالی‌که قرآن بر آن تاکید خاصی دارد. و آیات دیگر.
بدتر از آن، اینکه بگوییم، فلسفه بازداری از کتابت حدیث، بیم از اختلاط قرآن به حدیث بود. این پوزش، از قبیل «عذر بدتر از گناه» است و معنی و مفاد آن، انکار اعجاز قرآن و تمایز ذاتی آن از سخنان بشری است، در حالی که عرب جاهلی، تا چه رسد به مسلمانان تربیت یافته در مکتب پیامبر، تمایز جوهری قرآن را از غیر آن به روشنی درک می‌کردند و از شنیدن آیات، آنچنان لذت می‌بردند که مدت‌ها محو و مست جذبه و شیرینی آن بودند، این حالت در شنیدن هیچ سخنی از سخنان بشر، حتی پیامبر گرامی، به آنان دست نمی‌داد.


۱. ↑ احمد بن حنبل، مسند، ج۱۸۱، ص۹۴.    
۲. ↑ خطیب بغدادی، تقیید العلم، ص۲۸.    
۳. ↑ خطیب بغدادی، تقیید العلم، ص۴۹.    
۴. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ط اعلمی، ج۳، ص۲۷۳.
۵. ↑ ابن سعد، طبقات الکبری، ج۹، ص۷، ط بیروت.
۶. ↑ متقی هندی، کنز العمال، ج۱۰، ص۲۹۳، شماره ۲۹۴۸۲.    
۷. ↑ متقی هندی، کنز العمال، ج۱ ص۲۹۲، شماره ۲۹۴۷۹.    
۸. ↑ خطیب بغدادی، تقیید العلم، ص۵۲.    
۹. ↑ خطیب بغدادی، تقیید العلم، ص۵۷.    
۱۰. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۱۰۱.    
۱۱. ↑ حج/سوره۲۲، آیه۴۶.    



• سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۸۳.    






جعبه ابزار