• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

بابکیه (فرهنگ فرق اسلامی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





بابکیه، از مباحث مطرح در فرهنگ فرق اسلامی است.
بابکیه از فرقه‌های غالی شیعه و منسوب به بابک خرمدین، برجسته‌ترین رهبر خرم‌دینان، به‌شمار می‌آیند.
منابع تاریخی، زندگی بابک، پیوند او با جاویدان و انتقال رهبری خرم‌دینان به وی را با روایات گوناگون گزارش کرده‌اند.
بابک از سال ۲۰۱ (هجری قمری) رهبری خرم‌دینان را بر عهده گرفت و با مرکزیت قلعه بَذ، قیامی گسترده علیه خلافت عباسی را نزدیک به دو دهه رهبری کرد.
پس از سال‌ها نبرد و پیروزی‌های پیاپی، بابک به دست افشین دستگیر و در سال ۲۲۳ (هجری قمری) به فرمان معتصم عباسی اعدام شد.



بابكيه فرقه‌اى از «غلات» شيعه هستند كه منسوب به بابک خرم دين مى‌باشند كه بزرگ‌ترين و نامورترين پيشواى خرم دينان بود.
وى به زبان پهلوی «پاپک» نام داشت كه به عربى او را «بابک» گويند.



محمد بن اسحاق الندیم در كتاب «الفهرست» مى‌نويسد كه: پدر بابک از مردم مداين و روغن فروش بود و به آذربایجان رفت و در ديه بلال‌آباد از روستاى ميمذ جاى گرفت و در آنجا دلباخته زنى يک چشم شد كه او را به زوجيت خود در آورد و بابک از وى بزاد.
در يكى از سفرها كه به کوه سبلان رفته بود كسى از پشت بر او خنجرى زد و از آن زخم درگذشت.
پس از مرگ وى مادر بابک به دايگى مى‌پرداخت تا اين كه بابک ده‌ساله شد و به گاو چرانى مشغول گشت و به خدمت شبل بن منقى ازدى در آمد و ستوربانى او مى‌كرد و از غلامانش طنبور نواختن آموخت.
پس از آنجا به تبریز از بلاد آذربايجان رفت و دو سال نزد محمد بن رواد ازدی بود.
سپس نزد مادر بازگشت و در اين هنگام، هجده سال داشت.
«طبری» نوشته است كه بابک در جوانى با شروين بن ورجاوند، رئيس مزدكيان طبرستان ملاقات كرد.



ابوالمعالی صاحب كتاب «بیان الادیان» مى‌نويسد: زمانى كه زندگى در اردبیل بر بابک و مادرش تنگ شد و راهى منطقه ديگر شدند و در دیهى كه از آن محمد بن رواد الازدى بود سكنا گزيدند.
اهل آن ديه از مزدکیان و خرم دينان بودند و پيشواى ايشان جاويدان بن شهرک بود.
بابک خربزه مى‌فروخت، جاويدان از او خربزه خريد و چون دانست كه او طنبور نيک مى‌نوازد او را خوش آمد و وى را نزد خود نگاهداشت.



طبرى در ذكر وقايع سال ۲۰۱ (هجرى قمری) مى‌نويسد: در اين سال بابک خرمى بر کیش جاویدانیه بيرون آمد و ايشان پيروان جاويدان بن سهل خداوند «بذ» بودند و دعوى كرد كه روح جاويدان در او حلول كرده و فتنه آغاز كرد.
محمد بن اسحاق النديم گويد كه: بين جاويدان و ابو عمران رقيب او كه هر دو از خرم دينان بودند، جنگ در گرفت.
جاويدان ابو عمران را بكشت و به كوه خود بازگشت امّا زخم نيزه‌اى برداشته بود و پس از سه روز از آن زخم درگذشت.
زن جاويدان دلباخته بابک شد و گفت: من به مرگ شوهر خود بانگ بلند نكنم فردا را آماده باش تا مردمان را فراهم آورم و گويم جاويدان دوش گفت كه: من امشب بميرم و روح من از پيكرم بيرون آيد و به پيكر بابک رود و با روان بابک انباز شود و بابک خداوند روى زمين شود و دين مزدک را ديگر باره زنده كند.
چون بامداد شد، آن زن ايشان را گرد آورده گفت كه: جاويدان مرا گفت: امشب من مى‌ميرم و جان از پيكرم بيرون مى‌رود و در تن اين جوان در آيد.
پيروان جاويدان سخن او را بپذيرفتند.
سپس آن زن گاوى خواست و فرمود آن را بكشند و پوست آن گاو را بگسترد و طشتى پر از باده بر آن گذاشت و نانى را بشكست و در گرداگرد پوست گاو نهاد، و آن مردم را يک يک مى‌خواند و مى‌گفت: بر آن پوست پاى كوبند و پاره‌اى از نان بردارند و در مى‌ فروبرند و بخورند و گويند: اى روان بابک بر تو گرويديم همچنان كه به روان جاويدان گرويده بوديم و سپس دست بابک بگيرند و دست بر وى زنند و ببوسند.
آن مردم همه چنين كردند، سپس آن زن بر بستر خويش بنشست و بابک را بر آن بستر كشاند و پشت بر آن مردم داشت و چون باده خوردند دسته‌اى ريحان بر گرفت و به سوى بابک انداخت.
بابک آن دسته ريحان را برگرفت و آئين زناشويى ايشان چنين است.



گردیزی در «زین الاخبار» مى‌نويسد: مردمان سپاهان، همدان و ما سبذان خرمدينى و هواخواه بابكند، چنان مى‌نمايد كه سال ۱۶۲ (هجرى قمری) نخستين سالى است كه خرم دينان قيام كردند و در حدود اصفهان بيرون آمدند و سى سال پس از آن يعنى در سال ۱۹۲ (هجرى قمری) خرمدينان آذربايجان نهضت كردند.
نه سال بعد يعنى سال ۲۰۱ (هجرى قمری) بابک به پيشوايى ايشان برگزيده شد و مدت بيست و دو سال پيشواى آنان بود.
پاپک پياپى لشكريان خلافت را شكست مى‌داد به طورى كه مأمون خليفه پيش از مرگ در وصيت خويش به معتصم، سركوبى خرم دينان را تأكيد كرد.
مركز قيام بابک در پيرامون قلعه بذ (البذ يا البذين) بود.



یاقوت حموی مى‌نويسد: در بذ محمره معروف، خرميّه آشكار شدند و بابک از آنجا بيرون آمد و در جاى ديگر مى‌نويسد: به ناحيه‌اى بين آذربايجان و آران بوده كه بابک خرمى در آن مى‌زيسته است و رود ارس از پهلوى آن مى‌گذرد و در جاى ديگر در ذكر ابر شوم گويد كه: كوهى است در بذ از قلمرو موقان در نواحى آذربايجان كه بابک خرّمى در آنجا بود.



ابن اثیر در ذكر وقايع سال ۲۱۸ (هجرى قمری) مى‌نويسد: معتصم خليفه عباسى به سوى خرّم دينان سپاه فرستاد و اسحاق بن ابراهيم در روستاى همدان با خرم دينان روبه‌رو شده و شصت هزار تن را بكشت و كسانى كه مانده بودند به روم گريختند.
سرداران عرب به سبب تنگى راه‌ها و كوهستانى بودن آن‌ها و سختى سرماى آذربايجان از دفع بابک عاجز شدند.
سرانجام پس از بيست سال معتصم خليفه عباسى، خيذر بن كاووس، معروف به افشين را به دفع او گسيل داشت.
بابک در دفع لشكر خليفه به تئوفيل پسر ميخائيل امپراطور بيزانس نامه نوشت و او را دعوت به لشكركشى به آذربايجان كرد.
اما پيش از آن كه امپراطور اقدامى كند افشين بابک را بفريفت و پس از سه سال جنگ با او و دادن امان‌نامه از طرف معتصم خليفه، او را به دام انداخت و وى را با خود به نزد معتصم به سامرا برد و خليفه فرمان داد كه بابک را بر فيلى نشاندند و در شهر بگرداندند و در روز پنج شنبه دوم صفر سال دويست و بيست و سه با وجود امان نامه‌اى كه به او داده بود امر داد كه وى را قطعه‌قطعه كرده به قتل رسانند.
[۳] عوفی، محمد بن محمد، جامع الحكايات و لوامع الروايات، ص۲۵۸.
[۵] گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، زين الاخبار.



۱. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۱، ص۳۶۰.    
۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، ج۹، ص۱۴.    
۳. عوفی، محمد بن محمد، جامع الحكايات و لوامع الروايات، ص۲۵۸.
۴. مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۱۴۲۰.    
۵. گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، زين الاخبار.
۶. ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ج۱، ص۴۱۶.    
۷. ابن اثیر، علی بن محمد، کامل التواریخ، ج۶، ص۴۴۷.    



مشکور، محمدجواد؛ مدیرشانه‌چی، کاظم، فرهنگ فرق اسلامی، ج۱، ص۸۵-۸۷.    






جعبه ابزار