• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

بازنگری در نقش عوامل مادی (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





بازنگرى در نقش عوامل مادى، از مباحث مطرح در فقه سیاسی است.
عناصر مادی‌ای مانند نژاد، خاک و زبان به‌تنهایی قادر به ایجاد وحدت حقیقی اجتماعی نیستند، اما می‌توانند زمینه‌ساز تحقق آن شوند.
در جوامعی که بر پایه عقیده و تفکر مشترک شکل گرفته‌اند، احساسات ناشی از اشتراکات مادی تحت حاکمیت این بنیاد فکری درآمده و جهت‌گیری می‌یابند.
عقیده مشترک به‌عنوان عامل اصلی همبستگی، می‌تواند عناصر مادی را در مسیر خود تغییر شکل داده و مفاهیمی چون میهن، نژاد و تاریخ را بازتعریف کند.
در چنین جامعه‌ای، وحدت عقیده به وحدت زبان، یک‌رنگی اجتماعی و هماهنگی تمام اجزا منجر شده و احساسات مخالف با آن، توسط قدرت عمومی و پیمان مشترک اجتماعی سرکوب می‌شود.



عناصر و امتيازات مادى قادر به تشكيل و ضمانت وحدت حقيقى اجتماعى و پيوند ملى نمى‌باشند.


بنيان‌گيرى جامعه متشكل و واحدى براساس عناصر مادى از قبيل نژاد، خاک، خون، تاريخ و زبان هرگز امكان‌پذير نيست، ولى اين واقعيت را نيز نمى‌توان ناديده گرفت كه همين عناصر مادى چه بسا خود زمينه‌اى براى تحقق عناصر واقعى وحدت و پايه‌هاى اصيل پيوند اجتماعى مى‌گردند و در بنيان‌گيرى ملت نقشى به‌عهده مى‌گيرند.


اكنون به اين نكته بايد پرداخت كه عناصر مادى مزبور در يک اجتماع و جامعه متشكلى كه بر پايه عناصر واقعى وحدت بنا شده است چه نقشى را مى‌تواند ايفا كند و در وضع كيفى ملت چه اثرى تواند داشت‌؟
قابل ترديد نيست كه تمايز و اختلاف در زمينه عناصر فوق تا حدودى در زندگى اميال، كشش غرایز و حتى وضع كيفى حيات انسان مؤثر مى‌باشد.
چنان‌كه در روابط اجتماعى نيز نقشى قابل توجه دارد، ولى اين‌گونه تأثير معمولا در شرايطى بروز مى‌كند كه بنيان روابط اجتماعى بر پايه‌هاى سست احساسات و بر مايه‌هاى غيرفكرى استوار باشد و آنجا كه بنيان‌هاى فكرى و عقيدتى زيربناى روابط اجتماعى را تشكيل مى‌دهد اميال و كشش‌هاى تند غريزى و احساسات ناشى از عناصر مادى محكوم بنيادهاى فكرى شده و براساس آنها شكل مى‌گيرد.


اگر مشاهده مى‌شود كه در پاره‌اى از موارد، همبستگی‌ها و اتحادهایی براساس اشتراک در يک يا چند عنصر مادى به‌وجود مى‌آيد و احساسات شورانگيزى چون موج‌هاى زودگذر سرابى فريبنده از يک وحدت ملى را در نظرها مجسم مى‌كند، به آن جهت است كه معمولا در چنين شرايطى ايده، فكر و اعتقاد گذرا و دروغين مشتركى به‌وجود مى‌آيد كه به‌جاى يک ايده اصيل و ثابت نقش بنيادى را در تحقق پيوند ملى، به‌طور موقت، ايفا مى‌كند.


چنان‌كه در عكس اين فرض، وقتى جامعه‌اى از عقيده و طرز فكر مشترک ثابت و ريشه‌دارى برخوردار شد و اساس زندگى اجتماعى و همبستگى ملى بر پايه چنين بنياد محكمى استوار گرديد، ناگزير بر اميال، احساسات و عواطف نيز به‌شكل متناسب و هم‌رنگ همان عقيده و فكر تغيير شكل داده و در قالب كاملا تازه و متحدى جلوه مى‌كند.
مثلا احساسات وطن‌پرستى صورت ديگرى به‌خود مى‌گيرد و ميهن در نظر توده‌اى كه در پرتو فكر و عقيده واحدى تشكيل اجتماع و زندگى اجتماعى مى‌دهند، همان عقيده است.
خاک قلمرو آنان توأم با عقيده، گسترش و يا تجديد مى‌يابد، چنان‌كه اشتراک در خون نيز شكل كاملا عقلایى‌ترى پيدا مى‌كند.
عقيده چون خون، مايه حيات اجتماعى آنان مى‌گردد و همه را نسبت به يكديگر برادر و هم‌خون مى‌نمايد و چنين عقيده‌اى تاريخ مى‌سازد و نژاد واحد به‌وجود مى‌آورد.
چه بسيار كه وحدت زبان نيز از آن ناشى مى‌گردد و چنان‌كه مشاهده شده است زبان خاصى به‌عنوان زبان آن فكر و عقيده، به آن اختصاص پيدا مى‌كند و از اين راه، مشكل وحدت زبانى نيز كه عده‌اى سخت در طرفدارى از آن مى‌كوشند و آن را تنها عنصر يا عنصر مؤثر وحدت ملى مى‌دانند، حل مى‌گردد.


قابل ترديد نيست كه در اجتماعى كه يک چنين وحدت حقيقى، خالق آن مى‌باشد يک‌رنگى، همبستگى و هماهنگى در تمام گوشه‌ها و زواياى آن جلوه خواهد نمود.
وحدت در جهاتى كه ذكر شد، از مظاهر غيرقابل انفكاک وحدت حقيقى (عقيده) آن جامعه مى‌باشد.
هيچ‌گاه احساسات ناشى از اشتراک در خون، در جایى‌كه مخالف با مقتضيات عقيده است، ظهور و بروز پيدا نمى‌كند و همواره اين چنين احساسات مخالف با قدرت و نيرویى كه عقيده در دل‌ها ايجاد نموده است، درهم شكسته و نابود خواهد گرديد.
اين حالت ابتدا به‌صورت فعل و انفعالات نفسانى و به‌شكل فردى صورت گرفته و به‌تدريج تعديل مى‌يابد.
در مواردى كه اثرات اين گونه عواطف مخالف به اجتماع كشيده مى‌شود، اجتماع بر طبق پيمان مشتركى كه حقوق همه افراد را به‌هم پيوسته نموده است، مى‌تواند از قدرت عمومى براى درهم كوبيدن اين‌گونه تجاوزات استفاده نمايد.
نبايد از نظر دور داشت كه محكوميت احساسات ناشى از اشتراک در عناصر مادى، تنها در صورتى مسلم است كه احساسات مزبور در برابر مقتضيات (عقيده) و قانون مظاهر منفى و حالات مخالفى داشته باشد.


در مواردى كه هم‌خونى، هم‌قبيله‌گى، هم‌خاكى، هم‌نژادى و... موجب احساسات و عواطف غير مزاحم از قبيل محبت‌هایى كه پدران نسبت به فرزندانشان در خود احساس مى‌كنند يا عواطفى كه در بين افراد قبیله و نژادى حكمفرما مى‌شود گردد، بى‌شک محكوم نبوده و چه بسا برطبق مقتضيات خاصى كه از وحدت عقيده ناشى مى‌شود مورد تأييد نيز قرار گيرد.


عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۳، ص۲۱۲.    


رده‌های این صفحه : احساسات | تفکر | فقه سیاسی




جعبه ابزار