• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

بررسی ریشه‌ای دخالت نظامیان در سیاست (فقه سیاسی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





بررسی ریشه‌ای دخالت نظامیان در سیاست، نقش نظامیان در سیاست به عنوان یک موضوع مهم در حوزه سیاست و حکومت مطرح است.
نظامیان به عنوان بخشی از ملت و عهده‌دار مسئولیت‌های اجتماعی، باید از تحلیل سیاسی و داشتن فکر و نظر خاص در زمینه‌های مختلف سیاست بهره‌مند باشند.
منع نظامیان از تحلیل سیاسی و داشتن حق رأی در رفراندوم‌ها و انتخابات قانونى می‌تواند موجب تبعیض ناروا و محرومیت این قشر از حقوق مسلم خود شود.
نظامیان باید به عنوان ابزاری در پیشبرد و رهبری سیاست کشور عمل کنند، نه این‌که خود قدرت سیاسی را بدست گیرند.
قدرت نظامی باید به مثابه قدرت اقتصادی و قدرت علمی نگریست و نقش آن در سیاست را نمی‌توان نفی کرد.
نظامیان باید نقش خود را در سلامت سیاست در برابر نیروهای فشار ایفا کنند و از دخالت‌های نابجا پرهیز کنند.



منع نظاميان به عنوان جزیى از ملت و عهده‌دار يكى از بزرگترين مسئوليت‌هاى اجتماعى، از تحليل سياسى و داشتن فكر و نظر خاص در زمينه‌هاى مختلف سياست و همچنين حق رأى در رفراندوم‌ها و انتخابات قانونى نه تنها موجب تبعيض ناروا و محروميت اين قشر از حقوق مسلم خويش مى‌گردد.

۱.۱ - پیامدهای منفی

اصولاً تنزل سطح فرهنگ سیاسی در ميان نيروهاى مسلح را به دنبال دارد كه پيامدش بسى خطرناک‌تر از آثار منفى دخالت نظاميان در سياست مى‌باشد و چه بسا ضعف فرهنگ سياسى ناشى از بدور نگاهداشتن نظاميان از سياست خود موجب آلت دست شدن آن‌ها و دخالت‌هاى نابجا و بالاخره همان مفاسد و خطراتى خواهد شد كه ممكن بود از دخالت نظاميان ناشى گردد.


با اين توضيح روشن مى‌گردد كه آن‌چه در مسأله دخالت نظاميان در سياست مطرح است موضوع قدرت و به دست گرفتن آن توسط نظاميان است.
در حقيقت مسأله اساسى اين است نيروى نظامى بايد به عنوان پشتيبانى سياسى در پشت سر قانون اساسی قرار بگيرد و يا امكان آن را داشته باشد كه خود قدرت سياسى را در دست بگيرد؟


بى‌شک نيروى نظامى بزرگ‌ترين نقش را در سرنوشت قدرت سياسى بر عهده دارد و مى‌تواند بر همه قدرت‌ها فایق آيد.
انحصار قدرت سياسى در دست نظاميان به قيمت مرگ آزادى و حقوق سیاسی مردم و گروه‌هاى سياسى و ضعف حيات سياسى جامعه تمام خواهد شد و تبعيض نامعقول و ظالمانه‌اى را در تقسيم قدرت و كيفيت به كارگيرى آن تحميل خواهد كرد.


آن‌ها كه به نوآورى ارتش‌ها و نقش‌هاى مثبت و سودمند نيروهاى مسلح در برانداختن ريشه‌هاى ظلم و فساد و فقر استناد مى‌كنند نمى‌توانند از اين نوع دلایل نتيجه مطلوب خود را بدست آورند زيرا نظاميان در چنين شرايطى مى‌توانند به عنوان يک نيروى بازدارنده عمل كنند نه نيروى هدايت‌كننده.


بى‌شک در شرايط وجود عوامل فشار از قبيل ظلم و فساد و فقر و انحطاط فرهنگى، نظاميان آن صلاحيت و توانایى را ندارند كه اين پديده‌ها را در جامعه ريشه كن سازند؛ آن‌ها مى‌توانند با بستن راه بر عوامل انسانى اين پديده‌هاى منفى، زمينه جريان طبيعى سياست و رهبری را در جامعه فراهم آورند.


به عبارت روشن‌تر به قدرت نظامى بايد به مثابه قدرت اقتصادى و قدرت علمى نگريست همان‌گونه كه نقش اقتصاد و علم در سياست را نمى‌توان نفى كرد، ولى معنى آن چنين نيست كه قدرت سياسى به دست صاحبان ثروت و يا علم سپرده شود بلكه مفهوم آن اين است كه نيروى نظامى و همچنين قدرت اقتصادى و علمى ابزارى در پيشبرد و رهبرى سياست كشور است و نيروهاى نظامى بدون آن‌كه قدرت سياسى را به دست گيرد بايد نقش خود را در سلامت سياست در برابر نيروهاى فشار ايفا نمايد.


عمید زنجانی، عباس‌علی، فقه سیاسی، ج۱، ص۵۰۲-۵۰۴.    






جعبه ابزار