تثلیث (مقالهدوم)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
تثلیث آموزه بنیادین
مسیحیت درباره سه شخص (
پدر،
پسر،
روح القدس) در یک خداست که
قرآن بدون کاربرد واژه «تثلیث»، آن را صریحاً نفی و کفر آمیز خوانده است.
مفسران و متکلمان
مسلمان با استناد به
آیات،
الوهیت عیسی و سه گانه بودن
خدا را رد کرده و آن را
شرک و
غلو دانستهاند.
تاریخ تفکر مسیحی شاهد تحولات فراوانی در تبیین تثلیث بود: ترتولیان، اوریگنس، آریوس، شورای نیقیه (۳۲۵م) و قسطنطنیه (۳۸۱م) که هم جوهری اقانیم را تثبیت کرد.
اختلاف شرق و غرب بر سر «و از پسر» (filioque) به جدایی کلیسای
کاتولیک و
ارتدوکس انجامید.
متکلمان مسلمان مانند :
کندی، وراق، باقلاّنی،
قاضی عبد الجبار،
ابن حزم، شهرستانی و
ابن تیمیه با استدلالهای عقلی و منطقی به
نقد تثلیث پرداختند و آن را نامعقول و متناقض شمردند.
مناظرات مسلمانان و
مسیحیان از صدر
اسلام تا دوره معاصر ادامه یافت و آثار متعددی در رد تثلیث تألیف شد.
اشکالات اصلی مسلمانان: ناسازگاری با
توحید، نامعقول بودن «سه در یک»، اثبات ترکیب و حدوث در ذات
خدا، و
تحریف انجیل.
مسیحیان در پاسخ به این اشکالات، تثلیث را امری ایمانی و فوق
عقل خوانده و گاه با تمثیلهایی (
خورشید و
نور و
گرما) به توجیه آن کوشیدند.
در دوره
صفوی و معاصر، آثاری چون مصقل صفا، انیس الاعلام و التوحید و التثلیث در نقد تثلیث نگاشته شد.
در مجموع، تثلیث از منظر اسلامی با توحید ناسازگار و از نظر عقلی نامنسجم دانسته شده و نقدهای گستردهای را در تاریخ
کلام اسلامی برانگیخته است.
تثلیث، از آموزههای بنیادین الاهیات مسیحی با تفاسیر گوناگون عمدتاً راجع به تعارض یا عدم تعارض آن با اعتقاد به
توحید و یگانگی خداوند.
در میان مسلمانان در حوزههای قرآنی و کلامی به این بحث پرداخته شده است.
این واژه در
قرآن به کار نرفته اما مفهوم اصطلاحی آن ذکر و بصراحت نفی و انکار شده است.
مفسران نیز به تبع قرآن، در پی تدقیق در این
اعتقاد، با توجه به آگاهی از گزارشی خاص در باره تثلیث به بحث در باره آن پرداختهاند.
در مباحث کلامی، این اصل اعتقادی و تفاسیر آن عمده توجه متکلمان را در مواجهه با مسیحیان به خود معطوف داشته و به مناظراتی گسترده انجامیده است.
در این مقاله، پس از بررسی تثلیث در حوزه الاهیات مسیحی، به بحث در باره واژه تثلیث و مباحث قرآنی و کلامی آن پرداخته میشود.
• بحث الاهیات مسیحی الاهیات مسیحی آموزه بسیار مشهور مسیحیان، مبتنی بر سه شخص یا سه اُقْنوم در خدا، تثلیث گفته میشود.
واژه تثلیث معادلی است که در منابع اسلامی برای اصطلاح لاتینی trinitas انتخاب شده است.
ترتولیانوس (ح ۱۶۰ـ۲۲۰ میلادی) برای نخستین بار این واژه لاتینی را در قرن سوم برای بیان مفهوم تثلیث به کار برد.
این واژه ریشه کلمه trinity در انگلیسی، trinitإ در
فرانسه و trinitt در آلمانی است.
در همان دوره، تئوفیلوس در یونانی واژه trias (سهتایی) را برای بیان این مفهوم برگزید.
در عهد جدید کلمه تثلیث و بحث در باره رابطه میان سه شخصِ تثلیث مطرح نشده و تنها در جملاتی نام این سه شخص درکنار هم ذکر شده است.
برخی از مهمترین آن جملات، در نامه دوم پولوس به قُرِنْتیان (۱۳: ۱۳) و انجیل مَتّی' (۲۸: ۱۹) آمده است.
صرف نظر از احتمال افزوده شدن این عبارات در مراحل بعدیِ تدوین کتاب مقدّس، این جملات حاوی تبیینی از تثلیث یا اشاره صریحی بدان نیستند.
• مفهوم تثلیث در اعتقاد مسیحیان در نگاهی کلی، مسیحیت اساساً اعلام
ایمان به نجاتی است که
عیسی مسیح (علیهالسّلام) برای بشر به ارمغان آورده است.
این اعلام ساختاری سه گانه دارد؛ به اعتقاد
مسیحیان این نجات که به وسیله عیسی مسیح (علیهالسّلام) آورده شده، از طرف
خدا میآید و عمل
آمرزش و
تطهیر نفس از
گناه پس از عروج
عیسی (علیهالسّلام) به وسیله
روح القدس ادامه مییابد.
به اعتقاد ایشان خدای واحد سه شخص
پدر و
پسر و
روح القدس است:
• پدر منشأ است
• پسر صادر از پدر و خالق و منجی است
• روح القدس ِ صادر از این دو، تسلاّ دهنده خوانده میشود.
این سه شخص دارای
جوهر و
اراده و عمل واحدند و جوهر واحد، اساس وحدت آنها را به عنوان خدای واحد تشکیل میدهد.
به این ترتیب اعتقاد به تثلیث سبب خروج از توحید نمیشود و بر سه خدایی دلالت ندارد.
در توجیه و تبیین مفهوم تثلیث، تاریخ تفکر مسیحی در دورههای مختلف شاهد آرای گوناگونی بوده است.
در سه قرن اول میلادی، عمده توجه متفکران معطوف به درک مقام عیسی مسیح (علیهالسّلام) و بررسی شخصیت و ظرف وجودی وی به عنوان منجی انسان و جهان بود، در قرون بعد به بررسی وجودی روح القدس و تعیین جایگاه آن به عنوان اقنوم سوم پرداخته شد.
۱. در قرن اول میلادی عدهای عیسی مسیح (علیهالسّلام) را فقط
پیامبر میدانستند.
۲. گروهی معتقد بودند که او واقعاً پسر خداست .
۳. گروهی دیگر او را پسر خوانده خدا میخواندند.
بنا به گزارشهای تاریخی، الوهیت عیسی (علیهالسّلام) در نوشتههای پولوس و در نظریه لوگوس ِ یوحنا مطرح شد و شکل فلسفی یافت.
بر اساس گزارش پولوس از شخصیت و پیام عیسی مسیح (علیهالسّلام)، که متأثر از تفکر یونانیمآبی است، نظریه تثلیث درصورت بسیار ابتدایی و با تأکید بر رابطه پدر و پسر در جهان شناسی خاص این تفکر ارائه گردید، بدین ترتیب خدا با سه شخصیت و سه عملِ متفاوت تعریف شد.
• پدران رسول و مسائل مسیحشناختی در اواخر قرن اول و نیمه اول قرن دوم میلادی، در دوره پدران رسول یا مبلّغ که غالباً خود را از شاگردان حواریون میدانستند، دو پرسش ِ جهان شناختی و مسیح شناختی مطرح بود
۱. یکی اینکه آیا خداوندِ خالق همان عیسی مسیح (علیهالسّلام) است.
۲. دیگر اینکه طبیعت و ماهیت
عیسی (علیهالسّلام) و جایگاه او در نظام جهانی و الاهی چیست؟
برخی مسیحِ نزدیک به سه انجیلِ همنگر (مَرْقُس، مَتّی' و لُوقا) را میپذیرفتند که کمتر بر افعال و طبیعت الاهی عیسی تکیه داشت.
برخی مسیح شناسی پولوس و یوحنا یا «مسیح شناسی بلندمرتبه» را میپذیرفتند.
در اوایل قرن دوم میلادی، دیدگاه اخیر طرفداران بیشتری داشت.
• پدران مدافع و تأثیر فلسفه یونانی در دوران پدران مدافع، در نیمه دوم قرن دوم میلادی، سعی بر این بود تا برای یونانیان و یونانی مآبانِ تحصیلکرده مسیحیتی پذیرفتنی ارائه شود.
از متفکران این دوره یوستینوس (متوفی ۱۶۰ میلادی) و تئوفیلوس بودند.
یوستینوس با به وام گیری نظریه لوگوس ِ فیلون اسکندرانی و جمع میان دو مفهوم خدا در
کتاب مقدّس و
فلسفه افلاطونی، درصدد تبیین رابطه پدر و پسر برآمد.
از نظر وی پسر با پدر هم ذات نیست، او درجهای فروتر از پدر دارد، روح القدس نیز نیرویی از طرف خداست.
• مونارکیانیستها و نقد مسیحشناسی لوگوس این دیدگاه که از
فلسفه و فکر یونانی بهره میگرفت، با اعتراض و انتقاد گروههایی از
مسیحیان رو برو شد.
به نظر منتقدان، «مسیحشناسیِ لوگوسِ» پدرانِ مدافع به دو خدایی می انجامد و مردود است.
این معترضان که به مونارکیانیستها معروفاند به وحدت اصل و سلطنت الاهی اعتقاد داشتند.
دستهای از آنان به رهبری تئودوتوس (زنده در ۱۹۰) عیسی مسیح (علیهالسّلام) را انسانی میدانستند که
روح خدا بر او فرود آمد و در عین حال پسر خدا بود زیرا خدا او را به فرزند خواندگی پذیرفت.
این اعتقاد پیروان کمی یافت، زیرا
امید به
نجات در آن اندک است.
دسته دیگر از مونارکیا نیستها در پی اثبات
وحدت خدا و
الوهیت کامل
مسیح بودند، اما برای تأیید نظر خود شاهدی از
کتاب مقدّس در دست نداشتند.
حاصل این مباحثات آن بود که مسیح شناسی لوگوس با نظریه پردازی ترتولیانس و اوریگنس بر دیگر آرا فایق آمد.
ترتولیانوس این اعتقاد سنّتی مسیحی را ابراز داشت که پسر از پدر صادر میشود و روح القدس را نیز او میفرستد.
وی برای فرار از توهّم دو خدایی، در ابتدا وحدت جوهر الاهی را تأیید کرد و واژه لاتینی substantia (جوهر، ذات) را در ترجمه واژه یونانی ousia به کار برد.
• تمثیل ترتولیانوس درباره رابطه پدر و پسر ترتولیانس برای بیان بسط وحدت در پدر و پسر و روح القدس از واژه لاتینی persona (شخص) به عنوان معادل واژههای یونانی hypostasis (اُقْنوم) و prosopon (شکل، صورت) استفاده کرد.
بنابراین به نظر ترتولیانس، خداوند سه شخص است در یک جوهر واحد، و چنانکه گفته شد او اولین بار کلمه trinitas
را به کار برد.
ترتولیانوس برای تبیین رابطه پدر و پسر به تمثیل روی آورد؛ همانطور که نهال از
ریشه و شعاعِ
نور از
خورشید نشئت میگیرد ولی از آن جدا نیست، پسر نیز از پدر صادر شده و از او جدا نیست و در عین حال پسر در مرتبهای پایینتر از پدر قرار دارد، پدر و پسر از یکدیگر جدا نیستند، یکی هم نیستند،
پدر همه جوهر است در حالی که پسر قسمتی از آن است.
پس از نظریه پردازی ترتولیانوس، آرای اوریگنس (ح ۱۸۵ ـ پس از ۲۵۰ میلادی) در تبیین تثلیث، مرجعی فلسفی برای مسیح شناسی لوگوس شد.
او برخلاف ترتولیانس سخن خویش را از تثلیث سه اقنوم آغاز کرد.
به نظر وی پسر بدون آنکه از خدا جدا شود، از او صادر میگردد.
رابطه پسر با پدر مانند رابطه شعاع است با منبع نور که از آن ساطع میشود اما جدا نمیگردد، پسر واسطهای است بین انسان و پدر.
• نظریه همجوهر بودن پدر و پسر اوریگنس نظریه تقسیم جوهر الاهی را که ترتولیانس پیش کشیده بود، رد کرد و آن را با غیرمادّی بودن خدا غیرقابل جمع دانست.
او در تبیین رابطه پدر و پسر، به نظریه تولد روحانی گرایید، به این معنا که این تولد ازلی و بدون تأخر است.
پسر خارج از ذات نیست، بلکه به واسطه جوهر، پسر اوست، او را کلمه میخوانند زیرا بیان کننده اسرار عقل خداست.
اوریگنس برای بیان اتحاد جوهری بین پدر و پسر لفظ یونانی homoousia (همجوهر) را به کار برد، ولی تأکید کرد که با وجود این
اتحاد، آنها دو اقنوماند که تساوی مطلق ندارند، پسر تابع پدر است، پدر علتِ پسر و پسر معلول اوست.
دیگر اینکه پسر به عنوان
عقل و
حکمت دارنده تمام صور و مُثُل است، بنابراین کاملاً بسیط نیست، در حالی که پدر بسیط مطلق است.
اصولاً
مسیح نزد اوریگنس به عنوان «خدای دوم» ظاهر میشود.
• دیدگاه اوریگنس درباره روح القدس به نظر وی
روح القدس از
پدر است اما به واسطه پسر، او موجودی الاهی است و به هیچ وجه
مخلوق نیست، او یک
جوهر است نه
فعل و فعالیت.
روح القدس به مثابه یکی از اقانیم سه گانه، تابع دو اقنوم دیگر است و از لحاظ وجودی در مرتبه پایینتری قرار دارد.
در اواخر قرن سوم میلادی لوگوس در جملاتی که ایمان را با آن اعلام میکنند، وارد شد، ولی استفاده متکلمان از نظریه لوگوس، یکسان نبود؛ عدهای لوگوس را کمکی میدانستند برای بیان ساختار ایمان، در حالی که دیگران آن را بنیان و اساس نظریهای در باره خدا و جهان، که با مبانی مسیحیت سازگار است، تلقی میکردند.
در هر حال سعی اصلی متکلمان بر این بود که هرچه بیشتر، مسیح شناسی لوگوس را از موضوعات و مفاهیمِ بغایتْ فلسفی بپیرایند.
در نیمه دوم قرن دوم و اوایل قرن سوم میلادی، متکلمان از خدا بودن مسیح سخن میگفتند و در عین حال او را تابع خدای پدر قرار میدادند.
عمده بحث بر سر چگونگی و حدود این رابطه الوهی با پدر بود.
در ابتدای قرن چهارم میلادی آریوس اظهار داشت که
مسیح مخلوق است و
الوهیت ندارد.
این رأی، وحدت نظریِ کلیسا را به خطر افکند.
آریوس در مقابل اسقف شهر اسکندریه، که به پیروی از اوریگنس معتقد به اتحاد سه اقنوم بود، به مخالفت برخاست.
به اعتقاد وی یک
خدا وجود دارد که
واجب و ازلی و
حکیم و خیر و
قادر است، او همیشه پدر نبوده است؛ قبل از زمان و آفرینش مخلوقاتِ دیگر، پسر خود را از عدم خلق کرد و به وسیله او جهان را آفرید.
پسر مانند دیگر مخلوقات نیست، او مخلوق کامل است ولی بهرغم آنکه قبل از زمان به وجود آمده، ازلی نیست.
بدین ترتیب، پسر به هیچ روی با پدر هم جوهر نیست و جوهر الاهی ندارد.
نکته جدید نظام کلامی آریوس این بود که انسان بودن مسیح را بار دیگر مطرح ساخت و بر جوهر کاملاً متفاوت او با پدر تأکید ورزید.
عقاید آریوس در شورای نیقیه در ۳۲۵ میلادی محکوم شد.
این شورا که به دستور و در حضور امپراتور قسطنطنین برگزار گردید، اولین شورای عمومی مسیحیت شناخته میشود، آریوس و پیروانش نیز نتوانستند به این شورا راه یابند و با طرد آریانیسم (نظریه آریوس) در این شورا، طرفداران الوهیت مسیح با طرح مفاهیم خلقت و نجات به نظریه تثلیث شکل بخشیدند.
در شورای نیقیه به رغم مطرح شدن بحث
ایمان به روح القدس، در باره بنیان وجودی آن گفتگویی صورت نگرفت و آتاناسیوس، روح القدس را با پدر و پسر هم جوهر دانست و از رهگذر آن راه برای تشکیل شورای عمومی قسطنطنیه گشوده شد.
شورای قسطنطنیه، در ۳۸۱ میلادی، الوهیت و هم جوهری روح القدس را تأیید کرد و با تأیید هم جوهریِ این سه، اعتقاد به اینکه مسیح یا روح القدس تابع پدرند یا در مرتبه وجودی پایینتر قرار دارند بدعت شمرده شد.
متکلمان مسیحی پس از اعلان آرای شوراهای کلیسا در باره تثلیث، به تفسیر چگونگی ارتباط سه شخص یا اقنوم الاهی در جوهر واحد پرداختند؛ تفسیر غرب لاتینی از اعتقادنامه قسطنطنیه با آنچه مسیحیان یونانیزبان از آن میفهمیدند، متفاوت بود.
استناد یونانیان به متن اعتقادنامه بود که طبق آن روح القدس فقط از پدر صادر شده است، در حالی که تفسیر لاتینیان این بود که روح القدس از پدر و پسر صادر شده است، بدین معنا که پسر، هم تراز پدر، علت وجودی روح القدس است.
در غرب، آوگوستینوس (۳۵۴ـ۴۳۰ میلادی) و پس از آن بوئتیوس (۴۸۰ـ۵۲۴ میلادی) از مقولات ارسطویی برای تبیین چگونگی وحدت و تمایز سه شخص در جوهر واحد کمک گرفتند.
هر دو برخلاف متکلمان یونان یزبان که با بحث در باب اقانیم سه گانه در تثلیث، به اثبات جوهر واحد خدا میپرداختند، بحث در باب تثلیث را با اثبات وحدت جوهری اشخاص الاهی، شروع میکردند و سپس در باره تمایز بین آنها گفتگو مینمودند.
این دو، برای تبیین تمایز بین اشخاص تثلیث، با تقسیم بندی سهگانه مقولات ده گانه ارسطو به استدلال پرداختند.
هدف این دو متفکر آن بود که در عین اثبات تمایز بین سه شخص در تثلیث، کثرت را در خدا رد کنند و به تعبیر دیگر، نشان دهند که نظریه تثلیث با وحدت خدا ناسازگار نیست.
بوئتیوس اظهار داشت که
کثرت از غیریت ( alteritas ) است و غیریت نیز بر جنس و نوع و عرَض مبتنی است و چون در خدا جنس و نوع و عرض وجود ندارد، پس کثرت نیز در او نیست.
شورای عمومی کلیسای
کاتولیک در شهر تولدو در قرن هفتم میلادی، اصطلاحات trinitas
، substantia (جوهر)، divinitas (الوهیت) و persona (شخص) را در باب موضوع تثلیث به کار برد و با تأیید اینکه روح القدس از پدر و پسر صادر شده، واژه «و از پسر» ( filioque ) را به صدور روح القدس اضافه کرد.
پدر، پسر و روح القدس را نیز اسمهایی از مقوله اضافه دانست که بر اساس نسبت ( relatio ) از یکدیگر متمایزند.
این نظر موجب اختلاف بین کاتولیکها و ارتدوکسها در مسئله تثلیث شد؛ کلیسای ارتدوکس به ظاهرِ متن شورای قسطنطنیه وفادار ماند و روح القدس را صادر از پدر، و البته به واسطه پسر، دانست.
این نظر که تمایز اشخاص تثلیث مستقیماً از رابطه و نسبت نشئت میگیرد تا قرن دوازدهم میلادی مقبولیت عام داشت تا اینکه سن ویکتوری آکاردوس (۱۱۷۰ـ۱۱۷۱ میلادی) با توجه به کتاب مقولات
ارسطو اظهار داشت که صِرف رابطه، موجد افراد جدید نیست و رابطه فقط بر جواهری که موجودند، حمل میشود.
وی بر این اساس، ابتدا ملکیت یا خصوصیتِ ( proporietas ) هریک از اشخاص را مطرح کرد و آن را اساس تمایز و کثرت ( pluralitas ) در نظر گرفت و با حمل رابطه بر ذات هریک از این اشخاص، پدر بودن و پسر بودن و روح القدس بودن را در هریک مشخص کرد.
آکاردوس بصراحت از کثرت در خدا سخن گفت و آن را اساس کثرت موجودات دانست، او سعی داشت این کثرت را در وحدت جوهر خداوند جای دهد.
توماس آکوئینی (۱۲۲۵ـ۱۲۷۴ میلادی) با توجه به نقد اثبات تمایز اشخاص تثلیث و خطر اظهار کثرت در ذات خدا، تمایز بر اساس رابطه را که اساس تعلیمات
کلیسا بود پذیرفت ولی از طریقی دیگر در باب تثلیث سخن گفت.
او نیز مانند اکثر متکلمان مسیحی پذیرش خدای واحد را در سه شخص تثلیث امری اعتقادی میدانست و در کتاب ( تفسیر رساله در باب تثلیث بوئتیوس ) اظهار داشت که چون انسان خدا را از طریق معلولهایش میشناسد و ممکن نیست که تثلیث اشخاص الاهی از طریق استدلالهای مبتنی بر اصل علیت درک شود، به هیچ وجه نمیتوان آن را با برهان عقلی اثبات کرد؛ هرچند در کتاب (جامع الهیات) با تفکیک بین صدور خارجی و صدور درونی، برای صورت بندی معقول تثلیث تلاش کرد.
در بیان او لازمه صدور درونی جدایی فاعل از موجود صادر شده نیست، و
عقل خدا و عشق خدا به عنوان فعل درونی و عقلی و متحد با منشأ خود بترتیب عبارتاند از پسر و روح القدس.
به بیان او، صدور درونی موجب جدایی بین فاعل و موجودِ صادرشده نمیشود و عالی ترین صدور درونی، صدور در عقل به واسطه فعل ادراک است، مانند صدور مفهومی عقلی در عقل انسان.
آنچه صادر میشود، هرچه کاملتر باشد به منشأ صدور نزدیکتر است؛ یعنی مفهوم عقلی به فاعل مدرِک نزدیکتر است و با آن اتحاد بیشتری دارد و چون فعل الاهیِ ادراک، کمال متعالی خداوند است، کلمه خدا (عقل الاهی) بالضروره با منشأیی که از آن صادر میشود یکی است.
• به نظر توماس میتوان این صدور را زایش نامید، زیرا این زایش بر اساس فعلی عقلی است و شباهت تام بین زاینده و زاده شده وجود دارد و از این رو کلمه خدا پسر نام گرفته است.
توماس صدور
عشق را بر اساس فعل
اراده، به صدور نخستین اضافه کرد، زیرا اراده چیزی را دوست دارد که قبلاً عقل ادراک کرده باشد.
صدور دوم، که از آن به روح القدس تعبیر میشود، بر اساس زایش نیست، بلکه فقط صدور است.
• زایش پسر و صدور روح القدس به نظر توماس افعال درونی
خدا فقط این دو فعلاند و افعال دیگر همچون قدرت روی به خارج دارند.
بنابراین نزد توماس، خدا و عقل خدا و عشق خدا به نام پدر، پسر و روح القدس، تثلیث را تشکیل میدهند.
شورای عمومی کلیسای کاتولیک در شهر فلورانس (۱۴۳۸ـ ۱۴۴۵ میلادی) آخرین شورایی است که در تأیید و تبیین تثلیث نقش تعیین کننده داشت و سعی کرد کلیسای
ارتدوکس را نیز به پیروی از نظریه «و از پسر» ترغیب کند.
در دوران معاصر سه مکتب عمده کلامی دومینیکنها، فرانسیسکنها و یسوعیان سعی در تبیین نظریه تثلیث در چارچوب اعتقادنامههای
کلیسا و شوراهای آن دارند.
اصلاحگران
پروتستان با نقد
فلسفه و
کلام اسکولاستیک در قرن شانزدهم میلادی،
ایمان را امری غیر قابل اکتساب با عقل دانستند و معتقد شدند که تبیین فلسفی آن باعثِ غفلت و گمراهی میشود.
آنان از بحثهای نظری در باب تثلیث خودداری کردند و همانند آبای کلیسا بر سه شخص در وحدت جوهر و اراده و عمل تأکید کردند.
لوتر در تبیین نظرش در باب تثلیث اظهار داشت که خدای پدر خالق آسمانها و زمین است، عیسی مسیح (علیهالسّلام) خدای پسر به عنوان خدای واقعی، مولودی سرمدی از پدر است و به عنوان انسان واقعی و خدای واقعی از
مریم باکره متولد شده است و روح القدس با کتاب مقدّس انسان را فرا میخواند و با لطفش به انسان ایمان اعطا میکند و او را مقدّس میگرداند.
هرچند برخی متکلمان پروتستان سعی کردند محدوده تثلیث را به بحثهای نظری بکشانند، ولی در این
مذهب روحیه ایمان گرایی به صورت گرایش
حاکم ماند، چنانکه کارل بارت (۱۸۸۶ـ۱۹۶۹) گفت که اصل اعتقادی تثلیث رازی است که وحی به انسان شناسانیده و هرگونه ادعای بررسی آن در کلام طبیعی و یا جستجوی رد و اثر آن در طبیعت مردود است.
کلیسای ارتدوکس به آرای آبای کلیسا و اعتقادنامههای شوراهای نخستین کلیسا پایبند ماند و در تبعیت از بزرگترین نظریه پردازانش، یوحنای دمشقی (متوفی ح ۷۴۹ میلادی) و فوتیوس (ح ۸۲۰ ـ۸۹۱ میلادی)، بر وحدت ذات و تمایز اقانیم تأکید کرد و در مخالفت خود با نظر «و از پسر» پایدار ماند، چنانکه آنثیموس هفتم رهبر کلیسای ارتدوکس در نامهای به
پاپ لئوی سیزدهم اظهار کرد که اضافه کردن «و از پسر» به اعتقاد نامههای نخستین مسیحی نقطه افتراق دو کلیسا در موضوع تثلیث است.
پس از دوران اصلاحگری، در مخالفت با نگرشهای اسکولاستیک، نهضتهای متعددی از جمله نهضت ضدتثلیث پدید آمد.
اغلب پیروان این ایده از میان آناباپتیستها و معنویتگرایانِ مقیم در
ایتالیا و
سوئیس و
لهستان و
مجارستان و ترانسیلوانی بودند.
اعضای فرهیخته و نظریه پرداز این نهضت فکری، از جمله مایکل سروتوس و للیلو سوزینی لهستانی، در نقد تثلیث بر این دو نکته تأکید داشتند که اولاً تثلیث و اصطلاحات جانبی این آموزه در کتاب مقدّس ذکر نشده است و ثانیاً این آموزه با اصول عقلیِ منطقی سازگاری ندارد.
پس از عصر روشنگری، آیین تورع، دئیسم و تجربه گرایی از دیگر جریانهای عمدهای بودند که در معرفی آموزه تثلیث به عنوان امری نامعقول و غیر موجه بسیار کوشیدند.
از عوامل مهم در تقلیل گرایی تثلیث در قرون جدید، ظهور جریان نقد کتاب مقدّس بود، به گونهای که اشتراوس منابع قایلان به تثلیث، از جمله اناجیل چهارگانه، را شدیداً نقد کرد و در باره تمامی آموزههای عهد جدید، از جمله تثلیث، که به اتکای مرجعیت وحیانیِ کتاب مقدّس و اعلان شوراها حجیت یافته بود، از اساس مناقشه کرد.
از طرف دیگر، روش متفاوتی که شلایر ماخر، متأله پروتستان آلمانی در قرن نوزدهم، در پیش گرفت، به انکار تثلیث انجامید و پیروان وی در الاهیات لیبرال همین روش را ادامه دادند.
با ظهور کارل بارت و مکتب ارتدوکسی جدید، الاهیات شلایر ماخر و تقلیل گرایی تثلیث سیطره خود را از دست داد.
• نقد منطقی نظریه تثلیث نظریه تثلیث، منطقاً نظریهای نامنسجم است، چرا که در این نظریه، «اینْ همانی» (هو هویه) نسبتی متعدی نیست.
در تثلیث گفته میشود پدرْ خداست، نیز گفته میشود پسرْ خداست، با اینهمه گفته میشود که پدر، پسر نیست، در حالی که این همانی نسبتی متعدی است، یعنی اگر «الف» «ب» است و «پ» «ب» است، منطقاً «الف» «پ» است.
بعضی
فلاسفه کوشیدهاند از انسجام منطقی تثلیث دفاع کنند، از جمله ریچارد سوئینبرن و پیتر گیچ، که اولی راه حل مشکل را در سه خدای متمایز شمردن «پدر» و «پسر» و «روح القدس» دانسته است و دومی با تبیین متفاوتی از این همانی کوشیده است مشکل را منتفی کند.
راه حل سوئینبرن هرچند عدم انسجام منطقی را مرتفع میکند، با تاریخ عقاید مسیحیت چندان سازگار نیست و به نفی توحید میانجامد.
راه حل گیچ نیز مبتنی بر پیشفرضی است که نزد همه فلاسفه مقبول نیست و به حل منطقی مسئله نمیانجامد
واژه تثلیث از
ریشه ثلث در لغت به معنای سه بخش کردن، سه یکی کردن، سه گوشه کردن و سه کردن است.
تثلیث در اصطلاح ،
خدا را سه دانستن است، با این توضیح که
پدر و
پسر و روح القدس هریک خدایند و به رغم تمایز، سه خدا نیستند و در عین حال، صرفاً سه
نام نیستند که هریک در شرایط متفاوت بر خداوند اطلاق شده باشد، همچنانکه هریک از این سه، جنبه و جزوی از خداوند به شمار نمیآید.
• دلالت واژه تثلیثواژه تثلیث معادلی است برای Trinity یا Trinity Divine که بر نوعی
کثرت در الوهیت دلالت دارد.
• تثلیث در کتب لغتدر کتابهای متقدم لغت از جمله:
۱. کتاب العین
فراهیدی۲. معجم مقاییس اللغه
ابن فارس۳. صَحاح اللغه
جوهری۴. مصباح المنیر فیّومی
۵. تاج العروس مرتضی زَبیدی
به واژه تثلیث در معنای
مسیحی آن اشاره نشده است، هرچند که در شرح مفهوم این اصطلاح، ذیل واژه سریانیِ اُقْنوم و اقانیم ثلاثه، مباحثی آمده است.
در کتابهای لغت واژه اقنوم به معنای «اصل» آمده و رومی دانسته شده است.
امروزه
زبان شناسان، واژه اقنوم را سریانی میدانند.
• معانی دیگردر مواردی به معنای دیگر تثلیث اشاره شده است، از جمله این که نام مکانی در
حجاز و در نزدیکی
مکه ، و اصطلاحی در
نجوم و
احکام نجوم است.
هنگامی که
فاصله دو
ستاره (مثلاً
ماه و
خورشید ) از هم به اندازه یک سوم فلک (ْ۱۲۰) باشد، این حالت تثلیث است و از نظر عالمان احکام نجوم دلالت بر سعد بودن و دوستی تمام دارد.
• دلیل کاربرد اندک در کتب لغت و تفسیرظاهراً کاربرد اندک واژه تثلیث در کتابهای لغت و
تفسیر ، به علت ذکر نشدن آن در
قرآن است.
قرآن با دو تعبیر:
۱.
(و لا تَقولُوا ثَلاثَة۲. {{(آیه):لَقَد کَفرالَّذین قالوا انّ اللّهَ ثالثُ ثلاثة
)به اعتقاد مسیحی تثلیث اشاره کرده است.
• شاید بتوان اولین کاربرد تثلیث را در آثار تفسیری نقل قولی از
ابن عباس دانست.
• قرطبی در الجامع لاحکام القرآن
در
تفسیر آیات مذکور قول ابن عباس را نقل و خود نیز واژه تثلیث را به کار برده است.
•
شیخ طوسی نیز در التبیان
• همچنین در تمهید الاصول
این واژه را به کار برده است.
از دیگر منابع کلامی متقدم که این واژه در آنها به کار رفته:
• التمهید باقلانی
• المغنی قاضی عبدالجبار بن احمد
است.
ظاهراً از
قرن چهارم هجری به بعد کاربرد این واژه در متون اسلامی رایج شده است.}}
قرآن بر اساس نظامِ توحیدی، با صراحت و قاطعانه به انکار و
نقد آموزه تثلیث پرداخته و با رد هرگونه اعتقاد به الوهیت
عیسی (علیهالسّلام) مسیح یا این همانیِ اللّه و مسیح،
این عقیده را کفرآمیز و شرک آلود
و غلوآمیز
خوانده است.
• مفسران مراد از
غلو را
افراط و
تفریط در حق عیسی مسیح (علیهالسّلام) دانستهاند که
نصارا و
یهود در
تعظیم و طعن بر وی بدان دچار شده اند.
• در آیات دیگر،
خداوند مسیحیان را از اعتقاد به سه تا بودن خداوند یا یکی از سه خدا بودن اللّه برحذر میدارد و بیم میدهد.
•
پسر و زاییده خدا بودن عیسی (علیهالسّلام) را نیز بشدت انکار میکند.
• نسبت دادن
فرزند به خدا را عقیدهای میداند که از فرط نادرستی و زشتی نزدیک است به از هم پاشیدن آسمانها و شکافتن
زمین و فرو پاشیدن
کوه ها بینجامد.
• علاوه بر اینها عیسی (علیهالسّلام) هرگز از بندگی خدا استنکاف نداشته
و در
روز قیامت خود را از اینکه مردم را به الوهیت خود و مادرش فراخوانده باشد، مبرّا میداند.
نظر به این آیه، برخی مفسران در توضیح (اِنَّ اللّهَ ثالثُ ثَلاثهٍ
عیسی (علیهالسّلام) و
مریم را دو شخصِ دیگر تثلیث (در کنار
اللّه) و واجد الوهیت معرفی کردهاند.
توضیح آن که مُفاد آیه میتواند ناظر به باور تثلیث نباشد، بلکه تنها بر منع انجام دادن
اعمال عبادی در برابر عیسی (علیهالسّلام) و مریم به عنوان خدا ناظر باشد، چنانکه نظریه «مادرِ خدا بودن مریم» در قرن پنجم به تأیید
کلیسا رسیده بود.
)احتمال دیگر اینکه اقنوم دانستنِ مریم مستند به فرقههایی در جزیرة العرب، از جمله فرقه مریمیه و فرقه کولی ریدیه ، بوده است، به اعتقاد ایشان مریم ملکه
بهشت بود و پرستش میشد.
به هر صورت اغلب مفسران، اعتقاد رایج مسیحیان را درباره تثلیث آورده و بر این اساس کوشیدهاند آیه مذکور را توضیح دهند: تثلیث عبارت است از اعتقاد به سه اقنوم (اقانیم ثلاثه) که دارای جوهر واحدند
سه اقنوم تثلیث بترتیب اب و ابن و روح القدس هستند
یا اب و مسیح و روح.
برخی مفسران این سه اقنوم را سه صفت وجود و حیات و
علم (یا وجود و علم و حیات) دانستهاند.
• دیدگاه فخر رازی درباره اب و ابن و روحفخررازی مراد از «اب» را
ذات ، «ابن» را کلمه و «
روح » را حیات ذکر کرده، کلمه که همان کلام الاهی است با
جسد عیسی (علیهالسّلام) درآمیخته و ممزوج شده است
(اختلاطَ الماءِ بالخَمْرِ ؛ به این ترتیب، بحث از حلول خدا در جسد عیسی (علیهالسّلام) یا اتحاد خدا با روح عیسی (علیهالسّلام) مطرح میشود.
)• عدم همخوانی تثلیث با بدیهیات عقلیبرخی مفسران در بحث از اقانیم بتفصیل آوردهاند که به سبب خلط صفات و ذات، اصل اعتقادی تثلیث با
بدیهیات عقلی همخوانی ندارد.
ایشان اقنوم را صفتی میدانند که عبارت است از
ظهور و بروز شی ء و تجلی آن بر غیر خود، در عین حال این صفت غیر از موصوف نیست، در حالی که آنچه مسیحیان در تبیین تثلیث، و توضیح اقانیم به عنوان صفات مطرح میکنند در حقیقت
ذات هستند نه
صفت .
• تمثیل برای تثلیث و نقد آندر مقام
تمثیل ، این سه در یک و یک در سه بودن به
چراغ تشبیه شده است که سه جزء آن (
روغن و
پنبه و
آتش ) با چراغ یکی هستند، یا اینکه
خورشید با سه جزء جسم و
نور و
اشعه (یا حرارت) در عین واحد بودن متشکل از سه اصل است.
در
نقد تمثیل نخست گفته شده است که
چراغ، واحد است اما نه به معنای شی ء واحد، به تعبیر دیگر، وحدت آن اعتباری است و در نقد تمثیل خورشید بحث از جوهر و عرض مطرح است و این با وحدت خدا هرگز نمیخواند.
• منشأ آرای گوناگون درباره تثلیثدر بخش الاهیات مسیحی گفته شد که آرای گوناگون درباره تثلیث، ناشی از تبیینهای مختلفی است که از
پسر خدا خواندن عیسی مسیح (علیهالسّلام) (بُنُوّت) شده است، عمده اتکای مدافعان نظریه بنوّت بر
معجزات عیسی (علیهالسّلام)، بیانات کتاب مقدّس و واقعه خارق العاده
ولادت عیسی مسیح (علیهالسّلام) است.
در تفاسیر، علاوه بر اینکه بر تنافی این اعتقاد با بدیهیات عقلی تأکید شده،
در باب معجزات گفتهاند که اگر معجزات عیسی (علیهالسّلام) بر الوهیت او دلالت داشته باشد، انبیای دیگر نیز که صاحب معجزه بودهاند، باید پسر خدا خوانده شوند و حال آن که مسیحیان این نسبت را نمیپذیرند.
استناد به کتاب مقدّس نیز با توجه به ادله
تحریف کتاب مقدّس پذیرفته نشده است.
از مفسران متأخر،
طباطبائی به استناد سه
انجیل هم نگر (مَتّی ' و لُوقا و مَرْقُس) که در آنها، برخلاف
انجیل یوحنا ، بر الوهیت عیسی (علیهالسّلام) تصریح یا تأکید نشده، گفته است که نسبت فرزند خواندگی از باب
شرافت و
تبرک است یا مراد آن است که
اطاعت از عیسی (علیهالسّلام) به مثابه اطاعت از خداست.
همچنین سید قطب و رشید رضا
بتفصیل بحث کردهاند که اعتقاد به تثلیث متأثر از اعتقادات و اساطیر یونانی و رومی و مصری و حتی هندی بوده است.
درباره تولد عیسی (علیهالسّلام)، بیان قرآن بر
معجزه بودن آن صراحت دارد و با این همه متضمن هیچگونه نسبتی جز عبودیت و بنده
اللّه بودن عیسی مسیح (علیهالسّلام) نیست.
این ولادت با دو
نظریه و آموزه
روح و کلمه مرتبط است، در برخی آیات بر روح و در پارهای دیگر بر کلمه تأکید شده است، اما در آیه ۱۷۱
سوره نساء ،
کلمه و روح توأمان به کار رفته است.
بر پایه مجموعه این آیات میتوان ولادت عیسی (علیهالسّلام) را از نظر قرآن چنین دانست که خدا فرشتهای را، که از او به «روح ما» تعبیر شده، فرو فرستاد
تا مریم را به فرزندی بشارت دهد که «کلمهای از خدا»
بود.
این
فرزند از
مادر باکره ای با دمیده شدن روح
و با گفتن کلمه «کُن»
زاده شد.
• سوء برداشت از اطلاق کلمه و روحاطلاق «کلمه» و «روح» بر عیسی (علیهالسّلام) در
قرآن ، بعضاً مورد سوءبرداشت و استفاده مسیحیان در جهت تأیید اعتقاد به تثلیث قرار گرفته است، مثلاً تیموثی، اسقف نسطوریان، در مناظره با مهدی عباسی، «کلمه» و «روح» قرآنی را ناظر به اقنوم دوم عیسی (علیهالسّلام) و اقنوم سوم (روح القدس) دانسته است ،
حال آنکه این دو تعبیر که در آیه ۱۷۱
سوره نساء باهم آمدهاند، دقیقاً در سیاق نفی تثلیث و
غلو نسبت به
عیسی (علیهالسّلام) به کار رفتهاند.
• استفاده از کلمه برای مخلوقاتعلاوه بر آیه یاد شده،در آیه ۴۵
سوره آل عمران هم از
حضرت مسیح با واژه «کلمه» سخن گفته شده است.
گفتنی است که در چهار آیه دیگر
واژه «کلمه» به کار رفته و مراد از آن مخلوقات و موجودات عالم است.
به نوشته
طباطبائی «کلمات» در عرف
قرآن ناظر به آیات و مخلوقاتی است که دلالت آنها بر ذات حق آشکار است و بطلان و تغییری به آنها راه ندارد، مانند مسیح و موارد قضای حتمی.
نکته درخور دقت آن است که در قرآن مخلوقات الاهی به طور عام به عنوان «کلمات» ذکر شدهاند، اما از این میان تنها از حضرت عیسی (علیهالسّلام) با عنوان «کلمه» نام برده شده است.
• دلیل اختصاص (کلمه) به عیسی (علیهالسّلام)راغب اصفهانی
این اختصاصِ به ذکر را چنین توضیح داده که عیسی (علیهالسّلام)، طبق آیه ۵۹ سوره آل عمران
، با کلمه «کن» خلق شده است.
فخررازی
استدلال راغب را با این بیان توضیح داده که عیسی (علیهالسّلام) بدون واسطه
نطفه و از غیرطریق معمول در آفرینش خلق شد.
بدین سان، تعبیر قرآنی «کلمه» به هیچ روی ناظر به اصطلاح مسیحی «کلمه» نیست.
• کلمه در مسیحیتکلمه در مسیحیت همان لوگوس و موجودی واقعی، مستقل و الوهی است که واسطهای است میان خدا و جهان مادّی (انجیل یوحنا، ۱:۳)، و در عیسای تاریخی تجسد یافته است.
• تعبیر (روحی از خدا) درباره عیسی (علیهالسّلام) در آیه ۱۷۱
سوره نساء ، از عیسی (علیهالسّلام) با تعبیر «روحی از خدا» (روحٌ مِنهُ) یاد شده است.
رشیدرضا
به برخی
نصارا اشاره دارد که حرف جرّ «مِن» را در تعبیرِ «روحٌ منه» به معنای «بعض» میدانند، بدین معنا که عیسی (علیهالسّلام) جزوی از
اللّه و
پسر اوست.
• تفاسیر درباره روح در آیه مذکوردر باب مدلول «روح» در این آیه، مفسران وجوه و آرای گوناگونی نقل و مطرح کردهاند:
روح به معنای امری در نهایتِ
طهارت ،
دمیدن (نفخه)
جبرئیل ،
و جبرئیل که در این صورت عطف به ضمیر فاعلی «القاها» ست.
اما «روح» به هریک از این معانی که باشد، تعبیر «مِنه» از باب تشریف و تفضیل است، همانگونه که در عبارت «هذه نعمةٌ من اللّه»
به معنای «النعمة الکامله» است،
یا مانند عبارت «اَلصَّوْم لی» که گویای شأن رفیع
روزه است.
طباطبائی
با همان مبنا و معنای مختار در باب «کلمه»، نتیجه گرفته که عیسی (علیهالسّلام) همان
روح است.
در بسیاری از تفاسیر در شرح آرای گوناگون درباره اعتقاد به تثلیث، گزارش عقاید سه فرقه
نصارا، نسطوریان و یعقوبیان و ملکانیان ارائه و برخی اطلاعات تاریخی نیز داده شده است.
از مجموع بیانات
قرآن به دست میآید که قرآن با ارائه
انسان شناسی و نجات شناسی متفاوت با عهد جدید، آموزههای اساسی
گناه اولیه و گناهکار بودن ذات بشر، تصلیب، فدیه و در نهایت تجسد و تثلیث را به گونهای بنیادین
نقد میکند.
اسلام در مواجهه نخست خود با
مسیحیت جزیرة العرب، در واقع با مسیحیتی متفاوت با جریان رسمی آن مواجه شد، مسیحیتی که عموماً بر فرهنگ شفاهی استوار بود.
• محل زندگی مسیحییان در زمان ظهور پیامبر اکرمپس از ظهور
اسلام و به دنبال فتح
شام،
مسلمانان مستقیماً با اندیشه الاهیاتی مسیحی و نمایندگان برجسته مسیحیت رو برو شدند و به دنبال آن با صورت بندی شورایی تثلیث آشنا گردیدند.
بنا بر این صورت بندی،
پدر و
پسر و
روح برابر و هریک از آنها خدایاند.
این سه، «شخص» یا «اُقنوم» اند و جوهر یا
ذات ، میان آنها مشترک است.
مناظره
یوحنای دمشقی (متوفی ح۱۳۷) پیش از سال ۱۳۷ و اشاراتی در تفسیر مُقاتل بن سلیمان (متوفی ۱۵۰) که سه بار از عقاید نسطوریان و یعقوبیان و مَلْکانیان (پیروان کلیسای بیزانس مسیحی) یاد کرده
و نیز مناظره تیموتی اول (اسقف نسطوریان) با
مهدی عباسی در حدود
سال ۱۶۵، دلالت بر این آگاهی دارد.
تلقی دقیق مسلمانان از تثلیث، در ردّیههای به جا مانده از اوایل
قرن سوم نیز منعکس است.
در این قرن،
اناجیل و
تورات را ظاهراً مسیحیان مناطقِ اسلامی به عربی ترجمه کردند.
بعلاوه، نگرش عالمان
مسلمان قرن سوم به تثلیث را در مباحث فِرَق گوناگون کلامی در باب واقعیت داشتن
صفات یا نفی آن میتوان شناخت.
در قرن چهارم، بیشتر معارضه جوییها علیه مسیحیت و تثلیث، خواه از سوی اشعریانی چون
ابوبکر باقلاّنی (متوفی ۴۰۳) خواه از سوی معتزلیانی چون
قاضی عبدالجبار (متوفی ۴۱۵)، تحت تأثیر مباحث قرن سوم بوده است.
در متون متأخرتر همچون الفِصَل
ابن حزم (متوفی ۴۵۶) و الملل و النحل شهرستانی (متوفی ۵۴۸)، وقوف کاملتری بر افکار و فرق مسیحی مشهود است.
ابن حزم و شهرستانی همراه با بیان عقاید ملکانیان و نسطوریان و یعقوبیان (تک طبیعتیها)، به دو فرقه مطرود و بددین سَبالوسیه (منسوب به سابلیوس) که تفاوت پدر و پسر را تنها در نام میدانستند و آریانیستها (پیروان آریوس) که به خدای واحد و عیسای مخلوق اعتقاد داشتند، اشاره کردهاند.
از همان آغاز فتوحات اسلامی در اوایل قرن نخست هجری، رویاروییهای فرهنگی و کلامی
اسلام و
مسیحیت نیز آغاز شد.
اگر از
روایت حاوی
مناظره پیامبربا عالمان مسیحی درباره
عیسی (علیهالسّلام) و اتحاد او با
خدا صرف نظر کنیم، تقریباً هیچ مناظرهای بهطور کامل از سده نخست گزارش نشده است.
به همین جهت نیومن در مجموعه متون ترجمه شدهای که از مناظرات مسلمانان و مسیحیان سه
قرن نخست فراهم ساخته، از قرن اول فقط دو مطلب آورده است: گزارشی از مناظره یوحنای اول (اسقف یعقوبیان) با
عمروعاص در
سال ۲۴ و پاسخ مکتوب لِئوی سوم، امپراتور روم، به
عمر بن عبدالعزیز در حدود ۱۰۱.
از همین اسناد اندک هم بخوبی برمیآید که در این دوره شناخت و دانش طرفین نسبت به یکدیگر اندک و ناقص بوده، زیرا هنوز اناجیل به عربی ترجمه نشده بوده است.
• نقد الوهیت عیسی (علیهالسّلام)به هرحال، طرف
مسلمان در هر دو مناظره، در باب تثلیث بیشتر اعتقاد به الوهیت عیسی (علیهالسّلام) را نقد میکند، با این پرسش : «چگونه ممکن است خداوند در رحم زنی و در میان خون و گوشت و چرک جای گیرد؟».
در این قرن برخوردها نوعاً با استناد طرفین به کتاب آسمانی خود صورت میگرفت.
مسلمانان با استناد به آیاتی که در آنها اعتقاد به خدا بودن مسیح نکوهش و باوری مشرکانه معرفی شده
مسیحیان را
مشرک میخواندند و در مقابل، مسیحیان در صدد نفی
تهمت شرک بر میآمدند و مسلمانان را متهم میکردند به این که مثله کننده خدا (جداکننده کلمه و روح از او) هستند.
• صبغه کلامی و احتجاجی مناظراتدر اوایل
قرن دوم مناظرات و مجادلات، صبغه کلامی و احتجاجی بیشتری یافت.
مناظره فرضی یوحنای دمشقی با گرایش ملکانی و مناظره تیموتی اول با
مهدی عباسی در حدود ۱۶۵، نمونههای شاخصی در این زمینهاند.
یوحنای دمشقی هم در مناظره فرضی
مسلمان و مسیحی هم در فصل اول کتاب معین المعرفه با عنوان «فی التوحید و التثلیث»،
با استناد به تعبیر قرآنیِ «کلمة اللّه» در مورد عیسی (علیهالسّلام)، کوشیده است که به اِشکال «کثرت در الوهیت» پاسخ گوید.
اصرار معتزلیان بر نفی قدیم بودن
قرآن ، که «کلام اللّه» است،
واکنشی در برابر اعتقاد مسیحیان به الوهیت مسیح و شاهد آوردن آنان از قرآن بوده است. مضاف بر این، یوحنای دمشقی در عبارت مهمی، «کلمه» و «روح» را با
عقل و حیات الاهی یکسان دانسته است.
این اولین تلاش فردی مسیحی برای تطبیق دادن اقانیم با صفات الاهیِ مورد قبول مسلمانان بوده است.
• مناظره تیموتی و مهدی عباسیدر مناظره تیموتی و مهدی عباسی، طرفین بیشتر به مباحث استدلالی و عقلی پرداختهاند.
خلیفه واقعاً در پی فهم آن بوده که چگونه مسیحیان، تثلیث و
توحید خداوند را با هم جمع میکنند و تیموتی کوشیده است که سازگاری میان این دو آموزه را از طریق تمثیلهایی به اثبات برساند، از جمله با این تمثیل که یک
پادشاه با کلام و روح خود که از او جدایی ناپذیرند، «یک» پادشاه است نه سه پادشاه، یا
خورشید با روشنی و
گرما سه خورشید نیست، بلکه یک خورشید است.
• تمثیل روشی برای توجیه تثلیثاین تمثیلها و موارد متعدد مشابه
یادآور روش آبای
کلیسا در توضیح تثلیث و تلاش آنان برای جمع میان حقیقی انگاشتن اشخاص تثلیث و یگانگی خداست، اما بنا بر موازین منطقی این نوع استدلال اعتبار و حجیتی ندارد و حتی نوعی مغالطه نیز محسوب میشود، هرچند از باب تشبیه معقول به محسوس میتواند کاربرد تعلیمی داشته باشد.
بعلاوه روشنی و گرما دو قوه خورشید و عَرَضاند و اگر پسر و روح نیز چنین نسبتی با ذات الاهی داشته باشند دیگر نمیتوان آنها را شخص یا اقنوم خواند.
در قرن سوم و خصوصاً در دوره
مأمون عباسی (۱۹۸ـ ۲۱۸) و همراه با ورود
فلسفه به عالم
اسلام ، به عنوان شاخه جداگانهای از
دانش ، و نیز با معادل یابی برای اشخاص تثلیث (جوهر برای "substance" و کلمه سریانی اقنوم برای "hypostasis") احتجاجات، محتوا و سطح عالیتری یافت و با تمرکزی افزون تر بر تمایز و
کثرت در الوهیت صورت گرفت.
• اولین مناظره بین مسلمانان و مسیحییاناولین محاجه در
قرن سوم، در حدود ۲۱۰ میان عبد المسیح بن اسحاق کِندی از فرقه نسطوریان و عبداللّه بن اسماعیل هاشمی شکل گرفت.
استدلالهای عبد المسیح در تأیید تثلیث مشابه استدلالهای
اسقف تیموتی است.
این عبدالمسیح با ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی، متوفی ح۲۶۰، نسبتی ندارد).
در این قرن علی بن رَبَّن طبری که مسیحی
اسلام آوردهای بود در کتاب الدین و الدوله (تألیف در حدود ۲۴۰)، ابوعثمان عَمرو بن بحر جاحظ معتزلی (متوفی ۲۵۴) در الرّدّ علی النصاری '، و
فضل بن شاذان نیشابوری عالم و محدّث بزرگ
شیعه (متوفی ۲۶۰) در الرّدّ علی المثلِّثه، احتجاجاتی در رد عقاید مسیحیان و آموزه تثلیث تدوین کردند.
در اواسط قرن سوم و خصوصاً در قالب سه مجادله مکتوب فلسفی و کلامی، مباحث از غنای نظری شایان توجهی برخوردار شد.
اولین آنها کتابی است با عنوان الرّدّ علی النصاری ' نوشته قاسم بن ابراهیم الرَّسی، امام زیدیه (متوفی ح۲۵۰)، هرچند در باب اصالت کتاب و انتساب آن به وی تردیدهایی وجود دارد.در این کتاب بحث اصلی نفی الوهیت مسیح است.
نویسنده اولاً با بررسی منصفانه و منظم انجیل متّی در مقام اثبات این ادعاست که آموزه تثلیث، از تفسیرهای نابجا به مسیحیت راه یافته است؛ مثلاً کلمه «پسر» را که برای تحبیب به کار رفته به معنای فرزند نَسَبی دانستهاند.
او در ادامه بحث، اقانیم را «اشخاص» و افرادی مستقل در نظر گرفته است که در عین تمایز،
سرشت و
طبیعت واحد دارند و چون عنوان «پدر» و «پسر» از نوعی عملِ ایجاد انتزاع میشود، ناگزیر حاکی از نسبت
تضایف و نیز نسبت امکانی است که با واقعیتِ ازلی خدا در تضاد است.
نظر یحیی بن عدی درباره تثلیثیحیی بن عدی، با تلقی اقانیم به منزله اشخاص مستقل و بالنتیجه قول به سه
خدا و سه مقام الوهی، مخالفت کرده و آن را عقیده برخی فرقههای بدعتگذار مسیحی دانسته است.
دومین کتاب نیز الرّدّ علی النصاری ' نام دارد که نوشته ابو یوسف یعقوب بن اسحاق کندی مشهور به فیلسوف عرب است.کندی را اولین فردی میدانند که از مبادی و مفاهیم ارسطویی در جهت
نقد و
نقض تثلیث سود جسته است.
براهین او در رد تثلیث، تنها از طریق پاسخ یحیی بن عدی و ردّیه او
نزد ما شناخته شده است.
کندی از قول همه فرقههای ملکانی و نسطوری و یعقوبی آورده که از نظر آنان سه اقنوم یک جوهر بیش نیستند، سپس به آنان اعتراض کرده که آموزه تثلیث مستلزم ترکیب است و مرکّب قطعاً ازلی و قدیم نیست.
استدلال او چنین است:
هر اقنوم یک فرد است و هر اقنوم با «خاصه» اش از دیگر اقنومها باز شناخته میشود؛ به این ترتیب، همه اقنومها به اشتراک معنوی دارای «جوهر» اند و هریک از آنها علاوه بر آن، یک خاصیت قدیم تمایز بخش («خاصه») دارند. پس اقنوم ترکیبی است از جوهر که جامع مشترک میان آنهاست و یک خاصه.
از طرفی، هر مرکّبی معلول است و هیچ معلولی
قدیم نیست.
یحیی بن عدی ضمن پذیرش اقانیم به عنوان اجزای تشکیلدهنده و، به تَبع آن، اعتقاد به
وحدت نسبی
ذات خدا، بر قدیم و ازلی بودن اقانیم با این بیان پافشاری میکند که فقط آنچه مرکّب از اجزایی باشد که آن اجزا پیشتر جدا از یکدیگر وجود داشتهاند نمیتواند قدیم باشد.
کندی همچنین میکوشد با تکیه بر
منطق ارسطو نشان دهد که اقانیم اشخاص نمیتوانند قدیم باشند، چرا که از یک سوی قابل تحویل به محمولات ارسطوییاند، و از سوی دیگر این امر که گفته میشود اقانیم هم یکی و هم سه تا هستند، اگر محال نباشد، مستلزم آن است که آنها تحت نوع یا جنس خاصی نگنجند؛ هر دو صورت بدین معناست که آنها مرکّباند و امر مرکّب نمیتواند قدیم باشد.
• مناقشه سوم کندیمناقشه سوم کندی درباره «وحدت سه اقنوم» است.
او با توضیح اقسام وحدت (عددی، جنس، نوع) و بیان ناسازگاری تثلیث با هر یک از آنها،
اثبات میکند که آموزه تثلیث مسیحی، به رغم تلاش مسیحیان برای تبیین آن، آموزهای مشرکانه است.
سومین مجادله مکتوب در
قرن سوم اثر ابوعیسی محمد بن هارون ورّاق شیعی است که ردّیهای مهم و اثرگذار بر تثلیث است و به عنوان فصل اول از کتاب الرّدّ علی الثلاث فرق من النصاری ' آمده است.
مطالب این
کتاب ، همانند کتاب کندی، تنها از طریق کتاب یحیی بن عدی (تبیینُ غلطِ محمّدِ بن هارون) تاکنون باقیمانده است .
ابوعیسی در ردّیه خود بر تثلیث که دیوید توماس آن را بازسازی کرده در صدد عرضه کتاب راهنمایی برای مجادلات
مسلمانان با فرقههای سه گانه مسیحی است.
وی در یک بخش، نقد خود را بر محور نسبت میان جوهر و اقانیم و نفی وجود واقعی اقنوم متمرکز کرده و در بخش دیگر به انتقاد از خود اقانیم و خصوصیات متفاوت هریک پرداخته است .
او در هر دو بخش یا در صدد اثبات ناسازگاری تثلیث با دیگر اصول مسیحیت است یا اثبات اینکه ادعای آنان با منطق و شعور عام (بدیهیات)، و به تعبیر خودش با حقیقت، همخوان نیست.
برای مثال، وی این مدعای مسیحیان را که اقانیم نه با جوهر یکساناند و نه از آن متمایزند، با این بیان نقد کرده است :
«هذا کُلُّهُ یُؤدّی الی دفع الحقایق و ابطال الوجود».
این سه احتجاج، بر اِشکال ملازمت تثلیث با کثرت واقعی در الوهیت متمرکز بود و مسیحیان برای رفع این اشکال نیازمند ابداع راه حل بودند.
بدین منظور مسیحیان عرب زبان قرن سوم متناسب با مباحث و اصطلاحات کلامی آن روز، اقانیم و اشخاص تثلیث را با
صفات ذات الاهی یا چیزی مشابه آن مطابقت دادند.
پیش از این، در مناظره یوحنای دمشقی مقدّمات این کار صورت گرفته بود و پس از او یحیی بن عدی در تکمیل آن کوشید.
وی اظهار داشت که به اعتقاد مسیحیان، اقانیم، خواص و صفاتاند و مشخصه
پدر و
پسر و روح القدس بترتیب وجود و
حکمت و
قدرت است.
• بیان شهرستانی درباره تثلیثشهرستانی نیز، به نقل از اعتقادات مسیحیان، سه شخص تثلیث را
وجود و
حیات و
علم و در جای دیگر وجود و علم و حیات
ذکر کرد.
بدین ترتیب، اقنوم دوم و سوم با اوصاف حیات و علم (حکمت) یا علم و حیات یا حیات و قدرت یا علم و قدرت مطابقت داده شد.
در قرآن هرچند واژه صفت برای خداوند به کار نرفته، اما در جاهای متعدد از او با اوصاف
حی و
علیم و
قدیر یاد شده و علاوه بر این، لفظ صفت نیز در احادیث برای حق متعال به کار رفته است.
ازینرو، این حدس کاملاً معقول است که مسیحیان در
قلمرو اسلامی برای مقبول و معقول جلوه دادن آموزه تثلیث به چنین توجیهاتی پرداخته باشند، بویژه آنکه تناظر اقانیم با صفات نه دقیقاً با عهد جدید سازگار است نه آبای
کلیسا اشخاص تثلیث را با مشخصههای آثار عربی یاد کردهاند.
به نظر میرسد اصرار و تأکید ولفسون، و تا حدی کرمر و بکر، و گاردیه و قنواتی بر اینکه اساساً اندیشه صفات نزد متکلمان مسلمان و مباحث متعاقب آن، متأثر از آموزههای مسیحی و
مناظره با مسیحیان خصوصاً در باب تثلیث بوده است.
مقرون به صحت نیست.با این وصف، تأثیر این تطبیق یا مشابه انگاری اشخاص تثلیث را در اندیشه نفی صفات، نمیتوان انکار کرد.
• موضع گیری سلبی معتزله و اشاعره در قبال تثلیث مسیحیبه تعبیر دیگر،
معتزله با نظریه نفی صفات به عنوان هستیها و واقعیتهایی در خداوند که در عین جدایی ناپذیری از او، از ذات او متمایز باشند، به نوعی موضع گیری سلبی در قبال تثلیث مسیحی روی آوردهاند.
گفته واصل بن عطا که هر کس یک معنی و یک صفت قدیم را اثبات کند، دو خدا را اثبات کرده ناظر به همین جهت بوده است، بویژه آن که نفیکنندگان واقعیت صفات، بحث خود را بر سه صفت علم و قدرت و حیات متمرکز میکردند.
از این گذشته، تلقی
اشاعره از نحوه واقعیت داشتن صفات با تلقی خاص یاد شده از اقانیم مشابهت داشت؛ آنان اشتباه مسیحیان را در این میدانستند که اشخاص (صفات) را به دو مورد محدود میکنند.
در مسئله نزاع برانگیز
مخلوق یا نامخلوق بودن قرآن به عنوان کلام الاهی هم قراینی از این اثر پذیری به چشم میخورد.
طبری
نامهای را از مأمون نقل کرده که وی در آن معتقدان به غیر مخلوق بودن
قرآن را همچون مسیحیانی دانسته است که
عیسی بن مریم را غیرمخلوق میدانند «بدان جهت که کلمه خدا بود».
• نظریه (احوال) شهرستانیهمچنین به نظر شهرستانی
در نظریه «احوال» ابوهاشم مبنی بر اینکه صفات نه موجودند نه معدوم، شباهتهایی با اقوال نسطوریان وجود دارد، زیرا آنان هم اقانیم را نه ذات نه غیرذات میدانستند.
• اوج غنای نظری احتجاجات کلامی بین مسلمانان و مسیحیانمجادلات
قرن سوم اوج غنای نظری احتجاجات کلامی طرفین بود، به طوری که سیر احتجاج علیه تثلیث را در قرن چهارم تحت تأثیر قرارداد.
آثار باقلانی و عبدالجبار معتزلی گواه این سخن است.
از قرن چهارم به بعد با افزایش دانش مسلمانان درباره باورهای مسیحیان و آشنایی با فرقههای مختلف آنان، عالمان
مسلمان با آگاهی و جدّیت بیش تر به نقد
نظریه تثلیث و متفرعات آن پرداختند.
این نقدها بر چند محور کلی استوار بود که از آن جمله میتوان به اینها اشاره کرد:
مسیحیان درباره تثلیث و نحوه ارتباط اقانیم با جوهر و مسئله «اتحاد» مسیح با خدا، آرای بسیار مختلفی دارند:
۱. گروهی اقانیم را جوهر میدانند و جوهر را هم اقانیم
۲. عدهای اقانیم را جوهر، اما جوهر را ذاتی
قدیم میدانند که دارای سه اقنوم است ولی اقنوم نیست
۳. بعضی اقانیم را «خواص»، بعضی «اشخاص» و بعضی وجوه و صفات میشمارند
۴. گروهی هر یک از اقانیم را خدای حی
ناطق میدانند
۵. اما گروهی دیگر هریک از اینها را به تنهایی نه خدا میدانند نه حی نه ناطق
۶. بعضی، «کلمه» را علم میدانند و بعضی مراد از این واژه را
علم میدانند و بعضی کلمه را غیر از علم میدانند.
• اختلاف مسیحیان درباره اتحاد(تجسّد و تأنّس و ترکّب)به همین ترتیب درباره
اتحاد که به آن تجسّد و تأنّس و ترکّب هم میگویند و آن را امری حادث میشمارند که مسیح با آن مسیح شد اختلاف نظر دارند: بعضی، مسیح را هم
انسان هم خدا میدانند و اتحاد را یکی شدن این دو
۱. به عقیده بعضی مسیح دو جوهر و دو اقنوم است
۲. به نظر برخی یکی قدیم و از اقنومهای خداست و دیگری مُحدَث و همان عیسی (علیهالسّلام) است که از مریم زاده شد
۳. بعضی نیز مسیح را جوهر و اقنومی واحد (یا طبیعتی واحد) میدانند که از اتحاد دو جوهر (خدای قدیم و انسان) ایجاد شده است.
• اختلاف در معنای حدوثدر معنای
حدوث نیز اختلاف پیدا شده است:
۱. بعضی آن را امتزاج کلمه و
انسان میدانند
۲. بعضی انسان را به مثابه محل و صورت (هیکل) برای کلمه دانستهاند
۳. بعضی گفتهاند که کلمه در آن
جسم حلول کرده است
۴. گروهی هیچ یک از این آرا را نپذیرفتهاند
۵. بعضی گفتهاند که در اتحاد، جوهر عام با انسان کلی متحد شده است و بعضی دیگر گفتهاند با یک انسان شخصی.
بر همین اساس، قائلان به یک جوهر شدن مسیح بر اثر اتحاد، نتیجه اتحاد را این دانستهاند که مسیح قدیم شده است و در برابر، قائلان به دو جوهر بودن مسیح، او را توأماً
لاهوت و
ناسوت دانستهاند.
• نامعقول بودن مسئلههای تثلیث و اتحادعالمان مسلمان میکوشیدهاند با نقل این اختلافات نشان دهند که مسئلههای تثلیث و اتحاد به قدری نامعقولاند که خود مسیحیان هم نمیتوانند درباره آن با یکدیگر توافق کنند و با تأکید بر این وجه نامعقول به رد آن میپرداختهاند.
• نقد تثلیث به واسطه وجود جوهردر تثلیث، وجود جوهری که اقانیم به آن تعلق دارند، مفروض گرفته میشود.
متکلمان
مسلمان با طرح این پرسش که آیا سخن گفتن از جوهر درباره
خداوند درست است یا نه، و با پاسخ منفی به آن از راه اقامه دلایل در نفی جوهر بودن خدا، تثلیث را هم که مبتنی بر جوهر بودن خداوند است، نقد میکردهاند.
• نقد تثلیث به واسطه اقانیمهمچنین در نقد تثلیث به اقانیم اشاره میشده است که متکلمان مسیحی در توضیح آنها اختلاف داشتهاند
پرسش این بوده است: اقانیم چیستند؟ اگر صفاتِ خدایاند، سخن گفتن از «اب» و «ابن» و «روح القدس» چه وجهی دارد و چرا خدا تنها سه صفت دارد، نه بیشتر نه کمتر؟
اگر پاسخ این بود که سایر صفات قابل تحویل به این صفاتاند، این پرسش مطرح میشد: چرا صفات را به سه
صفت تحویل کنیم و نه مثلاً به دو صفت ؟.
مسئله دیگری که نقد میشده این بوده که چگونه «اب» و «ابن» و «روح القدس» هریک خدایاند و در عین حال خدا یکی است، زیرا اگر بنا باشد هریک از این سه، خدای واحدی باشند، در نتیجه با یکدیگر تفاوت ندارند، اگر هم هریک جداگانه خدا باشند، درنتیجه سه
خدا وجود دارد.
اگر گفته شود سه اقنوم داریم و یک جوهر، مسئله صرفاً به صورت لفظی حل شده است، زیرا اینکه یک چیز سه چیز باشد و سه چیز یک چیز، اساساً نامعقول است.
اینها بعضی از مناقشاتی بوده که در آثار عالمان و متکلمان مسلمان درباره آنها توافق وجود داشته و در آثار بعدی تکرار شده است، هرچند که هریک از متکلمان بر مبنای آرای کلامی خود، نقدهای دیگری هم در آثارشان آوردهاند که ممکن است سایر متکلمان، به دلیل اختلاف نظر در مبنا بویژه در مسئله صفات، با آن موافق نبوده باشند.
• اعتقاد به تثلیث، آموزهای نقلی و امری ایمانیبه گزارش
ابن تیمیّه ،
مسیحیان در مواجهه با این اشکالات عقلی، اعتقاد به تثلیث و
حلول و اتحاد را آموزهای نقلی و امری ایمانی معرفی میکردهاند.
از سوی دیگر، اعتقاد به ضرورت معقول بودن مدلول کتب آسمانی، آنان را وامیداشته تا تفسیری خردپسند از آن عرضه کنند، این کوشش به اظهارات مختلف میانجامیده و نتیجهای نمیبخشیده است و نهایتاً این مسائل را «فوق عقل» و «طوری ورای طور عقل» میخواندهاند.
عالمان مسلمان این تکلفات را ناشی از تلقی نادرست مسیحیان میدانسته و معتقد بودهاند که با توجه به
معصومیت حضرت مسیح، آن حضرت دچار اشتباه نشده و سخنی خلاف عقل نگفته است.ایشان برای حل مشکل تثلیث نکاتی را مطرح کردهاند، از جمله آنکه انجیل تحریف شده است.عالمان مسلمان با بیان تعارضات نسخههای موجود انجیل، عدم وثاقت آن را نشان میدادهاند.
دیگر اینکه بر مبنای همین کتب موجود، نظریه تثلیث را ناشی از تفسیر غلط میدانستهاند، چنانکه در میان خود مسیحیان هم کسانی بودهاند که تثلیث و الوهیت مسیح را قبول نداشتهاند.
منشأ این تفسیر نادرست آن بوده که درباره خدا و مسیح تعبیر
پدر و
پسر به کار رفته، در حالی که این تعبیر حاکی از
رحمت خداوند نسبت به
عیسی (علیهالسّلام) است و درباره پیامبران دیگر هم به کار رفته است.
تفسیر نادرست عالمان مسیحی سبب شده تا مسیحیانِ کم اطلاع، رابطه مسیح و خدا را رابطه پسر و پدر به معنای معمول آن بدانند، حال آنکه برای این
تفسیر نه
حجّت شرعی داشتهاند نه
دلیل عقلی .
پرداختن به مسئله تثلیث و نقد آن از جهات گوناگون، جنبهای جدلی نیز داشته و بخصوص در زمانهایی مطرح میشده که مسلمانان بیشتر با مسیحیان برخورد داشتهاند.
برخی از آثاری که با این انگیزه نوشته شده، بدین قرار است:
۱. کتاب الرّدّ الجمیل علی من غیَّر التوراة و الانجیل منسوب به ابوحامد غزالی
۲. الجواب الصحیح لمن بدَّل دینَ المسیح اثر ابن تیمیّه
۳. هدایة الحَیاری ' فی الرَّدِّ علی الیهود و النَّصاری ' اثر ابن قیّم جوزیّه (متوفی ۷۵۱) که شاگرد ابن تیمیّه بود
۴. تخجیلُ مَن حَرَّف الانجیل اثر ابوالبقاء صالح بن حسین جعفری (متوفی قرن هفتم)
۵. المنتخب الجلیل فی تخجیل من حَرَّف الانجیل از ابوالفضل مالکی مسعودی (تألیف در حدود ۹۴۲).
در سه
قرن اخیر، در زمان گسترش فعالیتهای تبشیری مسیحیان در جهان
اسلام، عالمان مسلمان بار دیگر آثاری در بررسی و نقد باورهای مسیحیان بهطور عام و نظریه تثلیث بهطور خاص پدید آوردند.
• مهمترین آثار دوره صفوی در نقد باورهای مسیحیاناز جمله مهمترین آثار دوره صفوی در این زمینه:
۱. مِصقَلِ صِفا است که سیداحمد علوی در ۱۰۳۲ در رد آئینه حق نما اثر ژروم گزاویه نگاشت و با تسلطی که بر فلسفه داشت، در صدد نقد تثلیث برآمد.
۲. گزاویه در آئینه حق نما (لیدن ۱۶۳۹) کوشیده بود درستی تثلیث را اثبات کند.
۳. سیداحمد علوی کتاب دیگری نیز به نام اللوامع الربانیـّه فی ردّالشُبَه النصرانیه در رد مسیحیت نگاشت.
۴. همچنین در نقد فلسفی تثلیث، ظهیرالدین تفرشی (متوفی پیش از ۱۱۱۴) کتاب نصرة الحق را به عربی نوشت که به فارسی نیز ترجمه شد.
۵. علی قلی جدید الاسلام، ساکن
اصفهان و معاصر سلطان حسین صفوی، که مسیحی زاده بود و به
دین اسلام در آمد، در کتاب هدایة الضّالین و تقویة المؤمنین به رد تثلیث نیز نظر داشت.
۶. محمد صادق فخرالاسلام مؤلف انیس الاعلام،
۷. محمدجواد بلاغی مؤلف التوحید و التثلیث
۸. محمد عبده مؤلف رسالة التوحید
۹. محمدحسین آل کاشف الغطاء مؤلف التوضیح فی بیان ما هو الانجیل و من هوالمسیح نیز به نقد تثلیث پرداختند.
۱. آرنتیان ونسینک، المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی، لیدن ۱۹۳۶ـ ۱۹۶۹؛
۲. لوئی گاردیه و جورج قنواتی، فلسفة الفکر الدینی بینالاسلام و المسیحیة، نقله الی العربیة صبحی صالح و فرید جبر، بیروت ۱۹۷۸ـ۱۹۸۳؛
۳. ابنحزم، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، چاپ محمدابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵؛
۴. ابنتیمیّه، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، چاپ علیالسید صبح المدنی،
[بیجا، بیتا.
]؛
۵. قمر آریان، چهرة مسیح در ادبیات فارسی، تهران ۱۳۶۹ش؛
۶. لوئی گاردیه و جورج قنواتی، فلسفة الفکر الدینی بینالاسلام و المسیحیة، نقله الی العربیةصبحی صالح و فرید جبر، بیروت ۱۹۷۸ـ۱۹۸۳؛
۷. طباطبائی؛
۸. محمد رشیدرضا، تفسیرالقرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، ج۶، مصر ۱۳۷۵؛
۹. ابنمعروف، فرهنگ کنزاللغات، چاپ رضا علوی،
[تهران? ۱۳۹۲
]؛
۱۰. ابنکثیر، تفسیرالقرآن العظیم، بیروت ۱۴۱۲؛
۱۱. علاوه بر کتاب مقدّس. عهد جدید؛
۱۲. محمد ایلخانی، «پولُس»، ارغنون، سال ۲، ش ۵ و ۶ (بهار و تابستان ۱۳۷۴)، ص۳۹۳ـ۴۰۹؛
۱۳. محمد ایلخانی، «تثلیث از آغاز تا شورای قسطنطنیه»، معارف، دورة ۱۲، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۴)، ص ۷۳ـ۱۰۰؛
۱۴. محمد ایلخانی، متافیزیک بوئتیوس، تهران ۱۳۸۰ ش، ص ۲۳۷ـ۲۷۷؛
۱۵. علاوه بر قرآن و کتاب مقدّس. عهد جدید؛
۱۶. محمدبن طبیب باقلانی، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة، چاپ محمود محمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره ۱۳۶۶/ ۱۹۴۷؛
۱۷. احمدبنعلی بیهقی، تاجالمصادر، چاپ هادی عالمزاده، تهران ۱۳۶۶ـ ۱۳۷۵ش؛
۱۸. اسماعیلبن حماد جوهری، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت
[بیتا.
] ، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ ش؛
۱۹. دهخدا؛
۲۰. حسینبن محمدراغب اصفهانی، المفردات فی غریبالقرآن، چاپ محمد سیدکیلانی، بیروت
[بیتا.
]؛
۲۱. محمدبن علی شوکانی، فتح القدیر،
[بیروت
] : عامالکتب،
[بیتا.
]؛
۲۲. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، تهران ۱۳۳۷ش، چاپ افست قم
[بیتا.
]؛
۲۳. عبدالرحیمبن عبدالکریم صفیپوری، منتهیالارب فی لغةالعرب، چاپ سنگی تهران ۱۲۹۷ـ ۱۲۹۸، چاپ افست ۱۳۷۷؛
۲۴. طبرسی؛
۲۵. طبری، جامع؛
۲۶. فخرالدینبن محمد طریحی، مجمعالبحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ش؛
۲۷. محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت
[بیتا.
]؛
۲۸. محمدبن حسن طوسی، کتاب تمهید الاصول فی علم الکلام، چاپ عبدالمحسن مشکوةالدینی، تهران ۱۳۶۲ش؛
۲۹. محمدبن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، قاهره
[بیتا.
] ،چاپ افست تهران
[بیتا.
]؛
۳۰. محمدبن یعقوب فیروزآبادی، ترتیب القاموس المحیط، چاپ طاهر احمد زاوی، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹؛
۳۱. قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج ۵، چاپ محمود محمد خضیری، قاهره ۱۹۶۵؛
۳۲. محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵؛
۳۳. سیدقطب، فی ظلال القرآن، بیروت ۱۳۸۶/ ۱۹۶۷؛
۳۴. محمدبن محمد مرتضی زبیدی، تاجالعروس من جواهر القاموس، بیروت: مکتبة الحیاة،
[بیتا.
]؛
۳۵. ابوالفضل مصفّی'، فرهنگ اصطلاحات نجومی، تهران ۱۳۶۶ش؛
۳۶. ویلیام مونتگمری وات، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان: تفاهمات و سوءتفاهمات، ترجمة محمدحسین آریا، تهران ۱۳۷۳ ش؛
۳۷. یاقوت حموی؛
۳۸. علاوه بر قرآن؛
۳۹. حسام محییالدین آلوسی، فلسفة الکندی و آراء القدامی والمحدثین فیه، بیروت ۱۹۸۵؛
۴۰. محمدبن طیب باقلاّ نی، التمهید فی الرد علی الملحدة المعطلة، چاپ محمودمحمد خضیری و محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره ۱۳۶۶/ ۱۹۴۷؛
۴۱. علیرضا برازش، المعجم المفهرس لالفاظ احادیث الکتب الاربعة، تهران ۱۳۷۳ ش؛
۴۲. علیرضا برازش، المعجم المفهرس الالفاظ احادیث بحار الانوار، تهران ۱۳۷۲ـ ۱۳۷۳ش؛
۴۳. محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، چاپ محمد سیدکیلانی، قاهره ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷؛
۴۴. محمدحسین طباطبائی، شیعه در اسلام، قم ۱۳۶۰ش؛
۴۵. طبری، تاریخ (لیدن)؛
۴۶. محمدصادق فخرالاسلام، انیسالاعلام فی نصرة الاسلام، چاپ عبدالرحیم خلخالی، تهران ۱۳۵۱ـ۱۳۵۵ش؛
۴۷. قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة، چاپ عبدالکریم عثمان، قاهره ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛
۴۸. قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج۵، چاپ محمودمحمد خضیری، قاهره ۱۹۶۵؛
۴۹. کتاب مقدّس. عهد جدید. فارسی، ترجمة اناجیل اربعه، از محمدباقربن اسماعیل حسینی خاتونآبادی، چاپ رسول جعفریان، تهران ۱۳۷۵ش؛
۵۰. مجلسی؛
۵۱. پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، ترجمة اسماعیل سعادت، تهران ۱۳۷۳ش؛
۵۲. ویلیام مونتگمری وات، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان: تفاهمات و سوءتفاهمات، ترجمة محمدحسین آریا، تهران ۱۳۷۳ش؛
۵۳. هری اوسترین ولفسون، فلسفة علم کلام، ترجمة احمد آرام، تهران ۱۳۶۸ش؛
۵۴. Abu ¦ ـ I ¦sa ¦Warra ¦k ¤, Anti-Christian polemic in early Islam: Abu ¦ ـ I ¦sa ¦al-Warra ¦q's
Against the Trinity , ed. and tr. David Thomas, Cambridge ۱۹۹۲;
۵۵. Boethius , The theological tractates , London ۱۹۷۳;
۵۶. C. Welch, Trinity in contemporary theology , London ۱۹۵۳.۲);
۵۷. D. Brown, The divine Trinity , London ۱۹۸۵;
۵۸. Edmund J. Fortman, The triune God , London ۱۹۷۳;
۵۹. Edward William Lane, An Arabic-English lexicon , Cambridge ۱۹۸۴.۴);
۶۰. EI ۲ , s.v. " ـ I ¦sa ¦" (by G. C. Anawati);
۶۱. EI ۲ , s.v. "Tat ¢h ¢l ¦ât ¢h ¢" (by D. Thomas);
۶۲. EI ۲ , s.v. "Tat ¢h ¢l ¦ât ¢h ¢" (by D. Thomas).;
۶۳. J. Gill, The council of Florence , Cambridge ۱۹۵۹;
۶۴. J. N. D. Kelly, Early Christian doctrine , New York ۱۹۶۸;
۶۵. J. Quasten, Patrology , ۶th. ed. Westminister, Maryland ۱۹۹۲;
۶۶. M. Ilkhani, La thإologie de la crإation chez Achard de Saint-Victor , Bruxelles ۲۰۰۰;
۶۷. M. Luther, Luther's works , ed. J. Pelikan, St. Louis ۱۹۵۹-۱۹۶۷;
۶۸. Routledge encyclopedia of philosophy , ed. Edward Craig, London: Routledge, ۱۹۹۸, s.v. "Trinity" (by Peter Van Inwagen);
۶۹. St. Augustin, De Trinitate (La trinitإ ), texte latin et traduction francaise, Etudes Augustiniennes, vol. ۱۵-۱۶, Paris ۱۹۹۱;
۷۰. Th. de Regnon, Etudes de thإologie positive sur la Saint Trinitإ, Paris ۱۸۹۲-۱۸۹۸;
۷۱. The Early Christian- Muslim dialogue: a collection of documents from thefirst three Islamic centuries ( ۶۳۲-۹۰۰ A. D. ) , translations with commentary , ed. N. A. Newman, Hatfield, PA: Interdisciplinary Biblical Research Institute, ۱۹۹۳;
۷۲. The Early Christian-Muslim dialogue: a collection of documents from the first three Islamic centuries (۶۳۲-۹۰۰ A.D.), translations with commentary , ed. N.A. Newman, Hatfield, PA: Interdisciplinary Biblical Research Institute, ۱۹۹۳;
۷۳. The International standard Bible encyclopedia , ed. Geoffrey W. Bromiley, Michigan: William B. Eerdmans, ۱۹۷۹- ۱۹۸۸, s.v. "Trinity" (by C. Plantinga);
۷۴. The Oxford encyclopedia of the reformation , ed. Hans J. Hillerbrand, New York ۱۹۹۶, s.v. "Antitrinitarianism"(by Lech Szczucki);
۷۵. Thomas Aquinas, Summa theologiae , translated by Fathers of the English Dominican Province, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۷۱, vols. ۱۹-۲۰;
جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «».