تصرف

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



به هر کار ارادی در یک
مالمال همان سرمایه و ثروت انسان است که در آموزه‌های دینی از احکام ویژه‌ای برخوردار است
که داراى اثر شرعی است تصرف در آن مال گفته میشود.


معنای لغوی تصرف



تصرّف از ریشه (صرف) در لغت به معناى دست به کارى زدن، دگرگون شدن ‏و چیزى را تحت استیلا و
اقتداراقتدار، قدرت بیان معنای واحد به صورت‌های گوناگون را می‌گویند
خویش داشتن، آمده است. مراد از آن در
فقه‌فقه، به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می‌کند
عبارت است از هر اقدام ارادى منتسب به شخص در مالى- اعمّ از
عینعین بمعنای دیدبان است
و غیر عین- که داراى اثر شرعى است؛ خواه این اثر به
سودبهره و ربح را سود گویند
تصرّف‏کننده باشد یا به او. از این عنوان در بابهاى متعدّدى از ،
عقودعقود اموری دو طرفه هستند که بین دو طرف ایجاد می شوند
و سخن رفته است.

انواع تصرّف



تصرّف از جهات گوناگون تقسیم‏پذیر است، از آن جمله:
تقسیم تصرّف به لحاظ فعلى از افعال به تصرف فعلی- مانند
غصبغصب یکی از اقسام احکام، در اسلام است
و قبض عین از سوى فروشنده و خریدار- و تصرف قولی.
تصرّف قولى نیز یا عقدى است، مانند
بیعبِیْع، اصطلاحی فقهی و حقوقی، ناظر به گونه‌ای از معامله که در آن کالایی با عوضی معلوم، اعم از کالا یا وجه نقد مبادله می‌شود
،
هبههبه یکی از اقسام عقود می باشد
و
مضاربهمضاربه از ضرب گرفته شده
و یا غیر عقدی، مانند
ابراءاَبْرار، واﮊه‌ای است عربی به معنی نیکان و نیکوکاران اهل مرتبه عالی ایمان، دارای منزلتی برتر از اولوا الالباب (خردمندان) و نازل‌تر از مقرّبان که چندین‌بار در قرآن «کریم آمده و از این طریق در عرف متوصفه و اهل سیر و سلوک نیز راه یافته است
.
تصرّف به لحاظ تصرّف‏کننده، به تصرف مستقیم (تصرّف مالک در مال خود بدون واسطه) و غیر مستقیم، همچون تصرّف
فضولیفضولی به کسی گویند که ملک غیر را بدون اذن او بفروشد
و
وکیلجریء آن‌که کاری به وی واگذار شده باشد، و به عبارت دیگر چنان‌که از متون فقهی استفاده می‌شود، وکیل نایب در تصرف را گویند
و به تصرف عدوانی (تصرّف در مال دیگرى بدون
رضایترضایت به معنای خشنودی و خرسندی است که در باب بیع، نکاح و
وى) و غیر عدوانی (مالکى یا امانی) و به لحاظ آثار تصرّف به تصرف ناقل، مانند بیع، هبه و
اجارهاجاره در لغت از ریشه اجر به معنای رهانیدن، به فریاد رسیدن، چیزی را به فرد دادن می‌باشد
و تصرف مسقط خیار، تقسیم مى‏گردد.

حکم تصرّف



تصرّف از دو بعد تکلیفی و وضعی داراى
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
و آثارى است که ضمن چند محور به آنها اشاره مى‏شود.
تصرّف یا از ناحیه مالک در
مالمال همان سرمایه و ثروت انسان است که در آموزه‌های دینی از احکام ویژه‌ای برخوردار است
خویش است و یا از ناحیه غیر مالک. تصرّف غیر مالک یا در ملک شخصى دیگرى است، یا در ملک مشترک، یعنى براى عموم، همچون آبهاى عمومى، یا در مال متعلّق به عموم مسلمانان، مانند زمینى که با قهر و بر کفّار به دست آنان افتاده و یا در مال امام علیه السّلام است، مانند
انفالاموال اختصاص یافته به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و امامان علیهم السّلام را اَنفال می‌گویند و از این موضوع هرچند فقها به تفصیل در بخش پایانی کتاب خمس یا در بابی مستقل تحت همین عنوان بحث کرده‏اند، لیکن از آن در بابهای جهاد و احیاء موات نیز سخن گفته‏اند
و
خمسخُمس در اصطلاح شرع، حقی است که خروج آن از مال، واجب بوده و به دو قمست تقسیم می‌شود که یک قسمت آن سهم امام علیه السلام است و قسمت دیگر آن سهم سادات می‌باشد که به توضیح آن می‌پردازیم
.

تصرّف مالک



از قواعد مشهور فقهى
قاعده سلطنتسلطنت در لغت به معناي تمكن و حاكم بودن،معجم الوسيط،‌ استانبول،‌دارالدعوه، بي تا،
(سلطنت مالک بر ملک خویش) است و مفاد آن
جوازجواز: اباحه، صحّت، عدم لزوم عقدو نافذ بودن
و
صحّتصحت به معنای سلامتی از بیماری می‌باشد
هر نوع تصرّف مالک در مال خود- به فروختن، بخشیدن و جز اینها- است.
این اصل در پاره‏اى موارد به سبب وجود موانعى، یا کاربرد ندارد و یا کاربرد آن محدود است. منشأ و خواستگاه این موانع ممکن است یکى از جهات زیر باشد:
وضع خاصّ مالک، خصوصیات مال مورد تصرّف یا آثار نارواى تصرّف.

موانع مربوط به مالک



کودکدر این مقاله واژه «کودک» از جهت لغوی و فقهی و حقوقی مورد بررسی قرار گرفته است
، مجنون، ، و
مفلسمُفَلَّس فقیری است که رفته باشد خوب‌های مالش و باقی مانده باشد فلوس‌های او یعنی پول‌های خرد و ریزه که به فارسی آن را پشیز گویند
بودن مالک؛ که به جهت عدم صلاحیت وى موجب محدودیت یا ممنوعیت او از تصرّف در مال خود مى‏شود.
[۲] رسائل فقهیة (شیخ انصارى) ص۱۴۸.
تصرّف کودک غیر ممیز و نیز- بنابر مشهور- کودک ممیز،
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
و غیر نافذ است
[۴] تذکرة الفقهاء (ق) ج۲، ص۸۰.
[۵] مبانى العروة (المساقاة)،ص ۲۴۴
تصرّفات فعلى و قولى نیز باطل و بى‏اثر است
[۶] کشف الغطاء ج۱، ص۲۵۶
تصرّفات مالى سفیه
و مفلّس(ورشکسته محکوم به
حجرحجر بازداشتن شخص از تصرف در اموالش می‌باشد
) به قولى باطل و به قولى دیگر غیر نافذ مى‏باشد.
تصرّف اکراهى مالک در مالش فاقد حکم اوّلى و بى‏اثر است؛ ازاین‏رو، بر یا ایقاعی که از روى
اکراهاِكراه به معنای واداشتن كسی با تهدید و زور به كاری می باشد
انجام شده باشد اثرى مترتّب نمى‏شود بنابر نظر جمعى از فقها تصرّفات تبرعی
بیماریمقابل سلامت و تندرستی را بیماری گویند
که با آن بیمارى مى‏میرد در افزون بر یک سوم از دارایى‏اش نافذ نیست

موانع مربوط به مال مورد تصرّف



گاه وجود برخى خصوصیات در مال، مانع تصرّف آن مى‏شود، مانند عدم جواز اکتساب با آن، همچون
آلات قمارآلات قمار همان ابزار و وسائل قمار بازی است که بازی با آنها خواه شرطبندی شود یا بدون آن حرام است
و
آلات لهوبه ابزارى كه كاربرد آن‌ها در سرگرمى‌هاى نامشروع است، آلات‌ لهو گفته مى‌شود و بحث مربوط به آن در باب تجارت آمده است
؛ یا فقدان
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
آزاد بودن مال براى معامله (طلقیت) همچون مال وقفی مال رهنی و مال مشترک (مشاع) که پیش از تقسیم، هیچ‏یک از شرکا بدون
اجازهاجازه به معنی اظهار رضایت و صدور جواز انجام عمل یا روی دادن حالتی می باشد
، حقّ تصرّف در آن (مانند فروختن و اجاره دادن) را ندارد

آثار نارواى تصرّف



در پاره‏اى موارد از تصرّف مالک در ملک خود به سبب آثار زیانبارى که براى دیگران دارد، منع شده است. ازاین‏رو،
آتشآتش‏ ماده ای است که می سوزاند و گرما و نور تولید می کند و از آن در باب‏هاى طهارت، صلات، جهاد، صید و ذباحه و حدود سخن رفته است
افروختن در ملک خود هنگام وزیدن باد تند که موجب سرایت آن به ملک دیگرى مى‏گردد نیست و ضمان‌آور است.

تصرّف در مال شخصى دیگران



تصرّف در مال
مسلمانمسلمان کسی است که به دین اسلام باور دارد
[۲۱] الإجارة (اصفهانى)، ص۹۵- ۹۶.
و نیز کافرى که مالش محترم است بدون
رضایترضایت به معنای خشنودی و خرسندی است که در باب بیع، نکاح و
صاحب
مالمال همان سرمایه و ثروت انسان است که در آموزه‌های دینی از احکام ویژه‌ای برخوردار است
،
حرام==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
مى‏باشد.چنین تصرّفى (به فروختن، بخشیدن، وجه المصالحه قرار دادن و مانند اینها) تصرّف
فضولیفضولی به کسی گویند که ملک غیر را بدون اذن او بفروشد
محسوب مى‏شود و نافذ نیست و
صحتصحت به معنای سلامتی از بیماری می‌باشد
آن منوط به اجازه مالک مى‏باشد

موارد استثنا



تصرّف در مال دیگران براى گروهى است. منشأ
جوازجواز: اباحه، صحّت، عدم لزوم عقدو نافذ بودن
یا
ولایتسزاوارتر بودن برای سرپرستی مسلمانان را ولایت می گویند که در علم کلام بررسی می‏شود
است، مانند تصرّف ولی در مال مولی علیه، وصی در مال یتیم و
حاکمبه انشاء کننده حکم حاکم می‌گویند
در
امور حسبیامور حسبی به امور دارای مصلحت عمومی گفته می شود
[۲۵] تذکرة الفقهاء (ق) ج۲، ص۸۰.
البتّه تصرّف اولیا منوط به وجود
مصلحتمصلحت در لغت به معنای صلاح، خیر و صواب است
یا نداشتن مفسده براى مولّى علیه است. یا
توافقوحدت نظر دو یا چند نفر بر امری و همچنین هم‌وِفق بودن دو یا چند عدد با یکدیگر را توافق گویند و از توافق به معنای نخست در ابواب عقود سخن رفته است و توافق به معنای دوم از اصطلاحات علم حساب می‏باشد که از آن به مناسبت در باب ارث یاد شده است
و قرارداد بین مالک و تصرّف کننده، مانند تصرّف
وکیلجریء آن‌که کاری به وی واگذار شده باشد، و به عبارت دیگر چنان‌که از متون فقهی استفاده می‌شود، وکیل نایب در تصرف را گویند
در مال موکل،
عاملعامل در چند معنی آمده است
در مال مضاربه‏اى و
مستعیربه عاریه گیرنده و عاریه خواهنده مستعیر گویند
در مال عاریه‏اى و یا
اذناذن، رخصت در تصرف از سوی مالک يا شخص به منزله مالک را گویند
مالک، مانند اذن مولا به ‏اش در
تجارتتجارت به معانی خرید و فروش، مطلق کسب و داد و ستد، داد و ستد به قصد سود بردن است
که به او (عبد مأذون) گفته مى‏شود.

تصرّف در مشترکات



مراد از
مشترکاتفقهای اسلام به دنبال مسائل احیای موات، احکام «مشترکات» را بیان کرده‏اند
، منافع عمومی همچون
آبهای عمومیبه آبهای مشترک میان همه، آبهای عمومی می‌گویند و از آن در باب انفال و احیاء موات سخن رفته است
، راهها، خیابانها، مدارس، ، مشاهد مشرفه و موقوفات عمومی است.
حیازت و تملّک آبهاى عمومى همچون نهرهاى بزرگ براى همگان است.
کسى که در استفاده از یک
مکانمکان در لغت اسم مکان از ماده "مکن" و به معنای "جا"، "موضع" و محل است
عمومى بر دیگران پیشى گرفته است تا زمانى که آن‏جا را
ترکترک یعنی انجام ندادن، مقابل فعل است
نکرده در استفاده از آن،
حقحق در سه معنا استعمال شده است
اولویتحقّ تقدّم همچنین افضلیّت را اولویّت می‌گویند و اولویّت به معنای اول در بابهایی همچون طهارت، صلات، رهن، نکاح و احیاء موات آمده است و معنای دوم در باب صلات آمده است
دارد و دیگرى نمى‏تواند مزاحم او گردد.
چنان‏که هرگونه تصرّف منافی در مشترکات ممنوع است؛ ازاین‏رو، تصرّف در راهها و خیابانها به‏گونه‏اى که براى رهگذران ایجاد کند یا تصرّف در مساجد در حدّى که مانع
عبادتواژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع»
گردد و یا تصرّف در موقوفات عمومى برخلاف
غرضغَرض، به صفحه‌ای که در مسابقه تیراندازی تیرها باید به آن اصابت کنند، گفته می‌شود
واقف نیست
[۳۵] بحوث فى شرح العروة ج۴، ص۲۹۶.


تصرّف در اموال مسلمانان



زمینهاى آبادى که با
جنگجنگ، واژه ای پارسی و کهن و پر کاربرد به معنای هر گونه درگیری (ذهنی و لفظی و بدنی) افراد با خود یا با دیگران، خصوصاً به معنای زد و خورد خشن میان گروه‌ها و اقوام و ملت‌ها و کشورها به انگیزه های مختلف؛ همین معنای تقریباً اصطلاحی است که در مقاله مفصّل حاضر مورد نظر است
از چنگ بیرون مى‏آورند متعلق به عموم مسلمانان است و هرگونه تصرّف مبتنى بر ملکیت‌ شخصى از قبیل فروختن، بخشیدن، وقف کردن، گرو گذاشتن و به
ارث«إرث» به باقی مانده اموال میت گفته می شود، که در اسلام قانون خاصی برای تقسیم آن در بین ورثهٔ میت بیان شده است
دادن، در این‏گونه زمینها، و نافذ نیست؛ چنان‏که جواز تصرّف در این زمینها به آباد کردن و زراعت منوط به
اذناذن، رخصت در تصرف از سوی مالک يا شخص به منزله مالک را گویند
حاکم شرعحاكم شرع حاكم منصوب از جانب خدا به طور مستقيم يا با واسطه است، بيشترين كاربرد عنوان حاكم شرع در كلمات فقها، فقیه جامع شرایط است
است

تصرّف در مال امام علیه السّلام



تصرّف در اموال متعلّق به
امامامام به معنی پیشوا است و از این عنوان در باب‌های بسیاری همچون طهارت، صلات، زکات، خمس، انفال، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، نکاح، اطعمه و اشربه، احیاء موات، ارث، قضاء، حدود، قصاص و دیات، از جهات مختلف سخن رفته است
علیه السّلام همچون
خمسخُمس در اصطلاح شرع، حقی است که خروج آن از مال، واجب بوده و به دو قمست تقسیم می‌شود که یک قسمت آن سهم امام علیه السلام است و قسمت دیگر آن سهم سادات می‌باشد که به توضیح آن می‌پردازیم
و
انفالاموال اختصاص یافته به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و امامان علیهم السّلام را اَنفال می‌گویند و از این موضوع هرچند فقها به تفصیل در بخش پایانی کتاب خمس یا در بابی مستقل تحت همین عنوان بحث کرده‏اند، لیکن از آن در بابهای جهاد و احیاء موات نیز سخن گفته‏اند
بدون اذن امام علیه السّلام نیست. البتّه احیاى زمین موات که از انفال به شمار مى‏رود از این حکم مستثنا و
تملکمالک شدن را تَمَلُّک گویند و در بابهای مربوط به عقود و ایقاعات و نیز بابهایی نظیر جهاد، احیاء موات و حدود از آن سخن رفته است
آن با شرایطى است.
تصرّف در مال متعلّق خمس قبل از پرداخت خمس آن جایز نیست، مگر در بعض مال به شرط آنکه مقدار خمس آن (یک پنجم) را به قصد پرداخت نزد خود باقى گذارد. برخى تصرّف در بعض را نیز جایز و صحیح ندانسته‏اند.
[۴۱] العروة الوثقى (و حواشى) ج۴، ص۲۹۶-۲۹۸.


آثار تصرّف



آثار تصرّف برحسب گونه تصرّف متفاوت است. تصرّف در مال خود به فروختن و بخشیدن و مانند آن، موجب زوال سلطنت بر مال و
انتقالانتقال،از مطهرات است و همچنین گردیدن از حالتی به حالتی دیگر یا از حکمی به حکمی دیگر و یا جابه‌‎جا شدن ملک یا حقی از شخصی به دیگری را انتقال می‌گویند که از انتقال به معنای نخست در باب طهارت سخن رفته و به مفهوم دوم به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حجر، ضمان، طلاق، ظهار و ارث سخن گفته‏اند
آن به دیگرى؛ در مال دیگرى بدون
رضایترضایت به معنای خشنودی و خرسندی است که در باب بیع، نکاح و
وى موجب
ضمانضمان از اصطلاحات بکار رفته در علم حقوق بوده و به معنای تعهد بودن شیء برعهده دیگری و برعهده گرفتن آن است
؛ در مشترکات- به پیشى گرفتن در مکانى از آن قبل از دیگران- سبب ، و در آبهاى عمومى به حیازت و در زمینهاى موات به احیاى آن موجب ملکیت خواهد شد.
سقوط حق در برخى موارد از دیگر آثار تصرّف است، مانند
خیار مجلسخیار مجلس ،‌اختیار بر هم زدن معامله از طرف خریدار و فروشنده را می گویند
،
خیار حیوانخیار حیوان اختیار فسخ معامله برای خریدار حیوان می باشد
و
خیار شرطخیار شرط ، اختیار فسخ معامله به سبب شرط کردن در عقد است
به تصرّف در عوض معامله ونیز سقوط دین به
ابراءاَبْرار، واﮊه‌ای است عربی به معنی نیکان و نیکوکاران اهل مرتبه عالی ایمان، دارای منزلتی برتر از اولوا الالباب (خردمندان) و نازل‌تر از مقرّبان که چندین‌بار در قرآن «کریم آمده و از این طریق در عرف متوصفه و اهل سیر و سلوک نیز راه یافته است
. چنان‏که گاه تصرّف، لزوم معامله را درپى دارد، مانند تصرّف در عوض معامله به مثل
خوردنيکي از موضوعاتي که در فقه از احکام آن صحبت شده ،‌خوردن مي باشد
یا آشامیدن در معامله معاطاتی که موجب
تلفاز بین رفتن عین یا منافع مال، خودبه‌خود یا به سبب حادثه‌ای را تلف گویند
شدن
عوضعِوَض، مابازاء چیزی است
مى‏گردد، بنابر قول به حصول ملکیت متزلزل یا
اباحهاباحه به معنی مباح کردن است
به
معاطاتمعاطات عبارت است از مبادله و داد و ستد بدون عقد مخصوص
.
اثر دیگر تصرّف شخص نسبت به یک مال، معتبر بودن گفته او درباره امور مربوط به آن مال است، مانند ، ، تذکیه حیوان، ثبوت نسب و
اقراراعتراف به حقّی ثابت بر ضرر خود یا نفی حقّی برای خود از ذمّه دیگری را اقرار می‌گویند
. چنان‏که دیگرى به استناد آن مى‏تواند به مالکیت ‏متصرّف نسبت به آن مال دهد یا بر آن یاد کند.
[۵۲] القواعد الفقهیة (بجنوردى) ج۱، ص۱۵۶-۱۷۳.


پانویس


 
۱. القواعد الفقهیة (مکارم) ج۲، ص۳۴-۳۵.    
۲. رسائل فقهیة (شیخ انصارى) ص۱۴۸.
۳. مصباح الفقاهة ج۳، ص۸.    
۴. تذکرة الفقهاء (ق) ج۲، ص۸۰.
۵. مبانى العروة (المساقاة)،ص ۲۴۴
۶. کشف الغطاء ج۱، ص۲۵۶
۷. مسالک الافهام ۴ج، ص۱۴۱.    
۸. جواهر الکلام ج۲۶، ص۵۸.    
۹. تحریر الوسیلة ج۲، ص۱۵-۱۶.    
۱۰. جواهر الکلام ج۲۵، ص۲۸۴-۲۸۵.    
۱۱. جواهر الکلام ج۲۲، ص۲۶۵.    
۱۲. جواهر الکلام ج۳۲، ص۱۰-۱۱.    
۱۳. مسالک الافهام ج۶، ص۳۰۴-۳۰۵.    
۱۴. جواهر الکلام ج۲۲، ص۲۵.    
۱۵. جواهر الکلام ج۲۲، ص۳۵۶-۳۵۷.    
۱۶. کتاب المکاسب ج۴، ص۲۹.    
۱۷. کتاب المکاسب ج۴، ص۳۱.    
۱۸. جامع المقاصد ج۵، ص۱۳۴.    
۱۹. شرائع الإسلام ج۲، ص۳۷۶.    
۲۰. الروضة البهیة ج۱۰، ص۱۵۷.    
۲۱. الإجارة (اصفهانى)، ص۹۵- ۹۶.
۲۲. منتهی المطلب ج۴، ص۲۲۹.    
۲۳. جامع المقاصد ج۴، ص۲۸۱.    
۲۴. مصباح الفقاهة ج۴، ص۱۳۳.    
۲۵. تذکرة الفقهاء (ق) ج۲، ص۸۰.
۲۶. فقه الصادق ۱۶ج، ص۱۵۳.    
۲۷. فقه الصادق ج۲۱، ص۱۶۶.    
۲۸. تحریر الوسیلة ۱ج، ص۵۱۴-۵۱۵.    
۲۹. کتاب الزکاة (شیخ انصاری) ص۱۵.    
۳۰. جواهر الکلام ج۳۱، ص۶۴.    
۳۱. جواهر الکلام ج۳۸، ص۱۲۴.    
۳۲. اللمعة الدمشقیة ص۲۱۱.    
۳۳. مجمع الفائدة ج۷، ص۵۰۹.    
۳۴. شرائع الإسلام ج۴، ص۷۹۵- ۷۹۶.    
۳۵. بحوث فى شرح العروة ج۴، ص۲۹۶.
۳۶. رسالتان فی الخراج ج۱، ص۱۷.    
۳۷. ریاض المسائل ۷ج، ص۵۴۷.    
۳۸. جواهر الکلام ج۲۱، ص۱۶۴.    
۳۹. مدارک الاحکام ج۵، ص۴۱۹.    
۴۰. اجوبة الإستفتاءات ج۱، ص۳۰۸-۳۰۹.    
۴۱. العروة الوثقى (و حواشى) ج۴، ص۲۹۶-۲۹۸.
۴۲. مجمع الفائدة ج۸، ص۴۱۲.    
۴۳. کتاب المکاسب ج۵، ص۶۱.    
۴۴. القواعد و الفوائد ج۱، ص۲۹۱-۲۹۲.    
۴۵. جواهر الکلام ج۲۲، ص۲۱۴.    
۴۶. بلغة الطالب، ص۲۰۶.    
۴۷. الحدائق الناضرة ج۵، ص۲۵۲.    
۴۸. جواهر الکلام ج۶، ص۱۷۶.    
۴۹. جواهر الکلام ج۶، ص۱۸۱.    
۵۰. القواعد الفقهیة (مکارم) ج۱، ص۳۰۵.    
۵۱. القواعد الفقهیة (مکارم) ج۱، ص۳۱۲.    
۵۲. القواعد الفقهیة (بجنوردى) ج۱، ص۱۵۶-۱۷۳.


منبع



فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام ج۲، ص۴۹۸.    





جعبه ابزار