تفسیر

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



دانش‌ شرح‌ و تبیین‌ آیات‌
قرآن‌قرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
که‌ از عهد نزول‌ وحی با شخص‌ پیامبر صلی الله علیه وآله آغاز شده‌ و پس‌ از رحلت‌ آن‌ حضرت‌، بتدریج‌ بسط‌ و تنوع‌ یافته‌ و گرایشها و روشهای مختلف‌ در این‌ حوزه‌ پدید آمده‌ است‌. علاوه‌ بر فراهم‌ آمدن‌ آثار فراوان‌ تفسیری به‌ عربی و فارسی و سایر زبانها، در طول‌ چهارده‌ قرن‌، مبانی و قواعد تفسیر نیز از دیرباز تدوین‌ گردیده‌ و به‌
استقلال‌استقلال در معانی انجام کاری بدون تکیه بر فرد یا چیزی دیگر، تحت سلطه دیگری نبودن و انفراد به کار رفته است
یا در مقدمه تفاسیر عرضه‌ شده‌ است‌. این‌ مقاله‌ از دو منظر تاریخی و موضوعی به‌ این‌ مبحث‌ پرداخته‌ و مشتمل‌ است‌ بر:
۱) کلیات‌. ۲) تفسیر پیامبر. ۳) تفسیر ‌. ۴) تفسیر صحابه‌. ۵) تفسیر تابعین‌. ۶)
تفسیر مأثورتفسیر مأثور، گونه‌ای از تفسیر قرآن که‌ مبتنی بر احادیث‌ (آثار) منقول‌ از پیامبر و مطالب‌ صحابه‌ ــ و بنا بر قولی تابعین‌ ــ است‌ و نیز روشی تفسیری در میان‌ امامیه‌ که‌ مبتنی بر احادیث‌ تفسیری پیامبر اکرم‌ و اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام‌ است‌
. ۷) تفسیر ادبی. ۸) تفسیر فقهی. ۹) تفسیر عقلی ـ کلامی. ۱۰)
تفسیر عرفانیشیوه های تفسیری به کار گرفته شده در تفسیر قرآن چند دسته هستند از جمله: تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر قرآن به روایات، تفسیر عقلی و
. ۱۱) تفسیر علمی. ۱۲) تفسیر و گرایشهای تفسیری جدید. ۱۳) پژوهشهای تفسیری در جهان‌
اسلام‌اسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
. ۱۴) خاورشناسان‌ و تفسیر.

فهرست مندرجات

۱ - کلیات
       ۱.۱ - واژه‌
              ۱.۱.۱ - معنای اول
              ۱.۱.۲ - معنای دوم
       ۱.۲ - کاربرد واژه در قرآن
       ۱.۳ - اصطلاح‌
       ۱.۴ - علم بودن تفسیر
              ۱.۴.۱ - معنای اصطلاحی اول
              ۱.۴.۲ - معنای اصطلاحی دوم
              ۱.۴.۳ - تعریف‌ زرکشی
              ۱.۴.۴ - تعریف‌ ابوحیان‌ غرناطی
              ۱.۴.۵ - تعریف‌ فناری
       ۱.۵ - ارتباط‌ بین‌ معنای لغوی و اصطلاحی
       ۱.۶ - تفسیر و تأویل‌
              ۱.۶.۱ - اشاره‌ به‌ تفاوت‌ بین‌ تفسیر و تأویل‌
              ۱.۶.۲ - آراء مغایرت تأویل‌ با تفسیر
              ۱.۶.۳ - تفاوت‌ بین‌ منقول‌ ومعقول‌
       ۱.۷ - ضرورت‌ و اهمیت‌ تفسیر
              ۱.۷.۱ - مهمترین‌ عوارض‌ ابهام‌ برخی مسائل‌
              ۱.۷.۲ - سطوح‌ و مراتب‌ علوم‌ و معارف‌ قرآن‌
              ۱.۷.۳ - روایات در باره اهمیت‌ تفسیر
              ۱.۷.۴ - شرافت کلام خدا و اهمیت سعادت‌ حقیقی
       ۱.۸ - شرایط‌ و آداب‌ تفسیر
              ۱.۸.۱ - علوم ظاهری لازم برای تفسیر
              ۱.۸.۲ - علم‌ موهبت‌
              ۱.۸.۳ - منابع نقلی معتبر در تفسیر
              ۱.۸.۴ - منابع لغوی معتبر در تفسیر
              ۱.۸.۵ - رعایت‌ قواعد تفسیر
       ۱.۹ - تفسیر به‌ رأی
       ۱.۱۰ - موضع علماء در قبال تفسیر به رأی
       ۱.۱۱ - روایات‌ نکوهش‌کننده تفسیر به‌ رأی
              ۱.۱۱.۱ - مضمون روایتین
              ۱.۱۱.۲ - کلام ابن انباری
              ۱.۱۱.۳ - کلام ابن عطیه
              ۱.۱۱.۴ - کلام طبرسی
              ۱.۱۱.۵ - کلام علامه طباطبائی
              ۱.۱۱.۶ - کلام قرطبی
       ۱.۱۲ - مراحل‌ و اقسام‌ تفسیر
              ۱.۱۲.۱ - طریق‌ اهل‌ بیت‌
              ۱.۱۲.۲ - طریق صحابه
              ۱.۱۲.۳ - تفسیر تابعین
              ۱.۱۲.۴ - مرحله روایت
              ۱.۱۲.۵ - مرحله تدوین
              ۱.۱۲.۶ - مرحله اجتهاد
              ۱.۱۲.۷ - تفسیر موضوعی
۲ - فهرست منابع‌
۳ - پانویس
۴ - منبع

کلیات




← واژه‌


تفسیر در لغت‌ به‌ معنای ایضاح‌ و تبیین‌ است‌. در باره ریشه این‌ کلمه‌ دو رأی وجود دارد:

←← معنای اول


نخست‌ آنکه‌ این‌ واژه‌ از مادّه فسر گرفته‌ شده‌ است‌. لغویان‌ برای این‌ مادّه‌ معانی متعددی ذکر کرده‌اند، از جمله‌ بیان‌ و توضیح‌ دادن‌ ، آشکار ساختن‌ امر پوشیده‌ و کشف‌ و
اظهاراظهار در دو معنای آشکار کردن و ادای حرف از مخرج بدون ادغام و غنّه
معنای معقول‌ که‌ همه این‌ معانی در مفهوم‌ «تبیین‌ و آشکار ساختن‌ و اظهار کردن‌» مشترک‌اند. برخی «فسر» و «تفسیر» را مترادف‌ یکدیگر دانسته‌اند اما به‌ نظر میرسد که‌ ــ به‌ دلیل‌ خصوصیت‌ معنایی باب‌ تفعیل‌ که‌ اغلب‌ در معنای مبالغه‌ و تکثیر است‌ و با توجه‌ به‌ معانی ذکر شده‌ برای «تفسیر» در کتب‌ لغت‌ ــ واژه تفسیر مبالغه معنای فَسر
[۲۵] الفيومي، المصباح‌ المنیر، ج۲، ص۴۱۷.
[۲۶] اقرب‌الموارد فی فصح‌العربیه و الشوارد، ذیل‌ فسر .
و به‌ معنای آشکار نمودن‌ مطالب‌ معنوی و معقول‌ همراه‌ با
سعیسَعی از مناسک حج و عمره است
و
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
باشد.
[۲۸] محمدهادی معرفت‌، التفسیر و المفسّرون‌ فی ثوبه‌ القشیب‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳ـ۱۴.


←← معنای دوم


دیدگاه‌ دوم‌ آن‌ است‌ که‌ این‌ واژه‌ مشتق‌ از «سفر» و مقلوب‌ آن‌ است‌.
[۲۹] مقدمتان‌ فی علوم‌ القرآن، ج۱، ص‌ ۱۷۳.
[۳۰] ابوالفتوح‌ رازی، روض‌الجنان‌ و روح‌الجنان‌ فی تفسیرالقرآن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۳ـ۲۴.
این‌ قول‌ علاوه‌ بر آنکه‌ مبتنی بر قاعده کبیر میباشد که‌ در زبان‌ عرب‌ رایج‌ است‌،
[۳۴] تهانوی، موسوعه کشّاف‌ اصطلاحات ‌الفنون‌ والعلوم‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۰۷.
ناشی از آن‌ است‌ که‌ برخی از لغت‌شناسان‌ معنای اصلی مادّه
سفرسفر عبارت است از خارج شدن از محل زندگى به قصد پیمودن مسافتى خاص که موجب قصر نماز و افطار روزه گردد
را کشف‌ و آشکار شدن‌ دانسته‌اند با این‌ توضیح‌ که‌ دو مادّه‌، علاوه‌ بر لفظ‌، در معنا نیز مشابه‌اند. اما بررسی موارد
استعمال‌به کار گرفتن و مورد استفاده قرار دادن را استعمال گویند
این‌ دو مادّه‌ نشان‌ میدهد که‌ اولی بیش‌تر در مورد اظهار معنای معقول‌ و آشکار کردن‌ مطالب‌ معنوی و دومی برای آشکار نمودن‌ اشیای خارجی و محسوس‌ استفاده‌ میشود. چنانکه‌
راغب‌ اصفهانیحسین بن محمد بن مفضل، در قیاس با شمار آثار و جایگاه علمی و فرهنگی وی در عصر خودش، آگاهی‌های کافی از حیات و چند و چون دانش اندوزی‌اش نداریم
کاربرد اولی را برای بیان‌ معنای معقول‌ و کاربرد دومی را مختص‌ به‌ اعیان‌ مادّی و خارجی دانسته‌ است‌ و امین‌ خولی
[۴۳] دائرة المعارف‌الاسلامیة، امین‌ خولی، ج‌ ۹، ص‌ ۴۱۱.
نیز همین‌ نظر را تأیید کرده‌، ضمن‌ اینکه‌ در اشتقاق‌ واژه تفسیر از هر یک‌ از این‌ دو مادّه‌ تفاوتی قائل‌ نیست‌ زیرا هر دو در معنای «کشف‌ و اظهار» مشترک‌اند اکثر لغویان‌ معتقد به‌ دیدگاه‌ نخست‌اند و در کتب‌ خود به‌ دیدگاه‌ دوم‌ اشاره‌ای نکرده‌اند
همچنین‌ گفته‌ شده‌ که‌ اصل‌ واژه تفسیر، سریانی است‌ که‌ در متون‌ قدیمیِ این‌ زبان‌ به‌ معنای شرح‌ و توضیح‌ کتاب‌ مقدّس‌ فراوان‌ به‌ کار رفته‌ است‌ .
[۵۲] جفری، ص‌ ۹۲.
[۵۳] جعفر شهیدی، تفسیر، ج۱، ص‌ ۱۳۲.


← کاربرد واژه در قرآن


واژه تفسیر تنها یک‌ بار در
قرآن‌قرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
به‌ کار رفته‌ است‌ که‌ در آن‌ خطاب‌ به‌ پیامبر اکرم‌ گفته‌ شده‌ که‌ مشرکان‌
مکهمَکّه نام شهری است در کشور پادشاهی عربستان سعودی واقع در شبه جزیره عربستان که اعمال حج در آن انجام می‌شود
‌، در مقام‌ ایراد و بهانه‌آوری نسبت‌ به‌ رسالت‌ پیامبر اسلام‌ و قرآن‌ به‌ هر مَثلی دست‌ یازند، خدا در برابر آنان‌ پاسخی میآورد که‌ هم‌ حق‌ است‌ هم‌ مطلب‌ را به‌ بهترین‌ وجه‌ (اَحسن‌ تفسیراً) ارائه‌ میکند. اگر چه‌ آرای مفسران‌ در توضیح‌ معنای «تفسیراً» در این‌ آیه‌ مختلف‌ است‌، بیشتر آنان‌، این‌ واژه‌ را به‌ معناهایی نظیر بیان‌، کشف ‌، تفصیل‌ و دلالت‌ گرفته‌اند
[۶۱] ابو الفتوح رازی، روض‌الجنان‌ و روح‌الجنان‌ فی تفسیرالقرآن‌.
[۶۳] علی اکبر بابایی ودیگران، روش شناسی تفسیر قرآن، ج۱، ص‌ ۱۰ـ۱۲.


← اصطلاح‌


تفسیر در اصطلاح‌ عام‌ به‌ شرح‌ و توضیح‌ کتابهای علمی و ادبی و فلسفی اطلاق‌ میشود
[۶۴] د. اسلام‌، چاپ‌ اول‌، ذیل‌ واژه‌.
، چنانکه‌ آثار مکتوب‌ در شرح‌ کتابهای دانشمندانی چون‌
ارسطوارسطو «ارسطو»، در سال ۳۸۴ پیش از میلاد در شهر استاگیرا، واقع در مقدونیه که در ۳۰۰ کیلومتری شمال آتن قرار دارد، به دنیا آمد
و اقلیدس‌ و نیز شرح‌ برخی سخنان‌ و اشعار مهم‌به‌ این‌ نام‌ خوانده‌ شده‌ است‌.
[۶۵] علیبن‌ یوسف‌ قفطی، تاریخ‌ الحکماء، ج۱، ص‌ ۹۷.
[۶۶] علیبن‌ یوسف‌ قفطی، تاریخ‌ الحکماء، ج۱، ص۹۹ـ۱۰۰.
[۶۷] علیبن‌ یوسف‌ قفطی، تاریخ‌ الحکماء، ج۱، ص۲۷۵.
[۶۸] علیبن‌ یوسف‌ قفطی، تاریخ‌ الحکماء، ج۱، ص۲۸۸.
همچنین‌ تفسیر یکی از صنایع‌ ادبی است‌. در این‌ صنعت‌، شاعر یا گوینده‌ آنچه‌ را که‌ درآغاز به‌ صورت‌ مبهم‌ یا مجمل‌ آورده‌، شرح‌ میدهد،
[۷۴] دائرة المعارف‌الاسلامیة، امین خولی، ج‌ ۱۴، ص‌ ۲۳۶.
اما به‌ دلیل‌ کثرت‌ استعمال‌ تفسیر در بیان معانی الفاظ‌ و عبارات‌ قرآن‌، این‌ واژه‌، به‌ تنهایی و بدون‌ ذکر قرینه‌، در
عرف‌عُرف، شیوه متعارف و پذیرفته شده نزد همه یا گروهی از مردم می باشد
دانشمندان‌ اسلامی و همه مسلمانان‌ بر تفسیر قرآن‌ دلالت‌ میکند.

← علم بودن تفسیر


در باره «
علم‌علم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
» بودن‌ تفسیر، مفسران‌ و دانشمندان‌ اختلاف‌ نظر دارند. ابن‌عاشور علم‌ دانستن‌ تفسیر را نوعی
تسامح‌آسان گرفتن و چشم پوشی کردن و همچنین سستی و سهل انگاری کردن را تسامح می گویند که از تسامح به معنای نخست در بابهایی نظیر زکات، تجارت و شرکت و به معنای دوم در بابهای مختلف نظیر صلات، صوم و شهادات به مناسبت سخن رفته است
میداند و معتقد است‌ که‌ دانشمندان‌ علوم‌ اسلامی قبل‌ از تدوین‌ هر علمی به‌ تفسیر قرآن‌ پرداختند و بر اثر کثرت‌ گفتگو و ممارست‌ در این‌ فن‌، بتدریج‌ دارای ملکه فهم‌ اسلوبها و ظرایف‌ نظم‌ قرآن‌ شدند. آنان‌ از این‌ طریق‌ به‌ مجموعه دانشهایی دست‌ یافتند که‌ البته‌ بیشترین‌ ارتباط‌ را با قرآن‌ داشت‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ بود که‌ تفسیر علم‌ نامیده‌ شد.
اختلاف‌اختلاف ضد اتفاق است
ذکر شده‌، موجب‌ تفاوت‌ در نحوه نگرش‌ به‌ تفسیر و عدم‌ ارائه تعریفی یکسان‌ برای آن‌ شده‌ است‌، چنانکه‌ در ارائه معنای اصطلاحی تفسیر دو نظریه‌ مطرح‌ بوده‌ است‌:

←← معنای اصطلاحی اول


طبق‌ نظریه نخست‌، که‌ به‌ گذشتگان‌ منسوب‌ است‌، تفسیر در زمره علوم‌ عقلی به‌ معنای رایج‌ آن‌ محسوب‌ نمیشود زیرا شامل‌ قواعد معیّن‌ یا ملکه ناشی از کاربرد یک‌ سلسله‌ قواعد و اصول‌ مشخص‌ نیست‌؛ ازینرو، طرفداران‌ این‌ نظریه‌ متعرض‌ موضوع‌ و مسائل‌ تفسیر نشده‌ و به‌ این‌ توضیح‌ اکتفا کرده‌اند که‌ تفسیر بیان‌ کلام‌ خدا یا بیانگر الفاظ‌ قرآن‌ و مفاهیم‌ آنهاست‌.

←← معنای اصطلاحی دوم


بنا بر نظریه دوم‌، گروهی با زحمت‌ فراوان‌ برای تفسیر تعاریفی ذکر کرده‌اند. اشکال‌ این‌ تعریفها یا این‌ است‌ که‌علوم‌ دیگری غیر از تفسیر را نیز شامل‌ میشود یا اینکه‌ برخی علوم‌ را که‌ فهم‌ قرآن‌ نیازمند به‌ آنهاست‌، در تعریف‌ تفسیر داخل‌ میکنند. وی نظریه اول‌ را به‌ دلیل‌ پرهیز از اطاله کم‌فایده‌ ترجیح‌ میدهد. ذهبی نیز عین‌ عبارات‌ امین‌ خولی را آورده‌ است‌ با این‌ تفاوت‌ که‌ او علم‌ قرائات‌ و رسم‌الخط‌ را نیز داخل‌ در علم‌ تفسیر میداند، چرا که‌ معنای برخی آیات‌ با اختلاف‌ و رسم‌الخط‌ آنها تغییر مییابد. به‌
اعتقاداعتقاد به معنی باور قلبی داشتن است
او با آنکه‌ طرفداران‌ نظریه دوم‌ تعاریف‌ متعددی که‌ ظاهراً با یکدیگر متفاوت‌اند، ارائه‌ کرده‌اند، همه آن‌ تعاریف‌ بیانگر یک‌ معنا و مفهوم‌اند.
در هر صورت‌ بسیاری از مفسران‌، احتمالاً به‌ دلیل‌ وضوح‌ معنای متبادر از تفسیر، برای آن‌ تعریفی ذکر نکرده‌اند (فخررازی، ابن‌عطیه‌، ثعالبی، ابن‌جوزی و بیضاوی در مقدمه تفسیر خود هیچ‌ تعریفی برای تفسیر نیاورده‌اند، طبری) و بیش‌تر تعاریف‌ برای اصطلاح‌ تفسیر در کتب‌ علوم‌ قرآنی و گاه‌ در مقدمه برخی تفاسیر آمده‌ است‌. گروهی دامنه تفسیر را بحدی گسترش‌ داده‌اند که‌ شامل‌ همه علوم‌ قرآنی و علوم‌ مرتبط‌ با دین‌ و
شریعت‌شَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
میشود. از جمله‌ طوسی هر چه‌ را که‌ باعث‌ آشکار ساختن‌ معنا و کشف‌ مراد قرآن‌ شود ــ شامل‌ مباحث‌ قرائت‌ و معانی و اعراب‌ و بررسی متشابهات‌ و حتی پاسخ‌ به‌ شبهات‌ گروههای مختلف‌ اهل‌
باطل‌باطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
ــ تفسیر میشمارد.

←← تعریف‌ زرکشی


در یکی از دو تعریف‌ زرکشی نیز علم‌ تفسیر شامل‌ علم‌
اسباب‌ نزول‌علوم قرآنی علم رغم اینکه دیر زمانی نیست که به وجود آمده است بااین وجود با سرعت گسترش یافته است و دارای زیر مجموعه های فراوانی است
، مکی و مدنی، ناسخ‌ و منسوخ‌، عام‌ و خاص‌، مطلق‌ و مقید و همچنین‌ علم‌
حلال‌حلال،این عنوان در مقابل حرام وبه معنای انچه که از لحاظ شرعی جایز است
و
حرام‌==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
و امر و نهی خداوند و نظایر آنهاست‌.

←← تعریف‌ ابوحیان‌ غرناطی


طبق‌ تعریف‌ ابوحیّان‌ غرناطی تفسیر علمی است‌ در باره چگونگی تلفظ‌ الفاظ‌ قرآن‌ و مدلولهای آن‌ها و احکام‌ الفاظ‌ در حال‌ اِفراد و ترکیب‌ و تتمه‌هایی در آن‌ باب‌. ابوحیّان‌ در این‌ تعریف‌، از سویی به‌ علومی نظیر و قرائات‌ و لغت‌ و
صرف‌صرف در بیع طلا و نقره استعمال می‌شود
و نحو و
بلاغتبلاغت در اصل لغوی از ریشه «بَلَغَ» به معنای رسیدن گرفته شده است؛ و به معنای بالغ شدن مرد، جوان شدن و بلوغ به کار می‌رود
‌، که‌ علم‌ تفسیر مبتنی بر آنهاست‌، نظر داشته‌ و از سوی دیگر به‌ برخی علوم‌ قرآنی، مانند شناخت‌ ناسخ‌ و منسوخ‌ و اسباب‌ نزول‌، توجه‌ کرده‌ است‌.

←← تعریف‌ فناری


در تعریفی دیگر تفسیر عبارت‌ است‌ از شناخت‌ احوال‌ کلام‌ خداوند به‌ مقدار توان‌
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
‌، از جهت‌ قرآن‌ بودن‌ و از جهت‌ دلالت‌ بر مراد خداوند، چه‌ دلالت‌ قطعی چه‌ دلالت‌ ظنی
[۸۶] صدیق‌ حسن‌خان‌، فتح‌ البیان‌ فی مقاصد القرآن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۱.
که‌ همگی این‌ تعریف‌ را از محمدبن‌ حمزه فَناری (متوفی ۸۳۴) نقل‌ کرده‌اند. این‌ تعریف‌ را بویژه‌ به‌ دلیل‌ داشتن‌ قید «به‌ مقدار توان‌ انسان‌»، برخی متأخران‌ بیشتر پذیرفته‌اند، چنانکه‌ زرقانی و ذهبی قید مذکور را در تعریف‌ خود جای داده‌اند.
[۹۰] حاجی خلیفه‌، ج‌ ۱، ستون‌ ۴۲۷.
[۹۲] محمدحسین‌ علی صغیر، المبادی العامه لتفسیر القرآن‌ الکریم‌ بین‌ النظریه و التطبیق‌، ج۱، ص‌ ۱۹.


← ارتباط‌ بین‌ معنای لغوی و اصطلاحی


به‌رغم‌ وجود تعاریف‌ فراوان‌ با الفاظ‌ و تعبیرات‌ مختلف‌ برای تفسیر،
[۹۳] علوم‌ القرآن‌ عندالمفسرین‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۶۹ـ۱۸۶.
[۹۴] علی اکبر بابایی ودیگران، روش‌شناسی تفسیر قرآن‌، ج۱، ص‌ ۱۲ـ ۲۳.
همه آن‌ها در اینکه‌ تفسیر ناظر به‌ بیان‌ معانی و مرادات‌ الفاظ‌ و عبارات‌ قرآن‌ کریم‌ است‌، مشترک‌اند، بنابراین‌، در این‌ صورت‌ نوعی ارتباط‌ بین‌ معنای لغوی و اصطلاحی تفسیر وجود دارد.
[۹۶] محمدحسین‌ علی صغیر، المبادی العامه لتفسیر القرآن‌ الکریم‌ بین‌ النظریه و التطبیق‌، ج۱، ص۱۹.
میتوان‌ گفت‌ تفسیر تلاشی است‌ که‌ مفسر برای معنا و مراد از الفاظ‌ قرآن‌ صورت‌ میدهد، ازینرو، برخی گفته‌اند که‌ میدان‌ علم‌ تفسیر جایی است‌ که‌ ابهامی در کلام‌ باشد و مفسر با سعی و اجتهاد، پنهان‌ یا پیچیده‌ بودن‌ را از آن‌ بزداید.
[۹۸] محمدهادی معرفت‌، التفسیر و المفسّرون‌ فی ثوبه‌ القشیب‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴.


← تفسیر و تأویل‌


به‌ سبب‌ اختلاف‌ موجود بین‌ مفسران‌ و صاحب‌نظران‌ علوم‌ قرآنی در معنای
تأویل‌برگرداندن لفظ از معنای ظاهری‌اش را تأویل گویند
قرآن‌، دیدگاههای گوناگونی در باره نسبت‌ بین‌ تفسیر و تأویل‌ ابراز شده‌ است‌.
[۹۹] علوم‌ القرآن‌ عندالمفسرین‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۰۳ـ ۲۱۶.
[۱۰۰] محمدحسین‌ علی صغیر، المبادی العامه لتفسیر القرآن‌ الکریم‌ بین‌ النظریه و التطبیق‌، ج۱، ص‌ ۲۰ـ۲۳.
برخی تفسیر و تأویل‌ را به‌ یک‌ معنا دانسته‌اند. این‌ قول‌ که‌ از ادیبان‌ متقدمی چون‌ ابوعبید قاسم‌بن‌ سلاّم‌ (متوفی ۲۲۴) و ابوالعباس‌ مبرَّد (متوفی ۲۸۶) نقل‌ شده‌، به‌ عنوان‌ دیدگاه‌ مشهور مفسران‌ متقدم‌ مطرح‌ است‌. برخی دیگر، از جمله‌ محمدبن‌ حبیب‌ نیشابوری (متوفی۲۴۵)، این‌ دیدگاه‌ را نپذیرفته‌اند. ظاهراً واژه تأویل‌ تقریباً از اواخر قرن‌سوم‌ به‌ عنوان‌ اصطلاحی مکی برای شرح‌ و توضیح‌ آیات‌ قرآن‌ به‌ کار میرفته‌ و حدود یک‌ قرن‌ بعد واژه تفسیر جانشین‌ آن‌ شده‌ است‌.
[۱۰۶] دائرة المعارف‌الاسلامیة، امین خولی، ج‌ ۱۴، ص‌ ۲۳۶.