• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

حاج هاشم کعبی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: شیخ هاشم کعبی.


حاج‌ هاشم بن حاج حردان کعبی دورقی، از علما، فضلا و شاعران بود که در دورق متولد شد.
او سپس برای تحصیل به کربلا و نجف رفت.
بیشتر اشعار او در مدح و رثای اهل‌ بیت (علیهم‌السّلام) بود و خطبا آن‌ها را با شور فراوان در مجالس عزا می‌خواندند.




حاج‌ هاشم، از علما، فضلا و شعراست که، در دورق متولد و رشد یافت.
وی سپس به کربلا و نجف رفت.
خطبا شعر او را در مجالس عزا با شور و هیجان خاصی بر منابر می‌خواندند.
اکثر دیوان شعر او در مدح و رثای اهل بیت (علیهم‌السّلام) می‌باشد.



حاج هاشم کعبی، به سال ۱۲۳۱ ه‌.ق وفات یافته است.




و معارضی اسل الرما • • • • • ح بعارض الخدّ الاسیل
و ردوا علی الظماء الرّدی • • • • • ورد الزّلال السّلسبیل
و الشمس غابت بعد ما • • • • • هدت الانام الی السبیل


۱ - با گونه‌ای نرم و لطیف در جلو ضربه‌ی نیزه‌ها ایستاد. (سپر او کونه‌ی نرم او بود.)
۲ - با حالت تشنگی، مرگ را هم‌چون آب زلال سلسبیل نوشید.
۳ - بعد از این‌که مردم را به راه راست هدایت کرد، خورشید غروب کرد.


تاللّه لا انسی ابن فاطم و العدی • • • • • تهدی الیه بوارقا و رعودا
قتلوا به بدرا فاظلم لیلهم • • • • • فغذوا قیاما فی الضّلال قعودا
ساموه ان یرد الهوان او المنی • • • • • ‌ة و المسوّد لا یکون مسودا
فانصاع لا یعبا بهم عن عدّة • • • • • کثرت علیه و لا یخاف عدیدا


۱ - به خدا سوگند که هرگز پسر فاطمه (سلام‌الله‌علیها) را در آن هنگام که دشمنان مانند رعد و برق به او حمله‌ور شدند، فراموش نمی‌کنم.
۲ - با کشتن او گویی ماه کامل را کشته‌اند و شب آن‌ها تیره‌ و تار گشته و در همه حال در گمراهی به سر می‌برند.
۳ - به او گفتند: یا ذلّت را بپذیر یا مرگ را! ولی مولا هیچ‌گاه برده نمی‌شود.
۴ - آن‌ها را رها کرد و به ایشان اهمیتی نداد و با این‌که تعدادشان زیاد بود، ترسی از آن‌ها به دل راه نداد.


ما بعد یوم ابن النّبی • • • • • سوی المدامع و السّهاد
قتل ابن بنت محمّد • • • • • لرضی یزید عن زیاد
اشلاؤه فوق الصّعی • • • • • ‌د و راسه فوق الصّعاد


۱ - بعد از شهادت فرزند پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) غیر از اشک و‌ اندوه چیزی نمانده است.
۲ - فرزند دختر پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) کشته شد تا یزید از ابن‌زیاد راضی شود.
۳ - بدن او پاره‌ پاره بر خاک افتاد و سر او بالای نیزه رفت.


بابی و امّی عافرون علی الثّری • • • • • اکفانهم نسج الرّیاح الذراری
تصّدی نحورهم فینبعث الشّذی • • • • • فکانّما تصدی بمسک داری
و مطرّحون یکاد من انوارهم • • • • • یبدو لعینک باطن الاسرار
نفست بهم ارض فاصبحت • • • • • تدعی بهم بمشارق الانوار


۱ - پدر و مادرم فدایت باد که گرد و غبار بیابان طف، کفن شما بود.
۲ - از خون ریخته شده‌ی شما درختی روئید که بوی مشک از آن به مشام می‌رسد.
۳ - گویی از انوار شما، باطن اسرار روشن می‌شود.
۴ - زمین طف به‌ واسطه‌ی شما زنده است.



۱. ↑ دورق:مسکن عشایر کعب در نزدیکی شهر اهواز.    
۲. ↑ شبّر، جواد، ادب الطف، ج۶، ص۲۱۸.    
۳. ↑ شبّر، جواد، ادب الطف، ج۶، ص۲۱۸.    
۴. ↑ شبّر، جواد، ادب الطف، ج۶، ص۲۱۵-۲۱۶.    
۵. ↑ امین، سید محسن، اعیان الشیعة، ج۱۰، ص۲۳۸.    
۶. ↑ امین، سید محسن، اعیان الشیعة، ج۱۰، ص۲۳۹.    
۷. ↑ امین، سید محسن، اعیان الشیعة، ج۱۰، ص۲۴۰.    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۴۹۵.    






جعبه ابزار