حبس مرتد

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اشاره
فقیهان ما اتفاق دارند که مرتد اگر فطری باشد، کشته می‌شود و اگر ملی باشد تا سه روز از او می‌خواهند توبه کند و دربارۀ حبس او چیزی نگفته‌اند. این در صورتی است که مرد باشد و اگر زن باشد حبس می‌شود تا توبه کند و در این زمینه فتاوا و روایاتی نقل کرده‌اند.
ولی از طریق اهل سنّت، فتوا به حبس مرتد وارد شده است: موصلی در اختیار و سمرقندی در تحفة الفقهاء فتوا داده‌اند که مرتد حبس می‌شود و تا سه روز اسلام به او عرضه می‌شود، چنان که ابو حنیفه معتقد است مرتد در مرتبۀ سوم، حبس می‌شود.
روایات از طریق شیعه
۱. عدة من اصحابنا، عن سهل بن زیاد و علی بن ابراهیم، عن ابیه و محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد جمیعا، عن ابن محبوب، عن هشام بن سالم، عن عمار الساباطی، قال: سمعت ابا عبد اللّه (علیه‌السّلام) یقول: کل مسلم بین مسلمین ارتدّ عن الاسلام و جحد محمدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نبوّته و کذّبه فانّ دمه مباح لکل من سمع ذلک منه و امراته باینة منه یوم ارتدّ فلا تقربه و یقسّم ماله علی ورثته و تعتدّ امراته[بعد] عدّة المتوفّی عنها زوجها، و علی الامام ان یقتله و لا یستتیبه؛
عمّار ساباطی گفت: شنیدم از امام صادق (علیه‌السلام) می‌گفت: هر مرد مسلمانی از مسلمانان که از اسلام برگردد و نبوت محمد- صلّی اللّه علیه و آله و سلّم- را انکار و تکذیب کند خونش برای هر که از او شنیده باشد، مباح است و زنش از روز مرتد شدن وی، دیگر زن او نیست و عدّۀ وفات می‌گیرد و نباید نزدیک او شود و اموالش میان ورثه تقسیم می‌شود و بر امام است که او را بکشد و از او درخواست توبه نمی‌کند.
۲. محمد بن یحیی، عن العمرکی بن علی النیسابوری، عن علی بن جعفر، عن اخیه ابی الحسن (علیه‌السّلام) قال: سالته عن مسلم تنصّر؟ قال: یقتل و لا یستتاب. قلت: فنصرانی اسلم ثم ارتدّ عن الاسلام؟ قال: یستتاب فان رجع، و الّا قتل؛
امام کاظم- علیه السلام- فرمود: از او دربارۀ مسلمانی که نصرانی شده پرسیدم. گفت:
کشته می‌شود و از او درخواست توبه نمی‌شود. گفتم: اگر یک نصرانی مسلمان شود و آن‌گاه از اسلام برگردد؟ گفت: از وی خواسته می‌شود توبه کند اگر توبه نکرد کشته می‌شود.
۳. الحسین بن سعید، قال: قرات بخطّ رجل الی ابی الحسن الرضا علیه السّلام: رجل ولد علی الاسلام ثم کفر و اشرک و خرج عن الاسلام، هل یستتاب او یقتل و لا یستتاب؟ فکتب: یقتل؛
حسین بن سعید گفت: خواندم نامۀ شخصی را که به امام رضا- علیه السلام- نوشته بود: مردی مسلمان به دنیا آمده آن‌گاه کفر و شرک ورزیده و از اسلام خارج شده است آیا از او خواسته می‌شود توبه کند یا کشته می‌شود و از او درخواست توبه نمی‌شود؟
امام رضا- علیه السلام- نوشت: کشته می‌شود.
روایات در این باب فراوان است.
روایات از طریق اهل سنّت
۱. حدّثنا عبد الرحیم بن سلیمان، عن عبد الرحمن بن عبید العامری، عن ابیه، قال: کان اناس یاخذون العطاء و الرزق و یصلّون مع الناس، کانوا یعبدون الاصنام فی السرّ، فاتی بهم علی بن ابی طالب فوضعهم فی المسجد او قال: فی السجن. ثم قال: یا ایّها الناس! ما ترون فی قوم کانوا یاخذون معکم العطاء و الرزق و یعبدون هذه الاصنام؟ قال الناس: اقتلهم. قال: لا، و لکن اصنع بهم کما صنعوا بابینا ابراهیم، فحرقهم بالنار؛
عبد الرحمن بن عبید عامری از پدرش نقل کرد که گفت: افرادی بودند که جیره و حقوق می‌گرفتند و با مردم نماز می‌خواندند؛ ولی در نهان بت می‌پرستیدند. امام علی- علیه السلام- آن‌ها را آورد و درون مسجد گذاشت یا اینکه گفت: در زندان گذاشت.
سپس فرمود: ‌ای مردم! نظر شما دربارۀ کسانی که با شما جیره و حقوق می‌گیرند و این بت‌ها را می‌پرستند چیست؟ گفتند: آنان را بکش. امام فرمود: نه، با آنان همان کاری را می‌کنم که با پدر ما ابراهیم کردند. پس آنان را با آتش سوزانید.
۲. اخبرنا عبد الرزاق، عن الثوری، عن داود، عن الشعبی، عن انس- رضی اللّه عنه- قال: بعثنی ابو موسی بفتح تستر الی عمر- رضی اللّه عنه- فسالنی عمر- و کان ستّة نفر من بنی بکر بن وائل قد ارتدّوا عن الاسلام و لحقوا بالمشرکین- فقال: ما فعل النفر من بکر بن وائل؟ قال: فاخذت فی حدیث آخر لاشغله منهم، قال: ما فعل النفر من بکر بن وائل؟ قلت: یا امیر المؤمنین! قوم ارتدّوا عن الاسلام و لحقوا بالمشرکین، ما سبیلهم الّا القتل. فقال عمر: لان اکون اخذتهم سلما احبّ الیّ مما طلعت علیه الشمس من صفراء او بیضاء. قال، قلت: یا امیر المؤمنین! و ما کنت صانعا بهم لو اخذتهم؟ قال: کنت عارضا علیهم الباب الذی خرجوا منه ان یدخلوا فیه؛ فان فعلوا ذلک، قبلت منهم، و الّا استودعتهم السجن؛
[۱۲] سنن سعید بن منصور، ج۲، ص۱۶۵.

اورده البیهقی بسند آخر عن محمد بن عبدالله الغفاری بتفاوت فی المتن
[۱۵] بیهقی، ابوبکر، سنن الکبری، ج۸، ص۲۰۷.
و اورده ابن قدامة عن الموطا و فیه: انه قدم علی عمر رجل من قبل ابی موسی فقال له عمر: هل کان من معربة خبر؟ (در کتاب خراج دارد: «هل من مغربة خبر؟ آیا خبر جدید و شگفت‌آوری هست؟». قال:
نعم، رجل کفر بعد اسلامه. فقال: ما فعلتم به؟ قال: قرّبناه فضربنا عنقه. فقال عمر: فهلّا حبستموه ثلاثا فاطعمتموه کلّ یوم رغیفا و استتبتموه، لعلّه یتوب او یراجع امر اللّه؟ اللّهمّ انّی لم احضر و لم آمر و لم ارض اذ بلغنی؛
انس- رضی الله عنه- گفت: ابو موسی مرا فرستاد تا خبر فتح شوشتر را به عمر برسانم- و چون شش نفر از بنی بکر بن وائل از اسلام برگشته و به مشرکان پیوسته بودند- عمر از من پرسید: آن چند نفر از بکر بن وائل چه کردند؟ انس گفت: من برای این که ذهن او را از این مساله منصرف کنم، سخن دیگری پیش کشیدم. عمر گفت: آن چند نفر از بکر بن وائل چه کردند؟ گفتم: گروهی که از اسلام برگشتند و به مشرکان پیوستند باید کشته شوند. عمر گفت: اگر من آنان را سالم می‌گرفتم از آن چه خورشید بر آن می‌تابد برای من محبوب‌تر بود. گفتم: اگر آنان را می‌گرفتی با ایشان چه می‌کردی؟ گفت: به آنان پیشنهاد می‌کردم از دری که بیرون رفتند [از ارتداد.] بازگردند اگر برمی‌گشتند می‌پذیرفتم وگرنه آنان را به زندان می‌سپردم.
این روایت را بیهقی با سندی دیگر از محمد بن عبد اللّه غفاری با‌اندک تفاوتی در متن آورده است.
[۱۹] بیهقی، ابوبکر، سنن الکبری، ج۸، ص۲۰۷.

ابن قدامه به نقل از موطّا این روایت را نقل کرده که در آن چنین آمده است: شخصی از طرف ابو موسی نزد عمر آمد، عمر به او گفت: آیا خبر تازه‌ای داری؟ گفت: آری، شخصی پس از اسلام، کافر شد. عمر گفت: با او چه کردید؟ گفت: او را گرفتیم و گردنش زدیم. عمر گفت: چرا او را سه روز حبس نکردید تا به او هر روز یک نان بدهید و از وی بخواهید توبه کند؟ شاید توبه می‌کرد یا به امر خدا گردن می‌نهاد. خدایا! من حضور نداشتم و دستور ندادم و وقتی به من خبر آن رسید خشنود نشدم.
نظر نگارنده: جای شگفتی است که جریان سوزانیدن مرتد را به علی بن ابی طالب- علیه السلام- نسبت می‌دهند و ایشان را مظهر خشونت و سنگدلی معرفی می‌کنند و دیگران را مظهر رافت و عطوفت، و این که از اعدام، متاثر و نگران می‌شوند!
جالب این که مرحوم مجلسی پس از نقل چنین روایاتی که مفادش سوزانیدن کافر به دست علی- علیه السلام- است، می‌فرماید: هیچ‌کس از عالمان شیعه ظاهر این خبر را اخذ نکرده است.
آرای فقیهان شیعه
۱. شیخ طوسی: از نظر ما مرتد دو قسم است: مرتدی که با سرشت اسلام به دنیا آمده چنین کسی اسلامش پذیرفته نمی‌شود و هر زمان مرتد شد کشتنش واجب است. قسم دیگر کافری است که مسلمان، بعد مرتد می‌شود، چنین کسی از او می‌خواهند توبه کند اگر توبه نکرد کشته می‌شود.
۲. ابو الصلاح حلبی: اگر مؤمنی که با فطرت[اسلام] به دنیا آمده، مرتد شود کشته می‌شود؛ ولی اگر کافر ذمّی یا غیر ذمّی پس از این که کافر بود اسلام آورد بعد مرتد شد به او توبه پیشنهاد می‌شود اگر به حق بازگشت[توبه‌اش را می‌پذیرند] وگرنه کشته می‌شود و اگر این شخص اسلام آورد و دوباره مرتد شد کشته می‌شود.
[۲۲] حلبی، ابوالصلاح، الکافی فی الفقه، ص۳۱۱.

۳. ابن برّاج: اگر مرتد با سرشت اسلام به دنیا آمده بود قتلش واجب است بدون این که از او خواسته شود توبه کند و اگر توبه کرد کسی نمی‌تواند متعرّض او شود و اگر توبه نکرد در هر حال، کشته می‌شود.
[۲۳] ابن براج طرابلسی، عبدالعزیز، المهذّب، ج۲، ص۵۵۲.

۴. ابن حمزه: کسی که از اسلام برمی‌گردد دو قسم است: کسی که با سرشت اسلام به دنیا آمده؛ و کسی که بر سرشت اسلام نبوده است. از اوّلی اسلام پذیرفته نمی‌شود و هرگاه گرفتار شد کشته می‌شود و به مجرد این که مرتد شد زنش از او جدا می‌شود و اگر مدخول بها بود (یعنی با او نزدیکی کرده بود) باید عدّه نگه‌دارد و اموالش به ورثۀ مسلمانش می‌رسد. دومی توبه‌اش پذیرفته می‌شود و واجب است از او خواسته شود توبه کند اگر توبه کرد از او پذیرفته می‌شود.
[۲۴] طوسی، ابن حمزه، الوسیله، ص۴۲۴.

۵. محقق حلّی: قسم دوم کسی است که اصلا کافر بوده و بعد مسلمان و بعد مرتد شده از این شخص خواسته می‌شود توبه کند اگر خودداری کرد کشته می‌شود و درخواست توبه از او واجب است. و این که تا چه مدت از او خواسته می‌شود توبه کند؟ برخی گفته‌اند: تا سه روز و گفته شده: به مدتی که امکان برگشت برای او باشد. قول اوّل روایت شده است و این مدت خوبی است؛ زیرا فرصت مناسبی است تا عذر او برطرف شود.
[۲۵] محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۴، ص۱۸۴.
[۲۶] نک: محقق حلی، جعفر بن حسن، مختصر النافع، ص۴۶۴.

۶. یحیی بن سعید: مسلمان در حالی که میان مسلمانان به دنیا آمده باشد اگر مرتد شد خونش برای هر که بشنود مباح است و از او خواسته نمی‌شود توبه کند؛ ولی اگر شخصی، مسلمان شده باشد بعد مرتد شود از او می‌خواهند که توبه کند اگر توبه نکرد با شمشیر کشته می‌شود یا زیر پا‌انداخته می‌شود و او را لگدمال می‌کنند و[تا بمیرد] و ذبیحۀ او خورده نمی‌شود.
[۲۷] حلی، یحیی بن سعید، جامع للشرائع، ص۵۶۷.
[۲۸] نک: حلی، یحیی بن سعید، جامع للشرائع، ص۲۴۱.

۷. علاء الدین حلبی: امّا کسی که اظهار ارتداد کرده است، گرچه در حکم اهل بغی نیست؛ زیرا اگر اصلا کافر بوده بعد مسلمان سپس مرتد شده، تا سه روز از او خواسته می‌شود توبه کند اگر توبه نکرد کشته می‌شود.
[۲۹] حلبی، علی بن حسن، اشارة السبق، ص۱۴۴.

۸. شهید اوّل: اگر کافر مسلمان شود و بعد اظهار ارتداد کند کشته نمی‌شود، بلکه به مدتی که امید بازگشتش می‌رود از او خواسته می‌شود توبه کند که گفته شده است: مدت آن سه روز است؛ چون در این مورد روایت وارد شده است. پس اگر توبه نکرد کشته می‌شود و پیشنهاد توبه به او از نظر ما واجب است …
[۳۰] شهید اول، الدروس، ج۲، ص۵۲.
[۳۱] نک: مجلسی، محمدباقر، حدود، ص۴۹.

۹. شیخ مفلح صیمری: مرتدی که از او خواسته می‌شود توبه کند اگر به اسلام بازگشت و بعد کافر شد و باز مسلمان شد و سپس کافر شد در مرتبۀ چهارم کشته می‌شود و از او توبه خواسته نمی‌شود و شافعی گفته است: همیشه از او خواسته می‌شود توبه کند فقط در دفعات بعد تعزیر می‌شود و ابو حنیفه گفته است: در مرتبۀ سوم زندانی می‌شود؛ چون از نظر او حبس نوعی تعزیر است و اسحاق بن راهویه گفته است: در مرتبۀ سوم کشته می‌شود و این قول قوی است؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید:
اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ …؛ کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند؛ و باز ایمان آوردند، سپس کافر شدند؛ آن‌گاه به کفر خود افزودند، قطعا خدا آنان رای نخواهد بخشید.
پس خداوند بیان کرد که بعد از مرتبۀ سوم آنان را نمی‌بخشد. بنابراین، در مرتبۀ چهارم کشته می‌شود و شیخ استدلال کرده است به اجماع فرقۀ امامیه که هر مرتکب گناه کبیره در مرتبۀ چهارم، کشته می‌شود.
[۳۳] صیمری، مفلح بن حسن، تلخیص الخلاف، ج۳، ص۲۷۰، مسالۀ ۴.

۱۰. شیخ محمد حسن نجفی (پس از نقل کلام محقق حلّی): هیچ گونه اختلاف مهمی در هیچ‌یک از این احکام مذکور نیست، بلکه اجماع بر هر دو نوعش قائم است …
[۳۴] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۶۰۵.
[۳۵] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۶۱۳.
[۳۶] نک: نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۹۳.

نظر نگارنده: خلافی نیست نزد فقیهان امامیه که اجرای حد بر مرتد فطری، بدون درخواست هیچ توبه‌ای، فوری است و مرتد ملی پس از سه روز یا کمتر و یا بیشتر حد بر او جاری می‌شود و لازمۀ مهلت دادن و توبه خواستن، حبس است، گرچه هیچ‌یک از فقیهان ما به حبس تصریح نکرده‌اند.
آرای دیگر مذاهب
۱۱. قاضی ابو یوسف: … بهترین شنیدۀ ما در این مورد- خدا بهتر می‌داند- این است که درخواست توبه از آنان می‌شود اگر توبه کردند می‌شود     وگرنه گردنشان زده می‌شود، بنابر احادیث مشهور و عقیدۀ فقیهانی که ما آنان را درک کرده‌ایم.
[۳۷] قاضی، ابویوسف، الخراج، ص۱۸۰.

۱۲. موصلی: اگر مسلمان- پناه بر خدا- مرتد شد به زندان می‌افتد آن‌گاه اسلام بر او عرضه و شبهه‌اش برطرف می‌شود، اگر اسلام آورد می‌شود     وگرنه او را می‌کشند.
۱۳. سمرقندی: مرد مرتد اگر اسلام نیاورد ناچار کشته می‌شود و به بردگی گرفته نمی‌شود؛ ولی مستحب است اوّل اسلام بر او عرضه شود اگر اسلام آورد نمی‌شود     وگرنه همان ساعت کشته می‌شود؛ زیرا درخواست تاخیر نکرده است؛ امّا اگر خواست، سه روز به او مهلت داده شود تا در کار خویش بنگرد به او مهلت داده می‌شود، ولی بیشتر از این مدت به او مهلت نمی‌دهند، لکن بزرگان ما گفته‌اند: بهتر این است که به او سه روز مهلت بدهند و زندانی شود و اسلام را بر او عرضه کنند اگر امیدی به اسلام او نبود کشته می‌شود.
امّا نوجوان عاقل اگر مرتد شد از نظر ابو حنیفه و محمد ارتداد او مانند اسلام او صحیح است و از نظر ابو یوسف اسلام او صحیح است، ولی ارتداد او صحیح نیست و از نظر شافعی هیچ‌یک صحیح نیست و مساله معروف است، لکن عاقل مرتد     کشته نمی‌شود و اسلام به او پیشنهاد می‌شود در این مدت     زندانی نمی‌شود و کتک نمی‌خورد و اگر در این زمان به بلوغ رسید به زور بر او اسلام عرضه می‌شود و کتک می‌خورد، ولی کشته نمی‌گردد؛ زیرا با این ارتداد، قتل واجب نمی‌شود.
۱۴. ابن قدامه: خرقی گفته است: هر مرد یا زن بالغ و عاقلی که از اسلام بازگردد تا سه روز او را به اسلام دعوت می‌کنند و در تنگنا گذاشته می‌شود اگر بازنگشت کشته می‌شود.
۱۵. ابو دقیقه (در حاشیه بر اختیار): امّا حبس او و دعوتش به اسلام، واجب نیست؛ چون به او دعوت اسلام رسیده است و وقتی به کافر، دعوت رسید، لازم نیست تکرار شود پس این کار، اولی است؛ ولی مستحب است دعوت تکرار شود.
۱۶. جزیری: حنفیه گفته‌اند: اگر مسلمان- پناه بر خداوند متعال- از اسلام بازگردد اسلام بر او عرضه می‌شود اگر شبهه‌ای دارد برطرف می‌شود؛ چون ممکن است شبهه‌ای در دین داشته باشد که باید برطرف شود؛ زیرا به این کار، شرّ او با یکی از بهترین دو وجه، اسلام آوردن یا کشته شدن، دفع می‌شود؛ ولی دعوت او به اسلام مستحب است … اگر مهلت خواست مستحب است قاضی سه روز به او فرصت دهد و این سه روز حبس می‌شود اگر اسلام آورد[پذیرفته می‌شود] وگرنه او را می‌کشند.
شافعیه: هرگاه مسلمان مرتد شود … واجب است امام سه روز او را فرصت دهد و پیش از آن جایز نیست او را بکشد.
مالکیه: واجب است امام، مرتد را سه شبانه روز فرصت دهد و ابتدای سه روز را از روزی به حساب آورند که ارتداد بر او ثابت شده نه از روزی که به حاکم معرفی شده است و این سه روز را با هم تلفیق نکنند که باعث شود روز ثبوت الغا گردد. البته در صورتی که متصل به فجر بوده است.
حنابله: در یکی از اقوال همانند مالکیه و شافعیه می‌گویند: واجب است سه روز از مرتد طلب توبه شود و در قول دیگر گویند: واجب نیست توبه درخواست شود، بلکه به او اسلام عرضه می‌شود اگر پذیرفت رها می‌شود وگرنه لازم است در حال کشته شود.
نظر نگارنده: اهل سنّت در مهلت دادن سه روز به مرتد میان مرتد فطری و ملی فرقی نگذاشته‌اند، بلکه هیچ‌یک متعرّض این تفصیل نشده است، البته بعضی از آنان مهلت دادن را شرط ندانسته ولی معتقد است عرضۀ اسلام بر او لازم است و اگر نپذیرفت کشته می‌شود.
ولی امامیه قائل به تفصیل میان فطری و ملی است، اوّلی بدون مهلت و بدون عرضۀ اسلام بر او کشته می‌شود- گرچه توبۀ او میان خود و خدایش پذیرفته شود- زیرا ارتداد موجب تعلّق حد به ذمّۀ اوست و با توبه زایل نمی‌شود؛ مثل کسی که در مرتبۀ چهارم دزدی کند یا کسی که محصن باشد و زنا کند یا محاربی که خون بریزد همۀ این‌ها اگر توبه کنند هیچ تاثیری در سقوط حد ندارد و امّا در مورد ملی، سه روز فرصت داده می‌شود- و شاید لازمۀ عرفی یا عادی‌اش این باشد که در حبس باشد- پس اگر توبه نکرد کشته می‌شود و علت فرق فطری و ملی     روایت صریح است و امّا حکم زن مرتد خواهد آمد.
۲. حبس زن مرتد
اشاره
۱. علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن محبوب، عن غیر واحد من اصحابنا، عن ابی جعفر و ابی عبد اللّه (علیهما‌السّلام) فی المرتد یستتاب، فان تاب و الّا قتل، و المراة اذا ارتدّت عن الاسلام استتیبت فان تابت و رجعت و الّا خلّدت فی السجن و ضیق علیها فی حبسها؛
[۴۳] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۷، ص۲۵۶، ح۳.
[۴۴] نک: طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۳۷، ح۴.
[۴۵] طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۳، ح۴.

از امام باقر و امام صادق- علیهما السلام- روایت شده: از مرتد خواسته می‌شود توبه کند اگر توبه کرد می‌شود     وگرنه او را می‌کشند و اگر زن از اسلام برگشت، از وی می‌خواهند توبه کند، اگر توبه کرد و بازگشت می‌شود     وگرنه به زندان ابد با اعمال شاقّه می‌افتد.
۲. علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن بعض اصحابه، عن حمّاد، عن ابی عبد اللّه (علیه‌السّلام) قال: لا یخلّد فی السجن الّا ثلاثة: الذی یمثل؛ و المراة ترتدّ عن الاسلام؛ و السارق بعد قطع الید و الرجل؛
[۴۶] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۷، ص۲۷۰، ح۴۵.

امام صادق- علیه السلام- فرمود: زندان ابد تنها برای سه نفر می‌باشد: کسی که مثله کند؛ زنی که از اسلام برگردد و دزدی که پس از قطع دست و پایش به دزدی دست زند.
این روایت را من لا یحضره الفقیه با‌اندک تفاوت آورده است
[۴۷] صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۰، ح۴.
و با همین تفاوت شیخ در تهذیب الاحکام
[۴۸] طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۲، ح۲۹.
[۴۹] طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۵، ح۱۱.
و قاضی در دعائم الاسلام
[۵۰] مغربی تمیمی، نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۹، ح۱۹۱۷.
[۵۱] نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل (به نقل از: دعائم الاسلام)، ج۱۸، ص۱۶۶، ح۳.
آن را نقل کرده‌اند.
علّامه مجلسی فرمود: این روایت صحیح است و حصر در آن اضافی است.
[۵۲] مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج۱۶، ص۲۸۵.

۳. و فی روایة غیاث بن ابراهیم، عن جعفر بن محمد، عن ابیه، انّ علیّا (علیه‌السّلام) قال: اذا ارتدّت المراة عن الاسلام لم تقتل و لکن تحبس ابدا؛
[۵۳] صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۹۰، ح۴.

علی- علیه السلام- فرمود: هرگاه زن از اسلام برگردد کشته نمی‌شود؛ ولی حبس ابد می‌شود.
شیخ این روایت را در تهذیب الاحکام، که سندش به غیاث بن ابراهیم می‌رسد، نقل کرده است.
[۵۴] طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۴، ح۲۵.
[۵۵] طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۵، ح۱۰.

علّامه مجلسی آن را توثیق کرده است.
[۵۶] مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج۱۶، ص۲۸۴.

۴. عنه بن سعید     عن الحسن بن محبوب، عن عباد بن صهیب، عن ابی عبد اللّه (علیه‌السّلام) قال:
المرتد یستتاب فان تاب، و الّا قتل. و قال: و المراة تستتاب فان تابت، و الّا حبست فی السجن و اضرّ بها؛
[۵۷] طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۴، ح۳۰.
[۵۸] طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۵، ح۱۲.

امام صادق- علیه السلام- فرمود: از مرتد خواسته می‌شود توبه کند اگر توبه کرد می‌گردد     وگرنه کشته می‌شود. و فرمود: از زن [۳۵]     خواسته می‌شود توبه کند اگر توبه کرد می‌شود     وگرنه به زندان می‌افتد و بر او سخت می‌گیرند.
مجلسی گفته است: روایت حسن است و در ملاذ الاخیار گفته: موثق است.
[۵۹] مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۲۳، ص۳۹۷.
[۶۰] مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج۱، ص۲۸۶.

۵. الحسین بن سعید، عن النضر بن سوید، عن عاصم بن حمید، عن محمد بن قیس، عن ابی جعفر (علیه‌السّلام) قال: قضی امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فی ولیدة کانت نصرانیّة فاسلمت و ولدت لسیّدها، ثم ان سیّدها مات و اوصی بها عتاقة السریّة علی عهد عمر فنکحت نصرانیّا دیرانیّا فتنصّرت فولدت منه ولدین و حبلت بالثالث؟ قال:
قضی ان یعرض علیها الاسلام، فعرض علیها، فابت. فقال: ما ولدت من ولد نصرانی فهم عبید لاخیهم الذی ولدت لسیّدها الاوّل، و انا احبسها حتی تضع ولدها الذی فی بطنها فاذا ولدت قتلتها؛
[۶۱] طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۳، ح۲۸.
[۶۲] طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۹، ص۳۷۴ (با اختلاف در سند.
[۶۳] طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۵، ح۱۳.

امام باقر- علیه السلام- فرمود: زمان علی- علیه السلام-     کنیزی نصرانی، مسلمان شد و برای مولایش فرزندی آورد، مولا- در زمان حکومت عمر- از دنیا رفت و وصیت کرد کنیز آزاد شود. بعد کنیز با راهبی نصرانی ازدواج کرد و از او دو فرزند آورد و به فرزند سوم باردار شد، حضرت امیر دربارۀ این زن چنین قضاوت کرد که اسلام بر او عرضه شود. به او اسلام عرضه شد، ولی نپذیرفت. پس حضرت فرمود: فرزندان نصرانی او بردۀ آن فرزندی است که زن از مولای اوّلی خود به دنیا آورده است و فرمود: من این زن را حبس می‌کنم تا فرزندی که در شکم دارد به دنیا آورد سپس او را می‌کشم.
۶. عنه، عن یعقوب بن یزید عن ابن ابی عمیر، عن حماد عن ابی عبد اللّه (علیه‌السّلام) فی المرتدة عن الاسلام، قال: لا تقتل و تستخدم خدمة شدیدة و تمنع الطعام و الشراب. الّا ما یمسک نفسها و تلبس خشن الثیاب و تضرب علی الصلوات؛
[۶۴] طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۳، ح۵۶۵.

مجلسی فرمود: موثق است و شیخ در نهایه به مضمون آن عمل کرده، ولی ابن ادریس آن را رد کرده است.
[۶۵] مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج۱۶، ص۲۸۴.
از امام صادق- علیه السلام- در مورد زن مرتد پرسیده شده، حضرت در جواب فرمود: کشته نمی‌شود، بلکه او را به کاری سخت وامی‌دارند و به او غذا و آب به‌اندازه‌ای می‌دهند که زنده بماند و لباس زبر بر او می‌پوشانند و به وقت نماز زده می‌شود.
مرحوم مجلسی فرموده است: این روایت، صحیح است.
[۶۶] مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج۱۶، ص۲۸۴.

معنای روایت
الف) شیخ طوسی گفته است: این حکم اختصاص دارد به موردی که حضرت علی- علیه السلام- حکم کرده است و به موارد دیگر سرایت نمی‌کند؛ چون بعید نیست امام- علیه السلام- به جهت ارتداد زن و ازدواجش، قتل او را صلاح دانسته باشد و شاید آن زن با مسلمانی ازدواج کرده بوده سپس مرتد شده و ازدواج کرده است و به این جهت و به علت این که از رجوع به اسلام خودداری کرده، مستحقّ قتل شده است. امّا حکم مرتده این است که اگر به اسلام بازنگشت حبس ابد شود …
[۶۷] طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۳.
و در استبصار مشابه این توجیه آمده است.
[۶۸] طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۶.

ب) علّامه مجلسی گفته است: ظاهر این است که حضرت او را تهدید کرده است تا مسلمان شود؛ مثل کلام آن حضرت محمد (صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) در خبر ثعلبیه که می‌فرماید: بار دیگر مرتد شوی     دیگر بازگشت تو را به اسلام نمی‌پذیرم، با این که آن شخص مرتد ملی بوده است. مثل این تهدیدات در کلام آن حضرت- علیه السلام- زیاد است- چنان که در باب «یمین» خواهد آمد- که امام- علیه السلام- می‌فرماید: به خدا سوگند! معاویه را خواهم کشت! تا اصحاب خود را به جهاد تشویق کند در حالی که حضرت بنابر خبر پیامبر می‌دانست مرگش پیش از معاویه است …
[۶۹] مجلسیف محمدتقی، روضة المتقین، ج۶، ص۳۸۷.

ج) آیة اللّه خوئی گفته است: این روایت گرچه صحیح است لکن باید معنای آن به اهلش ارجاع شود؛ چون برای ما معلوم نیست چرا فرزندان نصرانی این زن باید بردۀ آن برادری باشند که از مولای آن زن است؟! چنان که علت کشتن زن پس از وضع حمل برای ما معلوم نیست. و در جواب توجیه شیخ طوسی گفته است: گذشته از بعید بودن توجیه، این که کشتن در روایت، بر عدم توبه مترتب است، با آن منافات دارد؛ زیرا اگر علت کشتن آن باشد که ایشان فرموده نباید با توبه ساقط شود.
[۷۰] خویی، سید ابوالقاسم، مبانی تکملة المنهاج، ج۱، ص۳۳۱.

د) در ولایة الفقیه گفته است: شاید این زن با اسلام دشمن شده و بر ضد آن تبلیغ کرده است و در نتیجه مفسد و مستحقّ کشته شدن گردیده است.
[۷۱] منتظری، حسینعلی، ولایة الفقیه، ج۲، ص۴۹۲.

۶. حدّثنا احمد بن الحسن القطان، قال: حدّثنا الحسن بن علی العسکری، قال: حدّثنا ابو عبد اللّه محمد بن زکریا البصری، قال: حدّثنا جعفر بن محمد بن عمارة، عن ابیه، عن جابر بن یزید الجعفی، قال: سمع ابا جعفر محمد بن علی الباقر یقول: … و اذا ارتدّت المراة عن الاسلام استتیبت، فان تابت، و الّا خلّدت فی السجن، و لا تقتل کما یقتل الرجل اذا ارتدّ، و لکنّها تستخدم خدمة شدیدة و تمنع من الطعام و الشراب، الّا ما تمسک به نفسها و لا تطعم الّا جشب الطعام و لا تکسی الّا غلیظ الثیاب و خشنها و تضرب علی الصلاة و الصیام؛
[۷۲] صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۲، ص۵۸۵، ح۱۲.
[۷۳] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار (به نقل از: خصال)، ج۷۶، ص۲۲۰، ح۲.
[۷۴] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۰۳، ص۲۵۵، ح۱.
[۷۵] حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۱۶۲، ح۱.

از جابر بن یزید جعفی نقل شده که گفت: از امام باقر- علیه السلام- شنیده است که می‌فرمود: … هرگاه زن از اسلام برگشت، از او خواسته می‌شود توبه کند اگر توبه کرد[رها می‌شود] وگرنه به حبس ابد می‌افتد و مثل مرد نیست که اگر مرتد شد کشته شود. ولی در حبس به کارهای سخت گماشته می‌شود و در خوردن و آشامیدن، قوت لا یموت به او داده می‌شود، غذای خشک و لباس خشن به او می‌دهند و برای نماز و روزه کتک می‌خورد.
۷. عن علی (علیه‌السّلام) انه قال: اذا ارتدّت المراة فالحکم فیها ان تحبس حتی تسلم او تموت، و لا تقتل و ان کانت امة فاحتاج موالیها الی خدمتها استخدموها و ضیق علیها باشدّ الضیق و لم تلبس الّا من خشن الثیاب بمقدار ما یواری عورتها و یدفع عنها ما یخاف منه الموت من حرّ او برد و تطعم من خشن الطعام حسب ما یمسک رمقها؛
[۷۶] مغربی تمیمی، نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۴۸۰.
[۷۷] نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل (به نقل از: دعائم الاسلام)، ج۱۸، ص۱۶۶، ح۲.

از علی- علیه السلام- نقل شده: اگر زن مرتد شد حکمش این است که زندانی شود تا مسلمان گردد یا بمیرد و کشته نمی‌شود و اگر کنیز باشد و صاحبان او نیاز به کارش داشته باشند او را به کار می‌گیرند و کاملا در تنگنا گذاشته می‌شود و لباس خشن، تنها به مقداری که عورتش را حفظ کند، بر او می‌پوشانند و از گزند سرما و گرما، در آن جایی که ترس مرگ است، حفظ می‌شود و غذای خشک، به‌اندازه‌ای که سدّ رمق کند، به او می‌دهند.
۸. و عنه فالمرتد و ان کانت امراة حبست حتی تموت او تتوب؛
[۷۸] نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل (به نقل از: دعائم الاسلام)، ج۱۸، ص۱۶۶، ح۲.

از حضرت علی- علیه السلام- روایت شده است: پس مرتد، اگر زن باشد حبس می‌شود تا بمیرد یا توبه کند.
۹. روینا عنه[علی علیه السّلام] و من ارتدّ من نسائهم حبست حتی تموت او تتوب، و اذا بلغ اطفالهم عرض علیهم الاسلام، فان اسلموا و الّا قتلت الرجال و حبست النساء حتی یسلمن او یمتن؛
[۷۹] مغربی تمیمی، نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۳۹۸.

از علی- علیه السلام- روایت شده است: هر زنی از ایشان مرتد شود زندانی می‌شود تا بمیرد یا اسلام بیاورد و هرگاه کودکان آن‌ها بالغ شدند اسلام بر آنان عرضه می‌شود اگر اسلام آوردند می‌شوند     وگرنه مردها کشته و زن‌ها حبس می‌شوند تا اسلام آورند یا بمیرند.
۱۰. عن عاصم، عن ابی رزین، عن ابن عباس، فی المراة ترتدّ عن الاسلام، تحبس و لا تقتل؛
[۸۰] صنعانی، عبدالرزاق، مصنّف عبدالرزاق، ج۱۰، ص۱۷۷، ح۱۸۷۳۱.
[۸۱] بیهقی، ابوبکر، سنن بیهقی، ج۸، ص۲۰۳.
[۸۲] قاضی، ابویوسف، الخراج، ص۱۸۱.

در مورد زنی که از اسلام برمی‌گردد از ابن عباس روایت شده: حبس می‌شود و کشته نمی‌شود.
۱۱. حدّثنا ابو بکر، قال: حدّثنا ابو داود، عن ابی حرّة، عن الحسن: فی المراة ترتدّ عن الاسلام، قال: لا تقتل، تحبس؛
[۸۳] ابن ابی شیبه، ابوبکر، مصنّف ابن ابی شیبه، ج۱۲، ص۲۷۸، ح۱۲۸۲۳.
[۸۴] نک: ابن ابی شیبه، ابوبکر، مصنّف ابن ابی شیبه، ج۱۰، ص۱۴۰، ح۹۰۴۶.

دربارۀ زنی که از اسلام برمی‌گردد از حسن روایت شده که گفت: کشته نمی‌شود، بلکه حبس می‌شود.
آرای فقیهان شیعه
۱. شیخ طوسی: اگر مرتد، زن باشد از نظر ما زندانی می‌شود و از او خواسته می‌شود توبه کند و کشته نمی‌شود. پس اگر به دار الحرب پیوست اسیر و برده گرفته می‌شود و دسته‌ای گفته‌اند: زن هم مثل مرد کشته می‌شود؛ زیرا پیامبر هنگامی که مکه فتح شد دستور کشتن دو زن آوازه‌خوان را صادر کرد. این دو زن از آن ابو جهل بودند و در ضمن خوانندگی، پیامبر را دشنام می‌دادند که کشته شدند.
ولی این درست نیست؛ زیرا پیامبر به جهت ارتداد دستور کشتن ایشان را نداد؛ چون اصلا مسلمان نشده بودند، بلکه به جهت کفر و دشنام به آن حضرت کشته شدند.
[۸۵] طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۷، ص۲۸۲.

۲. همو: امّا زن هر وقت مرتد شد از نظر آن‌ها[اهل سنّت] حکمش مثل مرد است؛ یعنی با ارتداد کشته می‌شود، ولی از نظر ما [۴۰]     کشته نمی‌شود، بلکه حبس ابد می‌شود تا بمیرد و در آن اختلافی هست.
[۸۶] طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۸، ص۷۲.

۳. همو: زنی که از اسلام برمی‌گردد واجب القتل نمی‌شود، بلکه سزاوار است حبس ابد شود و در خوردن و آشامیدن و لباس در تنگنا قرار می‌گیرد و در اوقات نماز کتک می‌خورد.
[۸۷] طوسی، محمد بن حسن، النهایه، ص۷۳۱.
[۸۹] محقق حلّی، جعفر بن حسن، نکت النهایه، ج۳، ص۳۵۳.

۴. همو: زن اگر مرتد شد کشته نمی‌شود، بلکه به زندان می‌افتد و مجبور می‌شود به اسلام بازگردد یا در زندان بمیرد.
[۹۰] طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۵، ص۳۵۲، مسالۀ ۱.

۵. ابو الصلاح حلبی: و اگر زن‌ها مرتد شدند، توبه به ایشان پیشنهاد می‌شود اگر خودداری کردند در حبس ابد می‌مانند و در خوردن و آشامیدن در تنگنا قرار می‌گیرند تا ایمان بیاورند یا هلاک شوند.
[۹۱] حلی، ابوالصلاح، الکافی فی الفقه، ص۳۱۱.

۶. قاضی ابن برّاج: زنی که از اسلام برگشته واجب القتل نیست، بلکه توبه داده می‌شود اگر توبه نکرد حبس ابد می‌شود و در اوقات نماز کتک می‌خورد و در خوردن و آشامیدن در تنگنا قرار می‌گیرد.
[۹۲] ابن براج طرابلسی، عبدالعزیز، المهذّب، ج۲، ص۵۵۲.

۷. علی بن حمزه: و امّا اگر زن مرتد شد لازم القتل نمی‌شود، بلکه زندانی می‌شود تا توبه کند و در وقت هر نمازی کتک می‌خورد و در صورتی که به دار الحرب پیوست اگر به او دسترسی پیدا شد اسیر و برده گرفته می‌شود.
[۹۳] طوسی، علی بن حمزه، الوسیله، ص۴۲۵.

۸. محقق حلّی: زن با ارتداد، گرچه مرتد فطری باشد، کشته نمی‌شود، بلکه زندانی می‌شود و در اوقات نماز زده می‌شود.
[۹۴] محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۴، ص۱۸۳.

۹. همو: زن گرچه مرتد فطری باشد کشته نمی‌شود، بلکه زندانی می‌شود و در اوقات نماز مورد ضرب قرار می‌گیرد تا توبه کند.
[۹۵] محقق حلی، جعفر بن حسن، مختصر النافع، ص۲۶۴.
[۹۶] طباطبائی، سیّد علی، ریاض المسائل، ج۲، ص۳۳۹.

۱۰. یحیی بن سعید: زنی که مرتد شده در هر دو حال[فطری و ملی] حبس ابد می‌شود تا توبه کند و در اوقات نماز کتک می‌خورد و به کارهای سخت وادار و بر او لباس خشن پوشانده می‌شود و به او خوردنی و آشامیدنی به مقدار سدّ رمق می‌دهند.
[۹۷] حلی، یحیی بن سعید، جامع للشرائع، ص۲۴۱.
[۹۸] حلی، یحیی بن سعید، نزهة الناظر، ص۱۲۱.

۱۱. علّامه حلّی: زنی که از اسلام برگشته فطری باشد یا ملی، کشته نمی‌شود بلکه حبس ابد می‌شود و در اوقات نماز کتک می‌خورد و اگر توبه کرد توبه‌اش قبول می‌شود و از زندان آزاد می‌شود گرچه مرتد فطری باشد.
[۹۹] علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۲، ص۲۳۵.

۱۲. همو: زن، گرچه مرتد فطری باشد، توبه داده می‌شود اگر توبه کرد بخشوده می‌شود و اگر توبه نکرد، گرچه مرتد فطری باشد، کشته نمی‌شود، بلکه حبس ابد می‌شود و در اوقات نماز کتک می‌خورد اگر توبه کرد بخشیده می‌شود وگرنه پیوسته با او چنین رفتار می‌شود.
[۱۰۰] علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۲، ص۲۷۵.

۱۳. شهید اوّل: زن، گرچه مرتد فطری باشد، کشته نمی‌شود، بلکه حبس ابد می‌شود و در اوقات نماز کتک می‌خورد و به بدترین کارها گماشته می‌شود و خشن‌ترین لباس‌ها را بر او می‌پوشانند و خشک‌ترین غذا به او خورانده می‌شود.
[۱۰۱] شهید ثانی، زین‌الدین، روضة البهیّه، ج۹، ص۳۴۳.
[۱۰۲] نک: شهید ثانی، زین‌الدین، روضة البهیّه، ج۸، ص۳۰.

۱۴. همو: زن[مرتدّه] در هیچ صورت کشته نمی‌شود، بلکه در اوقات نماز کتک می‌خورد و در حبس می‌ماند تا توبه کند یا بمیرد و اگر به دار الحرب پیوست، شیخ[طوسی] گفته است: برده گرفته می‌شود.
[۱۰۳] شهید اول، الدروس، ج۲، ص۵۲.

۱۵. شهید ثانی: زن با ارتداد کشته نمی‌شود تنها اگر از توبه خودداری کرد حبس ابد می‌شود و اگر توبه کرد به نظر فقیهان شیعه از او پذیرفته می‌شود گرچه مرتد فطری باشد …
[۱۰۴] شهید ثانی، زین‌الدین، مسالک الافهام، ج۱۵، ص۲۶.

۱۶. محقق اردبیلی: زن مرتد … وادار کردن او در کارهای سخت در کلام اصحاب نیست و شاید به رای امام بستگی داشته باشد و حاکم نیز اگر صلاح دانست او را از کفر بازمی‌دارد …
[۱۰۵] محقق اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده، ج۱۳، ص۳۳۶.

۱۷. همو: امّا دلیلی بر کتک زدن به هنگام نماز تا توبه کند یا بمیرد- آن چنان که در شرح آمده و مشهور بین طلاب است- ندیدم. شاید آن از باب نهی از منکر بوده است و مراد، کتک زدن فی الجمله و مختصر است و مراد این نیست که آن قدر کتک زده شود تا توبه کند یا بمیرد، وگرنه، چنین کاری، مرگ با زجر و سختی است.
[۱۰۶] محقق اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده، ج۳، ص۲۰۰.

۱۸. شیخ بهائی: حبس ابد … حدّ زنی است که مرتد شده است …
[۱۰۷] شیخ بهایی، جامع عباسی، ص۴۲۳.

۱۹. علّامه مجلسی: مشهور در مورد زن این است که حبس شود و در اوقات نماز کتک می‌خورد تا توبه کند یا در حبس بمیرد.
[۱۰۸] مجلسی، محمدباقر، حدود، قصاص، دیات، ص۴۸.

۲۰. شیخ حرّ عاملی: برای زن، کشتن در کار نیست، بلکه حبس می‌شود و کتک می‌خورد و بر او سخت گرفته می‌شود.
[۱۰۹] حر عاملی، محمد بن حسن، بدایة الهدایه، ج۲، ص۴۷۳.

۲۱. فیض کاشانی: زن بدون هیچ اختلافی در میان علما با ارتداد کشته نمی‌شود، گرچه مرتدّ فطری باشد، بلکه توبه داده می‌شود اگر خودداری کرد حبس ابد می‌شود و در اوقات نماز کتک می‌خورد و دلیل آن روایات صحیح مستفیض است.
[۱۱۰] فیض کاشانی، ملامحسن، مفاتیح الشرائع، ج۲، ص۱۰۴.

۲۲. فاضل هندی: زن، گرچه مرتد فطری باشد، کشته نمی‌شود به دلیل اتّفاق فقیهان و به دلیل وجود روایات، بلکه توبه داده می‌شود اگر توبه کرد از او گذشت می‌شود؛ چون موجب و باعث مجازات از میان رفته است و هرگاه مجازات اخروی با توبه سقوط کرد، در دنیا به طریق اولی سقوط می‌کند و به دلیل قاعدۀ «الاسلام یجبّ ما قبله؛ اسلام آوردن، کفر و گناه گذشته را از بین می‌برد»، و باز به دلیل اینکه در مرد هم اگر مرتد ملی باشد[با توبه] عقوبت سقوط می‌کند و امام صادق- علیه السلام- هم فرموده است: زن اگر مرتد شد توبه داده می‌شود اگر توبه کرد و بازگشت[رها می‌شود] وگرنه به حبس ابد می‌افتد و در تنگنا قرار می‌گیرد.
[۱۱۱] فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام، ج۲، ص۲۵۶.

۲۳. شیخ محمدحسن نجفی (پس از نقل کلام محقق حلّی در مورد زن مرتد): به جهت وجود اجماع منقول و محصل و وجود روایات زن مرتد پذیرفته می‌شود    .
[۱۱۲] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۶۸.
[۱۱۳] نک: نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۰، ص۴۸.
[۱۱۴] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۳، ص۱۳۱.
[۱۱۵] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۹، ص۳۴.
[۱۱۶] حلی، محمد بن حسن، ایضاح الفوائد، ج۱، ص۳۹۳.
[۱۱۷] مامقانی عبدالله، مناهج المتقین، ص۱۹۵.

۲۴. ملّا محمد اشرفی: اگر زن مرتد توبه کرد، از او پذیرفته می‌شود وگرنه حاکم دستور می‌دهد وی را حبس کنند و در اوقات نماز مورد ضرب و تعزیر قرار دهند، در غذا و لباس بر او سخت می‌گیرند؛ لباس خشن و غذای نامرغوب به او می‌دهند تا بازگردد یا بمیرد.
[۱۱۸] اشرفی، محمد، شعائر الاسلام، ج۲، ص۸۳۵.

۲۵. آیة اللّه خوانساری: زن را به دلیل ارتداد نمی‌کشند، اگر چه مرتد فطری باشد، بلکه حبس می‌شود و در اوقات نماز کتک می‌خورد تا توبه کند.
[۱۱۹] خوانساری، احمد، جامع المدارک، ج۵، ص۲۹۰.

۲۶. امام خمینی: زن مرتد کشته نمی‌شود، گرچه فطری باشد، بلکه حبس ابد می‌شود و در اوقات نماز کتک می‌خورد، در مایحتاج زندگی بر او سخت می‌گیرند و توبۀ وی پذیرفته می‌شود، اگر توبه کرد از زندان آزاد می‌شود.
[۱۲۰] خمینی، سید روح‌الله، تحریر الوسیله، ج۲، ص۴۴۵.

۲۷. آیة اللّه خوئی: اگر زن مرتد شد، گرچه فطری باشد، کشته نمی‌شود. از شوهرش جدا می‌شود و عدّۀ طلاق می‌گیرد و توبه داده می‌شود. اگر توبه کرد می‌شود     وگرنه به حبس ابد می‌افتد و در اوقات نماز کتک می‌خورد و به کارهای سخت وادار و تنها به‌اندازۀ سدّ رمق به او آب و غذا داده می‌شود و بر او لباس‌های خشن می‌پوشانند.
[۱۲۱] خویی، سید ابوالقاسم، مبانی تکملة المنهاج، ج۱، ص۳۳۲.

۲۸. همو: اگر زنی پس از اسلام و هجرت از دار الکفر به دار الاسلام دوباره مرتد شود، او را به دار الکفر بازنمی‌گردانند، بلکه احکام زن مسلمان که مرتد شده بر او جاری می‌شود از زندان و زدن به هنگام نماز تا توبه کند یا بمیرد.
[۱۲۲] خویی، سید ابوالقاسم، ملحق منهاج الصالحین، ص۴۰۳، مسالۀ ۱۳۶۸.

۲۹. آیة اللّه گلپایگانی: سؤال: حکم زن مسلمانی که با مردی مسلمان ازدواج کرده بعد نصرانی شده چیست و وظیفۀ شوهر چیست؟ جواب: اگر ممکن باشد حبس می‌شود و در اوقات نماز مورد ضرب قرار می‌گیرد به گونه‌ای که ضرب صدق کند، اگر توبه کرد و قبل از انقضای عدّه، بازگشت، عقد صحیح است و زوجیت باقی است وگرنه عقد باطل است و کشف می‌شود که عقد از همان موقع ارتداد از بین رفته است.
[۱۲۳] گلپایگانی، سید محمدرضا، مجمع المسائل، ج۳، ص۲۰۰.

و در مسالۀ ۶ در جواب از موارد زندان در اسلام گفته است: زنی که مرتد شده کشته نمی‌شود، بلکه به حبس می‌افتد و در تنگنا قرار می‌گیرد.
[۱۲۴] گلپایگانی، سید محمدرضا، مجمع المسائل، ج۳، ص۲۰۹.

۳۰. آیة اللّه طبسی: امّا حکم زن مرتد، گرچه مرتد فطری باشد، این است که حبس می‌شود و در اوقات نماز کتک می‌خورد- چنان که در خبر مرسل و خبر غیاث است- تا این که توبه کند یا بمیرد.
[۱۲۵] طبسی، محمدرضا، ذخیرة الصالحین، ج۸، ص۲۹.

نظر نگارنده: پس قول به عدم قتل مرتده و حبس و زدن در اوقات نماز از مسائلی است که امامیه بر آن اتفاق دارد و تقریبا از ضروریات مذهب شده است. آری، اختلاف است که توبه‌اش قبول و از زندان آزاد می‌گردد یا نه؛ که بحث آن خواهد آمد.
آرای دیگر مذاهب
۳۱. ابو یوسف: امّا زن اگر از اسلام برگشت حکمش مخالف حکم مرد است. در مرتده قول عبد اللّه بن عباس را عمل می‌کنیم؛ زیرا ابو حنیفه حدیث کرد برای من از عاصم بن ابی نجود، از ابی رزین از ابن عباس- رضی اللّه عنهم- که گفت: زن‌ها هرگاه از اسلام برگردند کشته نمی‌شوند، ولی حبس می‌شوند و به اسلام دعوت و اجبار می‌شوند.
[۱۲۶] قاضی، ابویوسف، الخراج، ص۱۸۰.

۳۲. ابو عیسی: … اختلاف کرده‌اند در زنی که از اسلام برگردد: طایفه‌ای از عالمان گفته‌اند: کشته می‌شود و این قول اوزاعی، احمد و اسحاق است و دسته‌ای دیگر گفته‌اند: حبس می‌شود و کشته نمی‌شود و این قول سفیان ثوری و دیگران از اهل کوفه است.
[۱۲۷] ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۴، ص۵۸، ذیل ح۱۴۵۶.

۳۳. موصلی: و مرتده کشته نمی‌شود، بلکه حبس می‌شود و همه روزه مورد ضرب قرار می‌گیرد تا اسلام بیاورد.
۳۴. ابن رشد: در قتل زن[مرتد] و این که پیش از کشتن توبه داده می‌شود یا نه اختلاف کرده‌اند. جمهور گفته‌اند: زن کشته می‌شود و ابو حنیفه گفته است: کشته نمی‌شود و آن را مشابه زنی دانسته که کافر اصلی[مرتد ملی] باشد و‌ اندکی گفته‌اند: کشته می‌شود گرچه به اسلام بازگردد.
۳۵. سمرقندی: زن از نظر[مذهب] ما کشته نمی‌شود بر خلاف شافعی؛ لکن حبس می‌شود و بر بازگشت به اسلام، اجبار می‌شود و سه روز کتک می‌خورد تا اسلام بیاورد.
در کنیز هم، چنین است جز این که کنیز در خانۀ مولایش حبس می‌شود؛ چون مالکیت آن باقی است. بر خلاف زنی که ازدواج کرده و مرتد شده باشد؛ چون نکاح به واسطۀ ارتداد باطل می‌شود.
۳۶. ابن قدامه: خرقی گفته است: هر مرد یا زن بالغ و عاقلی که از اسلام برگردد سه روز به اسلام دعوت می‌شود و در فشار قرار می‌گیرد اگر برگشت[پذیرفته می‌شود] وگرنه کشته می‌شود.
… و از علی، حسن و قتاده روایت شده: زن، به بردگی گرفته می‌شود و کشته نمی‌شود و ابو حنیفه گفته است: زن با حبس و کتک، مجبور به بازگشت به اسلام می‌شود و کشته نمی‌شود.
۳۷. مرداوی (در مورد گفتۀ او: «هر مرد یا زنی بالغ و عاقل و مختاری که از اسلام بازگردد، سه روز واجب است به اسلام دعوت شود و در فشار قرار می‌گیرد، اگر توبه نکرد کشته می‌شود.» ): این مذهب[ما] ست و جمهور اصحاب بر آنند و در وجیز و … به آن جزم پیدا کرده است و در خلاصه و … آن را صحیح دانسته است. در مغنی، شرح و فروع و دیگران آن را مقدّم داشته‌اند. در نظم گفته است: این مشهورترین دو روایت است. زرکشی گفته است: این مذهب اصحاب ماست و از نظر خودش استتابه واجب نیست، بلکه مستحب است و می‌شود فوری او را کشت.
در فروع گفته است: از او نقل است که توبه دادن او واجب نیست و همچنین از او نقل است که مهلت دادن هم لازم نیست؛ و در هدایه، و مذهب و محرر، آن دو[استتابه (توبه دادن) و تاجیل (مهلت دادن)] را به صورت مطلق آورده است.
۳۸. جزیری: شافعیه، مالکیه و حنابله گفته‌اند: زنی که مرتد شده حکمش مثل مرد است پس واجب است پیش از کشتن، سه روز توبه داده و اسلام به او عرضه شود؛ چون خون او به واسطۀ اسلام محترم بوده است.
مالکیه: زن مرتد اگر شیرده باشد کشتن او تاخیر می‌افتد تا شیر کودکش کامل شود.
حنفیه: زن مرتد کشتن او واجب نیست، بلکه زندانی می‌شود و کتک می‌خورد.
و این که گفته شده: رسول اللّه یک زن مرتد را کشت گفته شده: آن حضرت به صرف ارتداد او را نکشت، بلکه چون آن زن، ساحر و شاعر بود که پیامبر را هجو می‌کرد، و سی پسر داشت که همگی را برای جنگ با رسول اللّه تشویق می‌کرد. پیامبر به این دلایل او را کشت.
البته حبس ابد واجب است تا اسلام بیاورد یا بمیرد و روزانه ۳۹ تازیانه می‌خورد و این در حقیقت، نوعی کشتن است؛ زیرا تازیانه روزانه و پی‌درپی منجر به مرگ می‌شود. علت وجوب حبس این است که آن زن پس از اقرار، از ایفای حقّ خداوند متعال خودداری کرده است و برای الزام به ایفای حق، زندانی می‌شود چنان که در موارد حقّ الناس چنین عمل می‌شود.
نظر نگارنده: پس حنفیه از اهل سنّت با ما موافقند؛ زیرا کشتن را برای زن مرتد واجب نکرده‌اند، بلکه می‌گوییم: کشتن، مشروع و جایز نیست حتی اگر به اسلام بازنگردد و حبس ابد می‌شود تا بمیرد.
آیا زن مرتد تا ابد در زندان می‌ماند؟
از کلام ابن ادریس در سرائر و کلام علّامه در تحریر الاحکام چنین برمی‌آید که در قبول توبۀ زنی که مرتد فطری است و آزادی‌اش بعد از توبه، اختلافی وجود دارد:
۱. ابن ادریس گفته است: … فرقی نمی‌کند زن مرتد فطری باشد یا مرتد ملی.
۲. علّامه حلّی گفته است: اگر زن مرتد توبه کرد صحیح این است که توبه‌اش قبول است و حبس از او برداشته می‌شود گرچه مرتد فطری باشد.
۳. شهید ثانی به این اختلاف تصریح کرده است. ایشان پس از ذکر روایت عباد بن صهیب و حدیث صحیح حمّاد که می‌گوید: در اوقات نماز کتک می‌خورد، گفته است: در این اخبار چیزی که نشانۀ قبول توبۀ وی[مرتدّه] در هر دو صورت[فطری و ملی] باشد وجود ندارد و حدیث صحیح ابن محبوب همان‌طور که می‌رساند توبۀ زن قبول می‌شود، قبول توبۀ مرد را هم می‌رساند و اگر[در مرد] حمل بر مرتد ملی شود در زن هم باید حمل بر آن شود. آن وقت می‌توان اخباری را که دلالت بر حبس ابد می‌کنند و تفصیل ندارند، آن‌ها را بر فطری[مرتدۀ فطریه] حمل کرد؛ یعنی حدّ او حبس ابد است بدون این که توبه‌اش پذیرفته شود آن چنان که توبۀ مرتد فطری پذیرفته نمی‌شود.
در تحریر الاحکام فرموده است: اگر زن مرتد، اگر چه مرتد فطری باشد، توبه کرد صحیح آن است که توبه‌اش پذیرفته می‌شود و زندانی نمی‌شود و آن اشعار دارد به خلافی در پذیرفته شدن توبۀ زن مرتد فطری و همین جهت، با نصوص مناسبت دارد.
۴. صاحب جواهر از آن جواب داده است: بهتر این است که حدیث صحیح ابن محبوب را به قرینۀ دو خبر مذکور که با عمل اصحاب ضعفشان جبران شده است بر آن جایی حمل کنیم که توبه نکرده است و منافات ندارد که این دو روایت بگوید: توبۀ مرد مرتد قبول می‌شود؛ زیرا حمل می‌شود بر مرتد ملی مانند باقی نصوص که با عمل نیز پشتیبانی شده‌اند.
۵. ولایة الفقیه: اظهر آن است که ما گفتیم و تقویت کردیم و می‌توان برای آن آرامش و استیناسی جست، به سبب روایاتی که می‌گوید: زن مرتد، شکنجه و در فشار قرار می‌گیرد و در اوقات نماز کتک می‌خورد و شاهد آن روایات ذکر شده از دعائم الاسلام است. اضافه بر این، حاکم می‌تواند از حدود عفو کند در صورتی که حد با اقرار ثابت شده باشد، بلکه بنا بر قول مفید مطلقا[چه با اقرار و چه با بینه] حاکم می‌تواند عفو کند- چنان که گذشت.
فتامل. منظور از زندان ابد چنان که گذشت این است که برای حبس او زمان تعیین نکنند نه اینکه اگر توبه کرد و زنی نیکوکار شد بازهم در زندان باقی بماند.
نظر نگارنده: گرچه ظاهر حدیث صحیح حریز، خبر غیاث و روایات دعائم الاسلام این است که حتی در صورت توبه، حبس زن ادامه می‌یابد، ولی خبرهای عباد، ابن محبوب و جابر جعفی آن را مقیّد می‌سازند؛ زیرا در این روایات دارد: اگر توبه کرد (که پذیرفته می‌شود)، وگرنه تا ابد در زندان باقی می‌ماند. پس حبس ابد در صورتی است که توبه نکند و اشکال شهید ثانی به قرینۀ صدر روایت، وارد نیست که گفته، حکم اختصاص دارد به زنی که مرتد ملی باشد وگرنه لازم می‌آید حکم شامل مردی که مرتد فطری باشد نیز بشود؛ زیرا اگر اجماع محصّل و منقول و روایات نمی‌گفتند که قتل مرتد فطری، لازم است و توبه‌اش قبول نمی‌شود، ما به عدم قتل ملتزم می‌شدیم. علاوه بر این، حکم به حبس ابد حتی در صورت توبه، خلاف مشهور است.
۳. حبس قائلان به خدایی علی- علیه السلام-
۱. حدّثنی محمد بن قولویه القمّی، قال: حدّثنی سعید بن عبداللّه بن ابی خلف القمّی، قال: حدّثنی محمد بن عثمان العبدی، عن یونس بن عبد الرحمن، عن عبد اللّه بن سنان، قال: حدّثنی ابی، عن ابی جعفر علیه السّلام: انّ عبداللّه بن سبا کان یدّعی النبوة و یزعم ان امیرالمؤمنین هو اللّه[تعالی عن ذلک] فبلغ ذلک امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فدعاه و ساله فاقرّ بذلک، و قال: نعم، انت هو و قد کان القی فی روعی انّک انت اللّه و انّی نبی. فقال له امیرالمؤمنین علیه السّلام: ویلک! قد سخر منک الشیطان فارجع عن هذا، ثکلتک امّک و تب. فابی فحبسه و استتابه ثلاثة ایام فلم یتب، فاحرقه بالنار و قال: ان الشیطان استهواه، فکان یاتیه و یلقی فی روعه ذلک؛
عبد اللّه بن سنان گفت: حدیث کرد مرا پدرم از امام باقر- علیه السلام- که عبداللّه بن سبا مدّعی نبوت بود و می‌پنداشت امیر المؤمنین- علیه السلام- خداست. این خبر به امیر المؤمنین- علیه السلام- رسید او را فراخواند و از او پرسید، و او به موضوع اقرار کرد و گفت: آری، تو اویی. در دل من چنین افتاده است که تو خدایی و من پیامبرم. علی- علیه السلام- به او فرمود: وای بر تو! شیطان تو را ریشخند کرده از این پندار دست‌بردار. مادرت به عزایت بنشیند. توبه کن. او امتناع ورزید. امام- علیه السلام- او را حبس کرد و سه روز از او خواست توبه کند، ولی توبه نکرد. پس او را به آتش سوزانید و فرمود: شیطان عقلش را گرفته، وی را از راه به در برده و هوایش را زینت داده و او پیش وی می‌آمده و در ذهنش چنین القا می‌کرده است.
نظر نگارنده: اگر بگوییم: سند این روایت صحیح است- به جهت وجود افرادی که در سلسله سند کامل الزیاره هستند- مورد از مصادیق مرتد ملی است؛ چون ابن سبا ابتدا یهودی بود و بعد مسلمان شد و بعد به کفر بازگشت؛ پس باید سه روز او را توبه دهند، یا (کشتن او بدین جهت بوده) که دعوی نبوت کرد؛ چون هر کس ادّعا کند پیغمبر است خونش مباح و کشتن او واجب می‌شود. یا به جهت اینکه ادّعای خدا بودن کسی غیر از خداوند متعال را کرده است و روایت دلالت دارد بر اینکه برای این نوع مرتدان جایز است سوزانده شوند چنان که در کیفر لواط چنین است.
علّامه حلّی: مرتد با شمشیر کشته می‌شود و واجب نیست سوزانده شود و نوع کشتن به دست امام است. طبق نظری، ماجرای ابن سبا و خود او، اسطوره‌ای است که سیف بن عمر کذّاب آن را ساخته است. نک: علّامه عسکری، عبداللّه بن سبا و نیز مائة و خمسون صحابی مختلق، که هر دو به فارسی ترجمه شده است. آیة اللّه خوئی گفته است: اسطورۀ عبداللّه بن سبا و قصۀ آشوب و فتنه‌های خطرناکش، ساختگی است که آن را سیف بن عمر کذّاب ساخته است.

فهرست مندرجات

۱ - پانویس
۲ - منبع

پانویس

[ویرایش]
 
۱. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۷، ص۲۵۷، ح۱۱.    
۲. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه (به نقل از:کافی)، ج۱۸، ص۵۴۵، ح۳.    
۳. نک:صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۸۹، ح۱.    
۴. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۳۶، ح۲.    
۵. طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۳، ح۲.    
۶. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۷، ص۲۵۷، ح۱۰.    
۷. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه (به نقل از:کافی)، ج۱۸، ص۵۴۵، ح۵.    
۸. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۳۹، ح۱۰.    
۹. ابن ابی شیبه، ابوبکر، مصنّف ابن ابی شیبه، ج۵، ص۵۵۶.    
۱۰. صنعانی، عبدالرزاق، مصنّف عبد الرزاق، ج۱۰، ص۱۶۵، ح۱۸۶۹۶.    
۱۱. ابن ابی شیبه، ابوبکر، مصنّف ابن ابی شیبه، ج۱۲، ص۲۶۶، ح۱۲۷۸۳.    
۱۲. سنن سعید بن منصور، ج۲، ص۱۶۵.
۱۳. متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمّال، ج۱، ص۳۱۱، ح۱۴۶۶.    
۱۴. متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمّال، ج۱، ص۳۱۲، ح۱۴۶۸.    
۱۵. بیهقی، ابوبکر، سنن الکبری، ج۸، ص۲۰۷.
۱۶. قاضی، ابویوسف، الخراج، ص۱۹۷.    
۱۷. مقدسی، ابن قدامه، المغنی، ج۹، ص۵.    
۱۸. شوکانی، محمد بن علی، نیل الاوطار (به نقل از:شافعی)، ج۷، ص۲۲۵.    
۱۹. بیهقی، ابوبکر، سنن الکبری، ج۸، ص۲۰۷.
۲۰. مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۲۳، ص۴۰۲.    
۲۱. طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۷، ص۲۸۲.    
۲۲. حلبی، ابوالصلاح، الکافی فی الفقه، ص۳۱۱.
۲۳. ابن براج طرابلسی، عبدالعزیز، المهذّب، ج۲، ص۵۵۲.
۲۴. طوسی، ابن حمزه، الوسیله، ص۴۲۴.
۲۵. محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۴، ص۱۸۴.
۲۶. نک: محقق حلی، جعفر بن حسن، مختصر النافع، ص۴۶۴.
۲۷. حلی، یحیی بن سعید، جامع للشرائع، ص۵۶۷.
۲۸. نک: حلی، یحیی بن سعید، جامع للشرائع، ص۲۴۱.
۲۹. حلبی، علی بن حسن، اشارة السبق، ص۱۴۴.
۳۰. شهید اول، الدروس، ج۲، ص۵۲.
۳۱. نک: مجلسی، محمدباقر، حدود، ص۴۹.
۳۲. نساء/سوره۴، آیه۱۳۷.    
۳۳. صیمری، مفلح بن حسن، تلخیص الخلاف، ج۳، ص۲۷۰، مسالۀ ۴.
۳۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۶۰۵.
۳۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۶۱۳.
۳۶. نک: نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۹۳.
۳۷. قاضی، ابویوسف، الخراج، ص۱۸۰.
۳۸. موصلی، عبدالله بن محمود، الاختیار، ج۴، ص۱۴۵.    
۳۹. سمرقندی، محمد بن احمد، تحفة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۸.    
۴۰. مقدسی، ابن قدامه، المغنی، ج۹، ص۳.    
۴۱. موصلی، عبدالله بن محمود، الاختیار، ج۴، ص۱۴۵.    
۴۲. جزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج۵، ص۳۷۲.    
۴۳. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۷، ص۲۵۶، ح۳.
۴۴. نک: طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۳۷، ح۴.
۴۵. طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۳، ح۴.
۴۶. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۷، ص۲۷۰، ح۴۵.
۴۷. صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۰، ح۴.
۴۸. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۲، ح۲۹.
۴۹. طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۵، ح۱۱.
۵۰. مغربی تمیمی، نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۹، ح۱۹۱۷.
۵۱. نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل (به نقل از: دعائم الاسلام)، ج۱۸، ص۱۶۶، ح۳.
۵۲. مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج۱۶، ص۲۸۵.
۵۳. صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۹۰، ح۴.
۵۴. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۴، ح۲۵.
۵۵. طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۵، ح۱۰.
۵۶. مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج۱۶، ص۲۸۴.
۵۷. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۴، ح۳۰.
۵۸. طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۵، ح۱۲.
۵۹. مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۲۳، ص۳۹۷.
۶۰. مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج۱، ص۲۸۶.
۶۱. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۳، ح۲۸.
۶۲. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۹، ص۳۷۴ (با اختلاف در سند.
۶۳. طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۵، ح۱۳.
۶۴. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۳، ح۵۶۵.
۶۵. مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج۱۶، ص۲۸۴.
۶۶. مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج۱۶، ص۲۸۴.
۶۷. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۳.
۶۸. طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، ج۴، ص۲۵۶.
۶۹. مجلسیف محمدتقی، روضة المتقین، ج۶، ص۳۸۷.
۷۰. خویی، سید ابوالقاسم، مبانی تکملة المنهاج، ج۱، ص۳۳۱.
۷۱. منتظری، حسینعلی، ولایة الفقیه، ج۲، ص۴۹۲.
۷۲. صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۲، ص۵۸۵، ح۱۲.
۷۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار (به نقل از: خصال)، ج۷۶، ص۲۲۰، ح۲.
۷۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۰۳، ص۲۵۵، ح۱.
۷۵. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۱۶۲، ح۱.
۷۶. مغربی تمیمی، نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۴۸۰.
۷۷. نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل (به نقل از: دعائم الاسلام)، ج۱۸، ص۱۶۶، ح۲.
۷۸. نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل (به نقل از: دعائم الاسلام)، ج۱۸، ص۱۶۶، ح۲.
۷۹. مغربی تمیمی، نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۳۹۸.
۸۰. صنعانی، عبدالرزاق، مصنّف عبدالرزاق، ج۱۰، ص۱۷۷، ح۱۸۷۳۱.
۸۱. بیهقی، ابوبکر، سنن بیهقی، ج۸، ص۲۰۳.
۸۲. قاضی، ابویوسف، الخراج، ص۱۸۱.
۸۳. ابن ابی شیبه، ابوبکر، مصنّف ابن ابی شیبه، ج۱۲، ص۲۷۸، ح۱۲۸۲۳.
۸۴. نک: ابن ابی شیبه، ابوبکر، مصنّف ابن ابی شیبه، ج۱۰، ص۱۴۰، ح۹۰۴۶.
۸۵. طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۷، ص۲۸۲.
۸۶. طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۸، ص۷۲.
۸۷. طوسی، محمد بن حسن، النهایه، ص۷۳۱.
۸۸. حلی، ابن ادریس، السرائر، ج۳، ص۵۳۲.    
۸۹. محقق حلّی، جعفر بن حسن، نکت النهایه، ج۳، ص۳۵۳.
۹۰. طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۵، ص۳۵۲، مسالۀ ۱.
۹۱. حلی، ابوالصلاح، الکافی فی الفقه، ص۳۱۱.
۹۲. ابن براج طرابلسی، عبدالعزیز، المهذّب، ج۲، ص۵۵۲.
۹۳. طوسی، علی بن حمزه، الوسیله، ص۴۲۵.
۹۴. محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۴، ص۱۸۳.
۹۵. محقق حلی، جعفر بن حسن، مختصر النافع، ص۲۶۴.
۹۶. طباطبائی، سیّد علی، ریاض المسائل، ج۲، ص۳۳۹.
۹۷. حلی، یحیی بن سعید، جامع للشرائع، ص۲۴۱.
۹۸. حلی، یحیی بن سعید، نزهة الناظر، ص۱۲۱.
۹۹. علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۲، ص۲۳۵.
۱۰۰. علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۲، ص۲۷۵.
۱۰۱. شهید ثانی، زین‌الدین، روضة البهیّه، ج۹، ص۳۴۳.
۱۰۲. نک: شهید ثانی، زین‌الدین، روضة البهیّه، ج۸، ص۳۰.
۱۰۳. شهید اول، الدروس، ج۲، ص۵۲.
۱۰۴. شهید ثانی، زین‌الدین، مسالک الافهام، ج۱۵، ص۲۶.
۱۰۵. محقق اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده، ج۱۳، ص۳۳۶.
۱۰۶. محقق اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده، ج۳، ص۲۰۰.
۱۰۷. شیخ بهایی، جامع عباسی، ص۴۲۳.
۱۰۸. مجلسی، محمدباقر، حدود، قصاص، دیات، ص۴۸.
۱۰۹. حر عاملی، محمد بن حسن، بدایة الهدایه، ج۲، ص۴۷۳.
۱۱۰. فیض کاشانی، ملامحسن، مفاتیح الشرائع، ج۲، ص۱۰۴.
۱۱۱. فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام، ج۲، ص۲۵۶.
۱۱۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۶۸.
۱۱۳. نک: نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۰، ص۴۸.
۱۱۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۳، ص۱۳۱.
۱۱۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۹، ص۳۴.
۱۱۶. حلی، محمد بن حسن، ایضاح الفوائد، ج۱، ص۳۹۳.
۱۱۷. مامقانی عبدالله، مناهج المتقین، ص۱۹۵.
۱۱۸. اشرفی، محمد، شعائر الاسلام، ج۲، ص۸۳۵.
۱۱۹. خوانساری، احمد، جامع المدارک، ج۵، ص۲۹۰.
۱۲۰. خمینی، سید روح‌الله، تحریر الوسیله، ج۲، ص۴۴۵.
۱۲۱. خویی، سید ابوالقاسم، مبانی تکملة المنهاج، ج۱، ص۳۳۲.
۱۲۲. خویی، سید ابوالقاسم، ملحق منهاج الصالحین، ص۴۰۳، مسالۀ ۱۳۶۸.
۱۲۳. گلپایگانی، سید محمدرضا، مجمع المسائل، ج۳، ص۲۰۰.
۱۲۴. گلپایگانی، سید محمدرضا، مجمع المسائل، ج۳، ص۲۰۹.
۱۲۵. طبسی، محمدرضا، ذخیرة الصالحین، ج۸، ص۲۹.
۱۲۶. قاضی، ابویوسف، الخراج، ص۱۸۰.
۱۲۷. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۴، ص۵۸، ذیل ح۱۴۵۶.
۱۲۸. موصلی، عبدالله‌ بن‌ محمود، الاختیار، ج۴، ص۱۴۹.    
۱۲۹. ابن رشد، محمد بن احمد، بدایة المجتهد، ج۲، ص۳۷۶.    
۱۳۰. سمرقندی، علاءالدین محمد، تحفة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۹.    
۱۳۱. مقدسی، ابن قدامه، المغنی، ج۹، ص۳.    
۱۳۲. مقدسی، ابن قدامه، المغنی، ج۹، ص۳.    
۱۳۳. مرداوی، علی بن سلیمان، الانصاف، ج۱۰، ص۳۲۸.    
۱۳۴. جزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج۵، ص۳۷۴.    
۱۳۵. حلی، ابن ادریس، السرائر، ج۳، ص۵۳۲.    
۱۳۶. علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۵، ص۳۹۰.    
۱۳۷. شهید ثانی، زین‌الدین، مسالک الافهام، ج۱۵، ص۲۶.    
۱۳۸. شهید ثانی، زین‌الدین، مسالک الافهام، ج۱۵، ص۲۶.    
۱۳۹. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۶۱۲.    
۱۴۰. منتظری، حسینعلی، ولایة الفقیه، ج۲، ص۵۲۲.    
۱۴۱. طوسی، محمد بن حسن، رجال کشی، ص۱۰۷، شمارۀ ۱۷۰.    
۱۴۲. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه (به نقل از:رجال کشی)، ج۱۸، ص۵۵۳، ح۴.    
۱۴۳. نک:خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۲۰۶-۲۰۷.    
۱۴۴. نک:طوسی، محمد بن حسن، النهایه، ص۷۳۰.    
۱۴۵. علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۵، ص۳۹۴.    
۱۴۶. خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۲۰۷.    


منبع

[ویرایش]




جعبه ابزار