• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

حسن آل ابی عبد الکریم «حسن مخزومی» (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: https://test.wikifeqh.ir/.

شیخ حسن، شاعر قرن هشتم هجری، با سرودن لامیه‌ای مشهور در مدح و رثای رسول اکرم (ص) و اهل بیت (ع) به شهرت بالایی دست یافت. شهرت و توانایی شعری او به حدی بود که شاعران معاصرش مانند شیخ علی شفهینی نظیره‌هایی بر این قصیده سرودند. این لامیه در سال ۷۷۲ هجری قمری سروده شده، اما تاریخ دقیق درگذشت شاعر مشخص نیست. نظیره‌گویی شاعران دیگر بر قصیده او، گواهی بر جایگاه برجسته وی در عرصه شعر آن دوران است.




شیخ حسن، یکی از شاعران قرن هشتم است که لامیه‌ی معروفی در مدح و رثای رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و اهل بیت (علیه‌السّلام) سروده و شعرای دیگر نظیره‌ای بر لامیه‌ی او سروده‌اند، از جمله شیخ علی شفهینی که معاصر او بوده است.



این نظیره‌گویی، گویای شهرت شاعر و توانایی او در شعر است و می‌رساند که در میدان شعر و عرصه‌ی مسابقه چگونه گوی سبقت ربوده است.


تاریخ وفات شاعر به درستی مشخص نیست.
[۱] الغدیر، ج۱۱، ص۲۰۹ و ۲۱۰.



قصیده‌ی لامیه‌ی او در سال ۷۷۲ ه‌ ق سروده شده
• • • ابیاتی از قصیده لامیه را که در مدح اهل بیت و امام حسین (علیه‌السّلام) سروده شده در اینجا می‌آوریم:
مدح رسول اللّه و اهل بیت او:
[۲] همان، ص۲۰۳-۲۰۹.

۱ - جعلت فدا من لا رضوا بنعیمها• • • • • و لا دنّست فیها لهنّ ذیول
۲ - و لا علقت کفّ لهم بحبالها• • • • • و لا غرّهم فیها خنا و وغول
۳ - لقد صحبوا فیها کفافا و عفّة• • • • • و زهدا و تقوی و الجزاء جزیل
۴ - فهم اهل بیت شرّف اللّه قدرهم• • • • • علی الخلق طرّا ماجد و رذیل
۵ - هم الصّابرون المؤثرون بقوتهم• • • • • هم فی النّدا قبل الندا سیول
۱ - جانم فدای کسانی باد که به نعمت‌های دنیا دل نبسته‌اند و ناپاکی جهان، دامنشان را نیالوده است.
۲ - کسانی‌که به ریسمانهای این جهان چنگ نزده، و آفات و دشنام و نیکنامی دنیا، آنها را فریب نداده است.
۳ - کسانی‌که در دنیا، عفاف و کفاف و زهد و تقوی و جزای خیر را برگزیده‌اند.
۴ - این کسان، خاندانی هستند که خداوند آنها را بر همه طبقات مردم برتری داده است.
۵ - اینان شکیبایان و ایثارگرانی هستند که هستی خود را می‌بخشند، و در بخشش همچون سیلی هستند، لکن سیلی که به باران و غطا سبقت می‌گیرد.
۶ - هم الحامدون الشّاکرون لربّهم• • • • • هم للوری یوم النّجاة سبیل
۷ - هم العالمون العاملون بلا مرا• • • • • علومهم فی العالمین اصول
۸ - هم الرّاکعون السّاجدون اذا بدا• • • • • ظلام و لیل العابدین یطول
۹ - هم التائبون العابدون اولو النهی• • • • • هم لقلوب العارفین عقول
۱۰ - هم الزّاهدون الخاشعون و لم یکن• • • • • لهم فی جمیع العالمین مثیل
۶ - همواره خدا را حمد می‌کنند و شکر و سپاس پروردگار به جای می‌آورند و راه رستگاری مردم را در روز قیامت هموار می‌کنند.
۷ - بی‌هیچ تردید و گفتگویی دانشوران عامل و نکوکرداری هستند که دانششان بنیاد دانش عالمیان است.
۸ - آنگاه که تاریکی شب فرا رسد پیوسته در رکوع و سجده و عبادت به سر می‌برند آری شب عبادتگران طولانی و پربرکت است.
۹ - توبه‌گزاران و ستایشگران راستین خدا و صاحبان عقل و خرد و در دل عارفان همچون عقل تابنده و رهنماینده هستند.
۱۰ - افراد این خاندان همگی اهل زهد و خشوع و عبادت و کسانی هستند که در میان عالمیان همتایی ندارند.
۱۱ - هم العترة الاطهار آل محمّد• • • • • نبیّ لسان الوحی عنه یقول
۱۲ - بشیر نذیر طاهر علم سما• • • • • حبیب نجیب شاهد و رسول
۱۳ - و مدثّر مزمّل متوکّل• • • • • علی اللّه لا یثنیه عنه عذول
۱۴ - سراج منیر فاضل فاصل اتی• • • • • بدین اله الذّکر المبین دلیل
۱۵ - له معجزات اعجزت کلّ واصف• • • • • بها دحض الاشراک و هو مهول
۱۱ - خاندانی که همگی عترت پاکان، خاندان محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) هستند. پیامبری که زبان وحی او را شناسانده است.
۱۲ - پیامبر بشیر و نذیر و پاک، که همچون پرچمی در جهان سربرافراشته است، حبیبی با نجابت و شاهد و دارنده‌ی رسالت.
۱۳ - پیامبر جامه در سر کشیده، و گلیم بر خود پیچیده‌ای
[۳] اشاره به القاب «مزمّل» و «مدثّر».
که حتی هیچ عیب‌جویی نمی‌تواند از او روی برتابد.
۱۴ - چراغ تابانی که از فضیلت برخوردار، و مایه‌ی جدایی حق از باطل بود و آیینی هدایتگر را با آیات روشنگری بیاورد.
۱۵ - چنان معجزه‌هایی آورد که زبان هر وصف‌کننده‌ای از توصیف آن ناتوان است، و به‌وسیله‌ی این معجزه‌ها، مشرکان را نابود و متوحّش ساخت.
۱۶ - تقاصر عنه المدح عن کلّ مادح• • • • • فما ذا عسی فیما اقول اقول
۱۷ - لقد قال فیک اللّه جلّ جلاله• • • • • من الحمد مدحا لم ینله رسول
۱۸ - لانت علی خلق عظیم کفی بها• • • • • فماذا عسی بعد الاله نقول‌؟
۱۹ - مدینة علم بابها الصّنو حیدر• • • • • و من غیر ذاک و لیس دخول
۲۰ - امام بری زند الضّلال و قد وری• • • • • زناد الهدی و المشرکون ذهول
۱۶ - زبان هر ستایشگر استادی در ستایش و نعت تو کوتاه و نارسا است، پس من در پهنه‌ی مدح تو چه چیزی بگویم که سزاوار باشد؟
۱۷ - در ستایش و مدح تو، خدای جلّ جلاله چنان مدحی گفته. که بر هیچ پیامبری نفرموده است.
۱۸ - بالاتر از این توصیفی که خدا در باب تو فرموده یعنی: «تو خلق بزرگ و خوی بسیار پسندیده‌ای داری»
[۴] اشاره به آیه ۴، سوره‌ی قلم، (اِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ‌).
چه می‌توان گفت‌؟
۱۹ - تو شهر دانشی هستی که علی (علیه‌السّلام) نیز در آن است و از غیر این در، کسی نمی‌تواند وارد آن شهر گردد.
[۵] اشاره به روایت مشهور نبوی: «انا مدینة العلم و علیّ بابها: » من شهر علمم و علی دروازه آن است.

۲۰ - پیشوایی که گمراهی را نابود کرده و شعله‌ی هدایت را برافراخته، و مشرکان را به باد نابودی و فراموشی سپرده است.
۲۱ - و مولّی له من فوق غارب احمد• • • • • صعود له للحاسدین نزول
۲۲ - فمن کنت مولاه فمولاه حیدر• • • • • علیّ و عّن رب السّماء اقول
۲۳ - علی امیرالمؤمنین و من دعا• • • • • سواه بهذا مبطل و جهول
۲۴ - و یا اسد اللّه الّذی مرّ باسه• • • • • لاعدائه مرّ المذاق و بیل
۲۵ - و یا من له قلب الحوادث خافق• • • • • و یا من له صعب الامور ذلول
۲۱ - امامی که بر دوش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) صعود کرده و حاسدانش از مقام شرف نزول کرده و ساقط شده‌اند.
۲۲ - من از جانب پروردگار آسمانها پیام می‌دهم: «هرکه را من سرور و پیشوایم، علی هم پیشوای اوست.
۲۳ - علی پیشوای مؤمنان است؛ هرکه جز این ادّعا کند، تبهکار و نادان است.
۲۴ -‌ای شیر خدا، ‌ای آن کسی‌که دلاوری و شجاعت او کام دشمنان را تلخ کرده است.
۲۵ -‌ای کسی‌که دل حوادث در پیش او فرومی‌ریزد، و کارهای سخت پیش او آسان می‌شود.
۲۶ - نعزّیک بالسّبط الشّهید فرزؤه• • • • • عظیم علی اهل السّماء جلیل
۲۷ - دعته الی کوفان شرّ عصابة• • • • • عصاة و عن نهج الصّواب عدول
۲۸ - فلمّا اتاهم واثقا بعهودهم• • • • • فمالوا و طبع الغادرین یمیل
۲۹ - و احقاد بدر اظهروا ثمّ اشهروا• • • • • کتائب غدر بالطّفوف تجول
۳۰ - احاطوا و حطّوا بالفرات فلم یکن• • • • • لآل رسول اللّه منه نهول
۲۶ - تو را بر مصیبت فرزند شهیدت تسلیت می‌گوییم، این سوگ و ماتمی است که بر آسمانیان نیز گران و سنگین است.
۲۷ - فرزند گرانمایه‌ی تو را بدترین مردم (کسانی‌که از راه صواب، دور بوده و از تبهکاران محسوب می‌شدند) به کوفه دعوت کردند.
۲۸ - و هنگامی که روی این دعوت، پیش آنها رفت، پیمان دعوت را شکستند. آری، مکّاران، همواره از راه منحرف می‌شوند.
۲۹ - کینه‌های خود را از جنگ بدر، بدینگونه آشکار کردند، و آن‌چنان نمونه‌های حیله و تبهکاری نشان دادند، که همیشه در بلندی‌ها به چشم می‌خورد.
۳۰ - در حالی او را محاصره کردند و همه در کنار فرات فرود آمدند. که خاندان رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از آن نمی‌توانستند سیراب شوند و رفع تشنگی کنند.
۳۱ - فلمّا رای المولی الحسین ضلالهم• • • • • و قد حان حال لا یکاد یحول
۳۲ - فقام الی اصحابه الغرّ فی الدّجا• • • • • یخاطبهم رفقا بهم و یقول
۳۳ - الا فاذهبوا فاللیل قد مدّ سجفه• • • • • و مدّت له فوق البسیط ذیول
۳۴ - كفيتم و وقّيتم بأن ترودا الرّدى ••••• فما قصدهم إلاّ إلىّ يؤل
۳۵ - فقام إليه كلّ ليث غضنفر ••••• كريم جواد بالوفاء فعول
۳۱ - سرور ما حسين (ع) آنجا كه ديد اينان به ورطه‌ى ضلالت افتاده‌اند، و موقعيتى فرا رسيده است كه به كلّى اوضاع دگرگون مى‌شود،
۳۲ - در ميان ياران دلاور خويش به‌پا خاست و با نرمى و مهر خطاب به آنان چنين فرمود:
۳۳ - «هان اى ياران»! اكنون كه شب دامن خود را بر زمين گسترده و همه‌جا را فراگرفته است، شما برويد.
۳۴ - شما انجام وظيفه كرديد، و از اينكه قبول پستى و مذلّت كنيد، سرباز زديد. اينك اينان فقط قصد جان مرا دارند».
۳۵ - در اين‌هنگام، هر كدام از ياران كه شيرى دلاور و بزرگوارى فداكار بودند، برپا خاسته و داد سخن دادند.
۳۶ - فضجّعوا جميعا ثمّ قالوا: نفوسنا ••••• فداك و بذل النّفس فيك قليل
۳۷ - إذا نحن أسلمناك فردا إلى العدى ••••• و انت لنا يوم النجاة سبيل
۳۸ - فما عذرنا عند النبىّ و صنوه ••••• علىّ؟ و ما ذالبتول نقول
۳۹ - فقال: جزيتم كلّ خير و إنّنى ••••• غدا لكم عند الآله و سيل
۴۰ - فبادر أصحاب الحسين كأنّهم ••••• جبال و لكن عند في العطاء سيول
۳۶ و ۳۷ - همگى، از اين سخن مولا، گريه و فغان سر دادند، و اظهار داشتند:
«جان ما فداى تو باد، و جان ما در راه تو بهايى ندارد، و كمتر چيزى است كه فدا مى‌كنيم. هرگاه ما، تو را كه در روز قيامت راه نجات ما هستى، در ميان اين دشمنان تنها بگذاريم و تو را به دشمن تسليم كنيم،
۳۸ - در آن روز در پيشگاه پيغمبر و دامادش على و دخترش زهراى بتول، چه عذرى خواهيم داشت‌؟»
۳۹ - پس آن بزرگوار فرمود: «خدا بر شما پاداش نيك دهد، من در روز قيامت وسيله‌ى نجات شما خواهم شد.»
۴۰ - ياران حسين (ع) چنان استوار ايستادند كه گويى كوههاى بلند بودند و در نثار جان همچون سيل روان جود مى‌ورزيدند و مى‌خروشيدند.
۴۱ - أسود الوغى غاباتهم اجم الفنا ••••• لهم في متون الصّافنات مقيل
۴۲ - كرام لهم بذل النّفوس مواهب ••••• سهام لهم زرق الرّماح نصول
۴۳ - ليوث لها الصّفاح مخاطب ••••• غيوث لها حمر الدّماء سيول
۴۴ - ثقال على الأعداء في حومة الوغى ••••• إذا جلّ خطب في الزّمان ثقيل
۴۵ - فجالوا جلوا كرب الحسين و جاهدوا ••••• بعزم له فوق السّماك حلول
۴۱ - شيران دلاورى، كه بيشه‌هاى مرگ، ميدان جولانشان بود، و بر روى اسبان تيزرو و آرام مى‌گرفتند.
۴۲ - بزرگواران و بخشندگانى كه بذل جان، بخشش و هديه‌ى آنها محسوب مى‌شد، و تيرهايى بودند نوك نيزه‌هاى تيز آرامگاهشان بود.
۴۳ - شيرانى كه از تيغ‌هاى برّاق چنگال داشتند، باران‌هايى بودند كه از خون سرخ سيل مى‌ساختند.
۴۴ - آنگاه كه در روزگار، حادثه‌اى بزرگ و ناگوار روى مى‌داد، وجودشان بر دشمنان خيلى سنگين و تحمّل‌ناپذير مى‌بود.
۴۵ - اينان خروشيدند و حمله بردند و اندوه دل از خاطر حسين زدودند، و با چنان عزمى بلند به جهاد برخاستند، كه بر بالاى ستاره‌ى سمّاك مكان دارد.
۴۶ - و سمر القنا في الدّار عين شوارع ••••• و للبيض فى بيض الكماة صليل
۴۷ - و جادو فجدّ الضرب و الطعن في العدى ••••• بفتك له شمّ الجبال تزول
۴۸ - للبيض شكل في الشواكلّ مشكل ••••• و للسّمر نفذ في الصّدور مهول
۴۹ - كأنّ غمام النقع غيم و برقه ••••• بريق المواضى و الدّماء سيول
۵۰ - و انصار مولاى الحسين كأنّهم ••••• اسود لهم دون العرين شبول
۴۶ - صف نيزه‌هاى بلند اين مردان زره‌دار، همچون كوچه‌ها نمايان است. و شمشيرهاى اين پهلوانان همه كشيده و آماده است.
۴۷ - و چنان جانبازى مى‌كردند كه ضربه‌ى تيغ‌ها و نيزه‌هاشان بر دشمنان سخت فرود آمد و دلاوريشان كوههاى بلند را متلاشى ساخت.
۴۸ - شمشيرهاى برق‌زننده در بين تيغ‌هاى ديگر پهلوانان بى‌همتا و بى‌نظير و نيزه‌هاشان در شكافتن سينه‌ى دشمنان هولناك است.
۴۹ - گرد و غبار ميدان كارزار، همچون ابر آسمانى، و درخشيدن تيغها، همانند برق و رعد به چشم مى‌رسد، و سيل خود در اين ميان جارى است.
۵۰ - ياران حسين (ع) كه اطراف آن بزرگوار حلقه زده‌اند، گويى جوانان و بچه‌هاى شيرند كه پيرامون شير فراهم گشته‌اند.
۵۱ - يجودون بالأرواح و هى عزيزة ••••• و كلّ بخيل بالحياة ذليل
۵۲ - جنوا ثمر العلياء من دوحة المنى ••••• فتمّ لهم قصد بذاك و سؤل
۵۳ - و فازوا و حازوا سبق كلّ فضيلة ••••• و فضل منيل لم ينله منيل
۵۴ - رأو الحور كشفا أيقنوا ان وصلهم ••••• بدون المنايا ما إليه وصول
۵۵ - فجادو بأرواح لها الموت راحة ••••• و ظلّ عليها في الجنان ظليل
۵۱ - جانهاى گرامى خود را در كف اخلاص نهاده و آماده‌ى جانبازى هستند و هر آن كسى‌كه از جان خود مضايقه كند، خوار و ذليل است.
۵۲ - اينان ميوه‌ى كرامت و بزرگوارى را، در كشتزار آرزو چيده‌اند، و آرمان و آرزوشان بدين‌واسطه به كمال رسيده است.
۵۳ - اينان به درجه‌اى رسيده‌اند كه در هر فضيلتى پيشگام گشته، و به درجات ارزنده‌اى رسيده‌اند، كه هيچ آرزومندى بدان پايه نرسيده است.
۵۴ - اينان با ديده‌ى بصيرت و به نيروى ايمان، حوران بهشتى را ديده و در پهنه‌ى آرزو و اميد، بدانان واصل گشته‌اند.
۵۵ - ارواح پاكباخته‌اى را نثار راه حق كرده‌اند، كه مرگ را عين سعادت و آسايش مى‌دانند، و در سايه‌ى گسترده‌ى پهن بهشت مسكن گزيده‌اند.
۵۶ - قضوا إذ قضوا حقّ الحسين عليهم ••••• وفاء و إخوان الوفاء قليل
۵۷ - فلهفى لهم صرعى أمام إمامهم ••••• تجرّ عليهم للرّياح ذيول
۵۸ - و أكفانهم نسج العجاج و غسلهم ••••• دم النحر عن ماء الفرات بديل
۵۹ - و لم بيق إلاّ السّبط فردا و رهطه ••••• لديه و زين العابدين عليل
۶۰ - و منجدل من حوله و هو عافر ••••• و من جدل القوم اللئام ملول
۵۶ - آنجا كه اقتضا داشت، حقّ حسين (ع) را بر خودشان به راستى ادا كردند، و چنين ياران وفادارى اندكند.
۵۷ - آوخ كه بدنهاى بى‌جان اين پاكان، در پيشگاه امامشان بر زمين افتاده و بادهاى سخت بر آنها دامن گسترده بود.
۵۸ - اين تن‌هاى برهنه، از گرد و خاك نبرد، كفن‌پوش بودند، و خون سينه‌شان، به عوض آب فرات اندامشان را غسل مى‌داد.
۵۹ - از آن گروه ياران، جز خود امام (ع) و حضرت زين العابدين (ع) كه بيمار بود. كسى بر جاى نمانده بودند.
۶۰ - و سرانجام، در حالى‌كه خود امام به خاك و خون غلطيده بود و همه‌ى اطرافيان و كسانش نيز پيرامون او نقش زمين شده بودند. آرى آن كسى‌كه با فرومايگان درآويزد، به ظاهر اين‌چنين گزند مى‌بيند.
۶۱ - وصال عليهم صولة حيدريّة ••••• لهيبتها شمّ الجبال تزول
۶۲ - بأدهم من صوب الدماء مجلّل ••••• له قمم الشّوس الكماة نعول
۶۳ - و سابغة تحكي الغدير و أبيض ••••• يباريه مرهوب السنّان طويل
۶۴ - فجدّل من فوق الجياد جيادها ••••• فخيل و قوم جفّل و قتيل
۶۵ - فكم جافل في ظهره صدره ذابل ••••• و كم قاتل بالمشرفّي قتيل
۶۱ - اين امامى است كه بر دشمنان، چنان حمله‌ى على‌وار مى‌كرد، كه از آتش آن، كوههاى بلند متلاشى مى‌شد.
۶۲ - سوار بر مركبى كه از جامه‌ى خود شكوهى داشت و نگاه بلند دلاوران، نعل پاى آن مركب محسوب مى‌شد و خاك پاى او را توتياى چشم مى‌كردند.
۶۳ - او زرهى هم‌چون صفحه‌ى آبدانها بر تن، و تيغى كه نيزه‌هاى بلند را مى‌مانست بر كف داشت.
۶۴ - اين شخصيت بزرگ - كه سر و گردنى بالاتر و بلندتر از ديگر پهلوانان داشت - همه دلاوران را بر زمين كوبيد، اسبان و گروه لشكريان كشته و بر زمين افتاده بودند.
۶۵ - بسا از اين پيكرها، از پشت، نيزه‌هاى باريك خورده بودند، و بسا كشتگان كه با شمشير كشته شده بودند.
۶۶ - فجاشت جيوش المشركين وفوقت ••••• إليهم نصول مالهنّ نصول
۶۷ - و يمّمهم يمنى و يسرى و قلبه ••••• صبور و للخطب الجليل حمول
۶۸ - و كرّ و فرّ القوم خيفة بأسه ••••• كأنّ عليّا في الصّفوف يجول
۶۹ - فلمّا تناهى الأمر الرّدى ••••• و ذلّ عزيز و استعزّ ذليل
۷۰ - فمال عليه الجيش حملة واحد ••••• فبيض و سمر ذّبل و نصول
۶۶ - اينها پيكر دلاورانى بودند، كه بر لشكر مشركان تاخته، و نيزه‌هاشان بر نيزه‌ى آنها برترى پيدا كرده بود.
۶۷ - امام كه با دلى شكيبا، و با بردبارى شگفت در برابر شدايد، از راست و چپ سراغ اين كشتگان را مى‌گرفت.
۶۸ - در اين هنگام بود كه امام حمله مى‌كرد، و دشمنان از ترس پاى به فرار مى‌گذاشتند، گوئيا كه اين على (ع) است كه در قلب صفوف دشمنان به حركت آمده است.
۶۹ - زمانى‌كه دشمنان، پستى را به مرحله‌ى آخر رساندند، و هر عزيزى ذليل و هر ذليلى عزيز مى‌شد.
۷۰ - در اين‌موقع، لشكر دشمن يك حمله‌ى همگانى بر او انجام داد، و شمشيرها و نيزه‌هاى كوچك و بزرگ، از هرسو باريدن گرفت.
۷۱ - ففرّقهم حتى توّلت جموعهم ••••• كسرب قطاة غار فيه صليل
۷۲ - رموه بسهم من سهام كثيرة ••••• فلم بيق إلاّ من قواه قليل
۷۳ - فخرّ صريعا ظاميا عن جواده ••••• فأضحت ربوع الخصب و هي محول
۷۴ - و راح إلى نحو الخيام جواده ••••• خليّا من النّدب الجواد يجول
۷۵ - برزن اليه الطّاهرات حواسرا ••••• لهنّ على المولى الحسين عويل
۷۱ - امام، چنان حمله‌اى كرد كه جمع دشمنان را (همچون گربه‌ها كه از صداى برخورد تيغ‌ها فرار كنند) پراكنده ساخت.
۷۲ - در اينجا بود كه امام را آن‌چنان تيرباران كردند، كه از قواى امام، جز اندكى چيزى نماند.
۷۳ - پس به حال تشنه، از اسب به زمين افتاد، و بر روى تلهاى خاك مسكن گزيد.
۷۴ - اسبش به سوى خيمه‌ها روانه شد، در حالى‌كه اين اسب، ديگر آن بزرگمرد حمله‌كننده را بر روى خود نداشت.
۷۵ - بانوان مطهّر از خيمه‌ها حسرت‌كنان بيرون آمدند و بر مولا و سرورشان حسين (ع) گريه سر دادند.
۷۶ - فلهفي و قد جاءت إليه سكينة ••••• تقبّل منه النحر و هي تقول
۷۷ - أبى كنت بدرا يرشد الناس نوره ••••• فوافاه في بدر الكمال افول
۷۸ - و كنت منارا للهدى غاله الرّدى ••••• فلم بيق للدّين الحنيف كفيل
۷۹ - أبى أنت نور اللّه اطفىء نوره ••••• و لكن إلى اللّه الامور تؤل
۸۰ - فيادوحة المجد الذي عند ماذوت ••••• تصوّح نيت العزّ و هو محيل
۷۶ - پس وااسفا، كه سكينه پيش اسب آمد، در حالى‌كه بر سينه‌ى او بوسه مى‌زد چنين مى‌گفت:
۷۷ - «اى پدر من، تو ماهى بودى كه به نورت همه مردم را ارشاد مى‌كردى، لكن ماهى كه در نهايت كمال، افول كردى و ناپديد شدى.
۷۸ - تو بر جهان هدايت همچون چراغى پرتوافكن بودى، لكن هواداران پستى و ذلّت تو را خاموش كردند.
۷۹ - اى پدر! تو نورى بودى الهى كه تو را خاموش كردند، اما بايد دانست كه همه كارها به خدا بازمى‌گردد.
۸۰ - اى باغ و گلستان مجد و شكوه، تو كه رفتى همه گياهان عزّت و بزرگوارى كه طراوتى داشتند، پرپر شدند و خشكيدند.
۸۱ - يعزّ على إلاسلام رزؤك سيّدى ••••• و ذلك رزؤ في الأنام جليل
۸۲ - و وافت إليه زينب و هي حاسر ••••• و دمعتها فوق الخدود تسيل
۸۳ - فلاقته من فوق الرّمال مرّملا ••••• سليب الرّدى تسفى عليه رمول
۸۴ - فقبّلت الوجه التريب و أنشدت ••••• و من حولها للطّاهرات عويل
۸۵ -: أخى! ضيعّت فينا وصايا محمّد ••••• و أرادك بغضا للنبىّ جهول
۸۱ - سرورا! اين داغ تو بر اسلام خيلى سخت است. براى مردم اين داغ و سوكى بس بزرگ و شگرف است.
۸۲ - آنگاه زينب پيش اسب آمد. در حالى‌كه سرگشته و پريشان و اشك بر رخسارش جارى بود.
۸۳ - زينب اسب را كه خون‌آلود ديد و ديد كه پوشش خود را برافكنده و آغشته به خاك و خونين است.
۸۴ - رخ خاك‌آلود را بوسه‌اى زد، و آنگاه از زنان پاك‌سيرت كه پيرامون او بودند ناله بلند شد:
۸۵ - «اى برادر!» سفارشهايى كه محمّد (ص) كرده بود، در ميان ما كنار گذاشته شد، و مردم نادان تو را به دشمنى پيغمبر و كينه‌ى او هلاك كردند.
۸۶ - أخى! ظفرت فينا علوج اميّة ••••• و سادت علينا أعبد و نغول
۸۷ - فلو كان حيّا أحمد و وصيّه ••••• فأىّ يد كانت عليك تطول‌؟
۸۸ - فدافعها الشّمر اللّعين و قد جثا ••••• بقلب قسى و الكفر فيه أصيل
۸۹ - و حزّ وريدا ظاميا دون ورده ••••• فحزّت فروع للعلى و اصول
۹۰ - و حلّ عرى إلاّسلام و انهدم الهدى ••••• و طرف المعالى و الفخار كليل
۸۶ - اى برادر! وحشيان خاندان اميّه بر ما چيره شدند و بندگان و حرامزادگان بر ما سيادت يافتند.
۸۷ - هرگاه پيغمبر و وصيش على (ع) حاضر بودند، چه دستى جرأت داشت كه به سوى تو دراز شود؟
۸۸ - آنگاه شمر ملعون، او را - كه زانو زده بود، به كنار زد، آن سنگدلى كه كفر سراپايش را گرفته و در وجودش ريشه دوانيده بود.
۸۹ - و رگ آن تشنه‌ى بزرگوار را بريد، و اينجا بود كه ريشه‌ها و شاخه‌هاى مكارم و بزرگوارى قطع گرديد.
۹۰ - رشته‌هاى استوار اسلام، سست شد، و هدايت نابود گرديد، و بزرگمرد جهان معانى و افتخار، زبان از گفتن بربست.
۹۱ - و ناحت له الأملاك و الجنّ و الملا ••••• و كادت به السّبع الشّداد تميل
۹۲ - و زلزلت الأرض البسيط لفقده ••••• و مالت جبال فوقها و سهول
۹۳ - و مزّقت الدّنيا جلابيب عزّها ••••• عليه و قلب الكائنات ملول
۹۴ - فلهفي له بالطفّ ملقى و رأسه ••••• سنان به فوق السّنان يجول
۹۵ - فللّه امر فادح شمل الورى ••••• و رزؤ على الإسلام منه خمول
۹۱ - فرشتگان و جن و انس، همه بر او نوحه سرودند. نزديك بود كه درياهاى هفتگانه به رسم اشك بر وى سرازير شوند.
۹۲ - پهنه‌ى زمين گسترده را زلزله گرفت، و كوهها و بيابانها به جنبش آمدند.
۹۳ - جهان پست، پرده‌هاى عزّت را بدريد و دل كاينات به درد آمد.
۹۴ - فسوس بر آن ديارى كه آن تن پاك بر خاك افتاد. و سرش بإلاّى نيزه‌ها به حركت آمد.
۹۵ - خدا مى‌داند كه چه مصيبت بزرگى دامن مردم را گرفت. و چه سوك عظيمى جهان اسلام را در خاموشى و بى‌قدرى فرو برد.
۹۶ - و خطب جليل جلّ في الأرض وقعه ••••• عظيم على أهل السّماء ثقيل
۹۷ - بنو الوحی فی ارض الطفوف حواسر• • • • • و ابناء حرب فی القصور نزول
۹۸ - و یصبح فی تخت الخلافة جالسا• • • • • یزید و فی الطفّ الحسین قتیل
۹۹ - و یقتل ظلما ظامیا سبط احمد• • • • • امام لخیر الانبیاء سلیل
۱۰۰ - حبیب النّبی المصطفی و ابن فاطم• • • • • و این لذین الوالدین مثیل
۹۶ - و این مصیبتی چنان بزرگ است که بر زمینیان، سخت بزرگ و بر آسمانیان سنگین و غیر قابل تحمل است.
۹۷ - فرزندان پیامبر و خاندان وحی، در خاک کربلا برهنه و داغدیده‌اند، لکن خاندان «حرب»
[۶] خاندان حرب: بنی امیّه، حرب بن امیّه جدّ اعلای بنی امیه و پدر ابو سفیان است.
در کاخها آرمیده‌اند.
۹۸ - و شگفتا که یزید بر تخت خلافت تکیه زده، و حسین بر خاک کربلا کشته شده است.
۹۹ - فرزند پیامبر - پیشوای امت و سرور همه انبیا - با لب تشنه، مظلومانه به قتل رسیده است.
۱۰۰ - او سلاله‌ی پیامبر برگزیده و حبیب خدا و فرزند فاطمه (سلام‌الله‌علیها) است، و کجا چنین بزرگانی همانند دارند؟
۱۰۱ - لقد صدق الشیخ السّعید اخو العلی• • • • • علیّ و حاز الفضل حیث یقول
۱۰۲ -: فما کلّ جدّ فی الرّجال محمّد• • • • • و لا کلّ امّ فی النّساء بتول
۱۰۳ - کفی السّبط فخرا والده و جدّه• • • • • و هم للمعالی و الفخار اصول
۱۰۴ - ا مولای! دمعی لا یجفّ مسیله• • • • • و حزنی مقیم لا یخفّ ثقیل
۱۰۵ - فلا مدمعی یابن الوصیّ مبرّد• • • • • علیلا و لا حزنی المقیم یزول
۱۰۱ - به راستی که چه نیکو گفته است شیخ بزرگوار و صاحب معالی «علی حلّی»؛ و با این شعر خود، فضیلت بزرگ به دست آورده است. آنجا که گوید:
۱۰۲ (در میان مردان بزرگ، هیچ جدّی به کمال محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیست؛ و در میان بانوان هیچ زنی به پایگاه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) نیست.)
[۷] این بیت از لامیه‌ی شیخ علاء الدّین علی حلّی است.

۱۰۳ - بر حسین (علیه‌السّلام)، این افتخار بس که چنان جدّی و چنان پدر و مادری دارد، که بنیاد و ریشه‌ی هر بزرگواری و افتخار هستند.
۱۰۴ -‌ای مولا و پیشوای حق! سیل اشک از دیدگانم خشک نخواهد شد، و‌اندوه، و سوگم مدام سنگینی خواهد کرد و هرگز تخفیف نخواهد یافت.
۱۰۵ - نه حلقه‌ی دیدگانم از سرشک غم خشک خواهد شد، و نه آتش‌اندوه هم لحظه‌ای کاستی خواهد گرفت.
۱۰۶ - جمیل بنا الصّبر الجمیل و انّما• • • • • علیک جمیل الصّبر لیس جمیل
۱۰۷ - اعزّی بک الاسلام و المجد و العلی• • • • • و حزنهم باق علیک طویل
۱۰۸ - قفوا یا حداة العیس باطفّ فی حمی• • • • • الحسین و طوفو بالطّفوف و قولوا
۱۰۹ -: ا ریحانة الهادی النّبیّ محمّد• • • • • و من لعلیّ و البتول سلیل!
۱۱۰ - علیک سلام اللّه یا سیّد الوری! • • • • • و یا خیر من سارت الیه قفول!
۱۰۶ - اگرچه «صبر جمیل» در نظر ما زیبا و جمیل است، اما همین صبر جمیل، بر مصیبت تو، جمیل و زیبنده نیست.
۱۰۷ - من در عزاى تو، بر اسلام و هرچه مجدد و بزرگوارى است، تسليت مى‌گويم. اندوه اسلام و بزرگواران عالم درباره‌ى تو اندوه جاودانه است.
۱۰۸ - اى شترسواران و اى كاروانيانى كه از كربلا گذر مى‌كنيد، در اين ديار درنگ كنيد و طوافى به جاى آوريد و بگوييد:
۱۰۹ - «اى فرزند پاك پيامبر هدايت محمد (ص)! اى كسى كه سلاله‌ى على و فاطمه‌ى بتولى!
۱۱۰ - اى سرور همه آفريدگان، اى كسى‌كه همه‌ى درفش‌ها به سوى زيارت او برمى‌گردند.
۱۱۱ - لئن جهلت يوما عليك اميّة ••••• فقدركم عند الآله جليل
۱۱۲ - و إن حال منك الحال في دار غربة ••••• فانّك في دار الفخار أهيل
۱۱۳ - و إن بتّ مسلوب الرّداء ففى غد ••••• من السّندس العالى رداك جميل
۱۱۴ - و إن مسّكم حرّ الهجير فانّما ••••• لكم في جنان العاليات مقيل
۱۱۵ - و إن منعت ماء الفرات نفوسكم ••••• لها من رحيق السّلسبيل نهول
۱۱۱ - هرگاه روزى بنى اميه مقام تو را ندانست، چه باك كه قدر و مقام تو پيش آفريدگار، بزرگ است.
۱۱۲ - هرگاه احوال روزگار، تو را در ديار غربت افكند، چه باك كه در سراى افتخار جاوانه آرميده‌اى.
۱۱۳ - هرگاه جامه از تن پاك تو كندند، فردا است كه از لباس ديبا و حرير بهشتى بر تن خواهى داشت.
۱۱۴ - هرگاه شما خاندان را سختى گرماى نيمروز از پاى درآورد، اهميّتى ندارد، زيرا شما در بهترين مساكن بهشت خواهيد آرميد.
۱۱۵ - و هرگاه شما را از آشاميدن آب فرات بازداشتند، در بهشت از شراب سلسبيل سيراب خواهيد شد».
۱۱۶ - أ مولاى: آمالى تؤمّل نصركم ••••• و قلبى إلى كم بالولاء يميل
۱۱۷ - و قد طال دور الصّبر في أخذ ثاركم ••••• أما آن للظلم المقيم رحيل‌؟
۱۱۸ - متى بنطفي حرّ الغليل و يشتفى ••••• فؤاد بالام المصاب عليل‌؟
۱۱۹ - و يجبر هذا الكسر في ظلّ دولة ••••• لها النصر جند و الأمان دليل‌؟
۱۲۰ - و ينشر للمهدىّ عدل و ينطوي ••••• به الظّلم حتما و العناد يزول
۱۲۱ - هنالك يضحى دين آل محمّد ••••• عزيزا و يمسى الكفر و هو ذليل
۱۱۶ - اى مولاى من! همه آرزوهاى من بر اميد پيروزى و نصرت شما بسته و دل من بر مهر و ولاى شما اهل بيت گرويده است.
۱۱۷ - مدتى كه براى گرفتن انتقام خون شما گذشته، بسى طول كشيده است؛ آيا وقت آن نرسيده كه اين ستم بزرگ، از زمين برداشته شود؟
۱۱۸ - اين آتش تفته‌ى دل، كى فرو خواهد نشست‌؟ و اين دل رنجور داغديده و سوگوار كى بهبود خواهد يافت.
۱۱۹ - چه‌وقت اين شكست‌ها، در سايه‌ى دولت پيروزمند عدل‌وداد، جبران خواهد شد، دولتى پيروزنشان كه به امن و سعادت رهنمون است.
۱۲۰ - چه هنگام بساط عدل مهدى «عج» گسترده و بساط ظلم و بيداد به كلى برچيده خواهد شد، و كينه و دشمنى نابود
خواهد گردید؟
۱۲۱ - آن هنگام است که دین آل محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پیروز و کفر خوار و سرنگون خواهد شد.
• • •
۱ - فروع قریضی فی البدیع اصول• • • • • لها فی المعانی و البیان اصول
۲ - و صارم فکری لا یفلّ غراره• • • • • و من دونه العضب الصّقیل کلیل
۳ - سجیّة نفسی انّها لسخیّة• • • • • تمیل الی العلیاء حیث امیل
۴ - فلا تعدلی یا نفس! عن طلب العلا• • • • • و یا قلب لا یثنیک عنه عذول
۵ - ففی ذروة العلیاء فخر و سؤدد• • • • • و عزّ و مجد فی الانام و سول
۶ - خلیلیّ ظهر المجد صعب رکوبه• • • • • و لکنّه للعارفین ذلول
۱ - فروغ چکامه‌ی من، در بدیع، اصول شمرده می‌شود. و سخن من، ریشه در معانی و بیان دارد.
۲ - لبه‌ی تیز شمشیر فکرتم، هرگز کند نمی‌شود و دگر تیغ‌ها، در کنار تیغ‌اندیشه‌ام کند هستند.
۳ - خویی که در جانم ریشه دارد، داد و دهش است، و جانم را به هرسو که خواهد می‌کشد.
۴ -‌ای نفس! هرگز از طلب معانی باز نایست، و‌ای دل! مبادا که ملامتگر، تو را از این آرمان به بیراهه بکشاند.
۵ - در این اوج کرامت، می‌توان احساس افتخار و سروری کرد، و به عزّ و مجد و بزرگواری نایل شد.
۶ -‌ای دوست! سوار شدن بر پشت مجد و بزرگواری سخت دشوار است، لکن این مرکبی است که بر عارفان راه، رام می‌شود.
۷ - جمیل صفات المرء زهد و عفّة• • • • • و اجمل منها ان یقال فضیل
۸ - فلا رتبة الاّ و للفضل فوقها• • • • • مقام منیف فی الفخار اثیل
۹ - فللّه عمر ینقضی و قرینه• • • • • علوم و ذکر فی الزّمان جمیل
۱۰ - تزول بنو الدّنیا و ان طال مکثها• • • • • و حسن ثناء الذّکر لیس یزول
۱۱ - فلا تترکنّ النفس تتبّع الهوی• • • • • تمیل و عن سبل الرّشاد تمیل
[۸] ادب الطف، ج۴، ص۲۲۴.

۷ - زهد و عفت، زیباترین اوصاف آدمی است؛ و زیباتر از آن اینکه بگویند صاحب فضل است.
۸ - هیچ مرتبه‌ای نیست، جز اینکه در میان مفاخر، فضل در آن میان مقام شامخی دارد.
۹ - چه خوش است آن زندگانی که در کنار آن، دانش و نام نیک در صفحه‌ی روزگار جلوه‌گری کند.
۱۰ - شیفتگان دنیا، اگرچه روزگار درازی کامرانی کنند، سرانجام از بین می‌روند، لکن نام نیک از جریده‌ی روزگار سترده نمی‌شود.
۱۱ - هرگز پیروی از نفس و هوای نفس مکن، چراکه تو را از راههای هدایت منحرف می‌سازد.


۱. الغدیر، ج۱۱، ص۲۰۹ و ۲۱۰.
۲. همان، ص۲۰۳-۲۰۹.
۳. اشاره به القاب «مزمّل» و «مدثّر».
۴. اشاره به آیه ۴، سوره‌ی قلم، (اِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ‌).
۵. اشاره به روایت مشهور نبوی: «انا مدینة العلم و علیّ بابها: » من شهر علمم و علی دروازه آن است.
۶. خاندان حرب: بنی امیّه، حرب بن امیّه جدّ اعلای بنی امیه و پدر ابو سفیان است.
۷. این بیت از لامیه‌ی شیخ علاء الدّین علی حلّی است.
۸. ادب الطف، ج۴، ص۲۲۴.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۳۵۸.    






جعبه ابزار