حضرت محمد بن عبد الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



در اين بخش، قرآن از بسيارى پيامبران الهى ياد‌كرده و گذشته از اخلاق‌هاى مشترك ميان آنان، برخى را به اوصافى خاصّ ستوده است: ابراهيم را به تسليم خدا بودن (بقره/۲،‌۱۳۱)، مطيع خداوند (نحل/۱۶،۱۲۰)، حق‌گرا (نحل/۱۶، ۱۲۳)، شاكر نعمت‌هاى الهى (نحل/۱۶، ۱۲۱)، بسيار راستگو (مريم/۱۹، ۴۱)، خداترس و بردبار (توبه/۹، ۱۱۴)، و وفادار به پيمان (نجم/۵۳، ۳۷) و نوح(عليه السلام) را به بنده شاكر بودن (اسراء/۱۷، ۳); و ادريس(عليه السلام) را به بسيار راستگو بودن (مريم/۱۹، ۵۶); هود را به ناصح (خيرخواه) و امين بودن (اعراف/۷، ۶۸); اسماعيل را به بردبارى (انبياء/۲۱، ۸۵; صافات/۳۷، ۱۰۲) و صادق بودن در وعده‌ها (مريم/۱۹،۵۴); يوسف(عليه السلام)را به اخلاص در بندگى (يوسف/۱۲،۲۳‌ـ‌۲۴); ايوب(عليه السلام) را به صابر و اوّاب (تواب، بسيار بازگردنده) بودن (ص/۳۸،۴۴); موسى(عليه السلام) را به مخلص بودن (مريم/۱۹، ۵۱); داوود(عليه السلام) را به اوّاب بودن (ص/۳۸، ۱۷) و عيسى(عليه السلام) را به نيكى به مادرش (مريم/۱۹،۳۲) ستوده است. به گفته برخى، شكرگزارى نوح، ابراهيم و آل‌داوود; صبر يوسف، ايوب و اسماعيل; قناعت و زهد زكريا، يحيى، عيسى و الياس و عزم شديد براى قيام به حق و شجاعت موسى و هارون(عليهم السلام) از كمالات و فضايل خاص ايشان به‌شمار مى‌آيد و البتّه رسول‌اكرم(صلى الله عليه وآله)با پيروى از هدايت الهى انبياى گذشته (انعام/۶،۹۰) و دارا‌بودن همه اوصاف و كمالات مشترك و مختص آنان [۱]     افزون بر اوصافى چون: رأفت و رحمت براى مؤمنان (احزاب/۳۳،‌۴۳; توبه/۹، ۱۲۸) و نرم‌خويى (آل‌عمران/۳، ۱۵۹)، به داشتن خلق عظيم وصف شده است: «واِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظيم». (قلم/۶۸، ۴)
علاّمه طباطبايى، مقصود از خُلُق عظيم در اين آيه را به قرينه آيات پيشين، اخلاق و منش اجتماعى پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى‌داند;[۲]     امّا طبق روايتى كه از ابن‌عبّاس نقل شده، مقصود از «خُلُق عظيم» دين اسلام، و مدح پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى استقامت حضرت در دين‌است.[۳]    
فخررازى، اين برداشت را نادرست مى‌داند; زيرا معتقد است كه دين، مقوله‌اى نظرى است و با كمال قوّه نظرى انسان پيوند دارد; در‌حالى‌كه اخلاق، مقوله‌اى عملى است و به كمال قوّه عملى انسان مربوط است و افزون بر اين، معناى لغوى خُلُق كه سجيّه يا عادت نفسانى است، با دين تناسبى ندارد.[۴]    
علاّمه طباطبايى نيز كه با توجّه به‌معناى خلق (ملكه نفسانى) و براساس سياق آيات، مقصود از «خُلُق عظيم» را منش اجتماعى رسول‌خدا دانسته، تفسير «خُلُق عظيم» به «دين» را نادرست مى‌داند.[۵]     با توجّه به اين‌كه ستايش اخلاق فرد بدون ارجاع آن به دين ممكن است. احتمال دارد در اين آيه، خداوند، پيامبر خود را براى اخلاق خوبى كه دارد مى‌ستايد; هرچند در آيات ديگرى، وى را براى استقامت در دين نيز ستايش مى‌كند.
درباره جامعيّت اخلاقى رسول‌خدا(صلى الله عليه وآله)برخى آيه «خُذِ العَفوَ وأمُر بِالعُرفِ واَعرِض عَنِ الجـهِلين» (اعراف/۷، ۱۹۹) را شاهد آورده‌اند.[۶]     قرآن، افزون بر پيامبران، برخى ديگر از انسان‌هاى برجسته را نيز به دارا بودن صفتى نيكو ستوده است; چنان‌كه در آيه‌۱۲ تحريم/۶۶ پاك‌دامنى حضرت مريم(عليها السلام) را مطرح كرده و او را در اين جهت، الگويى شايسته براى مؤمنان دانسته است.
آياتى از قرآن نيز به اخلاق ناپسند برخى افراد اشاره دارد; مانند: فسادگرى فرعون و ستم وى بر بنى‌اسرائيل (قصص/۲۸،۴)، فسق (نمل/۲۷،۱۲)، استكبار وى (عنكبوت/۲۹، ۳۹); ستم كردن و كشتن برادر از سوى قابيل. (مائده/۵،۲۹‌ـ‌۳۰)

این پیغمبران را برخی بر بعضی‌ برتری و فضیلت دادیم.» در این آیه به نظر می‌رسد که مراد از کلمه «الرسل» همه پیامبران است، زیرا این کلمه به اصطلاح جمع محلی به لام است و دلالت بر عموم‌ دارد‌ و همه رسولان خدا را شامل می‌شود‌ و از‌ جمله «فضلنا بعضهم علی بعض» به روشنی فهمیده می‌شود که همه‌ پیامبران با اینکه از نظر نبوت و رسالت همانند بودند ولی از نظر‌ مقام‌ یکسان‌ نمی‌باشند؛ زیرا ماموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه‌ فداکار‌ بودند باز هم درجه فداکاری آنها نیز با هم تفاوت دارد.لذا فرموده بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری‌ دادیم.
[۲] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۳۸۱/۲-۴۸۱.

• «لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض؛ و همانا ما بعضی از‌ انبیاء‌ را بر بعضی دیگر برتری دادیم.»
در روایات هم به این موضوع تاکید شده است. امام صادق (ع) می‌فرمایند:«سادة النّبیّین و المرسلین خمسة... و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی‌ نوح‌ و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد (ص) و علی جمیع الانبیاء؛ سیّد و سرور پیامبران و مرسلان... که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت به برکت وجودشان می‌چرخد، پنج تن‌اند:نوح، ابراهیم، موسی‌، عیسی‌ و محمّد که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد.»
[۴] المرسلین خمسة
[۵] تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.

پیامبر (ص) در روایتی می‌فرمایند:«انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الانبیاء و المرسلین...؛ خدای‌ متعال‌، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان...»
[۶] فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة
[۷] تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان‌، به‌ ترتیب‌ رتبه و مقام، عبارتند از:نبیّ‌، مرسل‌ و اولوالعزم‌ که در راس آنان، پیغمبر گرامی اسلام (ص) قرار دارد.
آیت‌اللّه مصباح یزدی در این‌باره می‌گوید:«نبیّ از نظر مصداق، نه‌ از‌ نظر‌ مفهوم اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران‌، دارای‌ مقام نبوّت بوده‌اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است.و به حسب روایتی...تعداد رسولان، سیصد‌ و سیزده‌ نفر‌ می‌باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد‌ بود، چنان‌که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده‌اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز‌ مفتخر‌ گردیده‌اند‌.»
[۸] مصباح یزدی، محمّدتقی، آموزش عقاید، ص۲۳۸.

از نظر عقلی، می‌توان گفت:گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم‌ و تنگاتنگی‌ با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغمبر در میدان علم و عمل و بهره‌برداری او‌ از‌ دانش‌های‌ لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام باواسطه ‌یا بی‌واسطه با دایره و حوزه‌ شریعت‌ و محدوده‌ تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط‌ در‌ حدّ‌ «نبیّ» باقی ماندند و برخی مامور ارسال پیام‌های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل‌» مطرح‌ گشتند؛ و برخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند‌ و برخی‌ به‌ علّت آن که گستره زمان و مکان را درنوردیده و فائق بر تمام کمالات و ویژگی‌های معنوی‌ در‌ عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انس شد و جاودانه باقی ماندند.
" title="
خداوند سبحان در آیاتی از قرآن به صراحت از فضیلت بعضی‌ از‌ انبیاء بر بعضی دیگر خبر داده و‌ این موضوع که بین انبیاء نحوه‌ای از تفاضل و برتری وجود دارد را امری ثابت‌ و به تشریح آن می‌پردازد؛
• «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض؛ این پیغمبران را برخی بر بعضی‌ برتری و فضیلت دادیم.» در این آیه به نظر می‌رسد که مراد از کلمه «الرسل» همه پیامبران است، زیرا این کلمه به اصطلاح جمع محلی به لام است و دلالت بر عموم‌ دارد‌ و همه رسولان خدا را شامل می‌شود‌ و از‌ جمله «فضلنا بعضهم علی بعض» به روشنی فهمیده می‌شود که همه‌ پیامبران با اینکه از نظر نبوت و رسالت همانند بودند ولی از نظر‌ مقام‌ یکسان‌ نمی‌باشند؛ زیرا ماموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه‌ فداکار‌ بودند باز هم درجه فداکاری آنها نیز با هم تفاوت دارد.لذا فرموده بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری‌ دادیم.
[۱۰] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۳۸۱/۲-۴۸۱.

• «لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض؛ و همانا ما بعضی از‌ انبیاء‌ را بر بعضی دیگر برتری دادیم.»
در روایات هم به این موضوع تاکید شده است. امام صادق (ع) می‌فرمایند:«سادة النّبیّین و المرسلین خمسة... و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی‌ نوح‌ و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد (ص) و علی جمیع الانبیاء؛ سیّد و سرور پیامبران و مرسلان... که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت به برکت وجودشان می‌چرخد، پنج تن‌اند:نوح، ابراهیم، موسی‌، عیسی‌ و محمّد که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد.»
[۱۲] المرسلین خمسة
[۱۳] تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.

پیامبر (ص) در روایتی می‌فرمایند:«انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الانبیاء و المرسلین...؛ خدای‌ متعال‌، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان...»
[۱۴] فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة
[۱۵] تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان‌، به‌ ترتیب‌ رتبه و مقام، عبارتند از:نبیّ‌، مرسل‌ و اولوالعزم‌ که در راس آنان، پیغمبر گرامی اسلام (ص) قرار دارد.
آیت‌اللّه مصباح یزدی در این‌باره می‌گوید:«نبیّ از نظر مصداق، نه‌ از‌ نظر‌ مفهوم اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران‌، دارای‌ مقام نبوّت بوده‌اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است.و به حسب روایتی...تعداد رسولان، سیصد‌ و سیزده‌ نفر‌ می‌باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد‌ بود، چنان‌که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده‌اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز‌ مفتخر‌ گردیده‌اند‌.»
[۱۶] مصباح یزدی، محمّدتقی، آموزش عقاید، ص۲۳۸.

از نظر عقلی، می‌توان گفت:گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم‌ و تنگاتنگی‌ با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغمبر در میدان علم و عمل و بهره‌برداری او‌ از‌ دانش‌های‌ لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام باواسطه ‌یا بی‌واسطه با دایره و حوزه‌ شریعت‌ و محدوده‌ تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط‌ در‌ حدّ‌ «نبیّ» باقی ماندند و برخی مامور ارسال پیام‌های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل‌» مطرح‌ گشتند؛ و برخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند‌ و برخی‌ به‌ علّت آن که گستره زمان و مکان را درنوردیده و فائق بر تمام کمالات و ویژگی‌های معنوی‌ در‌ عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انس شد و جاودانه باقی ماندند.
" >۵ -
خداوند سبحان در آیاتی از قرآن به صراحت از فضیلت بعضی‌ از‌ انبیاء بر بعضی دیگر خبر داده و‌ این موضوع که بین انبیاء نحوه‌ای از تفاضل و برتری وجود دارد را امری ثابت‌ و به تشریح آن می‌پردازد؛
• «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض؛ این پیغمبران را برخی بر بعضی‌ برتری و فضیلت دادیم.» در این آیه به نظر می‌رسد که مراد از کلمه «الرسل» همه پیامبران است، زیرا این کلمه به اصطلاح جمع محلی به لام است و دلالت بر عموم‌ دارد‌ و همه رسولان خدا را شامل می‌شود‌ و از‌ جمله «فضلنا بعضهم علی بعض» به روشنی فهمیده می‌شود که همه‌ پیامبران با اینکه از نظر نبوت و رسالت همانند بودند ولی از نظر‌ مقام‌ یکسان‌ نمی‌باشند؛ زیرا ماموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه‌ فداکار‌ بودند باز هم درجه فداکاری آنها نیز با هم تفاوت دارد.لذا فرموده بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری‌ دادیم.
[۱۸] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۳۸۱/۲-۴۸۱.

• «لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض؛ و همانا ما بعضی از‌ انبیاء‌ را بر بعضی دیگر برتری دادیم.»
در روایات هم به این موضوع تاکید شده است. امام صادق (ع) می‌فرمایند:«سادة النّبیّین و المرسلین خمسة... و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی‌ نوح‌ و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد (ص) و علی جمیع الانبیاء؛ سیّد و سرور پیامبران و مرسلان... که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت به برکت وجودشان می‌چرخد، پنج تن‌اند:نوح، ابراهیم، موسی‌، عیسی‌ و محمّد که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد.»
[۲۰] المرسلین خمسة
[۲۱] تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.

پیامبر (ص) در روایتی می‌فرمایند:«انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الانبیاء و المرسلین...؛ خدای‌ متعال‌، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان...»
[۲۲] فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة
[۲۳] تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان‌، به‌ ترتیب‌ رتبه و مقام، عبارتند از:نبیّ‌، مرسل‌ و اولوالعزم‌ که در راس آنان، پیغمبر گرامی اسلام (ص) قرار دارد.
آیت‌اللّه مصباح یزدی در این‌باره می‌گوید:«نبیّ از نظر مصداق، نه‌ از‌ نظر‌ مفهوم اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران‌، دارای‌ مقام نبوّت بوده‌اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است.و به حسب روایتی...تعداد رسولان، سیصد‌ و سیزده‌ نفر‌ می‌باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد‌ بود، چنان‌که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده‌اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز‌ مفتخر‌ گردیده‌اند‌.»
[۲۴] مصباح یزدی، محمّدتقی، آموزش عقاید، ص۲۳۸.

از نظر عقلی، می‌توان گفت:گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم‌ و تنگاتنگی‌ با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغمبر در میدان علم و عمل و بهره‌برداری او‌ از‌ دانش‌های‌ لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام باواسطه ‌یا بی‌واسطه با دایره و حوزه‌ شریعت‌ و محدوده‌ تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط‌ در‌ حدّ‌ «نبیّ» باقی ماندند و برخی مامور ارسال پیام‌های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل‌» مطرح‌ گشتند؛ و برخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند‌ و برخی‌ به‌ علّت آن که گستره زمان و مکان را درنوردیده و فائق بر تمام کمالات و ویژگی‌های معنوی‌ در‌ عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انس شد و جاودانه باقی ماندند.

       ۵.۱ - بشارت‌های انبیای گذشته
       ۵.۲ - برتری قرآن بر دیگر کتب الهی
       ۵.۳ - مقام عبودیت پیامبر اسلام
       ۵.۴ - پیمان از انبیای الهی
       ۵.۵ - خاتمیّت پیامبر اسلام
       ۵.۶ - ولایت پیامبر اعظم
       ۵.۷ - الگو و اسوه حسنه
       ۵.۸ - جهانشمولی و جاودانگی اسلام
       ۵.۹ - رهبری سیاسی پیامبر اعظم
       ۵.۱۰ - شاهد امّت‌ها و انبیا
       ۵.۱۱ - برتری ثمرات رسالت پیامبر‌
              ۵.۱۱.۱ - اقامه قسط‌ و عدل
              ۵.۱۱.۲ - اتحاد و نفی اختلاف
۶ - فضائل پیامبر در قرآن
۷ - پانویس
۸ - منبع

مقدمه

[ویرایش]

صفات و افعال اختيارى انسان در حيطه بحث‌هاى اخلاقى و ارزشى قرار ممكن است با توجّه به متعلّقشان بر سه دسته تقسيم شوند:
۱. آنها كه به رابطه انسان با خدا مربوط مى‌شود؛

فضائل معنوی
۲. آنها كه به خود نفس انسان مربوط مى‌شود؛

[ویرایش]
فضائل نفسانی
۳. آنچه كه به رابطه انسان با سایر مخلوقات و انسان‌های دیگر در جامعه مربوط مى‌شود.

فضائل اجتماعی


[ویرایش]
!==

مقدمه

[ویرایش]

آیا پیامبران الهی در‌ یک‌ رتبه‌ و درجـه‌اند یا مـیان این فـرزانگان بی‌بدیل جهان خلقت، تفاوت وجود دارد؟ با مراجعه به عقل و نقل‌، می‌توان گفت: پیغمبران الهی در مـقام و منزلتِ واحدی نیستند بلکه جایگاه‌های گوناگونی در‌ پیشگاه الهی دارند.
فضیلت پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر انبیای عظام الهی به صراحت در قرآن کریم بیان‌ شده است به گونه‌ای که‌ سیطره‌ و نفوذ این افضیلت از جهات مختلف نمودی‌ کـاملا عـینی و عملی به خود پیدا‌ کرده‌ است‌ و تاثیر شگرف آموزه‌های عالی اسلام در‌ سایه‌ انسان کامل و الگوی حسنه الهی و خلق عظیمش بر هیچ کس‌ پوشیده نبوده‌ و انبیای عظام پیشین و پیروان‌ صدیقشان‌ بر‌ایـن‌ نـکته‌ بشارت‌ و آن را تبلیغ‌ نموده‌اند.
==فضیلت پیامبر در آیات و روایات

[۲۵] بقره/سوره۲، آیه۲۵۳.     این پیغمبران را برخی بر بعضی‌ برتری و فضیلت دادیم.» در این آیه به نظر می‌رسد که مراد از کلمه «الرسل» همه پیامبران است، زیرا این کلمه به اصطلاح جمع محلی به لام است و دلالت بر عموم‌ دارد‌ و همه رسـولان خـدا را شامل می‌شود‌ و از‌ جمله «فضلنا بعضهم علی بعض» به روشنی فهمیده می‌شود که همه‌ پیامبران با اینکه از نظر نبوت و رسالت همانند بودند ولی از نظر‌ مقام‌ یکسان‌ نمی‌باشند؛ زیرا ماموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه‌ فـداکار‌ بـودند باز هم درجه فداکاری آنها نیز با هم تفاوت دارد.لذا فرموده بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری‌ دادیم.
[۲۶] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه ، ج‌ ۳۸۱/۲-۴۸۱.

• «لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض؛ و همانا ما بعضی از‌ انبیاء‌ را بر بعضی دیگر برتری دادیم.»
در روایات هم به این موضوع تاکید شده است. امام صـادق (ع) می‌فرمایند: «سادة النّبیّین و المرسلین خمسة... و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی‌ ـ نوح‌ و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد (ص) و علی جمیع الانبیاء؛ سیّد و سرور پیامبران و مرسلان... که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خـلقت بـه برکت وجودشان می‌چرخد، پنج تن‌اند: نوح، ابراهیم، موسی‌، عیسی‌ و محمّد که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد.»
[۲۸] المرسلین خمسة
[۲۹] تفسير صـافى، مـلاّ محسن فيض‌ كاشانى‌، دارالمرتضى‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.

پیامبر (ص) در روایتی می‌فرمایند: «انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة المقرّبین و فضّلنی علی جـمیع الانـبیاء و المرسلین...؛ خدای‌ متعال‌، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان...»
[۳۰] فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة
[۳۱] تفسير صـافى، مـلاّ محسن فيض‌ كاشانى‌، دارالمرتضى‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان‌، به‌ ترتیب‌ رتبه و مقام، عـبارتند از: نـبیّ‌، مرسل‌ و اولوالعزم‌ که در راس آنان، پیغمبر گرامی اسلام (ص) قرار دارد.
آیت‌اللّه مصباح یزدی در این‌باره می‌گوید: «نبیّ از نظر مصداق، نه‌ از‌ نظر‌ مفهوم اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران‌، دارای‌ مقام نبوّت بوده‌اند ولی مقام رسالت، اخـتصاص بـه گـروهی از ایشان داشته است.و به حـسب روایتـی...تـعداد رسولان، سیصد‌ و سیزده‌ نفر‌ می‌باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد‌ بود، چنان‌که خود رسولان هم از نظر مقام و فـضیلت، یکسـان نـبوده‌اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز‌ مفتخر‌ گـردیده‌اند‌.»
[۳۲] مصباح يزدى، محمّدتقى، آموزش عقايد، ص۲۳۸.

از نـظر عقلی، می‌توان گفت: گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم‌ و تنگاتنگی‌ با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغـمبر در مـیدان عـلم و عمل و بهره‌برداری او‌ از‌ دانش‌های‌ لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام باواسـطه ‌یا بی‌واسطه با دایره و حوزه‌ شریعت‌ و محدوده‌ تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط‌ در‌ حدّ‌ «نبیّ» باقی مـاندند و بـرخی مـامور ارسال پیام‌های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل‌» مطرح‌ گـشتند؛ و بـرخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند‌ و برخی‌ به‌ علّت آن که گستره زمان و مـکان را درنـوردیده و فـائق بر تمام کمالات و ویژگی‌های معنوی‌ در‌ عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انـس شـد و جـاودانه باقی ماندند.
">
خداوند سبحان در آیاتی از قرآن به صراحت از فضیلت بعضی‌ از‌ انبیاء بر بعضی دیگر خبر داده و‌ ایـن موضوع که بین انبیاء نحوه‌ای از تفاضل و برتری وجود دارد را امری ثابت‌ و به تشریح آن می‌پردازد؛
• «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض؛ این پیغمبران را برخی بر بعضی‌ برتری و فضیلت دادیم.» در این آیه به نظر می‌رسد که مراد از کلمه «الرسل» همه پیامبران است، زیرا این کلمه به اصطلاح جمع محلی به لام است و دلالت بر عموم‌ دارد‌ و همه رسـولان خـدا را شامل می‌شود‌ و از‌ جمله «فضلنا بعضهم علی بعض» به روشنی فهمیده می‌شود که همه‌ پیامبران با اینکه از نظر نبوت و رسالت همانند بودند ولی از نظر‌ مقام‌ یکسان‌ نمی‌باشند؛ زیرا ماموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه‌ فـداکار‌ بـودند باز هم درجه فداکاری آنها نیز با هم تفاوت دارد.لذا فرموده بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری‌ دادیم.
[۳۴] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه ، ج‌ ۳۸۱/۲-۴۸۱.

• «لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض؛ و همانا ما بعضی از‌ انبیاء‌ را بر بعضی دیگر برتری دادیم.»
در روایات هم به این موضوع تاکید شده است. امام صـادق (ع) می‌فرمایند: «سادة النّبیّین و المرسلین خمسة... و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی‌ ـ نوح‌ و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد (ص) و علی جمیع الانبیاء؛ سیّد و سرور پیامبران و مرسلان... که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خـلقت بـه برکت وجودشان می‌چرخد، پنج تن‌اند: نوح، ابراهیم، موسی‌، عیسی‌ و محمّد که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد.»
[۳۶] المرسلین خمسة
[۳۷] تفسير صـافى، مـلاّ محسن فيض‌ كاشانى‌، دارالمرتضى‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.

پیامبر (ص) در روایتی می‌فرمایند: «انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة المقرّبین و فضّلنی علی جـمیع الانـبیاء و المرسلین...؛ خدای‌ متعال‌، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان...»
[۳۸] فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة
[۳۹] تفسير صـافى، مـلاّ محسن فيض‌ كاشانى‌، دارالمرتضى‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان‌، به‌ ترتیب‌ رتبه و مقام، عـبارتند از: نـبیّ‌، مرسل‌ و اولوالعزم‌ که در راس آنان، پیغمبر گرامی اسلام (ص) قرار دارد.
آیت‌اللّه مصباح یزدی در این‌باره می‌گوید: «نبیّ از نظر مصداق، نه‌ از‌ نظر‌ مفهوم اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران‌، دارای‌ مقام نبوّت بوده‌اند ولی مقام رسالت، اخـتصاص بـه گـروهی از ایشان داشته است.و به حـسب روایتـی...تـعداد رسولان، سیصد‌ و سیزده‌ نفر‌ می‌باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد‌ بود، چنان‌که خود رسولان هم از نظر مقام و فـضیلت، یکسـان نـبوده‌اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز‌ مفتخر‌ گـردیده‌اند‌.»
[۴۰] مصباح يزدى، محمّدتقى، آموزش عقايد، ص۲۳۸.

از نـظر عقلی، می‌توان گفت: گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم‌ و تنگاتنگی‌ با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغـمبر در مـیدان عـلم و عمل و بهره‌برداری او‌ از‌ دانش‌های‌ لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام باواسـطه ‌یا بی‌واسطه با دایره و حوزه‌ شریعت‌ و محدوده‌ تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط‌ در‌ حدّ‌ «نبیّ» باقی مـاندند و بـرخی مـامور ارسال پیام‌های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل‌» مطرح‌ گـشتند؛ و بـرخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند‌ و برخی‌ به‌ علّت آن که گستره زمان و مـکان را درنـوردیده و فـائق بر تمام کمالات و ویژگی‌های معنوی‌ در‌ عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انـس شـد و جـاودانه باقی ماندند.

[ [۴۱] [۱۷]     _این_پیغمبران_را_برخی_بر_بعضی‌_برتری_و_فضیلت_دادیم.»_در_این_آیه_به_نظر_می‌رسد_که_مراد_از_کلمه_«الرسل»_همه_پیامبران_است،_زیرا_این_کلمه_به_اصطلاح_جمع_محلی_به_لام_است_و_دلالت_بر_عموم‌_دارد‌_و_همه_رسـولان_خـدا_را_شامل_می‌شود‌_و_از‌_جمله_«فضلنا_بعضهم_علی_بعض»_به_روشنی_فهمیده_می‌شود_که_همه‌_پیامبران_با_اینکه_از_نظر_نبوت_و_رسالت_همانند_بودند_ولی_از_نظر‌_مقام‌_یکسان‌_نمی‌باشند؛_زیرا_ماموریت_آنها_متفاوت_بوده_و_با_اینکه_همه‌_فـداکار‌_بـودند_باز_هم_درجه_فداکاری_آنها_نیز_با_هم_تفاوت_دارد.لذا_فرموده_بعضی_از_پیامبران_را_بر_بعضی_دیگر_برتری‌_دادیم.
[۴۲] مکارم_شیرازی،_ناصر،_تفسیر_نمونه_،_ج‌_۳۸۱/۲-۴۸۱.
•_«لقد_فضّلنا_بعض_النّبیّین_علی_بعض؛_
[۴۳] [۱۸]    
_و_همانا_ما_بعضی_از‌_انبیاء‌_را_بر_بعضی_دیگر_برتری_دادیم.»در_روایات_هم_به_این_موضوع_تاکید_شده_است._امام_صـادق_(ع)_می‌فرمایند:_«سادة_النّبیّین_و_المرسلین_خمسة..._و_هم_اولوالعزم_من_الرّسل_و_علیهم_دارت_الرّحی‌_ـ_نوح‌_و_ابراهیم_و_موسی_و_عیسی_و_محمّد_(ص)_و_علی_جمیع_الانبیاء؛_سیّد_و_سرور_پیامبران_و_مرسلان..._که_پیامبران_اولوالعزم_هستند_و_آسیاب_خـلقت_بـه_برکت_وجودشان_می‌چرخد،_پنج_تن‌اند:_نوح،_ابراهیم،_موسی‌،_عیسی‌_و_محمّد_که_درود_و_سلام_خدا_بر_او_و_آلش_و_تمامی_پیامبران_باد.»_
[۴۴] المرسلین_خمسة
_
[۴۵] تفسير_صـافى،_مـلاّ_محسن_فيض‌_كاشانى‌،_دارالمرتضى‌،_مشهد‌،_چ_۱،_ج_۳،_ص_۱۹۸‌.
پیامبر_(ص)_در_روایتی_می‌فرمایند:_«انّ_اللّه_تعالی_فضّل_انبیائه_المرسلین_علی_الملائکة_المقرّبین_و_فضّلنی_علی_جـمیع_الانـبیاء_و_المرسلین...؛_خدای‌_متعال‌،_پیامبران_مرسل_خویش_را_بر_فرشتگان_مقرّبش_برتری_داد_و_مرا_بر_تمامی_پیامبران_و_مرسلان...»_
[۴۶] فضّل_انبیائه_المرسلین_علی_الملائکة
_
[۴۷] تفسير_صـافى،_مـلاّ_محسن_فيض‌_كاشانى‌،_دارالمرتضى‌،_مشهد‌،_چ_۱،_ج_۳،_ص_۱۹۸‌.
_شاید_بتوان_از_این_دو_حدیث_برداشت_کرد_که_در_مجموع،_فرستادگان_الهی_برای_انسان‌،_به‌_ترتیب‌_رتبه_و_مقام،_عـبارتند_از:_نـبیّ‌،_مرسل‌_و_اولوالعزم‌_که_در_راس_آنان،_پیغمبر_گرامی_اسلام_(ص)_قرار_دارد.آیت‌اللّه_مصباح_یزدی_در_این‌باره_می‌گوید:_«نبیّ_از_نظر_مصداق،_نه‌_از‌_نظر‌_مفهوم_اعم_از_رسول_است؛_یعنی_همه_پیامبران‌،_دارای‌_مقام_نبوّت_بوده‌اند_ولی_مقام_رسالت،_اخـتصاص_بـه_گـروهی_از_ایشان_داشته_است.و_به_حـسب_روایتـی...تـعداد_رسولان،_سیصد‌_و_سیزده‌_نفر‌_می‌باشد،_و_طبعاً_مقام_ایشان_بالاتر_از_مقام_سایر_انبیا_خواهد‌_بود،_چنان‌که_خود_رسولان_هم_از_نظر_مقام_و_فـضیلت،_یکسـان_نـبوده‌اند_و_بعضی_از_ایشان_به_مقام_امامت_نیز‌_مفتخر‌_گـردیده‌اند‌.»_
[۴۸] مصباح_يزدى،_محمّدتقى،_آموزش_عقايد،_ص۲۳۸.
از_نـظر_عقلی،_می‌توان_گفت:_گستردگیِ_حوزه_عملیاتی_پیامبران،_ارتباط_مستقیم‌_و_تنگاتنگی‌_با_سعه_وجودی_آنان_دارد؛_یعنی_پیشرفت_و_تکامل_هر_پیغـمبر_در_مـیدان_عـلم_و_عمل_و_بهره‌برداری_او‌_از‌_دانش‌های‌_لدنّی_و_الهی_در_قالب_وحی_و_الهام_باواسـطه_‌یا_بی‌واسطه_با_دایره_و_حوزه‌_شریعت‌_و_محدوده‌_تبلیغاتی_وی_تناسب_و_سنخیت_دارد؛_تا_جایی_که_برخی_از_آن_وجودهای_مقدّس_فقط‌_در‌_حدّ‌_«نبیّ»_باقی_مـاندند_و_بـرخی_مـامور_ارسال_پیام‌های_الهی_به_مردم_شده،_تحت_عنوان_«مُرْسَل‌»_مطرح‌_گـشتند؛_و_بـرخی_صاحب_و_آورنده_شریعت_به_شمار_آمده،_حقیقت_«اولوالعزم»_را_تشکیل_دادند‌_و_برخی‌_به‌_علّت_آن_که_گستره_زمان_و_مـکان_را_درنـوردیده_و_فـائق_بر_تمام_کمالات_و_ویژگی‌های_معنوی‌_در‌_عالم_امکان_گشتند،_شریعتشان_شامل_جنّ_و_انـس_شـد_و_جـاودانه_باقی_ماندند." title="ویرایش">ویرایش]

شاخصه‌هاى برترى‌ پيامبر‌==
برتری پیامبر‌ اعظم‌ اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر انبیای گذشته با بررسی آیاتی که بیانگر این مـطلب‌ در جـهات مـختلف بر سایر پیامبران است، معلوم‌ می‌گردد. برای تعیین‌ مصداق تفاضل و معیار بـرتری پیامبر اسلام دلایـل مـتعدد قرآنی را می‌توان‌ ذکر کرد که بـه مـهم‌ترین آنها اکتفا می‌کنیم.

← بشارت‌هاى انبياى گذشته


«بشارت» را مى‌توان بازگويى خبرى كه سـرور و شـادى در بـردارد، معنا كرد‌. بديهى‌ است كه تنها در صورتى شنونده از شنيدن خبرى مسرور مى‌شود كه‌ به‌ حقيقت‌ يا واقـعيتِ تـازه‌اى كه فاقد آن بوده يا مثل و مانند نداشته، دست پيدا كند. بر‌ پايه‌ بعضى‌ از اخبار، پيغمبران الهـى هـمواره بـه آمدن حضرت محمّد (ص) مژده مى‌دادند‌. امام‌ باقر (ع) فرمود: «لم‌تزل الأنبياء تبشّر بـمحمّد حـتّى بعث اللّه المسيح عيسى بن مريم (ع) فبشّر‌ بمحمّد‌ (ص) ؛پيغمبران همواره به آمـدن مـحمّد (ص) مژده مى‌دادند، تا آن كه‌ خداوند‌ حضرت مسيح، عيسى بن مريم (ع) را‌ مبعوث‌ كرد‌. او به رسالت مـحمّد (ص) بشارت داد‌.»
[۴۹] لم‌تزل الأنبياء تبشّر بـمحمّد حـتّى بعث اللّه

قرآن‌ مجيد درباره اين مژده حضرت عيسى (ع) مى‌فرمايد:«و اذ قال عيسى ابـن مـريم‌: يا‌ بـنى‌اسرائيل انّى رسول‌ اللّه اليكم مصدّقاً‌ لما‌ بين يدىّ‌ من‌ التوراة و مبشّراً برسول يأتى من بعدى اسمه‌ احمد‌...؛(صف:۶) و هـنگامى كه عـيسى بـن مريم گفت: اى فرزندان اسرائيل! من فرستاده خدا‌ به‌ سوى شما، تصديق‌كننده كتـابى كه پيش از من فرستاده شده‌، هستم‌ و بشارت‌دهنده به رسولى كه بعد‌ از‌ من مى‌آيد و نامش «احمد» است...»
از اين كه تمامى پيامبران الهـى بـه تشريف ‌فرمايى‌ رسول‌ خدا (ص) بشارت داده‌اند، مشخّص‌ مى‌شود‌ كه‌ آن حضرت داراى‌ ويژگى‌ يا ويژگـى‌هاى مـنحصر به‌ فردى‌ بوده كه ديگران فاقد آن بوده‌اند. بـنابراين ايشـان از تـمامى انبيا و رسولانِ پيشين برتر‌ بوده‌ است.
آيت‌اللّه جـوادى آمـلى در تفسير‌ آيه‌ فوق مى‌گويد‌: «بشارت‌ در‌ موردى است كه پيامبر‌ بعدى مطلب نو و تازه‌اى بـراى امـّتش يا براى ديگران بياورد. اگر پيغـمبر خـاتم در سطح‌ انـبياى‌ گـذشته... سـخن گفته باشد... مجالى براى‌ بشارت‌ نـبود‌... از‌ اينـ‌ كه... عيساى مسيح‌ به‌ قومش فرمود: «من... آمدن پيامبرى را بشارت مى‌دهم.»، معلوم مـى‌شود كه رسـول اكرم (ص) از حضرت‌ عيسى‌ (ع)، افضل و قـرآن از انجيل، بالاتر... است، پس رسـول‌ اكرم‌ (ص) بر‌ اساس‌ تـبشير حـضرت مسيح (ع) ، همه مزاياى علمى انبياى گذشته را ـ كه عيساى مسيح داشت ـ و همه مزاياى خـاصّه عـيساى مسيح را داراست.»
[۵۰] تفسير موضوعى قرآن كريم ج۸،ص۲۱.


← برتری قرآن بر دیگر کتب الهی


حضرت محمّد (ص) در حدیثی می‌فرمایند:«فضل القرآن على سائر الكلام كفضل اللّه جلّ جلاله على خلقه؛ برترى ‌قرآن‌ نسبت به ديگر سخنان، مانند برترى خداوند جلّ جلاله بر خلق اوست.»
[۵۱] على سائر الكلام كفضل
اين بـيان‌ عرشى‌ به طور آشكار، به فضيلت كلام اللّه مجيد بر تمامى گفته‌ها و سخنان، حتّى گفته‌ها و سخنان‌ انبياى پيشين كه در قالب وحى تجلّى نموده، تأكيد كرده است و شـايد گـران‌سنگ‌ترين‌ تعريف و توصيف از قرآن‌ مجيد‌ بـاشد؛ كتـابى كه كسى توانايى آوردنش را ندارد، گرچه تمام انس و جن در اين زمينه با يكديگر همكارى كنند؛(اسراء:۸۸) حتّى توانايى آوردن دو سوره مانند قرآن را ندارند.(هود:۱۳) بالاتر‌ آنكه، حتّى يك سوره هـم نـمى‌توانند بياورند.(یونس:۳۸) نظير اين ويژگى‌ها دربـاره هـيچ كتاب آسمانى ديده نشده است. از اين‌جا مى‌توان به طور قطعى، حكم كرد كه قرآن مجيد افضل از‌ ديگر‌ كتاب‌هاى آسمانى است و آورنده قرآن نيز افضل از انبياى پيشين است.
امير‌ مـؤمنان (ع) دربـاره مـقام بـى‌بديل و والاى قـرآن مى‌فرمايد: «خداى سبحان، كتابى آسمانى بر پيامبر اكرم (ص) فرو فرستاد و آن، نورى است كه خاموشى ندارد، و چراغى است كه افروختگى آن زوال‌ناپذير‌ است‌،
[۵۲] تسنيم، عبداللّه جوادى آملى، اسراء، قم، چ ۱، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۲۵۳.

دلیل دیگر بر این ادعا که قرآن بر سایر کـتب آسـمانی‌ هـیمنه‌ دارد و بیانگر رجحان‌ کتاب مبین اسلام بر‌ سایر‌ کتب‌ ادیان است و در نتیجه سیطره و فضیلت‌ رسول اکـرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر سـایر از آن استفاده می‌شود این آیه از قرآن کریم می‌باشد‌ که‌ می‌فرماید: «و انزلنا علیک الکتاب‌ بالحق‌ مـصدقا لمـا‌ بـین‌ یدیه‌ من الکتاب و مهیمنا علیه؛ ما این‌ کتاب «قرآن‌ عظیم» را به حق بر تو فرستادیم که تصدیق بـه درسـتی و راستی‌ همه‌ کتبی‌ که در برابر اوست نموده و بر حقیقت کتب آسمانی‌ پیشین‌ گـواهی می‌دهد.» خداوند، رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را به عنوان مهمین بر سایر رسولان و کـتاب او را مـهیمن‌ بـر‌ دیگر‌ کتب آسمانی بیان می‌کند.»
[۵۴] جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۶۱/۸
«آنچه کـه از مـعنی‌ مهیمنه‌ بدست می‌آید این است که یک چیزی سلطنت و تفوقی بر چیز دیگر داشته‌ باشد‌ و در حـفظ و مـراقبت‌ و اقـسام‌ تصرفات در آن، قدرت‌ داشته‌ باشد و این حال را‌ قرآن‌ نسبت به کتابهای آسمانی پیـشین از خـود دارد.»
[۵۵] طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۰۷۵/۵

تفسیر نمونه نیز در معنای «مهیمن» بر این‌ اعتقاد‌ است که «میهمن» در اصل به معنی‌ چیزی است‌ که‌ حافظ و شاهد‌ و مـراقب و‌امـین و نگهداری‌کننده چیزی بوده باشد، از آنجا که قرآن در حفظ و نگهداری اصول کتابهای آسمانی پیـشین، مراقبت کـامل‌ دارد‌ و آنها را تکمیل می‌کند لفظ «میهمن» بر آن‌ اطلاق‌ شـده‌ اسـت.
[۵۶] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۰۰۴/۴ و ۱۰۴

بنابراين، قرآن مجيد در صدر كتاب‌هاى آسمانى قرار دارد، آورنده آن هم بـايد چـنين‌ باشد‌؛ زيرا مـقام علمى و شخصيت معنوى هر پيغمبر در كتاب آسمانى او تجلّى مى‌كند، مقام حضرت موسى (ع) در حدّ تورات و مقام حـضرت مسيح (ع) در حدّ انجيل جلوه‌گر شده‌ است‌. انبياى‌ پيشين نيز در حـدّ كتـب‌ و صـحف‌ آسمانى‌ خود ظهور كرده‌اند. وقتى سيطره و فضيلت قرآن بر همه كتاب‌هاى انبياى پيشين ثابت گردد، سيطره و اشـراف ‌ ‌و فـضيلت رسول‌ خاتم (ص) هم بر‌ ساير‌ اولياى‌ الهى و انبياى عظام ثابت مى‌گردد؛ چون پيغمبر اسـلام‌ (ص) در حـدّ قرآن و نمونه اعلاى آن است و قرآن، «مُهَيْمِن» است، پس پيغمبر اسلام (ص) هم «مُهَيْمِن» است. حال وقتی خداوند قرآن را «مـیهمن» بر کتب انبیای پیشین قرار‌ داده‌ است که کتب‌ آسمانی پیشین را تصدیق می‌کند و بر آنها سیطره و اشراف‌ و نفوذ‌ علمی دارد و مـانع از دسـت رفـتن آنها می‌شود و تحریف آنها را تصحیح می‌کند‌ و با توجه به اینکه کـمال عـلمی‌ هر پیامبری کتاب آسمانی او را بروز می‌کند‌ و کمال‌ علمی پیغمبر اسلام نیز در قرآن ظهور می‌کند پس ره آورد آسمانی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بالاتر از کـتب‌ انـبیای‌ پیـشین است
[۵۷] جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۲۲/۸-۳۲
. آری قرآن‌ اصول ثابت و لا متغیر کتابهای پیشین را حـفظ نـموده و فروعی را که‌ تغییرپذیر است نسخ‌ و محو‌ می‌کند و در عین حال برنامه جامع‌تری‌ را‌ پیشنهاد‌ می‌دهد همچنانکه‌ خـود‌ قـرآن‌ می‌فرماید: «انّ هذا القرآن یهدی للّتـی هـی اقوم»

← مقام عبودیت پیامبر اسلام


قرآن‌ كريم‌ وقتى مـى‌خواهد تـعبير «عـبد» را نـسبت بـه انبياى الهى بـه غـير از پيامبر اكرم (ص) به كار برد، آن را همراه نام آنان استعمال مى‌كند؛ مثلا‌ در مورد حضرت داوود (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «اصبر علی ما یقولون و اذکر عبدنا داوود ذا‌ الا‌ ید انّه اوّاب» همانطور که پیداست در این‌ آیـه‌ بـرای‌ حضرت داوود عبد مطلق نیامده است بلکه‌ عبد همراه‌ با نام حضرت داوود آمده است و یا در آیه دیگری همین تعبیر‌ در‌ مورد حضرت‌ ایوب (علیه‌السّلام) آمده است: «و اذکر‌ عبدنا‌ ایوب اذنادی‌ ربّه...» و در‌ آیه دیگری در مورد حضرت ابراهیم‌ و اسـحاق و یـعقوب (علیه‌السّلام) نیز تعبیر عبد با اسامی آنها ذکر شده است آنجا که‌ فرمود: «و اذکر عبادنا ابراهیم و اسحق‌ یعقوب اولی‌ الایدی و الابصار»
درحالی‌که قرآن‌ پیامبر خاتم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را بدون نام یاد‌ می‌کند‌ و تعبیر «عبد» را به صورت مطلق بکار‌ می‌برد‌: «تبارک الذی نزل الفرقان علی عـبده لیـکون للعالمین نذیرا»، «سبحان‌ الذی اسری‌ بعبده لیلا»و «الحمد اللّه‌ الذی‌ انزل‌ علی عبده الکتاب».
چنانکه ملاحظه‌ می‌شود در این آیات‌ منظور‌ از «عبد» پیغمبر اسلام است. عبد، ناظر‌ به‌ مقام‌ وحدت‌ اسـت، این‌ کـلمه از عبد‌ اللّه‌ نیز بالاتر است. زیرا عبودیت حاکی از هویت مطلقه است که بالاتر از مقام الوهیت است.»
[۶۵] جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۷۲/۸
در‌ آيات‌ فوق‌ و نظير آنها، نه پيش از كلمه «عبد» نام‌ مبارك‌ پيامـبر (ص) برده شده و نه بعد از آن؛ بلكه خداوند آن را به صورت مطلق مطرح فرموده است! و اين‌، گوياى‌ انصراف‌ اين واژه به كامل‌ترين فرد آن است كه رسول خدا‌ (ص) باشد. اين، خود فضيلت غير قابل انكار و بـسيار والايى بـراى آن حضرت نسبت به ديگر پيامبران الهى‌ است‌. خداى‌ سبحان، بنده مطلق در همه عصرها را رسول اكرم (ص) مى‌داند‌. از‌ اين رو، حضرت آدم (ع) و پيامبران بعدى در زير لواى اين عبد مطلق مـى‌باشند: «آدم و مـن‌ دونه‌ تحت‌ لوائى يوم القيامة».
[۶۶] بحار الانوار

همه پيامـبران و مـعصومان (ع) تحت لواى عبدِ محض‌ و عبدِ‌ مطلق‌ خداوند؛ يعنى رسول اكرم (ص) هستند. رسول خدا (ص) سيّد الأوّلين و الآخرين است؛ چنان‌كه‌ مى‌فرمايد‌: «انا‌ سيّد ولد آدم و لافخر، انا خـاتم ‌النّبيّين و امـام المتّقين و رسول ربّ العـالمين»
[۶۷] انا‌ سيّد ولد آدم و لافخر، انا خـاتم ‌النّبيّين
و اين سـيادتِ‌ مطلق‌، تنها به بركتِ عبوديّتِ مطلق اوست و كسى به اين مقام نايل مى‌شود كه‌ از‌ همه‌ قيدها، رها و آزاد شده باشد.
[۶۸] تفسير موضوعى قرآن كريم، ج ۸، ص ۲۸‌ ـ ۲۶‌؛ تسنيم، ج ۲، ص ۴۱۹ و ۴۲۰.

از دقت‌ در‌ آیات و مطالب فوق چنین برمی‌آید که‌ مقام‌ پیامبر‌ اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در‌ بین‌ سایر‌ انبیاء‌ از لحاظ عبودیت نیز مـقام خـاصی است کـه خداوند او را عبد مطلق می‌داند در حالی که درباره سایر انبیاء چنین مقامی از لحاظ عبودیت در قرآن نیامده‌ است و‌ ایـن خود یکی از فضیلت‌های پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نسبت به سایر انبیاء است.

← پیمان از انـبیای الهی


از آیات دیگری نیز افـضلیت رسـول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر سایر انبیاء اثبات می‌شود، مثلا آنجا که خداوند پیمان و میثاق از انبیاء بر ایمان به رسـول اکـرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) گرفته و می‌فرماید: «و اذا اخذ اللّه میثاق النبیین لما اتیتکم مـن کتاب و حکمه ثم جـاءکم رسـول مصدق لما معکم‌ لیومنن‌ و لتنصرنه قـال اءاقـررتم و اخذتم علی ذلکم اصری قالوا اقررنا فاشهدوا و انا معکم من الشاهدین؛ چون خداوند از پیامبران پیمان تـبلیغ (دین تـوحید) گرفت آنگاه به شما کتاب‌ و حـکمت بـخشید‌ سـپس‌ برای هدایت شـما اهـل کتاب باز رسولی از جـانب خـدا آمد که‌ گواهی به راستی کتاب و شریعت شما می‌داد تا به او ایمان‌ آورده‌ و از او یاری کـنید خداوند‌ فـرمود: آیا‌ به رسول و به آنچه در کتاب آسـمانی او قـرآن فرستادم، اقرار داشـته و از پیـمان مـن پیروی خواهید کرد؟ همه گـفتند اقرار داریم خداوند فرمود شما‌ گواه‌ باشید و من‌ هم با‌ شما‌ گواه خواهم بود.»
این آیه اشاره بـه یـک اصل کلی دارد که پیامبران پیشین و بـه دنـبال آنـها پیـروانشان بـا خدا پیمان بسته بـودند کـه در برابر پیامبرانی که بعد از آنها، سر‌ تسلیم‌ فرود آورند و گذشته‌ از ایمان آوردن به آنها در یاری آنان برای پیـشبرد اهـدافشان از هـیچ‌گونه کمکی فروگذار نکنند.آیه فوق هرچند که ظاهرا یـک مـسئله کـلی و عـمومی دربـاره‌اشـارات انبیای‌ پیشین‌ و پیمان آنها‌ نسبت به پیامبران بعدی است اما مصداق بارز آن خاتم النبیین است.
[۷۰] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۶۸۴/۲-۷۸۴

در همین رابطه فخر رازی‌ در تفسیر خود از حضرت علی (علیه‌السّلام) نقل می‌کند: «هنگامی‌ که خداوند آدم و سایر‌ انـبیاء‌ را‌ آفرید از آنها عهد و پیمان گرفت که هرگاه، محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مبعوث شد به او ایمان آورند و یاریش کنند.»
[۷۱] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۷۸۶/۲

از آیات دیگری که فضیلت پیامبر اعـظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را بـر سایر انبیاء بیان مـی‌نماید، پیمان‌ خداوند از پیـامبران اولو العزم است که نام خاتم الانبیاء را قبل‌ از‌ آنها ذکر کرده است: «و اذا اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم‌ و اخذنا منهم میثاقا غلیظا؛ و یاد آر‌ آنگاه‌ که ما از پیـغمبران عـهد و میثاق‌ گرفتیم و هم از تو و پیش از تو از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی فرزند مریم از همه پیمان‌ محکم گرفتیم.»
این آیه‌ در‌ ابتدا تمام پیامبران را در‌ مساله‌ میثاق‌ مطرح می‌کند و سپس از پنج نفر پیامبر اولو العزم نام می‌برد که در آغاز آنـها شـخص پیامبر اسـلام است و این‌ امر‌ حاکی‌ از شرافت و عظمتی که پیامبر دارد نام ایشان‌ را‌ قبل از چهار تن دیگر آمده است کـه بعد از او اسامی چهار تن از انبیاء اولو العزم را به‌ ترتیب‌ زمان‌ ظهور ذکـر شـده اسـت.
[۷۳] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۹۳۳/۷۱

بنابراین با دقت در این‌ آیه مبارکه مشخص می‌شود که خداوند از همه پیامبران پیمان‌ می‌گیرد اما به دلیل عـظمت ‌ ‌و شـان این پنج‌ نفر‌ که‌ صاحب شرایع و کتاب می‌باشند نام‌ مبارک آنها را ذکر فرموده و مـعیار‌ در تـرتیب ذکـر نام آنها هم براساس تقدم و تاخر زمانی‌ بوده است اما وقتی به نام‌ مبارک‌ ختمی‌ مـرتبت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌رسد با آنکه ایشان از همه آنها از لحاظ زمانی متاخر است ولی‌ به‌ علت‌ عـظمت و شان و افضلیت در بین‌ایـن پنـج نفر در ابتدا ذکر می‌شود.

← خاتميّت پیامبر اسلام


یکی‌ دیگر از مزایای اصلی رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر سایر انبیاء خاتمیت اوست زیرا با توجه به اینکه اسلام‌ پاسخگوی‌ همه جوانب بشری در همه شرایط و موقعیتهای‌ مختلف تا روز قیامت است و قانون‌اساسی‌ این‌ دین به نـام قرآن کریم الی الابد زنده است و همه امتها را تا روز‌ قیامت‌ مخاطب خود قرار داده است، بنابراین یکی از ویژگی‌های مهم‌ پیامبر اعظم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، خاتم الانبیاء بودن‌ است‌ که‌ با تبعیت ایشان، آخرین حلقه نبوت به‌ پایان می‌رسد به گـونه‌ای کـه قرآن کریم و احادیث متواتر‌ به‌ خوبی و به طور واضح این‌ مطلب را بیان نموده است: «ما کان‌ محمدّ‌ ابا‌ احدّ من رجالکم و لکن رسول اللّه و خاتم النبیین؛ محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست‌ لیکن‌ او‌ رسول خدا و خـاتم الانـبیاء است.»
در‌ زيارت اميرمؤمنان (ع) در روز غدير آمده‌ است‌: «السّلام‌ على محمّد رسول‌اللّه خـاتم النـّبيّين و سـيّد المرسلين‌... الخاتم‌ لما سبق...؛ سلام بر محمّد، رسـول خـدا، خاتم پيامبران و سرور رسولان... خاتم پيشينيان‌...»
[۷۵] السّلام‌ على محمّد رسول‌اللّه خـاتم النـّبيّين

در‌ اين زيارت شريف و صدها روايت‌ به‌ موضوع خاتميّت‌ پيامبر‌ (ص) اشاره شده است. از جمله، حـديث‌ مـنزلت‌ اسـت كه شيعه و سنّى به طور متواتر آن را از پيامبر (ص) نقل‌ كرده‌اند. در حـديث «منزلت»، پيغمبر خدا‌ (ص) به امام على‌ (ع) فرمود: «اما ترضى أنْ ‌تكون منّى‌ بمنزلة‌ هارون من موسى الاّ انـّه لا نـبىّ بـعدى؛ آيا راضى نيستى كه‌ نسبت‌ به من، به منزله هارون‌ به‌ مـوسى‌ بـاشى، جز آن‌ كه‌ پيامبرى پس از من‌ نيست؟»
[۷۶] مسند احمد، ج ۱، ص ۱۷۷، ۱۸۲ و ۱۸۳.
[۷۷] بحار الانوار

در تفسیر المیزان آمده: «کلمه خاتم به فتحه‌ تاء‌ به معنی هر چیزی است که آن را مهر کنند مانند «طابع» و «قالب» که به معنای چیزی است با آن‌ چیزی‌ را طبع نموده یا قالب‌ زنند و مراد بـه خـاتم النبیین بودن آن‌ جناب‌ این است که نبوت با او ختم‌ شده‌ و بعد از او دیگر نبوتی نخواهد آمد»
[۷۸] طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۸۰۵/۶۱-۹۰۵

پس‌ خاتم‌ یعنی؛ «مهر» که در پایان‌ نوشته‌ها قرار می‌گیرد، وقتی نویسنده هرآنچه که لازم است را بیان می‌نماید‌ و مـقاصد خود را بـه عـنوان کرد، پایان‌ نوشته‌ خود را‌ مهر‌ مـی‌کند‌ و خـتم آن را اعـلام می‌کند‌ ازاین‌رو خدای‌ سبحان هم که با جهانیان سخن می‌گوید از راه فرستادن وحی برای‌ هدایت‌ انسانها برنامه دارد.لذا پس از پایان گفتار‌ و کلماتش، سلسله نبوتشان را‌ با‌ فرستادن پیـامبر اکـرم‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ختم و صـحیفه‌ رسالت‌ آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مـهر کـرده است پس‌ هرگز جا برای‌ نبوت‌ و رسالت دیگری نیست لذا‌ خداوند‌ فرموده: رسول‌ اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) زیور همه انبیاء و خاتم‌ آنان بوده و سلسله‌ نبوت‌ با آن حـضرت مـهر شـده و پایان پذیرفته است.
[۷۹] جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۳۲/۸-۴۲

آنچه از‌ آیـه فـوق اسـتنباط می‌شود این است که قرآن خاتمیت پیغمبر اسلام را مسجل‌ کرده لذا این مطلب بـیانگر آن اسـت که «افضلتر از پیامبر اسلام وجود نخواهد داشت چون‌ اگر برتر از پیغمبر‌ خاتم، انسانی‌ تا روز قیامت ظهور کند قطعا پیـغمبر اسـلام پیغمبر خاتم‌ نیست و اگر خدا انسانی بیافریند که علما و عملا اکمل و افضل از پیـغمبر اسـلام باشد هرگز آن انسان اکمل و افضل‌ از این‌ انـسان کـامل و فـاضل پیروی نمی‌کند و جزء امت او نمی‌تواند باشد چـون اگـر انسانی کمال برتر داشت‌ مطاع و متبوع خواهد بود و دیگران را نیز به مقام خـود‌ و آنـ‌ کمال برتر هدایت می‌کند و او بـاید شـاهد جهانیان و اسـوه‌امـتها بـاشد نه پیغمبر اسلام.لذا اگر تا ‌روز‌ قیامت انـسانی کـاملتر از پیغمبر اسلام بیاید دیگر رسول اکرم‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خاتم الانبیاء نیست و چون‌ آن‌ حضرت بـه طـور قطعی خاتم پیامبران است پس افضل‌ از آن حـضرت وجود نخواهد یافت.»
[۸۰] جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج‌ ۴۲/۸-۵۲


← ولایت پیامبر اعظم


آیات قرآنی، ولایت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را تثبیت کرده و از مؤمنان می‌خواهد که اوامر فرمان‌های او را اطاعت‌ کنند: «انّما ولیکم‌ اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذیـن یـقیمون الصلوهء و یؤتون الزکوهء و هم راکعون» این آیـه بـا‌ کلمه «انما» که در لغت عرب به معنی انحصار است، شروع شده و می‌فرماید: ولی و سر‌پرست‌ و متصرف در امور شما سه کس است: خدا، پیامبر و کسانی‌ که ایمان آورده‌اند و اقامه نماز و اعطاء ‌زکات‌ در حال رکوع می‌کنند. شکی نیست که کلمه «ولی» در آیـن آیـه به معنی دوست و یا‌ ناصر‌ و یاور نیست زیرا ولایت به معنی دوستی و یاری کردن مخصوص کسانی نیست که نماز‌ می‌خوانند و در حال رکوع زکات می‌دهند بلکه یک حکم عمومی است که هـمه‌ مـسلمانان را در برمی‌ گیرد، همه‌ مـسلمین‌ باید یکدیگر را دوست بدارند و یاری کنند حتی آنهایی که در حال‌ رکوع زکاتی بپردازند، آنها هم باید دوست و یاور یـکدیگر باشند.
[۸۲] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۲۴/۴-۴۲۴

از اینجا روشن می‌شود که منظور از «ولی» در آیه‌ فوق ولایـت بـه مـعنی سرپرستی و تصرف و رهبری مادی و معنوی است به خصوص اینکه این ولایت در ردیف ولایت خدا قرار گرفته اسـت ‌ ‌و مـصداق خارجی آن در روایات حضرت‌ علی‌ و ائمه طاهرین (علیه‌السّلام) بوده و ولایت آنان هم ردیف ولایت خدا و پیـامبر اعـظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ذکر شـده است
[۸۳] طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۹۱/۶

قرآن در آیه‌ دیگری‌ به ولایت قضائی پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اشاره دارد و می‌فرماید: «فلا و‌ ربک حتی یـحکموک فـیما شـجر بینهم ثم‌ لا‌ یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما»
همانطور که در آیه آمده، مشاهده مـی‌شود‌ کـه‌ نـشانه‌های ایمان واقعی پذیرفتن حکم‌ رسول‌ خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در‌ موارد اختلاف‌ و راضی‌ بودن به آن و عدم احساس‌ ناراحتی‌ از آن و اجـرای آن در مـقام عـمل و بطور کامل تسلیم حق‌ بودن‌ است و اظهار عقیده در مواردی‌ که‌ حکم صریح از طرف‌ خدا‌ وپیامبرش دربـاره آن رسـیده باشد، نفی‌ می‌کند.
[۸۵] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۵۵۴/۳-۶۵۴

جامع این آیات‌ این‌ است‌ که‌ رسول خـدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیز دارای چـنین ولایتی هست که امت را بسوی خدای تعالی سوق دهد و در‌ بین‌ آنها حکومت و فصل خصومت کند و در تمامی شئون آنها دخـالت‌ نـماید‌ و هـمین‌ طور که بر مردم اطاعت خدای تعالی واجب است اطاعت او نـیز بدون قید و شرط‌ واجب‌ است.پس‌ برگشت ولایت تشریعی خداوند عالم به این معنی که چون اطاعت خداوند‌ در امور‌ تـشریعی واجـب اسـت و اطاعت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) هم اطاعت خدا است پس رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مقدم و پیشوای آنان‌ و در نـتیجه ولایـت او همان ولایت خداوند خواهد بود.»
[۸۶] طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۱۲/۶

براساس این آیات معلوم می‌گردد که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر مؤمنان ولایت و اولویت و تقدم‌ دارد‌ و‌ایـن ولایـت و تـقدم در‌ اموری‌ است‌ که معمولا افراد‌ و اقوام به رئیس خود‌ مراجعه‌ می‌کنند‌ یعنی امور اجتماعی کـه حـفظ و صیانت و اداره اجتماع و نظم، منوط به آن‌ است.اموری‌ نظیر بر قراری نظم، احقاق حقوق افراد، جمع‌آوری‌ مـالیات‌ و اخـتصاص‌ آنـ‌ به‌ مستحقان‌ و سایر مصارف لازم، مجازات‌ افراد خاطی و جنگ و صلح با بیگانگان.
[۸۷] واعظی، احمد، حکومت اسلامی، ص۸۲-۸۳.


← الگو و اسوه حسنه


قرآن کریم‌ شخصیت پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را یک‌ نـمونه‌ و الگو برای پیروی عملی در کلیه شئون فردی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برای همه زمان‌ها معرفی می‌کند و از آن به‌ اسوه حسنه تعبیر می‌نماید کـه تـعبیری مـنحصر به فرد بوده و در‌ مورد‌ هیچ کدام از انبیای‌ الهی نیامده است.تا انسانها بـا پیـروی و تاسی از آن به کمال رهنمون شوند: «لقد کان لکم فی‌ رسول اللّه اسوة حسنة لمن کان یرجوا للّه...»
آیه دلالت دارد‌ بر‌ اینکه «یکی از‌ احـکام رسـالت رسـول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و ایمان آوردن شما این است که به او تاسی کنید هم در گفتارش و هم در رفـتارش و شـما مـی‌بینید که او در راه خدا چه‌ مشقتهایی‌ را‌ تحمل می‌کند البته که تاسی از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) صفت حمیده و پاکیزه‌ای اسـت کـه هـرکسی که مؤمن نامیده می‌شود ‌بدان‌ متصف نمی‌شود بلکه کسانی‌ به این صفت پسندیده متصف مـی‌شوند کـه متصف به حقیقت‌ ایمان‌ باشند‌ و معلوم است که‌ چنین کسانی امیدشان همه به خـداست و هـدف هـمتشان همه و همه‌ خانه آخرت است چون‌ دل در گروه خدا داده‌اند و به زندگی آخرت اهمیت‌ مـی‌دهند و در نـتیجه‌ عمل‌ صالح می‌ کنند وبسیار به یاد خدا می‌باشند که نتیجه این توجه دائمـی تـاسی بـه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است.
[۸۹] طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۱۵۴/۶۱-۲۵۴

اسوه در اصل به معنای «آن حالتی است که انسان به هنگام پیروی از دیگری به‌ خـود می‌گیرد و بـه تعبیر دیگر همان تاسی کردن و اقتدا نمودن است و مفهوم آیه این اسـت کـه‌ برای شـما در پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) تاسی و پیروی خوبی است.می‌توانید با اقتدا کردن به او خطوط خود‌ را‌ اصلاح و در مسیر صراط مستقیم قرار گـیرید»
[۹۰] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۷۱-۳۴۲-۴۴۲
.
«دستور بـه اقتدای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای آن است که او صراط مستقیم است و متخلق به اخلاق‌ خداست و اقتدای بـه او پیـمودن صراط‌ مستقیم‌ است و فرمان اعتصام به ریسمان خدا برای‌ این است که حبل خدا به عصمت الهـی مـعتصم است»
[۹۱] جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۱۵/۹
. و این‌ امری همیشگی است زیرا آیه مذکور «استقرار و استمرار در گذشته‌ را‌ افاده مـی‌کند و‌ایـن‌ برای آن است که اشاره کند این وظیفه هـمیشه ثـابت اسـت و شما باید همیشه به پیامبر تاسی‌کنید»
[۹۲] طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۱۵۴/۶۱

حضرت علی (علیه‌السّلام) نیز پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را نمونه کامل الگـو پذیری معرفی می‌کند و مـی‌فرماید: «از‌ پیـامبر پاک و پاکیزه‌ات پیروی کن زیرا راه درسـتش سـرمشقی است برای آن‌ که بخواهد تاسی جوید و انتسابی‌ است‌ عالی‌ برای کسی که بـخواهد مـنتسب گردد و محبوبترین بندگان نزد خـداوند کـسی‌ اسـت‌ که از پیامبرش سـرمشق گـیرد و قدم به جای قـدم‌ او گـذارد.»
[۹۳] نهج البلاغه، خطبه ۰۶۱

بدین ترتیب قرآن با «ارائه‌ یک‌ نمونه‌ جامع و کامل در همه ابعاد، جمیع انسان‌ها مامور می‌شوند که بـطور مـطلق به‌ آن‌ وجود‌ گرامی اقتدا کـنند و کـسی که پا در جـای پای او گـذارد از مـحبوبترین بندگان‌ نزد‌ خداوند‌ است؛ «قـل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه.»

← جهانشمولی و جاودانگی اسلام


رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) هرچند در سرزمین حجاز و از میان جاهلان بی‌سواد مکه به‌ رسالت مبعوث‌ شـد‌، امـا رسـالت او مختص به حجاز نبوده بلکه برای عموم جهانیان و منشا آثار فراوانی‌ در‌ بخش‌های گوناگونی جهان آفرینش بـوده اسـت بطوری که خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «قـل یا ایها النّاس انّی‌ رسول‌ اللّه‌ الیکم جمیعا الذی له ملک السموات و الارض لا اله الاّ هو یـحیی‌ و یـمیت فامنوا باللّه و رسوله النبی الذی یومن باللّه و کـلماته و‌اتـبعوه لعـلکم تهتدون». صاحب المیزان‌ معتقد‌ است: «از اوصاف پیغمبر گرامی بـدست مـی‌آید که نزد وی آن‌ دین کامل است‌ که‌ حیات طیب بشری را در هر مکانی‌ و در‌ هر زمـانی کـه فرض شود تضمین می‌کند»
[۹۶] طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۶۱۴/۸
در‌ حدیثی‌ از‌امـام مـجتبی (علیه‌السّلام) نقل شده اسـت: عده‌ای از یـهود نـزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمدند و گفتند: ‌ای محمد تو پیامبر به سوی چه کسی؟ به‌ سوی عرب یا عجم یـا مـا؟»(انا سید ولد آدم و لا فـخر انا خاتم النبین و امام المتقین و رسـول ربّ‌ العالمین، )
[۹۷] علامه مجلسی، محمد بـاقر، بحار الانوار، ج۴۹۲/۹
در پاسخ خداوند آیه فوق را‌ نازل‌ کرد و رسـالت پیـامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را بـه‌ تمام‌ جهانیان‌ با‌ صـراحت اعلام نمود.
[۹۸] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۶۰۴/۶‌ و
[۹۹] جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۹۵۱/۹

آیات دیگری نیز گواه جهانی بودن دعوت پیامبر اسلام است مانند: «و اوحی الی هذا القـرآن‌ لا‌ نـذرکم به‌ و من‌ بلغ؛ این قرآن به من‌ وحی‌ شـده تـا شما و تـمام کـسانی را کـه قرآن به آنها مـی‌رسد انذار کنم.» آیه فـوق بـا ذکـر کلمه «و من بلغ» یعنی تمام کسانی که‌ ایـن سـخن‌ به آنـها مـی‌رسد، رسالت جـهانی قـرآن و دعوت عمومی و همگانی آن را‌ اعلام می‌دارد. در این‌ آیات و مانند آن قرآن کریم به عنوان هدایت توده انسانها معرفی شده بدون اختصاص به‌ مردم عصر یا‌ مصر‌ خاص.
[۱۰۱] جوادی آملی، عبدالله، پیرامون وحی و رهبری، ۵۲۳

آیات فراوانی در قرآن بطور وضوح مـا را بـه خاتمیت رسالت‌ و دین اسلام بر‌ تمامی‌ ادیان‌ رهنمون می‌کند: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحـق لیـظهره علی الدین کله و لو کره‌ المشرکون»
مسلم است غـلبه بـر هـمه ادیان زمانی حـاصل مـی‌شود که هیچ دینی تـا روز قـیامت‌ ناسخ‌ دین اسلام نباشد وگرنه غلبه‌اش بر تمام ادیان انجام نمی‌گیرد و نیز دین اسلام بـاید نـاسخ‌ همه ادیان باشد تا غلبه و ظهور بـر هـمه ادیان بـوجود آیـد و لازمـه‌اش آن است‌ که‌ دین پیـامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خاتم الادیان و پیام‌آورش هم خاتم الانبیاء باشد.از همین رو استاد مرتضی‌ مطهری می‌گوید: «ظهور دین اسلام با اعلام جـاودانگی آن و پایـان یافتن دفتر نبوت توام‌ بوده است.»
[۱۰۳] مطهری، مرتضی، ختم نبوت، ۷

قرآن اشاره صریح به کامل بودن‌ دین‌ اسلام‌ دارد‌ و از‌ایـن جـهت ختم نبوت پیامبر‌ نیز‌ از‌ آن‌ استفاده‌ می‌شود‌ که تداوم‌ رسالت آن حضرت در ولایت امام علی (علیه‌السّلام) تجلی می‌کند: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» «مراد از تمامیت، رسیدن شرایع آسمانی‌ از‌ مراحل نقص و ناتمامی به مرحله کـمال و مـصداقش دین محمدی است.»
[۱۰۵] طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۳۰۵/۷
در‌ایـن‌ بـاره‌ شهید‌ مطهری می‌افزاید: «از نظر قرآن سیر تکاملی جهان و انسان و اجتماع یک سیر هدایت‌ شده‌ و هدفدار است و بر روی خطی است که «صراط مستقیم» نامیده می‌شود و از لحاظ‌ مبدا‌ و مسیر و منتهی‌ مشخص است.انسان و اجتماع متحول و مـتکامل اسـت ولی راه و خط سیر، مشخص‌ و واحد و مستقیم است»
[۱۰۶] مطهری، مرتضی، ختم نبوت، ۷۱


← رهبری سـیاسی پیـامبر اعظم


با مراجعه به آیات قرآنی دانسته می‌شود شئون و مناصب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) منحصر در تبلیغ‌ و تبیین احـکام الهـی و قضاوت در میان مسلمین نموده بلکه سانس و مدیر اجـتماع مـسلمین بـوده‌ و از «ولاء زعامت»
[۱۰۹] مطهری، مرتضی، ولاءها و ولایت‌ها، ۰۵
یعنی حق‌ رهبری اجتماع و سیاسی از جانب خـداوند بـر مردم برخوردار بوده است. «پیغمبر اکرم در زمان حیات خودشان ولی امر مسلمین بودند.....آیه کریمه اطیعو اللّه و اطـیعوا‌ الرسـول‌ و اولی‌ الامر منکم و هچنین آیات اول سوره مـائده و حـدیث شریف غـدیر و عـموم آیه‌» انـما ولیکم اللّه» و عموم آیه «النبی اولی بالمومنین‌ من‌ انفسهم» ناظر بـر چنین ولایـتی‌ است.
[۱۱۱] مطهری، مرتضی، ولاءها و ولایت‌ها، ۱۵

ولاء زعامتی‌ پیامبر همانند ولاء امامت و قضاوت مشروط به هیچ قید و شرطی نبوده‌ بلکه امری بـسیط اسـت زیرا «همه شئون او در مسیر توحید ناب اسـت، خواه‌ در‌ مسائل ساده‌ یا پیچیده، نازلترین مـسائل‌ تـا‌ عالی‌ترین آن، پیروی بدون قید و شـرط از دسـتورهای حضرت، با توجه به آن اصل کلی و حاکم «من یطع الرسول فقد اطاع اللّه»، برای آن‌ است که هـرگز زمـان خلاف شرع صادر نمی‌کند.
[۱۱۳] جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج‌ ۲۷۱/۸

منصب‌امـامت پیـامبر از منصب رسالت و نـبوت آن بـالاتر است
[۱۱۴] بقره۴۲۱/
زیرا این دو منصب در مـقام گـفتار و قول است اما اقتضای مقام امامت ریاست عامه الهی و رهبری و پیشوای مردم‌ در‌ تمامی شـئون‌ مـادی و معنوی است و آن جزء به دستور خـداوند و بـا تشکیل‌ حکومت اسـلامی مـمکن نـمی‌باشد.پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به‌ علت شایستگی «تلک الرسـل فضلنا بعضهم الی بعض»برخلاف سایر پیامبران اوالعزم از‌ آغاز‌ نبوتش‌ دارای مقام‌ امامت
[۱۱۶] طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ۰۷۲/۱-۳۷۲ و ۵۲۳/۲
بودند و «رسما» بر مردم حکومت می‌کرد و سیاست اجتماع مـسلمین را رهـبری می‌نمود؛ به حکم آیه کریمه «خذ‌ من‌امـوالهم صـدقه‌ تطهرم و تـزکیهم بها»از مـردم مـالیات می‌گرفت، شئون مالی و اقـتصادی اجـتماع‌ اسلامی‌ را‌ اداره‌ می‌کرد»
[۱۱۸] مطهری، مرتضی، ولاءها و ولایت‌ها، ۳۵

پیامبر اساسی‌ترین اقدام در تشکیل حکومت و امت جهانی اسلامی را با هجرت‌ از مکه به مدینه به عـینیت بـخشید و آن را بـرپایه تعاون، مشارکت، مشورتو ایجاد قسط و عدل برپایه رحمت و حفظ‌ مـنافع عـمومی
[۱۲۰] آل عـمران: ۱۵۹
استوار سـاخت و بـر‌ایـن اساس در تصمیم گیریهای سیاسی، نظامی، فرهنگی و...اصل مشورت را سرلوحه‌ خود قرار دادند و احکام خمس، زکات و صدقه را برای ایجاد عدالت اجتماعی به اجرا گذاشتند
[۱۲۱] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۶۲/۲‌ و ۶۳۲، طبری، محمد بن‌ جریر، تاریخ‌ الطبری، ج۴۴۱/۲ و ۴۲۲
ازاین‌رو واقعیت تاریخی نیز حاکی از آن است که پیـامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پس از هجرت اتفاق و اتحادی به مرکزیت مدینه‌ النبی بوجود آورد که همواره برداشت و تفسیر مسلمین از‌ این‌ واقعه چنین بود که پیامبر در کنار وظایف تبلیغی و ارشادی، زعامت سیاسی مسلمین که نشات گرفته از فرمان الهـی بـود را بر عهده دارند.
[۱۲۲] واعظی، احمد، حکومت اسلامی، ص۴۲-۴۳.


← شاهد امّت‌ها و انبيا


از جمله ويژگى‌ها‌ و اسامى‌ پيغمبر (ص) شاهد بودن آن‌ حضرت‌ نسبت بـه‌ انـبياى‌ الهى‌ است. قـرآن‌ کریم پیـامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را امام هـمه پیـامبران الهی و شاهد جهانیان‌ و شهید شاهدان معرفی نموده است و می‌فرماید: «فکیف اذا جئنا من کل امّه بشهید و جئنا بـک عـلی هـولاء‌ شهیدا؛ حال آنها‌ چگونه‌ خواهد‌ بود آن روزى‌ كه‌ از هر امّتى شاهد‌ و گـواه‌ و تـو را نيز بر آنان به عـنوان گـواه مى‌آوريم؟»
علاّمه اربلى در اين‌باره‌ مى‌گويد‌: «از جمله اسامى رسول خدا (ص) «شاهد» است؛ چون آن حضرت در‌ روز‌ قيامت گواهى مى‌دهد كه پيغمبران وظيفه‌ تبليغ خويش را نسبت‌ به‌ امّت‌هاى خود انجام داده‌اند.»
[۱۲۴] كشف الغمّه، اربلى، منشورات شريف رضى، قم‌، چ ۱، ۱۴۲۱‌ق، ج ۱، ص ۳۲‌. ۵۳. نساء / ۴۱.
این آیه بیانگر این حقیقت است که پیامبر اسلام بر بینش همه انبیاء سیطره داشته‌ و به‌ این‌ امر گواهی می‌دهد و پیامبر‌ اسلام‌ نه‌ تنها گواه امت خود است که گـواه انبیاء و امت‌های‌ آنان نیز هست.
[۱۲۵] جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۵۲/۸


← برتری ثمرات رسـالت پیـامبر‌


آیه زیر که یکی از آیـات پر محتوای قرآن‌ است‌ هدف ارسال انبیاء و برنامه آنان را دقیقا بیان می‌کند و می‌فرماید:
«لقد ارسلنا بالبینات و انـزلنا مـعهم الکتاب و المیزان‌ لیقوم‌ الناس بالقسط» همانا ما پیـامبران خـود را بـا ادله و مـعجزات‌ فـرستادیم و برایشان کتاب و مـیزان عـدل‌ نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند.
در حقیقت این آیه‌ به‌ یکی‌ از اهداف مهم رسالت در کنار هـدفهای مـتعالی دیـگری‌ چون تزکیه، تعلیم، شکستن غلهای‌ اسارت‌ و تکمیل ارزشهای اخلاقی‌اشـاره دارد کـه‌ خداوند بـرای تـحقق آن پیـامبران را بـه دلایل روشن، کتاب آسمانی‌ و معیار‌ سنجش حق از باطل مجهز کرده تا این مردان بزرگ بتوانند اجرای قسط‌ و عدل‌ نمایند
[۱۲۷] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۷۳/۳۲-۲۷۳
.
با توجه به جهانی بودن رسالت پیامبر اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برکات و ثـمرات رسالت او‌ نسبت‌ به‌ دیگر‌ پیامبران درجامعه بشری به دو دسته مستقیم و غیر مستقیم یا اصلی و فرعی‌ تقسیم‌ می‌شود.«مهمترین‌ هدف مستقیم رسالت نورانی کردن جامعه بشری در سایه تجرد روح، تهذیب نفس، اقتدار بر‌ شهود‌ حق‌ و رویت بـسیاری از حـقایق غیبی و عینی جهان آفرینش‌ است که در پرتو عقیده‌ و عمل صالح فراهم می‌گردد.اما هدفهای غیر مستقیم و فرعی‌ رسالت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) عبارت است از:

←← اقامه قسط‌ و عدل


لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان‌ لیقوم الناس بالقسط

←← اتحاد و نفی اختلاف


انما المومنون اخوه...و اعتصموا بحبل اللّه‌ جمیعا و لا تفرقوا


فضائل پیامبر در قرآن

[ویرایش]

پیامبر اکرم (ص) مجمع فضایل و خصلت‌های نیکو بود.در عین عبادت و تهجّد و حمد و تسبیح به درگاه ذات‌ احدیّت،اهل‌ استغفار و توبه و انابه و تضرّع بود و با همه‌ی پاکی و تقوایی کـه داشـت،اهل خوف از خدا بود.قاطعیّت و قدرت او همراه با توکّل بر خدا و جهاد‌ و شجاعت او همراه با مدارا‌ و مهربانی‌ بود.تنها روایتگری که به زیبایی و به صورت جامع،زوایای مختلف آن شخصیّت الهی را به ما نـشان داده،قرآن کریم است.زیباترین و جامع‌ترین‌ توصیف‌ قرآن مجید از آن در دانه‌ هستی و آخرین‌ فرستاده‌ی الهی این آیه است: « انّک لعلی خلق عظیم»

پانویس

[ویرایش]
 
۱. بقره/سوره۲، آیه۲۵۳.    
۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۳۸۱/۲-۴۸۱.
۳. اسراء/سوره۱۷، آیه۵۵.    
۴. المرسلین خمسة
۵. تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
۶. فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة
۷. تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
۸. مصباح یزدی، محمّدتقی، آموزش عقاید، ص۲۳۸.
۹. بقره/سوره۲، آیه۲۵۳.    
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۳۸۱/۲-۴۸۱.
۱۱. اسراء/سوره۱۷، آیه۵۵.    
۱۲. المرسلین خمسة
۱۳. تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
۱۴. فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة
۱۵. تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
۱۶. مصباح یزدی، محمّدتقی، آموزش عقاید، ص۲۳۸.
۱۷. بقره/سوره۲، آیه۲۵۳.    
۱۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۳۸۱/۲-۴۸۱.
۱۹. اسراء/سوره۱۷، آیه۵۵.    
۲۰. المرسلین خمسة
۲۱. تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
۲۲. فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة
۲۳. تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض‌ کاشانی‌، دارالمرتضی‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
۲۴. مصباح یزدی، محمّدتقی، آموزش عقاید، ص۲۳۸.
۲۵. بقره/سوره۲، آیه۲۵۳.    
۲۶. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه ، ج‌ ۳۸۱/۲-۴۸۱.
۲۷. اسراء/سوره۱۷، آیه۵۵.    
۲۸. المرسلین خمسة
۲۹. تفسير صـافى، مـلاّ محسن فيض‌ كاشانى‌، دارالمرتضى‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
۳۰. فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة
۳۱. تفسير صـافى، مـلاّ محسن فيض‌ كاشانى‌، دارالمرتضى‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
۳۲. مصباح يزدى، محمّدتقى، آموزش عقايد، ص۲۳۸.
۳۳. بقره/سوره۲، آیه۲۵۳.    
۳۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه ، ج‌ ۳۸۱/۲-۴۸۱.
۳۵. اسراء/سوره۱۷، آیه۵۵.    
۳۶. المرسلین خمسة
۳۷. تفسير صـافى، مـلاّ محسن فيض‌ كاشانى‌، دارالمرتضى‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
۳۸. فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة
۳۹. تفسير صـافى، مـلاّ محسن فيض‌ كاشانى‌، دارالمرتضى‌، مشهد‌، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸‌.
۴۰. مصباح يزدى، محمّدتقى، آموزش عقايد، ص۲۳۸.
۴۱. [۱۷]    
۴۲. مکارم_شیرازی،_ناصر،_تفسیر_نمونه_،_ج‌_۳۸۱/۲-۴۸۱.
۴۳. [۱۸]    
۴۴. المرسلین_خمسة
۴۵. تفسير_صـافى،_مـلاّ_محسن_فيض‌_كاشانى‌،_دارالمرتضى‌،_مشهد‌،_چ_۱،_ج_۳،_ص_۱۹۸‌.
۴۶. فضّل_انبیائه_المرسلین_علی_الملائکة
۴۷. تفسير_صـافى،_مـلاّ_محسن_فيض‌_كاشانى‌،_دارالمرتضى‌،_مشهد‌،_چ_۱،_ج_۳،_ص_۱۹۸‌.
۴۸. مصباح_يزدى،_محمّدتقى،_آموزش_عقايد،_ص۲۳۸.
۴۹. لم‌تزل الأنبياء تبشّر بـمحمّد حـتّى بعث اللّه
۵۰. تفسير موضوعى قرآن كريم ج۸،ص۲۱.
۵۱. على سائر الكلام كفضل
۵۲. تسنيم، عبداللّه جوادى آملى، اسراء، قم، چ ۱، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۲۵۳.
۵۳. مائده/سوره۵، آیه۴۸.    
۵۴. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۶۱/۸
۵۵. طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۰۷۵/۵
۵۶. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۰۰۴/۴ و ۱۰۴
۵۷. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۲۲/۸-۳۲
۵۸. اسراء/سوره۱۷، آیه۹.    
۵۹. ص/سوره۳۸، آیه۱۷.    
۶۰. ص/سوره۳۸، آیه۴۱.    
۶۱. ص/سوره۳۸، آیه۴۵.    
۶۲. فرقان/سوره۲۵، آیه۱.    
۶۳. اسراء/سوره۱۷، آیه۱.    
۶۴. کهف/سوره۱۸، آیه۱.    
۶۵. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۷۲/۸
۶۶. بحار الانوار
۶۷. انا‌ سيّد ولد آدم و لافخر، انا خـاتم ‌النّبيّين
۶۸. تفسير موضوعى قرآن كريم، ج ۸، ص ۲۸‌ ـ ۲۶‌؛ تسنيم، ج ۲، ص ۴۱۹ و ۴۲۰.
۶۹. آل عمران/سوره۳، آیه۸۱.    
۷۰. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۶۸۴/۲-۷۸۴
۷۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۷۸۶/۲
۷۲. احزاب/سوره۳۳، آیه۷.    
۷۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۹۳۳/۷۱
۷۴. احزاب/سوره۳۳، آیه۴۰.    
۷۵. السّلام‌ على محمّد رسول‌اللّه خـاتم النـّبيّين
۷۶. مسند احمد، ج ۱، ص ۱۷۷، ۱۸۲ و ۱۸۳.
۷۷. بحار الانوار
۷۸. طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۸۰۵/۶۱-۹۰۵
۷۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۳۲/۸-۴۲
۸۰. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج‌ ۴۲/۸-۵۲
۸۱. مائده/سوره۵، آیه۵۵.    
۸۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۲۴/۴-۴۲۴
۸۳. طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۹۱/۶
۸۴. نساء/سوره۴، آیه۶۵.    
۸۵. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‌ ۵۵۴/۳-۶۵۴
۸۶. طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۱۲/۶
۸۷. واعظی، احمد، حکومت اسلامی، ص۸۲-۸۳.
۸۸. احزاب/سوره۳۳، آیه۲۱.    
۸۹. طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۱۵۴/۶۱-۲۵۴
۹۰. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۷۱-۳۴۲-۴۴۲
۹۱. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۱۵/۹
۹۲. طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۱۵۴/۶۱
۹۳. نهج البلاغه، خطبه ۰۶۱
۹۴. آل عمران/سوره۳، آیه۳۱.    
۹۵. اعراف/سوره۷، آیه۱۵۸.    
۹۶. طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۶۱۴/۸
۹۷. علامه مجلسی، محمد بـاقر، بحار الانوار، ج۴۹۲/۹
۹۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۶۰۴/۶‌ و
۹۹. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۹۵۱/۹
۱۰۰. انعام/سوره۶، آیه۱۹.    
۱۰۱. جوادی آملی، عبدالله، پیرامون وحی و رهبری، ۵۲۳
۱۰۲. توبه/سوره۹، آیه۳۳.    
۱۰۳. مطهری، مرتضی، ختم نبوت، ۷
۱۰۴. مائده/سوره۵، آیه۳.    
۱۰۵. طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ج۳۰۵/۷
۱۰۶. مطهری، مرتضی، ختم نبوت، ۷۱
۱۰۷. حشر/سوره۵۹، آیه۱.    
۱۰۸. نساء/سوره۴، آیه۶۵.    
۱۰۹. مطهری، مرتضی، ولاءها و ولایت‌ها، ۰۵
۱۱۰. نساء/سوره۴، آیه۵۹.    
۱۱۱. مطهری، مرتضی، ولاءها و ولایت‌ها، ۱۵
۱۱۲. نساء/سوره۴، آیه۸۰.    
۱۱۳. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج‌ ۲۷۱/۸
۱۱۴. بقره۴۲۱/
۱۱۵. بقره/سوره۲، آیه۲۵۳.    
۱۱۶. طباطبایی، سید محمد‌ حسین، المیزان‌ فی تفسیر القرآن، ۰۷۲/۱-۳۷۲ و ۵۲۳/۲
۱۱۷. توبه/سوره۹، آیه۱۰۳.    
۱۱۸. مطهری، مرتضی، ولاءها و ولایت‌ها، ۳۵
۱۱۹. شوری/سوره۴۲، آیه۳۸.    
۱۲۰. آل عـمران: ۱۵۹
۱۲۱. ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۶۲/۲‌ و ۶۳۲، طبری، محمد بن‌ جریر، تاریخ‌ الطبری، ج۴۴۱/۲ و ۴۲۲
۱۲۲. واعظی، احمد، حکومت اسلامی، ص۴۲-۴۳.
۱۲۳. نساء/سوره۴، آیه۴۱.    
۱۲۴. كشف الغمّه، اربلى، منشورات شريف رضى، قم‌، چ ۱، ۱۴۲۱‌ق، ج ۱، ص ۳۲‌. ۵۳. نساء / ۴۱.
۱۲۵. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج۵۲/۸
۱۲۶. حدید/سوره۵۷، آیه۲۵.    
۱۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۷۳/۳۲-۲۷۳


منبع

[ویرایش]

پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه، برگرفته از مقاله «فضایل رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)»، بازنویسی توسط گروه پژوهشی ویکی فقه.    



جعبه ابزار