خدا

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



آفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند. در بابهایی نظیر ، ،
حجحج یکی از فروع دین است
،
لعانلعان از اقسام ایقاعات می باشد
،
یمینیَمین به معنی قَسم و سوگند است که در جمیع ابواب منازعات و در کتاب قضاء و شهادات و هم چنین در کتاب أیمان در مورد کسی که چیزی را بواسطه قسم خوردن بر خود واجب یا حرام می‌کند از آن بحث می‌شود
،
نذرنذر آن است كه انسان ملتزم شود كه كار خيرى را براى خدا بجاآورد، يا كارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد
،
عهدعهد آن است که انسان با خدا پیمان ببندد كه اگر به حاجت‏ شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد
و
صیدصید در لغت و به تبع در کلمات فقها به معنای شکار حیوان وحشی و نیز خود حیوان وحشی آمده است
و ذباحه از
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
مرتبط با این عنوان سخن گفته‌اند و مفهوم محوری اغلب ادیان به ویژه ادیان ابراهیمی می‌باشد.


معنا



این واژه که معادل لفظ «
اللّه«الله» اسم است از برای ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه بدون لحاظ و تعیین صفتی از صفات
» در عربی به کار رفته است، به ویژه در ترکیب، به معنای صاحب و مالک نیز به کار رفته است، مثل کدخدا به معنای صاحب خانه می‌باشد.
[۱] محمدحسین بن خلف برهان، برهان قاطع، ذیل «خدا»، چاپ محمدمعین، تهران ۱۳۶۱ش.
[۲] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «خدا و خدای»، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۳ش.
[۳] محمدعلی داعی الاسلام، فرهنگ نظام، ذیل «خدا و خدای»، چاپ سنگی حیدرآباد، دکن ۱۳۰۵ـ۱۳۱۸ش، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۴ش.

و ذاتی است جامع تمامی کمالات و منزّه و پیراسته از همه کاستی‌ها.
[۴] رسائل الشهید الثانی، ج۲، ص۶۹۹.
[۵] مدارک العروة (اشتهاردی)، ج۴، ص۸۵.
[۶] نجاة العباد (امام خمینی)، ص۳۱۵.

لفظ /xwaday/ در فارسی میانه به معنای «مولی» در عربی بوده و بر پادشاهان و بزرگان اطلاق می‌شده، اما در فارسی دری به «خدا (ی)» تبدیل شده و در ترجمه «اللّه» عربی به کار رفته است
[۷] محسن ابوالقاسمی، ریشه شناسی (اتیمولوژی)، ج۱، ص۶۸، تهران ۱۳۷۴ش.
[۸] محمد بن عمر فخررازی، شرح اسماءاللّه الحسنی للرازی، و هو الکتاب المسمی لوامع البینات شرح اسماءاللّه تعالی و الصفات، ص۹۴، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، قاهره ۱۳۹۶/۱۹۷۶، چاپ افست تهران ۱۳۶۴ش.
[۹] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «خدا و خدای»، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۳ش.
[۱۰] پاول هرن، اساس اشتقاق فارسی، (با توضیحات یوهان هاینریش هوبشمان)، ج۱، ص۶۰۱ و ۶۰۳-۶۰۴، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ش.
[۱۱] محسن ابوالقاسمی، ریشه شناسی (اتیمولوژی)، ج۱، ص۶۸، تهران ۱۳۷۴ش.

کلمه خدا در اوستایی xvadhaya) xvaata-)، در پهلویxutaiو در هندی باستان svadha- بوده است.
[۱۲] پاول هرن، اساس اشتقاق فارسی، ج۱، ص۶۰۱، (با توضیحات یوهان هاینریش هوبشمان)، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ش.

باقری
[۱۳] مهری باقری، واجشناسی تاریخی زبان فارسی، ج۱، ص۷۷ـ۷۸، تهران ۱۳۸۰ش.
میان این واژه‌ها به نوعی قرابت خانوادگی قائل است و چگونگی اشتقاق واژه خدا در فارسی جدید را به این نحو تبیین می‌کند: گروه صوتی " "svهندواروپایی، در فارسی باستان به " (h) uv" تبدیل می‌شود که معادل اوستایی آن "xv" است، در فارسی میانه و فارسی دری نیز به "xv "تبدیل می‌شود و طی تحولی جدیدتر در دورهاخیر "v" از این گروه صوتی حذف می‌گردد.
[۱۴] مهری باقری، واجشناسی تاریخی زبان فارسی، ج۱، ص۷۷ـ۷۸، تهران ۱۳۸۰ش.

بنابراین تحول صوتی در کلمه «خدا» به صورت زیر نمایش داده می‌شود.
[۱۵] مهری باقری، واجشناسی تاریخی زبان فارسی، ج۱، ص۷۷ـ۷۸، تهران ۱۳۸۰ش.
[۱۶] محمدحسین بن خلف برهان، برهان قاطع، ذیل «خدا»، چاپ محمدمعین، تهران ۱۳۶۱ش.

بارتولومه
[۱۷] کریستیان بارتولومه، تاریخچه واجهای ایرانی، ج۱، ص۹۸، ترجمه، توضیح، و تدوین واهه دومانیان، تهران ۱۳۸۴ش.
در عین تأیید این سیر تحول، اشاره می‌کند که در برخی زبان‌های ایرانی چنین تحولی رخ نداده و لذا خوشه آغازین hu به همان شکل محفوظ مانده است، از جمله بلوچی.
[۱۸] پاول هرن، اساس اشتقاق فارسی، ج۱، ص۶۰۱، (با توضیحات یوهان هاینریش هوبشمان)، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ش.

برخی محققان کلمه خدای را مشتق از صورت اوستایی xvadhaya-دانسته اند، اما نولدکه به این وجه اشتقاق شک دارد.
هوبشمان تردید نولدکه را به
حقحق در سه معنا استعمال شده است
دانسته است، بااین استدلال که خدای فارسی و xvataiپهلوی بر وجود صورت اوستایی xwataya یا xwataa دلالت می‌کند که شاید با صورت سنسکریت svatas+ayu (از خود زنده) و یا svatas+adi- (از خود آغاز کرده) مرتبط باشد؛ هرچند این اشتقاق هم قطعی نیست.
[۱۹] پاول هرن، اساس اشتقاق فارسی، ج۱، ص۶۰۲، (با توضیحات یوهان هاینریش هوبشمان)، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ش.

به اعتقاد فردریش مولر
[۲۰] پاول هرن، اساس اشتقاق فارسی، ج۱، ص۶۰۲، (با توضیحات یوهان هاینریش هوبشمان)، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ش.
کلمه خدای مشتق از صورت اوستایی xvato-ayao (جنبده به اراده خود) است، اما هرن
[۲۱] پاول هرن، اساس اشتقاق فارسی، ج۱، ص۶۰۲، (با توضیحات یوهان هاینریش هوبشمان)، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ش.
آن را مردود می‌داند.
شاید به همین دلیل در برخی فرهنگ‌های لغت، واژه خدا را مخفف «خودآ» خوانده‌اند.
[۲۲] محمدحسین بن خلف برهان، برهان قاطع، ذیل «خدا»، چاپ محمدمعین، تهران ۱۳۶۱ش.
[۲۳] محمد بن جلال الدین غیاث الدین رامپوری، غیاث اللغات، ذیل «خدا»، چاپ منصور ثروت، تهران ۱۳۷۵ش.

البته برخی این وجه اشتقاق را صحیح نمی‌دانند.
[۲۴] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «خدا و خدای»، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۳ش.

معین نیز این وجه اشتقاق را عامیانه می‌خواند.
[۲۵] محمدحسین بن خلف برهان، ج۲، ص۷۱۸، پانویس ۵، برهان قاطع، چاپ محمدمعین، تهران ۱۳۶۱ش.

در سنسکریت hu به معنای توسل جستن به خدایان، واژه‌ای مأخوذ از ریشه هندواروپایی gheuاست که از همین ریشه، ریشه gu- در زبان ژرمنی اولیه و واژه god در انگلیسی مشتق شده است.
هوبشمان به نقل از لاگارد، واژه آلمانی gott به معنای «خدا» را عاریتی از صورت فارسی آن دانسته است.
[۲۶] پاول هرن، اساس اشتقاق فارسی، ج۱، ص۶۰۲، (با توضیحات یوهان هاینریش هوبشمان)، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ش.


بندگی



به تصریح ، سرلوحۀ دعوت همۀ و
پیامبرانپیامبران به برگزیدگان الهی و صاحبان منصب نبوت می‌گویند و از این عنوان در بابهای طهارت، صلات، صوم، تجارت، نکاح و حدود سخن گفته شده است
الهی بندگی خدا و دوری گزیدن از
طاغوتطاغوت، واژه‌ای قرآنی به معنای طغیان‌گ ر و متجاوز از حدود می‌باشد
است؛ چرا که
انسان‌هاانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
برای بندگی خدا آفریده شده‌اند.
خداوند متعال پیامبران را فرستاد و
شریعتشَریعت به معنی آنچه خداوند متعال براى بندگان خود وضع و تشریع کرده است، می باشد
و کتاب آسمانی را بر آنان نازل کرد تا راه و رسم
عبودیتعبودیت، اظهار تذلل و ذلت در برابر ذات اقدس الهی و عبادت خداوند متعال هم نهایت تذلل می‌باشد==مقدمه==برای پی بردن به تاثیر عبادت و نیایش در تهذیب نفوس و پرورش فضائل اخلاقی، قبل از هر چیز باید با مفهوم و حقیقت عبادت آشنا شد
را به بندگانش بیاموزند؛ از این رو، محتوای تمامی و کتب آسمانی تعلیم شیوۀ بندگی و بیان
حدودحدود، از مباحث مهم کیفری در فقه و حقوق به معنای کیفرهایی با میزان مشخص برای جرائمی خاص است
آن است.
ذکر‌ذکر، در لغت به معنای یادکردن، گفتن، بیان کردن، یادآوری، به زبان جاری کردن در مقابل صمت و در اصطلاح ياد كردن زبانى و قلبى خداوند است
خدای متعال دارای خواص و آثار بسیاری است؛ از این رو، در همۀ حالات بدان سفارش شده است.

احکام فقهی نام خدا



،
نذرنذر آن است كه انسان ملتزم شود كه كار خيرى را براى خدا بجاآورد، يا كارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد
و
عهدعهد آن است که انسان با خدا پیمان ببندد كه اگر به حاجت‏ شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد
تنها با نام‌های مختص به خدا منعقد می‌شوند؛ چنان که تغلیظ در
لعانلعان از اقسام ایقاعات می باشد
و قسم با نام‌های بیانگر
انتقامانتقام از ماده"نقم" به معنای انکار یک چیز و عیبگیری از آن است
و سطوت ذات حق حاصل می‌شود.
جدالدرگیریهای لفظی و قسم خوردن را جِدال می گویند و از جدال به معنای اول در باب صوم و اعتکاف و در معنای دوم در باب حج سخن رفته است
نیز که از محرّمات احرام به شمار می‌رود، بنابر مشهور تنها با نام جلاله «
الّٰله«الله» اسم است از برای ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه بدون لحاظ و تعیین صفتی از صفات
»- نه دیگر اسمای الهی- تحقق می‌یابد.
بردن نام خدا در آغاز هر کار است؛ چنان که از شرایط حلّیت و شکار بردن نام خداست.
اسم‌های خدا توقیفی است، از این رو، خواندن خدا به نام‌هایی که در رخصتی برای خواندن خدا بدان‌ها نرسیده، نیست.
[۴۰] الحبل المتین، ص۳۹۶.
[۴۱] مرآة العقول ج۲، ص۷۷.

احترام به اسماء الهی واجب است؛ از این رو مس نام‌های خداوند بدون (
وضو وضو عملی است مستحب که در اسلام به آن توجه ویژه ای شده که در بعضی موارد واجب می شود
،
غسلغسل از مطهرات است
یا
تیمّمتيمم از مطهرات است ==مواردي كه بايد تيمم كرد== دستور داده شده كه هنگام عدم امكان غسل يا وضو با آب، با خاك تیمم كرده بر صورت و دستهايش بكشد، با اين كار يعنى ماليدن خاك به صورت و دستها كه از اعضاى رئيسه و اصلى بدن هستند در واقع انسان خود را در مقابل خدا به نوعى حقارت و ذلّت مى‏كشاند در اين هنگام بايد توجه داشته باشى كه روح و قلبت را اگر نتوانستى با اخلاق حمیده و اوصاف جميله از رذائل اخلاقى پاك كنى بايد او را خرد و حقير و با تازيانه ذلت و خوارى سيرابش كنى، باشد كه مولاى رحيم و آقاى كريمت به آن قلب شكسته نظرى كند و با پرتوى از نور درخشانش به او حيات بخشد، زيرا همچنانكه در حديث آمده خدا را بايد در قلوب شكسته يافت در حدیث قدسی است كه چون حضرت موسی عليه السّلام از خدا پرسيد در كجا بيشتر مى‏توان تو را يافت؟ فرمود:انّى عند القلوب المنكسرة و القبور المندرسةيعنى من در دلهاى شكسته و نزد قبرهاى كهنه‏ام، منظور اين است كه دعا با دل شكسته و در قبرستان بيشتر اجابت مى‏شود
)
حرام==حرام در اصطلاح فقه== حرام در اصطلاح فقه، چیزی است که فعل آن شرعا سبب ذم و نکوهش گردد و یا امری است که فعل آن موجب عقاب شود
است و
استنجاتطهیر بول و غائط در اصطلاح فقه استنجا نامیده می‌شود
با دستی که
انگشترحلقه‏ای معمولاً فلزی در انواع نگین دار و بی نگین، مخصوص انگشت را انگشتر می‌گویند و از احکام آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، صوم، حج، جهاد، نکاح، یمین و ارث آمده است
منقوش به اسمی از اسم‌های خدا در آن است، در صورت علم به نجس شدن آن، حرام و در غیر این صورت،
مکروهمکروه امری است که راجح الترک باشد
است.
[۴۴] مصباح الهدیٰ ج۳، ص۱۵۲-۱۵۵.

اخلاصاخلاص پاک کردن نیّت از غیر خدا و انجام دادن عمل تنها برای خدا می باشد
عمل برای خدا و پیراستن آن از
ریاتظاهر و خودنمایی برای انجام عملی نیک را ریا می‌گویند که در عبادت موجب بطلان آن می‌باشد
در تمامی اعمال عبادی شرط صحّت عمل دانسته شده و
عبادتواژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع»
بدون قصد تقرّب به خدا
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
شمرده شده است.

مسائل بحث با رویکرد علوم مختلف



درباره خدا از منظرهای گوناگون و براساس رویکردهای مختلف بحث‌های متفاوتی را می‌توان مطرح کرد.
می‌توان با در نظر گرفتن نقش و کارکرد مفهوم خدا در میان اقوام مختلف، تلقی آن‌ها را از خدا بازگفت یا چنین تحقیقی را در زمین‌های تاریخی مطرح کرد و به تاریخ این تلقی‌ها و نقش‌ها نظر کرد و حتی براساس تحقیقات باستان‌شناسانه از تلقی و تصور آدمیان از خدا یا خدایان پیش از تاریخ متعارف بشری سخن به میان آورد.

← فلسفی


از سوی دیگر می‌توان براساس رویکردهای فلسفی یا جامعه‌شناختی درباره نسبت خدا و
اخلاقاخلاق، جمع خلق به معنای خصلت‌های نفسانی انسان اعم از فضائل و رذائل است
، خدا و
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
، خدا و
حقوقحقوق، از مهم ‌ترین شاخه های علوم اجتماعی که به مطالعه قواعد حاکم بر روابط میان اشخاص (حقیقی و حقوقی) در عرصه جامعه می‌پردازد
و مانند این‌ها تأمل کرد.
نیز می‌توان از منظر علوم مختلف به مسئله خدا نگریست و مثلا از حیث روانشناختی به تحلیل مفهوم خدا پرداخت.
در هریک از مسائل و مباحث مذکور آرا و اقوال گوناگون وجود دارد.

← دین‌شناسانه و تاریخ ادیان


از منظر دین‌شناسانه و تاریخ ادیان هم می‌توان به تحلیل تجلیات و ظهورات گوناگون خدا در تاریخ ادیان و در هریک از دین‌های خاص پرداخت و نام‌ها و یا خدایان مختلف ادیان را بررسی و تحلیل کرد و جایگاه آن‌ها را در نظر پیروان آن ادیان بازنمود و از تطور تاریخی مفهوم خدا سخن گفت و نشان داد که در طول تاریخ بشر تلقی‌های ناقص و ناکارآمد از خدا جای خود را به تلقی‌های جدید و کارآمدتر داده است.
[۴۶] کارن آرمسترانگ، تاریخ خداباوری: ۴۰۰۰ سال جستجوی یهودیت، ج۱، ص۱۲ـ۱۳، مسیحیت و اسلام، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی و بهزاد سالکی، تهران ۱۳۸۵ش.

علاوه بر این، خدا یکی از مهمترین مفاهیم در تاریخ
فلسفهفلسفه آن علمی است که درباره کلی‌ترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث می‌کند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث می‌کند
و تأملات فلسفی بوده است و از آغاز پیدایش فلسفه و حتی فلاسفه پیش از سقراط
[۴۷] شرف الدین شرف خراسانی، نخستین فیلسوفان یونان، ج۱، ص۱۶۲، تهران ۱۳۷۵ش.
تا به امروز، بحث درباره آن ادامه یافته و در این باره گاه رویکردهای جدید مطرح شده و گاه بحث‌های قدیمی با استدلال‌های روزآمد شده پی گرفته شده است
[۴۸] ریچارد سوینبرن، آیا خدایی هست؟ ترجمه محمد جاودان، قم ۱۳۸۱ش.
[۴۹] دان کیوپیت، دریای ایمان، ترجمه حسن کامشاد، تهران ۱۳۷۶ش.


← عرفانی و الهیات ادیان


در
عرفانشناختی که بر اثر سیر و سلوک و مجاهدت با نفس از دریافت‌های باطنی، به‌دست می‌آید را عرفان گویند
، به‌ویژه صورت‌هایی از عرفان که در دل ادیان ابراهیمی پرورده شده، خدا مفهومی است کاملا بنیادی و محوری و در واقع می‌توان گفت عرفان در این ادیان چیزی جز تلاش برای شناخت خدا و رسیدن به او نیست.
[۵۰] کارن آرمسترانگ، تاریخ خداباوری: ۴۰۰۰ سال جستجوی یهودیت، ج۱، ص۳۲۷ـ۳۹۵، مسیحیت و اسلام، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی و بهزاد سالکی، تهران ۱۳۸۵ش.

الهیات ادیان، به ویژه الهیات ادیان ابراهیمی، به نحو خاص متکفل پرداختن به بحث درباره خدا و صفات او و نسبت آدمیان با او بوده و برای این ادیان مباحث کلامی فراوانی پدید آورده است.
مباحث کلامی امروزه هم به نحو جدّی دنبال می‌شود و این مباحث به پدید آمدن انواع و اقسام الهیات‌های جدید و مباحث تازه انجامیده است.
همچنین تحلیل تجلیات درک حضور خدا در هنر و فرهنگ اقوام گوناگون، محل بحث‌های جالبی در زمینه تاریخ هنر و تحلیل هنر قدسی در میان اقوام مختلف بوده است.
[۵۱] تیتوس بورکهارت، هنر مقدس: اصول و روش‌ها، ترجمه جلال ستاری، تهران ۱۳۶۹ش.

درباره هریک از مباحث و مسائل پیشگفته تحقیقات فراوان صورت گرفته و آثار بسیاری پدید آمده است که حتی فهرست آن‌ها خود کتابی قطور می‌شود.
[۵۲] کارن آرمسترانگ، تاریخ خداباوری: ۴۰۰۰ سال جستجوی یهودیت، مسیحیت و اسلام، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی و بهزاد سالکی، تهران ۱۳۸۵ش.


در باور مسلمانان



محور اصلی تمامی مفاهیم خداست.
مسلمانمسلمان کسی است که به دین اسلام باور دارد
کسی است که خدایی جز خدای یگانه را به رسمیت نشناسد (اشهد ان لااله الااللّه) و را فرستاده او بداند (اشهد انّ محمدآ رسولاللّه).
در واقع رسالت پیامبر اسلام هم در اصل، دعوت به شناخت خدای یگانه و اذعان به آن بوده است («قولوا لااله الا اللّه تفلحوا»)
[۵۴] ابن اسحاق، سیرة ابن اسحاق، ج۴، ص۲۱۴-۲۱۵، چاپ محمد حمیداللّه، قونیه ۱۴۰۱/۱۹۸۱.

البته در اسلام، باتوجه به زمینه تاریخی ظهور آن‌که فضایی چند خدایی و بت‌پرستانه بوده است، بیش از آن‌که بر اثبات وجود خدا تأکید شده باشد (مسئله‌ای که بیش‌تر در فلسفه محل توجه بوده و بعدها موضوع بحث فیلسوفان اسلامی هم قرار گرفته است) بر برخی اوصاف او و بیش و پیش از همه بر یگانگی او تأکید شده است.
به عبارت دیگر، در اسلام با مفروض انگاشته شدن وجود خدا، بر نفی هر خدای دیگر و طرد هر نوع سرسپردگی به غیر او تکیه شده است و بر همین اساس می‌توان گفت اصلی‌ترین محور اندیشه اسلامی،
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
و نفی
شرکدر دین اسلام، شرک در برابر توحید قرار دارد یعنی اعتقاد داشتن به چندین خدا و از گناهان کبیره محسوب می‌شود که نابخشودنی است
است، چنانکه در
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
تأکید شده است که خداوند
گناهگناه به معنای خلاف است و در اسلام هرگونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است
شرک را نمی‌بخشد و غیر از آن را بر هرکه بخواهد می‌بخشد.
ذکر متداول «اللّه اکبر» را هم در همین سیاق می‌توان فهمید.
برای شناخت خدا در اسلام پیش از هر چیز باید به قرآن رجوع کرد.

در قرآن



نام خاص خدا در قرآن، که بارها به آن اشاره شده، اللّه است.
[۵۷] محمود روحانی، المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم = فرهنگ آماری کلمات قرآن کریم، ذیل «اللّه»، مشهد ۱۳۶۶ـ۱۳۶۸ش.

این واژه به مشهورترین واژه دالّ بر خدا در
زبان عربیزبان عربی، یکی از زبان های زنده دنیا است که از آن به زبان اهل بهشت و زبان قرآن نیز تعبیر می کنند
تبدیل شده است چنان‌که یهودیان و مسیحیان هم در ترجمه
کتاب مقدسکتاب مقدس، عنوان مجموعه‌ای از نوشته‌های کوچک و بزرگ است که مسیحیان همه و یهودیان بخشی از آنها را "کتاب آسمانی و الهی" خود می‌دانند
آن را به معنای خدا به کار می‌برند.
علاوه بر اللّه، دو تعبیر رحمان و ربّ هم در قرآن به صورت اسم برای خدا به‌کار رفته است.
تعابیر اخیر چیزی جز نام‌های دیگری برای خدا یا اللّه نیستند و چنان‌که در قرآن تصریح شده، خداوند نام‌های گوناگون و زیبا دارد.
معمولا بر طبق روایات این نام‌ها را نود ونه اسم و یکی از آن‌ها را اسم اعظم می‌دانند.
[۶۴] طباطبائی، ذیل اعراف: ۱۸۰ـ۱۸۶.

اللّه، که در قرآن نور
آسمانآسمان همان فضای بی‌پایان و نیلگونی است که بالای سر ما دیده می‌شود
و
زمینزمین جایی است که همه موجودات زنده روی آن زندگی می کنند
است («اللّه نورالسموات و الارض»)
[۶۶] طباطبائی، ذیل سوره نور آیه۳۵.
خدایی خاص اسلام نیست بلکه همان خدای
پیامبرانپیامبران به برگزیدگان الهی و صاحبان منصب نبوت می‌گویند و از این عنوان در بابهای طهارت، صلات، صوم، تجارت، نکاح و حدود سخن گفته شده است
پیشین یعنی عیسی و موسی و
ابراهیمابراهیم خلیل از پیامبران اولوالعزم، دارای شریعت و کتاب آسمانی به نام « صحف »، مورد احترام همه پیروان توحیدی می‌باشد
و است تا به .

تقدم توحید بر شرک



مطابق قرآن آدمیان خدا را می‌شناسند و به خدایی او داده‌اند («قالوا بلی») و خلقت آدم با شناخت خدای یگانه همراه بوده است.بر این اساس، شرک پس از توحید به وجود آمده و حاصل گمراهی بشر در طول تاریخ است.
این بیان هر چند ظاهرآ با رویکرد تاریخی ــکه به موجب تحقیقات صورت‌گرفته، در آن معمولا باور آدمیان به خدا از چندخدایی آغاز می‌شود تا به خدای واحد برسدــ سازگار نیست، اما درحقیقت با این نظر غیرقابل جمع نیست، چرا که از سویی گروهی از مسلمانان مطالب قرآنی مذکور را اشاراتی به فطرت خداشناس آدمیان دانسته‌اند
[۷۱] طباطبائی، ذیل آیه۱۷۲ سوره اعراف.
و از سوی دیگر سابقه‌ای که در پژوهش‌های تاریخی مذکور مورد بررسی قرار می‌گیرد به قدمت تاریخ پیدایی انسان نیست و چه بسا پژوهش‌های تاریخی را نتوان با تاریخ قدسی ادیان و از جمله اسلام به محک هم زد و آزمود.
همانگونه که اشاره شد، خدای اسلام در محیطی مشرکانه مطرح شده است.
این امر به روشنی در قرآن بازتاب یافته است، چنانکه در قرآن تصور کسانی که برای خدا قائل به فرزند بودند یا او را با
جنواژه ‌«جن» از دیدگاه قرآن نام یكی از موجودات است و وجود خارجی دارد
در پیوند می‌دیدند نفی شده است.
بدین ترتیب در قرآن بیش از هر چیز بر یگانگی خدا و برتری و قیاس ناپذیری او با سایر موجودات («سبحان اللّه عما یصفون») («سبحان اللّه عمایشرکون») تکیه و تأکید شده است.
حتی به رغم این‌که بیان قرآن بیش‌تر صورت تذکار و تنبیه دارد تا استدلال، در آن برای نفی شرک و اثبات یگانگی خدا نحوی استدلال آمده («لو کان فیهما آلِهةٌ الّا اللّه لفسدتا») که بعدها به
برهان تمانعبرهان تمانع، از براهین مهم کلامی در اثبات یگانگی خداوند است
مشهور شده است.

اوصاف



در قرآن صفات گوناگونی به خدا نسبت داده شده است.
بر اساس تقسیم‌بندیِ امروزی این صفات با اندکی مسامحه ذیل سه صفت عمده دسته‌بندی می‌شود :

← قدیر


در قرآن بارها صفت «قدیر» درباره خدا به کار رفته
[۸۲] محمود روحانی، المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم = فرهنگ آماری کلمات قرآن کریم، ذیل «قدیر»، مشهد ۱۳۶۶ـ۱۳۶۸ش.
و تصریح شده که خدا بر هر کاری تواناست («انّ اللّه علی کل شیءٍ قدیر»).
او آنچه بخواهد می‌کند («یفعل مایشاء») و هر حکمی اراده کند می‌دهد («یحکم مایرید») و
هدایتهدایت، شناختن درست و صحیح هدف ، انتخاب راه و طریق صحیح برای رسیدن به هدف و پایداری در مسیر است
و
ضلالتضلالت از جمله مفاهیمی است که در قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته است
بندگان در دست اوست («یضلُّ من یشاء و یهدی من یشاء»).
اراده او نامحدود است و چون بر چیزی تعلق بگیرد آن چیز حادث می‌شود («کن فیکون»).
او حضوری فراگیر و نامحدود دارد («فَاَینما تُوَلّوا فَثَمَّ وجهُ اللّه») و هر چیز جز او محکوم به زوال و نیستی است («کل من علیها فان و یبقی وجه ربک»).
خداوند در قرآن «
حییکی از اسماء حسنی خداوند صفت حیّ است که در لغت به این معناست که مرگ و نیستی بر او روا نیست
» و « قیوم »، « غنی »، « واسع »، « قوی »، «
عزیزیکی از «صفات» پروردگار متعال که در قرآن کریم به کرات تکرار شده است صفت «عزیز» است که معمولا با صفات دیگر خداوند، در متن یا آخر آیات آمده است
»، « کبیر » و «علی» و «عظیم»، «مقتدر»، «جامع»، «ذوالجلال»، «مالک» و «ملک» خوانده شده است که همگی به نحوی بر قدرت او دلالت دارند.
صفاتی نظیر «
خالقخالق (الخالق)، از اسماء حسنی می‌باشد
»، «خلاق»، «بدیع السموات و الارض»، «باری» و «مصور» نیز در همین مقوله قرار می‌گیرند.
[۱۲۸] محمود روحانی، المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم = فرهنگ آماری کلمات قرآن کریم، «خلاق»، «بدیع السموات و الارض»، ذیل «خالق»، «باری» و «مصور»، مشهد ۱۳۶۶ـ۱۳۶۸ش.


← علیم


علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
مطلق خدا: در قرآن مکررآ خداوند «علیم» خوانده شده است.
همچنین بارها «حکیم»، «سمیع»، «بصیر»، «خبیر»، «شهید» و نیز «رقیب» معرفی شده است که جملگی نشان از علم خداوند دارند.
[۱۲۹] محمود روحانی، المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم = فرهنگ آماری کلمات قرآن کریم، «خلاق»، «بدیع السموات و الارض»، ذیل «خالق»، «باری» و «مصور»، مشهد ۱۳۶۶ـ۱۳۶۸ش.


← بخشندگی و بخشایشگری


خیر محض بودن خدا: در قرآن بر بخشندگی و بخشایشگری خداوند بیشترین تأکید شده است و این جنبه در «بسم اللّه الرحمن الرحیم» آغاز همه سوره‌ها (به استثنای
سوره توبهسوره توبه، نهمین سورۀ قرآن کریم، دارای ۱۶ واحد موضوعی (رکوع)، ۱۲۹ (یا ۱۳۰) آیه، ۴۹۷‘۲ کلمه و ۷۸۷‘۱۰ حرف می‌باشد
) انعکاس یافته است.

← اوصاف دیگر


علاوه بر
رحمتمقابل غضب را رحمت گویند
، اوصاف دیگری نیز در قرآن درباره خدا به کار رفته است، از جمله «وهاب»، «رزاق»، «فتاح»، «لطیف»، «حلیم»، «کریم»، «حافظ»، «وکیل»، «ولی»، «هادی»، «غافر»، «غفور»، و «عَفُوّ».
همچنین در قرآن بر نفی
ظلمظلم یکی از رذایل اخلاقی و مذموم است
و در نتیجه عدل خدا تأکید بسیاری شده است که آن هم وجهی از خیر محض بودن اوست.
در قرآن تأکید شده است که خداوند به عدل و
احساناحسان در لغت به معنای زیبایی، خوبی، نیکی، شایستگی، مورد پسند و
حکم•حکم به ضم حاء و سکون کاف به معنای رأی قاضی است
می‌کند («یأمر بالعدل و الاحسان»).
او «احکم الحاکمین»