| آسمان آکنده بود از بوی غم • • • • • داشت گردون در بغل زانوی غم | | |
| رنگ از رخسار هستی میپرید • • • • • عالمی را غصه در خون میکشید | | |
| چهرهی خندان گل پژمرده بود • • • • • باغ و راغ و بوستان افسرده بود | | |
| مرغ آزادی فتاده در قفس • • • • • کس نبودش در جهان فریادرس | | |
| از حقیقت در جهان نامی نبود • • • • • خلق را از ظلم آرامی نبود | | |
| کار با زور و زر و تزویر بود • • • • • زندگانی پای در زنجیر بود | | |
| چرخ میزد سکه با نام ستم • • • • • دور گردون بود بر کام ستم | | |
| سینه مالامال آه سرد بود • • • • • درد بود و درد بود و درد بود | | |
| تا عیان شد آفتاب مشرقین • • • • • جلوهی نور خدا یعنی حسین | | |
| سرور آزادگان روزگار • • • • • سرخپوش عرصههای کارزار | | |
| داشت دراندیشه طرح انقلاب • • • • • تا کند نقش ستم نقش بر آب | | |
| سر به پیشانداخت در شام سیاه • • • • • راه رفتن باز شد بر آن سپاه | | |
| چون سخن از کشتن آمد در میان • • • • • گشت خلوت دور آن سرو روان | | |
| هرکسی در خلوت آن شام تار • • • • • فرصتی مییافت از بهر فرار | | |
| دشمنان از دوستان باید شناخت • • • • • هر که را در امتحان باید شناخت | | |
| ننگتانای کوفیان بیوفا • • • • • عهد و پیمان و جفاکاری چرا؟ | | |
| بیوفایان، زان جفا کاری چه سود؟ • • • • • نامهها بهر وفاداری چه سود؟ | | |
| غیر هفتاد و دو تن پروانهوار • • • • • کس نماند از آن گروه بیشمار | | |
| شمع را پروانه گیرد در میان • • • • • عاشقان را نیست پروائی ز جان | | |
| جام صبر عاشقان لبریز بود • • • • • شوق وصل دوست شورانگیز بود | | |
| هرچه داریم از حسین و کربلاست • • • • • کربلا شیرازهی آئین ماست | | |
| زمانه داشت به دل اضطراب عاشورا • • • • • شکست خواب زمین در شتاب عاشورا | | |
| شفق دمید و گریبان صبحدم زد چاک • • • • • شکفت در دل خون، آفتاب عاشورا | | |
| غبار حادثه پیچید در هوای خطر • • • • • گرفت دامن پرپیچ و تاب عاشورا | | |
| در آن دیار که طوفان فتنه برمیخاست • • • • • به خون نشست گل انقلاب عاشورا | | |
| فغان که لرزه در ارکان آسمان افکند • • • • • صدای العطش و آب آب عاشورا | | |
| هنوز لالهی دل بوی سوختن دارد • • • • • ز داغ تشنه لبِ دل کباب عاشورا | | |
| درون پردهی غم داشت نالهی جان سوز • • • • • به تیر حادثه قلب رباب عاشورا | | |
| به شوق شاهد فردا شهید حجلهی عشق • • • • • گرفت در کف هستی خضاب عاشورا | | |
| گرفت رنگ ابد در نگارخانهی غیب • • • • • شکوه نقش شهیدان به قاب عاشورا | | |
| به یاد ساقی لب تشنه جوش خون دارد • • • • • درون ساغر دلها شراب عاشورا | | |
| در این معامله تدبیر عشق میخندد • • • • • به عقل مات شده در حساب عاشورا | | |
| صدای شیههی اسبان بیسوار آید • • • • • کجاست آن که بگیرد رکاب عاشورا | | |
| به رنگ حادثه بنوشت خامهی «حامد» • • • • • چکامههای بلند کتاب عاشورا | | |
| | |