خطیب خوارزمی (شعر عاشورایی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
موفق بن احمد بن ابی سعید اسحاق بن مؤید مکّی خوارزمی، ملقب به «
اخطب خوارزم» و «
خطیب خوارزمی»، در سال
۴۸۴ هجری قمری در
خوارزم متولد شد.
او فقیهی دانشور، حافظی مشهور، صاحب حدیث،
شاعر و خطیبی پرآوازه بود که در فقه، حدیث، تاریخ،
ادب و علوم متفرقه تبحر داشت و با اساتید جهان ارتباط گستردهای برقرار کرد.
صفدی از او به عنوان انشاءکننده خطبهها و شاعری آگاه از سیره یاد میکند، هرچند تنها آثار باقیمانده در کتابهای مناقب و مقتل یافت میشود.
از تالیفات او هفت اثر برجسته به جای مانده است.
موفق بن احمد بن ابی سعید اسحاق بن مؤید مکّی خوارزمی ملقب به «
اخطب خوارزم» و «
خطیب خوارزمی»، وی به سال ۴۸۴ (ه. ق.) در خوارزم متولد شد.
او از مردم خوارزم بود و مدتی نیز شغل خطیبی داشته است.
خطیب خوارزمی فقیهی دانشور، حافظی مشهور، صاحب حدیثی با اشعار فراوان، خطیبی پرآوازه و آگاه از سیره و تاریخ بود.
صفدی گوید: «
خوارزمی خطبهها انشاء کرد و شعرها گفت» ولی از خطبهها و کلمات و اشعار او چیزی جز آنکه در کتاب
مناقب و مقتل یافت نشود چیزی به دست نیامده است.
خوارزمی در علم فقه و حدیث و تاریخ و ادب و سایر علوم متفرقه دستی به کمال داشته است.
از طرف دیگر شهرت او در دوران زندگی و نامهنگاری و ارتباط با اساتید علم و حدیث در اکناف جهان ایجاب میکند و میرساند که
خوارزمی تالیفات فراوانی به رشتهی تحریر درآورده باشد منتهی آنچه شهرت یافته و به دست ما رسیده
هفت اثر است:
• «
مناقب امام ابو حنیفه» در دو جلد،
• «
کتاب قضایای امیر المؤمنین»،
• «
ردّ الشمس لامیر المؤمنین»،
• «
الاربعین فی مناقب النّبی و وصیّه امیرالمؤمنین (علیهالسّلام)»،
• «
دیوان شعر»،
• «
فضایل امیرالمؤمنین معروف به
مناقب» که این کتاب از زمان مؤلف تاکنون مورد استفاده بوده است،
• «
مقتل الحسین سید الشهداء»، در دو جلد.
خوارزمی یک سال قبل از قتل خلیفه عباسی و استیلای
مغول بر
بغداد به سال
۶۵۸ هجری وفات یافت.
| | |
| الا هل من فتی کابی تراب• • • • • امام طاهر فوق التراب؟! | | |
| اذا ما مقلتی رمدت فکحلی• • • • • تراب مسّ نعل ابی تراب | | |
| محمّد النبیّ کمصر علم• • • • • امیرالمؤمنین له کباب | | |
| هو البکّاء فی المحراب لکن• • • • • هو الضحاک فی یوم الحراب | | |
| و عن حمراء بیت المال امسی• • • • • و عن صفرائه صفر الوطاب | | |
| | |
| | |
۱ - جوانمردی چون
بو تراب کجاست؟ پیشوای پاکگوهر در پهنهی گیتی!
۲ - اگر دیدگانم دردمند گردد، از غبار نعلش توتیا سازم.
۳ -
محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) رسول گرامی شهر علم است.
امیر مؤمنان باب علم باشد.
۴ - او در محراب عبادت گریان، و در صحنه پیکار خندان!
۵ - از زر و زیور چشم پوشید، و درهم و دینار نیندوخت.
| | |
| شیاطین الوغی دحروا دحورا• • • • • به اذ سلّ سیفا کالشهاب | | |
| علیّ بالهدایة قد تحلّی• • • • • و لمّا یدّرع برد الشباب | | |
| علی کاسر الاصنام لمّا• • • • • علا کتف النبیّ بلا احتجاب | | |
| علىّ في النساء له وصىّ • • • • • أمين لم يمانع بالحجاب | | |
| علىّ قاتل عمرو بن ودّ | | •• بضرب عامر البلد الخراب |
| | |
| | |
۶ - در پهنه رزمگاه سپاه شيطان را تارومار كرد، چون صاعقه از شمشيرش آتش برانگيخت.
۷ - على (ع) است كه با زيور هدايت آذين گرفت، از آن پيش كه جامهى جوانى درپوشيد.
۸ - على (ع) است كه بتهاى
قریش بشكست، آنگاه كه بر شانه رسول (ص) برآمد.
۹ - على (ع) است كه با نص
وصایت،
زنان پیامبر را كفيل آمد، امينى كه حجابش مانع نباشد.
۱۰ - على (ع) است كه
عمر بن عبدود را با ضرب شمشير فروانداخت، ضربتى كه
اسلام را آباد كرد.
| | |
| حديث براءة و غدير خمّ • • • • • و راية خيبر فصل الخطاب | | |
| هما مثلا كهارون و موسى • • • • • بتمثيل النبيّ بلا ارتياب | | |
| بنى في المسجد المخصوص بابا • • • • • له إذ سدّ أبواب الصّحاب | | |
| كأنّ الناس كلّهم قشور • • • • • و مولانا على كاللباب | | |
| ولايته بلاريب كطوق • • • • • على رغم المعاطس في الرّقاب | | |
| | |
| | |
۱۱ - داستان «
برائت» و «
غدیر خم» و «پرچم روز
خیبر» نزاع را فيصله بخشيد.
۱۲ - محمد (ص) و على (ع) چون
هارون و
موسی (ع) باشند. اين
تمثیل از پيامبر بزرگوار است.
۱۳ - در مسجد خود، درهاى خانههاى ديگران را مسدود كرد، و درب خانهى على باز ماند.
۱۴ - مردمان يكسره گرفتارند، و سرورمان على مفر مىباشد.
۱۵ - ولايتش بىشك مانند قلاده بر گردن مؤمنين افتاد، و بينى دشمنان بر خاك ماليده شد.
| | |
| إذا عمر تخبّط في جواب • • • • • و نبّهه علىّ بالصّواب | | |
| يقول بعدله: لو لا على • • • • • هلكت هلكت في ذاك الجواب | | |
| ففاطمة و مولانا علىّ • • • • • و نجلاه سروري في الكتاب | | |
| و من يك دأبه تشييد بيت • • • • • فها أنا مدح أهل البيت دابى | | |
| و ان يك حبّهم هيهات عابا • • • • • فها أنا مذ عقلت قرين عاب | | |
| | |
| | |
۱۶ - هرگاه
عمر در پاسخ مسائل به خطا مىرفت، على راه صوابش نشان مىداد.
۱۷ - و عمر از راه انصاف گفت: اگر على (ع) نمىبود پاسخ خطايم مرا به هلاكت و تباهى مىراند.
۱۸ - ازاينرو
فاطمه (س) و سرورمان على (ع)، با دو فرزندش مايهى خشنودى و مسرّت خاطرند.
۱۹ - هركه خواهد خاندانى را ستايش نمايد، من ثنا خوان اهل بيت (ع) رسول هستم.
۲۰ - اگر مهر آنان مايهى ننگ و عار باشد - و هيهات كه چنين باشد - من از روزى كه فرزانه گشتم، قرين اين ننگ و عارم.
| | |
| لقد قتلوا عليا مذ تجلّى • • • • • لاهل الحقّ فحلا في الضراب | | |
| و قد قتلوا الرّضا الحسن المرجّى • • • • • جواد العرب بالسمّ المذاب | | |
| و قد منعوا الحسين الماء ظلما • • • • • و جدّل بالطعان بالضّراب | | |
| و لو لا زینب قتلوا علیّا• • • • • صغیرا قتل بقّ او ذباب | | |
| و قد صلبوا امام الحقّ زیدا• • • • • فیاللّه من ظلم عجاب | | |
| بنات محمّد فی الشمس عطشی• • • • • و آل یزید فی ظلّ القباب | | |
| لآل یزید من ادم خیام• • • • • و اصحاب الکساء بلا ثیاب | | |
| | |
| | |
۲۱ - علی را که پرتو حق و رهبر حقجویان بود، کشتند. آنکه یکتا مرد میدان بود.
۲۲ - زادهاش
حسن مجتبی (علیهالسّلام)، جوانمرد
عرب را کشتند، با سمّ مذاب کارش ساختند.
۲۳ -
حسین را از آب
فرات محروم کردند، با طعن نیزه و شمشیر به خاک و خون کشیدند.
۲۴ - اگر سخن
زینب (سلاماللهعلیها) نبود علیّ
سجاد (علیهالسّلام) را هم میکشتند.
۲۵ - پیشوای عدالت
زید بن علی (علیهالسّلام) را بر دار کشیدند، خدا را از این ستم ناهنجار.
۲۶ - دختران محمد در تابش خورشید و تشنهلب، خاندان یزید در سایه قصر و خرگاه!
۲۷ - خاندان یزید خیمه چرمین به پا کردند،
اصحاب کساء جامه بر تن نداشتند.