• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

خوارج و ریشه های فکری آنان (عقاید و مذاهب)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: خوارج (مقالات مرتبط).


خوارج و ریشه‌های فکری آنان، پیدایش گروه خوارج، ریشه در جمود فکری، کج‌اندیشی و جهالت مقدس‌نمایان در جریان حکمیت جنگ صفین داشت.
پس از آنکه عثمان با انتصاب خویشامندان اموی و مقاومت بر روش خود کشته شد و امام علی (علیه‌السّلام) با اصرار مردم به خلافت رسید، عزل فرمانداران فاسد به شورش طلحه و زبیر (جنگ جمل) و سرکشی معاویه انجامید.
در جنگ صفین، فریب قرآن‌های بر سر نیزه از سوی معاویه و عمرو عاص، سپاه امام را به پذیرش حکمیت مجبور کرد؛ اما همین گروه فریب‌خورده بلافاصله از کرده خود پشیمان شدند و با شعار انحرافی (لا حکم الا لله)، با امام به مخالفت برخاستند.
خوارج با استدلال‌های سطحی و ناآشنایی با احکام قرآن، حکمیت انسان‌ها را مطلقاً رد کردند و در نهروان به جنگ با امام پرداختند؛ هرچند به فرموده امام علی (علیه‌السّلام)، آنان جویندگان خطاکارِ حق بودند، نه معاندان حقیقت‌ستیز.



در اینجا نخست به فلسفه پیدایش گروه خوارج، و سپس به بیان علت پیدایش مرجئه می‌پردازیم.
عثمان بن عفان، پس از در گذشت عمر، زمام امور را به تصویب شورائی که خلیفه پیشین، اعضاء آن را تعیین کرده بود به دست گرفت.
وی استانداران و فرمانداران را از اعضاء بیت اموی که خود نیز شاخه‌ای از آن بود، برگزید. بد رفتاری آنان با امت اسلامی از یک طرف، و اعتراض و انتقاد یاران پیامبر و دیگر شخصیت‌های اسلامی، از طرف دیگر، و سماجت و مقاومت خلیفه، بر روش خود، از ناحیه سوم، سر انجام به قتل او منجر گردید.
سپس با اکثریت قریب به اتفاق مسلمین، امام علی (علیه‌السّلام) برای سرپرستی مسلمین برگزیده شد.


تقوی و پارسایی امام و اصرار انقلابیون که امام را روی کار آورده بودند، به وی اجازه نداد که عمال خلیفه پیشین را بر جای خود باقی بگذارد. حتی بیم آن میرفت که در صورت ابقاء، همان گروهی که بر خلیفه سوم شوریدند، و مقدمات قتل او را فراهم کردند، بر امام نیز بشورند.
امام، چه از نظر کسب رضای خدا و احیاء سنت پیامبر، و پیروی از مقتضای تقوا و پارسایی، و چه از نظر حفظ افکار عمومی که خواهان ایجاد دگرگونی در نظام بودند، ناچار بود که به شخصیت‌هائی مانند «زبیر بن عوام»، «طلحة بن عبیداللّه» که آن روز ثروت عظیم و سرسام آوری را به هم زده بودند، مقام و مسئولیتی ندهد و یا امثال معاویه را که بسان قیصر در قصور رؤیایی شام حکومت می‌کردند از کار بر کنار کند، در غیر این صورت نه تنها تحت فشار وجدان خود قرار می‌گرفت، بلکه با مخالفت انقلابیون عراق و مصر که خلیفه سوم را از عرش قدرت به زمین کشیدند، روبرو می‌شد.
نتیجه پیروی از چنین روش، این شد که طلحه و زبیر با پول سرشار اموی‌ها، جنگ جمل را به راه‌ انداختند، و جان خود را در راه دنیاطلبی و مقام‌خواهی (استانداری بصره و کوفه)، از دست دادند.
در این شرایط معاویه، از امام خواست که استانداری شام را به او واگذار کند، چنین در خواستی، با توجه به اصولی که امام بر آن ایمان داشت و شرایطی که بر او حکومت می‌کرد، مورد موافقت قرار نگرفت او برای ابقاء خود پرچم مخالفت برافراشت و یاغی‌گری را آغاز کرد.


امام پس از اتمام حجت، با سپاهی گران به سوی شام حرکت کرد تا با قدرت نظامی، ریشه مخالفت را براندازد سرانجام، سپاه امام با لشگر معاویه (که با خدعه و حیله او را متهم به قتل عثمان کرده و خود را «ولی دم» معرفی کرده بود)، در سرزمین صفین روبرو شد، پس از نبرد سنگینی که ماه‌ها به طول انجامید شکست دشمن قطعی گردید؛ حاکم شام پس از مشورت با پیر سیاست (عمرو عاص)، دستور داد که «قاریان» شام، قرآن‌ها را بر سر نیزه کنند، و خواستار حکومت قرآن میان دو گروه شوند؛ چنین حیله عوام‌فریبانه، طوفانی از اختلاف در میان سپاه امام (علیه‌السّلام) بر انگیخت.
مقدس نماها نبرد با گروه مسلح به قرآن، و داعیان به حکومت کتاب خدا را تحریم کردند و خواستار توقف نبرد و باز گشت به حکومت قرآن شدند، در حالی‌که امام و یاران عاقل و خردمند و دورنگر او، این کردار را فریبی بیش ندانستند و بر ادامه نبرد اصرار ورزیدند، سرانجام فریب‌خوردگان سپاه امام، بر افکار عمومی ارتش غلبه کرده و صلح موقت را بر امام تحمیل کردند.
قرار شد، طرفین به جایگاه اصلی خود باز گردند، و نمایندگانی از دو گروه به عنوان «حَکَم» در نقطه‌ای بی‌طرف، اختلاف را بر کتاب خدا و سنت پیامبر، عرضه بدارند و نتیجه را اعلام کنند، که بر هر دو گروه لازم است از آن پیروی کنند.
در این زمینه قراردادی میان امام و معاویه تنظیم گردید و شخصیت‌هایی از هر دو طرف آن را امضاء کردند. هنوز مرکب قرارداد خشک نشده بود که گروهی از مصرّان بر ترک نبرد و ارجاع اختلاف به دو حَکَم، از نظر خود بازگشتند و آن را مخالف اصل (لا حکم الاّ للّه) پنداشتند و خواستار نقض عهد و پیمان شدند. (این جمله، شعار خوارج در طول مبارزه‌های خود با امام بود، و به گونه‌ای متخذ از آیات قرآن که می‌فرماید: می‌باشد.) ولی محال بود که امام (علیه‌السّلام) تحت فشار آنان قرار گیرد، و دست به پیمان‌شکنی بزند.


از این جهت، این گروه، پس از بازگشت امام به کوفه، وارد مرکز خلافت اسلامی نشدند و برای خود در منطقه‌ای بنام «حرورا» پایگاهی برگزیده و ایذاء و آزار امام و یاران او و سردادن شعار بر ضد او را آغاز کردند و به کشتن افراد معصوم و بی‌گناه، به جرم علاقه به حضرت برداختند. امام پس از بردباری‌های زیاد، نصیحت‌های فراوان و ارسال پیام‌های متعدّد، حجّت را بر آنان تمام کرد.
وقتی احساس کرد که آنان بر باطل خویش سماجت دارند، ناچار شد، دست به قبضه شمشیر ببرد و با قدرت، ریشه فساد را برکند، از این‌روی در منطقهای (اطراف کوفه) به نام نهروان، درگیری سختی میان سربازان امام و یاغیگران رخ داد؛ امام در آن شرایط، قبل از آغاز نبرد، مخالفان را چنین مورد خطاب قرار داد و گفت: {{روایت: فانا نذیر لکم...}.
«من شما را بیم می‌دهم از اینکه در کنار این نهر و در این سرزمین گود و پست کشته شوید؛ در حالی‌که نزد پروردگار خود دلیلی بر مخالفت با من نداشته باشید. دنیا شما را در گمراهی پرتاب کرده و تقدیر (که نتیجه شوم تدبیر شما است) شما را برای مرگ آماده ساخته است، من شما را از این حکمیت نهی کردم ولی با سرسختی مخالفت نمودید و فرمان مرا پشت سر‌انداختید، تا به دلخواه شما تن دادم، ‌ای گروه کم‌عقل، و‌ای کم‌فکرها، من کار خلافی انجام نداده‌ام و نمی‌خواستم به شما زیانی برسانم».


تنها مستمسک آنان، این بود که می‌گفتند، تو چرا بر خلاف تصریح قرآن که میفرماید: (لا حکم الاّ للّه)، به «حکمیت» دو انسانی مانند عمرو عاص و ابوموسی اشعری، تن دادی.
جمود و کم فکری آنان به حدی بود که نمی‌توانستند، این حقیقت را درک کنند که:
اولاً: امام پس از اصرار آنان تن به «حکمیت قرآن» داد و در متن صلحنامه نوشته شد که هر دو تفر به کتاب خدا و سنت پیامبر مراجعه و بر طبق آن حکم کنند. ناگفته پیداست، کتاب خدا صامت و ساکت است، انسان عالمی باید آن را به سخن گفتن وادارد، و نتیجه را اعلام کند. پس تن به چنین حکمتیی عقلاً و شرعاً ممنوع نیست.
ثانیاً، اگر پذیرش حکمیت افراد به هنگام بروز نزاع در میان یک اجتماع بزرگ مخالف قرآن است، چرا قرآن به هنگام بروز اختلاف در یک اجتماع کوچک مثل خانواده، دستور می‌دهد که دو حَکَم یکی از جانب خانواده مرد، دیگری از جانب خانواده زن، برگزیده شوند و در این میان داوری کنند:
(وَ اِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ اَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ اَهْلِها اِنْ یُرِیدا اِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُما)؛ «اگر از اختلاف میان آن دو بیم داشتید، داوری از جانب مرد، و داور دیگری از طرف زن اعزام کنید، اگر خواهان اصلاح باشند، خدا آنان را به برقراری صلح موفق می‌فرماید».
چنین برداشتی از آیه (ان الحکم الاّ للّه) که هیچ کس نباید در موارد اختلاف، رجوع به «حکمیت» کند؛ جز به هم ریختن نظام زندگی و نفی حکومت اثر دیگری ندارد و برای هر انسانی، اعم از پاک و ناپاک، نتیجه دیگری ندارد، و منشاء آن، کور دلی، و کم فکری است. بهترین معرف آنان همان سخن امام است که فرمود: «اخفاء الهام و سفهاء الاحلام».


مخالفت این گروه با امام مانند مخالفت دیگران با آن حضرت نبود، بلکه میان این دو مخالفت تفاوت بارزی وجود داشت، آنان جاهل و نادان بودند، نه معاند و دشمن حقیقت. درست نقطه مقابل شامیان و معاویه خواهان، که با آگاهی کامل، با حقیقت مبارزه می‌کردند. از این جهت، امام درباره خوارج دستور می‌دهد که پس از وی با آنان مدارا شود:
«لا تقتلوا الخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فاخطا کمن طلب الباطل فاصاب.»؛«پس از من، خوارج را نکشید، زیرا کسی‌که خواهان حق باشد، آنگاه خطا رود، بسان کسی نیست که از لحظه نخست، خواهان باطل باشد، و به آن برسد».


۱. ↑ انعام/سوره۶، آیه۵۷.    
۲. ↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۴۰.    
۳. ↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۶۷.    
۴. ↑ امام علی (علیه‌السلام)، نهج البلاغه، خطبه ۳۶.    
۵. ↑ نساء/سوره۴، آیه۳۵.    



• سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۷۰.    







جعبه ابزار