رشد

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



رُشد در دو معنای توانایی
حفظحفظ در دو معنا استعمال شده است
مالمال همان سرمایه و ثروت انسان است که در آموزه‌های دینی از احکام ویژه‌ای برخوردار است
و مصرف آن در راه درست و به کار رفته است.
از این عنوان در باب
حجحج یکی از فروع دین است
و به مناسبت در بابهایی نظیر
نکاح==معنای نکاح== (مصدر نکح ینکح بر وزن ضرب یضرب می‌باشد لسان العرب، ماده «نکح»
،
وصیتوصیت به معنای توصیه و سفارش فردی با فرد دیگر است
و سخن گفته‏اند.


رشد به معنای اول در فقه



بسیاری از رشد به معنای نخست را به توانایی حفظ و ساماندهی مال به هزینه کردن آن در راههای درست و عقلایی، بدون
اسرافزیاده‌روی و تجاوز از حدّ اعتدال را اسراف گویند
و
تبذیرتبذیراز مترادفات اسراف است و از این عمل در اسلام به شدت نهی شده است ==تعریف تبذیر== تبذیر به صرف مال در مصارف غیر شرعی می گویند ==تبذیر در قرآن و فرق آن با اسراف== عنوان تبذیردر قرآن کریم وارد شده و تفاوت آن با اسراف آن است که در اسراف، اصل مصرف صحیح است، لیکن ولخرجی و زیاده‏روى در آن اسراف مى‏باشد ولى در تبذیر، اصل‏ مصرف نادرست است
[۲] التنقیح الرائع ج۲، ص۱۸۱.

و برخی، به ملکه نفسانی آن
تعریف کرده‏اند.

← وحدت دو تعریف در معنا


حقیقتحقیقت، به معنای کارگیرى لفظ در معناى وضع شده براى آن گفته می شود
دو
تعریفتعریف به معانی: ۱
به یک معنا بر می‏گردد؛ زیرا مراد کسانی که رشد را به ساماندهی و تباه نساختن مال تعریف کرده‏اند، داشتن ملکه‏ای است که در پرتو آن توانایی نگهداری مال و هزینه کردن آن در راه درست را داشته باشد، نه اینکه برای یک بار به طور اتفاقی چنین عملی از او بروز کند.
[۱۰] مفتاح الکرامة ج۱۲، ص۴۲۷.


شرط عدالت در تحقق رشد



در اینکه در تحقق رشد، علاوه بر توانایی حفظ مال، عادل بودن
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
است یا نه
اختلافاختلاف ضد اتفاق است
است.
[۱۴] إصباح الشیعة، ص۲۹۶.

قول دوم به اکثر،
[۱۵] کنز العرفان ج۲، ص۱۰۳.
[۱۶] المقتصر، ص۱۹۵.
[۱۷] غایة المرام ج۲، ص۱۸۰.

بلکه به مشهور
نسبت داده شده است.

محجوریت کودک



کودکدر این مقاله واژه «کودک» از جهت لغوی و فقهی و حقوقی مورد بررسی قرار گرفته است
از
تصرفبه هر کار ارادی در یک مال که داراى اثر شرعی است تصرف در آن مال گفته میشود
در اموال خود به فروختن، اجاره دادن و مانند آن، و ممنوع است و با رسیدن به
سن بلوغیکی از نشانه‌های بلوغ در فقه، رسیدن کودک به سن معینی است که به استناد احادیث معلوم شده است
و برخورداری از رشد، از محجوریت خارج شده، اموالش در اختیار او قرار می‏گیرد.

← بالغ غیر رشید


اگر کودک به سنّ بلوغ برسد، امّا
رشیدرشید از غلامان ترک تبار عبیدالله بن زیاد به شمار می‌رفت
نباشد، اموالش در اختیار او قرار نمی‏گیرد؛

←← ازدواج بالغ غیر رشید


چنان که
ازدواجازدواج، همسر گرفتن مرد یا زن است که به سبب عقد ازدواج همراه با شرایط آن، تحقّق می‌یابد و از آن در باب نکاح و نیز به مناسبت در باب جهاد سخن رفته است
غیر رشید بدون
اذناذن، رخصت در تصرف از سوی مالک يا شخص به منزله مالک را گویند
ولی از آن جهت که مستلزم تصرف مالی (
مهرمهر، همان مهریه است
) است، نافذ نیست؛

← سقوط ولایت بعد از رشد پسر


لیکن با رسیدن به حدّ رشد، ولایت ولی نسبت به
پسربه فرزند ذکور پسر گفته می‌شود و از آن به مناسبت در بابهای صلاة، صوم، نکاح و ارث سخن رفته است
ساقط می‏شود.

← سقوط ولایت نسبت به دختر رشیده


در سقوط آن نسبت به
دختردختر دو معنا دارد یکی به معنای فرزند مونث است که در مقابل پسر می باشد و دیگری به معنای دوشیزه و باکره است ==معانی اصطلاحی دختر== دختر یعنی فرزند اناث، که مقابل پسر و انسان مؤنث که مقابل مذکر است یا دوشیزه‏ و باکره
بالغ رشید اختلاف است.

تصرف مالی در کارهای پسندیده



در اینکه تصرف مالی در کارهای پسندیده، از قبیل آزاد کردن بنده،
صدقهدر دین اسلام همان‌گونه که کسب درآمد از هر راهی مجاز نیست، خرج کردن مال نیز در هر راهی درست نیست، یکی از نیکوترین راه‌های مورد تأیید اسلام برای صرف مال، صدقه دادن آن در راه خداست، دادن مال در راه خدا را «تصدّق» و مال داده شده را «صدقه» می‌نامند
دادن یا
وصیتوصیت به معنای توصیه و سفارش فردی با فرد دیگر است
کردن به آن، به رشید بودن است یا نه، اختلاف است. قول دوم به مشهور نسبت داده شده است.

شنیدن دعوای مدعی در مسائل مالی و غیر مالی



شنیدندرک کردن صدا به وسیله حس شنوایی که بدون قصد صدایی به گوش برسد را شنیدن (سماع‏) گویند
دعوای مدعی در مسائل مالی منوط به رشید بودن او است. آیا در غیر مسائل مالی، مانند ادعای قتل یا
غصبغصب یکی از اقسام احکام، در اسلام است
نیز رشید بودن
شرطشرط امری محتمل الوقوع در آینده که طرفین حدوث اثر حقوقی را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع می‌نمایند
است؟ مسئله اختلافی است.

راههای اثبات رشد



دو راه برای اثبات رشد وجود دارد.

← آزمودن


رشد کودک با
آزمودنامتحان کردن و سنجیدن را آزمودن می‌گویند
وی
ثابتثابِت، اصطلاحی است در کلام معتزله که بحث‌های مختلفی را در فلسفه و کلام به همراه داشته، و در شکل‌گیری نظریات عرفانی مؤثر بوده است
می‏گردد؛ بدین گونه که مالی در
اختیاراختیار در چند معنا به کار رفته است: ۱
او گذاشته می‏شود تا توانایی او بر
حفظحفظ در دو معنا استعمال شده است
مالمال همان سرمایه و ثروت انسان است که در آموزه‌های دینی از احکام ویژه‌ای برخوردار است
و هزینه کردن آن، به دور از
اسرافزیاده‌روی و تجاوز از حدّ اعتدال را اسراف گویند
و
تبذیرتبذیراز مترادفات اسراف است و از این عمل در اسلام به شدت نهی شده است ==تعریف تبذیر== تبذیر به صرف مال در مصارف غیر شرعی می گویند ==تبذیر در قرآن و فرق آن با اسراف== عنوان تبذیردر قرآن کریم وارد شده و تفاوت آن با اسراف آن است که در اسراف، اصل مصرف صحیح است، لیکن ولخرجی و زیاده‏روى در آن اسراف مى‏باشد ولى در تبذیر، اصل‏ مصرف نادرست است
محرز گردد، یا زمام معامله‏ای به او واگذار می‏شود تا
قدرتقدرت یکی از صفات الهی است
وی بر ساماندهی آن به گونه عقلایی و به دور از خوردن آشکار گردد.

←← زمان آزمودن


زمان آزمودن پیش از است؛

←← صحت معامله آزمایشی


از این رو، در
صحتصحت به معنای سلامتی از بیماری می‌باشد
معامله آزمایشی- به علّت بالغ نبودن طرف معامله- اختلاف شده است. برخی، چنین معامله‏ای را در صورت ممیز بودن
کودکدر این مقاله واژه «کودک» از جهت لغوی و فقهی و حقوقی مورد بررسی قرار گرفته است
با اذن ولی او دانسته‏اند؛
امّا برخی دیگر آن را صحیح ندانسته‏اند.

← شهادت شاهدان


راه دیگر ثبوت رشد، دو مرد عادل در
پسربه فرزند ذکور پسر گفته می‌شود و از آن به مناسبت در بابهای صلاة، صوم، نکاح و ارث سخن رفته است
و
دختردختر دو معنا دارد یکی به معنای فرزند مونث است که در مقابل پسر می باشد و دیگری به معنای دوشیزه و باکره است ==معانی اصطلاحی دختر== دختر یعنی فرزند اناث، که مقابل پسر و انسان مؤنث که مقابل مذکر است یا دوشیزه‏ و باکره
، و چهار
زنزن مقابل مرد است
یا چهار
خنثایخنثی‏ شخصی که هم آلت تناسلی مرد و هم زن را دارد
عادل و یا یک مرد و دو زن عادل در دختر است.

←← شهادت نزد حاکم یا نزد ولی


در صورت اثبات رشد به شهادت، آیا شهادت باید نزد
حاکم شرعحاكم شرع حاكم منصوب از جانب خدا به طور مستقيم يا با واسطه است، بيشترين كاربرد عنوان حاكم شرع در كلمات فقها، فقیه جامع شرایط است
باشد و او
حکم•حکم به ضم حاء و سکون کاف به معنای رأی قاضی است
به ثبوت آن کند، یا شهادت نزد کسی که نگهدارنده
مالمال همان سرمایه و ثروت انسان است که در آموزه‌های دینی از احکام ویژه‌ای برخوردار است
کودک است نیز کفایت می‏کند؟ مسئله محلّ بحث است.

پانویس


 
۱. المبسوط ج۲، ص۲۸۴.    
۲. التنقیح الرائع ج۲، ص۱۸۱.
۳. مجمع الفائدة ج۸، ص۱۵۵.    
۴. مجمع الفائدة ج۹، ص۱۹۴.    
۵. اللمعة الدمشقیة، ص۱۲۱.    
۶. قواعد الأحکام ج۲، ص۱۳۴.    
۷. المهذب البارع ج۲، ص۵۱۶.    
۸. مسالک الأفهام ج۴، ص۱۴۸.    
۹. جامع المقاصد ج۵، ص۱۸۳.    
۱۰. مفتاح الکرامة ج۱۲، ص۴۲۷.
۱۱. المبسوط ج۲، ص۲۸۴.    
۱۲. غنیة النزوع، ص۲۵۲.    
۱۳. کتاب السرائر ج۳، ص۲۰۶.    
۱۴. إصباح الشیعة، ص۲۹۶.
۱۵. کنز العرفان ج۲، ص۱۰۳.
۱۶. المقتصر، ص۱۹۵.
۱۷. غایة المرام ج۲، ص۱۸۰.
۱۸. الروضة البهیة ج۴، ص۱۰۲.    
۱۹. الخلاف ج۳، ص۲۸۳.    
۲۰. غنیة النزوع، ص۲۵۱.    
۲۱. شرائع الإسلام ج۲، ص۳۵۱.    
۲۲. الروضة البهیة ج۴، ص۱۰۱-۱۰۲.    
۲۳. جواهر الکلام ج۲۶، ص۴.    
۲۴. جواهر الکلام ج۲۶، ص۵۶-۵۷.    
۲۵. جواهر الکلام ج۲۹، ص۱۸۵-۱۸۶.    
۲۶. جواهر الکلام ج۲۹، ص۱۷۴-۱۷۵.    
۲۷. جامع المقاصد ج۱۰، ص۳۳.    
۲۸. مستمسک العروة ج۱۴، ص۵۸۴.    
۲۹. مجمع الفائدة ج۱۲، ص۱۱۵.    
۳۰. مبانی تکملة المنهاج ج۱، ص۴۳-۴۴.    
۳۱. مسالک الأفهام ج۴، ص۱۶۶.    
۳۲. تحریر الأحکام ج۲، ص۵۳۶.    
۳۳. شرائع الإسلام ج۲، ص۳۵۴.    
۳۴. جواهر الکلام ج۲۶، ص۵۱.    
۳۵. مسالک الأفهام ج۴، ص۱۵۱.    
۳۶. مجمع الفائدة ج۹، ص۱۹۹.    
۳۷. جواهر الکلام ج۲۶، ص۵۱-۵۲.    


منبع



فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۹۹-۱۰۱.    




جعبه ابزار