| از عمق درد غريبانه، کربلا تو بگو | | هر آن چه ديدهاى آرى به چشمها تو بگو |
| بگو كه خاك تو، آكنده، از خدا شده است | | بگو كه وسعت يك قرن در تو جا شده است |
| بگو بزرگترينها چه ساده مىميرند | | و نخلها، همهشان ايستاده مىميرند |
| به كربلاست، كه شش ماهه طفل، بالغ شد | | ز هر چه رنگ تعلق گرفت، فارغ شد |
| به كربلاست كه مردان مرد در تب و تاب | | در اوجى از عطش امّا تمامشان سيراب |
| به كربلاست كه غوغا، سكوت مىخواند | | و بىدو دست، عزيزى، قنوت مىخواند |
| به كربلاست كه نخل ايستاده مىميرد | | به كربلاست كه يك مرد ساده مىميرد |
| چقدر مثل قیامت عظيمى عاشورا | | عظيم نه، كه صداى قيامتى به خدا |
| بكوب بر سر دوشم، بكوب اى زنجير | | بزن به روى سرم دستهاى دامن گير! |
| نشسته است به كنجى، عزا گرفته دلم | | عزا نه، بلكه غمى از خدا گرفته دلم |
| بهانهاى است محرم، كه سخت مىنالم | | چنين به حال دل تيره بخت مىنالم |
| اگر چه كرب و بلا، حزنآور است و غمين | | به حال خويش بگرييد مردمان زمين!! |
| | |