سید جعفر حلّی (شعر عاشورایی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
سید جعفر کمال الدین حلّی نجفی، از
شاعران شیعه بود.
او در سال
۱۲۷۷ قمری در نزدیکی
حلّه متولد شد.
سید جعفر، برای تحصیل به
نجف رفت و نزد علمایی چون آقا
رضا همدانی و
میرزا حسین خلیلی فقه و اصول آموخت.
پس از وفات وی در سال
۱۳۱۵ قمری، اشعارش در دیوانی با نام
سحر بابل و سجع البلابل منتشر شد.
سید جعفر، شاعر شیعی در سال ۱۲۷۷ ه.ق در قریهای در نزدیکی حلّه به نام قریهی «سادة» متولد شد.
حلّی، در جوانی به نجف هجرت کرد، فقه و اصول را از آقا رضا همدانی و میرزا حسین خلیلی فراگرفت.
او از شاگردان برجستهی
فاضل شریبانی بود.
پس از وفات
جعفر حلّی، برادرش سید هاشم، اشعار وی را در دیوانی گرد آورد و به نام
سحر بابل و سجع البلابل در
صیدا به چاپ رسانده است (
۱۳۳۱ ق).
این دیوان مشتمل بر مدایح و مراثی میباشد.
سید جعفر، در سال ۱۳۱۵ ه.ق وفات یافت و در
وادیالسّلام نجف دفن شد.
حلّی، در شعر دستی توانا داشت.
| | |
| و تعطّل الفلک المدار کانما • • • • • هو قطبه و علیه کان یدور | | |
| فکانما بیض الحدود بواسما • • • • • بیض الخدود لها ابتسمن ثغور | | |
| | |
| | |
۱ - فلک از گردش باز ایستاد، گویی که او (
امام حسین (علیهالسّلام)) مرکز فلک بود و فلک به دور او میچرخید.
۲ - گویی شمشیرها به او تبسّم میکردند و زخم روی گونهی سفید او نیز به شمشیرها لبخند میزد.
| | |
| متقلّدین صوارما هندیّة • • • • • من عزمهم طبعت فلیس تکهم | | |
| ان ابرقت رعدت فرائص کلّ ذی • • • • • باس و امطر من جوانبها الدّم | | |
| عبست وجوه القوم خوف الموت و ا • • • • • لعبّاس فیهم ضاحک یتبسم | | |
| قلب الیمین علی الشمال و غاص فی • • • • • الاوساط یحصد بالرؤس و یحطم | | |
| و ثنی ابو الفضل الفوارس نکّصا • • • • • فراوا اشدّ ثباتهم ان یهزموا | | |
| ما کرّ ذو باس له متقدما • • • • • الا و فرّ و راسه المتقدم | | |
| | |
| | |
۱ - آنان (یاران امام حسین (علیهالسّلام)) شمشیرهای هندی را حمایل کرده بودند و شمشیرهایشان از ارادهی آنها الهام گرفته بود. زیرا این شمشیرها مانند خود آنان خستگی نمیپذیرفت.
۲ - هنگامی که شمشیرهایشان برق میزد، قهرمانان نیرومند دشمن فریاد میزدند و میگریختند و پهلویشان دریده میشد.
۳ - دشمن از بیم مرگ چهرهاش دژم بود و
عباس (علیهالسّلام) در میان میدان تبسم بر لب داشت.
۴ - از چپ و راست و قلب سپاه، نظم لشکر گسیخته شد و عباس (علیهالسّلام) آنان را درو میکرد و میکوبید.
۵ - او (عباس (علیهالسّلام)) سواران را در هم کوبید و آنان را به عقب راند و آنها بالاترین استواری و پایداری خود را در فرار دیدند.
۶ - هیچ قهرمانی با او روبرو نشد مگر اینکه گریخت و هنگام گریز، سرش از تنش جلوتر میدوید.
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۵۳۴.