• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

سید محمد عباسیه کهن (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





سید محمد عباسیه (زاده ۱۳۲۵، بندر انزلی) شاعر غزل‌سرای معاصر است.
او دانش‌آموخته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران (۱۳۵۵) و کارمند سابق آموزش و پرورش بود.
«به رنگ نیلوفران»؛
و «شهر من عشق» از آثار منتشرشده اوست.


سید محمد عباسیه به سال ۱۳۲۵ ه‌. ش در بندر انزلی به دنیا آمد.
تحصیلات خود را تا دیپلم در آن شهر گذراند و در سال ۱۳۴۶ شمسی وارد دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران شد امّا به دلیل بروز اعتصابات دانشجویی از دانشگاه اخراج شد.


عباسیه پس از آن به سمت کارمند دادسرای صومعه‌سرا به خدمت مشغول شد و به سال ۱۳۵۵ شمسی بار دیگر به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران راه یافت و به دریافت مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی نائل آمد و پس از آن به استخدام آموزش و پرورش در آمد.


عباسیه از دوران جوانی به سرودن اشعار پرداخت و شعرهایش به‌صورت پراکنده در نشریات، جنگ‌ها و مجموعه‌های شعری گردآوری شده، انتشار یافته است.
وی اغلب متمایل به شعر کلاسیک است و بیشتر قالب غزل را برای سرودن برگزیده است.


از جمله آثار منتشرشده او می‌توان به دو مجموعه شعر:
«به رنگ نیلوفران»؛
و «شهر من عشق» اشاره کرد.

در ادامه، نمونه‌هایی از سروده‌های او آمده است.
گر رفته بود از سر کوی تو آفتاب • • • • • برگشته است باز به سوی تو آفتاب
باغ افق که روز، پر از عطر نور شد • • • • • هر صبحدم شکفت به بوی تو آفتاب
دلسرد زیسته‌ست زمین، تا تو آمدی • • • • • گرم است از حرارت خوی تو آفتاب
‌ای کربلای تشنه! فلک، شرمگین توست • • • • • تا می‌کشد به دوش، سبوی تو آفتاب
مثل فرشته از فلک آید فرو به خاک • • • • • تا بوسه‌ای زند به گلوی تو آفتاب
تا در قلمرو تو شبیخون زده‌ست شب • • • • • شد پاسدار حرمتِ کوی تو آفتاب
[۱] امیراسماعیل، آذر، میراث عشق، ص۳۳۲.

رباعی:
شمعی‌ست، که سوز و ساز را ترک نکرد • • • • • در راه خطر، حجاز را ترک نکرد
این عشق چه عشقی‌ست که در جنگ، حسین • • • • • سرداد، ولی نماز را ترک نکرد
آن طفل که بوی آب، بی‌تابش کرد • • • • • فوّاره‌ی خون، گرم، سیرابش کرد!
ناگاه ز سَمت کوفه تیری برخاست • • • • • لالایی گرم خواند و در خوابش کرد!
آغوش بهشت، روی گلها وا بود • • • • • از اشک، زمین کربلا دریا بود
وقتی که درِ باغ شهادت وا شد • • • • • انگار میانِ لاله‌ها دعوا بود!
بی‌شرمی شمر، اگرچه بدنامی بود • • • • • همنام یزید بودن، از خامی بود
‌ای کاش که «با حسین» می‌نامیدند • • • • • آن مرد که (با یزید بسطامی) بود!



۱. امیراسماعیل، آذر، میراث عشق، ص۳۳۲.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۴۲۵.    






جعبه ابزار