شرک

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



در ،
شرکدر دین اسلام، شرک در برابر توحید قرار دارد یعنی اعتقاد داشتن به چندین خدا و از گناهان کبیره محسوب می‌شود که نابخشودنی است
در برابر
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
قرار دارد یعنی اعتقاد داشتن به چندین
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
و از
گناهان کبیرهعالمان دینی گناهان را به دو قسم کبیره(بزرگ) و صغیره(کوچک) تقسیم کرده اند و برای هر کدام احکام خلصی قرار داده اند
محسوب می‌شود که نابخشودنی است.


مقدمه



شرك يعنى شريك قائل شدن براى ذات بارى‌تعالى. كسى كه براى خدا شريك قائل شود مشرك است. و چنين شخصى قابل
آمرزشیکی از صفات فعل خداوند آمرزش می‌باشد که تمامی موجودات عالم را در بر می‌گیرد و در آیات و روایات به تصریح شده است
نيست. مگر اينكه در
دنیادنیا: جهان محسوس و مادّی، مقابل آخرت است
،
توبهپشیمانی و بازگشت از گناه همراه با تصمیم بر ترک آن را توبه گویند و از این عنوان به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حج، نکاح و حدود سخن رفته است
كند. إِنَّ اللَهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ؛ هم‌چنان که
توحیداعتقاد به یگانگی خداوند و نفی هرگونه شریک برای او را توحید گویند
، مراتب و درجات دارد شرک نیز به نوبه‌ خود مراتبی دارد که از مقایسه‌ مراتب توحید با مراتب شرک به
حکم•حکم به ضم حاء و سکون کاف به معنای رأی قاضی است
«تُعْرَفُ الْاشْیاءُ باضْدادِها»، هم توحید را بهتر می‌توان شناخت و هم شرک را. تاریخ نشان می‌دهد که در برابر توحیدی که پیامبران الهی از فجر
تاریخزمان وقوع یک پدیده را، تاریخ گویند
به آن
دعوتدعوت به معنای فراخواندن کسي به چیزي یا انجام دادن کاري است
می‌کرده‌اند، انواع شرک‌ها نیز وجود داشته است.

اقسام شرک



۱- قول به دو خداى متمايز كه عبارت از اعتقاد به دو خداى جدا از يكديگر مثل ثنويت. (شرک ذاتی)
۲- قول به تركيب خدا به اين معنى كه خدا مركب از چند خداى كوچك‌تر از خود است.
۳- شرك در تدبير عالم به اين معنى كه خداوند عالم را آفريد و تدبير آن را به عقول و نفوسى كه خود آفريده است واگذاشت. مثل اعتقاد به ارباب انواع. (شرک ربوبی)
۴- شرك در
عبادتواژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع»
كه عبارتست از جمع بين عبادت خداوند و عبادت غير خدا. (شرک عبادی)

← شرک ذاتی


بعضی از ملل به دو (
ثنویّتثنویت یعنى دوگانه ‏پرستى و دو وجود پرستى و ثنوى مذهب یعنى دوگانه‏پرست و کسى که قائل به دو مبدأ مى‏باشد
) یا (
تثلیثتثليث به معنی بخش كردن، سه دانستن، سه بار انجام دادن است
) یا چند اصل قدیم ازلی مستقلّ از یکدیگر قائل بوده‌اند؛ جهان را چند پایه‌ای و چند قطبی و چند کانونی می‌دانسته‌اند.

←← ریشه شرک


ریشه این‌گونه‌ اندیشه‌ها چه بوده است؟ آیا هر یک از این‌ اندیشه‌ها انعکاس و نمایش‌گر وضع اجتماعی آن مردم بوده است؟ مثلاً آنگاه که مردمی به دو اصل قدیم و ازلی و دو محور اصلی برای جهان قائل بوده‌اند، از آن‌رو بوده که جامعه‌شان به دو قطب مختلف تقسیم می‌شده است و آنگاه که به سه اصل و سه خدا معتقد بوده‌اند نظام اجتماعی‌شان نظام تثلیثی بوده است؟ یعنی همواره نظام اجتماعی به صورت یک اصل اعتقادی در مغز مردم انعکاس می‌یافته است و قهراً آنگاه که اعتقاد توحیدی و «یک اصلیِ» جهان به وسیله پیامبران توحیدی مطرح شده است، هنگامی بوده که نظام اجتماعی به یک قطبی گراییده است؟ این نظریه از نظریه‌ای فلسفی منشعب می‌شود که ما در گذشته درباره آن بحث کرده‌ایم و آن این‌که جنبه‌های روحی و فکری انسان و نهادهای معنوی جامعه از قبیل
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
و قانون و
فلسفهفلسفه آن علمی است که درباره کلی‌ترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث می‌کند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث می‌کند
و و هنر تابعی از نظامات اجتماعی ـ‌بالاخص اقتصادی‌ـ اوست و از خود اصالتی ندارند. در گذشته به این نظریه پاسخ داده‌ایم و چون برای فکر و‌ اندیشه، برای ایدئولوژی و بالاخره برای انسانیت اصالت و استقلال قائل هستیم، این‌چنین نظریات جامعه‌شناسانه‌ای را برای شرک و توحید، بی‌اساس می‌دانیم.

←← زمینه‌ساز شرک


البته اینجا مساله دیگری هست که با این مساله نباید اشتباه شود و آن این‌که گاهی یک نظام اعتقادی و مذهبی وسیله سوءِ استفاده در یک نظام اجتماعی واقع می‌شود، هم‌چنان که نظام خاصّ
بت‌پرستیبت، تندیسی است که بت‌پرستان به اشکال گوناگون مانند انسان ، حیوان و ترکیبی از آن دو دانشنامه جهان اسلام، ج‌۲، ص‌۲۱۵
مشرکان قریش وسیله‌ای برای حفظ منافع رباخواران عرب بود، ولی گروه رباخواران از قبیل ابوسفیان‌ها و ابوجهل‌ها و ولید بن مغیره‌ها کوچک‌ترین اعتقادی به آن بت‌ها نداشتند و فقط برای حفظ نظام اجتماعی موجود از آنها
دفاعدفاع به معنای دفع کردن مهاجم است
می‌کردند. این دفاع‌ها عملاً آنگاه صورت جدی به خود گرفت که نظام توحیدی ضد استثماری و ضد رباخواری اسلام طلوع کرد. بت‌پرستان که بیشتر نابودی خود را می‌دیدند، حرمت و قداست معتقدات عامه را بهانه کردند. در به این مساله و این نکته فراوان اشاره شده است، مخصوصاً در داستان فرعون و موسی؛ ولی چنان‌که می‌دانیم این مساله غیر از آن مساله است که به‌طور کلی نظام اقتصادی زیر بنای نظام فکری و اعتقادی است و هر نظام فکری و اعتقادی عکس‌العمل جبری نظام اقتصادی و اجتماعی است.

←← هدف مکتب انبیا


آنچه مکتب انبیاء به شدّت آن را نفی می‌کند این است که هر مکتب فکری الزاماً تبلوریافته‌ خواست‌های اجتماعی است که خود آن خواست‌ها به نوبه خود زاییده شرایط اقتصادی می‌باشند. بنابراین نظریه که صددرصد نظریه‌ای ماتریالیستی است، مکتب توحیدی انبیاء نیز به نوبه خود تبلور یافته خواست‌های اجتماعی و مولود نیازهای اقتصادی زمان خودشان بوده است؛ یعنی رشد ابزار تولید منشاء یک سلسله خواست‌های اجتماعی شده است که می‌بایست به صورت یک‌ اندیشه توحیدی شوند. انبیاء، پیش‌قراولان و در واقع مبعوثان این نیاز اجتماعی و اقتصادی می‌باشند و این است معنی زیر بنای اقتصادی داشتن یک فکر و عقیده و‌ اندیشه و از آن جمله‌ اندیشه توحید.
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
به حکم این که برای انسان قائل به
فطرتفطرت نوعی خاص از آفرینش‌ و راهنمای انسان به سوی خدا است
است و فطرت را یک بُعد وجودی اساسی
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
می‌شمارد که به نوبه خود منشا یک سلسله‌ اندیشه‌ها و خواست‌هاست، دعوت توحیدی انبیاء را پاسخ‌گویی به این نیاز فطری می‌داند و برای توحید، زیربنایی جز فطرت توحیدیِ عمومیِ بشر قائل نیست. قرآن به حکم این‌که برای انسان فطرت قائل است، شرایط طبقاتی را عامل جبری یک فکر و یک عقیده نمی‌شمارد. و اگر شرایط طبقاتی جنبه زیر بنایی داشته باشند و فطرتی در کار نباشد، هر کسی جبراً شاهین‌ اندیشه‌اش و عقربه تمایلاتش به آن‌سو متمایل می‌شود که پایگاه طبقاتی او اقتضا دارد. در این صورت، اختیار و انتخابی در کار نیست؛ نه فرعون‌ها مستحقّ ملامت‌اند و نه ضدّ فرعون‌ها شایسته تحسین و ستایش، زیرا انسان آنگاه مستحق ملامت و یا سزاوار تحسین است که بتواند غیر آن چه هست باشد؛ اما اگر نتواند جز آنچه هست باشد ـ‌مثل سیاهیِ سیاه‌پوست و سفیدیِ سفیدپوست‌ـ نه مستحقّ است و نه شایسته ستایش. ولی می‌دانیم که انسان محکوم به ‌اندیشه طبقاتی نیست؛ می‌تواند بر ضدّ منافع طبقاتی خود شورش کند، هم‌چنان که موسای بزرگ شده در تنعّمِ فرعونی چنین شورشی‌ای بود. این خود دلیل بر این است که مساله زیربنا و روبنا علاوه بر این‌که انسانیت انسان را از او سلب می‌کند، خرافه‌ای بیش نیست. البته این به این معنی نیست که وضع مادی و وضع فکری در یکدیگر تاثیر ندارند، از یکدیگر بیگانه و در یکدیگر غیر مؤثرند؛ بلکه به معنی نفی زیربنا بودن یکی و روبنا بودن دیگری است، وگرنه این خود قرآن است که می‌گوید: «اِنَّ الْاِنْسانَ لَیَطْغی ـ اَنْ رَآهُ اسْتَغْنی؛ انسان وقتی که خود را بی‌نیاز و متمکّن می‌بیند طاغی می‌گردد.»

←← نقش فطرت انسانی


قرآن نقش خاص ملأ و
مترفینمترفین، یکی از گروه‌هایی هستند که در قرآن مورد مواخذه قرار گرفته‌اند
را در
مبارزهبَرَزَ در لغت به معنی ظاهر شدن پس از کتمان، برتری در فضیلت، و شجاعت در جنگ تن به تن آمده است
با
پیامبرانپیامبران به برگزیدگان الهی و صاحبان منصب نبوت می‌گویند و از این عنوان در بابهای طهارت، صلات، صوم، تجارت، نکاح و حدود سخن گفته شده است
و نقش خاصّ
مستضعفینمستضعف، وعده‌داده‌شدگان حاکمیت زمین در عصر ظهور است
را در حمایت آنها تایید می‌کند ولی به این وجه که فطرت انسانی را ـ‌که شایستگی دعوت و
تذکرتذكّریعنی همسان شدن زن با مرد در رفتار جنسی که در مقابل تخنث است
به انسان می‌دهد‌ـ در همه قائل است. تفاوت دو گروه در این است که در عین اینکه «مقتضای» پذیرش دعوت، به حکم فطرت در هر دو گروه هست، یک گروه از نظر روحی از یک مانع بزرگ یعنی منافع مادی موجود و امتیازات ظالمانه تحصیل شده باید بگذرد (گروه ملا و مترف)، اما گروه دیگر چنین مانعی جلو راه ندارد ـ و به قول سلمان: «نَجَی الْمُخْفونَ» (سبک‌باران نجات یافتند) بلکه علاوه بر آنکه مانعی جلو راه پاسخ‌گویی مثبت به فطرتشان نیست، مقتضی علاوه‌ای دارند و آن این‌که از وضع زندگانی سختی به وضع بهتری می‌رسند. این است که اکثریت پیروان پیامبران مستضعفانند، ولی همواره پیامبران از میان گروه دیگر حامیانی به دست آورده و آنها را علیه طبقه و پایگاه طبقاتی‌شان شورانیده‌اند، هم‌چنان که گروهی از مستضعفان به صف دشمنان انبیاء در اثر حکومت یک سلسله عادات و تلقینات و گرایش‌های خونی و غیره پیوسته‌اند.

←← انکار عمدی


قرآن دفاع فرعون‌ها و ابوسفیان‌ها را از نظام شرک‌آلود زمان خودشان ـ‌که احساسات مذهبی مردم را علیه و خاتم‌الانبیاء تحریک می‌کردند‌ـ ‌به این معنی تلقی نکرده است که این‌ها چون وضع طبقاتی‌شان آن بود جز آن نمی‌توانستند بیندیشند و خواست‌های اجتماعی‌شان در آن عقاید متبلور شده بود، بلکه تلقی قرآن این است که این‌ها دغل‌بازی می‌کردند و در عین این‌که حقیقت را به حکم فطرت خدادادی می‌شناختند و درک می‌کردند، در مقام انکار برمی‌آمدند «وَ جَحَدوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها اَنْفُسُهُمْ». ‌ قرآن
کفر«كفر» به معناى «پوشاندن و پنهان كردن چيزى » مى باشد
آنها را «کفر جحودی» می‌داند، یعنی انکار زبان در عین
اقراراعتراف به حقّی ثابت بر ضرر خود یا نفی حقّی برای خود از ذمّه دیگری را اقرار می‌گویند
قلباستفاده از «اصل» و «علت» موجود در یک قیاس برای اثبات حکمی مخالف حکم اصل را قلب گویند
، و به عبارت دیگر، این انکارها را نوعی قیام علیه حکم وجدان تلقی می‌کند. یکی از اشتباهات بزرگ این است که برخی پنداشته‌اند قرآن‌ اندیشه مارکسیستیِ «
ماتریالیسم تاریخیماتریالیسم تاریخی، به معنای تفسیر مادی و طبیعی از تاریخ است که، اولین بار به این شکل توسط کارل‌مارکس و فردریش‌ انگلس مطرح شد و بعدها جزو تعالیم مارکسیسم - لنینیسم گردید
» را می‌پذیرد. ما در بخش دیگری از بحث‌های «جهان‌بینی اسلامی» که درباره «جامعه و تاریخ» از نظر اسلام به بررسی می‌پردازیم، به تفصیل درباره این موضوع بحث خواهیم کرد. این نظریه نه با واقعیت‌های عینی تاریخ منطبق است و نه از نظر علمی، قابل دفاع. به هر حال، اعتقاد به چند مبدئی، شرک در ذات است و نقطه مقابل توحید ذاتی است. قرآن آنجا که اقامه
برهانبه حجت قاطع و آشكار برهان گویند
می‌کند (
برهان تمانعبرهان تمانع، از براهین مهم کلامی در اثبات یگانگی خداوند است
) و می‌گوید: «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ اِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»‌ قبلاً درباره مفاد این آیه کریمه بحث کردیم. برای تقریر و توضیح این برهان که برهان «تمانع» نامیده می‌شود رجوع شود به پاورقی‌های جلد پنجم . در برابر این گروه اقامه برهان می‌کند. این‌گونه اعتقاد سبب خروج از جرگه اهل توحید و از حوزه اسلام است.
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
شرک ذاتی را در هر شکل و هر صورت بکلی طرد می‌کند.

← شرک در خالقیت


برخی از ملل،
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
را ذات بی‌مثل و مانند می‌دانستند و او را به عنوان یگانه اصل جهان می‌شناختند اما برخی مخلوقاتِ او را با او در خالقیت شریک می‌شمردند. مثلاً می‌گفتند خداوند مسئول خلقت «شُرور» نیست؛
شروریکی از موضوعاتی که از دیرباز ذهن فیلسوفان و متکلمان را به خود مشغول ساخته، مسأله شرور و ناملایمات در جهان آفرینش است
آفریده بعضی از مخلوقات است. «بدبختی‌ها، کژی‌ها، عیب‌ها و نقص‌ها و خلاصه همه حوادث و وقایع نامطلوب را در اصطلاح «شُرور» می‌گویند. در نحوه انتساب شرور به خداوند بحث‌های مفصلی در کتاب دیگر مؤلف به نام
عدل الهیمفهوم عدل از جمله مفاهیمی است که همواره مورد توجه اندیشمندان بوده و کتب زیادی نیز در مورد آن نگاشته شده است
شده است.» این‌گونه شرک که شرک در خالقیت و فاعلیت است، نقطه مقابل است. اسلام این‌گونه شرک را نیز غیر قابل گذشت می‌داند. البته شرک در خالقیت به نوبه خود مراتب دارد که بعضی از آن مراتب، شرک خفی است نه شرک جلی؛ بنابراین موجب خروج کلی از جرگه اهل توحید و حوزه اسلام نیست.

← شرک صفاتی


شرک در صفات، به علت دقیق بودن مساله، در میان عامه مردم هرگز مطرح نمی‌شود. شرک در صفات مخصوص برخی‌ اندیشمندان است که در این‌گونه مسائل می‌اندیشند، اما صلاحیت و تعمّق کافی ندارند.
اشاعرهمکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود
از متکلمین اسلامی دچار این نوع شرک شده‌اند. این نوع شرک نیز شرک خفی است و موجب خروج از حوزه اسلام نیست.

← شرک در پرستش


برخی از ملل در مرحله ،
چوبچوب مادّه سخت معروف است
یا
سنگسنگ‏ جسمی است طبیعی و سخت که در مواردی به عنوان وزنه برای ترازو به کار می‌رود
یا فلز یا
حیوانحیوان، واژه ای عربی که بر هرگونه ذی روح اطلاق می شود و انسان را نیز، که او را حیوان ناطق می‌خوانند، در بر می گیرد
یا
ستارههر يك از اجسام نورانى آسمان كه در شب مى‏درخشد ستاره یا اختر نامیده می‌شود و از احکام مرتبط با آن به مناسبت در بابهاى صلات و تجارت سخن گفته‏اند
یا
خورشیدخورشید به معنای آفتاب است
یا
درختدرخت‏ ، به هر آنچه که از زمین بروید و دارای جسه نسبتا بزرگی بوده و از ریشه و ساقه و شاخه تشکیل شده باشد اطلاق می شود
یا
دریاتوده ی بسیار بزرگى از آب را دریا می گویند
را می‌پرستیده‌اند. این نوع از شرک فراوان بوده و هنوز هم در گوشه و کنار جهان یافت می‌شود. این شرک، شرک در پرستش است و نقطه مقابل توحید در عبادت است. سایر مراتب شرک که در بالا گفته شد شرک نظری و از نوع شناخت دروغین است، اما این نوع شرک، شرک عملی و از نوع «بودن» و «شدن» دروغین است.

←← مراتب شرک عملی


البته شرک عملی نیز به نوبه خود مراتب دارد. بالاترین مراتبش که سبب خروج از حوزه اسلام است همان است که گفته شد و شرک جلی خوانده می‌شود. اما انواع شرک خفی وجود دارد که اسلام در برنامه توحید عملی با آنها سخت
مبارزهبَرَزَ در لغت به معنی ظاهر شدن پس از کتمان، برتری در فضیلت، و شجاعت در جنگ تن به تن آمده است
می‌کند. بعضی از شرک‌ها آن‌اندازه ریز و پنهان است که با ذرّه‌بین‌های بسیار قوی نیز به زحمت قابل دیدن است. در
حدیثحدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
است از رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم): «شرک (راه یافتن شرک) مخفی‌تر است از رفتن مورچه بر سنگ صاف در
شبشب زمان بین غروب آفتاب تا طلوع فجر صادق و مقابل روز هست؛ و از احکام آن در بابهای زیادی نظیر طهارت، صلات، صوم، اعتکاف، حج، جهاد، نکاح، صید و ذباحه و اطعمه و اشربه سخن گفته‏اند
تاریک. کمترین شرک این است که انسان کمی از
ظلمظلم یکی از رذایل اخلاقی و مذموم است
را دوست بدارد و از آن راضی باشد و یا کمی از عدل را دشمن بدارد. آیا چیزی جز دوست داشتن و دشمن داشتن برای خداست؟ خداوند می‌فرماید بگو اگر خدا را دوست می‌دارید مرا (دستورات مرا که از جانب خداست) پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد. تفسیر المیزان (متن عربی)، ذیل آیه «قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبّونَ اللهَ فَاتَّبِعونی.

←← مصادیق شرک عملی


اسلام هرگونه هواپرستی، جاه‌پرستی، پول‌پرستی، شخص‌پرستی را شرک می‌شمارد. قرآن کریم در داستان برخورد موسی و
فرعونفرعون لقب پادشاهان مصر در زمان حضرت یوسف ع بوده است
، جابرانه فرمان راندن فرعون بر را «
تبعیدتبعيد(تَغْريب؛ نَفي بَلَد) يعني بيرون کردن بزهکار از محلّ زندگي يا محلّ ارتکاب بزه و يا محلّ اجراي حد که از آن در باب حدود سخن رفته است
» (بنده گرفتن) می‌خواند. از زبان موسی در جواب فرعون می‌گوید: «وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَیَّ اَنْ عَبَّدْتَ بَنِی اِسْرائِیلَ؛ یعنی تو بنی‌اسرائیل را بنده خود ساخته‌ای و آنگاه بر من
منّتمنت در معانی متعددی همچون: قطع کردن، نقص وارد کردن و غیره به کار رفته است
می‌گذاری که هنگامی که در خانه تو بودم چنین و چنان شد؟!». بدیهی است که بنی‌اسرائیل نه فرعون را می‌کردند و نه بردگان فرعون بودند، بلکه صرفاً تحت سیطره طاغوتی و ظالمانه فرعون قرار داشتند که در جای دیگر از زبان فرعون این غلبه و سیطره ظالمانه را نقل می‌کند که: «اِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ»‌ آنان زیر دست ما و ما فوق آنها هستیم و قاهر بر آنها.» و هم در جای دیگر از زبان فرعون نقل می‌کند که: «وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ؛ یعنی خویشاوندان موسی و‌ (بنی‌اسرائیل) بندگان ما هستند.» در این آیه کریمه کلمه «لَنا» (از برای ما) بهترین قرینه است بر اینکه مقصود پرستش نیست، زیرا فرضاً بنی‌اسرائیل مجبور به پرستش بودند، فرعون را پرستش می‌کردند نه همه فرعونیان را. آن چیزی که از ناحیه فرعون و همه فرعونیان (به اصطلاح قرآن «ملأ» فرعون) بر بنی‌اسرائیل تحمیل شده بود
اطاعتفرمان بردن را اطاعت گویند
اجباری بود.

←← محکومیت بنی‌اسرائیل


در
خطبه «قاصعهخطبه قاصعه، خطبه قاصعه، بلندترین خطبه نهج البلاغه در نکوهش ابلیس و برحذر داشتن مردم از پیروی او می باشد
» آنگاه که محکومیت بنی‌اسرائیل در چنگال فرعون و تسلط ظالمانه فرعون را شرح می‌دهد با تعبیر «بنده گرفتن» ذکر می‌کند، می‌فرماید: «اِتَّخَذَتْهُمُ الْفَراعِنَةُ عَبیداً؛ فراعنه آنان را عبد خود قرار داده بودند.» آنگاه این بندگی را به این صورت توضیح می‌دهد: فراعنه آنها را تحت
شکنجهشکنجه‏ به آزار جسمی یا روحی برای اجبار کردن کسی به کاری گفته می شود
قرار دادند، جرعه‌های تلخ به آنها نوشانیدند، در ذلّت هلاکت‌کننده و در مقهوریت ناشی از سلطه ظالمانه دشمن بسر می‌بردند و راهی برای خود داری یا دفاع نداشتند. از همه صریح‌تر و روشن‌تر مفاد آیه کریمه وعده خلافت الهی به است که می‌فرماید: خداوند نوید داده به آنان که آورده و شایسته عمل کرده‌اند که آنها را
خلافتخلافت، نظام حکومتی مسلمانان پس از وفات پیامبر اسلام و در جایگاه جانشینی آن حضرت، که در طول سیزده قرن اشخاص و خاندانهای متعددی در گستره جهان اسلام خود را مصداق آن معرفی کرده‌اند
زمینزمین جایی است که همه موجودات زنده روی آن زندگی می کنند
دهد آن‌چنان که پیش از آنها به کسانی دیگر خلافت زمین داد، دینی را که خداوند برای آنها پسندیده است منتشر سازد و
ترسبیم از وقوع امری ناخوشایند را ترس می گویند و از آن به مناسبت در بابهایی همچون طهارت، صلات، صوم، حج، حدود و دیات یاد شده است
آنها را تبدیل به
امنیتامنیت به معنی ایمنی داشتن جانی، مالی، عِرضی یا معنوی می باشد
نماید. مرا
عبادتواژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع»
کنند و چیزی را شریک من قرار ندهند. ‌

رقیت بندگان خدا



جمله آخر این آیه که ناظر به این است که آنگاه که حکومت حق و خلافت الهی برقرار می‌شود اهل ایمان از قید اطاعت هر جبّاری آزادند، به این صورت بیان شده که تنها مرا عبادت می‌کنند و شریکی برای من نمی‌سازند. از این معلوم می‌شود که از نظر
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
هر اطاعت امری عبادت است؛ اگر برای خدا باشد اطاعت خداست و اگر برای غیر خدا باشد شرک به خداست. این جمله عجیب است که فرمان‌برداری‌های اجباری که از نظر اخلاقی به هیچ وجه عبادت شمرده نمی‌شود از نظر اجتماعی عبادت شمرده می‌شود رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: اِذا بَلَغَ بَنُو الْعاصِ ثَلثینَ اِتَّخَذوا مالَ اللهِ‌دُوَلاً وَ عِبادَ اللهِ خِوَلاً وَ دینَ اللهِ دَخَلاً؛ هرگاه اولاد عاص بن امیه (
جدّپدربزرگ پدری و مادری و پدرانشان را جد مي گويند و از آن در بابهاى زکات، حج، تجارت، وکالت، هبه، وصیت، نکاح، طلاق، ارث، حدود و قصاص سخن رفته و احکامى مشترک بين جدّ پدرى و مادرى و خصوص جدّ پدرى بر آن مترتب گشته است که به آنها اشاره مى‌شود
مروان حکم و اکثریت خلفای اموی) به سی تن رسد، مال خدا را میان خود دست‌به‌دست می‌کنند، بندگان خدا را بنده خود قرار می‌دهند و دین خدا را مغشوش می‌سازند.» اشاره است به
ظلمظلم یکی از رذایل اخلاقی و مذموم است
و استبداد امویان. بدیهی است که امویان نه مردم را به خود می‌خواندند و نه آنها را مملوک و برده خود ساخته بودند، بلکه
استبدادانجام کاری به تنهایی و بدون مشارکت دادن دیگری در آن را استبداد گویند
و جبّاریّت خود را بر مردم تحمیل کرده بودند. رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) با آینده‌نگری الهی خود، این وضع را نوعی شرک و رابطه «ربّ و مربوبی» خواند.

ماخذ



خاتمی، احمد، فرهنگ علم کلام، ص۱۳۸.

پانویس


 
۱. نساء/سوره ۴،آیه۴۸.    
۲. طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۶۷.    
۳. طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۲۹۴.    
۴. طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۲۱۶.    
۵. علق/سوره۹۶، آیه۶.    
۶. علق/سوره۹۶، آیه۷.    
۷. نمل/سوره۲۷، آیه۱۴.    
۸. انبیاء/سوره۲۱، آیه۲۲.    
۹. طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ذیل آیه «قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبّونَ اللهَ فَاتَّبِعونی.    
۱۰. شعراء/سوره۲۶، آیه۲۲.    
۱۱. اعراف/سوره۷، آیه۱۲۷.    
۱۲. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۴۷.    
۱۳. نور/سوره۲۴، آیه۵۵.    
۱۴. ابن ابی‌الحدید معتزلی، عبدالحمید، شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه، ج۸، ص۲۵۸، شرح خطبه ۱۲۸.    


منبع



سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «شرک به خدا»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۰۴/۳۱.    


رده‌های این صفحه : اصطلاحات کلامی | شرک | کلام




جعبه ابزار