عقل

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



عقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است .


معنا و حقیقت عقل



در بارۀ معنای لغوی عقل گفته شده است که عقل از «عقال» گرفته شده است؛ و «عقال» به معنای طنابی است که به وسیلۀ آن زانوی شتر سرکش را می بندند و به این دلیل به عقل، عقل می گویند که این نیروی باطنی، و هواها و خواسته های شیطانی درون
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
را به بند می کشد. همچنین واژۀ عقل و مشتقات آن در لغت به معنای فهمیدن، دریافت کردن است
[۱] معین،‌ محمد، فرهنگ معین،‌ (یک جلدی)، واژه عقل.
در قرآن کریم نیز به معنای فهم و ادراک آمده است.
[۲] سجادی،‌ سید جعفر،‌ فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ماده ی عقل.
در روایات به معانی گوناگونی استعمال شده است که یکی از معانی آن، قوۀ تشخیص و ادراک و وادار کننده‌ انسان به نیکی و صلاح و بازدارندۀ وی از شر و فساد است.
[۳] کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱٫


عقل در اصطلاح فلسفه



در اصطلاح فلاسفه، عقل
جوهرجوهر، اصطلاحی‌ در فلسفه‌ و منطق‌ می باشد
بسیطی است که مردم به وسیله‌ آن واقعیت ها را دریافت می‌کنند. بنابراین، عقل دریافتن واقعیت است. علاوه بر دریافت حقایق، نگه دارنده‌
نفس ناطقهنفس ناطقه نفسی است که هر کس بالوجدان به وجود آن پی می‌برد و با تعبیر «انا» از آن حکایت می‌کند، داستانی دراز و خواندنی دارد به طوری که برخی از طایفه فکر و نظر به جسم بودن آن فتوا دادند و گروهی حکم به جسم لطیف بودنش صادر کردند و دسته‌ای دیگر به مجرّد بودن آن قائل شدند
و شرف دهنده‌ آن نیز هست.
[۴] کرجی، علی، اصطلاحات فلسفی و تفاوت آنها با یکدیگر، ‌ص ۱۷۱ – ۱۷۲٫


اقسام عقل



عقل دارای اقسام و مراتب مختلفی است:

← غقل نظری و عملی


در اصطلاح حکما دارای دو قسم است:
۱. عقل نظری: عقل نظری کارش درک و شناخت واقعیت‌ها و قضاوت در باره آنها است.
[۵] شهید مطهری، ده گفتار ص۳۰-۳۱٫

۲.عقل عملی: عقل عملی همان قوه ای است که کنش و رفتار آدمی را کنترل می کند.
[۶] جوادی آملی، عبدالله، رحیق مختوم ج۱ بخش اول ص۱۵۳٫
یا کارش درک باید ها و نباید ها است و در واقع عقل عملی مبنای علوم زندگی می باشد و مورد قضاوت در عقل عملی این است که این کار را بکنم یا نه؟
[۷] شهید مطهری، ده گفتار ص۳۰-۳۱
عقل عملی به تعبیر امام صادق (ع) مرکز عبودیت انسان و سرمایه تحصیل بهشت از خداى سبحان است: «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان».
[۸] کلینی، اصول کافی، ج ۱،‌ص ۱۱، ح ۳٫


← عقل جزئی و عقل کلی


گاهی در برخی از کلمات عرفا، عقل دو گونه دانسته شده است: عقل جزئی و عقل کلی.
عقل جزئی با سود و زیان دنیایى و عالم طبیعت سر و کار دارد و مشوب به وهم،
شکشک مقابل یقین یکی از عناوین مهمی است که درفقه و اصول در مورد آن زیاد بحث شده است و در تمامی ابواب فقه جاری است
و
شهوتشهوت یکی از قوای درونی انسان است که در فقه و اخلاق از آن بحث شده است
است. این عقل را “ع قل حسابگر” نیز نامیده اند. در حالی که عقل کلی، از
شکشک مقابل یقین یکی از عناوین مهمی است که درفقه و اصول در مورد آن زیاد بحث شده است و در تمامی ابواب فقه جاری است
و وهم و
شهوتشهوت یکی از قوای درونی انسان است که در فقه و اخلاق از آن بحث شده است
و… در امان است و به دنبال
آخرتآخِرَتْ (آخره)، مؤنث «آخِر» بر وزن فاعله از ماده «ا خ ر» به معنی «پایان، پسین، قیامت یا دیگر»، عبارت از جهانی است که مردم پس از مردن، به آن در می‌آیند و برای همیشه در آن‌جا می‌زیند
و درک
عالم غیبعالم غیب، به حوادثی که در آینده رخ خواهند داد تفسیر شده است
است.
عقل کلی که فوق این عقل جزئی است، مایه‏ى سعادت و راهنماى
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
است به سوى
ابدیتابدیّت به معنای جاودانگی خداوند،از صفات خداوند است و از مادّه «ابد» برگرفته شده است
.

← عقل متعارف و عقل قدسی


عقل به لحاظی دیگر به متعارف و قدسی تقسیم می شود. عقل متعارف؛ همان است که همگان از آن بهره می برند حتی آنانی که اهل ایمان هستند.
اما عقل قدسی همان منبع معرفتی شهودی است که محل جوشش برخی از معارف می شود.
توضیح اینکه، همه ما عقل و دلی داریم که با
نفس"ن ف س" در اصل لغت برخروج نسیم دلالت می‌کند و تنفس نیز به همین معنا می‌باشد
آدمی متحد هستند و وقتی دل، پاک باشد عقل نیز نورانی می شود؛ برای پاکی دل احتیاج به عقل داریم؛ یعنی ما باید بدانیم چه چیز را باید انجام دهیم و چه چیز را نباید انجام دهیم و وقتی قلب انسان پاک شد و نورانیت رسید ما به ع قل قدسی یا همان عقل برین و عقل حقیقی می رسیم

جایگاه عقل در اسلام



اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
بیش از هر دینی
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
را دعوت به
تفکراندیشیدن را تفکّر گویند و از این عنوان به مناسبت در باب‌های طهارت، صلات، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است
و
تعقلتعقل، به معنای بکاربردن نیرویی است که به واسطه آن خیر و شر و حق و باطل از یکدیگر تشخیص داده می‌شود
کرده است. این حقیقت را به راحتی می توان با رجوع به و روایات اسلامی بی نیاز از هر تأویل و تفسیری دریافت. بسیاری از و بطور صریح انسان را دعوت به تفکر در آیات و نشانه های الاهی می کنند.

کاربرد عقل در قران


کلمه «عقل» ۴۹ بار در قرآن تکرار شده است. و اغلب آنها دربارۀ و است که این دو گروه به عنوان کسانی توصیف شده اند که حتی نازل ترین مرتبه عقل را نیز دارا نیستند و به طور کلی از نعمت عقل بهره نمی برند.
[۹] « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یعْقِلُونَ» الانفال، ۲۲
عقل در کنار کتاب، سنت و اجماع یکی از منابع چهار گانه اجتهاد می باشد. بنابراین بدیهی است کسی که اصلاً نمی اندیشد و از نعمت عقل استفاده نمی کند از نظر
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
مطرود است و اگر به حکم ظاهر مسلمان باشد یقینا
مؤمنمؤمن کسی است که به خدا ایمان دارد و این ایمان باعث آرامش او می‌گردد
نیست
[۱۰] رسول الله(ص):قوام المرء عقله و لادین لمن لا عقل له (منتخب میزان الحکمة ،محمد الریشهری ،ص ۳۵۶) /الامام علی (ع):العقل خلیل المؤمن/الامام الصادق(ع):العقل دلیل المؤمن
. چه عقل قدرت تمییز
حقحق در سه معنا استعمال شده است
از
باطلباطل در لغت، قرآن و حدیث، اسم فاعل از بطلان است و دارای مفهوم تقابلی «ضد حق» است که در قرآن، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار به کار رفته است
است و انسان بی ایمان قدرت تمییز حق از باطل را ندارد. از این رو برخی از فرقه های مسیحی ،شبه عرفان های نوظهور امریکایی
[۱۱] مانند عرفان سرخپوستی کاستاندا ،کلیسای شیطان آنتوان زندرلوی ،اشو و کریشنا مورتی که البته دو شخصیت اخیر با وجود هندی بودنشان در آمریکا بود که توانستند مکاتب شبه عرفانی شان را با توجه به بی بندوباری موجود تآسیس و گسترش دهند.
و برخی فرقه های صوفیه
[۱۲] مانند فرقه یزیدیان در کردستان عراق که آموختن سواد را نیز حرام می دانند.
که حقیقت را در لافکری می دانند و به طرد افراطی عقل می پردازند نوعی
آنارشیسمآنارشیسم، جنبش‌ و نظریه‌ای سیاسی است که عقیده دارد مرجعیت و قدرت سیاسی در هر شکلی نالازم و ناپسند است؛ لذا خواهان برافتادن هرگونه دولت و جایگزین انجمن‌های آزاد و گروه‌های داوطلب به‌جای آن است==بررسی واژه آنارشیسم==واژه‌ی آنارشیسم ریشه در زبان یونانی دارد و ترکیبی از (archos) به معنی سرور، سر، رئیس و حکومت و پیشوند (an) برای منفی کردن می‌باشد
، هیپی گری و درنتیجه عافیت طلبی را ترویج می کنند.
بنابراین عقل از نظر
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
برای رسیدن به مراتب کمال ضروری بوده و در نهایت مراتب نازله عقل در صورت متابعت از آن، انسان را به انوار
وحی«وحی به معنای اشاره سریع است و به همین جهت به کارهای سریع وحی گفته می‌شود و به سخنان رمزی و آمیخته با کنایه که با سرعت رد و بدل می‌گردد نیز این واژه اطلاق می‌گردد که گاه با اشاره و گاه با کتابت حاصل می‌شود
که خود مراتب بالاتری از عقل محسوب می شوند مرتبط می کند. به این ترتیب هر مرتبه ای از عقل در محدوده خود دارای حجیت بوده و آنچه مذموم است تحکم و جمود در انکار حقایقی است که درک آنها نیاز به اتصال به مراتب بالاتری از معرفت دارد.
در فرهنگ اروپایی Reasonرا مترادف عقل می دانند که همان Re-eason می باشد به معنای «دوباره آسان کردن» یا ساده سازی دوباره!…در واقع عقل غربی همان اصالت عقل حسی تا سرحد محسوسات است.
[۱۳] خانجانی،علی اکبر، عقل چیست؟ ،دایرةالمعارف عرفان،شهریور۱۳۸۷،بند۵۴

ولی عقل مورد اشاره اسلام، عقلی است که انسان را به سوی دین که عهده دار سعادت بشری استـ راهنمایی می کند و تجسم کامل این عقل در وجود علیهم السلام و سایر مؤمنانی است که اولیای الهی محسوب می شوند. البته
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
برای
تعقلتعقل، به معنای بکاربردن نیرویی است که به واسطه آن خیر و شر و حق و باطل از یکدیگر تشخیص داده می‌شود
آدمی علاوه بر شرط تبعیت از
حجتبرای حضرت ولی عصر (ارواحناله‌الفدا)، حضرت مهدی (علیه‌السلام ) القابی ذکر شده است که یکی از آن القاب حجت می‌باشد
و هدایت الهی،محدودیت موضوعی نیز قائل است و بطور مشخص
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
را از
تفکراندیشیدن را تفکّر گویند و از این عنوان به مناسبت در باب‌های طهارت، صلات، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است
در ذات و کنه خداوند منع می نماید و در مقابل،
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
را دعوت به
تفکراندیشیدن را تفکّر گویند و از این عنوان به مناسبت در باب‌های طهارت، صلات، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است
در مظاهر و آیات الهی می کند
[۱۴] «قال ابن عباس رضی الله عنه إن قوما تفکروا فی الله عز و جل فقال النبی ص تفکروا فی خلق الله و لا تفکروا فی الله فإنکم لن تقدروا قدره» مجموعه ورام ، ص ۲۵۰٫
که در این میان انسانِ کامل بزرگنرینِ مظاهر حق در عالم هستی می باشد.
با درک عقل مورد نظر
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
و پذیرش شرایط آن روشن است که این نوع عقل که از آن تعبیر به عقل دینی می شود عقلی است خطاناپذیر که شرایط مختلف زمانی و مکانی در صدق آن بی تأثیر است. از این روست که خطای در اندیشه مربوط می شود به عقل منقطع از وحی و امام و حجت الاهی چه این که هر اندیشه ای مرجعیتی دارد و اندیشه بی مرجعیت اساساً اندیشه نیست و مرجعیت های متفاوت اند که به اندیشه صلابت و اقتدار درونی می بخشند.

عقل و گستره فعالیت آن


بر اساس دلایل عقلی و نقلی، عقل در برخی از حوزه ها نمی تواند فعالیت کند و به نتیجه برسد؛ مثلا عقل
انسانانسان اصلش از «إِنْسیان» است، زیرا لغت شناسان عربی، مصغّر آن را «اُنیسیانْ» دانسته اند
توان
شناختشناخت مجموع حالت‌ها و فرآیندهای روانی مانند تفکر، استدلال، درک و تولید زبان، دریافت حواس پنجگانه، آموزش، آگاهی، احساسات و… می‌باشد
ذات خداون د و درک آن را ندارد؛ زیرا که هر پدیده‌ای به دلیل پدیده و حادث بودن نمی‌تواند نامحدود و بی‌نهایت باشد، عقل بشری چون پدیده و مخلوق خداست، ‌بنابراین، محدود است و محدود نمی‌تواند نامحدود و بی‌نهایت را بشناسد.
عقل انسان می‌تواند
جهانجهان همان عالَم (به فتح لام) می‌باشد و عالم کلمه‌ای عربی است
، ‌پدیده‌های آن،‌ قوانین حاکم بر آن را بشناسد و در آنها حکم و داوری کند.
در حوزۀ شناخت
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
هم به عقل اعتماد می‌کنند.
در
علم فقهعلم فقه از وسیع‌ترین و گسترده‌‏ترین علوم اسلامی است
، ‌عقل به عنوان یکی از دلایل
شناختشناخت مجموع حالت‌ها و فرآیندهای روانی مانند تفکر، استدلال، درک و تولید زبان، دریافت حواس پنجگانه، آموزش، آگاهی، احساسات و… می‌باشد
احکام\'\'\'احکام\'\'\' به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که یک دین برای پیروان خود وضع می‌کند
در کنار
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
و
قرآنقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
قرار دارد. در نیز در باب
حسن و قبح عقلیحکم عقل به خوبى یا بدى کارى قطع نظر از حکم شارع را حُسْن و قُبْح عقلى می گویند که در مقابل حسن و قبح شرعی می باشد و از آن در اصول فقه بحث کرده‏اند
ثابت است که لزوم اطاعت
اوامراوامر یکی از عناوین اصلی مباحث الفاظ علم اصول فقه می باشد
و نواهی
شارعبه وضع کننده قوانین شرعی شارع‏ می‌گویند که در اصطلاح به خداوند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اطلاق می شود
به حکم عقل است.
[۱۵] ملکی اصفهانی، مجتبی، فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ۲، ص ۲۷۹٫

البته، گفتنی است در
اسلاماسلام، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را گویند که یکی از ادیان توحیدی و ابراهیمی است و از جامعیت خاصی نسبت به دیگر ادیان برخوردار است
در دو حوزۀ عقاید «اصول» و احکام «فروعات»، هم بعضی از احکام و مسائل، فوق عقل وجود دارد که عقل گرچه مخالفتی با آنها ندارد، اما به کنه آنها نمی رسد و نمی تواند آنها را درک کند؛ مانند مناطات احکام و یا مباحث مربوط به جزئیات معاد. تفصیل چنین نکته ای در این مقال مختصر نمی گنجد.
به هر حال، عقل انسان تا این اندازه می‌فهمد که این
جهانجهان همان عالَم (به فتح لام) می‌باشد و عالم کلمه‌ای عربی است
دارای خدایی است و آن
خداآفرینندۀ جهان هستی را خدا گویند
دارای صفات کمال و جلال است. دارای
علمعلم دارای ارزش ذاتی می‌باشد و در دین مبین اسلام به علم ارزش و بهای بالایی داده شده است
،‌
قدرتقدرت یکی از صفات الهی است
،
حیاتحیات‏ مقابل ممات است
و … است. تا این اندازه از شناخت وظیفه عقل است و توان آن را هم دارد و تا این حد
عقلعقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری ، بند کردن ، باز ایستادن ، و منع چیزی است
را منع نکرده،‌ اما بیش از این مقدار که همان شناخت کنه و حقیقت
ذاتذات، از اصطلاحات علم منطق بوده و به معنی شیء قائم به خود، یا حقیقت شیء یا ماهیت آن، می‌باشد
و باشد،‌ عقل انسان عاجز است و توان شناخت آن را ندارد.

عقل و شناخت حقایق


از آن جا که شناخت و رسیدن به
واقعیتواقعیت در فارسی به معنای اصالت داشتن واقع و عبارتست از آنچه حصول دارد
با ابزارهاى گوناگونى صورت مى‏پذیرد که از جمله ‏آنها، عقل مى‏باشد، از این رو اشاره ‏اى مختصر به ابزار و راه ‏هاى نیل به واقع و نیز ادراک عقل مى‏کنیم.

راه ‏هاى شناخت



چهار راه براى شناخت وجود دارد: الف. راه حس: این راه براى همگان باز است. ب. راه عقل: راهى است که خواص توان پیمودن آن را دارند. ج. راه دل و قلب (راه تهذیب و تزکیه): این راه براى عارفان گشاده است. د. راه کتاب منیر و راه وحى: این راه مختص به انبیاى الاهى است.
[۱۶] همان، ص ۲۱۶٫


← شناخت حسی


از نظر معرفت ‏شناسى، درجه “شناخت حسّى” ضعیف ‏ترین مرحله ‏ معرفت است. البته بین افراد یا اصناف شناخت حسّى، برخى بر بعضى رجحان دارد و از این جاست که گفته مى‏شود: “شنیدن کى بود مانند دیدن”
[۱۷] لیس الخبر کالمعاینة صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۷۸، ح ۵۷۸۸٫
. و برتر از شناخت حسّى، “شناخت عقلى” است که در حکمت و کلام و سایر علوم استدلالى کاربرد دارد، و مرحله ‏برتر معرفت، “شناخت قلبى” است که در عرفان مطرح است. و قلّه ‏هرم شناخت “معرفت وحیانى” است که از سنخ علم شهودى و معرفت حضورى است.
[۱۸] جوادى آملى، عبداللَّه، حیات عارفانه امام على علیه السلام، ص ۲۱٫


← شناخت عقلی


شناخت عقلى: دانش مفهومى نسبت به حقایق ثابتى است که امور متغیر و متحرک عالم طبیعت را نیز پوشش مى‏دهند. این علم که فراتر و گسترده ‏تر از علوم حسى است، همانند معلوم خود از ثبات و استوارى برخوردار است. با علوم عقلى مى‏توان در مسائل کلى مربوط به علوم حصولى راه ‏هاى فراوانى را طى کرد و حقایق بسیارى را به دست آورد، لیکن این گونه علوم در ادراک امور ثابت و مجردّى که عین وجود خارجى و تشخّص عینى‏اند عاجز و ناتوان مى‏باشند و مى‏توان گفت: همان گونه که ادراک حسى در فهم حقایق عقلى عاجز و ناتوان است، شناخت عقلى نیز در شهود مخازن الاهى مشاهده ربانى چوبین و بى تمکین مى‏باشد.
[۱۹] شریعت در آیینه ی معرفت، ص ۱۷۹ – ۱۷۸٫

همان طور که اشاره شد، با علوم عقلى مى‏توان به مسائل کلى در قلمرو علوم حصولى دست یافت که با پیدایش مفاهیم کلى و تفکر عقلى، انسان درون خود را به گونه ‏اى برتر که مغایر با بیرون است مى‏شناسد، او مفاهیم کلى را داراى خواص غیر مادى مى‏بیند. مفاهیم کلّى نه حقایق مکانى است و نه امورى زمانى؛ و این امر دلیل بر آن است که کلیّات به هیچ وجه در سلول ‏هاى مغزى و امثال آن جاى ندارد.
[۲۰] ر.ک: تفسیر موضوعى، ج ۱۳، ص ۳۳۲ – ۳۳۱٫

پس در نزد متفکرى که قایل به شناخت عقلى است، جهان طبیعت آیت و نشانه ‏اى است که نه تنها او را قادر به استنباط قواعد ثابت و ابدى حاکم بر آن مى‏گرداند، بلکه به تجرد انسان و مبدأ و معاد جهان نیز آشنا مى‏سازد.

حجیت عقل



قرآن مجید و روایات معصومان‏ (ع) عقل را در شناخت پاره ‏اى از معارف و حقایق برتر، ناتوان دانسته، آن را نه تنها براى سعادت بشر کافى نمى‏داند، بلکه حتى فاقد فهم و درک همه ‏علومى مى‏داند که آدمى براى تدبیر زندگى این دنیایى، به آنها نیازمند است،
[۲۱] عقل و ایمان و انسان ‏شناسى، ص ۱۶٫
بدین جهت وحى در بخشى از آموزه ‏هاى خود نقش تأییدى و ارشادى نسبت به عقل بشرى دارد و در بخشى دیگر به اظهار حقایقى مى‏پردازد که فهم و عقل بشر عادى را جز از طریق پیروى وحى بدان راهى نیست، مانند ظهور آثار احکام اقتصادى – سیاسى و یا عبادى شریعت، در برزخ و قیامت و یا مانند مواقف و مقاماتى که در صحنه‏ رستاخیز وجود دارد و در آیات و اخبار وارده از آنها خبر داده شده است.
با بیان فوق این حقیقت آشکار مى‏شود که وحى و دین با اشرافى که نسبت به ادراکات عقلى و حسّى بشر دارند نه تنها آنها را تخطئه و انکار نمى‏نماید، بلکه همراه إِخبار غیبى از وقایعى که در هنگام حشر و نشر حاصل مى‏شود، از ضوابط، حدود و قواعدى که عقل آدمى در چهارچوب آن مشى مى‏نماید نیز خبر داده و ضمن تلاش براى بارورى دانسته‏هاى عقلى، با اخبار مفهومى از مکاشفات و دریافت ‏هاى الاهى مواد نوینى را براى داورى ‏هاى عقلانى فراهم مى‏آورد.
اعتبار دینى عقل موجب شده است تا عقل به عنوان حجتى الاهى در دامنه‏ ادراک و معرفت دینى از جایگاه معتبر و محترمى برخوردار باشد.
حاصل این که گزاره‏ ها و قضایاى عقلى نیز به عنوان بخشى از گزاره‏ هاى دینى مورد اعتبار بوده و از این رو اظهارات دینى حتى آن گاه که از حقایق غیبى خبر مى‏دهند، گرچه مشتمل بر حقایق فوق عقلانى باشند، هرگز مخالف و رویاروى با دریافت ‏هاى عقلى نمى‏باشند.
[۲۲] شریعت در آیینه ی معرفت، ص ۳۶۸٫

قاطبه ‏دانشمندان مسلمان شیعى، عقل را در شناخت برخى معارف “معیار”، در شناخت پاره‏اى از حقایق “مصباح و چراغ” و در برخى از موارد “مفتاح و کلید” مى‏دانند.
مقصود از مفتاح بودن عقل این است که: پس از آن که عقل به صورت “مصباح” وظیفه ‏ى خود را در شناخت قوانین و مقررات انجام داد و احکام شریعت را در افق هستى خود به صورت مفاهیم کلّى، مجرد و ثابت اظهار کرد؛ از آن پس دخالت و ورود در محدوده‏ شرع را ندارد. مثلاً پس از کشف و شناخت احکام الاهى، عقل قادر بر تحقیق پیرامون اسرار آن احکام نمى‏باشد؛ زیرا اسرار آن احکام مربوط به جهان غیب بوده از دسترس استنباط عقل که جز کلیاتى از عالم غیب نمى‏داند، خارج است
[۲۳] شریعت در آیینه ی معرفت، طبق نقل، عقل و ایمان و انسان ‏شناسى، ص ۱۸٫
.

عقل و شناخت جهان غیب



اگر مقصود از شناخت و ادراک، ادراک عقلى از مفاهیم و تصورات و مسائل نظرى باشد، چنین امرى بنابر اصولى که در مباحث شناخت ‏شناسى به اثبات رسیده است و در این نوشتار نمى‏توان به آن پرداخت، امرى ممکن است. و اگر منظور از ادراک، ادراک شهودى و قلبى باشد، این ادراک از جهان دیگر نیز با رعایت و انجام اصول و آداب سلوک عملى مقدور است، و انسان مى‏تواند به مرحله‏اى بار یابد که ظرفیت ادراک شهودى جهان دیگر را پیدا کند.
[۲۴] اقتباس از سؤال شماره ۱۸۶ (سایت اسلام کوئست: ۹۳۹).


عقل و دین



از نظر قرآن مجید و روایات یکی از بهترین و مطمئن ترین راه ها برای شناخت دین و رسیدن به مراتب بالای ایمان نیروی عقل است؛ به همین جهت اسلام ارزش فوق العاده عقل و خرد را در مناسبت هاى مختلف آشکار ساخته است. تا جایی که رسول خدا (ص) فرمود: “کسی که عقل ندارد دین هم ندارد”.
[۲۵] . مستدرک‏الوسائل ج : ۱۱ ص : ۲۰۹

در روایتى آمده است که جمعى در محضر پیغمبر اکرم (ص) مدح و ستایش از مسلمانى کردند، رسول خدا (ص) فرمود:” عقل او چگونه است”؟ عرض کردند: اى رسول خدا! ما از تلاش و کوشش او در عبادت و انواع کارهاى خیر سؤال مى‏کنیم، شما از عقلش سؤال مى‏فرمائید؟ حضرت فرمود: “مصیبتى که از ناحیه حماقت احمق حاصل مى‏شود بدتر است از فجور فاجران و گناه بدکاران، خداوند فرداى قیامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى‏برد، و بر این اساس به قرب خداوند نائل مى‏گردند”.
[۲۶] مستدرک‏الوسائل ج : ۱۱ ص : ۲۱۰

با توجه به آنچه که بیان شد همه دستورات دین مورد تأئید عقل سلیم است. براین اساس همۀ دین داران واقعی عاقل هستند و با نیروی خرد خود این راه را انتخاب کرده اند و همه سختی های آن را به جان خریده اند.
از این نکته نیز نباید غفلت ورزید که برخی از افراد، هر چند از نعمت عقل برخوردارند، ولی در واقع بر طبق عقل خود عمل نمی کنند؛ و این خود عاملی است برای عدم پذیرش دین از سوی آنان.
[۲۷] . اقتباس از سؤال شماره ۴۹۱۰ (سایت اسلام کوئست: ۵۲۸۴).

البته باید توجه داشت که در دو حوزه عقائد (اصول) و احکام (فروعات) اسلام، بعضی از احکام و مسائل، فوق عقل می باشند و عقل گرچه مخالفتی با آنها ندارد، اما به کنه آنها نیز نمی رسد و نمی تواند آنها را فهم کند؛ مثل مناطات احکام و یا مباحث مربوط به جزئیات معاد.

تعارض عقل و شرع



اما علت آن که در اندیشه و نظرگاه ما برخی احکام با عقل تعارض و مخالفت دارند در دو چیز است:
یک. آن که بسیاری از واقعیات بنیادین اسلامی با عقل جزئی و حسابگر قابل تحلیل و تبیین نیست.
دو. می بایست بین عقل و وهم فرق نهاد، و همان گونه که بیان شد ممکن است یافته های وهم یافته های عقل پنداشته شود.
[۲۸] اقتباس از سؤال ۱۱۵۷ (سایت: ۱۱۹۶) سازگاری اسلام با عقل.


تطابق عقل با شرع



عقل و فطرت انسان، مانند مخزنی است که تمام حقایق و واقعیت‌ها در آن وجود دارد، ‌لذا پیامبران هرآنچه را که می‌گویند مطابق عقل و منطق است. در اصول فقه اصطلاحی (قاعده ملازمه) است که می‌گوید: “کل ما حکم به العقل حکم به الشرع”،
[۲۹] سبزواری، سید عبدالاعلی، ‌تهذیب الاصول، ج ۱، ص ۱۴۵؛ مظفر،‌ محمد رضا، ‌اصول الفقه، ج ۱، ص ۲۱۷٫
هر چیزی را که عقل حکم می‌کند، شرع هم به آن حکم می‌کند. عکس آن هم صحیح است؛ یعنی “کل ما حکم به الشرع حکم به العقل” هر چه را شرع حکم می‌کند، ‌عقل هم حکم می‌کند. لذا یکی از مبانی احکام شرع عقل است.
بنابراین، احکام پیامبران و شارع بر خلاف عقل نیست، ‌آنچه را که آنان می‌گویند همان مرتکزات عقل است که در اثر القائات شیاطین، انسا‌ن‌ها از آنها غفلت کرده‌اند. پیامبران آمدند تا مرتکزات و دفائن عقول مردم را به آنان یادآوری کنند.
نتیجه آن که شرع و عقل با هم هماهنگ و توأمند و در شرع حکمی که واقعاً مخالف فطرت باشد وجود ندارد. به همین جهت است که انسان برای قبول هر چیزی به دنبال دلیل می‌رود که وجدان و ارتکازش را قانع سازد و زمانی که با دلیل حقیقتی روشن شد می‌پذیرد. تا این جا؛ ‌یعنی شناخت جهان و پدیده‌های آن،‌ قوانین حاکم بر هستی و احکام شرع در حیطه و توان عقل است که درباره ی آنها تفکر و داوری کند، اما در شناخت ذات خداوند و حقیقت آن، ‌کارآیی عقل محدود است و توان شناخت آن را ندارد.
امام علی (ع) در این باره می‌فرماید: “… لم یطلع العقول علی تحدید صفته…”،
[۳۰] نهج البلاغه، خطبه ۴۹٫
عقل‌ها را اشراف بر صفات خدا نیست… .
علامه طباطبائی در جواب پرسش‌ “هانری کاربن” فرانسوی که پرسید در صورت پیدایش اختلاف و تعارض میان عقل و کتاب و سنت و شرع چه می‌کنید؟ فرمود: در صورتی که کتاب (قرآن) صریحاً نظر عقل را امضا و تصدیق نمود و به آن حجیت داده است، ‌هرگز اختلاف نظر میان آنها پیدا نخواهد شد.
[۳۱] کدیور، محسن، ‌دفتر عقل، ص ۱۱۵٫

علاوه بر این، از کلام امام علی (ع) در نهج البلاغه درباره‌ی رسالت پیامبران چنین استفاده می‌شود که عقل و شرع نه تنها تعارض با هم ندارند، بلکه هماهنگ و مؤید یکدیگرند: “… و یثیروا لهم دفائن العقول…”
[۳۲] نهج البلاغه، خطبه ۱٫
، “و دفینه‌های عقل‌ها را برای آنان برانگیزاند”.
حضرت در این بیان،‌ در فلسفه بعثت پیامبران می‌فرماید خداوند پیامبران را به سوی مردم فرستاد تا خردهای به گور خفته آنان را بیدار کنند.
[۳۳] . اقتباس از سؤال شماره ۲۲۷ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۶۶).

عقل و توان ادراک نعمت ‏ها و عذاب ‏ها
بسیارى از حقایق هستى و خصوصاً حقایقى که در ماوراى جهان طبیعت وجود دارد، براى ما مجهول است. البته این ندانستن، بیشتر در کم و کیف و چگونگى آن حقایق است، ولى اصل آن حقایق را عقل و وحى در جاى خود اثبات کرده‏اند و ما نسبت به آنها آگاهى داریم. البته علم به کنه و ماهیت آن حقایق بسیار محدود است؛ مگر براى عده کمى که با سلوک عملى در همین دنیا به آن عالم راه یافته باشند و علم اجمالى آنها به علم تفصیلى تبدیل شده باشد و از این رو، سنخیّت و چگونگى بدن ‏هاى برزخى و… و نعمت و عذاب ‏هاى آن براى ما به صورت کامل و دقیق روشن نیست؛ در عین حال از مجموعه‏ى آیات و روایات و تحلیل ‏هاى عقلى مى‏توان دورنمایى از کم و کیف بدن برزخى و تصویر نعمت ‏ها و عذاب ‏هاى برزخى و قیامت ارایه نمود
[۳۴] محمد رضا کاشفى، خدا شناسى و فرجام ‏شناسى، ص ۱۰۰ – ۹۸٫
.
[۳۵] . اقتباس از سؤال شماره ۱۸۶ (سایت اسلام کوئست: ۹۳۹).


پرورش و استقلال عقل و فکر



گوهر عقل، ارزشمندترین نعمت الاهی برای بشریت است و به همین جهت است که انسان اشرف مخلوقات نامیده شده است. به واسطۀ این نعمت بزرگ است که انسان می تواند خیر را از شر، هدایت را از ضلالت، دوست را از دشمن، نور را از ظلمت و … تمییز دهد و از آفات و خطرات مصون و محفوظ بماند.
اما راه های زیادی برای پرورش عقل و فکر و کسب استقلال فکری وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
۱٫ استفاده از معلم و استاد دلسوز؛ امام علی (ع) یکی از گروه های سعادت مند را دانشجویانی می داند که درپی یافتن راه از طریق تعلیم و بهره گیری از اساتید و معلمان دلسوز هستند.
[۳۶] نهج‏البلاغة، ص ۴۹۶ ، النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاع.‏

۲٫ ارتباط با کتاب و مطالعه؛ چنان که امام صادق (ع) فرمود: “مطالعۀ فراوان در مطالب علمی عقل را باز و شکوفا می سازد”.
[۳۷] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ، ج ۵، ص ۴۱۳٫

۳٫ سیر و سفر در زمین و مطالعۀ تاریخ گذشتگان؛ قرآن در موارد متعددی انسان را امر به مسافرت های تحقیقاتی کرده و فرموده است: “بگو: روى زمین گردش کنید! سپس بنگرید سرانجام تکذیب‏کنندگان آیات الاهى چه شد؟!”.
[۳۸] انعام، ۱۱، “قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ”.
“بگو: در روى زمین سیر کنید و ببینید عاقبت کار مجرمان به کجا رسید”!
[۳۹] نمل، ۶۹، “قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمینَ” .
“بگو: در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند (به همین گونه) جهان آخرت را ایجاد مى‏کند یقیناً خدا بر هر چیز توانا است”!
[۴۰] عنکبوت، ۲۰، “قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ”.
“بگو: در زمین سیر کنید و بنگرید عاقبت کسانى که قبل از شما بودند چگونه بود؟ بیشتر آنها مشرک بودند”!
[۴۱] روم، ۴۲، “قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلُ کانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکینَ”.

۴٫ تفکر و اندیشه ورزی در آیات الاهی؛ مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هاى (روشنى) براى خردمندان است. قرآن مجید صاحبان عقل و اندیشه را کسانی می داند که در نشانه های خداوند تفکر می کنند و می فرماید: ”…. براى خردمندان است، همان ها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیده‏اند، یاد مى‏کنند و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین مى‏اندیشند (و مى‏گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‏اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار”!
[۴۲] آل عمران، ۱۹۱ ، ۱۹۰،… “لّأِوْلىِ الْأَلْبَابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَاذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ”.


۵٫ پرهیز از تقلید کورکورانه؛ این امر باعث می شود تا انسان در کسب حقیقت از عقل و تفکر خویش بهره جسته و بدین واسطه حقانیت اسلام را با عقل و تفکر خویش دریابد. چرا که قرآن مشرکانی را که به تقلید کورکورانه از پدران مشرک خود می پرداختند به شدت مذمت می نماید و می فرماید: “و هنگامى که کار زشتى انجام مى‏دهند مى‏گویند: پدران خود را بر این عمل یافتیم و خداوند ما را به آن دستور داده است! بگو: خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمى‏دهد! آیا چیزى به خدا نسبت مى‏دهید که نمى‏دانید”؟!
[۴۳] اعراف، ۲۸، “وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون‏”.

۶٫ ارتباط با خردمندان و دانشمندان و دانایان؛ امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید: “قطع ارتباط از خردمند مساوی با پیوستن به نادان است “.
[۴۴] و یا در بخشی از حدیث پیامبر اکرم (ص) آمده است: “شایسته است که شخص خردمند عاقل شبانه روز خود را به چهار بخش تقسیم کند: … بخشی را به همنشینی با دانشمندی که او را در امر دینش یاری دهد، صرف نماید”.

۷٫ پیروی از روی فکر و اندیشه؛ چنان که انبیا و پیامبران الاهی نیز همواره مردم را به تفکر و بصیرت در دستورات و آموزه های آیین خود دعوت می کردند. در این مورد قرآن کریم می فرماید: “بگو این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل همۀ مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم”.
[۴۵] یوسف، ۱۰۸٫
و نیز پیامبر اکرم (ص) فرمود: “تسلیم راهنمایی عقل باشید که به کمال دست یابید، و از آن سر نتابید که سرانجام پشیمان می گردید.
[۴۶] حسینی دشتی، مصطفی، معارف و معاریف (دایرة المعارف جامع اسلامی)، ج ۵، ص ۴۱۲٫

۸٫ عدم غلبه احساس بر عقل از دیگر موارد رشد عقل و کسب استقلال فکری است. امام سجاد (ع) در این رابطه می فرمایند: “هر آن کس که عقلش کامل ترین اندوخته اش نباشد، هلاکش بسیار آسان است”.
[۴۷] همان.

در نتیجه پرورش فکر و کسب استقلال فکری با توجه به آیات و روایات، انسان در راه رسیدن به رشد و تعالی پیشرفت چشمگیری می نماید و نهایتاً معرفت و شناخت او به خداوند متعال ارتقا می یابد. قرآن کریم در این باره می فرماید: “خردمندان کسانی هستند که به پیمان با پروردگار پایبندند و پیمان نمی شکنند و به هر موردی که خدا امر فرموده رابطه برقرار می کنند (و به هر جا که به گسستن امر کرده بگسلند) و از خدای بترسند و از سختی حساب قیامت هراسناک باشند. و کسانی هستند که جهت نیل به رضای خداوند خویش، شکیبایی پیشه کنند و نماز را به پای دارند و از آن چه خدا روزی شان کرد. پنهان و آشکار اتفاق نمایند و در برابر بدی، نیکی پاداش دهند”.
[۴۸] رعد، ۲۲- ۱۹ . “إِنمَّا یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یخَشَوْنَ رَبهَّمْ وَ یخَافُونَ سُوءَ الحْسَابِ وَ الَّذِینَ صَبرَُواْ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِیَة”.

نتیجۀ رشد و تعالی فکر و عقل خداشناسی و معرفت به پروردگار متعال و حرکت به سوی رضای او است
[۴۹] نک: سؤال شماره ۸۹۹ (سایت: ۹۸۷)، نمایه: اسلام و عقلانیت.
.
[۵۰] . اقتباس از سؤال شماره ۲۳۸۰ (سایت اسلام کوئست: ۳۳۰۰).


رابطه عقل حسابگر با ایمان و عشق



“عقل حسابگر” عقل دو گونه محصول دارد: گاهى در حوزۀ هست و نیست به قضاوت مى‏پردازد و گاهى در حوزه‏ باید و نباید، از اولى به “عقل نظرى” و از دومى به “عقل عملى” تعبیر مى‏شود. عقل نظرى در جهاد علمى مرز وهم و خیال را مشخص مى‏نماید، تا انسان در مسائل علمى و نظرى در ورطه‏ مغالطه سقوط نکند و عقل عملى تعدیل خصلت‏هاى اخلاقى را بر عهده دارد و به منظور تنظیم خواسته‏ها و گرایش‏ها و میل‏ها وارد عمل مى‏شود و به تناسب نوع عملکردى که دارد به آن “عقل حسابگر” هم اطلاق مى‏گردد.
در فرهنگ غرب از عقل حسابگر به “عقل ابزارى” ، “عقل جزئى‏” یا “عقل استدلال گر” نیز یاد می شود.
جهت‏گیرى اصلى عقلانیت ابزارى و حسابگر در این اصطلاح، تسلط آدمى بر طبیعت است. عقل ابزارى معطوف به معاش است، و به طور کلى عبارت است از قدرت و شعورى که انسان با استفاده از آن به معاش خود سامان مى‏دهد و به زندگى دنیوى مطلوبش دست مى‏یابد. این عقل از آن‏جا که قدرت فن‏آورى و حسابگرى دارد، آدمى را قادر مى‏سازد تا وقایع آینده را پیش‏بینى کند .
احادیث اسلامی گرچه کارکرد ابزارى و عقل معاش را مى‏پذیرند; اما این تفسیر از عقل معاش با تفسیر امثال هیوم و آنچه در غرب متداول است، کاملا متفاوت است .
عقل ابزارى هیوم معطوف به دنیا و زندگى دنیوى است و کارى با آخرت انسان ندارد.
عقلى است که ابزار رسیدن به امیال و شهوات انسان را فراهم مى‏کند . از این رو این عقل در طول شهوت و در خدمت آن است، نه در عرض و معارض آن .
این عقل در خدمت عقل نظرى که خدا و دین را اثبات مى‏کند و عقل عملى که حسن و قبح افعال را مشخص مى‏کند و آدمى را به کارهاى ارزشى و اخلاقى رهنمون مى‏شود، نیست؛ بلکه در مقابل عقل نظرى و عملى قرار مى‏گیرد .
اما از دیدگاه روایات اسلامی عقل معاش، ابزار رسیدن به اهداف عقل نظرى و عملى است، و چون عقل نظرى، خدا و دین و آخرت را اثبات مى‏کند و عقل عملى آدمى را به رعایت احکام خدا و دین و آخرت فرامى‏خواند، عقل ابزارى در خدمت دین و معنویت و آخرت قرار خواهد گرفت، و در مقابل شهوت و هواى نفس . از همین‏رو امام علی (ع) در برخى سخنان، کارکرد عقل معاش و عقل معاد را قرین یکدیگر ساخته است.
“ایمان” عبارت است از: تصدیق و اذعان قلبى که نوعى صفت و حالت نفسانى نسبت به یک امر است و با صرف شناخت و معرفت تفاوت دارد
[۵۱] شیرازى، ج ۱، ص ۲۴۹؛ اوائل المقالات، شیخ مفید، ص ۴۸؛ نظریه ی ایمان در عرصه ی کلام در قرآن، محسن جوادى، ص ۱۵۸ – ۱۱۹؛ اخلاق اسلامى، احمد دیلمى و مسعود آذربایجانى، ص ۷۳٫
. جایگاه تحقق ایمان، نفس و قلب و دل است و اگر چه آثار قولى و فعلى دارد، اما تحقق حقیقت آن بر قول و عمل متوقف نیست و لذا میان اسلام و ایمان نسبت عام و خاص مطلق است؛ یعنى هر مؤمنى مسلمان است، ولى ممکن است برخى از مسلمانان در ظاهر تسلیم حق باشند ولى مؤمن نباشند.
[۵۲] اخلاق اسلامى، احمد دیلمى و مسعود آذربایجانى، ص ۷۳٫

“عشق“: در کتب لغت، “عشق” به معناى “دوستى شدید” آمده است
[۵۳] العشق افراط الحب و یکون فى عفاف و فى الاساس «اشتقاق العشق من العشق…»، اقرب الموارد، ج ۲، ص ۷۸۶٫
و گفته شده که از “عَشَقه” مشتق شده است و عشق همان گیاه پیچک مى‏باشد که درخت را احاطه و در نهایت راه تنفس را بر او مى‏بندد و درخت زرد مى‏گردد.
[۵۴] سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، واژه ی عشق؛ همو، فرهنگ علوم عقلی، واژه ی عشق؛ و شاید به همین جهت باشد که حضرت امیر (ع) در وصف متقین فرمود: اجساد و بدن‏هاى آنها نحیف است… چونان تیر تراشیده و لاغر کرده مى‏باشند، نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتى، ص ۳۰۳ و ۳۰۵٫

به هر حال، عشق یکى از صفات و حالات درونى انسان است و از نوع کشش و گرایش مى‏باشد، و احساسى است باطنى که به “قلب و دل” نسبت داده مى‏شود.
[۵۵] در لسان آیات و روایات معمولاً از چنین حالتى به محبت تعبیر مى‏شود.


رابطه‏ عقل، عشق و ایمان



با توجه به مطالب پیشین مى‏توان گفت: عقل در مسیر زندگى مانند چراغ اتومبیل است و افزون بر وظیفه‏ پرتوافکنى، همانند ترمز، احساسات تند و سرکش را نیز مهار مى‏کند و آنها را از طغیان باز مى‏دارد.
[۵۶] البته در مبارزه با هواهاى نفسانى، تقویت کشش‏هاى مقابل، از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است، مثلاً از طریق ادراک آثار اعمال خیر، محبت خدا در دل انسان بیدار مى‏گردد و با محبت خدا جایى براى غیر خدا در دل باقى نمى‏ماند، و لذا در مناجات شعبانیه آمده است: «الهى لم یکن لى‏حول فانتقل به عن معصیتک الاّ فى وقت ایقظتنى لمحبتک». ر.ک: اخلاق اسلامى، ج ۱، مصباح یزدى، ص ۲۱۳ – ۱۹۵٫
و عشق همانند موتورى است که اتومبیل را به حرکت در مى‏آورد و از این رو مى‏توان گفت موتور بى چراغ، عشقى کور، خطرناک، رسوا کننده و مرگبار است و چراغ بى موتور، بى اثر و بى روح، سرد و بى حرکت مى‏باشد، پس این دو رقیب هم نمى‏باشند آن گونه که عده‏اى از صوفیه ادعا کرده‏اند.
[۵۷] ر.ک: جلوه‏ى حق، مکارم شیرازى، با مقدمه و پاورقى از داوود الهامى، ص ۱۲۹ – ۹۳٫



پانویس


 
۱. معین،‌ محمد، فرهنگ معین،‌ (یک جلدی)، واژه عقل.
۲. سجادی،‌ سید جعفر،‌ فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ماده ی عقل.
۳. کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱٫
۴. کرجی، علی، اصطلاحات فلسفی و تفاوت آنها با یکدیگر، ‌ص ۱۷۱ – ۱۷۲٫
۵. شهید مطهری، ده گفتار ص۳۰-۳۱٫
۶. جوادی آملی، عبدالله، رحیق مختوم ج۱ بخش اول ص۱۵۳٫
۷. شهید مطهری، ده گفتار ص۳۰-۳۱
۸. کلینی، اصول کافی، ج ۱،‌ص ۱۱، ح ۳٫
۹. « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یعْقِلُونَ» الانفال، ۲۲
۱۰. رسول الله(ص):قوام المرء عقله و لادین لمن لا عقل له (منتخب میزان الحکمة ،محمد الریشهری ،ص ۳۵۶) /الامام علی (ع):العقل خلیل المؤمن/الامام الصادق(ع):العقل دلیل المؤمن
۱۱. مانند عرفان سرخپوستی کاستاندا ،کلیسای شیطان آنتوان زندرلوی ،اشو و کریشنا مورتی که البته دو شخصیت اخیر با وجود هندی بودنشان در آمریکا بود که توانستند مکاتب شبه عرفانی شان را با توجه به بی بندوباری موجود تآسیس و گسترش دهند.
۱۲. مانند فرقه یزیدیان در کردستان عراق که آموختن سواد را نیز حرام می دانند.
۱۳. خانجانی،علی اکبر، عقل چیست؟ ،دایرةالمعارف عرفان،شهریور۱۳۸۷،بند۵۴
۱۴. «قال ابن عباس رضی الله عنه إن قوما تفکروا فی الله عز و جل فقال النبی ص تفکروا فی خلق الله و لا تفکروا فی الله فإنکم لن تقدروا قدره» مجموعه ورام ، ص ۲۵۰٫
۱۵. ملکی اصفهانی، مجتبی، فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ۲، ص ۲۷۹٫
۱۶. همان، ص ۲۱۶٫
۱۷. لیس الخبر کالمعاینة صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۷۸، ح ۵۷۸۸٫
۱۸. جوادى آملى، عبداللَّه، حیات عارفانه امام على علیه السلام، ص ۲۱٫
۱۹. شریعت در آیینه ی معرفت، ص ۱۷۹ – ۱۷۸٫
۲۰. ر.ک: تفسیر موضوعى، ج ۱۳، ص ۳۳۲ – ۳۳۱٫
۲۱. عقل و ایمان و انسان ‏شناسى، ص ۱۶٫
۲۲. شریعت در آیینه ی معرفت، ص ۳۶۸٫
۲۳. شریعت در آیینه ی معرفت، طبق نقل، عقل و ایمان و انسان ‏شناسى، ص ۱۸٫
۲۴. اقتباس از سؤال شماره ۱۸۶ (سایت اسلام کوئست: ۹۳۹).
۲۵. . مستدرک‏الوسائل ج : ۱۱ ص : ۲۰۹
۲۶. مستدرک‏الوسائل ج : ۱۱ ص : ۲۱۰
۲۷. . اقتباس از سؤال شماره ۴۹۱۰ (سایت اسلام کوئست: ۵۲۸۴).
۲۸. اقتباس از سؤال ۱۱۵۷ (سایت: ۱۱۹۶) سازگاری اسلام با عقل.
۲۹. سبزواری، سید عبدالاعلی، ‌تهذیب الاصول، ج ۱، ص ۱۴۵؛ مظفر،‌ محمد رضا، ‌اصول الفقه، ج ۱، ص ۲۱۷٫
۳۰. نهج البلاغه، خطبه ۴۹٫
۳۱. کدیور، محسن، ‌دفتر عقل، ص ۱۱۵٫
۳۲. نهج البلاغه، خطبه ۱٫
۳۳. . اقتباس از سؤال شماره ۲۲۷ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۶۶).
۳۴. محمد رضا کاشفى، خدا شناسى و فرجام ‏شناسى، ص ۱۰۰ – ۹۸٫
۳۵. . اقتباس از سؤال شماره ۱۸۶ (سایت اسلام کوئست: ۹۳۹).
۳۶. نهج‏البلاغة، ص ۴۹۶ ، النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاع.‏
۳۷. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ، ج ۵، ص ۴۱۳٫
۳۸. انعام، ۱۱، “قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ”.
۳۹. نمل، ۶۹، “قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمینَ” .
۴۰. عنکبوت، ۲۰، “قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ”.
۴۱. روم، ۴۲، “قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلُ کانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکینَ”.
۴۲. آل عمران، ۱۹۱ ، ۱۹۰،… “لّأِوْلىِ الْأَلْبَابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَاذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ”.
۴۳. اعراف، ۲۸، “وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون‏”.
۴۴. و یا در بخشی از حدیث پیامبر اکرم (ص) آمده است: “شایسته است که شخص خردمند عاقل شبانه روز خود را به چهار بخش تقسیم کند: … بخشی را به همنشینی با دانشمندی که او را در امر دینش یاری دهد، صرف نماید”.
۴۵. یوسف، ۱۰۸٫
۴۶. حسینی دشتی، مصطفی، معارف و معاریف (دایرة المعارف جامع اسلامی)، ج ۵، ص ۴۱۲٫
۴۷. همان.
۴۸. رعد، ۲۲- ۱۹ . “إِنمَّا یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یخَشَوْنَ رَبهَّمْ وَ یخَافُونَ سُوءَ الحْسَابِ وَ الَّذِینَ صَبرَُواْ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِیَة”.
۴۹. نک: سؤال شماره ۸۹۹ (سایت: ۹۸۷)، نمایه: اسلام و عقلانیت.
۵۰. . اقتباس از سؤال شماره ۲۳۸۰ (سایت اسلام کوئست: ۳۳۰۰).
۵۱. شیرازى، ج ۱، ص ۲۴۹؛ اوائل المقالات، شیخ مفید، ص ۴۸؛ نظریه ی ایمان در عرصه ی کلام در قرآن، محسن جوادى، ص ۱۵۸ – ۱۱۹؛ اخلاق اسلامى، احمد دیلمى و مسعود آذربایجانى، ص ۷۳٫
۵۲. اخلاق اسلامى، احمد دیلمى و مسعود آذربایجانى، ص ۷۳٫
۵۳. العشق افراط الحب و یکون فى عفاف و فى الاساس «اشتقاق العشق من العشق…»، اقرب الموارد، ج ۲، ص ۷۸۶٫
۵۴. سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، واژه ی عشق؛ همو، فرهنگ علوم عقلی، واژه ی عشق؛ و شاید به همین جهت باشد که حضرت امیر (ع) در وصف متقین فرمود: اجساد و بدن‏هاى آنها نحیف است… چونان تیر تراشیده و لاغر کرده مى‏باشند، نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتى، ص ۳۰۳ و ۳۰۵٫
۵۵. در لسان آیات و روایات معمولاً از چنین حالتى به محبت تعبیر مى‏شود.
۵۶. البته در مبارزه با هواهاى نفسانى، تقویت کشش‏هاى مقابل، از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است، مثلاً از طریق ادراک آثار اعمال خیر، محبت خدا در دل انسان بیدار مى‏گردد و با محبت خدا جایى براى غیر خدا در دل باقى نمى‏ماند، و لذا در مناجات شعبانیه آمده است: «الهى لم یکن لى‏حول فانتقل به عن معصیتک الاّ فى وقت ایقظتنى لمحبتک». ر.ک: اخلاق اسلامى، ج ۱، مصباح یزدى، ص ۲۱۳ – ۱۹۵٫
۵۷. ر.ک: جلوه‏ى حق، مکارم شیرازى، با مقدمه و پاورقى از داوود الهامى، ص ۱۲۹ – ۹۳٫


منبع



پایگاه اسلام پدیا    



جعبه ابزار