• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

فرقه گرایی در عصر پیامبر (عقاید و مذاهب)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





فرقه گرایی در عصر پیامبر؛ برخلاف باور رایج مبنی بر وحدتِ کامل در عصر رسالت، ریشه‌های اختلاف پس از رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در سلیقه‌گرایی برخی صحابه در دوران حیات ایشان نهفته است. جامعه اسلامی در آن دوران به دو گروه تقسیم می‌شد:
«مؤمنان تسلیم محض در برابر وحی» و «جریان‌های سلیقه‌محور» که در برابر دستورات نبوی مقاومت می‌کردند.
مصادیق سلیقه‌گرایی: تقابل‌های آشکار در رویدادهایی نظیر اعتراض در نبرد حنین، مخالفت با صلح حدیبیه، مقابله با حج تمتع، ممانعت از نگارش وصیت‌نامه در لحظات پایانی عمر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و تخلف از سپاه اسامه، نشان‌دهنده غلبه رویکردهای شخصی بر فرمان‌های صریح الهی بود.
پیامد تاریخی: این رویه، بسترِ بحران جانشینی در سقیفه بنی‌ساعده را فراهم آورد. مسأله «امامت» به کانون تفرقه بدل شد و به تعبیر شهرستانی، به سرچشمه اصلی نزاع‌ها و خون‌ریزی‌های تاریخی در جهان اسلام تبدیل گشت.



پس از در گذشت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، امت اسلامی به گروه‌های گوناگونی تقسیم شد، و بر این اساس، مذاهبی پایه گذاری گردید، از این رهگذر، سخت‌ترین و سهمگین‌ترین ضربه بر پیکر وحدت اسلامی فرود آمد، همگان طعم تلخ فرقه‌گرایی را در کام خویش چشیدند و آیه: (قُلْ هُوَ القادِرُ عَلی اَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِکُم اَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذیِقَ بَعْضَکُمْ باسَ بَعْض) «بگو خدا تواناست که برای شما از بالا و پایین ـ مانند صاعقه و زلزله ـ عذاب بفرستد و شما را به صورت گروههایی در آورد. و طعم جنگ با یکدیگر را به شما بچشاند...» در باره آنان تحقق پذیرفت.
گروه‌گرایی و دو دستگی یا چند دستگی به‌اندازهای خطرناک است که در آیه یاد شده در کنار عذاب‌های آسمانی و زمینی مانند صاعقه و زلزله آمده، و از نظر ویران‌گری هم سنگ نبرد اعضاء یک ملت با یکدیگر، تلقی شده است و اگر در این آیه به چهار نوع عذاب اشاره شده، یکی از آنها «دسته‌بندی» و «گروه گروه» شدن است.
این آیه، تنها آیه‌ای نیست که در آن به اثرات زیانبار «اختلاف» اشاره شده، بلکه در این مورد، آیات دیگری نیز وارد شده است که می‌توانید به آنها مراجعه بفرمایید.


گاهی تصور می‌شود که اختلاف و دسته‌بندی پس از در گذشت پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جوانه زد، و در عصر رسالت، وحدت کلمه کاملاً محفوظ بود؛ ولی این تصور،‌ اندیشه و خیالی بیش نیست و طرّاح آن، از تاریخ عصر رسالت، آگاهی درستی نداشته است، بلکه ترکیب جامعه اسلامی از نظر ایمان و تسلیم در برابر وحی الهی، به گونه‌ای بود که نمی‌توانست از اختلاف و دو دستگی به دور باشد، گروهی که از نظر ایمان و اعتقاد به رسالت آسمانی رسول گرامی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در پایه بس رفیع و بلند بودند، در برابر دستورهای او تسلیم بوده، هیچ گاه بر او سبقت نمی‌جستند و در برابر مشکلات و اموری که بر خلاف میل باطنی آنان بود، انعطاف نشان داده و به اصطلاح «خم به ابرو» نمی‌آوردند.
زیرا او را فرد معصوم از گناه و خطا، و فرمان‌روا دانسته، آیاتی که پیوسته دستور پیروی از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را می‌دهد، مد نظر داشتند و لحظهای از آن غفلت نمی‌کردند، آیاتی که می‌گوید:
۱: (یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ) «ای افراد باایمان بر خدا و پیامبر او پیشی نگیرید».
۲: (وَ اعْلَمُوا اَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیر مِنَ الاَمْرِ لَعَنِتُّمْ) «بدانید پیامبر خدا در میان شما است اگر در بسیاری از امور از شما پیروی کند، به زحمت میافتید».
۳: (فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَ لا یَجِدوا فِی اَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّموا تَسْلِیماً) «چنین نیست به خدا سوگند، هرگز ایمان نمی‌آورند، مگر اینکه ترا درباره نزاعی که رخ داده است داور قرار دهند، آنگاه از داوری تو در باطن، ناراحت نشوند و آن را بپذیرند».


در برابر این گروه تسلیم، مؤمن و آگاه از مقام و موقعیت صاحب رسالت؛ گروه یا گروه‌هایی بودند، که بر اثر ضعف ایمان، و فقدان تسلیم لازم و نبود شناخت کامل از مسئولیت خود و پیامبر، در مواضعی مقابل او، اظهار مقاومت و ایستادگی می‌کردند، و دستورات او را نادیده می‌گرفتند و اگر چشم پوشی و نرمش قهرمانانه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نبود، همان زمان، رشته وحدت اسلامی از هم گسسته می‌شد و کار به جای باریکی می‌کشید.
در این جا نمونه‌هایی را نشان می‌دهیم که برخی یاران پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از فرمان او تخلف ورزیده و با سرپیچی خاصی، خط خود را بر خط پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مقدم داشته‌اند:

۳.۱ - اعتراض به تقسیم غنائم حنین

تاریخ هرگز مجادله «ذو الخویصره تمیمی» را با پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در نبرد «حنین» فراموش نمی‌کند. او از کیفیت تقسیم غنائم، سخت آزرده شده و گستاخانه به پیامبر گفت: «اعدل یا محمد فانک لم تعدل» «عدالت را پیشه خود ساز، تو از راه عدالت وارد نشدی».
پیامبر، در پاسخ او گفت:«ان لم اعدل فمن یعدل»«اگر من دادگر نباشم پس دادگر کیست؟»
شهرستانی، در کتاب «ملل و نحل» خود می‌گوید:
«این اعضای حزب نفاق بود که به پیامبر اعتراض می‌کرد و ریشه اختلاف‌های بعدی، به اختلافات منافقان و کافران عصر رسالت، بازگشت می‌نماید».
سخن شهرستانی، یک نوع پرده‌پوشی بر اختلافات دیگر یاران رسول گرامی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است که جزء حزب نفاق نبودند، ولی در بسیاری از مسائل دینی و سیاسی در مقابل پیامبر موضع‌گیری می‌کردند و لب به اعتراض می‌گشودند و حتی پس از در گذشت صاحب رسالت نیز، از عقیده خود دست بر نداشتند.

۳.۲ - صلح حدیبیه و مواضع یاران

هنگام برخورد مسلمانان با قریش در سرزمین «حدیبیه»، که در سال ششم هجرت رخ داد، مصالح اسلام ایجاب کرد که پیامبر با دشمن دیرینه، از در مسالمت وارد شود، و میان طرفین، صلح نامه‌ای نگارش یابد، و جنگ و نبرد و مداخله در امور داخلی یکدیگر تا مدتی متوقف شود.
عقد این قرارداد به قدری به حال اسلام مفید بود که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرصت یافت، با اطمینان خاطر از جانب «قریش»، به شمال جزیره رو آورد و ریشه خیبریان را بر کند و قدرت خود را تا کرانه‌های شام، گسترش دهد.
ولی متن قرارداد، در کام برخی از یاران او به‌اندازهای تلخ بود که وی، به دوست خود «ابی بکر» گفت: «چرا در راه دین خود، تن به خفت و ذلت دهیم».

۳.۳ - مناقشات فقهی بر سر حج تمتع

مفسران، در تفسیر آیه (فَاِذا اَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلیَ الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهدْیِ) می‌نویسند: «وقتی (از بیماری یا دشمن) ایمن شدید، کسانی که با ختم اعمال عمره، حج را آغاز می‌کنند، آنچه از قربانی ممکن است، ذبح کنند». وقتی از خانه بیرون می‌آییم، قطرات آب (غسل جنابت) از سر و صورت ما بریزد.
علت اینکه نام این نوع از فریضه را «حج تمتع» گذارده‌اند، این است که در این نوع از اقسام سه‌گانه «حج»، شخص محرم، پس از اتمام اعمال «عمره»، لباس احرام را ترک می‌کند و همه محرمات، برای او حلال می‌گردد و می‌تواند با حلال خود نزدیکی کند، آنگاه برای اعمال حج، در روز هشتم یا نهم، احرام مجدد ببندد.
ولی این نوع از تمتع به کام برخی، تلخ آمد و آن را با سلیقه خود موافق ندیدند و معترضانه می‌گفتند: معنی ندارد که هنوز نام «حاج» بر روی ما باشد، در حالی‌که این نوع سلیقه‌گرایی بود که عمر را بر آن داشت تا در دوران خلافت خود، به شدت از «حجّ تمتّع» جلو گیری کند.
قرطبی، در تفسیر خود می‌نگارد: عمر بن خطاب گفت: دو نوع «تمتع» در عصر رسول خدا وجود داشت، ولی ما از آن جلوگیری و فاعل آن را مؤاخذه می‌کنیم، یکی «متعة النساء» (عقد موقت) و دیگری «متعه حج» است.
[۱۳] قوشچی، علی بن محمد، شرح تجرید قوشچی، ص۴۸۴.
«متعتان کانتا علی عهد رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) انا انهی عنهما و اعاقب علیهما». به تفسیر رازی مراجعه شود.

۳.۴ - ممانعت از نگارش وصیت پیامبر

‌نمونه روشن این نوع مخالفت‌ها آن هم بر اساس سلیقه‌گرایی، در حیات صحابه رسول گرامی اسلام فراوان است. ولی گاهی مخالفت آنان بر اساس یک رشته مسائل سیاسی بود که به نفع گروهی و به زیان گروه دیگر تمام می‌شد. مانند جلوگیری از نگارش وصیّت پیامبر، که در آخرین لحظات زندگی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به‌وقوع پیوست.
پیامبر، در بستر بیماری، در حالی‌که آخرین روزهای حیات خود را سپری می‌کرد چندبار فرمود: «کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید».
برخی از حاضران سخن پیامبر را جدی تلقی نکردند، و آن را معلول اثر فزونی بیماری دانستند و از بجای آوردن در خواست پیامبر، جلوگیری کردند. وقتی پیامبر، اختلاف کلمه آنان را مشاهده کرد که برخی می‌گویند، کاغذ بیاورید و برخی دیگر، از آوردن آن، جلوگیری می‌کنند، فرمود: «بیرون روید، نزد من به نزاع بر نخیزید».
ابن عباس می‌گوید: همه مصیبت‌ها از روزی آغاز گردید که میان پیامبر و نگارش‌نامه ممانعت به عمل آمد.

۳.۵ - نافرمانی در تجهیز سپاه اسامه

پیامبر، در آخرین لحظات زندگی، «اسامة بن زید» را ماموریت داد که در راس سپاهی نیرومند، رهسپار کرانه‌های سرزمین شام گردد. و برای اهمیت موضوع، با دست مبارک خود، پرچمی برای او ترتیب داد و مهاجر و انصار را مامور کرد که تحت سرپرستی «اسامه»، مدینه را به عزم شام ترک گویند. هنوز اسامه حرکت نکرده بود که تب بر وجود شریفش عارض گردید و به تدریج بیماری او شدت یافت.
پیامبر، از وضع «اسامه» استفسار فرمود و آگاه شد که مهاجر و انصار به بهانه بیماری پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مدینه را ترک نگفته‌اند. پیامبر، خشمگینانه از خانه بیرون آمد و به متخلّفان، چنین خطاب کرد:
«جهّزوا جیش اسامة لعن اللّه من تخلّف» «سپاه اسامه را آماده حرکت کنید، لعنت خدا بر کسانی که از آن تخلف ورزند».
با چنین تصریح اکید، گروهی بر آن شدند که دستور پیامبر را به جای آورند. گروه دیگر گفتند، بیماری پیامبر شدت یافته، قلب ما اجازه مفارقت نمی‌دهد، ما باید صبر کنیم تا سر انجام کار او، روشن گردد.
[۱۷] شهرستانی، ملل و نحل، ج۱، ص۲۳۴ و مدارک دیگر.



اجتماعی که در حیات رهبر مسلّم خود، به چنین سلیقه‌گرایی و سیاست بازی بپردازد، شکاف اختلاف در میان آنان، پس از درگذشت او، عمیق‌تر خواهد شد، و انتظار وحدت از چنین ملتی، آرزوی خامی بیش نیست.
از این روی، هنوز جسد مقدس پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) روی زمین بود، و مراسم تجهیز و تدفین او به پایان نرسیده بود که از جانب انصار، در سقیفه بنی ساعده، انجمنی تشکیل گردید تا زمام رهبری را به دست گیرند، و مهاجران را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند.
در حالی‌که بنی‌هاشم و اکثریت قریب به اتفاق مهاجران، سرگرم «تدفین» پیامبر بودند، پنج نفر از مهاجران، از انجمن انصار در سقیفه بنی ساعده، آگاه شدند.
آنان، بدون اینکه دیگران را آگاه سازند، خود را به محل اجتماع رسانیده و پس از درگیری لفظی و مشاجرات زبانی، توانستند رقبای خود را عقب زنند، و با پدید آمدن نزاع میان دو گروه از انصار «خزرج» و «اوس» آراء اوسیان را به نفع خود تمام کنند، و سرانجام، در یک جو مملو از نزاع و مشاجره، تنها «اوسیان» با یک نفر از مهاجران حاضر، به عنوان جانشین پیامبر، بیعت کردند و «خزرجیان» را از صحنه بیرون راندند. آن‌گاه، بعد از مدتی با تطمیع و تهدید، مراسم رای‌گیری و بیعت را به پایان رساندند.


بزرگترین اختلافی که میان مسلمانان، پس از در گذشت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بروز کرد مساله «قیادت» و رهبری امّت بود. دل‌های گروهی که از دریچه لیاقت و شایستگی، و سخن صریح رسول گرامی، به مسأله می‌نگریست، با علی (علیه‌السّلام) بود.
این گروه، اقلیتی بودند که در تمام مراحل، دست از دامن امام، بر نداشتند و بر همین فکر ماندند تا از جهان رفتند و‌ اندیشه خود را به اولاد و دوستان خود منتقل کردند و به عنوان شیعه علی معروف شدند.
ولی گروه دیگر، بر حسب یک رشته ملاکات، با ابوبکر بیعت کردند و به هر نحوی بود، کفه بیعت را به نفع او سنگین‌تر و کار را از پیش بردند.
عمق خسارت این اختلاف را کسی درک می‌کند که تاریخ اسلام را پس از رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به دقت بخواند و به تحلیل حوادث خونین جمل و صفین و نهروان و کربلا و حمام‌های خونی که بوسیله امویان و عباسیان در سرزمین‌های اسلامی به راه افتاد، بپردازد.
شهرستانی، از جمله افرادی است که طعم این سمّ کشنده را چشیده و می‌گوید: «ما سلّ سیف فی الاسلام علی قاعدة دینیة مثل ما سل علی الامامة فی کل زمان»«در تاریخ اسلام در هیچ عصر و زمانی، در مسائل دینی، مسلمانان به روی یکدیگر شمشیر نکشیدند آنچنانکه در مسأله امامت و رهبری این کار را انجام دادند».


۱. ↑ انعام/سوره۶، آیه۶۵.    
۲. ↑ انعام/سوره۶، آیه۱۵۹.    
۳. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۳۲.    
۴. ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۳.    
۵. ↑ حجرات/سوره۴۹، آیه۱.    
۶. ↑ حجرات/سوره۴۹، آیه۷.    
۷. ↑ نساء/سوره۴، آیه۶۵.    
۸. ↑ شهرستانی، ملل و نحل، ج۱، ص۲۸.    
۹. ↑ شهرستانی، ملل و نحل، ج۱، ص۲۸.    
۱۰. ↑ حمیری، ابن هشام، سیره ابن هشام، ج۲، ص۳۱۸.    
۱۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.    
۱۲. ↑ قرطبی، شمس‌الدین، تفسیر قرطبی، ج۲، ص۳۹۲.    
۱۳. ↑ قوشچی، علی بن محمد، شرح تجرید قوشچی، ص۴۸۴.
۱۴. ↑ رازی، فخرالدین، تفسیر رازی، ج۱۰، ص۵۲.    
۱۵. ↑ نساء/سوره۴، آیه۲۴.    
۱۶. ↑ بخاری، صحیح بخاری، ج۱، ص۳۴.    
۱۷. ↑ شهرستانی، ملل و نحل، ج۱، ص۲۳۴ و مدارک دیگر.
۱۸. ↑ شهرستانی، ملل و نحل، ج۱، ص۱۸۰.    



• سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۴۷.    






جعبه ابزار