قیاس

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



حمل امر معلوم بر امر دیگر را قیاس گویند.


معنای لغوی قیاس



در
لغتلغت صوتی است که هر قوم از اغراض خویش تعبیر می‌کنند
به تقدیر و مساوات گفته می‌شود: «قست الارض بالقصبة» یعنی
زمینزمین جایی است که همه موجودات زنده روی آن زندگی می کنند
را اندازه گرفتم و تقدیر کردم، «و فلان لا یقاس بفلان أی لا یساوی».
[۲] قوانین الاصول، ج۲، ص۷۹.
[۳] تیسیر التحریر، ج۳، ص۲۶۳.


معنای اصطلاحی قیاس



در
اصطلاحاصطلاح نقل لفظ از معنی لغوی به معنی دیگر را گویند
برای قیاس
تعاریفتعریف به معانی: ۱
گوناگونی کرده‌اند که مهم‌ترین آنها به شرح ذیل است:
الف) و قاضی
ابوبکر باقلانیباقِلاّنی‌، ابوبکر محمد بن‌ طیب‌ (د ۲۳ ذیقعده ۴۰۳ق‌/۵ ژوئن‌ ۱۰۱۳م‌)، متکلم‌ نامدار اشعری‌ مذهب‌ می‌باشد
آن را چنین تعریف نموده‌اند: «القیاس حمل معلوم علی معلوم فی اثبات حکم لهما أو نفیه عنهما بامر جامع بینهما من حکم أو صفة»؛
[۴] المستصفی، ج۲، ص۵۴.
[۵] الاحکام فی اصول الاحکام (آمدی)، ج۳، ص۱۷۰.
یعنی قیاس کردن و ملحق ساختن امری معلوم بر امر معلوم دیگر در
اثباتاثبات به دو معنا بکار میرود: ۱ - احراز وجود خارجی موضوع دارای اثر شرعی، ۲ - اقامه دلیل بر دعوا نزد قاضی
حکم یا نفی آن می‌باشد از جهت جامعی که بین آن‌هاست.
جمهور محققین این تعریف را اختیار کرده‌اند.
[۶] ارشاد الفحول، ص۱۹۸.

ب)
صاحبمیرزا ابوالقاسم بن محمدحسن شفتی قمی جیلانی (گیلانی) (۱۱۵۰-۱۲۳۱ق
قوانین الاصولمؤلف:میرزا ابوالقاسم قمی فرزند ملا محمد حسن جیلانی، معروف به میرزای قمی (م ۱۲۳۱ ق)
آن را چنین تعریف کرده است: قیاس اصل در فرع است از جهت جامعی که بین آن‌هاست و آن جامع علت
ثبوتثبوت، اصطلاحی در فلسفه و حکمت اسلامی است
حکم در اصل است.
[۷] قوانین الاصول، ج۲، ص۷۹.

ج) در کتاب تیسیر التحریر آن را چنین معرفی نموده است: «و فی الاصطلاح علی قول الجمهور مساواة محل لاخر فی علة حکم له شرعی لا تدرک من نصه بمجرد فهم اللغة»؛ یعنی قیاس مساوات موردی از موارد حکم با مورد دیگر در علت که فهمیدن آن علت به دانستن معنای لغوی نص میسر نیست بلکه نیازمند به تأمل و
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
است.
[۸] تیسیر التحریر، ج۳، ص۲۶۳.

د) ابو زهره آن را چنین تعریف کرده است: قیاس عبارت از الحاق امری است که حکم آن منصوص نیست بر امری که حکم آن به
کتابقرآن، در اصل مصدر است و به کتابی که بر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله‌و‌سلم) اختصاص پیدا کرده است گفته می‌شود
یا
سنتدومین منبع استنباط به اتّفاق تمامى فقهاى اسلام، سنّت است
یا
اجماع«اجماع» اصطلاحی اصولی است و یکی از ادلّه اربعه به شمار می‌رود
معلوم است از جهت
اشتراکاشتراک در دو معنا به کار رفته است: ۱
آن دو در علت حکم.
[۱۰] ابو حنیفه، ص۳۲۴.
[۱۱] الشافعی، ص۲۶۳.


ارکان قیاس



ارکانآنچه که ترک عمدی یا سهوی آن موجب بطلان عبادت شده و همچنین به هر یک از چهار زاویه کعبه رکن گفته می‌شود که از رکن به معنای نخست در باب صلات و در معنای دوم در باب حج سخن رفته است
قیاس چهار است:
۱.
اصلاصل به معنی قانون، مرجعِ هنگامِ شک بوده و همچنین در معنای نوشته آغازین حدیثی ( اصول اربعمائه) نیز می‌باشد و از آن در اصول فقه، مباحث الفاظ سخن رفته است
یا مقیس علیه؛ یعنی محلی که حکم آن در ثابت شده، خواه علت آن منصوص و خواه مستنبط باشد.
۲.
فرعفرع در مقابل اصل می‌باشد
یا مقیس؛ یعنی
موضوعیموضوع هر علمی عبارت است از آن چیزی که در آن علم از احوال و عوارض او گفتگو می‌شود و قضایای مربوط به او حل می‌شود
که غرض
معرفتمعرفت و عرفان، ادراک شیء است به‌ اندیشه و تدبیر در اثر آن چیز، که اخصّ از علم می‌باشد؛ زیرا علم مطلق ادراک است و به تفکّر در خود شیء نیز حاصل می‌شود
حکم آن از طریق مشارکت در علت می‌باشد.
۳.
حکم•حکم به ضم حاء و سکون کاف به معنای رأی قاضی است
.
۴. علت و آن به طور خلاصه جهت مشترکه بین اصل و فرع است که از آن به جامع تعبیر می‌شود. فی‌المثل هرگاه
شارعبه وضع کننده قوانین شرعی شارع‏ می‌گویند که در اصطلاح به خداوند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اطلاق می شود
بگوید «حرمت الخمر لا سکارها» و ما خود، نبیذ را به آن ملحق ساخته و حکم به
حرمتحرمت به معنی حرام بودن است
آن نماییم در این‌جا
خمرخمر شرابی مسکر و مست کننده است
«اصل» و نبیذ «فرع» و حرمت «حکم» و اسکار «علت» نامیده می‌شود.
[۱۳] ارشاد الفحول، ص۲۰۴.


ادله قیاس



الف) «... فاعتبروا یا أولی الابصار».
بدین بیان که اعتبار، عبور از چیزی به نظیر آن است در صورت مشارکت در معنی و قیاس نیز عبور از
حکم•حکم به ضم حاء و سکون کاف به معنای رأی قاضی است
اصلاصل به معنی قانون، مرجعِ هنگامِ شک بوده و همچنین در معنای نوشته آغازین حدیثی ( اصول اربعمائه) نیز می‌باشد و از آن در اصول فقه، مباحث الفاظ سخن رفته است
به
فرعفرع در مقابل اصل می‌باشد
است.
ب) «... و لو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم...».
بدین بیان که اولو الامر علماء هستند و عبارت از قیاس است.
ج) «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان...».
بدین بیان که عدل عبارت از
تسویهتسویه یعنی رعایت مساوات، راست و برابر کردن چیزى نسبت به چیزى دیگر که به واجب ومستحب تقسیم می شود
مثلین در حکم است و این معنی شامل قیاس نیز می‌باشد.
د) «... لا تقتلوا الصید و انتم حرم و من قتله منکم متعمداً فجزاء، مثل ما قتل من النعم یحکم به ذوا عدل منکم».
و این
تمثیلتمثیل اصطلاحی در علم بیان می‌باشد
شیء به عدل می‌باشد.
بدین بیان که به موجب
آیهنماز و آباد کردن مساجدخداوند در قرآن کریم حق آباد کردن مساجد را تنها به‌مومنین عطا نموده است، آنجا که فرمود: «انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و لم یخش الاّ الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین؛ مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، امید است چنین گروهی هدایت یابند»
شریفه جزای کشتن
صیدصید در لغت و به تبع در کلمات فقها به معنای شکار حیوان وحشی و نیز خود حیوان وحشی آمده است
در حال
احرامنخستین عمل از مناسک عمره و حج را احرام گویند
باید مثل آن باشد و تعیین مثل به
اجتهادواژه مجتهد از کلمه «اجتهاد» مشتق شده‌است
عدلین موکول است.
ه) «... قالوا ان انتم الا بشر مثلنا...».
بدین بیان که قیاس آنان را
انکارنفی چیزی و همچنین اظهار ناخوشایندی نسبت به منکر را انکار می‌گویند و از انکار به مفهوم نخست در بابهای طهارت، قضاء و حدود سخن رفته است
و
رددر حال ویرایش رَدّ در معانی بازگرداندن، برگرداندن، نپذیرفتن، باطل کردن، پاسخ دادن، دادن ارثِ مازاد بر سهام مفروض به فرض بران به کار رفته است
ننمود بنابراین قیاس
حجتبرای حضرت ولی عصر (ارواحناله‌الفدا)، حضرت مهدی (علیه‌السلام ) القابی ذکر شده است که یکی از آن القاب حجت می‌باشد
است.
[۱۹] قوانین الاصول، ج۲، ص۸۱.
[۲۰] المستصفی، ج۲، ص۶۳.
[۲۱] ارشاد الفحول، ص۲۰۱.

و) در
حدیثحدیث اصطلاحا كلامی است كه حاكی قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شدهشیخ بهائی در وجیزه فرموده الحدیث كلام یحكی قول المعصوم او فعله او تقریره
آمده است که صلی‌الله‌علیه‌وآله وقتی که معاذ را به یمن فرستاد به وی فرمود: «کیف تقضی» یعنی هنگام
قضا«قضاوت» که عبارت از داوری کردن برای رفع نزاع و کشمکش در میان مردم است، یکی از منصب‏های بزرگی است که از جانب خداوند متعال برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام و از جانب آنان برای فقیه جامع‌الشرایط تعیین شده است
چگونه و بر چه مبنایی حکم و می‌کنی؟ جواب داد به ، فرمود: اگر مسأله را در کتاب خدا نیافتی چه‌کار می‌کنی؟ عرض کرد به ، فرمود اگر آن را در سنت رسول نیز نیافتی چه‌کار می‌کنی؟ عرضه داشت «أجتهد رأیی» حضرتش نظر وی را بدین جمله
تأییدتأیید به معنای تقویت و پشتیبانى كردن است
و
تصویبدر اصول فقه به دیدگاه درستى همیشگى فتاواى مجتهد تصویب گفته می شودکه ؛ در برابر تخطئه است ومعنای دیگر آن بالا آوردن پشت و پایین گرفتن سر همانند کمان است
فرمود:
«الحمدلله الذی وفق رسول رسول الله لما یرضاه رسول الله».
[۲۴] ارشاد الفحول، ص۲۰۲.


علل حرمت عمل به قیاس



در
قوانینمؤلف:میرزا ابوالقاسم قمی فرزند ملا محمد حسن جیلانی، معروف به میرزای قمی (م ۱۲۳۱ ق)
برای
حرمتحرمت به معنی حرام بودن است
عمل به قیاس به سه
دلیلدلیل همان مستند حکم شرعی است
ذیل
استدلالاستدلال آن است که به‌ وسیلۀ قضایای معلوم بتوان قضایای مجهول را کشف کرد
می‌کند:
الف)
اجماع امامیهاجماع امامیه، اجماعِ کاشف از رأی امام معصوم می‌باشد
.
ب)
ضرورتواژه ضرورت در لغت ،منطق و فلسفه کاربرد دارد
.
ج) اخبار متواتره.
چنان‌که طبق
شیخ صدوقابن بابِوِیه‌ْ، محمد بن علی‌ بن حسین‌ بن موسی‌ بن بابویه‌ قمی‌، ملقب‌ به‌ شیخ‌ صدوق‌ (ح‌ ۳۰۵-۳۸۱ق‌/ح‌۹۱۷-۹۹۱م‌)، محدث‌ و فقیه‌ بزرگ‌ شیعه امامیه‌، در قرن چهارم هجری قمری بود
أبان از علیه‌السلام پرسید در مورد مردی که
انگشتانگشت بعنی عضو معروف دست و پا واز آن در بابهای طهارت، صلات، حج، اطعمه و اشربه، حدود، قصاص و دیات سخن رفته است
زنیزن مقابل مرد است
را قطع کرده بود. فرمودند: ده
شترشتر حیوانی معروف است و از آن در ابواب مختلف فقهی، مانند طهارت، صلات، زکات، حج، جهاد، تجارت، اطعمه و اشربه و دیات نام برده‏اند
دیه است عرض کرد اگر دو انگشت او را قطع کرده باشد، فرمود بیست شتر
دیهدیه دارای دو معنی لغوی_ به معنای راندن و رد کردن _و اصطلاحی_ به معنای مالی که در صورت وقوع جنایت باید ادا شود_ است و از آن در معنی اصطلاحی به خون بها و دیه مقدَّر نیز تعبیر می شود
است عرض کرد اگر سه انگشت بریده باشد فرمود سی شتر دیه است عرض کرد اگر چهار انگشت قطع کرده، فرمود بیست شتر دیه است. در این‌جا سائل تعجب کرده و علت را می‌پرسد، حضرت می‌فرماید: «مهلاً یا أبان» این حکم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌باشد. آیا می‌خواهی قیاس کنی «والسنة اذا قیست محق الدین» و نیز مروی است که حضرتش به ابو حنیفه فرمود: اگر قیاس در باشد، زن حائض باید
نمازشیکی از اعمال و تکالیفی که از طرف خداوند بر انسان واجب شده است نماز می باشد
را کند زیرا نماز افضل از
روزهخودداری (امساک) از مفطرات در روز به قصد تقرب به خدا را روزه گویند
است.
[۲۵] قوانین الاصول، ج۲، ص۸۹.


پانویس


 
۱. مجمع البحرین، ج۳، ص۵۷۵.    
۲. قوانین الاصول، ج۲، ص۷۹.
۳. تیسیر التحریر، ج۳، ص۲۶۳.
۴. المستصفی، ج۲، ص۵۴.
۵. الاحکام فی اصول الاحکام (آمدی)، ج۳، ص۱۷۰.
۶. ارشاد الفحول، ص۱۹۸.
۷. قوانین الاصول، ج۲، ص۷۹.
۸. تیسیر التحریر، ج۳، ص۲۶۳.
۹. الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۰۴.    
۱۰. ابو حنیفه، ص۳۲۴.
۱۱. الشافعی، ص۲۶۳.
۱۲. الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۰۷.    
۱۳. ارشاد الفحول، ص۲۰۴.
۱۴. حشر/سوره۵۹، آیه۲.    
۱۵. نساء/سوره۴، آیه۸۶.    
۱۶. نحل/سوره۱۶، آیه۹۲.    
۱۷. مائده/سوره۵، آیه۹۷.    
۱۸. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۱۳.    
۱۹. قوانین الاصول، ج۲، ص۸۱.
۲۰. المستصفی، ج۲، ص۶۳.
۲۱. ارشاد الفحول، ص۲۰۱.
۲۲. الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۳۸.    
۲۳. الاصول العامة للفقه المقارن، ص۳۳۸.    
۲۴. ارشاد الفحول، ص۲۰۲.
۲۵. قوانین الاصول، ج۲، ص۸۹.


منبع



جابری عرب‌لو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه فارسی، ص۱۴۳-۱۴۷.




جعبه ابزار