• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

قیصر امین‌پور (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




قیصر امین‌پور (متولد ۱۳۳۸، گتوند شوشتر) شاعر برجسته عصر انقلاب اسلامی و مدرس دانشگاه تهران است.
او با زبانی ساده، صمیمی و نوآورانه در قالب‌های غزل، رباعی و شعر نو نیمایی اشعار فراوانی سروده و در زمینه شعر کودک و نوجوان نیز آثار ارزشمندی خلق کرده است.
از مهم‌ترین آثار او می‌توان به مجموعه‌های شعر:
«در کوچه‌ی آفتاب»؛
«تنفس صبح»؛
«آینه‌های ناگهان»؛
اشعار نوجوانان مانند: «منظومه‌ی ظهر روز دهم»
و کتاب‌های نثر ادبی: «طوفان در پرانتز» و «بی‌بال پریدن» اشاره کرد.


قیصر امین‌پور به سال ۱۳۳۸ ه‌. ش در «گتوند» شوشتر به دنیا آمد. وی از شاعران مطرح عصر انقلاب اسلامی است که در قالب‌های مختلف شعر، به خصوص غزل، رباعی و شعر نو نیمایی سروده‌های فراوان دارد.
شعرهایش را برای اولین بار در سال ۱۳۵۹ شمسی از طریق حوزه‌ی هنری‌ اندیشه‌ی اسلامی منتشر ساخت و در حال حاضر در دانشگاه تهران مشغول تدریس است.


او در قالب غزل، غزل‌های زیبایی را با ترکیبات کم‌سابقه یا بی‌سابقه پدید آورده است.
وی از شاعرانی است که در شعر نو از پیروان شیوه‌ی نیماست.
اشعار نو او که غالبا مضامین اجتماعی دارند از نگاهی تیزبین و ژرف و هنرمندانه حکایت می‌کنند.
کشفهای کلامی و ایجاد ترکیبات بدیع و نو از ویژگی‌های شاخص اشعار نو اوست.
قیصر امین‌پور در زمینه‌ی رباعی نیز از نوآوران به شمار می‌آید، رباعیات او دارای ترکیبات و مضامین نو می‌باشد.
قیصر در زمینه‌ی شعر برای کودکان و نوجوانان نیز سروده‌های قابل توجه و ارزشمندی آفریده که برخی از آنها نیز به کتابهای درسی راه یافته‌اند.
در مجموع قیصر امین‌پور از معدود شاعرانی است که پس از انقلاب اسلامی ضمن گرایش به شعر کلاسیک در قالب غزل و رباعی همگام با حوادث انقلاب، ساخت نیمایی شعر را پی گرفته و اشعاری با درون مایه‌ی نو و زبانی ساده و بی‌پیرایه و صمیمی و دلنشین سروده است.


وی با مجموعه شعر «در کوچه‌ی آفتاب» که در سال ۱۳۶۳ هجری منتشر شد، توانایی خود را نشان داد و پس از آن با آثاری چون:
«تنفّس صبح»؛
«آینه‌های ناگهان» جایگاه خویش را در شعر انقلاب تثبیت کرد.
دیگر آثار شعری او عبارتند از:
مجموعه‌هایی از اشعار برای نوجوانان به نام‌های «منظومه‌ی ظهر روز دهم»؛
«مثل چشمه، مثل رود»؛
«به قول پرستو»
و دو کتاب نثر ادبی به نام‌های:
«طوفان در پرانتز»
و «بی‌بال پریدن».
[۱] عابدی، کامیار، دریچه‌ای به دنیای شعر فارسی، ص۶۶۱- ۶۶۲.

در ادامه، نمونه‌هایی از سروده‌های او آمده است.
نی نامه:
خوشا از دل نم اشکی فشاندن • • • • • به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن • • • • • زبان را زخمه‌ی فریاد کردن
خوشا از نی، خوشا از سر سرودن • • • • • خوشا نی نامه‌ای دیگر سرودن
نوای نی، نوایی آتشین است • • • • • بگو از سر بگیرد، دلنشین است
نوای نی، نوای بی‌نوایی است • • • • • هوای ناله‌هایش، نینوایی است
نوای نی، دوای هر دل تنگ • • • • • شفای خواب گل، بیماری سنگ
قلم تصویر جانکاهی است از نی • • • • • علم، تمثیل کوتاهی است از نی
خدا چون دست بر لوح و قلم زد • • • • • سر او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله‌ها دارد از آن روز • • • • • از آن روز است نی را ناله پرسوز
چه رفت آن روز در‌اندیشه‌ی نی • • • • • که اینسان شد پریشان بیشه‌ی نی‌؟
سری سرمست شور و بی‌قراری • • • • • چون مجنون در هوای نی سواری
پر از عشق نیستان سینه‌ی او • • • • • غم غربت، غم دیرینه‌ی او
غم نی بندبند پیکر اوست • • • • • هوای آن نیستان در سر اوست
دلش را با غریبی، آشنایی است • • • • • به هم اعضای او وصل از جدایی است
سرش بر نی، تنش در قعر گودال • • • • • ادب را گه الف گردید، گه دال
ره نی پیچ و خم بسیار دارد • • • • • نوایش زیر و بم بسیار دارد
سری بر نیزه‌ای منزل به منزل • • • • • به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گل بردارد اشتر • • • • • که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی • • • • • نه از سر، باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد • • • • • سرش بر نی، نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی • • • • • عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده‌ای دیگر بخواند • • • • • نیستان را به آتش می‌کشاند
سزد گر چشمها در خون نشینند • • • • • چو دریا را به روی نیزه بینند
شگفتا بی‌سر و سامانی عشق! • • • • • به روی نیزه سرگردانی عشق!
ز دست عشق در عالم هیاهوست • • • • • تمام فتنه‌ها زیر سر اوست
[۲] سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، ص۳۲-۳۴.

نامی برای تو...
صدایی به رنگ صدای تو نیست • • • • • به جز عشق، نامی برای تو نیست
شب و روز تصویر موعود من • • • • • در آئینه جز چشم‌های تو نیست
تن جاده از رفتنت جان گرفت • • • • • رگ راه، جز ردّپای تو نیست
مزار تو، بی‌مرز و بی‌انتهاست • • • • • تو پاکیّ و این خاک، جز جای تو نیست
به تشییع زخم تو آمد بهار • • • • • که جز سبز، رخت عزای تو نیست
کسی کز پی اهل مرهم رود • • • • • دگر شیعه‌ی زخم‌های تو نیست
به آن زخم‌های مقدس قسم • • • • • که جز زخم، مرهم برای تو نیست

لشکر عشق:
چند وقت است دلم می‌گیرد • • • • • دلم از شوق حرم می‌گیرد
مثل یک قرن شب تاریک است • • • • • دو سه روزی که دلم می‌گیرد
مثل این است که دارد کم‌کم • • • • • هستیم رنگ عدم می‌گیرد
دسته‌ی سینه‌زنی در دل من • • • • • نوحه می‌خواند و دم می‌گیرد
گریه‌ام، یعنی باران بهار • • • • • هم نمی‌گیرد و هم می‌گیرد
بس که دلتنگی من بسیار است • • • • • دلم از وسعت کم می‌گیرد
لشکر عشق حرم را به خدا • • • • • به خود عشق قسم می‌گیرد



۱. عابدی، کامیار، دریچه‌ای به دنیای شعر فارسی، ص۶۶۱- ۶۶۲.
۲. سنگری، محمدرضا، آینه در کربلاست، ص۳۲-۳۴.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۵۳۱.    






جعبه ابزار