| کربلا گفتم کران را گوش نیست • • • • • ورنه از غم بلبلی خاموش نیست | | |
| بلبلان چهچهه ز ماتم میزنند • • • • • روز و شب از کربلا دم میزنند | | |
| هر نظر بر غنچهای تر میکنند • • • • • یادی از غوغای اصغر میکنند | | |
| گفت بابا بیبرادر ماندهای؟ • • • • • بیکس و بییار و یاور ماندهای؟ | | |
| گر تو تنهایی بگو من کیستم • • • • • اصغرم اما نه، اصغر نیستم | | |
| خیز و اسماعیل را آماده کن • • • • • سجدهی شکری بر این سجاده کن | | |
| ای پدر حرف مرا در گوش گیر • • • • • خیز و این قنداقه در آغوش گیر | | |
| خیز و با تعجیل میدانم ببر • • • • • بر سر نعش شهیدانم ببر | | |
| تشنهام اما نه بر آب فرات • • • • • آب میخواهم ولی آب حیات | | |
| آب در دست کمان دشمن است • • • • • تیر آن نامرد احیاء من است | | |
| آتش اقیانوس را آواز داد • • • • • آخرین ققنوس را پرواز داد | | |
| خون اصغر آسمان را سیر کرد • • • • • خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد | | |
| هفتاد و دو ماه و ظهر عاشورا • • • • • شق القمر امام را دیدم | | |
| هفتاد و دو پشت آسمان خم شد • • • • • وقتی کمر امام را دیدم | | |
| هفتاد و دو ذبح و یک خلیل اللّه • • • • • در عزم خلیل حق خلل هرگز | | |
| در سیر و سلوک فی سبیل اللّه • • • • • تعظیم به هیبت هبل هرگز | | |
| در هلهله بتان هر جایی • • • • • این گونه که دید خود شکستن را | | |
| افروخت شراره ستم سوزی • • • • • آموخت ره ز خویش رستن را | | |
| بنگر حرکات نوح اعظم را • • • • • در ورطه تشنگی تلاطم کرد | | |
| هفتاد و دو کشتی نجات آورد • • • • • هفتاد و دو نوح وقف مردم کرد | | |
| هفتاد و دو کاروان و یک سالار • • • • • هفتاد و دو واحه روبرو دارد | | |
| گاهی ز تنور و گاه بر نیزه • • • • • با امت خویش گفتگو دارد | | |
| آن اسوه پاکباز میگوید • • • • • آنان که ز راز مرگ آگاهند | | |
| در دشت جنون ز پا نمیافتند • • • • • بر مرکب خون هماره در راهند | | |
| هفتاد و دو صف فشرده چون پولاد • • • • • هفتاد و دو قبضه موم در یک مشت | | |
| هفتاد و دو سر سپردهی مولا • • • • • تسلیم اشارههای یک انگشت | | |
| انگشت اشارتی که او دارد • • • • • فردا به مصاف میبرد ما را | | |
| گر شیوه نو پریدن آموزیم • • • • • تا قلهی قاف میبرد ما را | | |
| فردا که ز نیزه میدمد خورشید • • • • • فردا که خروس مرگ میخواند | | |
| از خنجر و زخم حجله میبندیم • • • • • ما را چو عروس مرگ میخواند | | |
| هفتاد و دو لحظه، لحظهی پرواز • • • • • هفتاد و دو کربلای پیدرپی | | |
| هفتاد و دو لحظهی سرافرازی • • • • • سرهای بریده خون چکان بر نی | | |
| دشت پر از ناله و فریاد بود • • • • • سلسله بر گردن سجّاد بود | | |
| فصل عزا آمد و دل غم گرفت • • • • • خیمهی دل بوی محرّم گرفت | | |
| زهره منظومهی زهرا حسین • • • • • کشتهی افتاده به صحرا حسین | | |
| دست صبا زلف ترا شانه کرد • • • • • بر سر نی خندهی مستانه کرد | | |
| چیست لب خشک و ترک خوردهات • • • • • چشمهای از زخم نمک خوردهات | | |
| روشنی خلوت شبهای من • • • • • بوسه بزن بر تب لبهای من | | |
| تا ز غم غربت تو تب کنم • • • • • یاد پریشانی زینب کنم | | |
| آه از آن لحظه که بر سینهات • • • • • بوسه نشاندند لب تیرها | | |
| آه از آن لحظه که بر پیکرت • • • • • زخم کشیدند به شمشیرها | | |
| آه از آن لحظه که اصغر شکفت • • • • • در هدف چشم کمانگیرها | | |
| آه از آن لحظه که سجّاد شد • • • • • هم نفس نالهی زنجیرها | | |
| قوم به حج رفته، به حج رفتهاند • • • • • بیتو در این بادیه، کج رفتهاند | | |
| کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست • • • • • آینهای مثل تو بیرنگ نیست | | |
| آینهی رهگذر صوفیان • • • • • سنگ، نصیب گذر کوفیان | | |
| کوفه دم از مهر و وفا میزدند • • • • • شام تو را سنگ جفا میزدند | | |
| کوفه اگر آینهات را شکست • • • • • شام از این واقعه طرفی نبست | | |
| کوفه اگر تیغ و تبر زین شود • • • • • شام اگر یکسره آذین شود | | |
| مرگ اگر اسب مرا زین کند • • • • • خون مرا تیغ تو تضمین کند | | |
| آتش پرهیز نبرّد مرا • • • • • تیغ اجل نیز نبرّد مرا | | |
| بیسر و سامان توام یا حسین • • • • • دست به دامان توام یا حسین | | |
| جان علی سلسله بندم مکن • • • • • گردم از خاک بلندم مکن | | |
| عاقبت این عشق هلاکم کند • • • • • در گذر کوی تو خاکم کند | | |
| تربت تو بوی خدا میدهد • • • • • بوی حضور شهدا میدهد | | |
| ساقی لب تشنه لبی باز کن • • • • • سفره نان و رطبی باز کن | | |
| شمهای از درد دلت بازگو • • • • • نکتهای از نقطهی آغاز گو | | |
| قوم به حج رفته چو باز آمدند • • • • • بر سر نعشت به نماز آمدند | | |
| قوم به حج رفته ترا کشتهاند • • • • • پنجه به خوناب تو آغشتهاند | | |
| سامریان شعبده بازی کنند • • • • • نفی رسولان حجازی کنند | | |
| مشعر حق عزم منا کردهای • • • • • کعبه شش گوشه بنا کردهای | | |
| تیر، تنت را به مصاف آمده است • • • • • تیغ، سرت را به طواف آمده است | | |
| چیست شفا بخش دل ریش ما • • • • • مرهم زخم و غم و تشویش ما | | |
| چیست بجز یاد گل روی تو • • • • • سجده به محراب دو ابروی تو | | |
| بر سر نی زلف رها کردهای • • • • • با جگر شیعه چهها کردهای | | |
| باز که هنگامه برانگیختی • • • • • بر جگر شیعه نمک ریختی | | |
| کو کفنی تا که بپوشم تنت • • • • • تا گیرم دامنهی دامنت | | |
| حج تو هر چند که تاخیر داشت • • • • • لاکن هفتاد و دو تکبیر داشت | | |
| آری هفتاد دو دو لبیک گو • • • • • عزم وضو کرده به خون گلو | | |
| اینان هفتاد و دو قربانیاند • • • • • کز اثر بادهی تو فانیاند | | |
| | |