• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

محمد تقی جمال الدین الهاشمی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





محمد جمال الدین الهاشمی (۱۹۱۴، ۱۹۷۷) در نجف أشرف به دنيا آمد.
او از ۱۲ سالگی وارد حوزه علمیه شد و در درس خارج آیةالله ابو الحسن اصفهانی و آیةالله شیخ ضیاء حاضر گشت.
هم‌زمان با شاعرانی چون جواد الشبیبی و مرتضی الطالقانی ارتباط داشت.
برخى از آثار او: «المجموعات الشعرية»، «هكذا عرفت نفسى»، است.




محمد جمال الدین الهاشمی به سال ۱۹۱۴ میلادی در نجف اشرف به دنیا آمد.



جمال الدین پس از طی دوران ابتدائی در ۱۲ سالگی وارد حوزه‌ی علمیه شد و پس از گذراندن مراحل اولیه در درس خارج «آیة اللّه ابو الحسن اصفهانی» و «آیة اللّه شیخ ضیاء» شرکت جست.


۲.۱ - ارتباط با شاعران

محمد الهاشمی در همین‌حال با شاعران بزرگ معاصرش همچون «جواد الشبیبی» و «مرتضی الطالقانی» مرتبط بود.



برخی از آثار جمال الدین:
• «المجموعات الشعریة»،
• «هکذا عرفت نفسی»،
• «الامام الحسین (علیه‌السّلام)».



الهاشمی در سال ۱۹۷۷ میلادی وفات یافت.



حجّ للحقّ فی الطفوف، و خلّی الحجّ• • • • • فی مکّة و ما فیه یجری

۱ - حسین (علیه‌السّلام) برای حق، در طف حج گزارد، و حج را در مکّه رها کرد.

راح یبنی الحیاة فی عالم الموت• • • • • و ینشی الخلود زهوا و کبرا

۲ - زندگی را در عالم، مرگ می‌سازد و جاودانگی را به بزرگترین شکل به‌وجود می‌آورد.


یا صاحب الامر یکفیک السّکوت فقد• • • • • حاطت بکلّ سرایانا اعادینا
ضاق الخناق بنا فی کلّ ناحیة• • • • • فلاملاذ لنا الاّک ینجینا
فانهض فکم من حسین غصّ فی دمه• • • • • فینا و کم من یزیدر فی نوادینا!


۳ -‌ای صاحب امر دیگر سکوت بس است زیرا که عرصه به ما تنگ شده
۴ - و درد و رنج جامعه‌ی ما را در خود می‌فشارد پس به‌پاخیز و قیام کن!
۵ - چه حسین‌هایی در میان ما در خون خود غلطیده‌اند! و چه یزیدیانی ظلم می‌کنند!


۵.۱ - نمایشنامه‌ی «تداعیات ما بعد الطف»

نمایشنامه‌ی «تداعیات ما بعد الطف» را که برگرفته از وقایع پس از عاشورای ۶۱ هجری است به عنوان یک قطعه ادبی زیبا، پیامهای اجتماعی بسیاری را به مخاطب القا می‌نماید.
بعضی از ابیات این نمایشنامه را در اینجا می‌آوریم:

ارض الطّفّ‌!!
قبر السّبط
مهوی اجساد الشّهداء
ما نشق التّاریخ یوما اطیب من تلک الرّمضاء
یا صرحا اکبر من زمنه
و مسجّی یهزا من کفنه
و شموسا تشرق من نحر
یا صوتا للصّوت الحرّ
و عزاء فی کون الغدر
(سلیمان بن صرّد خزاعی و یارانش در صحرایی نزدیک کربلا فرود می‌آیند. آثار قبر امام حسین (علیه‌السّلام) را از دور می‌بینند و سلیمان رو به آن‌سوی نموده زیر لب زمزمه می‌کند: )
زمین طف!!
قبر فرزند رسول خدا «صل‌الله‌علیه‌وآله»
‌ای دربردارنده اجساد شهدا
تاریخ روزی را خوشگوارتر از آن زمینی که از شدت گرما پا را می‌سوزاند سراغ ندارد.
‌ای بلندایی که زمانه تاکنون بلندتر از تو به خود ندیده است
‌ای که خاک تو جامه‌ی کفن امام (علیه‌السّلام) شده است
و خورشید از سر بریده‌ی آنان طلوع می‌کند
‌ای ندایی که صدایت آزادگی است.
و عزا در پیمان‌شکنی است.

سلیمان آماده‌ی جنگ با ابن زیاد می‌شود اما از کوفه اخبار مایوس‌کننده به سلیمان می‌رسد و او با تاسف زمزمه می‌کند:

یبدو انّ الیوم کامس
فالکوفة غار من عفن تانف ان تدخله الشّمس
گویا امروز هم مثل دیروز است
کوفه غار متعفّنی است که از ورود خورشید سرباز می‌زند.

یاللّه و للاقدار!
الکوفة حبلی قد وضعت
و کما قد کنت اتوقّع
ما کان جنینا بل سقط
و ماذا یمکن ان یتوقّع فی زمن الجدب و القحط!
زمن قد خاف ساکنه من ذرّات المطر... بل حتّی من شبح الغیم.
چنین انتظاری را از کوفه داشتم و می‌دانستم این کوفه‌ی باردار وضع حمل نخواهد کرد، بلکه جنین خویش را سقط
می‌نماید. آری چه انتظاری از عصر قحطی و خشکسالی می‌رود؟
دوره‌ای که مردم از قطره‌های باران و حتی از سایه‌ی ابرها می‌ترسند.

مختار ثقفی از سلیمان بن صرد خزاعی می‌خواهد زمان حرکت را تا پخته شدن این میوه به تاخیر بیندازد و سلیمان می‌گوید:

یا ابن الثّقفی!
هل تعرف ما روح متعب‌؟
او تعرف ما جرح یشخب‌؟!
انّی الرّوح القلق المتعصّب
و انا الجرح الفاغرفاه
و سلامی ان القی اللّه
پسر ثقفی! تو از روحی که تحت فشار است و جراحتی که خونریزی می‌کند و خون از رگ بریده‌اش روان است چه می‌دانی‌؟
من آن روح پریشان و خسته و همان زخم دهان باز کرده‌ای هستم که تا خدا را ملاقات نکنم به آرامش و سلامت نخواهم رسید.

یا ابن الثّقفیّ
لن العق جرحی و انام
ان اعجزنی اهل الکوفة، لیس امامی الاّ الشّام
پسر ثقفی
استخوان لای زخمم است و خواب ندارم.
اگر اهل کوفه مرا خسته کرده‌اند. مقابل من جز شام راه دیگری نیست.

سلیمان:
این سیفی‌؟
قد عاد علیّ للکوفة
اسمع صوته!!
و حسین قد غادر یثرب
اهلا بحسین... یا مرحب!!
سلیمان گفت: شمشیرم کجاست‌؟
علی به کوفه برگشته است
صدایش را می‌شنوم
و حسین (علیه‌السّلام) مدینه را ترک کرده است
حسین خوش آمدی!!

انّی ادری
ماذا یعنی ذبح البحر
فمتی تاتی سحب الشّرّ
من قتل حسین (علیه‌السّلام) را به سر بریدن دریا تعبیر می‌کنم
کی ابرهای شر خواهد آمد؟

ازمنة عرجاء ضریره
یرشدها لطریق العمه... اولاد اجیر و اجیرة... یا ابن زیاد!!
عصری که حسین (علیه‌السّلام) در آن به شهادت رسید، به عصر خدعه، مکر، فریب و خیانت مشهور است زمانه‌ای که تسلیم دشمن گردیده و به فرزندان زهرا (سلام‌الله‌علیها) پشت کرده به انسانهای لنگ و کور شبیه است که فرزندان امیه دست او را گرفته و به هرسو که می‌خواهند، می‌برند و او هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهد و بی‌تفاوت از کنار آنچه اتفاق افتاده، عبور می‌کند.

لکن هذا زمن یمشی!!
قدماه قدّا من صخر
بل یحبو محنیّ الظّهر
لو لا یرکض!!. ... لو لا یقفز!!
لو لا یسعی!!
پای زمانه از جنس سنگ است و به همین دلیل نه احساس دارد و نه توان حرکت.
روزگار به عاجزی شبیه است که با کمر خمیده روی دست و پا راه می‌رود و توان سرعت گرفتن ندارد.
چرا خیز برنمی‌دارد؟

مختار ثقفی با نفرت و کینه عمر سعد را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید:
لو تحکی جدران السّجن
او ینطق قاع الطّامورة
من تلک الجبّ المهجورة
کنت رسمت بظفری راسک
و لعقت من الظّفر دمّک
اگر دیوارهای زندان سخن بگویند
یا سلولهای عمیق (سیاهچال) دهان باز کنند
و یا زندانهای زیرزمین
خواهند گفت که در آن چاههای متروک با ناخن سرت را رسم کرده و از ناخنها خونت را می‌مکیدند.

یا ابن سعد!. .. یا ابن الابجر!. .. یا ابن الجوشن!!
یا قذرا یانفه الدّود!!
[۱۳] الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۱۶.

‌ای عمر بن سعد... ‌ای حجّار بن ابجر... ‌ای شمر بن ذی الجوشن!!
شما مانند چرک و کثافاتی هستید که کرمها نیز از شما متنفرند!

ریح تعول:
قتل الثّورة اضغاث هراء و محال
شجر یهتف:
قتل الفجر، و سبی الشّمس و منع الغد
اکبر من مهزلة القید
الرّابع:
و سیعجز سوطک و الخنجر
ان یمنع طیرا ان ابحر
او غید الجوری ان نوّر
پس از شهادت توّابین، اشخاص، درختها، بادها رمزگونه از این حادثه سخن می‌گویند:
باد می‌گوید: کشته شدن انقلاب، وهم و خیال و سخن بیهوده است و محال می‌باشد.
درخت فریاد می‌زند: آیا دوباره شب سایه می‌افکند و هستی بی‌منطق گشته است
دیگری پاسخ می‌دهد: هرگز، منطق شور انقلابگری است که از دل خاکستر فریاد می‌کشد و در برابر ظالم شمشیری، دستی یا کلامی را به پا می‌دارد.
زمین و زمان فریاد می‌کنند که: انقلاب را، خورشید را و سپیده را نمی‌توان کشت. پرنده را از آزادی و گل سرخ را از شکفتن نمی‌توان بازداشت.
و با نوید حرکت‌های انقلابی پیاپی و امید قیام خونخواهان، از گوشه و کنار جهان، پایان می‌یابد!

ثارا لدماء الاقمار
و سؤالا عن ذنب الورد
پس از شهادت سلیمان و یارانش ندایی امید می‌دهد:
اطفال عشق در زندان نخواهند ماند
و حرکتی سیل‌آسا از گوشه و کنار جهان برای خونخواهی ماههای به خون غلتیده آغاز خواهد شد و از گناه گلهای پرپر سؤال خواهد کرد.



۱. هاشمی، محمد جمال الدین، دیوان جمال الدین الهاشمی، ج۱، ص۱۸۰.    
۲. هاشمی، محمد جمال الدین، دیوان جمال الدین الهاشمی، ج۱، ص۱۸۰.    
۳. هاشمی، محمد جمال الدین، دیوان جمال الدین الهاشمی، ج۱، ص۱۸۰.    
۴. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۲۶.    
۵. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۳۲.    
۶. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۳۲.    
۷. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۳۲.    
۸. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۳۲.    
۹. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۰۱.    
۱۰. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۱۴.    
۱۱. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۱۴.    
۱۲. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۱۶.    
۱۳. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۱۶.
۱۴. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۳۴-۳۳۵.    
۱۵. الفکر الجدید، العددان ۱۵-۱۶، ص۳۳۶.    
۱۶. امام حسین در شعر معاصر عربی    



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۶۱۶.    






جعبه ابزار