مرتضی عصیانی (شعر عاشورایی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مرتضی عصیانی خوزانی (متخلص به «آینه»)، متولد ۱۳۳۱ در خمینیشهر، شاعر غزلسرا و هنرمند خاتمساز است.
وی با گرایش اولیه به
شعر نو، سرودن
شعر را پس از
انقلاب بهطور جدی در قالب
کلاسیک آغاز کرد و هماکنون در زادگاهش به حرفه خاتمسازی اشتغال دارد.
مرتضی عصیانی خوزانی فرزند حسین و متخلص به
«آینه» در سال ۱۳۳۱ ه. ش در خمینیشهر
اصفهان چشم به جهان هستی گشود.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را تا نزدیک دیپلم در زادگاه خود گذراند و آنگاه به شغل آزاد روی آورد و حرفه خاتمسازی را پیشه خود ساخت.
نوجوان بود که با
شعر فروغ فرخزاد آشنا شد و همین امر سبب گردید تا به شاعر و بهویژه
شعر نو علاقمند گردد و تا پیش از انقلاب به انجمن شیوا در
تهران رفت و آمدهایی داشت ولی سرودن شعر را بطور جدی از بعد از
انقلاب آغاز نمود و به قول خودش گمشده خود را در
شعر کلاسیک یافت.
عصیانی شاعری غزلسرا محسوب میشود اشعار وی در مجموعههای شعری مختلف به چاپ رسیده است.
وی هم اینک در کارگاه خاتمسازی خود در خمینیشهر به فعالیت اشتغال دارد.
در ادامه، نمونههایی از سرودههای او آمده است.
| روشن آن دیده که هر شب به عزای تو گریست • • • • • صبح زد چاک گریبان و برای تو گریست | | |
| خواست آدم شود آسوده ز گرداب بلا • • • • • خواند نام تو و بر کرب و بلای تو گریست | | |
| نوح، کشتی چو بنا کرد بر آن خشک زمین • • • • • آسمان آن همه دریا به هوای تو گریست | | |
| زمزم آن روز که جوشید از آن وادی عشق • • • • • عطش شوق تو را دید و به پای تو گریست | | |
| زایری کو شده از فیض زیارت محروم • • • • • دل، حرم کرد و بر آن صحن و سرای تو گریست | | |
| تشنه لب بودم و آبم به نظر «آینه» بود • • • • • دل که آتش شده از شور عزای تو گریست | | |
| روز میلاد تو دل رفت به باغ گل سرخ • • • • • تا بگیرد ز صفای تو سراغ گل سرخ | | |
| سحر از فیض حضور تو چنان شاد شده است • • • • • که گرفت از کف خورشید ایاغ گل سرخ | | |
| شبنمی کز رخ تو رفت و به خورشید رسید • • • • • دل وحشت زدهای داشت ز داغ گل سرخ | | |
| لاله پیش از تو نماد گل ایثار نبود • • • • • از نگاه تو برافروخت، چراغ گل سرخ | | |
| لحظهای سرخ غروب تو طلوعی دگر است • • • • • تسلیت نیست سزاوار فراغ گل سرخ | | |
| ای که از خون تو صد باغ شقایق رویید • • • • • فیض خون تو به ما داد دماغ گل سرخ | | |
| به ولای تو که چون داغ شقایق دیدیم • • • • • من و «آینه» نشستیم به داغ گل سرخ | | |
| تاریخ که بیفرصت ابراز نماند • • • • • پایان نپذیرفت و در آغاز نماند | | |
| بنوشت به پیشانی اعصار و قرون • • • • • خون تو دمی از حرکت باز نماند | | |
| | |
معانی اصطلاحات:ایاغ: پیاله.
•
محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۴۷۳.