مرجئه و پیامدهای کج فهمی (عقاید و مذاهب)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مرجئه و پیامدهای کجفهمی در دین، پیدایش گروه
«مرجئه» ریشه در تاخیرانداختن داوری درباره
عثمان و
علی (علیهالسّلام) و بعدها سکوت در برابر مرتکب
گناه کبیره داشت.
این گروه با تعریف نادرست از
ایمان و جدا کردن عمل از آن، معتقد شدند که ایمان قلبی و
شهادت زبانی برای نجات کافی است و
گناه و ترک اعمال به آن لطمهای نمیزند؛ باوری افراطی که پیامد آن بیارزش جلوهدادن تکالیف شرعی، ایجاد جرئت در گناهکاران و توجیه عملکرد ظالمان و طاغوتان بود.
گروه مرجئه، پس از
خوارج در
جامعه اسلامی پدید آمد. واژه
«مرجئه» از
«ارجاء» به معنی تاخیر گرفته شده است.
آنان چون مشاهده کردند که مردم درباره عثمان و علی بحث و گفتگوی زیادی میکنند و گروهی به
تنزیه هر دو پرداخته و گروهی تحت تأثیر تبلیغات خوارج قرار گرفته هر دو را تفسیق و
تکفیر میکردند، بر آن شدند که در مورد
علی (علیهالسّلام) و عثمان داوری نکنند، زیرا قدرت داوری نداشتند.
بنابراین، تمجید شیخین (
ابوبکر و
عمر) را پیش گرفتند و قضاوت در مورد علی (علیهالسّلام) و عثمان را به تاخیر انداختند.
تا مدتی محور گفتار مرجئه، این دو مطلب بود؛ ولی چیزی نگذشت که مساله عثمان و علی به دست فراموشی سپرده شد و روی مناسبت خاصی، مسأله مرتکب
گناه کبیره مطرح گردید، و این مسأله پس از مسأله
قدم و یا حدوث قرآن، بحث انگیزترین مسأله در میان مسلمین به شمار رفت و آنان را به گروههای مختلف، تقسیم کرد.
برخی مرتکب گناه کبیره را
مؤمن و برخی، مانند خوارج، آنان را
کافر شمردند و گروه سومی مانند
معتزله، به حد وسط میان مؤمن و کافر اندیشیدند. تفصیل دلایل هر یک از این اندیشهها در جای خود خواهد آمد.
در چنین شرایطی، عقیده مرجئه به شکل دیگری تکامل یافت. آنان اصرار ورزیدند که اساس نجات، همان ایمان قلبی و شهادت لفظی است و عمل به وظایف، ارتباطی به ایمان انسان ندارد. و از اینروی که ایمان را مقدم داشتند و عمل را به تاخیر افکندند،
«مرجئه» نامیده شدند.
این گروه، در بیارزش جلوه دادن عمل، به اندازهای بیش رفتند که گفتند ایمان یک انسان گنهکار با ایمان
فرشتگان و
پیامبران برابری میکند. پی آمد این پندار بیاساس، زنده شدن میل به گناه در دل افراد، بهویژه جوانان بود. اینان، به اصطلاح طرفدار
«صلح کلّی» شدند و میگفتند قلب باید پاک باشد، عمل چندان مهم نیست و
مغفرت حق در انتظار همه عاصیان و گنهکاران است.
این نحو برداشت از ایمان، چیزی جز کجفهمی، و سطحینگری نیست. چگونه میتوان همه ارزشها را از آن ایمان قلبی و شهادت لفظی دانست؟ و عمل را که میوه ایمان است، کم ارزش خواند.
چنین تفسیری از ایمان، جز ایجاد جرأت در بدکاران و احیاء روح عصیان در تبهکاران، خصوصاً
مستکبران و طاغوتیان ندارد، و گرنه همه جباران جهان، و زورمندان و قلدران، تحت پوشش مغفرت حق قرار میگیرند، آنگاه که در دل
معرفت و بر زبان
شهادت داشته باشند.
•
سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج۱، ص۷۵.