ملیت براساس ناسیونالیسم (فقه سیاسی)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مليت براساس ناسيوناليسم، از مباحث مطرح در
فقه سیاسی است.
ناسیونالیسم در
اسلام به سه شکل قابلبررسی است: ابزاری برای امتیازخواهی قانونی، وسیلهای برای تفاخر طبقاتی و یا احساسات مثبت قومی بدون تضاد با دیگران.
اسلام دو شکل اول را که مبنای
تبعیض و برتریجویی هستند، شدیداً محکوم کرده و معیار برتری انسانها را صرفاً
تقوا معرفی میکند.
سیره پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و
امامان شیعه مملو از مواردی است که هرگونه تفاخر نژادی را مردود شمرده و بر
مساوات مطلق مسلمانان در حقوق تأکید دارد.
نوع سوم ناسیونالیسم، یعنی عواطف مثبت قومی و پیوندهای خویشاوندی، در صورت عدم تعارض با
عدالت، در اسلام تأیید شده است.
بهطوركلى، افكار ناسيوناليستى ممكن است به سه صورت زير در اجتماع بروز نموده و منشأ اثر باشد:
۱. بهعنوان وسيلهاى براى امتيازات قانون؛
۲. بهصورت وسيلهاى براى تفاخر و سيستم اشرافى؛
۳. بهصورت احساسات و عواطف مثبت، بدون اينكه مزاحمتى نسبت به حقوق ديگران داشته باشد.
آنچه بيشتر در استناد به افكار ناسيوناليستى مورد توجه است، همانا استفاده از اينگونه افكار به منظور اول (امتيازات قانونى) مىباشد.
اين سيستم از نظر عقل،
منطق و نيز از نظر
ایدئولوژی اسلامى محكوم است.
اسلام با شدت و
خشونت تمام با اين طرز فكر مبارزه دائمى دارد و از نظر منطق اسلام كوشش براى رهایى از اينگونه افكار، جزء ضروريات فكرى و عملى هر فرد مسلمان مىباشد.
همچنين استفاده از افكار ناسيوناليستى براى تفاخر و ايجاد سيستم اشرافى از نظر منطق اسلامى محكوم مىباشد.
قرآن با دستور اكيد
ملت مسلمان را از اين روش ناپسند منع مىكند و چنين دستور مىدهد:
«اى مردمى كه ايمان آوردهايد، هيچ قومى بر قوم ديگر تمسخر نكند، چه بسا كه اينان بر قوم (تفوق طلب) امتيازى داشته و از آنان برتر باشند و زنان نيز نسبت به زنان ديگر چنين حالتى را روا ندارند؛ زيرا چه بسا كه اينان از آنان برترى داشته باشند»
نيز مىفرمايد: «دارآخرت را براى كسانى قرار دادهايم كه در زمين خواستار تفوق و فتنه و فساد نيستند و سرانجام نيک تنها از آن پرهيزگاران است.»
پيامبر اكرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) هنگامىكه شنيد يكى از يارانش مسلمان سياهپوستى را به سياهى پوست سرزنش مىكند، سخت برآشفت و فرمود:
«آيا تو سياهى پوست مادرش را به رخ وى مىكشى؟! تو مردى هستى كه هنوز در بند افكار
جاهلیتی و اثرات شوم آنها هنوز در وجودت باقى است.»
صحابی مزبور، چون چنين ديد از گفته خود پشيمان شد و كلمات پيغمبر اكرم آن چنان آشوبى در روان وى بهوجود آورد كه ناگهان صورت بر خاک نهاد و به سياهپوست مسلمان گفت: اكنون برخيز و پاى بر صورت من نه.
قيس بن مطاطيه در مجلسى كه سه تن از مسلمانان غير عرب (
سلمان فارسی، صهيب رومى و
بلال حبشی) حضور داشتند، وارد شد و گفت: «اين
أوس و خزرج بودند كه قيام نمودند و اين مرد (پيامبر اكرم) را يارى كردند، اين سه نفر
اجنبی چه مىگويند؟!»
اين جريان به گوش پيامبر اكرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) رسيد و از آن غضبناک شد، مردم را به اجتماع فراخواند، اين عمل و طرز فكر را تقبيح نمود و فرمود:
«اى مردم خدا يكى است، دين شما و عقيده شما يكى است و عربيت نه مربوط به شماست و نه ارتباطى به مادر شما دارد، بلكه تنها زبان شماست.»
امام صادق (علیهالسلام) به مردى كه به خاندان خود مىباليد فرمود:
«خداوند متعال بهوسيله ايمان، كسانى را كه در نظر مردم پست محسوب مىشدند مرتبه عالى بخشيد و كسانى را كه مردم آنان را شريف و بزرگ مىپنداشتند، بهوسيله كفرشان پست و بىمقدار نمود، كسى را بر كسى جز به تقوا برترى نيست»
تذكر اين نكته لازم است كه منظور از برترى بهجهت فضيلت و تقوا بهطورى كه در قرآن و مدارک ديگر اسلامى آمده است، اين نيست كه قانون اسلام نسبت به پرهيزكاران، امتيازى قائل است و اين طبقه، شخصيت قانونى ممتازى دارند و يا مسلمانى مىتواند به استناد آن براى خود امتيازى از نظر قانون و اجتماع قائل شود، بلكه اين امتياز صرفا يک امتياز معنوى بوده و جنبه اخلاقى دارد و بههيچ وجه در قانون مساوات اسلام، فصل مشخص و ممتازى ندارد.
در اسلام چنين امتياز معنوى، تنها در مورد انتخاب افراد صالح براى اشغال پستهاى اجتماعى، سياسى و... مورد توجه قرار مىگيرد.
زمامداران، رهبران، مأموران و مجريان قانون در حكومت اسلامى تنها از اين طبقه با شرايط خاصى انتخاب مىشوند.
سومين شكل از مظاهر افكار ناسيوناليستى صرفنظر از اين كه در پارهاى از موارد ممكن است از نقصان مبدأ ايمانى و عقيدهاى سرچشمه بگيرد و بهعلت عدم رسوخ كامل عقيده و ايمان ظهور كند. اگر هيچگونه تصادمى با حقوق ديگران نداشته باشد و جنبههاى منفى در آن از بين رفته باشد، بىشک نه تنها قابل مناقشه نيست، بلكه در مورد روابط خونى مورد تأييد اسلام مىباشد.
ابراز عاطفه و محبت به پدر، مادر و خويشاوندان حتى با وجود اختلاف عقيده نيز مستحسن است.
چنانكه در پارهاى از مدارک اسلامى بيان شده است، تعصبات مذموم و مردود در اسلام آنگونه تعصباتى نيست كه بهصورت عواطف مثبت و محبت نسبت به قوم، نژاد و... ابراز مىشود، بلكه آنچه از تعصب، نابجا و محكوم مىباشد عبارت از تعصبى است كه به دو صورت فوقالذكر جلوه مىكند و موجب تبعيضات قانونى يا اختلاف طبقاتى و رژيم اشرافى مىگردد.
پيامبر اكرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) وقتى شگفتى جويبر، جوان سياهپوست، را در مورد پيشنهاد ازدواج با ذلفا، دختر زيباى يكى از
اشراف، را مشاهده نمود فرمود:
«اى جويبر، همه مردم از سفيد، سياه،
قریش، عربى و
عجمی از آدم بهوجود آمدهاند و خداوند متعال آدم را از خاک آفريده است. اى جويبر! هيچ يک از افراد مسلمين از تو برتر نيستند مگر كسى كه پرهيزكارتر از تو باشد.»
در برابر پرسش متعجبانه زياد كه دستور داشت دختر زيبايش را به عقد جويبر درآورد فرمود: «اى زياد، جويبر مرد مؤمن و مسلمانى است و هر مرد مؤمن، كفو و همشأن زن مؤمن و مسلمان است. اى زياد، دخترت را به او تزويج كن و سر از خويشاوندى او بر متاب.»
عبدالله فرزند عمر با فرزندان
ابوبکر به همراهى
سعد بن ابی وقاص به ديدار
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) رفتند و در ضمن، از آن حضرت بهخاطر شخصيت اجتماعىشان خواستار امتيازاتى شدند كه اين قسمت از
خطبه امام على (علیهالسلام) در پاسخ آنها بود:
«من استقبل قبلتنا، و اكل ذبيحتنا، و آمن بنبينا، و شهد شهادتنا، دخل فى ديننا، اجرينا عليه حكم القرآن، حدود الاسلام، ليس لاحد فضل الا بالتقوى... انظروا اهل دين الله فيما اصبتم كتاب الله، و تركتم عند رسول الله و جاهدتم به فى ذات الله ام بحسب او بنسب ام بعمل ام بطاعة زهادة؟ و فيما اصبحتم فيه راغبين» (هر كس رو به قبله ما آورد و همچون ما از ذبيحه ما بخورد و به پيامبر ما ايمان آورد و همچون شهادت ما گواهى دهد و در آیين ما داخل شود، ما حكم قرآن و حدود اسلام را بر او جارى مىكنيم. كسى را بر كسى امتيازى نيست مگر به تقوا و پرهيزكارى. اى اهل دين خدا، در آنچه كه در سايه قرآن بهدست آوردهايد و آنچه كه در پيشگاه رسول خدا داريد و براى خدا مجاهده نموديد، تأمل كنيد. آيا اين همه افتخارات بهوسيله حسب (خاندان) و يا نسب (نژاد) بوده يا بر اثر عمل و اطاعت و وارستگى بوده است؟! اكنون شما بهدنبال چه مىگرديد و به چه دل بستهايد؟)
امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) در مورد مردى از اهل
سواد فرمود: «اين مرد، با تمام خصایص چهرهاش بندهاى است از بندگان خدا و برادرى است كه كتاب خدا برادرى او را به ما فرمان داده و همسايه و همميهنى است در سرزمين خدا ما و او را بهترين پدران (آدم) و برترين اديان گردهم آورده است»
يكى از اهالى
بلخ مىگويد: در سفر
علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) همراه آن حضرت بودم.
روزى همه پيشخدمتهاى سياه و سفيد را در كنار
سفره غذاى خود براى صرف غذا، بهطور دسته جمعى، گردآورد. به آن حضرت گفتم بهتر بود براى پيشخدمتها سفره جداگانهاى مىگستردند. فرمود: «ساكت باش! خداى همه يكى است و پدر و مادر همه يكى و پاداش هركس بسته به طرز عمل اوست»
•
عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، ج۳، ص۲۱۴.