• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

منشی (شعر عاشورایی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




حسینعلى منشى از شاعران و ادیبان برجستهٔ کاشان در سدهٔ چهاردهم شمسی بود که با غزل‌سرایی توانا و سال‌ها تدریس ادبیات فارسی، جایگاهی شناخته‌شده در محافل ادبی این شهر به دست آورد.



حسينعلى منشى فرزند محمد صادق، كه تخلّص شعرى خود را از نام خانوادگى‌اش انتخاب كرده بود در سال ۱۲۷۱ ه‌. ش در شهر کاشان ديده به جهان گشود. پدرش از بازرگانان آن شهر بود و هنگامى كه كودكى بيش نبود، پدر خود را از دست داد و دايى‌اش مرحوم ناصرى كه از شعرا و مورخين بود، سرپرستى او را به عهده گرفت.


وى علوم متداوله‌ى زمان را در زادگاه خود فرا گرفت و در سال ۱۳۱۵ شمسى به استخدام فرهنگ درآمد و به تدريس ادبيات در دبيرستان‌هاى كاشان پرداخت، و ساليان دراز به تعليم و تربيت جوانان همت گماشت.


وى كه رياست «انجمن ادبى صبا» در كاشان را به عهده داشت، از همان كودكى به سرودن شعر پرداخت و در ادبيات فارسى و عربى بخصوص در فنون شعر به كمال رسيد. منشى از شاعران توانا و از گويندگانى بود كه در شعر مقامى والا داشت و هنرش غزل سرايى، و سبكش تلفيقى از سبك سعدى و حافظ بود.


ديوان اشعارش حدود بيست هزار بيت مى‌باشد كه انتشار يافته است.


منشى به سال ۱۳۴۹ شمسى چشم از جهان فروبست.
[۱] برقعی، سیّد محمد باقر، سخنوران نامی معاصر ایران، ج۵، قم، نشر خرّم، ۱۳۷۳ شمسی، ص۳۳۹۵.



شهادت امام حسین (علیه‌السّلام)
جاى اشك از ديدگان گر خون دل ريزم بجاست• • • • • ز آنكه ماه ماتم و اندوه و غم را ابتداس
زين هلال ماه ماتم كز افق شد آشكار • • • • • يا رب از بهر چه دلها را چنين محنت فزاست
اين عزا از كيست يا رب كز برايش در جنان • • • • • حضرت خير البشر خونين دل و صاحب عزاست
اين عزا از كيست يا رب كز علیّ مرتضى • • • • • تا به دامن اشك غم جارى به هر صبح و مساست
اين عزا از كيست يا رب كز براى تسليت • • • • • دل غمين روح الامين در خدمت خير النّساست
اين مه اندوه و غم گويا محرّم نام اوست • • • • • وندر اين مه شاه دين مقتول تيغ اشقياست
گوشوار عرش يزدان شاه مظلومان حسین • • • • • آن كه از پا تا به سر آيينه‌ى ايزد نماست
ناز پرورد نبى آرامش جان حسن • • • • • زينت آغوش زهر نور چشم مرتضاست
اولين مخلوق و دوم سبط و سوم رهنماى • • • • • والد چارم امام و پنجم آل عباست
آن كه در قرآن خدايش پاك خواند و پاكزاد • • • • • آيه‌ى تطهير بر قولم در اين دعوى گواست
اى شهيد تشنه كام اى قره العين بتول • • • • • كز رخت روشن چراغ دودمان مصطفی است
خواهشت گر آب بود اينك به چشم شيعيان • • • • • قطره‌ها و جوى‌هاى و دجله‌ها و بحرهاست
ديده‌ام از اشك طوفانى بود شاها ببين • • • • • يك نظر برگفته «منشى» كه طوفان البكاست



۱. برقعی، سیّد محمد باقر، سخنوران نامی معاصر ایران، ج۵، قم، نشر خرّم، ۱۳۷۳ شمسی، ص۳۳۹۵.



محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۲، ص۱۱۲۹-۱۱۲۸.    






جعبه ابزار